تازه های آسمونی
تبلیغات اینترنتی

تفسیر سوره یونس

yunus sura تفسیر سوره یونس

 

این سوره در ((مکه)) نازل شده و داراى 109 آیه است.

 

محتوا و فضیلت این سوره :

این سوره که به گفته بعضى از مفسران بعد از سوره اسرا و قبل از سوره هودنازل شده است روى چند مساله اصولى و زیربنایى تکیه مى کند، که از همه مهمترمساله ((مبدا)) و ((معاد)) است.

مـنـتـها نخست از مساله وحى و مقام پیامبر(ص) سخن مى گوید، سپس به نشانه هایى از عظمت آفـریـنـش مـى پـردازد، بعد مردم را به ناپایدارى زندگى مادى دنیاو لزوم توجه به سراى آخرت متوجه مى سازد.

 

و بـه تـنـاسب همین مسائل قسمتهاى مختلفى از زندگى پیامبران بزرگ ازجمله نوح و موسى و یونس (ع) را بازگو مى کند و به همین مناسبت نام سوره یونس بر آن گذارده شده است.

و بـالاخـره بـراى تـکمیل بحثهاى فوق در هر مورد مناسبى از بشارت و انذار،بشارت به نعمتهاى بى پایان الهى براى صالحان و انذار و بیم دادن طاغیان وگردنکشان ، استفاده مى کند.

لذا در روایتى از امام صادق (ع) مى خوانیم که فرمود: ((کسى که سوره یونس رادر هر دو یا سه ماه بـخواند بیم آن نمى رود که از جاهلان و بى خبران باشد، و روزقیامت از مقربان خواهد بود)) واین به خاطر آن است که آیات هشداردهنده وبیدارکننده در این سوره فراوان است.

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.

(آیه) در این سوره بار دیگر با ((حروف مقطعه)) قرآن روبرو مى شویم که به صورت ((الف لام را)) (الر) ذکر شده است.

بـه دنـبال آن نخست اشاره به عظمت آیات قرآن کرده ، مى گوید: ((آنها آیات کتاب حکیم است)) (تلک آیات الکتاب الحکیم).

تـوصـیـف قـرآن بـه ((حکیم)) اشاره به این است که آیات قرآن داراى آن چنان استحکام و نظم و حسابى است که هرگونه باطل و خرافه و هزل را از خود دورمى سازد، جز حق نمى گوید و جز به راه حق دعوت نمى کند.

(آیه).

 

رسالت پیامبر(ص):

ایـن آیـه به تناسب اشاره اى که در آیه قبل به قرآن مجید و وحى آسمانى شده ،یکى از ایرادات رائج مـشرکان را نسبت به پیامبر(ص) بیان مى کند، همان اشکالى که بطور مکرر در قرآن مجید آمده و آن ایـن که چرا وحى آسمانى از ناحیه خدا بر انسانى نازل شده ، چرا فرشته اى ماموریت این رسالت برزگ را به عهده نگرفته است ؟!

 

قـرآن در پـاسخ این گونه سؤالات مى گوید: ((آیا تعجبى براى مردم دارد که ماوحى به مردى از آنان فرستادیم)) (اکان للناس عجبا ان اوحینا الى رجل منهم).

سپس به محتواى این وحى آسمانى اشاره کرده ، آن را در دو چیز خلاصه مى کند: نخست این که به او وحى فرستادیم که : ((مردم را انذار کن و از عواقب کفر وگناه بترسان)) (ان انذر الناس).

 

دیـگـر این که : ((به افراد با ایمان بشارت ده که براى آنان در پیشگاه خدا قدم صدق است)) (وبشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم).

تعبیر ((قدم صدق)) یا اشاره به آن است که ایمان ((سابقه فطرى)) دارد و یااشاره به مساله معاد و نـعـمـتـهـاى آخرت است و یا این که قدم به معنى پیشوا و رهبراست ، یعنى براى مؤمنان پیشوا و رهـبرى صادق فرستاده شده است و ممکن است بشارت به همه این امور، هدف از تعبیر فوق بوده باشد.

 

بـاز در پـایان آیه به یکى از اتهاماتى که مشرکان کرارا براى پیامبر(ص) ذکرمى کردند اشاره کرده ، مى گوید: ((کافران گفتند این مرد ساحر آشکارى است)) (قال الکافرون ان هذا لساحر مبین).

این گونه تعبیرها که از ناحیه دشمنان پیامبر(ص) صادر مى شد خود دلیل روشنى است بر این که پـیـامـبـر(ص) کارهاى خارق العاده اى داشته که افکار و دلها رابه سوى خود جذب مى کرده است ، مـخـصوصا تکیه کردن روى سحر در موردقرآن مجید خود گواه زنده اى بر جاذبه فوق العاده این کتاب آسمانى است که آنهابراى اغفال مردم آن را زیر پرده سحر مى پوشاندند.

(آیه).

 

خداشناسى و معاد:

قـرآن پـس از اشـاره بـه مساله وحى و نبوت در نخستین آیات این سوره ، به سراغ دو اصل اساسى تعلیمات همه انبیا یعنى ((مبدا)) و ((معاد)) مى رود، و این دواصل مهم را در ضمن عباراتى کوتاه و گویا بیان مى کند.

نـخـسـت مـى گـوید: ((پروردگار شما همان خداوندى است که آسمانها و زمین رادر شش روز (دوران) آفرید)) (ان ربکم اللّه الذى خلق السموات والا رض فى سته ایام).

((سـپس بر تخت قدرت قرار گرفت ، و به تدبیر کار جهان پرداخت)) (ثم استوى على العرش یدبر الا مر).

 

پس از آن که روشن شد خالق و آفریدگار ((اللّه)) است و زمام اداره جهان هستى به دست اوست و تـدبـیـر هـمه امور به فرمان او مى باشد معلوم است که بتها این موجودات بى جان و عاجز و ناتوان هـیچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى توانندداشته باشند لذا در جمله بعد مى فرماید: ((هیچ شفاعت کننده اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد)) (ما من شفیع الا من بعد اذنه).

آرى ! ((ایـن چـنـیـن است ((اللّه)) پروردگار شم، او را پرستش کنید)) نه غیر او (ذلکم اللّه ربکم فاعبدوه).

((آیا با این دلیل روشن متذکر نمى شوید؟)) افلا تذکرون).

 

(آیـه) سـپس در این آیه سخن از معاد مى گوید و در جمله هاى کوتاهى هم اصل این مساله و هم دلیل و هم هدف آن را بیان مى دارد.

نخست مى گوید: ((بازگشت همه شما به سوى خداست)) (الیه مرجعکم جمیعا).

سپس روى این مساله مهم تاکید کرده ، اضافه مى کند: ((این وعده قطعى خداوند است)) (وعداللّه حقا).

 

بعد اشاره به دلیل آن کرده ، مى گوید: ((خداوند آفرینش را آغاز کرد و سپس تجدید مى کند)) (انه یبدؤا الخلق ثم یعیده).

آیـات مربوط به معاد در قرآن نشان مى دهد که علت عمده تردید مشرکان ومخالفان ، این بوده که در امـکـان چـنین چیزى تردید داشته اند و با تعجب سؤال مى کردند آیا این استخوانهاى پوسیده و خاک شده بار دیگر لباس حیات و زندگى دربر مى کند و به شکل نخست باز مى گردد ؟ لذا قرآن مى گوید: همان گونه که شما رادر آغاز ایجاد کرد باز مى گرداند.

 

سـپـس سخن از هدف معاد به میان مى آید که این برنامه ((براى آن است که خداوند افرادى را که ایـمـان آورده و عـمـل صـالـح انجام داده اند به عدالت پاداش دهد)) (لیجزى الذین آمنوا وعملوا الصالحات بالقسط).

بى آنکه کوچکترین اعمال آنها از نظر لطف ومرحمت او مخفى وبى اجر بماند.

((و آنها که راه کفر و انکار پوییدند (و طبعا عمل صالحى نیز نداشتند زیرا ریشه عمل خوب اعتقاد خـوب است مجازات دردناک ، و) نوشیدنى از آب گرم و سوزان وعذاب الیم به خاطر کفرشان در انتظارشان است)) (والذین کفروا لهم شراب من حمیم وعذاب الیم بما کانوا یکفرون).

(آیه).

 

گوشه اى از آیات عظمت خدا:

در آیـات گـذشـتـه اشاره کوتاهى به مساله مبدا و معاد شده بود، ولى از این به بعد این دو مساله اصولى که مهمترین پایه دعوت انبیا بوده است بطور مشروح مورد بحث قرار مى گیرد.

نخست اشاره به قسمتهایى از آیات عظمت خدا در جهان آفرینش کرده ،مى گوید: ((او کسى است که خورشید را ضیا و روشنى و قمر را نور قرار داد)) (هوالذى جعل الشمس ضیا والقمر نورا).

خـورشـیـد بـا نـور عـالـمگیرش نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن مى سازدبلکه در تربیت گـیـاهـان و پرورش حیوانات سهم عمده و اساسى دارد و اگر روزى این اشعه حیاتبخش از کره خاکى ما قطع شود در فاصله کوتاهى تاریکى و سکوت ومرگ همه جا را فرا خواهد گرفت.

 

ماه با نور زیبایش چراغ شبهاى تار ماست ، و روشنایى ملائمش براى همه ساکنان زمین مایه آرامش و نشاط است.

سپس به یکى دیگر از آثار مفید وجود ماه اشاره کرده ، مى گوید: ((خداوندبراى آن منزل گاههایى مـقـدر کـرد تا شماره سالها و حساب زندگى و کار خویش رابدانید)) (وقدره منازل لتعلموا عدد السنین والحساب).

یعنى یک تقویم بسیار دقیق و زنده طبیعى است که عالم و جاهل مى توانندآن را بخوانند و حساب تاریخ کارها و امور زندگى خود را نگهدارند و این اضافه برنورى است که ماه به ما مى بخشد.

 

سـپـس اضـافـه مـى کـنـد: این آفرینش و این گردش مهر و ماه سرسرى و از بهربازیگرى نیست ((خداوند آن را نیافریده است مگر به حق)) (ما خلق اللّه ذلک الا بالحق).

و در پـایـان آیـه تـاکید مى کند که : ((خدا آیات و نشانه هاى خود را براى آنها که مى فهمند و درک مى کنند شرح مى دهد)) (یفصل الا یات لقوم یعلمون).

امـا بى خبران بى بصر چه بسیار از کنار همه این آیات و نشانه هاى پروردگارمى گذرند و کمترین چیزى از آن درک نمى کنند.

 

(آیـه) در ایـن آیـه بـه قـسـمـتـى دیـگر از نشانه ها و دلائل وجودش در آسمان و زمین پرداخته ، مى گوید: ((درآمد و شد شب و روز و آنچه خداوند در آسمان و زمین آفریده است نشانه هایى است بـراى گروه پرهیزکاران)) (ان فى اختلا ف اللیل والنهاروما خلق اللّه فى السموات والا رض لا یات لقوم یتقون).

 

یـعـنـى ; تـنـهـا کـسـانى این آیات را درک مى کنند که در پرتو تقوا و پرهیز از گناه ،صفاى روح و روشن بینى یافته اند اگر نور آفتاب یکنواخت و بطور مداوم بر زمین مى تابید مسلما درجه حرارت در زمـیـن بـه قـدرى بالا مى رفت که قابل زندگى نبود وهمچنین اگر شب بطور مستمر ادامه مـى یـافـت همه چیز از شدت سرما مى خشکیدولى خداوند این دو را پشت سر یکدیگر قرار داده تا بستر حیات و زندگى را در کره زمین آماده و مهیا سازد.

(آیه).

 

بهشتیان و دوزخیان :

از این آیه به بعد نیز شرحى پیرامون معاد و سرنوشت مردم در جهان دیگرآمده است.

نـخـسـت مـى فرماید: ((کسانى که امید لقاى ما را ندارند و به رستاخیز معتقدنیستند و به همین دلیل تنها به زندگى دنیا خشنودند و به آن اطمینان مى کنند)) (ان الذین لا یرجون لقائنا ورضوا بالحیوه الدنیا واطمانوا بها).

((و هـمـچـنین آنها که از آیات ما غافلند و در آنها اندیشه نمى کنند)) تا قلبى بیدارو دلى مملو از احساس مسؤولیت پیدا کنند (والذین هم عن آیاتنا غافلون).

 

(آیـه) ((ایـن هـر دو گـروه جایگاهشان آتش است ، به خاطر اعمالى که انجام مى دهند)) (اولئک ماویهم النار بما کانوا یکسبون).

در حـقیقت نتیجه مستقیم عدم ایمان به معاد همان دلبستگى به این زندگى محدود و مقامهاى مادى و اطمینان و اتکا به آن است.

 

هـمچنین غفلت از آیات الهى ، سرچشمه بیگانگى از خد، و بیگانگى از خداسرچشمه عدم احساس مسؤولیت ، و آلودگى به ظلم و فساد و گناه است ، وسرانجام آن چیزى جز آتش نمى تواند باشد.

(آیـه) سـپـس اشـاره بـه حـال گـروه دیـگرى مى کند که نقطه مقابل این دو گروه مى باشند، مـى گـوید: ((کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خداوند به کمک ایمانشان آنها را هدایت مى کند)) (ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات یهدیهم ربهم بایمانهم).

ایـن نـور هـدایـت الـهى که از نور ایمانشان سرچمشه مى گیرد، تمام افق زندگانى آنها را روشن مى سازد، در پرتو این نور آن چنان روشن بینى پیدا مى کنند که جار وجنجالهاى مکتبهاى مادى ، و وسـوسـه هاى شیطانى ، و زرق و برقهاى گناه ، و زر وزور، فکر آنها را نمى دزدد، و از راه به بیراهه گام نمى نهند.

 

این حال دنیاى آنان و در جهان دیگر خداوند قصرهایى به آنها مى بخشد که ((از زیر آنها در باغهاى بهشت نهرها جارى است)) (تجرى من تحتهم الا نهار فى جنات النعیم).

(آیه) آنها در محیطى مملو از صلح و صفا و عشق به پروردگار و انواع نعمتها به سر مى برند.

هر زمان که جذبه ذات و صفات خدا وجودشان را روشن مى سازد ((گفتار ودعاى آنها در بهشت این است که : پروردگارا ! منزه و پاک از هرگونه عیب و نقصى))(دعویهم فیها سبحانک اللهم).

و هر زمان به یکدیگر مى رسند سخن از صلح و صفا مى گویند: ((و تحیت آنهادر آنجا سلام است)) (وتحیتهم فیها سلا م).

و سـرانـجـام هرگاه از نعمتهاى گوناگون خداوند در آنجا بهره مى گیرند به شکرپرداخته ((و آخـرین سخنشان این است که : حمد و سپاس مخصوص پروردگارعالمیان است)) (وآخر دعویهم ان الحمدللّه رب العالمین).

(آیه).

 

انسانهاى خودرو!

در این آیه نیز همچنان سخن پیرامون مساله پاداش و کیفر بدکاران است.

نـخـسـت مـى گـویـد: ((اگـر خداوند مجازات مردم بدکار را سریعا و در این جهان انجام دهد و هـمـان گـونـه که آنها در به دست آوردن نعمت و خیر و نیکى عجله دارند، درمجازاتشان تعجیل کـنـد، عـمـر هـمـگـى به پایان مى رسد و اثرى از آنها باقى نمى ماند)) (ولو یعجل اللّه للناس الشر استعجالهم بالخیر لقضى الیهم اجلهم).

ولى از آنجا که لطف خداوند همه بندگان حتى بدکاران و کافران و مشرکان رانیز شامل مى شود، در مجازاتشان عجله به خرج نمى دهد، شاید بیدار شوند و توبه کنند، و از بیراهه به راه باز گردند.

و در پـایـان آیـه مـى فرماید: مجازاتشان همین بس که ((افرادى را که ایمان به رستاخیز و لقاى ما نـدارنـد به حال خود رها مى کنیم تا در طغیانشان حیران وسرگردان شوند))، نه حق را از باطل بشناسند، و نه راه را از چاه (فنذر الذین لا یرجون لقائنا فى طغیانهم یعمهون).

 

(آیـه) آنگاه اشاره به وجود نور توحید در فطرت و عمق روح آدمى کرده ،مى گوید: ((هنگامى که بـه انـسان زیانى مى رسد، و دستش از همه جا کوتاه مى شود،دست به سوى ما دراز مى کند و ما را (در هـمـه حـال) در حـالى که به پهلو خوابیده یانشسته یا ایستاده است مى خواند)) (واذا مس الا نسان الضر دعانا لجنبه او قاعدااو قائما).

آرى ! خـاصـیت مشکلات و حوادث دردناک ، کنار رفتن حجابها از روى فطرت پاک آدمى است ، و براى مدتى ، هرچند کوتاه درخشش این نور توحیدى آشکار مى گردد.

سـپـس مى گوید: اما این افراد، چنان کم ظرفیت و بى خردند که ((به مجرد این که بلا و ناراحتى آنها را برطرف مى سازیم ، آن چنان در غفلت فرو مى روند که گویاهرگز از ما تقاضایى نداشتند)) و ما نیز به آنها کمکى نکردیم (فلما کشفنا عنه ضره مرکان لم یدعنا الى ضر مسه).

 

((آرى ! ایـن چـنین اعمال مسرفان در نظرشان جلوه داده شده است)) (کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون).

خـداونـد این خاصیت را در اعمال زشت و آلوده آفریده که هر قدر انسان به آنها بیشتر آلوده شود، بیشتر خو مى گیرد و نه تنها قبح و زشتى آنها تدریجا از میان مى رود بلکه کم کم به صورت عملى شایسته در نظرش مجسم مى گردد!.

و امـا چرا در آیه فوق این گونه افراد به عنوان ((مسرف)) (اسرافکار) معرفى شده اند؟ به خاطر این اسـت کـه چـه اسـرافـى از این بالاتر که انسان مهمترین سرمایه وجود خود یعنى عمر و سلامت و جوانى و نیروها را بیهوده در راه فساد و گناه وعصیان و یا در مسیر به دست آوردن متاع بى ارزش و ناپایدار این دنیا به هدر دهد، ودر برابر این سرمایه چیزى عاید او نشود.

(آیه).

 

ستمگران پیشین و شما:

در ایـن آیـه نـیـز اشـاره بـه مجازاتهاى افراد ستمگر و مجرم در این جهان مى کند و با توجه دادن مـسلمانان به تاریخ گذشته به آنها گوشزد مى نماید که اگر راه آنان را بپویند به همان سرنوشت گرفتار خواهندشد.

نـخـسـت مـى گـویـد: ((ما امتهاى قبل از شما را هنگامى که دست به ستمگرى زدند و با این که پـیامبران با دلائل و معجزات روشن براى هدایت آنان آمدند هرگز به آنها ایمان نیاوردند، هلاک و نـابـود سـاخـتـیـم)) (ولقد اهلکنا القرون من قبلکم لماظلموا وجاتهم رسلهم بالبینات وما کانوا لیؤمنوا).

 

و در پـایـان آیه مى افزاید: این برنامه مخصوص جمعیت خاصى نیست ((این چنین مجرمان را کیفر مى دهیم)) (کذلک نجزى القوم المجرمین).

(آیه) در این آیه مطلب را صریحتر بیان مى کند و مى گوید: ((سپس شما راجانشین آنها در زمین قـرار دادیـم تـا ببینیم چگونه عمل مى کنید)) (ثم جعلناکم خلا ئف فى الا رض من بعدهم لننظر کیف تعملون).

از جـمـله ((وما کانوا لیؤمنوا)) (چنان نبود که ایمان بیاورند) استفاده مى شود که خداوند تنها آن گـروهـى را بـه هـلاکت کیفر مى دهد که امیدى به ایمان آنها در آینده نیزنباشد، و به این ترتیب اقوامى که در آینده ممکن است ایمان بیاورند مشمول چنین کیفرهایى نمى شوند.

 

آیـه ـ شان نزول : این آیه و دو آیه بعد از آن در باره چند نفر از بت پرستان نازل شده ، چرا که خدمت پـیامبر(ص) آمدند و گفتند: آنچه در این قرآن در باره ترک عبادت بتهاى بزرگ م، لات و عزى و مـنـات و هبل و همچنین مذمت از آنان واردشده براى ما قابل تحمل نیست ، اگر مى خواهى از تو پیروى کنیم ، قرآن دیگرى بیاورکه این ایراد در آن نباشد ! و یا حداقل این گونه مطالب را در قرآن کنونى تغییر ده !.

 

تـفسیر: این آیات نیز در تعقیب آیات گذشته پیرامون مبدا و معاد سخن مى گوید، نخست به یکى از اشـتباهات بزرگ بت پرستان اشاره کرده ، مى گوید:((هنگامى که آیات آشکار و روشن ما بر آنها خـوانـده مـى شـود، آنها که به رستاخیز ولقاى ما ایمان ندارند مى گویند: قرآن دیگرى غیر از این بیاور و یا لااقل این قرآن ر،تغییر ده)) (واذا تتلى علیهم آیاتنا بینات قال الذین لا یرجون لقائـنا ائت بقرآن غیرهذا او بدله).

 

این بى خبران بینو، پیامبر(ص) را براى رهبرى خود نمى خواستند، بلکه او رابه پیروى از خرافات و اباطیل خویش دعوت مى کردند.

قـرآن با صراحت آنها را از این اشتباه بزرگ در مى آورد، و به پیغمبر(ص)دستور مى دهد که به آنها ((بـگـو: بـراى مـن مـمکن نیست که از پیش خود آن را تغییردهم)) (قل ما یکون لى ان ابدله من تلقائ نفسى).

سپس براى تاکید اضافه مى کند: ((من فقط پیروى از چیزى مى کنم که بر من وحى مى شود)) (ان اتبع الا ما یوحى الى).

 

نـه تنها نمى توانم تغییر و تبدیلى در این وحى آسمانى بدهم ، بلکه ((اگرکمترین تخلفى از فرمان پروردگار بکنم ، از مجازات آن روز بزرگ (رستاخیز)مى ترسم)) (انى اخاف ان عصیت ربى عذاب یوم عظیم).

(آیـه) در ایـن آیـه بـه دلیل این موضوع مى پردازد و مى گوید به آنها بگو: من کمترین اراده اى از خودم در باره این کتاب آسمانى ندارم ((و اگر خدا مى خواست این آیات را بر شما تلاوت نمى کردم و از آن آگاهتان نمى ساختم)) (قل لو شا اللّه ماتلوته علیکم ولا ادریکم به).

به دلیل این که ((سالها پیش از این در میان شما زندگى کردم)) (فقد لبثت فیکم عمرا من قبله) و هـرگز این گونه سخنان را از من نشنیده اید، اگر آیات از ناحیه من بودلابد در این مدت چهل سال از فکر من بر زبانم جارى مى شد و حداقل گوشه اى ازآن را بعضى از من شنیده بودند.

((آیا مطلبى را به این روشنى درک نمى کنید)) (افلا تعقلون).

 

(آیـه) باز براى تاکید اضافه مى کند که من به خوبى مى دانم بدترین انواع ظلم و ستم آن است که کـسـى بر خدا افترا ببندد ((چه کسى ستمکارتر است از کسى که دروغى را به خدا نسبت بدهد)) (فمن اظلم ممن افترى على اللّه کذبا).

بنابراین چگونه چنین گناه بزرگى را ممکن است من مرتکب بشوم.

((همچنین کار کسى که آیات الهى را تکذیب مى کند)) نیز بزرگترین ظلم و ستم است (او کذب بیاته).

اگـر شـما از عظمت گناه تکذیب و انکار آیات حق بى خبرید من بى خبرنیستم ، و به هر حال این کار شما جرم بزرگى است ، و ((مجرمان هرگز رستگارنخواهند شد)) (انه لا یفلح المجرمون).

(آیه).

 

معبودهاى بى خاصیت :

در ایـن آیـه نـیـز بحث ((توحید))، از طریق نفى الوهیت بته، تعقیب شده است ،و با دلیل روشنى بى ارزش بودن بتها اثبات گردیده : ((آنها غیر از خدا معبودهایى رامى پرستند که نه زیانى به آنان مى رساند (که از ترس زیانشان آنها را بپرستند) و نه سودى مى رساند)) که به خاطر سودشان مورد، عبادت قرار دهند (ویعبدون من دون اللّه ما لا یضرهم ولا ینفعهم).

سـپـس بـه ادعـاى واهى بت پرستان پرداخته ، مى گوید: ((آنها مى گویند: این بتهاشفیعان ما در پیشگاه خدا هستند)) (ویقولون هؤلا شفعاؤنا عنداللّه).

یـعـنـى ; مـى تـوانند از طریق شفاعت ، منشا سود و زیانى شوند، هر چند مستقلااز خودشان کارى ساخته نباشد.

 

اعتقاد به شفاعت بتها یکى از انگیزه هاى بت پرستى بود.

قـرآن در پـاسـخ این پندار مى گوید: ((آیا شما خداوند را به چیزى خبر مى دهیدکه در آسمانها و زمین سراغ ندارد)) (قل اتنبؤون اللّه بما لا یعلم فى السموات ولا فى الا رض).

کـنایه از این که اگر خدا چنین شفیعانى مى داشت ، در هر نقطه اى از زمین و آسمان که بودند، از وجودشان آگاه بود.

و در پـایـان آیـه بـراى تـاکـیـد مـى فـرمـاید: ((خداوند منزه ، و برتر است از شریکهایى که براى او مى سازند)) (سبحانه وتعالى عما یشرکون).

 

(آیـه) ایـن آیـه به تناسب بحثى که در آیه قبل در زمینه نفى شرک وبت پرستى گذشت اشاره به فـطرت توحیدى همه انسانها کرده ، مى گوید: ((در آغازهمه افراد بشر امت واحدى بودند)) و جز توحید در میان آنها آیین دیگرى نبود (وماکان الناس الا امه واحده).

این فطرت توحیدى که در ابتدا دست نخورده بود با گذشت زمان بر اثر افکارکوتاه و گرایشهاى شـیـطـانـى ، دسـتخوش دگرگونى شد، گروهى از جاده توحیدمنحرف شدند و به شرک روى آوردنـد و طـبـعـا ((جـامـعه انسانى به دو گروه مختلف تقسیم شد)) گروهى موحد و گروهى مشرک (فاختلفوا).

 

بـنـابـرایـن شـرک در واقع یک نوع بدعت و انحراف از فطرت است ، انحرافى که از مشتى اوهام و پندارهاى بى اساس سرچشمه گرفته است.

در ایـنـجـا مـمکن بود این سؤال پیش بیاید که چرا خداوند این اختلاف را ازطریق مجازات سریع مشرکان بر نمى چیند.

قـرآن بلافاصله براى پاسخ به این سؤال اضافه مى کند: ((و اگر فرمانى از طرف پروردگارت (در باره عدم مجازات سریع آنان) از قبل صادر نشده بود، در میان آنهادر آنچه اختلاف داشتند داورى مى شد)) و سپس همگى به مجازات مى رسیدند(ولولا کلمه سبقت من ربک لقضى بینهم فیما فیه یختلفون).

(آیه).

 

معجزات اقتراحى :

دگر بار قرآن به بهانه جوییهاى مشرکان به هنگام سر باز زدن از ایمان و اسلام پرداخته ، مى گوید: ((مـشـرکـان چـنـیـن مـى گویند که چرا معجزه اى از ناحیه خداوند برپیامبر نازل نشده است)) (ویقولون لولا انزل علیه آیه من ربه).

البته منظور آنها این بوده که هر وقت معجزه اى به میل خود پیشنهاد کنند فوراآن را انجام دهد!.

لـذا بلافاصله به پیامبر(ص) چنین دستور داده مى شود که ((به آنها بگو: معجزه مخصوص خدا (و مربوط به جهان غیب و ماوراطبیعت) است)) (فقل انما الغیب للّه).

بـنـابـراین چیزى نیست که در اختیار من باشد و من بر طبق هوسهاى شما هرروز معجزه تازه اى انجام دهم ، و بعدا هم با عذر و بهانه اى از ایمان آوردن خوددارى کنید.

و در پایان آیه با بیانى تهدیدآمیز به آنها مى گوید: ((اکنون که شما دست ازلجاجت برنمى دارید در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم)) (فانتظروا انى معکم من المنتظرین).

شما در انتظار مجازات الهى باشید، و من هم در انتظار پیروزیم !

 

(آیه) در این آیه باز سخن از عقاید و کارهاى مشرکان است.

نـخست اشاره به یکى از نقشه هاى جاهلانه مشرکان کرده ، مى گوید: ((هنگامى که مردم (را براى بـیـدارى و آگـاهـى ، گـرفـتار مشکلات و زیانهایى مى سازیم سپس آن رابرطرف ساخته) طعم آرامـش و رحـمت خود را به آنها مى چشانیم به جاى این که متوجه ما شوند در این آیات و نشانه ها نیرنگ مى کنند)) و یا با توجیهات نادرست درمقام انکار آنها بر مى آیند (واذا اذقنا الناس رحمه من بـعـد ضـرا مستهم اذا لهم مکرفى آیاتنا) و مثلا بلاه، و مشکلات را به عنوان غضب بتها و نعمت و آرامـش رادلیل بر شفقت و محبت آنان مى گیرند و یا بطور کلى همه را معلول یک مشت تصادف مى شمرند.

 

امـا خـداونـد بـه وسـیـلـه پـیـامـبرش به آنها هشدار مى دهد که ((به آنها بگو: خدا ازهرکس در چاره اندیشى و طرح نقشه هاى کوبنده قادرتر و سریعتر است)) (قل اللّه اسرع مکرا).

و بـه تـعبیر دیگر او هر زمان اراده مجازات و تنبیه کسى کند بلافاصله تحقق مى یابد، در حالى که دگران چنین نیستند.

 

سـپـس آنـهـا را تـهـدیـد مـى کـنـد کـه گـمـان نـبـریـد ایـن تـوطـئه هـا و نقشه ها فراموش مـى گـردد،((فـرسـتـادگـان مـا (یـعـنـى فـرشتگان ثبت اعمال) تمام نقشه هایى را که (براى خاموش کردن نور حق) مى کشید مى نویسند)) (ان رسلنا یکتبون ما تمکرون).

و باید خود را براى پاسخگویى و مجازات ، در سراى دیگر آماده کنید.

 

(آیه) در این آیه دست به اعماق فطرت بشر انداخته و توحید فطرى رابراى آنها تشریح مى کند که چگونه انسان در مشکلات بزرگ و به هنگام خطر، همه چیز را جز خدا فراموش مى نماید.

نـخـست مى گوید: ((او خدایى است که شما را در صحرا و دریا سیر مى دهد))(هو الذى یسیرکم فى البر والبحر).

((تـا هـنـگـامى که در کشتى ها قرار مى گیرید و (کشتى ها) سرنشینان را به کمک بادهاى موافق آرام آرام بـه سـوى مقصد حرکت مى دهند و همه شادمان وخوشحالند)) (حتى اذا کنتم فى الفلک وجرین بهم بریح طیبه وفرحوا بها).

 

((امـا نـاگـهـان طوفان شدید و کوبنده اى مى وزد، و امواج از هر سو به طرف آنهاهجوم مى آورد، آن چـنـان کـه مـرگ را با چشم خود مى بینند و دست از زندگانى مى شویند)) (جاتها ریح عاصف وجاهم الموج من کل مکا ن وظنوا انـهم احیطبهم).

درست در چنین موقعى به یاد خدا مى افتند ((و او را از روى اخلاص مى خوانند و آیین خود را براى او از هرگونه شرک و بت پرستى خالص مى کنند)) !(دعوا اللّه مخلصین له الدین).

در ایـن هـنـگـام دسـت بـه دعـا بـر مـى دارنـد و مى گویند: ((خداوندا ! اگر ما را از این مهلکه رهـایـى بـخـشـى سـپاسگزار تو خواهیم بود)) نه ستم مى کنیم و نه به غیر تو روى مى آوریم (لئن انجیتنا من هذه لنکونن من الشاکرین).

بـا ایـن کـه ایـن بـیـدارى موقتى ، اثر تربیتى در افراد فوق العاده آلوده ندارد حجت را بر آنها تمام مى کند، و دلیلى خواهد بود بر محکومیتشان.

 

ولى افراداى که آلودگى مختصرى دارند در این گونه حوادث معمولا بیدارمى شوند و مسیر خود را اصلاح مى کنند.

(آیه) ((اما هنگامى که خدا آنها را رهایى مى بخشد و به ساحل نجات مى رسند شروع به ظلم و ستم در زمین مى کنند)) (فلما انجیهم اذاهم یبغون فى الا رض بغیر الحق).

ولـى ((اى مـردم (بـدانـیـد) هرگونه ظلم و ستمى مرتکب شوید و هر انحرافى ازحق پیدا کنید زیانش متوجه خود شماست)) (یا ایها الناس انما بغیکم على انفسکم).

آخـریـن کـارى که مى توانید انجام دهید این است که ((چند روزى از متاع زندگى دنیا بهره مند شوید)) (متاع الحیوه الدنیا).

 

((سپس بازگشت شما به سوى ماست)) (ثم الینا مرجعکم).

((آنگاه ما شما را از آنچه انجام مى دادید آگاه خواهیم ساخت)) (فننبئکم بماکنتم تعملون).

(آیه).

 

دورنماى زندگى دنیا:

در آیـات گـذشته اشاره اى به ناپایدارى زندگى دنیا شده بود، در این آیه این واقعیت ضمن مثال جالبى تشریح شده تا پرده هاى غرور و غفلت را از مقابل دیده هاى غافلان و طغیانگران کنار زند.

((مـثـل زنـدگـى دنیا همانند آبى است که از آسمان نازل کرده ایم)) (انما مثل الحیوه الدنیا کما انزلناه من السمـا).

 

این دانه هاى حیاتبخش باران بر سرزمینهاى آماده مى ریزند، ((و به وسیله آن گیاهان گوناگونى که بعضى قابل استفاده براى انسانه، و بعضى براى حیوانات است ، مى رویند)) (فاختلط به نبات الا رض مما یاکل الناس والا نعام).

این گیاهان علاوه بر خاصیتهاى غذایى که براى موجودات زنده دارند سطح زمین را مى پوشانند و آن را زیـنـت مـى بـخـشند، تا آنجا که ((زمین بهترین زیبایى خود رادر پرتو آن پیدا کرده و تزیین مى شود)) (حتى اذا اخذت الا رض زخرفها وازینت).

در ایـن هـنـگـام شـکوفه ه، شاخساران را زینت داده و گلها مى خندند، دانه هاى غذایى و میوه ها کـم کم خود را نشان مى دهند، و صحنه پرجوشى را از حیات و زندگى به تمام معنى کلمه مجسم مـى کنند، که دلها را پر از امید و چشمها را پر از شادى وسرور مى سازند، آن چنان که ((اهل زمین مـطـمـئن مـى شـونـد، کـه مى توانند از مواهب این گیاهان بهره گیرند)) هم از میوه ها و هم از دانه هاى حیات بخششان (وظن اهلهاانهم قادرون علیها).

 

((اما ناگهان فرمان ما فرا مى رسد (سرماى سخت و یا تگرگ شدید و یا طوفان درهم کوبنده اى بر آنـهـا مسلط مى گردد) و آنها را چنان درو مى کنیم که گویا هرگزنبوده ند)) ! (اتیها امرنا لیلا او نهارا فجعلناها حصیدا کان لم تغن بالا مس).

در پـایان آیه براى تاکید بیشتر مى فرماید: ((این چنین آیات خود را براى افرادى که تفکر مى کنند تشریح مى کنیم)) (کذلک نفصل الا یات لقوم یتفکرون).

(آیـه) ایـن آیـه بـا یـک جـمـله کوتاه اشاره به نقطه مقابل این گونه زندگى کرده و مى فرماید: ((خداوند به دارالسلام ، خانه صلح و سلامت و امنیت دعوت مى کند))(واللّه یدعوا الى دارالسلام).

 

بـه آنـجا که نه از این کشمکشهاى غارتگران دنیاى مادى خبرى است ، و نه ازمزاحمتهاى احمقانه ثروت اندوزان از خدا بى خبر، و نه جنگ و خونریزى و استعمارو استثمار.

سـپـس اضـافـه مـى کند: ((خدا هر کس را بخواهد (و شایسته و لایق ببیند) به سوى راه مستقیم (همان راهى که به دارالسلام و مرکز امن و امان منتهى مى شود)دعوت مى کند)) (ویهدى من یشا الى صراط مستقیم).

(آیه).

 

روسفیدان و روسیاهان !

در آیـات گـذشته اشاره به سراى آخرت و روز رستاخیز شده بود، به همین مناسبت ، این آیه و آیه بعد سرنوشت نیکوکاران و آلودگان به گناه را در آنجا تشریح مى کند.

نـخـسـت مـى گوید: ((کسانى که کار نیک انجام دهند پاداش نیک و زیاده بر آن دارند)) (للذین احسنوا الحسنى وزیاده).

منظور از ((زیاده)) در این جمله ممکن است پاداشهاى مضاعف و فراوانى باشد که گاهى ده برابر و گاهى هزاران برابر بر آن افزوده مى شود.

سـپس اضافه مى کند: نیکوکاران در آن روز چهره هاى درخشانى دارند ((وتاریکى و ذلت ، صورت آنها را نمى پوشاند)) (ولا یرهق وجوههم قتر ولا ذله).

 

و در پـایـان آیـه مـى فـرمـاید: ((این گروه یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهندماند)) (اولئ ک اصحاب الجنه هم فیها خالدون).

(آیـه) در ایـن آیـه سـخـن از دوزخیان به میان مى آید که در نقطه مقابل گروه اولند مى گوید: ((کـسـانـى کـه مـرتـکب گناهان مى شوند جزاى بدى به مقدار عملشان دارند)) (والذین کسبوا السیئات جزا سیئه بمثلها).

در اینجا سخنى از ((زیاده)) در کار نیست ، چرا که در پاداش ، ((زیاده)) فضل ورحمت است اما در کیفر، عدالت ایجاب مى کند که ذره اى بیش از گناه نباشد.

ولـى آنـهـا بـه عـکـس گـروه اول چـهره هایى تاریک دارند ((و ذلت ، صورت آنها رامى پوشاند)) (وترهقهم ذله).

 

و این خاصیت و اثر عمل است که از درون جان انسان به بیرون منعکس مى گردد.

بـه هـر حال ممکن است بدکاران گمان کنند راه فرار و نجاتى خواهند داشت ویا بتها و مانند آنها مـى تـوانند برایشان شفاعت کنند اما جمله بعد صریحا مى گوید:((هیچ کس و هیچ چیز نمى تواند آنها را از مجازات الهى دور نگه دارد)) (مالهم من اللّه من عاصم).

تـاریـکى چهره هاى آنها به اندازه اى زیاد است که ((گویى پاره هایى از شب تاریک و ظلمانى ، یکى پس از دیگرى بر صورت آنها افکنده شده است)) (کانمااغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما).

((آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن مى مانند)) (اولئ ک اصحاب النارهم فیها خالدون).

(آیه).

 

یک صحنه از رستاخیز بت پرستان !

این آیه نیز بحثهاى گذشته را در زمینه ((مبدا)) و ((معاد)) و وضع مشرکان دنبال مى کند.

نخست مى گوید: به خاطر بیاورید ((روزى را که همه بندگان را جمع و محشورمى کنیم)) (ویوم نحشرهم جمیعا).

 

((سپس به مشرکان مى گوییم شما و معبودهایتان در جاى خود باشید)) تا به حسابتان رسیدگى شود (ثم نقول للذین اشرکوا مکانکم انتم وشرکاؤکم).

سـپـس اضافه مى کند : ((ما این دو گروه (معبودان و عابدن) را از یکدیگر جدامى کنیم)) (فزیلنا بینهم).

 

و از هـرکدام جداگانه سؤال مى نماییم همان گونه که در تمام دادگاهها این مساله معمول است که از هرکس جداگانه بازپرسى به عمل مى آید.

از بـت پـرستان سؤال مى کنیم به چه دلیل این بتها را شریک خدا قرار دادید وعبادت کردید ؟ و از معبودان نیز مى پرسیم به چه سبب شما معبود واقع شدید و یاتن به این کار دادید؟.

 

((در ایـن هـنـگـام شریکانى را که آنها ساخته بودند، به سخن مى آیند ومى گویند:شما هرگز مارا پرستش نمى کردید)) (وقال شرکاهم ما کنتم ایانا تعبدون) شما درحقیقت هوى و هوسها و اوهام و خیالات خویش را مى پرستیدید.

(آیـه) سپس براى تاکید بیشتر مى گویند: ((همین بس که خدا گواه میان ماو شماست که ما به هـیـچ وجـه از عـبـادات شـما آگاه نبودیم)) (فکفى باللّه شهیدا بینناوبینکم ان کنا عن عبادتکم لغافلین).

 

(آیـه) بـه هـرحـال هـمان گونه که قرآن دراین آیه مى گوید: ((درآن هنگام هرکس اعمال خویش را که قبلا انجام داده است مى آزماید)) (هنالک تبلوا کل نفس ما اسلفت)ونتیجه بلکه خود آن را مى بیند چـه عـبـادت کـنندگان و چه معبودهاى گمراهى که مردم را به عبادت خویش دعوت مى کردند، چه مشرکان وچه مؤمنان از هرگروه واز هر قبیل.

 

((و در آن روز هـمـگـى به سوى ((اللّه)) که مولى و سرپرست حقیقى آنان است بازمى گردند)) و دادگاه محشر نشان مى دهد که تنها حکومت به فرمان اوست (وردواالى اللّه مولـیهم الحق).

((و سرانجام تمام بتها و معبودهاى ساختگى که به دروغ آنها را شریک خداقرار داده بودند، گم و نابود مى شوند)) (وضل عنهم ما کانوا یفترون).

 

چرا که آنجا عرصه ظهور و بروز تمام اسرار مکتوم بندگان است و هیچ حقیقتى نمى ماند مگر این که خود را آشکار مى سازد.

(آیه) در این آیه سخن از نشانه هاى وجود پروردگار و شایستگى او براى عبودیت است.

 

نـخـست مى فرماید: به مشرکان و بت پرستانى که در بیراهه سرگردانند ((بگو:چه کسى شما را از آسمان و زمین روزى مى دهد ؟)) (قل من یرزقکم من السماوالا رض).

الـبـتـه زمین تنها به وسیله مواد غذایى خود ریشه گیاهان را تغذیه مى کند وشاید به همین دلیل است که در آیه فوق سخن از ارزاق آسمان و سپس ارزاق زمین به میان آمده است (به تفاوت درجه اهمیت).

 

سـپـس بـه دو قـسـمـت از مهمترین حواس انسان که بدون آن دو، کسب علم ودانش براى بشر امکان پذیر نیست اشاره کرده ، مى گوید: و بگو ((چه کسى است که مالک و خالق گوش و چشم و قدرت دهنده این دو حس آدمى است)) ؟ (امن یملک السمع والا بصار).

بعد، از دو پدیده مرگ و حیات که عجیب ترین پدیده هاى عالم آفرینش است سخن به میان آورده ، مى گوید: ((و چه کسى زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مى کند)) ؟ (ومن یخرج الحى من المیت ویخرج المیت من الحى).

ایـن هـمان موضوعى است که تاکنون عقل دانشمندان و علماى علوم طبیعى و زیست شناسان در آن حیران مانده است که چگونه موجودزنده از موجودبى جان به وجود آمده است ؟.

 

آیـه فـوق عـلاوه بـر مرگ و حیات مادى مرگ و حیات معنوى را نیز شامل مى شود، زیرا انسانهاى هـوشـمـنـد و پـاکـدامـن و با ایمان را مى بینیم که گاهى از پدر ومادرى آلوده و بى ایمان متولد مى شوند، عکس آن نیز مشاهده شده است.

بعد اضافه مى کند: ((و چه کسى است که امور این جهان را تدبیر مى کند)) ؟ (ومن یدبر الا مر).

در حقیقت نخست سخن از آفرینش مواهب ، سپس سخن از حافظ و نگهبان و مدبر آنهاست.

 

بـعـد از آن که قرآن این سؤالات سه گانه را مطرح مى کند بلافاصله مى گوید:((آنها به زودى در پاسخ خواهند گفت : خدا)) (فسیقولون اللّه).

از این جمله به خوبى استفاده مى شود که حتى مشرکان و بت پرستان عصرجاهلیت خالق و رازق و حیاتبخش و مدبر امور جهان هستى را خدا مى دانستند.

و در آخـر آیـه بـه پیامبر(ص) دستور مى دهد: ((به آنها بگو: آیا با این حال تقوا راپیشه نمى کنید)) (فقل افلا تتقون).

 

(آیـه) پـس از آن کـه نـمـونه هایى از آثار عظمت و تدبیر خداوند را در آسمان و زمین بیان کرد و وجدان و عقل مخالفان را به داورى طلبید و آنها به آن معترف گردیدند، در این آیه با لحنى قاطع مـى فـرمـایـد: ((این است اللّه ، پروردگار بر حق شما)) !(فذلکم اللّه ربکم الحق) نه بته، و نه سایر موجوداتى را که شریک خداوند درعبودیت قرار داده اید و در برابر آنها سجده و تعظیم مى کنید.

سـپـس نـتیجه گیرى مى کند: ((اکنون (که حق را به روشنى شناختید) آیا بعد ازحق چیزى جز ضلال و گمراهى وجود دارد)) ؟ (فما ذا بعد الحق الا الضلا ل).

((بـا ایـن حـال چگونه از عبادت و پرستش خدا روى گردان مى شوید)) با این که مى دانید معبود حقى جز او نیست ؟! (فانى تصرفون).

 

ایـن آیـه در حقیقت یک راه منطقى روشن را براى شناخت باطل و ترک آن پیشنهاد مى کند، و آن ایـن کـه نـخـسـت بـاید از طریق وجدان و عقل براى شناخت حق گام برداشت ، هنگامى که حق شناخته شد، هر چه غیر آن و مخالف آن است باطل وگمراهى است ، و باید کنار گذاشته شود.

(آیـه) در ایـن آیـه بـراى بـیـان این نکته که چرا آنها با وضوح مطلب وروشنایى حق به دنبال آن نمى روند مى گوید: ((این گونه فرمان خدا در باره این افرادکه (از روى علم و عمد برخلاف عقل و وجـدان) سـر از اطاعت پیچیده اند صادرشده که آنها ایمان نیاورند)) (کذلک حقت کلمت ربک على الذین فسقوا انهم لا یؤمنون).

در واقـع ایـن خـاصیت اعمال نادرست و مستمر آنهاست که قلبشان را چنان تاریک و روحشان را چنان آلوده مى کند که با وضوح و روشنى حق آن را نمى بینند وبه بیراهه مى روند.

(آیه).

 

یکى از نشانه هاى حق و باطل :

قـرآن هـمـچنان استدلالات مربوط به مبدا و معاد را تعقیب مى کند نخست به پیامبر(ص) دستور مـى دهـد ((بـه آنـهـا بـگو: آیا هیچ یک از این معبودهایى که شماشریک خدا قرار داده اید مى تواند آفرینش را ایجاد کند و سپس بازگرداند)) (قل هل من شرکائکم من یبدؤا الخلق ثم یعیده).

بـعـد اضـافـه مى کند ((بگو: خداوند آفرینش را آغاز کرده و سپس باز مى گرداند))(قل اللّه یبدؤا الخلق ثم یعیده).

((با این حال چرا از حق روى گردان (ودر بیراهه سرگردان) مى شوید)) (فانى تؤفکون).

(آیـه) بار دیگر به پیامبر(ص) دستور مى دهد ((به آنها بگو: آیا هیچ یک ازمعبودهاى ساختگى شما هدایت به سوى حق مى کند)) ؟ (قل هل من شرکائکم من یهدى الى الحق).

 

زیـرا مـعـبـود بـایـد رهـبر عبادت کنندگان خود باشد، آن هم رهبرى به سوى حق ،در حالى که مـعبودهاى مشرکان اعم از بتهاى بى جان و جاندار هیچ کدام قادر نیستندبدون هدایت الهى کسى را به سوى حق رهنمون گردند.

لذا بلافاصله اضافه مى کند: ((بگو تنها خداوند هدایت به سوى حق مى کند))(قل اللّه یهدى للحق).

با این حال ((آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند شایسته تر براى پیروى است یا آن کس که خود هـدایت نمى شود مگر آن که هدایتش کنند)) (افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لا یهدى الا ان یهدى).

و در پـایـان آیـه با بیانى توبیخ ‌آمیز و سرزنش بار مى گوید: ((شما را چه مى شود ؟چگونه قضاوت مى کنید)) ؟ (فما لکم کیف تحکمون).

(آیه) و در این آیه اشاره به سرچشمه و عامل اصلى انحرافات آنه، کرده ،مى گوید: ((اکثر آنها جز از پـنـدار و گـمـان پـیـروى نمى کنند، در حالى که گمان و پندارهرگز انسان را بى نیاز از حق نمى کند و به حق نمى رساند)) (وما یتبع اکثرهم الا ظناان الظن لا یغنى من الحق شیئا).

سـرانـجـام بـا لـحنى تهدیدآمیز نسبت به این گونه افرادى که تابع هیچ منطق وحسابى نیستند مى فرماید: ((خداوند به آنچه آنها انجام مى دهند عالم است)) (ان اللّه علیم بما یفعلون).

(آیه).

 

عظمت و حقانیت دعوت قرآن :

در ایـنـجـا قرآن به پاسخ قسمت دیگرى از سخنان نارواى مشرکان مى پردازد،چرا که آنها تنها در شناخت مبدا گرفتار انحراف نبودند، بلکه به پیامبراسلام (ص) نیزافترا مى زدند، که قرآن را با فکر خود ساخته و به خدا نسبت داده است.

آیـه مى گوید: ((شایسته نیست که این قرآن بدون وحى الهى به خدا نسبت داده شده باشد)) (وما کان هذا القرآن ان یفترى من دون اللّه).

سـپـس بـه ذکر دلیل بر اصالت قرآن و وحى آسمانى بودنش پرداخته ، مى گوید:((ولى این قرآن کتب آسمانى پیش از خود را تصدیق مى کند)) (ولکن تصدیق الذى بین یدیه).

 

یـعـنى تمام بشارات و نشانه هاى حقانیتى که در کتب آسمانى پیشین آمده برقرآن و آورنده قرآن کاملا منطبق است و این خود ثابت مى کند که تهمت و افترا برخدا نیست و واقعیت دارد.

سـپـس دلـیـل دیگرى بر اصالت این وحى آسمانى ذکر کرده ، مى گوید: ((و این قرآن شرح کتب اصـیـل انـبـیـا پیشین و بیان احکام اساسى و عقائد اصولى آنها است و به همین دلیل شکى در آن نیست که از طرف پروردگار عالمیان است)) (وتفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین).

 

و بـه تـعبیر دیگر هیچ گونه تضادى با اصول برنامه انبیا گذشته ندارد، بلکه تکامل آن تعلیمات و برنامه ها در آن دیده مى شود، و اگر این قرآن مجعول بود حتمامخالف و مباین آنها بود.

(آیـه) در ایـن آیـه دلیل سومى بر اصالت قرآن ذکر کرده ، مى گوید: ((آنهامى گویند این قرآن را پیامبر(ص) به دروغ به خدا نسبت داده ، به آنها بگو: اگر راست مى گویید شما هم مثل یک سوره آن را بیاورید، و از هر کس مى توانید غیر از خدابراى همکارى دعوت کنید)) ولى هرگز توانایى بر ایـن کـار را نـخـواهـید داشت ، به همین دلیل ثابت مى شود که این وحى آسمانى است (ام یقولون افتریه قل فاتوابسوره مثله وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان کنتم صادقین).

 

این آیه از جمله آیاتى است که با صراحت اعجاز قرآن را بیان مى کند نه تنهاهمه قرآن را بلکه حتى اعـجـاز یـک سـوره ر، و از همه جهانیان بدون استثنا دعوت مى کند که اگر معتقدید این آیات از طرف خدا نیست همانند آن و یا لااقل همانندیک سوره آن را بیاورید.

(آیـه) در ایـن آیـه اشاره به یکى از علل اساسى مخالفتهاى مشرکان کرده ،مى گوید: آنها قرآن را بـه خـاطـر اشـکالات و ایرادهایى انکار نمى کردند ((بلکه تکذیب و انکارشان به خاطر این بود که از محتواى آن آگاهى نداشتند)) (بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه).

در حـقـیـقـت آنـها هیچ گونه دلیلى بر نفى مبدا و معاد نداشتند و تنها جهل وبى خبرى ناشى از خرافات و عادت به مذهب نیاکان سد راهشان بود.

 

و یا جهل به اسرار احکام جهل به مفهوم بعضى از آیات متشابه و جهل به درسهاى عبرت انگیزى که هدف نهایى ذکر تاریخ پیشینیان بوده است.

مجموع این جهالتها و بى خبریه، آنها را وادار به انکار و تکذیب مى کرد ((درحالى که هنوز تاویل و تفسیر و واقعیت مسائل مجهول براى آنها روشن نشده بود))(ولما یاتهم تاویله).

قـرآن سـپـس اضافه مى کند که این روش نادرست ، منحصر به مشرکان عصر جاهلیت نیست بلکه ((اقـوام گـمـراه گـذشته نیز (به همین گرفتارى مبتلا بودند، آنها نیز بدون این که تحقیق در شـنـاخـت واقعیتها بکنند و یا انتظار براى تحقق آنها بکشند) حقایق راانکار و تکذیب مى کردند)) (کذلک کذب الذین من قبلهم).

 

در حالى که عقل و منطق حکم مى کند که انسان چیزى را که نمى داند، هرگزانکار نکند، بلکه به جستجو و تحقیق بپردازد.

و در پـایان آیه روى سخن را به پیامبر(ص) کرده ، مى گوید: ((پس بنگر عاقبت کار این ستمکاران به کجا کشید)) (فانظر کیف کان عاقبه الظالمین).

یعنى اینها نیز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.

(آیـه) در این آیه اشاره به دو گروه عظیم مشرکان کرده ، مى گوید: اینهاهمگى به این حال باقى نـمـى مانند بلکه ((گروهى از آنان (که روح حق طلبى دروجودشان نمرده است سرانجام) به این قـرآن ایـمان مى آورند، در حالى که گروهى دیگر (همچنان در جهل و لجاجت پافشارى کرده و) ایمان نخواهند آورد)) (ومنهم من یؤمن به ومنهم من لا یؤمن به).

 

روشـن اسـت کـه ایـن گـروه مـردم ، افـراد فاسد و مفسدى هستند و به همین دلیل در پایان آیه مى فرماید: ((پروردگار تو مفسدان را بهتر مى شناسد)) (وربک اعلم بالمفسدین).

اشاره به این که افرادى که زیر بار حق نمى روند، در فاسد کردن نظام جامعه نقش مؤثرى دارند.

(آیـه) بـحـثـى که در آیات گذشته در زمینه انکار و تکذیب لجوجانه مشرکان گذشت همچنان دنـبـال مـى شـود و در ایـن آیـه طریق جدیدى براى مبارزه به پیامبر(ص) تعلیم داده ، مى گوید: ((اگـرآنـها تورا تکذیب کنند به آنان بگو عمل من براى من و عمل شما براى خودتان باشد)) (وان کذبوک فقل لى عملى ولکم عملکم).

((شما از آنچه من انجام مى دهم بیزارید، و من هم از اعمال شما بیزارم)) (انتم بریؤن مما اعمل وانا برئ مما تعملون).

ایـن اعـلام بیزارى و بى اعتنایى که توام با اعتماد و ایمان قاطع به مکتب خویشتن است به منکران لـجـوج مـى فـهـمـانـد که با عدم تسلیم در مقابل حق ، خود رابه محرومیت مى کشانند و تنها به خویشتن ضرر مى زنند.

(آیه).

 

کوران و کران !

در ایـن آیه اشاره به دلیل انحراف و عدم تسلیم آنها در برابر حق کرده ،مى گوید: براى هدایت یک انـسـان تـنـهـا تعلیمات صحیح و آیات تکان دهنده واعجازآمیز و دلائل روشن کافى نیست ، بلکه آمادگى و استعداد پذیرش و شایستگى براى قبول حق نیز لازم است ، همان گونه که براى پرورش سبزه و گل تنها بذر آماده کافى نمى باشد، زمین مستعد نیز لازم است.

لـذا نخست مى گوید: ((گروهى از آنها گوش به سوى تو فرا مى دهند)) اما گویى کرند (ومنهم من یستمعون الیک).

با این حال که آنها گوش شنوایى ندارند ((آیا تو مى توانى صداى خود را به گوش کران برسانى هر چند درک نکنند)) (افانت تسمع الصم ولو کانوا لا یعقلون).

(آیـه) ((و گروهى دیگر از آنان چشم به تو مى دوزند و اعمال تو رامى نگرند)) که هر یک نشانه اى از حقانیت و صدق گفتار تو را در بر دارد، اما گویى کورند و نابینا (ومنهم من ینظر الیک).

((آیا با این حال تو مى توانى این نابینایان را هدایت کنى هرچند فاقد بصیرت باشند)) (افانت تهدى العمى ولو کانوا لا یبصرون).

 

(آیه) ولى این نارسایى فکر و ندیدن چهره حق و ناشنوایى در برابر گفتارخد، چیزى نیست که با خـود از مـادر بـه ایـن جـهان آورده باشند، و خداوند به آنهاستمى کرده باشد، بلکه این خود آنها بـوده انـد کـه بـا اعـمـال نادرستشان و دشمنى وعصیان در برابر حق روح خود را تاریک و چشم بصیرت و گوش شنوایشان را از کارانداختند ((چرا که خداوند به هیچ کس از مردم ستم نمى کند، ولـى مـردمـنـد کـه بـه خـویـشـتن ستم روا مى دارند)) (ان اللّه لا یظلم الناس شیئا ولکن الناس انفسهم یظلمون).

(آیه) به دنبال شرح بعضى از صفات مشرکان در آیات گذشته ، در اینجا اشاره به وضع دردناکشان در قـیـامـت کـرده ، مـى گـوید: ((به خاطر بیاور آن روز را که خداوند همه آنها را محشور و جمع مى کند در حالى که چنان احساس مى کنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبوده ، به همان مقدار که یکدیگر را ببینند وبشناسند)) (ویوم یحشرهم کان لم یلبثوا الا ساعه من النهار یتعارفون بینهم).

 

سـپـس اضـافـه مى کند: در آن روز به همه آنها ثابت مى شود ((افرادى که روزرستاخیز و ملاقات پـروردگار را تکذیب کردند، زیان بردند))، و تمام سرمایه هاى وجود خود را از دست دادند بى آنکه نتیجه اى بگیرند (قد خسر الذین کذبوابلقااللّه).

((و ایـنها (به خاطر این تکذیب و انکار و اصرار بر گناه و لجاجت) آمادگى هدایت نداشتند)) (وما کانوا مهتدین) چرا که قلبشان تاریک و روحشان ظلمانى بود.

(آیه) در این آیه به عنوان تهدید کفار و تسلى خاطر پیامبر(ص) چنین مى گوید: ((اگر ما قسمتى از مجازاتهایى را که به آنها وعده داده ایم به تو نشان دهیم (و در زمان حیات خود عذاب و مجازات آنـها را ببینى) و یا اگر (پیش ازآن که به چنین سرنوشتى گرفتار شوند) تو را از این دنیا ببریم به هر حال بازگشتشان به سوى ماست سپس خداوند شاهد و گواه اعمالى است که انجام مى دادند)) (واما نرینک بعض الذى نعدهم او نتوفینک فالینا مرجعهم ثم اللّه شهیدعلى ما یفعلون).

 

(آیـه) در ایـن آیه یک قانون کلى در باره همه پیامبران و از جمله پیامبراسلام (ص) و همه امتها از جـمـلـه امـتـى کـه در عـصر پیامبر(ص) مى زیسته اند بیان کرده ، مى گوید: ((هر امتى رسول و فرستاده اى از طرف خدا دارد)) (ولکل امه رسول).

((هـنـگـامـى کـه فـرسـتـاده آنها آمد (و ابلاغ رسالت کرد و گروهى در برابر حق تسلیم شدند و پـذیـرفتند و گروهى به مخالفت و تکذیب برخاستند) به عدالت درمیان آنها داورى مى شود و به هـیـچ کـس سـتـمى نمى شود))، مؤمنان و نیکان مى مانند وبدان و مخالفان یا نابود مى شوند و یا محکوم به شکست (فاذا جا رسولهم قضى بینهم بالقسط وهم لا یظلمون).

 

همان گونه که در باره پیامبراسلام (ص) و امت معاصرش چنین شد.

بـنـابـراین قضاوت و داورى که در این آیه به آن اشاره شد: همان قضاوت تکوینى و اجرایى در این دنیاست.

(آیه) به دنبال تهدیدهایى که در آیات سابق راجع به عذاب و مجازات منکران حق ذکر شد در این آیه از قول آنها چنین نقل مى کند که از روى استهزا ومسخره و انکار ((مى گویند: این وعده اى که در مـورد نزول عذاب مى دهى اگر راست مى گویى چه موقع است)) ؟! (ویقولون متى هذا الوعد ان کنتم صادقین).

آنها با این تعبیر مى خواستند بى اعتنایى کامل خود را به تهدیدهاى پیامبر(ص) نشان دهند.

(آیه).

 

مجازات الهى در دست من نیست !

در برابر این سؤال خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که از چند راه به آنهاپاسخ گوید; نخست این کـه مـى فـرماید: ((به آنها بگو: (وقت و موعد این کار در اختیارمن نیست) من مالک سود و زیانى بـراى خود نیستم (تا چه رسد براى شما) مگرآنچه خدا بخواهد و اراده کند)) (قل لا املک لنفسى ضرا ولا نفعا الا ماشااللّه).

من تنها پیامبر و فرستاده اویم ، تعیین موعد نزول عذاب ، تنها به دست اوست.

این جمله در حقیقت اشاره به توحید افعالى است که در این عالم همه چیزبه خدا باز مى گردد، و هـر کـار از نـاحـیه اوست ، اوست که با حکمتش مؤمنان راپیروزى مى دهد و اوست که با عدالتش منحرفان را مجازات مى کند.

بـدیهى است این منافات با آن ندارد که خداوند به ما نیروها و قدرتهایى داده است که به وسیله آن مالک قسمتى از سود و زیان خویش هستیم و مى توانیم در باره سرنوشت خویش تصمیم بگیریم.

سپس قرآن به پاسخ دیگرى پرداخته ، مى گوید: ((هر قوم و جمعیتى زمان واجل معینى دارند، به هـنـگـامـى کـه اجـل آنـها فرا رسد نه ساعتى از آن تاخیر خواهندکرد و نه ساعتى پیشى خواهند گرفت)) (لکل امه اجل اذا جا اجلهم فلا یستاخرون ساعه ولا یستقدمون).

 

در واقـع قـرآن بـه مـشـرکان اخطار مى کند که بى جهت عجله نکنند، به هنگامى که اجل آنها فرا برسد، لحظه اى این عذاب تاخیر و تقدیم نخواهد داشت.

(آیه) در این آیه سومین پاسخ را مطرح کرده ، مى گوید: ((به آنها بگو: اگرعذاب پروردگار شب هنگام یا در روز به سراغ شما بیاید)) امر غیرممکنى نیست ، وآیا شما مى توانید این عذاب ناگهانى را از خود دفع کنید ؟ (قل اریتم ان اتیکم عذابه بیاتا او نهارا).

((بـا ایـن حـال مـجـرمـان و گـنـهـکاران در برابر چه چیز عجله مى کنند)) (ماذایستعجل منه المجرمون).

 

(آیـه) و در ایـن آیه چهارمین پاسخ را به آنها چنین مى گوید: ((یا این که آنگاه که واقع شد، به آن ایـمان مى آورید)) و گمان مى کنید که ایمان شما پذیرفته مى شود، این خیال باطلى است (اثم اذا ما وقع آمنتم به).

چـرا کـه پـس از نزول عذاب ، درهاى توبه به روى شما بسته مى شود و ایمان کمترین اثرى ندارد، بـلکه به شما گفته مى شود: ((حالا ایمان مى آورید، در حالى که قبلا (از روى استهزا و انکار) براى عذاب عجله مى کردید)) ؟ (لا ن وقد کنتم به تستعجلون).

(آیـه) ایـن مـجـازات دنـیاى آنهاست ، ((سپس در روز رستاخیز به کسانى که ستم کردند، گفته مى شود بچشید عذاب ابدى را !)) (ثم قیل للذین ظلموا ذوقواعذاب الخلد).

((آیا جز بدانچه انجام دادید کیفر داده مى شوید)) ؟ (هل تجزون الا بما کنتم تکسبون).

ایـن در واقـع اعـمال خود شماست که دامانتان را گرفته است ، همانهاست که در برابرتان مجسم شده و شما را براى همیشه آزار مى دهد.

(آیه).

 

در مجازات الهى تردید نکنید !

در آیـات گذشته سخن از کیفر و مجازات و عذاب مجرمان در این جهان وجهان دیگر بود این آیه نیز موضوع را دنبال مى کند.

نـخـسـت مى گوید: مجرمان و مشرکان از روى تعجب و استفهام ((از تو سؤال مى کنند که آیا این وعده مجازات الهى در این جهان و جهان دیگر حق است)) ؟(ویستنبؤنک احق هو).

خـداونـد بـه پـیامبرش دستور مى دهد که در برابر این سؤال با تاکید هر چه بیشتر ((بگو: آرى ! به پـرورگـارم سوگند این یک واقعیت است)) و هیچ شک و تردیدى در آن نیست (قل اى وربى انه لحق).

و اگـر فـکـر مـى کنید، مى توانید از چنگال مجازات الهى فرار کنید اشتباه بزرگى کرده اید، زیرا ((هـرگـز شـما نمى توانید (از آن جلوگیرى کنید و) او را با قدرت خودناتوان سازید)) (وما انتم بمعجزین).

(آیـه) در ایـن آیـه روى عـظمت این مجازات مخصوصا در قیامت تکیه کرده ، مى گوید: آن چنان عـذاب الـهى وحشتناک و هول انگیز است که ((اگر هر یک ازستمکاران مالک تمام ثروتهاى روى زمـیـن بـاشـنـد، حـاضرند همه آن را بدهند)) تا ازاین کیفر سخت رهایى یابند (ولو ان لکل نفس ظلمت ما فى الا رض لا فتدت به).

 

در واقـع آنـهـا حاضرند بزرگترین رشوه اى را که مى توان تصور کرد، براى رهایى از چنگال عذاب الهى بدهندتا سر سوزنى از مجازاتشان کاسته شود، اما کسى از آنهانمى پذیرد.

مخصوصا بعضى از این مجازاتها جنبه معنوى دارد و آن این که : ((آنهاهنگامى که عذاب را ببینند (پـشـیمان مى شوند; اما) پشیمانى خود را کتمان مى کنند)) مبادا رسواتر شوند (واسروا الندامه لما راوا العذاب).

سپس تاکید مى کند: ((که با همه این احوال در میان آنها به عدالت داورى مى شود، و ظلم و ستمى در باره آنان نخواهد شد)) (وقضى بینهم بالقسط وهم لا یظلمون).

(آیـه) سـپـس بـراى این که مردم این وعده ها و تهدیدهاى الهى را به شوخى نگیرند و فکر نکنند خداوند از انجام اینها عاجز است ، اضافه مى کند: ((آگاه باشیدآنچه در آسمانها و زمین است از آن خـداست)) و مالکیت و حکومت او تمام جهان هستى را فراگرفته و هیچ کس نمى تواند از کشور او بیرون رود (الا ان للّه مافى السموات والا رض).

 

و نـیز ((آگاه باشید وعده خداوند (در مورد مجازات مجرمان) حق است هرچند بسیارى از مردم (کـه ناآگاهى ، سایه شوم بر روانشان افکنده) این حقیقت رانمى دانند)) (الا ان وعداللّه حق ولکن اکثرهم لا یعلمون).

(آیـه) ایـن آیه نیز تاکید مجددى روى همین مساله حیاتى است که مى گوید: ((خداوند است که زنده مى کند، و اوست که مى میراند)) (هو یحیى ویمیت).

بنابراین هم توانایى بر مرگ و میراندن بندگان دارد و هم زنده کردن آنها براى دادگاه رستاخیز.

((و سرانجام همه شما به سوى او باز مى گردید)) (والیه ترجعون).

و پاداش همه اعمال خویش را در آنجا خواهید یافت.

(آیه).

 

قرآن رحمت بزرگ الهى !

در قـسمتى از آیات گذشته بحثهایى در زمینه قرآن آمده ، و گوشه اى ازمخالفتهاى مشرکان در آن مـنـعـکـس گـردیده بود، در این آیه به همین مناسبت سخن ازقرآن به میان آمده نخست به عـنـوان یک پیام همگانى و جهانى ، تمام انسانها رامخاطب ساخته مى گوید: ((اى مردم ! از سوى پروردگارتان ، موعظه و اندرزى براى شما آمده)) (یا ایها الناس قد جاتکم موعظه من ربکم).

((و کلامى که مایه شفا بیمارى دلهاست)) (وشفا لما فى الصدور).

((و چیزى که مایه هدایت و راهنمایى است)) (وهدى).

((و رحمت براى مؤمنان است)) (ورحمه للمؤمنین).

 

در واقع آیه فوق چهار مرحله از مراحل تربیت و تکامل انسان را در سایه قرآن شرح مى دهد.

مرحله اول : مرحله ((موعظه و اندرز)) است.

مرحله دوم : پاکسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است.

مرحله سوم : مرحله هدایت است که پس از پاکسازى انجام مى گیرد.

و مـرحـله پنجم : مرحله اى است که انسان لیاقت آن را پیدا کرده است که مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود.

 

(آیـه) در این آیه براى تکمیل این بحث و تاکید روى این نعمت بزرگ الهى یعنى قرآن مجید که از هر نعمتى برتر و بالاتر است ، مى فرماید: ((بگو: اى پیامبر! این مردم به فضل پروردگار و به رحمت بـى پایان او (و این کتاب بزرگ آسمانى که جامع همه نعمتهاست) باید خشنود بشوند)) نه به حجم ثروتها و بزرگى مقامها وفزونى قوم و قبیله هاشان (قل بفضل اللّه وبرحمته فبذلک فلیفرحوا).

زیـرا ((این سرمایه از تمام آنچه آنها براى خود گردآورى کرده اند بهتر و بالاتراست)) و هیچ یک از آنها قابل مقایسه با این نیست (هو خیر مما یجمعون).

 

(آیـه) در آیات گذشته سخن از قرآن و موعظه الهى و هدایت و رحمتى که در این کتاب آسمانى اسـت در مـیـان بـود، و در این آیه به همین مناسبت از قوانین ساختگى و خرافى و احکام دروغین مشرکان سخن مى گوید.

نخست روى سخن را به پیامبر(ص) کرده ، مى فرماید: ((به آنها بگو: چرا این روزیهایى را که خداوند بـراى شـما نازل کرده است بعضى را حرام و بعضى را حلال قرار داده اید)) ؟ (قل اریتم ما انزل اللّه لکم من رزق فجعلتم منه حراما وحلا ل).

و بر طبق سنن خرافى خود پاره اى از چهارپایان و همچنین قسمتى از زراعت و محصول کشاورزى خود را تحریم نموده اید.

 

((بگو: آیا خداوند به شما اجازه داده است (چنین قوانینى را وضع کنید) یا برخدا افترا مى بندید))؟ (قل اللّه اذن لکم ام على اللّه تفترون).

(آیـه) اکـنـون کـه مـسـلـم شد آنها با این احکام خرافى و ساختگى خود علاوه برمحروم شدن از نعمتهاى الهى تهمت و افترا به ساحت مقدس پروردگار بسته اند،اضافه مى کند: ((آنها که بر خدا دروغ مى بندند، در باره مجازات روز قیامت چه مى اندیشند)) ؟ آیا تامینى براى رهایى از این کیفر دردناک به دست آورده اند ؟ (وماظن الذین یفترون على اللّه الکذب یوم القیمه).

اما ((خداوند فضل و رحمت گسترده اى بر مردم دارد)) (ان اللّه لذو فضل على الناس).

 

به همین دلیل آنها را در برابر این گونه اعمال زشتشان فورا کیفر نمى دهد.

ولى آنها به جاى این که از این مهلت الهى استفاده کنند و عبرت گیرند و شکرآن را به جا آورند و به سوى خدا باز گردند)) اکثر آنان (غافلند و) سپاس این نعمت بزرگ را به جا نمى آورند)) (ولکن اکثرهم لا یشکرون).

(آیـه) و بـراى ایـن که تصور نشود این مهلت الهى دلیل بر عدم احاطه علم پروردگار بر کارهاى آنهاست ، در این آیه این حقیقت را به رساترین عبارت بیان مى کند که او از تمام ذرات موجودات در پهنه آسمان و زمین و جزئیات اعمال بندگان آگاه و با خبر است ، و مى گوید: ((در هیچ حالت و کار مهمى نمى باشى ، وهیچ آیه اى از قرآن را تلاوت نمى کنى ، و هیچ عملى را انجام نمى دهید مگر این که ما شاهد و ناظر بر شما هستیم در آن هنگام که وارد آن عمل مى شوید)) (وما تکون فى شان وما تتلوا منه من قرآن ولا تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا اذتفیضون فیه).

 

سپس با تاکید بیشتر این مساله را تعقیب کرده ، مى گوید: ((کوچکترین چیزى در زمین و آسمان حتى به اندازه سنگینى ذره بى مقدارى ، از دیدگاه علم پروردگار تومخفى و پنهان نمى ماند، و نه کـوچـکـتر از این و نه بزرگتر از این مگر این که همه اینهادر لوح محفوظ و کتاب آشکار علم خدا ثبت و ضبط است)) (وما یعزب عن ربک من مثقال ذره فى الا رض ولا فى السمـا ولا اصغر من ذلک ولا اکبر الا فى کتاب مبین).

 

در آیـه فوق درس بزرگى براى همه مسلمانان بیان شده است درسى که مى تواند آنها را در مسیر حـق به راه اندازد و از کجرویها و انحرافات باز دارد و آن این که : به این حقیقت توجه داشته باشیم که هر گامى بر مى داریم و هر سخنى که مى گوییم و هر اندیشه اى که در سر مى پرورانیم ، و به هر سـو نـگـاه مـى کـنـیم ، و در هرحالى هستیم ، نه تنها ذات پاک خدا بلکه فرشتگان او نیز مراقب ما هستند و با تمام توجه ما را مى نگرند.

بى جهت نیست که امام صادق (ع) مى فرماید: ((پیامبراسلام (ص) هر زمان این آیه را تلاوت مى کرد شدیدا گریه مى نمود)).

جـایى که پیامبر(ص) با آن همه اخلاص و بندگى و آن همه خدمت به خلق وعبادت خالق از کار خود در برابر علم خدا ترسان باشد، حال ما و دیگران معلوم است.

(آیه).

 

آرامش روح در سایه ایمان !

چون در آیات گذشته قسمتهایى از حالات مشرکان و افراد بى ایمان مطرح شده بود از این به بعد شرح حال مؤمنان مخلص و مجاهد و پرهیزکار که درست درنقطه مقابل هستند بیان گردیده ، آیه مـى گوید: ((آگاه باشید که اولیاى خدا نه ترسى برآنان است و نه غمى دارند)) (الا ان اولیااللّه لا خوف علیهم ولا هم یحزنون).

مـنـظور غمهاى مادى و ترسهاى دنیوى است ، وگرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است ، ترس از عدم انجام وظایف و مسؤولیته، و اندوه بر آنچه از موفقیتها از آنان فوت شده ، که این ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مایه تکامل وجود انسان و ترقى اوست به عکس ترس و اندوه هاى مادى که مایه انحطاط و تنزل است.

 

اولیا خدا کسانى هستند، که میان آنان و خدا حائل و فاصله اى نیست ،حجابها از قلبشان کنار رفته ، و در پـرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاک ، خدا را باچشم دل چنان مى بینند که هیچ گونه شک و تردیدى به دلهایشان راه نمى یابد، وبه خاطر همین آشنایى با خدا ماسواى خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدارو بى مقدار است.

(آیـه) ایـن آیه ((اولیا خدا)) را معرفى کرده ، مى گوید: ((آنها کسانى هستندکه ایمان آورده اند و بطور مداوم تقوا و پرهیزکارى را پیشه خود ساخته اند)) (الذین آمنوا وکانوا یتقون).

 

(آیـه) در ایـن آیـه روى مـساله عدم وجود ترس و غم و وحشت در اولیاى حق بااین عبارت تاکید مى کند که : ((براى آنان در زندگى دنیا و در آخرت بشارت است))(لهم البشرى فى الحیوه الدنیا وفى الا خره).

بـاز بـراى تـاکـیـد اضافه مى کند: ((سخنان پروردگار و وعده هاى الهى تغییر وتبدیل ندارد)) و خداوند به این وعده خود نسبت به دوستانش وفا مى کند (لا تبدیل لکلمات اللّه).

((و این پیروزى و سعادت بزرگى است)) براى هر کس که نصیبش شود (ذلک هو الفوز العظیم).

 

(آیـه) و در ایـن آیه روى سخن را به پیامبر(ص) که سر سلسله اولیا ودوستان خداست کرده و به صورت دلدارى و تسلى خاطر به او مى گوید: ((سخنان ناموزون مخالفان و مشرکان غافل و بى خبر تو را غمگین نکند)) (ولا یحزنک قولهم).

((چـرا که تمام عزت و قدرت از آن خداست)) و در برابر اراده حق از دشمنان کارى ساخته نیست (ان العزه للّه جمیعا).

او از تمام نقشه هاى آنها باخبر است ((زیرا او شنوا و داناست)) (هو السمیع العلیم).

(آیه).

 

قسمتى از آیات عظمت خداوند:

این آیه بار دیگر به مساله توحید و شرک که یکى از مهمترین مباحث اسلام ومباحث این سوره است بازگشته ، مشرکان را به محاکمه مى کشد و ناتوانى آنها را به ثبوت مى رساند.

نـخست مى گوید: ((آگاه باشید تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند از آن خدا مى باشند)) (الا ان للّه من فى السموات ومن فى الا رض).

 

جایى که اشخاص ملک او باشند، اشیایى که در این جهان مى باشند به طریق اولى از آن او هستند، بنابراین او مالک تمام عالم هستى است.

سـپـس اضـافـه مـى کـنـد: ((و آنـها که غیر خدا را همتاى او مى خوانند از دلیل ومنطقى پیروى نمى کنند)) و هیچ سند و شاهدى بر گفتار خود ندارند (وما یتبع الذین یدعون من دون اللّه شرکا).

 

((آنها تنها از پندار(ها و گمانهاى) بى اساس پیروى مى کنند)) (ان یتبعون الا الظن).

((بـلـکـه آنها فقط با مقیاس حدس و تخمین سخن مى گویند، و دروغ مى گویند))! (وان هم الا یخرصون).

 

اصـولا راسـتـى و صـدق بـراسـاس قطع و یقین استوار است و دروغ براساس تخمینها و پندارها و شایعه ها!.

(آیـه) سپس براى تکمیل این بحث و نشان دادن راه خداشناسى ، ودورى از شرک و بت پرستى ، به گوشه اى از مواهب الهى که نشانه عظمت و قدرت وحکمت ((اللّه)) است اشاره کرده ، مى گوید: ((او کـسـى است که شب را براى شما مایه آرامش قرار داد و روز را روشنى بخش)) (هوالذى جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه والنهار مبصرا).

 

آرى ! ((در ایـن نـظـام حساب شده آیات و نشانه هایى (از توانایى آفریدگاراست ، اما) براى آنها که گـوش شنوا دارند و حقایق را مى شنوند)) (ان فى ذلک لا یات لقوم یسمعون) آنها که مى شنوند و درک مى کنند، و آنها که پس از درک حقیقت ، آن را به کار مى بندند.

(آیه) این آیه نیز همچنان بحث با مشرکان را ادامه داده یکى از دروغهاوتهمتهاى آنها را نسبت به ساحت مقدس خداوند بازگو مى کند، نخست مى گوید:((آنها گفتند: خداوند براى خود فرزندى اختیار کرده است)) ! (قالوا اتخذ اللّه ولدا).

 

این سخن را در درجه اول مسیحیان در مورد حضرت ((مسیح)) سپس بت پرستان عصر جاهلى در مورد ((فرشتگان)) که آنها را دختران خدا مى پنداشتند، ویهود در مورد ((عزیر)) مى گفتند.

قـرآن از دو راه به آنها پاسخ مى گوید: نخست این که : ((خداوند از هر عیب ونقص منزه است ، و از همه چیز بى نیاز است)) (سبحانه هو الغنى).

 

اشـاره به این که نیاز به فرزند یا به خاطر احتیاج جسمانى به نیرو، و کمک اوست ، و یابه خاطر نیاز روحـى و عـاطفى ، از آنجا که خداوند از هر عیب و نقصى و از هر کمبودو ضعفى منزه است و ذات پاکش یک پارچه غنا و بى نیازى است ممکن نیست براى خود فرزندى انتخاب کند.

((او مالک همه موجوداتى است که در آسمانها و زمین است)) (له ما فى السموات وما فى الا رض).

 

دومین پاسخى را که قرآن به آنها مى گوید این است که : هر کس ادعایى داردباید دلیلى بر مدعاى خـود اقـامه کند; آیا شما بر این سخن دلیلى دارید ؟ نه ((هیچ دلیلى نزد شما براى این مدعا وجود ندارد)) (ان عندکم من سلطان بهذا).

بـا این حال ((آیا به خدا نسبتى مى دهید که (حداقل) از آن آگاهى ندارید))(اتقولون على اللّه مالا تعلمون).

 

(آیه) در این آیه سرانجام شوم افترا و تهمت بر خدا را بازگو مى کند; روى سخن را متوجه پیامبرش کـرده و مـى گوید: ((به آنها بگو: کسانى که بر خدا افترامى بندند و دروغ مى گویند هرگز روى رستگارى را نخواهند دید)) (قل ان الذین یفترون على اللّه الکذب لا یفلحون).

(آیه) فرضا که آنها بتوانند با دروغها و افتراهاى خود چند صباحى به مال و منال دنیا برسند ((این تنها یک متاع زودگذر این جهان است ، سپس بازگشتشان به سوى ماست و ما عذاب شدید را در مقابل کفرشان به آنها مى چشانیم)) (متاع فى الدنیا ثم الینا مرجعهم ثم نذیقهم العذاب الشدید بما کانوا یکفرون).

(آیه).

 

گوشه اى از مبارزات نوح :

در ایـن آیـه خـداوند به پیامبرش دستورى مى دهد گفتارى را که با مشرکان داشت با شرح تاریخ عبرت انگیز پیشینیان تکمیل کند.

نـخـسـت سـرگذشت ((نوح)) را عنوان کرده ، مى گوید: ((سرگذشت نوح را بر آنهاتلاوت کن ، هـنـگـامـى که به قومش گفت : اى قوم من ! اگر توقفم در میان شما ویادآورى کردن آیات الهى بـرایتان سخت و غیرقابل تحمل است)) هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهى نکنید (واتل علیهم نبا نوح اذ قال لقومه یا قوم ان کان کبر علیکم مقامى وتذکیرى بیات اللّه).

 

((چـرا کـه من بر خدا تکیه کرده ام)) و به همین دلیل از غیر او نمى ترسم ونمى هراسم ! (فعلى اللّه توکلت).

سـپس تاکید مى کند: ((اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بتهاى خود نیز دعوت به عمل آورید)) تا در تصمیم گیرى به شما کمک کنند (فاجمعواامرکم وشرکاکم).

((آن چـنان که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهى از این نظر بر خاطرشما نباشد))، بلکه با نهایت روشنى تصمیم خود را در باره من بگیرید (ثم لا یکن امرکم علیکم غمه).

 

سـپـس مـى گوید: اگر مى توانید ((برخیزید، و به زندگى من پایان دهید، ولحظه اى مرا مهلت ندهید)) (ثم اقضوا الى ولا تنظرون).

ایـن یـک درس است براى همه رهبران اسلامى که در برابر انبوه دشمنان هرگزنهراسند، بلکه با اتـکا و توکل بر پروردگار با قاطعیت هر چه بیشتر آنها را به میدان فراخوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمى براى تقویت روحى پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود.

 

(آیه) در این آیه بیان دیگرى از نوح براى اثبات حقانیت خویش نقل شده ، آنجا که مى گوید: ((اگر شـما از دعوت من سرپیچى کنید (من زیانى نمى برم چراکه) من از شما اجر و پاداشى نخواستم)) (فان تولیتم فما سئلتکم من اجر).

((چرا که اجر و پاداش من تنها بر خداست)) (ان اجرى الا على اللّه).

 

براى او کار مى کنم و تنها از او پاداش مى خواهم ((و من مامورم که از مسلمین (تسلیم شدگان در برابر فرمان خدا) باشم)) (وامرت ان اکون من المسلمین).

(آیه) در این آیه سرانجام کار دشمنان نوح و صدق پیشگوئیش را به این صورت بیان مى کند: ((آنها نـوح را تـکذیب کردند ولى م، او و تمام کسانى را که با او در کشتى بودند نجات دادیم)) (فکذبوه فنجیناه ومن معه فى الفلک).

نه فقط آنها را نجات دادیم بلکه : ((آنها را جانشین قوم ستمگر ساختیم))(وجعلناهم خلا ئف).

 

((و کسانى را که آیات ما را انکار کرده بودند غرق نمودیم)) (واغرقنا الذین کذبوا بیاتنا).

و در پایان روى سخن را به پیامبر(ص) کرده ، مى گوید ((اکنون بنگر عاقبت آن گروهى که انذار شـدنـد (ولـى تـهـدیـدهـاى الـهى را به چیزى نگرفتند) به کجا کشید))(فانظر کیف کان عاقبه المنذرین).

(آیه).

 

رسولان بعد از نوح :

پـس از پایان بحث اجمالى پیرامون سرگذشت نوح ، اشاره به پیامبران دیگرى که بعد از نوح و قبل از مـوسى (مانند ابراهیم و هود و صالح و لوط و یوسف)براى هدایت مردم آمدند کرده ، مى گوید: ((سـپـس بعد از نوح رسولانى به سوى قوم وجمعیتشان فرستادیم)) (ثم بعثنا من بعده رسلا الى قومهم).

((آنـهـا بـا دلائل روشـن و آشـکار به سوى قومشان آمدند)) و مانند نوح با سلاح منطق و اعجاز و برنامه هاى سازنده مجهز بودند (فجاؤهم بالبینات).

 

((ولـى آنـها که (راه عناد و لجاج را مى پوییدند و) در گذشته به تکذیب پیامبران پیشین برخاسته بـودند (این پیامبران را نیز تکذیب کردند و به آنها) ایمان نیاوردند))(فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا به من قبل).

این به خاطر آن بود که بر اثر عصیان و گناه و دشمنى با حق پرده بر دلهاى آنهاافتاده بود ((آرى ! این چنین بر دلهاى متجاوزان مهر مى زنیم)) (کذلک نطبع على قلوب المعتدین).

(آیه).

 

بخشى از مبارزات موسى و هارون :

از اینجا به بحث پیرامون موسى و هارون و مبارزات پیگیرشان با فرعون وفرعونیان مى پردازد.

آیـه مـى گوید: ((سپس بعد از رسولان پیشین ، موسى و هارون را به سوى فرعون و ملا او همراه با آیات و معجزات فرستادیم)) (ثم بعثنا من بعدهم موسى وهرون الى فرعون وملا ئه بیاتنا).

امـا فـرعون و فرعونیان از پذیرش دعوت موسى و هارون سر باز زدند، و از این که در برابر حق سر تسلیم فرود آوردند ((تکبر ورزیدند)) (فاستکبروا).

 

آنـهـا بـه خـاطـر کبر و خود برتربینى و نداشتن روح تواضع ، واقعیتهاى روشن را در دعوت موسى نادیده گرفتند چرا که : ((آنها گروهى مجرم بودند)) (وکانواقوما مجرمین).

(آیه) در اینجا سخن از مبارزات چند مرحله اى فرعونیان با موسى وبرادرش هارون است.

قرآن مى گوید: ((هنگامى که حق از نزد ما به سوى آنها آمد (با این که آن را ازچهره اش شناختند) گفتند: این سحر آشکارى است)) ! (فلما جاهم الحق من عندناقالوا ان هذا لسحر مبین).

(آیه) اما ((موسى))(ع) در مقام دفاع از خویش برآمد، با بیان دو دلیل پرده ها را کنار زده و دروغ و تـهـمـت آنها را آشکار ساخت ((موسى گفت : آیا در باره حق ، هنگامى که به سوى شما آمد چنین مى گویید ؟ آیا این سحر است)) ؟ (قال موسى اتقولون للحق لما جاکم اسحر هذا).

 

((در حالى که ساحران هرگز رستگار (و پیروز) نمى شوند)) (ولا یفلح الساحرون).

(آیـه) سـپـس سـیـل تـهـمت خود را به سوى موسى ادامه دادند، و صریحا به او ((گفتند: آیا تو مـى خواهى ما را از راه و رسم پدران و نیاکانمان منصرف سازى)) ؟(قالوا اجئتنا لتلفتنا عما وجدنا علیه آبانا).

در واقـع بت ((سنتهاى نیاکان)) و عظمت خیالى و افسانه اى آنها را پیش کشیدند تا افکار عامه را نسبت به موسى و هارون بدبین کنند که آنها مى خواهند بامقدسات جامعه و کشور شما بازى کنند.

 

سـپـس ادامـه دادنـد دعـوت شـمـا به دین وآیین خدا دروغى بیش نیست ، اینهاهمه دام است ، و نـقشه هاى خائنانه براى این که در این سرزمین حکومت کنید ((وریاست در روى زمین از آن شما دو تن باشد)) (وتکون لکما الکبریا فى الا رض).

در حـقـیقت آنها چون خودشان هر تلاش و کوششى براى حکومت ظالمانه بر مردم بود، دیگران را نیز چنین مى پنداشتند و تلاشهاى مصلحان و پیامبران را هم ،این گونه تفسیر مى کردند.

امـا بدانید ((ما به شما دو نفر هرگز ایمان نمى آوریم)) زیرا دست شما راخوانده ایم و از نقشه هاى تخریبیتان آگاهیم (وما نحن لکما بمؤمنین).

و این نخستین مرحله مبارزه آنها با موسى بود.

(آیه).

 

مرحله دوم مبارزه موسى :

هـنـگامى که فرعون قسمتى از معجزات موسى مانند ید بیضا و حمله مارعظیم را ملاحظه کرد و دیـد ادعـاى مـوسى بدون دلیل نیست و این دلیل کم و بیش در جمع اطرافیان او و یا دیگران اثر خـواهد گذاشت ، به فکر پاسخ ‌گویى عملى افتاد،چنانکه قرآن مى گوید: ((فرعون صدا زد: تمام سـاحـران آگـاه و دانـشمند را نزد من آورید))، تا به وسیله آنها زحمت موسى را از خود دفع کنم (وقال فرعون ائتونى بکل ساحر علیم).

(آیه) سپس ((هنگامى که ساحران (در روزى که براى این مبارزه تاریخى تعیین شده بود و دعوت عـمـومـى نـیز از مردم به عمل آمده بود) گرد آمدند، موسى رو به آنها کرد و گفت : نخست شما آنچه مى توانید بیفکنید، بیفکنید)) (فلما جاالسحره قال لهم موسى القوا ما انتم ملقون).

 

(آیه) آنها آنچه را در توان داشتند بسیج کردند ((و هنگامى که وسائلى راکه با خود آورده بودند به وسط میدان افکندند، موسى گفت : آنچه شما آوردیدسحر است که خداوند به زودى آن را ابطال مى کند)) (فلما القوا قال موسى ما جئتم به السحر ان اللّه سیبطله).

شـمـا افرادى فاسد و مفسدید چرا که در خدمت یک دستگاه جبار و ظالم وطاغى هستید و علم و دانـش خـود را براى تقویت پایه هاى این حکومت خودکامه ،فروخته اید، و این خود بهترین دلیل بر مـفـسـد بـودن شـمـاسـت ، و ((خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمى کند)) (ان اللّه لا یصلح عمل المفسدین).

 

(آیـه) و در ایـن آیـه مى فرماید: موسى به آنها گفت در این درگیرى و مبارزه مطمئنا پیروزى با مـاسـت ، چـرا کـه ((خـداوند وعده داده است که حق را آشکار سازد(و به وسیله منطق کوبنده و مـعجزات قاهره پیامبرانش ، مفسدان و باطل گرایان رارسوا کند) هر چند مجرمان (همچون فرعو ن وملاش) کراهت داشته باشند)) (ویحق اللّه الحق بکلماته ولو کره المجرمون).

(آیه).

 

سومین مرحله مبارزه موسى با طاغوت مصر:

در آغـاز وضع نخستین گروه ایمان آورندگان به موسى را بیان مى کند ومى گوید: ((بعد از این (ماجرا) هیچ گروهى به موسى ایمان نیاوردند مگر گروهى ازفرزندان قوم او)) (فما آمن لموسى الا ذریه من قومه).

این گروه کوچک و اندک که به مقتضاى ظاهر کلمه ((ذریه)) بیشتر از جوانان ونوجوانان تشکیل مـى شـدند، تحت فشار شدیدى از ناحیه فرعون و اطرافیانش قرارداشتند، و هر زمان ((از این بیم داشـتـنـد که دستگاه فرعونى (با فشارهاى شدیدى که روى مؤمنان وارد مى کرد) آنان را وادار به ترک آیین و مذهب موسى کند)) (على خوف من فرعون وملا ئهم ان یفتنهم).

 

چرا که ((فرعون مردى بود که در آن سرزمین برترى جویى داشت)) (وان فرعون لعال فى الا رض).

((و اسرافکار و تجاوزکار بود)) و هیچ حد و مرزى را به رسمیت نمى شناخت (وانه لمن المسرفین).

(آیـه) بـه هر حال موسى براى آرامش فکر و روح آنها با لحنى محبت آمیزبه آنان گفت : ((اى قوم مـن ! اگـر شـمـا به خدا ایمان آورده اید، و در گفتار خود و ایمان واسلام خود صادقید، باید بر او توکل و تکیه کنید)) و از امواج و طوفان بلا نهراسید،چرا که ایمان از توکل جدا نیست (وقال موسى یا قوم ان کنتم آمنتم باللّه فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین).

 

حقیقت ((توکل)) واگذارى کار به دیگرى و انتخاب او به وکالت است.

مـفـهـوم تـوکـل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد بلکه مفهوم آن این است که هـرگاه نهایت تلاش و کوشش خود را به کار زد و نتوانست مشکل را حل کند، وحشتى به خود راه نـدهـد، و با اتکا به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاک وقدرت بى پایان او، ایستادگى به خرج دهد، و به جهاد پى گیر خود همچنان ادامه دهد.

 

(آیه) این مؤمنان راستین دعوت موسى را به توکل اجابت کردند، ((وگفتند: ما تنها بر خدا توکل داریم)) (فقالوا على اللّه توکلنا).

سـپـس از ساحت مقدس خدا تقاضا کردند که از شر دشمنان و وسوسه ها وفشارهاى آنان در امان باشند، و عرضه داشتند: ((پروردگارا ما را وسیله فتنه وتحت تاثیر و نفوذ ظالمان و ستمگران قرار مده)) (ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمین).

(آیه) ((پروردگارا ! ما را به رحمت خود از قوم بى ایمان رهایى بخش))(ونجنا برحمتک من القوم الکافرین).

(آیه).

 

مرحله چهارم ، دوران سازندگى براى انقلاب :

در ایـنـجا مرحله دیگرى از قیام و انقلاب موسى و هارون و بنى اسرائیل برضد فراعنه تشریح شده است.

نـخـسـت ایـن کـه خداوند مى فرماید: ((ما به موسى و برادرش وحى فرستادیم که براى قوم خود خانه هایى در سرزمین مصر انتخاب کنید)) (واوحینا الى موسى واخیه ان تبوا لقومکما بمصر بیوتا).

و مخصوصا ((این خانه ها را نزدیک به یکدیگر و مقابل هم بسازید)) (واجعلوابیوتکم قبله).

 

سـپـس به خودسازى معنوى و روحانى بپردازید ((و نماز را بر پا دارید))(واقیموا الصلوه) و از این طریق روان خود را پاک و قوى نمایید.

و بـراى ایـن که آثار ترس و وحشت از دل آنها بیرون رود، و قدرت روحى وانقلابى را بازیابند ((به مؤمنان بشارت بده)) بشارت به پیروزى و لطف و رحمت خدا(وبشر المؤمنین).

(آیـه) سـپـس بـه یـکى از علل طغیان فرعون و فرعونیان اشاره کرده ، چنین مى گوید: ((موسى گـفت : پروردگارا ! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموال درزندگى دنیا بخشیده اى)) (وقال موسى ربنا انک آتیت فرعون وملا ه زینه واموالا فى الحیوه الدنیا).

((پـروردگارا ! سرانجام این ثروت و تجملات و عاقبت کارشان این شده که آنهابندگانت را از راه تو منحرف و گمراه مى سازند)) (ربنا لیضلوا عن سبیلک).

 

سپس موسى (ع) از پیشگاه خدا تقاضا مى کند و مى گوید: ((پروردگارا ! اموال آنها را محو و بى اثر ساز)) تا نتوانند از آن بهره گیرند (ربنا اطمس على اموالهم).

بعد اضافه کرد: پروردگارا ! ((علاوه بر این ، قدرت تفکر و اندیشه را نیز از آنان بگیر)) (واشدد على قلوبهم).

چه این که با از دست دادن این دو سرمایه ، آماده زوال و نیستى خواهند شدو راه ما به سوى انقلاب و وارد کردن ضربه نهایى بر آنان باز مى گردد.

خداوندا ! اگر من از تو در باره فرعونیان چنین مى خواهم نه به خاطر روح انتقامجویى و کینه توزى است ، بلکه به خاطر این است که آنها دیگر هیچ گونه آمادگى براى ایمان ندارند ((و تا عذاب الیم تو فرا نرسد ایمان نمى آورند)) (فلا یؤمنوا حتى یروا العذاب الا لیم).

 

(آیـه) خـداونـد بـه موسى و برادرش ((فرمود: (اکنون که شما آماده تربیت وسازندگى جمعیت بنى اسرائیل شده اید) دعاى شما (نسبت به دشمنانتان) اجابت شد)) (قال قد اجیبت دعوتکما).

پس محکم در راه خود بایستید و ((استقامت به خرج دهید)) و از انبوه مشکلات نهراسید و در کار خود قاطع باشید (فاستقیما).

و هـرگـز در بـرابـر پـیـشنهادهاى افراد نادان و بى خبر تسلیم نشوید ((و از راه ورسم کسانى که نـمـى دانند، تبعیت نکنید)) بلکه کاملا آگاهانه برنامه هاى انقلابى خودرا ادامه دهید (ولا تتبعان سبیل الذین لا یعلمون).

(آیه).

 

آخرین فصل مبارزه با ستمگران :

در اینجا آخرین مرحله مبارزه بنى اسرائیل با فرعونیان و سرنوشت آنه، درعباراتى کوتاه اما دقیق و روشن ، ترسیم شده است.

نخست مى گوید: ((ما بنى اسرائیل را (به هنگام مقابله با فرعونیان در حالى که تحت فشار و تعقیب آنها قرار گرفته بودند) از دریا (شط عظیم نیل که به خاطر عظمتش کلمه بحر بر آن اطلاق شده) عبور دادیم)) (وجاوزنا ببنى اسرائیل البحر).

((فـرعـون و لـشـکـرش بـراى کـوبـیدن بنى اسرائیل و ظلم و ستم و تجاوز بر آنان به تعقیب آنها پرداختند)) اما به زودى همگى در میان طوفان امواج نیل غرق شدند(فاتبعهم فرعون وجنوده بغیا وعدوا).

این جریان ادامه یافت ((تا این که غرقاب دامن فرعون را فرو گرفت و اوهمچون پر کاهى بر روى امواج عظیم نیل مى غلتید، در این هنگام پرده هاى غرور وبى خبرى از مقابل چشمان او کنار رفت ، و نـور تـوحـیـد فطرى درخشیدن گرفت) فریادزد: من ایمان آوردم که معبودى جز آن کس که بـنى اسرائیل به او ایمان آورده اند،وجود ندارد)) (حتى اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنواسرائیل).

نـه تـنها با قلب خود ایمان آوردم بلکه عملا هم ((در برابر چنین پروردگارتوانایى تسلیمم)) (وانا من المسلمین).

 

در واقع هنگامى که پیشگوییهاى موسى یکى پس از دیگرى به وقوع پیوست و فرعون بیش از پیش از صـدق گـفـتار این پیامبر بزرگ آگاه شد، و قدرت نمایى او رامشاهده کرد، ناچار اظهار ایمان نـمـود، بـه امـید این که همان گونه که ((خداى بنى اسرائیل)) آنها را از این امواج کوه پیکر رهایى بخشید، او را نیز رهایى بخشد.

ولـى بـدیـهـى اسـت چـنـین ایمانى که به هنگام نزول بلا و گرفتار شدن در چنگال مرگ اظهار مى شود، در واقع یک نوع ایمان اضطرارى است ، که هر جانى و مجرم وگنهکارى از آن دم مى زند، بى آنکه ارزشى داشته باشد.

(آیـه) به همین جهت خداوند او را مخاطب ساخت و فرمود: ((اکنون ایمان مى آورى در حالى که قـبـل از این طغیان و گردنکشى و عصیان نمودى ، و درصف مفسدان فى الارض و تبهکاران قرار داشتى)) (لا ن وقد عصیت قبل وکنت من المفسدین).

(آیـه) ولى ، امروز بدن تو را از امواج رهایى مى بخشیم تا درس عبرتى براى آیندگان باشى)) براى زمـامـداران مـسـتـکـبر و براى همه ظالمان و مفسدان ، و نیزبراى گروههاى مستضعف (فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیه).

 

و در پـایـان آیه مى فرماید: اما با این همه آیات و نشانه هاى قدرت خدا و با این همه درسهاى عبرت کـه تـاریخ بشر را پر کرده است ، ((بسیارى از مردم از آیات ونشانه هاى ما غافلند)) (وان کثیرا من الناس عن آیاتنا لغافلون).

(آیه) و در این آیه ، پیروزى نهایى بنى اسرائیل و بازگشت به سرزمینهاى مقدسه را پس از رهایى از چنگال فرعونیان چنین بیان مى کند:.

((ما بنى اسرائیل را در مکان صدق و راستى منزل دادیم)) (ولقد بوانابنى اسرائیل مبوا صدق).

 

تـعـبـیـر بـه ((مـبـوا صدق)) (منزلگاه راستین) مى تواند اشاره به سرزمین مصر و یااراضى شام و فلسطین باشد.

سـپـس قـرآن اضـافـه مى کند: ((ما آنها را از روزیهاى پاکیزه ، بهره مند ساختیم))(ورزقناهم من الطیبات).

اما آنها قدر این نعمت را ندانستند و به اختلاف و نزاع با یکدیگر برخاستند((و اختلاف نکردند، مگر بعد از آن که علم و آگاهى به سراغشان آمد)) (فما اختلفواحتى جاهم العلم).

ولى ((پروردگار تو سرانجام در روز قیامت در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى کند)) و اگـر امـروز مجازات اختلاف را نچشند، فردا خواهند چشید! (ان ربک یقضى بینهم یوم القیمه فیما کانوا فیه یختلفون).

(آیه).

 

تردید به خود راه مده !

چون در آیات گذشته قسمتهایى از سرگذشتهاى انبیا و اقوام پیشین ذکرشده بود، و ممکن بود بعضى از مشرکان و منکران دعوت پیامبر(ص) در صحت آن تردید کنند، قرآن از آنها مى خواهد که بـراى فهم صدق این گفته ها به اهل کتاب مراجعه کنند، و چگونگى را از آنها بخواهند، چرا که در کتب آنها بسیارى از این مسائل آمده است.

ولـى بـه جـاى ایـن که روى سخن را به مخالفان کند، پیامبر را مخاطب ساخته چنین مى گوید: ((اگـر از آنـچـه بـر تو نازل کردیم در شک و تردید هستى از کسانى که کتب آسمانى را قبل از تو مى خوانند بپرس)) (فان کنت فى شک مما انزلنا الیک فاسئل الذین یقرؤن الکتاب من قبلک) تا از ایـن طریق ثابت شود که ((آنچه بر تو نازل شده حق است و از طرف پروردگار)) (لقد جاک الحق من ربک).

 

((بنابراین هیچ گونه شک و تردید هرگز به خود راه مده)) (فلا تکونن من الممترین).

(آیـه) در ایـن آیه اضافه مى کند: اکنون که آیات پروردگار و حقانیت این دعوت بر تو آشکار شده اسـت ((در صـف کسانى که آیات الهى را تکذیب کرده اندمباش که از زیانکاران خواهى شد)) (ولا تکونن من الذین کذبوا بیات اللّه فتکون من الخاسرین).

در واقـع ، در آیـه قـبـل مـى گـوید اگر تردید دارى ، از آنها که آگاهى دارند بپرس ، ودر این آیه مى گوید اکنون که عوامل تردید برطرف شد باید در برابر این آیات تسلیم باشى ، وگرنه مخالفت با حق ، نتیجه اى جز خسران و زیان در بر نخواهد داشت.

(آیه) سپس به پیامبر(ص) اعلام مى کند که در میان مخالفان تو گروهى متعصب و لجوج هستند که انتظار ایمان آنها بیهوده است ، آنها از نظر فکرى چنان مسخ شده اند، و آنقدر در راه باطل گام بـرداشته اند که وجدان بیدار انسانى را بکلى ازدست داده و به موجودى نفوذناپذیر تبدیل شده اند، منتها قرآن این موضوع را با این تعبیر بیان مى کند: ((کسانى که فرمان پروردگارت بر آنها ثابت و مسجل شده ، ایمان نخواهند آورد)) (ان الذین حقت علیهم کلمت ربک لا یؤمنون).

 

(آیـه) ((و حـتى اگر تمام آیات و نشانه هاى پروردگار به سراغ آنها بیاید(ایمان نخواهند آورد) تا زمـانـى کـه عـذاب الیم الهى را با چشم خود ببینند)) که آن زمان ایمان برایشان اثرى ندارد (ولو جاتهم کل آیه حتى یروا العذاب الا لیم).

(آیه).

 

تنهایک گروه به موقع ایمان آوردند!

در آیات گذشته در باره فرعون و فرعونیان خصوصا و دیگر اقوام پیشین عموما این نکته ذکر شده بـود کـه آنـها از ایمان به خدا در حال اختیار و سلامت سر باززدند، ولى به هنگام قرار گرفتن در آستانه مرگ و کیفر الهى ، اظهار ایمان کردند، که براى آنها سودمند نیفتاد.

در ایـن آیه این مساله را به عنوان یک قانون کلى بیان مى دارد و مى گوید: ((چرااقوام گذشته به موقع ایمان نیاوردند تا ایمانشان سودمند باشد)) (فلولا کانت قریه آمنت فنفعها ایمانها).

سـپـس قوم یونس (ع) را استثنا کرده ، مى گوید: ((مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، مجازات رسـواکننده را در زندگى این دنیا از آنها برطرف ساختیم)) (الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عـذاب الـخـزى فـى الحیوه الدنیا) ((و آنها را تا وقت معلومى (تا پایان عمرشان) بهره مند کردیم)) (ومتعناهم الى حین).

 

ماجراى ایمان آوردن قوم یونس :

هنگامى که یونس از ایمان آوردن قوم خود که در سرزمین ((نینوا)) (در عراق)زندگى مى کردند مـایوس شد، به پیشنهاد عابدى که در میان آنهامى زیست نفرین کرددر حالى که عالم دانشمندى نـیـز در مـیان آن گروه بود که به یونس پیشنهاد مى کرد بازهم در باره آنان دعا کند و باز هم به ارشاد بیشتر بپردازد و مایوس نگردد.

 

ولى یونس پس از این ماجرا از میان قوم خود بیرون رفت ، آنها موقع راغنیمت شمرده و به رهبرى عالم از شهر بیرون ریختند، در حالى که دست به دعا وتضرع برداشته و اظهار ایمان و توبه کردند.

ایـن توبه و ایمان و بازگشت به سوى پروردگار که به موقع انجام یافته بود و باآگاهى و اخلاص تـوام بود کار خود را کرد، نشانه هاى عذاب برطرف شد و آرامش به سوى آنها بازگشت ، و هنگامى که یونس پس از ماجراى طولانیش به میان قوم خودبازگشت ، او را از جان و دل پذیرا گشتند.

 

داسـتان فوق نشان مى دهد که نقش یک رهبر آگاه و دلسوز در میان یک قوم و ملت ،تا چه اندازه مـؤثـر و حیاتبخش است ، در صورتى که عابدى که آگاهى کافى نداردبیشتر روى خشنونت تکیه مـى کند، و منطق اسلام در مقایسه میان عبادت ناآگاهانه ،و علم توام با احساس مسؤولیت نیز از این روایت مفهوم مى شود.

(آیه).

 

ایمان اجبارى بیهوده است !

در آیات گذشته خواندیم که ایمان اضطرارى به هیچ دردى نمى خورد، به همین جهت در این آیه مـى گـوید: ((اگر ایمان اضطرارى و اجبارى به درد مى خورد) وپروردگار تو اراده مى کرد همه مردم روى زمین ایمان مى آوردند)) (ولو شا ربک لا من من فى الا رض کلهم جمیعا).

بـنابراین از عدم ایمان گروهى از آنان دلگیر و ناراحت مباش ، این لازمه اصل آزادى اراده و اختیار اسـت کـه گـروهـى مؤمن و گروهى بى ایمان خواهند بود، ((با این حال آیا تو مى خواهى مردم را اکراه کنى که ایمان بیاورند)) (افانت تکره الناس حتى یکونوا مؤمنین).

 

ایـن آیـه بـار دیـگـر تـهمت ناروایى را که دشمنان اسلام کرارا گفته و مى گویند باصراحت نفى مى کند، آنجا که مى گویند: اسلام آیین شمشیر است و از طریق زور واجبار بر مردم جهان تحمیل شده است.

اصـولا دیـن و ایـمـان چـیزى است که از درون جان بر مى خیزد، نه از برون وبه وسیله شمشیر، و مخصوصا پیامبر(ص) را از اکراه و اجبار کردن مردم براى اسلام برحذر مى دارد.

 

(آیه) در عین حال در این آیه این حقیقت را یادآور مى شود: درست است که انسانها مختار و آزادند امـا ((هـیـچ کـس نمى تواند ایمان بیاورد، جز به فرمان خدا)) و توفیق و یارى و هدایت او (وما کان لنفس ان تؤمن الا باذن اللّه).

و لـذا آنـهـا کـه در مسیر جهل و عدم تعقل گام بگذارند و حاضر به استفاده ازسرمایه فکر و خرد خویش نباشند ((خداوند رجس و پلیدى را بر آنها مى نهد))آن چنان که موفق به ایمان نخواهند شد (ویجعل الرجس على الذین لا یعقلون).

(آیه).

 

تربیت و اندرز:

در آیات گذشته سخن از این بود که ایمان باید جنبه اختیارى داشته باشد نه اضطرارى و اجبارى ، بـه هـمـیـن مـنـاسـبـت در ایـن آیه راه تحصیل ایمان اختیارى رانشان مى دهد و به پیامبر(ص) مى فرماید: ((به آنها بگو: درست بنگرید و ببینید درآسمان و زمین چه نظام حیرت انگیز و شگرفى اسـت)) کـه هـر گـوشـه اى از آن دلیلى برعظمت و قدرت و علم و حکمت آفریدگار است (قل انظروا ما ذا فى السموات والا رض).

ایـن جـمـلـه بـه روشـنى مساله جبر و سلب آزادى اراده را نفى مى کند و مى گوید:ایمان نتیجه مطالعه جهان آفرینش است یعنى این کار به دست خود شماست.

 

سپس اضافه مى کند ولى با این همه آیات و نشانه هاى حق باز جاى تعجب نیست که گروهى ایمان نیاورند، چرا که آیات و نشانه ها و اخطارها و انذارها تنها به درد کسانى مى خورد که آمادگى براى پذیرش حق دارند ((اما این آیات و انذارها به حال کسانى که به خاطر لجاجت ایمان نمى آورند مفید نخواهد بود)) !(وما تغنى الا یات والنذور عن قوم لا یؤمنون).

 

(آیه) سپس در این آیه با لحنى تهدیدآمیز اما در لباس سؤال و استفهام مى گوید: ((آیا (این گروه لجوج و بى ایمان) جز این انتظار دارند که سرنوشتى هماننداقوام طغیانگر و گردنکش پیشین که گرفتار مجازات دردناک الهى شدند پیدا کنند))سرنوشتى همچون فراعنه و نمرودها و شدادها و اعوان و انصارشان ! (فهل ینتظرون الا مثل ایام الذین خلوا من قبلهم).

 

و در پایان آیه به آنها اخطار مى کند و مى گوید: ((اى پیامبر ! به آنها بگو: اکنون (که شما در چنین مـسـیـرى هـسـتـید و حاضر به تجدید نظر نیستید) شما در انتظاربمانید و من نیز با شما انتظار مى کشم)) (قل فانتظروا انى معکم من المنتظرین).

شـمـا در انـتـظار درهم شکستن دعوت حق ، و ما در انتظار سرنوشت شوم ودردناکى براى شم، همچون سرنوشت اقوام مستکبر پیشین !.

 

(آیـه) سـپـس براى این که چنین توهمى پیش نیاید که خدا به هنگام مجازات تر و خشک را با هم مـى سـوزانـد، اضـافـه مـى کـنـد: ((سـپس (هنگام آماده شدن مقدمات مجازات اقوام گذشته) فرستادگان خود و کسانى را که به آنها ایمان مى آوردند نجات و رهایى مى بخشیدیم)) (ثم ننجى رسلنا والذین آمنوا).

 

و در پـایـان مى گوید: این اختصاص به اقوام گذشته و رسولان و مؤمنان پیشین نداشته است ((و هـمـیـن گـونـه ، بـر مـا حق است که مؤمنان به تو را نیز رهایى بخشیم))(کذلک حقا علینا ننج المؤمنین).

(آیه)

 

قاطعیت در برابر مشرکان !

ایـن آیـه و چند آیه بعد که همگى در رابطه با مساله توحید و مبارزه با شرک ودعوت به سوى حق سـخـن مـى گـویـد، آخرین آیات این سوره است ، و در واقع فهرست یا خلاصه اى است از بحثهاى توحیدى این سوره ، و تاکیدى است بر مبارزه با بت پرستى که در این سوره کرارا بیان شده است.

لـحـن آیـات نشان مى دهد که مشرکان گاهى گرفتار این توهم بودند، که ممکن است پیامبر در اعتقاد خود پیرامون بتها نرمش و انعطافى به خرج دهد، و به نوعى آنها را بپذیرد.

 

قرآن با قاطعیت هرچه تمامتر به این توهم بى اساس پایان مى دهد، و فکر آنهارا براى همیشه راحت مى کند که هیچ گونه سازش و نرمشى در برابر بت معنى ندارد،و جز ((اللّه)) معبودى نیست ، تنها ((اللّه)) نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر.

نـخست به پیامبر(ص) دستور مى دهد که تمام مردم را مخاطب ساخته ((بگو:اى مردم ! اگر شما در اعـتـقـاد مـن شـک و تـردیدى دارید (آگاه باشید که) من کسانى راکه ـغیر از خداـ پرستش مى کنید، هرگز نمى پرستم)) (قل یا ایها الناس ان کنتم فى شک من دینى فلا اعبد الذین تعبدون من دون اللّه).

 

تنها به نفى معبودهاى آنان قناعت نمى کند بلکه براى تاکید بیشتر، تمام پرستش را براى خدا اثبات کرده ، مى گوید: ((ولى خدایى را مى پرستم که شما رامى میراند)) (ولکن اعبداللّه الذى یتوفیکم).

و بـاز بـراى تاکید افزونتر مى گوید: این تنها خواسته من نیست بلکه ((این فرمانى است که به من داده شده است که از ایمان آورندگان (به اللّه) بوده باشم))(وامرت ان اکون من المؤمنین).

(آیـه) پـس از آن کـه اعـتقاد خود را در باره نفى شرک و بت پرستى باقاطعیت بیان کرده به بیان دلیل آن مى پردازد، دلیلى از فطرت ، و دلیلى از عقل وخرد.

 

بـگو: به من دستور داده شده که ((روى خود را به آیین مستقیمى بدار که از هرنظر خالص و پاک است)) (وان اقم وجهک للدین حنیفا).

در ایـنـجـا نـیـز تـنها به جنبه اثبات قناعت نکرده بلکه براى تاکید، طرف مقابل آن را نفى کرده ، مى گوید: ((و هرگز و بطور قطع از مشرکان نباش)) ! (ولا تکونن من المشرکین).

(آیـه) پـس از اشـاره بـه بطلان شرک از طریق فطرت ، اشاره به یک دلیل روشن عقلى مى کند و مى گوید دستور داده شده است که ((غیر از خدا اشیایى را که نه سودى به تو مى رساند، نه زیانى ، پـرسـتـش مکن ، چرا که اگر چنین کارى کردى ، ازستمگران خواهى بود)) هم به خویشتن ستم کـرده اى و هم به جامعه اى که به آن تعلق دارى (ولا تدع من دون اللّه ما لا ینفعک ولا یضرک فان فعلت فانک اذا من الظالمین).

 

(آیـه) در ایـنـجا نیز تنها به جنبه نفى قناعت نمى کند، و علاوه بر جنبه نفى روى جنبه اثبات نیز تـکـیـه کـرده ، مى گوید: ((و اگر ناراحتى و زیانى خدا به تو رساند(خواه براى مجازات باشد و یا به خاطر آزمایش) هیچ کس جز او نمى تواند آن رابرطرف سازد)) (وان یمسسک اللّه بضر فلا کاشف له الا هو).

همچنین ((اگر خداوند اراده کند خیرو نیکى به تو برساند، هیچ کس توانایى ندارد که جلو فضل و رحمت او را بگیرد)) (وان یردک بخیر فلا راد لفضله).

((او هرکس از بندگانش را اراده کند (و شایسته بداند) به نیکى مى رساند))(یصیب به من یشا من عباده).

چرا که آمرزش و رحمتش همگان را در بر مى گیرد ((و اوست غفور رحیم))(وهو الغفور الرحیم).

(آیه).

 

آخرین سخن !

این آیه و آیه بعد که یکى اندرزى است به عموم مردم ، و دیگرى به خصوص پیامبر(ص) دستورهایى را که خداوند در سراسر این سوره بیان داشه است ، تکمیل مى کند، و با آن سوره یونس پایان مى یابد.

نـخـسـت به عنوان یک دستور عمومى مى فرماید: ((بگو: اى مردم ! از طرف پروردگارتان حق به سوى شما آمده است)) (قل یا ایها الناس قد جاکم الحق من ربکم) این تعلیمات ، این کتاب آسمانى ، این برنامه و این پیامبر همه حق است ونشانه هاى حق بودنش آشکار.

 

و بـا تـوجـه به این واقعیت ((هر کس در پرتو این حق هدایت شود، به سود خودهدایت یافته ، و هر کس با عدم تسلیم در برابر آن راه گمراهى را برگزیند به زیان خودگام برداشته)) (فمن اهتدى فانما یهتدى لنفسه ومن ضل فانما یضل علیها).

((و من مامور و وکیل و نگاهبان شما نیستم)) (وما انا علیکم بوکیل).

یـعـنى نه وظیفه دارم که شما را به پذیرش حق مجبور کنم ، چرا که اجبار درپذیرش ایمان معنى ندارد، و نه اگر نپذیرفتید مى توانم شما را از مجازات الهى حفظکنم ، بلکه وظیفه من دعوت است و تبلیغ ، و ارشاد و راهنمایى و رهبرى !.

(آیـه) سـپس وظیفه پیامبر را در دو جمله تعیین مى کند، نخست اینکه ((تنها از آنچه به تو وحى مى شود پیروى کن)) (واتبع ما یوحى الیک).

 

مسیر راهت را خدا از طریق وحى تعیین کرده است و کمترین انحراف از آن براى تو مجاز نیست.

دیـگـر ایـن کـه در این راه مشکلات طاقت فرسا و ناراحتیهاى فراوان در برابر تواست ، باید از انبوه مشکلات ترس و هراسى به خود راه ندهى ، ((صبر و استقامت وپایدارى پیشه کن ، تا خداوند حکم و فرمان خود را (براى پیروزى تو بر دشمنان)صادر کند)) (واصبر حتى یحکم اللّه).

 

((چـرا که او بهترین حاکمان است)) فرمانش حق و حکمتش عدالت ، ووعده اش تخلف ناپذیر (وهو خیرالحاکمین).

((پایان سوره یونس)).

 

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=30650
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

5 نظرات

  1. مطالب جالبی بودند و از خوند انها لذت بردم

  2. سلام تشکر از وی لاگ خوبتون و این تفسیر خییلی عاییی که گذهشتین.منم خواستم بگم 9 ماهه پیش اتفاقه خیلی سنگینی تو زندگیم افتاد که واقعا هنوزم اثراتش توی وجودم هست!! یک روز سر سجادم به خدا توکل کردمو گفتم خدایا هرررچی آیه اومد من به این میگیرم که پیامی هست برای من. و اولین آیه آیه 89 سوره یونس بود.اصلا به خودم لرزیدمو گریه کردم ازینکه خدا انقدر واضح باهام حرف زد!!منم سوره رو از اول تا آخر خوندم و تمام اینه هارو یک نشونه گرفتم و فهمیدم ککه بازم باید صبر کنمو ایمانمو به خدا قوی تر کنم.ازون روز تا حالا یه قرار و آرامشی تو وجودم برقرار شده و تمامه اینهارو برکت خدا میدونم.چون بعد از چند ماه واقعا به یه همچین احساس و آرامشی احتیاج داشتم!! آیه ی آخر سوره یونس واقعا دل گرمم میکنه.امیدوارم و فقط وفقط منتظرم…

  3. فرشاد بیاتی

    با سلام
    ممنون از وبلاگ مفیدتان من دیشب از خدا کمک خواستم و خواستم راه را به من نشان بده و به قرآن مراجعه کردم و آیات میانی سوره یونس آمد که من کل سوره رو خوندم و فهمیدم که در زمره زیانکاران هستم و صبح خیلی ناراحت بودم بعد از خواندن تفسیر شما و فکر کردن به کل قضیه و امید به رحمت خداوند و دوری از نامیدی به رحمت و بخشایش خداوند که خودش از مظاهر آشکار کفر است به این نتیجه رسیدم که اگر خدا نمی خواست منو هدایت کنه و راه رو به من نشان بده اصلا” منو به این فکر نمی انداخت که دلیل مشکلاتی که برام به وجود آمده ناشی از دوری از خودشه و دلبستگی من به رفع مشکلات با مواهب دنیاییه و اصلا” سوره یونس هم برام نمیامد و اصلا” فکر خواندن کل سوره هم به فکرم نمی رسید . در همه اینها نشانه هایی وجود داره که به من میگه در صورتی که به راه حق ودرست وارد بشم میتونم جزو بخشیده شدگان درگاه الهی قرار بگیرم واینو نشانه ای برای پذیرش توبه و گشایش رحمت الهی میدونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.