در تلگرام منتظر شما هستیم
عضویت در کانال آسمونی
تازه های آسمونی
صفحه اصلی > داستان بلند > داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت سیزدهم
محل تبلیغات شما

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت سیزدهم

lost ghost in another land6 داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر   قسمت سیزدهم

ارواح گمشده در زمینی دیگر

نویسنده : لیلا شاهپوری

قسمت سیزدهم

 

خوب دقت کردم شاید خودشون رو شبیه ما درآوردن …

درست مثل ما بودن .. راه رفتن , اندام وحتی حرف زدن …

یکی از دانشمندای روسی از پشت سنگی که پنهان شده بود بیرون رفت و روبروی چند نفری که در حال گذر بودن ایستاد .

اون به انگلیسی به اونها چیزی گفت و …

با کمال تعجب اونها هم جوابشو دادن ..

ما هم یکی یکی از پشت سنگ بیرون اومدیم و منتظر واقعیت بودیم که دیگه باید چه چیزیو ببینیم و بشنویم ..

و بالاخره کمی دورتر یک نفر دیگه هم به جمع اون افراد در حال گذر اضافه شد و گفت:

-شماها کی هستین ؟

صداقت با تعجب پرسید : تو فارسی بلدی ؟

مرد گفت : خب معلومه من ایرانی ام .. شماها هم همتون مُردین ؟

صداقت با تعجب جواب داد : مُردیم ؟ یعنی چی ؟

مرد ایرانی که اسمش احمد بود گفت :

-خب ما رو که می بینین هممون بعد از مرگ به اینجا اومدیم و بیشترمون بر اثر سانحه تصادف و یا طوفان , روح مون به این غار اومده !!

صداقت و همینطور همه ما , تازه فهمیدیم موضوع از چه قراره !!

همه کسانی که تو غار بودن درست مثل ما وارد اینجا شده بودن منتها تو غار بودن ..

اونها ما رو به سمت پایین غار هدایت کردن و صداقت بهمراه دانشمندای روسی با بقیه دانشمندا و فاضل تماس گرفتن که به این سمت غار بیان …

مدتی گذشت …

اونها ما رو به جایی بردن که خودشون طی سالهایی که اینجا بودن قسمتی رو بعنوان پناهگاه در آورده بودن و خیلی از ابزار مورد استفادشون از سنگ و چوب بود ..

گوشه ای از پناهگاه نشستیم تا گروه بعدی هم رسیدند و اونها هم با دیدن عده زیادی که شاید به چهل نفر میرسیدند متعجب شدند .

احمد تنها ایرانی در اون جمع نبود و چند نفر دیگه هم بودن که همشون بدلیل تصادف و طوفان سر از غار در آورده بودن ..

کمی بعد فاضل حقایق رو به اونها گفت و درست مثل ما شوکه بودن و حتی بعضیا با اینکه در همچی محیطی محبوس شده بودن ولی از اینکه میدونستن زنده هستن خوشحال شده بودند .

یکی از دانشمندای روسی رو به فاضل چیزی رو گفت که بعضی موضوعات برای ما هم معلوم شد و فهمیدیم تنها چیزی که بین هر دو گروه وجود داشته آدم فضایی ها هستن ..

احمد با تایید این مسئله گفت :

-بله ما بزرگترین مشکل مون همیشه وجود غریبه ها یا همون فضایی ها بوده اوایل که اومده بودیم از وجودشون خبر نداشتیم ولی بعدها و با با دزدیدن یکی از ماها از سمت دریاچه پایین غار فهمیدیم غریبه هایی از اونجا وارد غار میشن و باید مواظب اونها باشیم !

با گفتن این حرف احمد , روزبه و کیانگ خیلی ناراحت و ناامید شدند چون کسانی رو که از دریاچه برده بودن هیچوقت برنگشتن و برای همیشه ناپدید شدن !!

روزبه در حسرت این بود که کاش هیچوقت نسیم رو نمی دید چون حالا غم از دست دادنش براش خیلی سخت تر بود …

منو ماهان دیگه قادر نبودیم حتی فکر کنیم حرف زدن که بماند ..

همش بخودم میگفتم کاش لااقل وارد غار نشده بودیم !

 

 

قسمت دوازدهم

قسمت چهاردهم دوشنبه 21 دی 1394

با ما همراه باشید

 

 

 

+ کلیک نمایید و عضو تلگرام آسمونی شوید


امتیاز شما به این صفحه:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=130217
loading...
تبلیغات اینترنتی
کانال تلگرام آسمونی

اینم جالبه !

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت هجدهم (قسمت آخر)

نویسنده : لیلا شاهپوری قسمت هجدهم – آخرین قسمت   وقتی دریاچه رو از بیرون …

% دیدگاه، نظر شما چیست؟

  1. سلام داستانتون عالیه
    منتظر قسمت 14 هسم
    یه سوال این داستان چند تا قسمت داره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی