تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دین و اندیشه > قرآن کریم > قرآن مجید درباره وحى و نبوت چه مى گوید؟
تبلیغات اینترنتی

قرآن مجید درباره وحى و نبوت چه مى گوید؟

what he says about the revelation of the holy quran and the prophet قرآن مجيد درباره وحى و نبوت چه مى گويد؟

کسانیکه دستگاه وحى و نبوت را با بیان گذشته اولى توجیه مى کنند دانشمندانى هستند که به واسطه اشتغال و انس بعلوم مادى و طبیعى همه چیز جهان هستى را در انحصار قوانین طبیعت مى دانند و آخرین ریشه حوادث را نیز همان طبیعت فرض مى نمایند و از این روى قهرا ادیان آسمانى را پدیده هاى اجتماعى خواهند دانست و با میزانى که از سایر پدیده هاى اجتماعى بدست آمده خواهند سنجید چنانکه اگر یکى از نوابغ اجتماعى مانند کورش و داریوش و اسکندر خود را برانگیخته خدا و کار خود را ماموریت آسمانى و تصمیمات خود را فرمانهاى خدائى معرفى کند، توجیهى جز آنچه در فصل سابق گذشت نخواهد داشت .
ما فعلا در صدد اثبات جهان ماوراء الطبیعه نیستیم و نیز باین دانشمندان نمى گوئیم که هر علمى تنها در اطراف موضوع خود مى تواند نظر دهد و علوم مادى که از خواص و آثار ماده بحث مى کنند اثباتا و نفیا حق مداخله در ماوراء ماده ندارند.
آنچه مى گوئیم این است که توجیه سابق هرچه باشد باید با بیانات قرآن مجید که سند نبوت پیغمبر اکرم است و ریشه اصلى همه این سخنان در آن است وفق دهد و تطبیق پذیرد ولى صریح قرآن بر خلاف این توجیه دلالت دارد و اینک ما یکى یکى از اجزاء این توجیه را با آیات قرآنى مى سنجیم :

1 سخن خدا
طبق توجیه گذشته پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) افکار پاکى که بذهنش خطور مى کرد سخن خدا نامیده و معنى اش این است که این رشته افکار مانند افکار دیگرش از آن خودش و تراوش مغز خودش بود ولى این افکار ویژه براى اینکه پاک و مقدس بود به خدا نسبت داده شد و بالاخره این افکار نسبت طبیعى به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) نسبت تشریفى بخدا دارند ولى قرآن مجید صریحا و جدا در آیات تحدى و نسبت خود را بلفظه از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) و از هر بشر دیگر بکلى نفى مى کند، مى گوید (1) اگر سخن سخن بشر است سخنى همانند آن در هر بابى که قرآن سخن گفته از معارف اعتقادى و اخلاق و احکام و قصص و حکمت و موعظف بیاورند و در این باره از هر جائى که مى خواهند اخلاق و احکام و قصص و حکمت و موعظت بیاورند و در این باره از هر جائى که مى خواهند استعانت و استمداد جویند وقتیکه نتوانستند بدانند که سخن خدا است نه سخن بشر و اگر جن و انس (2) دست بهم داده براى این کار قیام کنند نخواهند توانست نظیر قرآن را بیاورند.
مى گوید (3) اگر مى گوئید قرآن سخن محمد است از کسى دیگر که در مشخصات زندگى مانند او است یتیم تربیت ندیده درس نخوانده نوشتن یاد نگرفته در محیط تاریکى مانند محیط جاهلیت بزرگ شده مانند این کتاب یا سوره اى از سورهاى آن بیاورید.
مى گوید (4) چرا در آیات قرآن که در مدت بیست و سه سال نزول هیچگونه تفسیر و اختلافى در اسلوب بیان و لفظ و معناى خود پیدا نکرده درست تدبر نمى کنند و اگر سخن بشر نه سخن خدا بود قطعا محکوم نظام طبیعت مى شد و تحول و تغییر و اختلاف در آن پدید مى آمد.
بدیهى است که اى بیانات بانسبت تشریفى سازگار نیست و قرآن را تنها کلام خدا معرفى مى کند.
گذشته از این قرآن مجید در صدها آیه معجزاتى خارق عادت که با نظام عادى طبیعت قابل توجیه نیست اثبات مى کند که پیغمبران بواسطه آنها نبوت خود را اثبات مى کرده اند و اگر نبوت همان نداى وجدان و وحى آسمانى بمعنى افکار پاک بشرى بود اقامه حجت و استمداد از معجزه معنائى نداشت .
برخى از نویسندگان این معجزات صریحه را با یک وجوه خنده دارى تاءویل مى کنند ولى هر خواننده اى بتوجیهاتشان مراجعه نماید تردید نخواهد داشت که مدلول قرآن مجید غیر از آن است که این دانشمندان مى گویند.
منظور ما در اینجا اثبات امکان تحقق معجزه و خارق عادت یا اثبات صحت نقل قرآن نیست بلکه مطلوب این است که قرآن براى انبیاء گذشته مانند صالح و ابراهیم و موسى و عیسى صریحا معجزاتى اثبات مى کند و این قصه هائى که حکایت مى کند جز خرقه عادت محملى ندارد. و البته براى اثبات نداى وجدان اقامه معجزات لزوم ندارد.

what he says about the revelation of the holy quran and the prophet2 قرآن مجيد درباره وحى و نبوت چه مى گويد؟

2 روح امین و جبریل

طبق توجیه گذشته پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) روان پاک خود را که در مصلحت بینى و خیر اندیشى فروگذارى نمى کرد روح امین و القاء او را وحى مى نامید ولى قرآن مجید این نظر را تاءیید نمى کند زیرا قرآن القاء کننده آیات را جبریل مى نامد و بنابر توجیه نامبرده هیچ موجبى براى این تسمیه نیست .
خداى متعال مى فرماید:((قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک باذن الله ))سروه بقره آیه 97 (ترجمه : بگو کسیکه دشمن جبریل است همان جبریل قرآن را باذن خدا بدل تو نازل کرده نه بى اذن و از پیش خود).
این آیه پاسخ یهود (5) است که پیغمبر اکرم پرسیدند: این قرآن را که بر تو نازل مى کند؟ فرمود: جبریل ، گفتند: ما با جبریل دشمنیم زیرا به ما بنى اسرائیل محدودیتها را او نازل مى کرد و چون دشمن او هستیم به کتابى که وى آورده ایمان نمى آوریم خداى متعال در این آیه به سخن شان پاسخ مى دهد که جبریل قرآن را باذن خدا به پیغمبر اکرم نازل نموده نه از پیش خود و بالاخره قرآن سخن خدا است و باید ایمان آورد نه سخن جبریل .
بدیهى است یهود دشمنى با یک موجود آسمانى داشتند، که متصدى رسانیدن وحى الهى و از حضرت کلیم و حضرت محمد (صلى الله علیه و آله ) جدا بود، نه با روان پاک کلیم یا محمد (صلى الله علیه و آله ).
و همین قرآن که در این آیه نازل کردن قرآن را بر قلب پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) به جبرئیل نسبت مى دهد در آیه دیگر بروح امین نسبت مى دهد (( ((نزل به الروح الامین على قلبک ))سوره شعرا آیه 194 (ترجمه : قرآن را روح امین بقلب تو نازل کرده است ) و از این توافق دو آیه معلوم مى شود که مراد از روح امین همان جبریل مى باشد.
خداى متعال در جاى دیگر از کلام خود در وصف این نازل کننده وحى مى فرماید:((انه لقول رسول کریم ذى قوه عند ذى العرش مکین مطاع ثم امین و ما صاحبکم بمجنون و لقد راه بالافق المبین ))سوره تکویر 23 (ترجمه : بدرستى قرآن سخنى است : که سفیر محترم جبریل آورده رسول محترمى که پیش صاحب عرش خدا داراى نیرو است و منزلت دارد و آنجا مطاع است پیش ملائکه امین است و یار شما پیغمبر اکرم دیوانه و جن زده نیست و سوگند مى خورم که آورنده وحى را در حالیکه در افقى آشکار بود دید) آیات دلالت دارند
که جبریل از مقربان نزدیک خدا و داراى نیروى عظیم و منزلت و فرمانروا و امین مى باشد.
و در جاى دیگر در وصف همین مقربین عرش که ملائکه کرامند مى فرماید: ((الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یؤ منون به ویستغفرون للذین آمنوا))سوره مؤ من آیه 7 (ترجمه : کسانیکه عرش خداى تو را حمل مى کنند و آنانکه در اطراف عرش مى باشند به خداى خود همراه حمد تسبیح مى گویند و با او ایمان مى آورند و براى کسانیکه ایمان آوردند طلب مغفرت مى کنند) دلالت آیه باینکه ملائکه مقربین موجودات مستقل و داراى شعور و اراده مى باشند روشن است زیرا اوصافى که براى آنان ذکر شده مانند ایمان به خدا و طلب مغفرت براى دیگران جز با وجود مستقل و شعور و اراده سازگار نیست .
و باز در باره همین ملائکه مقربین مى فرماید: ((لن یستنکف المسیح ان یکون عبدا لله و لا الملائکه المقربون و من یستنکف عن عبادته و یستکبر فسیحشرهم الیه جمیعا تا آنچا که مى فرماید و اما الذین استنکفوا و استکبروا فیعذبهم عذابا الیما ولا یجدون لهم من دون الله ولیاولا نصیرا))سوره نساء آیه 173 (ترجمه : مسیح هرگز از بندگى خدا خود دارى و سرپیچى نمى کند و نه ملائکه مقربین و هر که از بندگى او سرپیچى و گردن کشى کند بزودى همه ایشان را بسوى خود جمع آورى خواهد نمود تا آنجا که مى فرماید و اما کسانیکه سرپیچى کردند و گردنکشى نمودند آنان را با عذابى دردناک عذاب خواهد کرد و جز خدا براى خود سرپرست و یاورى نخواهند یافت ).
بدیهى است که مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمى کنند ولى در صورت معصیت و تخلف از بندگى یا عذاب روز قیامت در این آیه تهدید شده اند و تهدید با عذاب روز قیامت که متفرع بر ترک یک نوع تکلیف است جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمى باشد.
از آیات گذشته روشن مى شود که روح امین که جبریل نیز نامیده مى شود و آورنده وحى مى باشد طبق بیان قرآن یک فرشته آسمانى داراى وجود و شعور و اراده مستقل است .
بلکه از جمله اى که در خلال آیات سوره تکویر گذشت : (( ((مطاع ثم ))(آورنده قرآن آنجا مطاع است ) استفاده مى شود که جبریل در عالم بالا فرمانروا بوده گروهى از ملائکه فرمانبردار وى مى باشند و پیوسته یا گاهى وحى قرآن به وسیله زیردستان وى مى رسیده چنانکه آیات سوره عبس نیز به این معنى اشاره مى کنند: ((کلا انها تذکرد فمن شاء ذکره فى صحف مکرمه مرفوعه مطهره بایدى سفره کرام برره )) (( ع سوره عبس آیه 16 (ترجمه : نه هرگز، بدرستى این قرآن یا این آیات یاد آورى است پس هر که مى خواهد بیاد آورد این تذکره در صحیفه هائى است گرامى و بلند مرتبه و پاک شده در دست سفیرانى محترم و نیکوکار).

what he says about the revelation of the holy quran and the prophet1 قرآن مجيد درباره وحى و نبوت چه مى گويد؟

3 ملانکه و شیاطین

طبق توجیه گذشته ملائکه و فرشتگان نام قواى طبیعى است که بخیر و خوشبختى و شیاطین نام قواى طبیعى است که به شر و بدبختى دعوت مى کنند! ولى آنچه از قرآن مجید استفاده مى شود خلاف این است وقرآن ملائکه و شیاطین را یکعده موجودات بیرون از حس و داراى وجود و شعور و اراده مستقل مى داند.
اما ملائکه ، آیات چندى در این باره گذشت که به موجب آنها ملائکه موجودات مستقل و داراى ایمان و کارهائى که با شعور و اراده تحقق مى پذیرد هستند و آیات بسیار دیگرى نیز در قرآن مجید هست که به همین مدعى گواهى مى دهد.
و اما شیاطین ماجراى سرپیچى ابلیس از سجده آدم و محاوره اى که میان او و خداى متعال جارى گردیده است در چند جاى قرآن مجید نقل شده ابلیس پس از رانده شدن از ساحت قرب مى گوید: همه ذریه آدم را جز بندگان مخلص گمراه خواهم کرد (( ((لاغوینهم (6) اجمعین الا عبادک منهم المخلصین ))و خداى متعال در جواب مى فرماید: دوزخ را از تو و پیروانى که از بشر خواهى داشت بکیفر اعملتان پر خواهم نمود (( لا ملان جهنم منک و ممن تبعک منهم اجمعین ))(7)
بدیهى است کیفر عمل جز باشعور و ادراک کیفر بیننده صورت نمى بندد و همچنین خداى متعال در جاى دیگر از کلام خود عطف به تهدیدى که ابلیس بشر را کرده مى فرماید: ((ولقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المؤ منین )) (( ع سوره بسا آیه 20 (ابلیس گمانى را که بایشان داشت تحقق بخشید پس جز فرقه از مؤ منین پیروى او را کردند) چنانکه مى بینیم ابلیس را با ظن و گمان متصف ساخته .
و همچنین در جاى دیگر مى فرماید: ((و قال الشیطان لما قضى الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لى علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم فلا تلومونى ولوموا انفسکم ))(( سوره ابراهیم آیه 22 (ترجمع : و شیطان پس از آنکه کار خاتمه یافت مى گوید: خدا به شما وعده داد وعده حق من نیز وعده دادم و تخلف کردم و مرا تسلطى بر شما نبود جز اینکه شما را فقط دعوت کردم و شما پذیرفتید پس مرا تسلطى بر مشا نبود جز اینکه شما را فقط دعوت کردم و شما پذیرفتید پس مرا ملامت و سرزنش مى کنید و خودتان را ملامت کنید) ملامت و سرزنش نیز از امورى است که تنها به کسانى که شعور و اراده دارند تعلق مى گیرد.
آیات بالا و آیات دیگرى که در همین مضامین است براى شیطان صفات و حالاتى اثبات مى کند که با داشتن وجود و شعور و اراده استقلالى ملازمند و بر قواى طبیعى که فاقد این صفات مى باشند صدق نمى کنند.
جن
نظایر آیاتى که درباره ملائکه و شیاطین گذشت بلکه بیشتر و روشنتر درباره جن نیز هست خداى متعال درباره فرزندانى که دعوت پدر و مادر خود را نپذیرفته ایمان نمى آورد و آئین خدا را خرافات و اساطیر گذشتگان مى شمارند مى فرماید (( ((اولئک الذین حق علیهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و لانس انهم کانو خاسرین ))سوره احقاف آیه 18 (ترجمه : آنانند کسانیکه سخن در ایشان ثابت شده در میان امتهائى که از جن و انس در گذشته اند بدرستى آنان زیانکار بودند) به مقتضاى این آیه جن نیز مانند انسان امتهاى مختلف و تکالیف و مرگ و میر دارند.
و باز در جاى دیگر مى فرماید: ((واذ صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضى ولوا الى قومهم منذرین قالوا یاقومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسى مصد قالمابین یدیه یهدى الى الحق والى طریق مستقیم یا قومنا اجیبوا داعى الله و آمنوا به یغفرلکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم و من لا یجب داعى الله فلیس بمعجز فى الارض ولیس له من دونه اولیاء اولئک فى ضلال مبین ))
سوره احقاف آیه 32 (ترجمه : یادآورى مى کنیم وقتى را که چندین تن از جن را براى شنیدن قرآن به سوى تو برگردانیدیم تا وقتیکه براى آن حضور یافتند به همدیگر گفتند گوش دهید پس همینکه خاتمه یافت براى انذار دعوت بسوى قوم خود روانه شدند گفتند: اى قوم ما کتابى را گوش دادیم که پس از موسى نازل شده بسوى حق و بسوى راه راست راه نمائى مى کند اى قوم داعى خدا را بپذیرید و بوى ایمان بیاورید تا خدا از گناهانتان بیامرزد و شما را از عذابى دردناک پناه دهد و کسیکه داعى خدا را نپذیرد در زمین خدا را عاجز کننده نیست و سرپرستان دیگرى جز خدا ندارد آنان در یک گمراهى آشکار مى باشند).
دلالت قصه به اینکه جن نیز مانند بشر یک گروه داراى وجود مستقل و شعور و اراده و تکلیف مى باشند روشن است و آیات دیگرى نیز در قرآن مجید در میان آیات قیامت است که دلالت بر این مدعى از آیات بالائى کمتر نیستند.

what he says about the revelation of the holy quran and the prophet3 قرآن مجيد درباره وحى و نبوت چه مى گويد؟

4 نداى وجدان به دعوت

طبق توجیه گذشته معنى نبوت و رسالت همان برانگیخته شدن و گردن گیر شدن است از ندائى که وجدان انسانى باصلاحات عمومى مى نماید ولى از قرآن مجید خلاف این معنى فهمیده مى شود زیرا خداى متعال مى فرماید: ((و نفس و ماسواها فالهمها فجورها و تقواها))سوره شمس آیه 8 (ترجمه : سوگند بنفس و کسیکه او را درست کرد پس الهام نمود باو بدلش انداخت بزه کارى و پرهیزکارى او را) بدلالت آیه هر فرد از انسان با وجدان و نهاد خدادادى خود نیک و بد و زشت و زیباى اعمال خود را درک مى کند و نداى اصلاحات در درون هر انسان نهفته است جز اینکه برخى گوش داده رستگار مى شوند و برخى اعتنا نکرده بسوى بدبختى قدم برمى دارند چنانکه بعد مى فرماید: ((قد افلح من زکاها و قد خاف من دساها))سوره شمس آیه 10 (ترجمه : رستگار شد کسیکه نفس را نمو خوب داد (پرورانید) و زیانکار شد آنکه آن را از نوبآن باز داشت و اگر نبوت و رسالت اثر همین نداى وجدان بود که عمومیت دارد، همه افراد نبوت و رسالت را داشتند و حال آنکه خداى متعال این منصب را ببرخى از افراد تخصیص مى دهد چنانکه مى فرماید: ((و اذا جائتهم آیه قالوا لن نؤ من حتى نؤ تى مثل ها اوتى رسل الله الله اعلم حیث یجعل رسالته ))سوره انعالم آیه 124 (ترجمه زمانیکه آیه اى براى ایشان مى آید مى گویند ایمان نخواهیم آورد تا وقتیکه آنچه پیغمبران خدا داده شد به شما نیز داده شود. خدا بهتر مى داند کجا رسالت خود را قرار دهد) آیه دلالت دارد بر اینکه کفار براى ایمان خود شرط مى کردند که رسالت عمومى شود و ایشان نیز بهره اى از آن داشته باشند ولى خداى متعال پاسخ رد بایشان داده اختصاص بودن رسالت را تثبیت مى کند.

5 در اطراف توجیه دوم

چنانکه در ذیل توجیه اول تذکر دادیم ، فعلا در مقام اثبات حقانیت دعوت اسلامى و صدق دعوى پیغمبراکرم نیستیم بلکه میخواهیم بگوئیم که توجیه دوم نیز با بیانات قرآنى وفق نمى دهد زیرا:
طبق توجیه دوم اصول اعتقادى که پیغمبران به مردم تلقین کرده اند یک رشته اعتقادات خرافى است که از باب سیاست دینى به مردم آن زمان که از علم و فرهنگ عارى بودند تحمیل شده ، البته از راه خیر خواهى بوده که مردم از ترس خدائى که بسرپیچى از قوانین دینى کفر سخت مى دهد و ترس روز قیامت که کیفر در آن روز داده مى شود و همچنین از طمع در بهشتى که بفرمانبرداران نوید داده شده و بروز قیامت موکول گردیده از قوانین دینى پیروى کنند.
تاریخ زندگى سایر پیغمبران زیاد روشن نیست ولى تاریخ حیات پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) بسیار روشن است و کسیکه بتاریخ حیات و سیرت آن حضرت دقیقانه مراجعه کند کمترین تردید نخواهد داشت که آن حضرت بدعوت خود صدرصد ایمان و کاملا اعتماد و اطمینان داشته است ، درین صورت اگر داستان اعتقادات دینى داستانى خرافى بود این همه براهین و ادله که در قرآن کریم باعتقادات اسلامى اقامه شده و احتجاجاتى که براى اثبات صانع عالم و توحید و سایر صفات وى و سایر اعتقادات راجع به نبوت و معاد شده هرگز معنى نداشت .

پاورقی :

1- سوره یونس آیه 38 سوره هود آیه 13.
2- سوره اسرى آیه 88.
3- سوره بقره آیه 23.
4- سوره نساء آیه 82.
5- در المنهور جزء ا ص 90 و نور الثقلین جزء 1 ص 87 89 و غیر آنها.
6- سوره ص آیه 83.
7- سوره ص آیه 85

مطالب مرتبط :

قرآن کریم چیست؟

دانستنیهایی درباره قرآن

چرا قرآن معجزه است ؟

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=100147
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.