در تلگرام منتظر شما هستیم
عضویت در کانال آسمونی
تازه های آسمونی
صفحه اصلی > پیامک / اس ام اس > پیامک دوستانه > پیامک تنهایی و دلتنگی، فاصله و دوری، فراموشی و جدایی
محل تبلیغات شما

پیامک تنهایی و دلتنگی، فاصله و دوری، فراموشی و جدایی

alone sms 1 پیامک تنهایی و دلتنگی، فاصله و دوری، فراموشی و جدایی 

کسی در این سوز و سرما دستهایت را نمیگیرد. در جیب بگذارشان،

شاید ذره ای خاطره، ته جیبت مانده باشد که هنوز هم گرم است!

***** 

راندی زبرت مرا و خوارم کردی
از درگه خویش برکنارم کردی
چون برگ گلی که درکف باد افتد
بازیچه دست روزگارم کردی

***** 

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد

*****  

انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی‌کند…
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…

***** 

مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن،
آدم‌های زیادی دور و برم دارم !
آن چیزی که ندارم کسی برای ” بـا هــــــــــــــــم بـودن ” است !

***** 

احتیاط !
در این شهرِ لاکردار
تمام کوچه باغ‌های عاشقی
به اتوبان‌های تنهایی وصل می‌شوند…

***** 

یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
یه دل گرفته…
یه زندگی پر از خالی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی…

*****  

از طرف اونی که تنهاست, تنها اومده, تنها میره, تنهاش میزارن,

تنها نمیزاره, تنها یک آرزو داره! اونم اینه که تو تنهاش نزاری

*****  

هیچ گاه به کوچه بن بست ناسزا نگو …

رنج بن بست بودن، برای کوچه کافی است

*****  

ضمیرها را از من سوال نکن …
اینجا فقط اول شخص ِ مفرد مانده است ! 
بقیه رفته اند …

*****  

دست بر شانه هایم میزنی تا “تنهایی” ام را بتکانی! به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی ؟

*****  

تنهایی یعنی اینکه وقتی برات اس ام اس میاد ، مطمئن باشی که از طرفه ایرانسله !

*****  

من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس ، بند ، بندم همه در حسرت یک پرواز است ، من به پرواز نمی اندیشم ، به تو می اندیشم ، که زیباتر از اندیشه یک پرواز است

*****  

تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ، روی پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی

*****  

وسعت درد فقط سهم من است ، باز هم قسمت غم ها شده ام ، دگر آیینه ز من با خبر است ، که اسیر شب یلدا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام

*****  

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

*****  

تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است ، تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است

***** 

قانون تو تنهایی من است
و تنهایی من قانون عشق
و عشق ارمغان دلدادگیست
و این سرنوشت سادگیست

 

تنهایی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودت!
رفیق داری…
همــــــــدرد نداری!
.
خانواده داری…
حمــــــــایت نداری!
.
عشق داری…
تکیـــــــــه گاه نداری!
.
مثل همیــــشه…
همه چــــــی داری…
و هیـــــچی نداری!

در تنهایی هایم نیز به یاد توام
زیرا تو تمام تنهایی هایم هستی

تنهای تنها نیز شوم…
بیکس و رسوا نیز شوم…
باز هم آرامم…
خدا را دارم…

تمام آرزوی من برایت این است…
(تنها نشوی)

قلب من قطعه ای از مزار تنهایی هاست / غم دنیاست که در گوشه ی قلبم پیداست
وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی / بی تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست

نیمکت با هم بودنمان تنهاست
من دل نشستن ندارم
تو دلیل نشستن باش!

نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی

نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد!
امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی …

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی
در خانه ی ما آمد،‌ آن پادشه خوبان
آن پادشه خوبان ‌; داد از غم تنهایی …

تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم
گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد!

مثل آتیش تو صحرا / یا که طوفان تو دریا
مثل ظلمت توی شب ها / جون به لب موندم و تنها

نه اینکه زانو زده باشم …
نــــــــــــه!!!
فقط تنهایی سنگین است!

حتما نباید مدت ها دور از تـــو باشم … تا تنـها شــــــوم
یک روز من بی تـــو، یک عمر تنهاییست

همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت:
تنها آمده ام … تنها می روم!
یه وقتایی
حتی برای ساعتی یا دقیقه ای
کم می آوری
دل وامانده ات یک نفر را می خواهد!
اه لعنتی دوست داشتنی…نه میتونی بگذری… نه میتونی…

از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغض
از آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو … بروم یا بمانم؟!

دلم می خواست با هم دیگه تنهائی رو قال بذاریم
دل بکنیم از این قفس، برای هم بال بذاریم
سر بذاریم رو دوش هم، برای هم گریه کنیم
با همه مهربون باشیم، برای هم گریه کنیم

وقتی به تو فکر می کنم
جاده می آید…
وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی…
تو و جاده در تنهایی من همدستید…

دلم کار دست است
خودم بافتمش…
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی…
همین است که خریدار ندارد…

بس که دیوار دلم کوتاه است
هرکه از کوچه “تنهایی” ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

نـتــرس از هجــوم حـضـــورم ..
چــــیزی جــز تَـنهــایـے مُـطلـَــق با من نیـــست…

جلد گرفته ام عشقم را با خیال و خاطره…
مبادا که تا بخورد حتی گوشه ی احساسم زیر دست این همه تنهایی…

تنهــایی یعنی
بیــن آدمــایی بـاشی که میگن دوستت دارن
ولــــــی
کــنار دلتنگیات نیـــــستن!!

تنهایی زمانی است که کسی را از دست می دهی؛
اما یگانگی زمانیست که خودت را در می یابی …

کاش می فهمیدی برای این که تنهایم تو را نمیخواهم؛
برعکس …
برای این که میخواهمت؛
تنهایم …!!!

یــک عمــر دور و تنهــا،
تنهــا بــه جــرم ایــن کــه
او، ســر سپــرده مــی خــواســت!
مــن،
دل سپــرده بــودم …

هزار نفر در حسرتِ تو
تو در حسرتِ یکی
و چقدر
همه تنهاییم!

شب‌ها، پرنده‌هایش می‌روند؛
روزها، ستاره‌هایش؛
ببین، آسمان هم که باشی؛
باز تنهایی …

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍنسلت ﺭﻭ به ﺟﺎﯼ ۱۴۴ ﺑﺎ ۱۴۱ ﺷﺎﺭﮊ ﮐﻨﯽ!

هفت شهر عشق
شهر اول: نگاه و دلربایی
شهر دوم: دیدار و آشنایی
شهر سوم: روزهای شیرین و طلایی
شهر چهارم: بهانه، فکر جدایی
شهر پنجم: بی وفایی
شهر ششم: دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم: اشک، آه، “تنهایی”

روزی میــرسَد
بـــی هیــــچ خَبـــَـــری
بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم
دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب
رآه خــــوآهم افتـــــآد
مَـــن کـــه غَریبـــــم
چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم
همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…

پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا، دلم تنهاست

در برهوت بی کسی، تنها تو همزاد منی
ای نازتر از خواب شبم، آیا تو هم یاد منی؟

گر بدانم نیستی، غمی نیست ز تنهایی / اینکه هستی و تنهایم، غم دارم

این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست

غریبانه شکستم من اینجا تک و تنها / دل خسته ترینم در این گوشه دنیا
ای بی خبر از عشق که نداری خبر از من / روزی تو آیی که نمانده اثر از من

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن، حالا که دیگر نیستم

من و غم همچون برادر، دست الفت داده ایم
رشته ی این دوستی محکم کند تنهایی ام

غربت آن نیست که تنها باشی / فارغ از فتنه ی فردا باشی
غربت آن است که چون قطره ی آب / در به در، در پی دریا باشی
غربت آن است که مثل من و دل / در میان همه کس یکه و تنها باشی

وقتی که تنهایی میاد، حس می کنم که بی کسم
ثانیه ها نمی گذرن، هیچ موقع فردا نمیآد
دلم دیگه زندگی رو با اینهمه درد نمیخواد

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام…

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم

اگر تنهایی ام چشم مرا بست / اگر دل از تنم افتاد و بشکست
فدای قلب پاک آن عزیزی / که در هر جا که باشد یاد ما هست

میدانی تنهایی کجایش درد دارد؟ انکارش!

در قفس تنهاییم تنها یاد توست
که مرا به اوج همه ی دوست داشتنها به پرواز در می آورد

از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…

کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود …

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم …

هر چند نمی‌دانم خواب‌ هایت را با که شریک می‌ شوی
اما هنوز،
شریک تمام بی‌خوابی ‌های من،
تویی

برای من مهم نیست که وقتی کسی تنهاست به فکر من باشه
برای من این مهمه که وقتی اطرافش شلوغه، قلبش به خاطر من میتپه

چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است
شرم دارم که شکایت کنم از “تنهایی”

تنهایی یعنی
من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد

فکر تنهایی نباش
تنهایی خودش تنهاست
تنها به فکر کسی باش
که بی تو تنهاست …

دارد باران می بارد و داغ تنهایی دلم تازه می شود
از ابتدای خلقت هم سخن از تنها سفر کردن نبود…

من تورادوست دارم
تو دیگری را
دیگری دیگری را
اینچنین است که همه تنهاییم

ازطرف اونی که تنهاست تنها اومده تنها میره تنهاش میزارن
تنها نمیزاره تنها یه آرزو داره اونم اینه که تو تنهاش نذاری…

تو رفته ای که بی من,تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو,شبها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم …

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد
گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش
آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:
در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!

رفتم که نبینی پریشان شدنم را / غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را
در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم / تا تو نبینی غم تنها شدنم را

 

 

 

در دوری لذتی است که در با هم بودن نیست
چون در با هم بودن ترس از فراق است و در دوری شوق دیدار …

رفتــه ای
و مــن هــر روز،
بــه مــوریــانــه هــایــی فکــر مــی کنــم
کــه آهستــه و آرام
گــوشه هــای خیــال ام را مــی جــونــد!
تــا بــی “خیــال” نشــده ام،
بــرگــرد …

هرگز از دوری این راه مگو!
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هرگاه که دلت تنگ من است،
بهترین شعر مرا قاب بکن
به نگاهت بگذار!
تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد!
و بداند که دل من با توست
و همین نزدیکی ست

گرچه از فاصله ی ماه به من دورتری
ولی انگار همین جا و همین دورو بری
ماه میتابد و انگار تویی میخندی
باد می آید و انگار تویی میگذری

میخواستم تصویر با تو بودن را نقاشی کنم،
دیدم فاصله بینمان در ورق جا نمی شود،
کمی نزدیکتر بیا
میخواهم با تو بودن را حس کنم …

استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید …
شاید بفهمند نه یخبندانی بود نه بیماری مهلکی !
من از دوری تو منقرض شدم …

آنقـدر نیستـی
کــه گاهــی حـــس مـی کنـم
عشــق را نسیـه به مـن داده ای
بی تـابــم !
نقـــد می خــواهـمــت …

مثل این که این دل، آدم بشو نیست !
با لبخندت خر می شود و با دوریت سگ !

امتداد فاصله از اعتبار عاطفه نمی کاهد
همیشه هستی، همین حوالی …

میان آن همه الف و ب و مشق دبستان …
آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …

چندان هم دور نیستی؛
فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !
آری، “نمیدانم” کجایی ؟

گـوش مـاهـی هـای سـاکـت
جـیـرجـیـرک هـای خـامـوش
کـلاغ هـای بـی خـبـر
هـمـه بـه احـتـرام نـبـودنـت سـکـوت کـرده انـد …

بدون قافیه ماندم، دل غزل تنگ است
چقدر شاعر این روزها دلتنگ اســـت
مرا به خال لب دوست بازگردانـیــــــد
اگر چه بین من و او هزار فرسنگ است

مگر بین منو تو چقدر فاصله است
که هر چقدر سکوت میکنم …
نمیشنوی ؟

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که اسمت را درون سینه ام دارم

روزگـار نبودنت را برایم دیـکـتـه می کند
و نـمـره ی من باز می شود صـفر !
هنوز نـبودنـت را یاد نگرفته ام …

با یک عالمه فاصلـــه از خودم
انتظــــار دارم به تو برسم !
از اول هم آرزوهـــــایم محــــال بودند …

دور که میشوم، نزدیکتر می آید…!
نزدیک که میشوم، دورتر میرود…!
انگار که این ” فاصله ”
همیشه باید به شکلی رعایت شود !

زمستان است
و من شنیده ام روزها کوتاه تر میشوند
ولى …
نمیدانم چرا دارند این روزها
هى بلندتر میشوند، بى تو !

بین
من و تو
مرگ نمی تواند جدایی بیندازد…
فاصله که دگر هیچ…

اونی که گفته :
دوری و دوستی !
یا طعم دوستی رو نچشیده؛
یا درد دوری نکشیده …

بــآ مـَن از بـودن بـگـــو …
گـوشــم را کــَـر کـرده…
هـیـآهـوـےِ نــَـبودنـتـــ ـــ ـ

طب مدرن، طب سنتی، طب سوزنی، همه را امتحان کرده ام
درد بی درمان است درد دوریت !

زمانی “من و تو ” بودیم و “دیگران” در کنارمان
حال ” من و تو “هستیم اما “دیگران ” بین مان

اگر چه از تو دور هستم اما تو را در قلب خویش حس میکنم
حتی نزدیکتر از آن دو عاشقی که در آغوش هم هستند …

چه خوش خیال است
فاصله را میگویم
به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است
اینجا در میان دل من …

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم
تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

می نوشم …
نه چای نیست…
قهوه هم نیست…
حتی شوکران هم نیست
اما تلخ است…
تلخ تر از آنچه تصورش را کنی…
سالها قهوه ها را تلخ نوشیدم…
چای را هم…
من اینبار ثانیه های دور از او را می نوشم و نفس میکشم
و این تلخ… فرق دارد…
این تلخ جان فرساست…

تو می گذری…من می گذرم
تو از من – من از دل
تو می خندی…من می خندم
تو به من – من به روزگار
تو می گریزی…من می گریزم
تو از عشق – من از خاطره
تو می روی…من می روم
تو از اینجا – من ازاینجا
کاش می فهمیدی از اینجا … تا … اینجا
چقدر فاصله است !

 

 

 

در دوری لذتی است که در با هم بودن نیست
چون در با هم بودن ترس از فراق است و در دوری شوق دیدار …

رفتــه ای
و مــن هــر روز،
بــه مــوریــانــه هــایــی فکــر مــی کنــم
کــه آهستــه و آرام
گــوشه هــای خیــال ام را مــی جــونــد!
تــا بــی “خیــال” نشــده ام،
بــرگــرد …

هرگز از دوری این راه مگو!
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هرگاه که دلت تنگ من است،
بهترین شعر مرا قاب بکن
به نگاهت بگذار!
تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد!
و بداند که دل من با توست
و همین نزدیکی ست

گرچه از فاصله ی ماه به من دورتری
ولی انگار همین جا و همین دورو بری
ماه میتابد و انگار تویی میخندی
باد می آید و انگار تویی میگذری

میخواستم تصویر با تو بودن را نقاشی کنم،
دیدم فاصله بینمان در ورق جا نمی شود،
کمی نزدیکتر بیا
میخواهم با تو بودن را حس کنم …

استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید …
شاید بفهمند نه یخبندانی بود نه بیماری مهلکی !
من از دوری تو منقرض شدم …

آنقـدر نیستـی
کــه گاهــی حـــس مـی کنـم
عشــق را نسیـه به مـن داده ای
بی تـابــم !
نقـــد می خــواهـمــت …

مثل این که این دل، آدم بشو نیست !
با لبخندت خر می شود و با دوریت سگ !

امتداد فاصله از اعتبار عاطفه نمی کاهد
همیشه هستی، همین حوالی …

میان آن همه الف و ب و مشق دبستان …
آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …

چندان هم دور نیستی؛
فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !
آری، “نمیدانم” کجایی ؟

گـوش مـاهـی هـای سـاکـت
جـیـرجـیـرک هـای خـامـوش
کـلاغ هـای بـی خـبـر
هـمـه بـه احـتـرام نـبـودنـت سـکـوت کـرده انـد …

بدون قافیه ماندم، دل غزل تنگ است
چقدر شاعر این روزها دلتنگ اســـت
مرا به خال لب دوست بازگردانـیــــــد
اگر چه بین من و او هزار فرسنگ است

مگر بین منو تو چقدر فاصله است
که هر چقدر سکوت میکنم …
نمیشنوی ؟

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که اسمت را درون سینه ام دارم

روزگـار نبودنت را برایم دیـکـتـه می کند
و نـمـره ی من باز می شود صـفر !
هنوز نـبودنـت را یاد نگرفته ام …

با یک عالمه فاصلـــه از خودم
انتظــــار دارم به تو برسم !
از اول هم آرزوهـــــایم محــــال بودند …

دور که میشوم، نزدیکتر می آید…!
نزدیک که میشوم، دورتر میرود…!
انگار که این ” فاصله ”
همیشه باید به شکلی رعایت شود !

زمستان است
و من شنیده ام روزها کوتاه تر میشوند
ولى …
نمیدانم چرا دارند این روزها
هى بلندتر میشوند، بى تو !

بین
من و تو
مرگ نمی تواند جدایی بیندازد…
فاصله که دگر هیچ…

اونی که گفته :
دوری و دوستی !
یا طعم دوستی رو نچشیده؛
یا درد دوری نکشیده …

بــآ مـَن از بـودن بـگـــو …
گـوشــم را کــَـر کـرده…
هـیـآهـوـےِ نــَـبودنـتـــ ـــ ـ

طب مدرن، طب سنتی، طب سوزنی، همه را امتحان کرده ام
درد بی درمان است درد دوریت !

زمانی “من و تو ” بودیم و “دیگران” در کنارمان
حال ” من و تو “هستیم اما “دیگران ” بین مان

اگر چه از تو دور هستم اما تو را در قلب خویش حس میکنم
حتی نزدیکتر از آن دو عاشقی که در آغوش هم هستند …

چه خوش خیال است
فاصله را میگویم
به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است
اینجا در میان دل من …

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم
تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

می نوشم …
نه چای نیست…
قهوه هم نیست…
حتی شوکران هم نیست
اما تلخ است…
تلخ تر از آنچه تصورش را کنی…
سالها قهوه ها را تلخ نوشیدم…
چای را هم…
من اینبار ثانیه های دور از او را می نوشم و نفس میکشم
و این تلخ… فرق دارد…
این تلخ جان فرساست…

تو می گذری…من می گذرم
تو از من – من از دل
تو می خندی…من می خندم
تو به من – من به روزگار
تو می گریزی…من می گریزم
تو از عشق – من از خاطره
تو می روی…من می روم
تو از اینجا – من ازاینجا
کاش می فهمیدی از اینجا … تا … اینجا
چقدر فاصله است !

 

 

 

 

می روی و من تحمل می کنم نبودنت را
می مانم و تو فراموش می کنی بودنـم را

تنها یک برگ مانده بود …
درخت گفت: منتظرت میمانم!
برگ گفت: تا بهار خداحافظ!
بهار شد ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود …

ما بخار شیشه ایم؛ نازمون کنی اشکمون در میاد چه برسه فراموشمون کنی!

اگر پوسیده گردد استخوانم، نگردد مهرت از جانم فراموش …

خاطرات ناقوس هایی هستند که در ایام فراموشی به صدا در می آیند …

عادت می کنم :
به داشتن چیزی و سپس نداشتنش
به بودن کسی و سپس به نبودنش
تنها عادت می کنم … اما فراموش نه!!!

تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی
تا آمدم بگویم نرو، رفته بودی
تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم …

دیروز می مردن، فراموش می شدن آرام آرام …
امروز چه زود از یاد می رویم بی آنکه بمیریم …

قبر واقعی آدم در خاک نیست، بلکه در قلب کسی است که فراموشت نمیکند!!!

چون به کام دل نشد دستی در آغوشت کنم / میرم تا در غبار غم فراموشت کنم
سر در آغوش پشیمانی گذارم تا تو را / ای امید آتشین با گریه خاموشت کنم

تو آسمون عاشقی ستاره پیدا نکنی / مدیون اشکای منی اگه فراموشم کنی

روزگار استاد فراموشی هاست، امیدوارم شاگردش نباشی!!!

به یاد آوردنت هر روز، درد آورترین شکل فراموشی ست!

تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم شاید دلی برایم تنگ شود، ولی افسوس فراموش شدم!

اشک خشک میشه، خنده محو میشه، اما یاد تو فراموش نمیشه!

از سکوت پرسیدم برای بهترینم چه بنوسیم؟
گفت : بنویس ما را چون روزگاران مبر از یاد …

و عشق هیچگاه فراموش نمی شود مگر ۱ بار؛ آن هم برای همیشه!!!

“بر باد رفته” صد بار بهت است از “از یاد رفته”!

از وقتی رفتی غمگینه خونه / گریم میگیره با هر بهونه
رفتی و موندم با این همه درد / هرگز نمیشه فراموشت کرد

زیبایی ها را چشم می بیند و مهربانی ها را دل …
چشم فراموش میکند اما دل هرگز …
پس بدان تازمانی که دل زنده است فراموش نخواهی شد!

میدونی بن بست زندگی کجاست؟
جایی که نه حق خواستن داری نه توانایی فراموش کردن …

برات گردنبندی از گریه خریدم!
یادت باشه اگه فراموشم کنی، گریه هام گردن توست!

می آیی و میروم من از هوش / رفتی و نمیشوی فراموش

کاش مىشد بدونى که فراموش کردنت مثل برآورده شدن آرزوهایم محال است …

فراموش کردن دوستان بزرگ لطمه زدن به قانون خاطره هاست …
همیشه به یادتم …

نمی گویم فراموشم مکن هرگز
ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش …

آدم عزیزانشو فراموش نمیکنه بلکه به ندیدنشون عادت میکنه …
تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه!

نبودن هیچگاه به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست …

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را / فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست / چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟

خاطره تنها مدرکی است که فراموشی را محکوم می کند، پس بمان در خاطرم!

فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی!!!
شکسپیر

 

 

 

 

امشب یهو دلم کودتا کرد…
تو رو می خواست..
سرَم رو کردم زیر ِ بالشت
آروم به دلم گفتم
خفه شو…
دوره دموکراسی گذشته… می زنم لهت میکنم!!!!!!!!

این روزها شدم معادله ی چند مجهولی؛هیچکس از هیچ راهی مرا نمیفهمد

میری؟؟!!
باشه برو به درک …
دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم
از ناز کشیدن هم خبری نیست
سخت شدم مثل سنگ
پس راهت را بگیرو برو…

شما دوستایی که مدام از مهرو محبت مادرا حرف میزنین…پس چرا مادره من یادش رفته بچه هاشو؟چرا اون مارو ول کردو رفت؟چرا دیگه دلش برامون تنگ نمیشه؟اشکالی نداره شاید الان با شوهره جدیدش خوشبخت تره…ما هم با عکسش زندگی میکنیم…

افسوس می خورم …چرا؟چرا با رفتن تو…بهار می اید ؟…امدی در سرمای زمستان… به سردی زمستان بودی… به غم انگیزی شبهای تنهایی… به خشکی برف …می روی… بهار می اید …به نظر معامله خوبی است…امید ان دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند …چه امید مبهمی…گردش روزگار خطا ندارد …زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند…

کاش می شد غم دلها را نگاشت
کاش می شد ماه را صفحهً دل کرد وز خوبی و بدی در آن نگاشت
کاش می شد اشکها را بوسید و گل یاد و بوئید
کاش می شد به قناری فهماند
که زمستان زیباست!

نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه میگیرم…
یک صحرا گذشت…

امروز خم شدم و در گوش کودکی که تازه به دنیا امده بود گفتم:
چیزی از دست ندادی…

در گلوی من ابر کوچکی است…
میشود مرا بغل کنی؟!؟
قول میدهد گریه کم کند…

می کوشم غم هایم را غرق کنم اما

بی شرف ها یاد گرفته اند شنا کنند …

تاحالا براتون اتفاف افتاده وقتی پای تلفن باید خداحافظی کنی اما هنوز دلت میخواد صداشو بشنوی یهو میگی راستی؟!
میگه: جونم…؟!
آروم میگی: دوستت دارم
اونم بر می گرده با خنده می گه:دیوونه ترسیدم فکر کردم چی میخوای بگی!بعدش اونم آروم می گه”منم دوست دارم”
آخ … که این چند ثانیه آخر چقده حال میده…
از ما که گذشت…

خدایم…مگر دلم را از جوی آب گرفته ای و در سینه ام گذاشتی؟که با او این چنین میشود…
چرا باید دل تنگه کسانی شوم که دلم را شکسته اند..؟

من من …
تو تو …
کشیدم …
کی رو؟
)
یادش بخیررر

بزرگترین حماقت آدم ها اینه که به کسی که باید لگد بزنن لبخند میزنن.!!

در حسرت یک نعره مستانه بمردیم، ویران شود این شهر که میخوانه ندارد!

الآن ۵ روز و ۷۸ سآعت و ۱۱ دقیقه است که صدآشو نَشنیدم
بِ سَلامتی هر چی عآشق

تو فقط نخ بده !
دھان مردم را . . .
من میدوزم !

گاهی وقتاتودلت نمیخوادگناه کنی ولی توی این دنیااگه صادق باشی باختی.

کصافت زیاد فرقی نکرده…
آره…آره …خود خودشه…
فقط اونی که داره باهاش تو پارک قدم می زنه “من” نیستم…
دستاشون تو دست هم بود و داشتن قدم می زدن…
منم دستام تو جیبم بود و از دور داشتم نگاشون می کردم و ذره ذره جون می دادم…
وقتی خدافظی کردخواستم مثل قدیما…مثل قدیما…چشم هایش را از پشت بگیرم…
دیدم طاقت اسم هایی که میگوید را ندارم…
وقتی رفت…وقتی رفت رفتم سمت نیمکت اولین قرارمان ….
جای او نشستم تا جای خودم خالی باشد !!!
می دونم حرفامو درک می کنید, چون هرکسی تو این قسمت سایت نمیاد…
تنها جرمم این بود که…این بود که اون ماشین داشت من نداشتم…
بدجوری توپم ازش پره…
التماسش هم نکردم, چون رابطه ای که توش التماس باشه …
باید ساعت ۹ شب بذارید دم در خونه شهرداری ببره !
خطش هم عوض کرده…هههههه خیلی خنده داره!!!!
اون دختره رویاهای منه …ههههع
آمن که کارم شده جوک نوشتن تو ۴jok وشادی دوستان!!!

نرو …

دردناک ترین التماس ِ جهان است …

خواب دیدم خدا دارد گریه می کند …،

لعنتی تو از آن جا هم رفته ای … ؟!

چهل روز گذشت،نه اشکهادرچشم دوام آوردند نه حرفهابر زبان!روایت درد آسان نیست..اربعین حسینی تسلیت باد..

داستان من و تو از آنجا شروع شد…
که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیتم…
و با دکمه های سرد کیبورد، دستهای هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم…!!
با صورتک ها همدیگر را بوسیدیم و طمع لبهایمان را چشیدیم…
آهنگی را همزمان باهم گوش دادیم و اشک ریختیِِِِِِِِِِِِِمِِِِ…
شب بخیرهایمان پشتت خط های موبایلمان جدا نمی ماند…
امروز داستان برگشت…
آغوش هایمان واقعی…
بوسه هایمان حقیقی…
اما…
با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم…
هر کدام یک او داشتیم…
پشت شیشه ی سرد مانیتورم…
دلم لک زده برای یک صورتک بوسه…
لک زده برای یک آهنگ همزمان… لک زده برای یک شب بخیر…

هنوز هم وقتی باران میبارد،
تنم را به قطرات باران میسپارم…
میگویند باران رساناست!!!
شاید دستهای مرا هم به دستهای تو برساند

خدایا قسمت میدم، نزار عروسی یکی،عزای یه نفر دیگه باشه…

لیاقت تو دنیاے هست که انسان ها به هم خیانت میکنن نہ دنیایے من کہ چیزے بہ نام جدایے در ان نیست

یکی از دلخوشی های که دیگه ندارم این که هر شب آخر شب برام شب خوش می فرستاد تا بدونم آخر شب ها هم به فکر منه .
وقتی خوابم می برد اون بیدار میموند برام اس های عاشقانه می فرستاد تا وقتی صبح ها بیدار میشم با انرژی برم سرکار
همیشه سلام صبح بخیر برام میفرستاد تا صبح رو با دیدن اسمش روی گوشیم شروع کنم

دلم یک دوست میخواهد
که خیلی مهربان باشد
دلش اندازه دریا،
به قدر آسمان باشد
نجابت خانه اش باشد،
صفا سرمایه اش باشد
و در شهر وجود او محبت رایگان باش هست ایا؟؟؟؟؟؟؟

گاهی نمیدانی!!
از دست داده ای…
یا…
از دست رفته ای…

دارم میسوزم اتیش میگیرم وقتی که من کنارتم پیشتم همیشه دارم باهات حرف میزنم اما تو داری از بودن بادیگری واسه من میگی وخوشحالی
نمیدونی دارم ازعشقت میمیرم
خورد شدم

تو ای روحم، عزیز دلنوازم / ز پیغامت نمودی سرفرازم

تو در یاد منی، من شرمسارم / صفای قلب پاکت را بنازم . . .

بیا میز مرا حساب کن میخواهم بروم…
اینجا شلوغ شده! پر شده از آدم های گوناگون…
دیگر تنها نیستم…در قلبت! پس میروم…

صندوقچه ارزوهایم را خواهم گشود تا نگویند از …هیچ…پر است که نام تو…یاد تو…افتخاریست در دارایی دلم.

ﻫﻤﻪ ﯼ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﻫﺎ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﯽ ﺟﺎﻥﻧﻮﺷﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ…
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻋﻬﺪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ “ﻗﻠﺐ” ﻣﯽ ﻧﻮﯾﯿﺴﻢ..ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﻬﺪ ﻫﺎﯼ ﻏﯿﺮ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺑﺎﺷﻪ..ﺷﮑﺴﺘﻨﺸﺎﻥ ﯾﮏ” ﺁﺩﻡ “ﺭﺍﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ…

گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است…باور کن بعضی ها بیشتر تنهایت میکنند…

سرت بینداز پایین و زندگیت را بکن دقت دق ات میدهد…

دوتا دوست عاشق یک دختر میشن.دختره دو تا نوشیدنی میاره میگه تو یکیش سمه هر کی زنده موند من باهاش عروسی میکنم.هر کدوم موقع خوردن میگن خداکنه من بمیرم رفیقم به عشقش برسه .آخرش دختره میگه سم تو مال خودمه من میمیرم که دو تا رفیقو از هم جدا نکنم:(

تو نمی دانی اندوه مرا
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم
جز اینکه بگویم به تو ای رفته ز دست
شدم از مستی چشمان تو مست
مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست

بدجور شرمنده ام
یعنی عرقِ شرم همینجوری داره از سر و کله ام می چکه..
با لایکاتون منو چوبکاری می کنید که هیچ،دوستای مهربون روزانه ۵تا ارسالی بیشتر ندارید، یکیشم حروم من می کنید؟
اگه ویژه هام اذیتتون میکنه منو ببخشید.. بخدا درد و دلِ.. یه نیم اشک از گوشه ی چشمِ دوستای گلم بیاد این کیانِ لعنتی رو فحش میدما..
چی بگم که برام پست میذارید که این کیانِ لعنتی به شما دلخوش باشه ..
چی بگم آخه؟ جای حرف نذاشتید.. چون حرف ندارید

این حال من بی توست
بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب
این حال من بی توست
دلداده تر از مجنون
شوریده تر از فرهاد
حسرت به دلی در باد

نمیدونم چرا از وقتی رفتی تو همه جا اسم قشنگت تو گوشمه…ولی با مرام من رفتم سراغ کسی که همه چیش مثل تو بود
حتی اسمش.
الان هیچ چیزی منو اونو ازهم نمیتونه جدا کنه.
اگر نرفته بودی الان هیچ چیز بین من و تو نمیتونست جدایی بندازه…لیاقتمو نداشتی بی لیاقت

خیلی چیزها رو نگفتن…
معرفت می خواهد نه طاقت…
طاقت یه روزی تموم میشه…
اما معرفت نه…جاشو عوض میکنه…

آن نازنین کجاست که یادم نمیکند؟ صد غم به سینه دارم و شادم نمیکند، یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی نشست، امروز به یاد کیست که یادم نمیکند؟

وقتی تنهامیشی ومنتظری اینارومیگی:
تنهایی همچینم بدنیست!میتونی تنهاباشی وهمه چی باشی…مگه خداتنهانیست؟؟؟
ولش کن اون لیاقت منونداشت گورباباش…
اصلاخوب شد!بایدادب شه که بتونه بین من واون غرورلعنتی یکیوانتخاب کنه…
آخرازهمه ام میدونی چیکارمیکنی؟گوشیتوبرمیداری وبهش زنگ میزنی!معجزه عشق که میگن اینه.

کوله بارم خالی سفرم دورو دراز جاده در مه تنها وخیالی که غبار الود است بی کلام ازتو جدا خواهم شد ذهنت از یادمرا خواهد برد سازم از غصه ترک خواهد خورد!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

دلم می خواست با هم دیگه تنهائی رو قال بذاریم
دل بکنیم از این قفس، برای هم بال بذاریم
سر بذاریم رو دوش هم ، برای هم گریه کنیم
با همه مهربون باشیم ، برای هم گریه کنیم
_________
_________
_________
وقتی به تو فکر می کنم
جاده می آید
وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی
تو و جاده در تنهایی من همدستید
_________
_________
_________
دلم کار دست است
خودم بافتمش
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی
همین است که خریدار ندارد
_________
_________
_________
بس که دیوار دلم کوتاه است
هرکه از کوچه “تنهایی” ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد
_________
_________
_________
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی
_________
_________
_________
نـتــرس از هجــوم حـضـــورم
چــــیزی جــز تَـنهــایـے مُـطلـَــق با من نیـــست
_________
_________
_________
جلد گرفته ام عشقم را با خیال و خاطره
مبادا که تا بخورد حتی گوشه ی احساسم زیر دست این همه تنهایی
_________
_________
_________
تنهــایی یعنی
بیــن آدمــایی بـاشی که میگن دوستت دارن
ولــــــی
کــنار دلتنگیات نیـــــستن!!
_________
_________
_________
تنهایی زمانی است که کسی را از دست می دهی؛
اما یگانگی زمانیست که خودت را در می یابی
_________
_________
_________
کاش می فهمیدی برای این که تنهایم تو را نمیخواهم ؛
برعکس _________
برای این که میخواهمت ؛
تنهایم  !!!
_________
_________
_________
یــک عمــر دور و تنهــا،
تنهــا بــه جــرم ایــن کــه
او، ســر سپــرده مــی خــواســت!
مــن،
دل سپــرده بــودم
_________
_________
_________
هزار نفر در حسرتِ تو
تو در حسرتِ یکی
و چقدر
همه تنهاییم!
_________
_________
_________
شب‌ها، پرنده‌هایش می‌روند؛
روزها، ستاره‌هایش؛
ببین، آسمان هم که باشی؛
باز تنهایی
_________
_________
_________
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍنسلت ﺭﻭ به ﺟﺎﯼ ۱۴۴ ﺑﺎ ۱۴۱ ﺷﺎﺭﮊ ﮐﻨﯽ !
_________
_________
_________
هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربایی
شهر دوم : دیدار و آشنایی
شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی
شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی
شهر پنجم : بی وفایی
شهر ششم : دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم : اشک ، آه ، “تنهایی”
_________
_________
_________
روزی میــرسَد
بـــی هیــــچ خَبـــَـــری
بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم
دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب
رآه خــــوآهم افتـــــآد
مَـــن کـــه غَریبـــــم
چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم
همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است
_________
_________
_________
تنهایی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودت!
رفیق داری
همــــــــدرد نداری!

خانواده داری
حمــــــــایت نداری!

عشق داری
تکیـــــــــه گاه نداری!

مثل همیــــشه
همه چــــــی داری
و هیـــــچی نداری!

 

امروز عکس تنهاییم را قاب گرفتم

عکسی در ابعاد
سه در بی نهایت!
_________
_________
_________
یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم
یه دل گرفته
یه زندگی پر از خالــی
من سرشارم از تنــهایـــــــــی
_________
_________
_________
تنهـــایـــی همیـــــن اســــت
تکــــرار نا منظــــم من بــــی تـــو
بــی آنـــکه بــدانـی برای تو نفـــس میکشـــــم
_________
_________
_________
این روزها در خودم به دنبال یک کلیک راست میگردم
تا از خودم یک copy بگیرم و کنار خودم paste کنم
شاید از این تنهایی خلاص شدم
_________
_________
_________
دنیـــــا ، تنهایی های زیادی داره ؛
اما ،
تنهاییِ مَــن دنیایی داره
_________
_________
_________
اینجا ؛ احساس ، فروشی شده
عشق ، اجاره ای شده
و تنهایی هم برای ما آدم شده
_________

سایر جملات بسیار زیبا در ادامه مطلب

_________
_________
چرا بودنت راست و ریست نمـــی شود ؟!
من که تمام پازل های تنهایـــی ام را درست چیده ام  
_________
_________
_________
تنها
تنها صفتی است که هفت میلیارد موصوف دارد
_________
_________
_________
خیالی نیست
میان این همه نااهلی
اگر ، اهلی  چشمانت شوم که عجیب نیست
عجیب این همه تنهاییست
بعد از اهلی شدن
_________
_________
_________
وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک “به من چه” پاسخ میگیری
“به کسی چه” که چقدر تنهایی ؟
_________
_________
_________
دستم را گرفت و با خود برد
همه هرچقدر هم تلاش کردند نتوانستند
چه قدرتی   چه عظمتی   تنهایی
_________
_________
_________
رابطه هایــــــــی که
تنهایی دلیل شکل گیریشون میشه
عاقبتشون دوباره تنــــــــــــــــهایی میشه
_________
_________
_________
عشــــقتـــــــ ـــ شوخــــی زیباییـــــــــ ـ بود که با قلــــــب من کردی
زیبــا بـــــود امّاشوخیـ ــــــــ بــــود
حالا  
تو بی تقصیریـــــــ ! خدای تو هم بی تقصیر است
تمام این تنهایی تاوان اشتباه خود من است
_________
_________
_________
با همه بوده است ، عجب هرزه ایست  این تنهایی !
_________
_________
_________
تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد
یک بار قسمت کردم، چندین برابر شد
_________
_________
_________
وقتی حالت بده روحت بی پناهه / میبینی هر کاری کردی اشتباهه
وقتی به جز شب هیچ رنگی توی نگات نیست / وقتی کسی اندازه تنهاییات نیست
_________
_________
_________
تنهایی را ترجیح میدهم به تن هایی که روحشان با دیگریست
_________
_________
_________
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
” تنهاییـــــم را ”  
_________
_________
_________
باور کردم تنهایی را چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب
_________
_________
_________
نه اینکه زانو زده باشم
نــــــــــــــــــــــــــــــــــه !!!
فقط تنهایی سنگین است !
_________
_________
_________
حتما نباید مدت ها دور از تـــو باشم تا تنـها شــــــوم
یک روز من بی تـــو، یک عمر تنهاییست
_________
_________
_________
همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت:
تنها آمده ام _________ تنها می روم !
یه وقتایی
حتی برای ساعتی یا دقیقه ای
کم می آوری
دل وامانده ات یک نفر را می خواهد !
اه لعنتی دوست داشتنینه میتونی بگذری نه میتونی
_________
_________
_________
از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغض
از آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو  بروم یا بمانم؟!

 

 

 

کبوتر با کبوتر باز تنهاست…

.
نمی دانم چه مرضیست دوست داشتن …همین که پای کسی به دنیایت باز می شود پایت از این دنیا بریده می شود …
.

.
خدا را دوست دارم…حافظ را هم…ولی خداحافظ را نه!
.

.
دیشب قصه ات را برای کسی میگفتم ؛ باز دوباره عاشقت شدم…
.

.
آهای ایوب کجایی که برایت از صبر بگویم…
.

.
روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام این است که زیر لب بگویی: یادش بخیر
.

.
یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز ، برای اولین بار مفهوم “دیر شدن ” را خواهی فهمید

 

 

 

هر چقدر هم که بگویی :

تنهایی خوب است؛

هم من و هم تو میدانیم که:

تنهایی خوب نیست …

ولی چه میتوان کرد وقتی خوبی نمانده تا به تنهایی ، واژه تنهایی را از تخته سیاه زندگی پاک کند …

نازنین بدون تو روزگار میگذرانم ؛

ناراحت نباش ، این روزها همه کمکم میکنند باور کنم :

تنهایی خوب است …

 

 

 

گیله مرد میگفت : نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند ؛

نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا …

مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم …

شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست …

هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت …

و به دستان خالی ات نگاه نکن ، تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار ، اسباب پذیرایی با اوست …

+ کلیک نمایید و عضو تلگرام آسمونی شوید


امتیاز شما به این صفحه:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=21188
loading...
تبلیغات اینترنتی
کانال تلگرام آسمونی

اینم جالبه !

اس ام اس خنده دار و طنز

مجموعه : اس ام اس خنده دار و طنز وای حال میده دختره داره میره …

54 نظرات

  1. روزی ک عشقش بعد چهار سال گفت تا الان کجایی؟
    اینقد نفسم سنگین شد ک نتونستم بگم من پله های پیشرفتش بودم…

    حالا هرکی میبینه منو میگه چطور تو ی سال موهات مث برف شده…

  2. على-كاتالون

    داروخانه ها هم میدانند زخم هایم زیاد هستند
    باقى پولم را چسب زخم میدهند

  3. شما رو به خدا انقدر ناله نکنید
    اگه کسی بوده و الان دیگه نیست بیخیالش شید
    هیچکس دوست نداره روی قبر کس دیگه ای زندگیشو بسازه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی