تازه های آسمونی
تبلیغات اینترنتی

تفسیر سوره توبه

tobeh sura تفسیر سوره توبه

 

سوره توبه [9]

این سوره در ((مدینه)) نازل شده و 129 آیه است.

توجه به این نکات قبل از تفسیر سوره لازم است :

 

1ـ نامهاى این سوره :

مـفسران براى این سوره نامهاى زیادى که بالغ بر ده نام مى شود ذکر کرده اند،که از همه معروفتر ((برائت)) و ((توبه)) و ((فاضحه)) است.

 

2ـ تاریخچه نزول سوره :

ایـن سوره آخرین سوره یا از آخرین سوره هایى است که بر پیامبر(ص) درمدینه نازل گردید، آغاز نـزول آن را در سال نهم هجرت مى دانند، و قسمتى از آن پیش از جنگ تبوک ، و قسمتى به هنگام آمادگى براى جنگ ، و بخش دیگرى از آن پس از مراجعت از جنگ نازل شده است.

آیـات آغاز این سوره که پیرامون وضع باقیمانده مشرکان بود در مراسم حج به وسیله امیر مؤمنان على (ع) به مردم ابلاغ شد.

 

3ـ محتواى سوره :

قـسـمـت مـهمى از این سوره پیرامون باقیمانده مشرکان و بت پرستان و قطع رابطه با آنه، و الغا پیمانهایى است که با مسلمانان داشتند.

قسمت مهم دیگرى از این سوره از منافقان و سرنوشت آنان سخن مى گوید،و به مسلمانان شدیدا هشدار مى دهد و نشانه هاى منافقان را بر مى شمرد.

بخش دیگرى از این سوره پیرامون اهمیت جهاد در راه خدا و اتحاد صفوف است.

بـخـش مـهم دیگرى از این سوره به عنوان تکمیل بحثهاى گذشته از انحراف اهل کتاب (یهود و نصارى) از حقیقت توحید، و انحراف دانشمندانشان از وظیفه رهبرى و روشنگرى سخن مى گوید.

و از آنـجـا کـه جـامـعه اسلامى در آن روز نیازهاى مختلفى پیدا کرده بود، که مى بایست برطرف گـردد، بـه هـمـین مناسبت بحثى از زکات ، و پرهیز از تراکم و کنزثروت ، و لزوم تحصیل علم ، و وجوب تعلیم افراد نادان را یادآور مى شود.

عـلاوه بـر مباحث فوق ، مباحث دیگرى مانند داستان هجرت پیامبر(ص)،مساله ماههاى حرام که جـنـگ در آن مـمـنوع است ، موضوع گرفتن جزیه از اقلیتهاى دینى و امثال آن به تناسب مطرح گردیده است.

اهـمیت نکات مختلفى که در این سوره به آنا اشاره شده به قدرى زیاد است که از پیامبر نقل شده کـه فرمود: سوره برائت و توحید با هفتاد هزار صف از صفوف ملائکه بر من نازل گردید و هرکدام اهمیت این دو سوره را توصیه مى کردند!

 

4ـ چرا این سوره ((بسم اللّه)) ندارد ؟

پـاسخ این سؤال را چگونگى شروع این سوره به ما مى دهد، زیرا این سوره درواقع با اعلان جنگ به دشـمنان پیمان شکن ، و اظهار برائت و بیزارى و پیش گرفتن یک روش محکم و سخت در مقابل آنـان آغـاز شـده اسـت ، و روشـنگر خشم خداوندنسبت به این گروه است و با ((بسم اللّه الرحمن الـرحـیـم)) کـه نشانه صلح و دوستى ومحبت و بیان کننده صفت رحمانیت و رحیمیت خداست ، تناسب ندارد.

(آیه).

 

پیمانهاى مشرکان الغا مى شود !

در مـحـیـط دعـوت اسـلام گروههاى مختلفى وجود داشتند گروهى باپیامبر(ص) هیچ گونه پیمانى نداشتند، و پیامبر(ص) در مقابل آنها نیز هیچ گونه تعهدى نداشت.

گـروههاى دیگرى در ((حدیبیه)) و مانند آن پیمان ترک مخاصمه با رسول خدا(ص) بسته بودند در این میان بعضى از طوائفى که با پیامبر(ص) پیمان بسته بودند، یک جانبه و بدون هیچ مجوزى پـیمانشان را به خاطر همکارى آشکار بادشمنان اسلام شکستند، و یا در صدد از میان بردن رسول خدا(ص) برآمدند.

این آیه به تمام مشرکان ـبت پرستان ـ اعلام مى کند که : هرگونه پیمانى بامسلمانان داشته اند، لغو خـواهد شد، مى گوید: ((این اعلام برائت و بیزارى خداوندو پیامبرش از مشرکانى که به آنها عهد بسته اید، مى باشد)) (براه من اللّه ورسوله الى الذین عاهدتم من المشرکین).

از روایـات اسلامى استفاده مى شود که على (ع) مامور شد در آن روز چهارموضوع را به مردم ابلاغ کند:.

1ـ الغاى پیمان مشرکان.

2ـ عدم حق شرکت آنها در مراسم حج در سال آینده.

3ـ ممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه که تا آن زمان در میان مشرکان رائج بود.

4ـ ممنوع بودن ورود مشرکان در خانه خدا.

(آیه) سپس براى آنها یک مهلت چهار ماهه قائل مى شود، که در این مدت بیاندیشند، و وضع خود را روشـن سـازند، و پس از انقضاى چهار ماه یا بایددست از آیین بت پرستى بکشند و یا آماده پیکار گردند، مى گوید: ((چهار ماه در زمین آزادانه به هر کجا مى خواهید بروید)) (فسیحوا فى الا رض اربعه اشهر).

ولـى بـعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد ((اما بدانید که شما نمى توانیدخداوند را ناتوان سازید، و از قلمرو قدرت او بیرون روید)) (واعلموا انکم غیرمعجزى اللّه).

و نیز بدانید که : ((خداوند کافران مشرک و بت پرست را سرانجام خوار و رسواخواهد ساخت)) (وان اللّه مخزى الکافرین).

(آیه).

 

آنها که پیمانشان محترم است :

قرآن بار دیگر موضوع الغاى پیمانهاى مشرکان را با تاکید بیشترى عنوان کرده و حتى تاریخ اعلام آن را تعیین مى کند و مى گوید: ((این اعلامى است از طرف خدا و پیامبرش به عموم مردم در روز حـج اکـبـر (روز عید قربان) که خداوند وفرستاده او از مشرکان بیزارند)) (واذان من اللّه ورسوله الى الناس یوم الحج الا کبران اللّه برئ من المشرکین ورسوله).

 

در حـقـیـقـت خـداوند مى خواهد با این اعلام عمومى در سرزمین مکه و آن هم در آن روز بزرگ راههاى بهانه جویى دشمن را ببندد و زبان بدگویان را قطع کند تانگویند ما را غافلگیر ساختند و ناجوانمردانه به ما حمله کردند.

سـپـس روى سـخن را به خود مشرکان کرده و از طریق تشویق و تهدید براى هدایت آنها کوشش مـى کند، نخست مى گوید: ((اگر توبه کنید (و به سوى خدا بازگردید ودست ازآیین بت پرستى بردارید) به نفع شماست)) (فان تبتم فهو خیر لکم).

یعنى قبول آیین توحید به نفع شما و جامعه شما و دنیا و آخرت خودتان است و اگر نیک بیندیشید هـمـه نـابسامانیهایتان در پرتو آن ، سامان مى یابد، نه این که سودى براى خدا و پیامبر در بر داشته باشد.

بـعـد بـه مـخـالـفان متعصب و لجوج هشدار مى دهد که : ((اگر (از این فرمان که ضامن سعادت خـودتان است) سرپیچى کنید بدانید هرگز نمى توانید خداوند راناتوان سازید)) و از قلمرو قدرت او بیرون روید (وان تولیتم فاعلموا انکم غیرمعجزى اللّه).

 

و در پـایـان آیـه بـه کـسـانـى که با سرسختى مقاومت مى کنند اعلام خطرمى نماید و مى گوید: ((کافران بت پرست را به عذاب دردناک بشارت ده)) (وبشرالذین کفروا بعذاب الیم).

(آیه) این الغاى یک جانبه پیمانهاى مشرکان ، مخصوص کسانى بود که نشانه هایى بر آمادگى براى پـیـمان شکنى از آنها ظاهر شده بود، لذا در این آیه یک گروه را استثنا کرده ، مى گوید: ((مگر آن دسته از مشرکین که با آنها پیمان بسته اید وهیچ گاه بر خلاف شرایط پیمان گام برنداشتند و کم و کـسـرى در آن ایـجـاد نکردند، ونه احدى را بر ضد شما تقویت نمودند)) (الا الذین عاهدتم من المشرکین ثم لم ینقصوکم شیئا ولم یظاهروا علیکم احدا).

((در مـورد ایـن گـروه تا پایان مدت به عهد و پیمانشان وفادار باشید)) (فاتمواالیهم عهدهم الى مدتهم) ((زیرا خداوند پرهیزکاران (و آنها را که از هرگونه پیمان شکنى و تجاوز اجتناب مى کنند) دوست مى دارد)) (ان اللّه یحب المتقین).

(آیه).

 

شدت عمل توام با نرمش :

در ایـنـجـا وظـیـفه مسلمانان پس از پایان مدت مهلت مشرکان ، یعنى چهار ماه بیان شده است و شـدیـدتـریـن دسـتـور را در باره آنها صادر کرده ، مى گوید: ((هنگامى که ماههاى حرام (مهلت چـهـارماهه) پایان گیرد، بت پرستان را هر کجا یافتید به قتل برسانید)) (فاذا انسلخ الا شهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم).

 

سپس مى گوید: ((آنها را بگیرید و اسیر کنید)) (وخذوهم).

((و آنها را در حلقه محاصره قرار دهید)) (واحصروهم).

((و در کمین آنها در هر نقطه اى بنشینید و راهها را بر آنها ببندید)) (واقعدوا لهم کل مرصد).

 

ایـن شـدت عـمل به خاطر آن است که برنامه اسلام ریشه کن ساختن بت پرستى از روى کره زمین بوده ، زیرا بت پرستى مذهب و آیین نیست که محترم شمرده شود.

ولى این شدت و خشونت نه به مفهوم این است که راه بازگشت به روى آنهابسته شده باشد، بلکه در هـر جا و در هر لحظه بخواهند مى توانند جهت خود راتغییر دهند، لذا بلافاصله اضافه مى کند: ((اگـر آنها توبه کنند و به سوى حق بازگردند ونماز را بر پا دارند و زکات را ادا کنند، آنها را رها سازید)) و مزاحمشان نشوید (فان تابوا واقاموا الصلوه وآتواالزکوه فخلوا سبیلهم).

 

((زیـرا خـداوند آمرزنده و مهربان است))، و کسى را که به سوى او بازگردد، ازخود نمى راند (ان اللّه غفور رحیم).

(آیـه) سپس این موضوع را با دستور دیگرى تکمیل مى کند تا تردیدى باقى نمانده که هدف اسلام از این دستور تعمیم توحید و آیین حق و عدالت است ، نه استعمار و استثمار و قبضه کردن اموال یا سرزمینهاى دیگران ، مى گوید: ((اگر یکى ازبت پرستان از تو درخواست پناهندگى کند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود)) (وان احد من المشرکین استجارک فاجره حتى یسمع کلا م اللّه).

 

یـعـنى درنهایت آرامش بااو رفتار کن ، ومجال اندیشه وتفکر را به او بده تاآزادانه به بررسى محتواى دعوت تو بپردازد، و اگر نور هدایت بر دل او تابید آن را بپذیرد.

بعد اضافه مى کند که : ((او را پس از پایان مدت مطالعه به جایگاه امن و امانش برسان)) تا کسى در اثنا راه مزاحم او نگردد (ثم ابلغه مامنه).

و سـرانـجـام عـلت این دستور سازنده را چنین بیان مى کند: ((این به خاطر آن است که آنها قومى بى اطلاع و ناآگاهند)) (ذلک بانهم قوم لا یعلمون).

بـنـابـراین اگر درهاى کسب آگاهى به روى آنها باز گردد، این امید مى رود که ازبت پرستى که زایـیـده جـهـل ونـادانى است خارج شوند، و به راه توحید و خدا که مولود علم و دانش است گام بگذارند.

(آیه).

 

تجاوزکاران پیمان شکن !

هـمـان گونه که در آیات قبل دیدیم اسلام پیمانهاى مشرکان و بت پرستان راـمگر گروه خاصى ـ لـغو کرد، تنها چهار ماه به آنها مهلت داد تا تصمیم خود رابگیرند، در اینجا دلیل و علت این کار را بـیـان مى کند، نخست به صورت استفهام انکارى مى گوید: ((چگونه ممکن است مشرکان عهد و پیمانى نزد خدا و نزدپیامبرش داشته باشند)) ؟! (کیف یکون للمشرکین عهد عنداللّه وعند رسوله).

یعنى آنها با این اعمال و این همه کارهاى خلافشان نباید انتظار داشته باشندکه پیامبر(ص) بطور یک جانبه به پیمانهاى آنها وفادار باشد.

 

بعد بلافاصله یک گروه را که در اعمال خلاف و پیمان شکنى با سایر مشرکان شریک نبودند استثنا کـرده ، مـى گـویـد: ((مـگر کسانى که با آنها نزد مسجدالحرام پیمان بستید)) (الا الذین عاهدتم عندالمسجد الحرام).

((این گروه مادام که به پیمانشان در برابر شما وفادار باشند شما هم وفاداربمانید)) (فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم).

((زیـرا خداوند پرهیزکاران (و آنها را که از هرگونه پیمان شکنى اجتناب مى ورزند) دوست دارد)) (ان اللّه یحب الـمـتقین).

 

(آیـه) در این آیه موضوع فوق با صراحت و تاکید بیشترى بیان شده است ، و باز به صورت استفهام انـکارى مى گوید: ((چگونه (ممکن است عهد وپیمان آنها را محترم شمرد) در حالى که اگر آنها بـر شـما غالب شوند هیچ گاه نه مراعات خویشاوندى با شما را مى کنند و نه پیمان را)) (کیف وان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا ولا ذمه).

 

بـعد قرآن اضافه مى کند که هیچ گاه فریب سخنان دلنشین و الفاظ به ظاهرزیباى آنها را نخورید زیـرا: ((آنـهـا مـى خـواهـند شما را با دهانها (و سخنتان) خود راضى کنند، ولى دلهاى آنها از این موضوع ابا دارد)) (یرضونکم بافواههم وتابى قلوبهم).

و در پـایـان آیـه اشـاره بـه ریـشـه اصـلـى ایـن مـوضوع کرده ، مى گوید: ((و بیشتر آنهافاسق و نافرمانبردارند)) (واکثرهم فاسقون).

 

(آیـه) در این آیه یکى از نشانه هاى فسق و نافرمانبردارى آنها را چنین توضیح مى دهد: ((آنها آیات خدا را با بهاى کمى معامله کردند، و به خاطر منافع زودگذر مادى وناچیز خود، مردم را از راه خدا باز داشتند)) (اشتروا بیات اللّه ثـمنـا قلیلا فصدوا عن سبیله).

 

بـعـد مـى گـویـد: ((چه عمل بدى آنها انجام مى دادند)) (انهم سا ما کانوایعملون) هم خود را از سـعـادت و هدایت و خوشبختى محروم مى ساختند، و هم سد راه دیگران مى شدند، و چه عملى از این بدتر!.

(آیه) در این آیه بار دیگر گفتار سابق را تاکید مى کند که : ((این مشرکان اگردستشان برسد، در بـاره هیچ فرد با ایمانى کمترین ملاحظه خویشاوندى و عهد وپیمان را نخواهند کرد)) (لا یرقبون فى مؤمن الا ولا ذمه).

((چرا که اینها اصولا مردمى تجاوزکارند)) (واولئ ک هم المعتدون).

 

نه تنها در باره شم، در مورد هر کس که توانایى داشته باشند دست به تجاوزمى زنند.

(آیـه) یـکـى از فنون فصاحت و بلاغت آن است که مطالب پر اهمیت را با تعبیرات گوناگون براى تـاکید و جا افتادن مطلب تکرار کنند، و از آنجا که مساله ضربه نهایى برپیکر بت پرستى در محیط اسـلام و بـرچـیـدن آخـریـن آثـار آن از مسائل بسیار مهم بوده است ، بار دیگر قرآن مجید مطالب گذشته را با عبارات تازه اى بیان مى کند.

 

نـخـسـت مى گوید: ((اگر مشرکان توبه کنند و نماز را برپا دارند و زکات رابپردازند برادر دینى شما هستند)) (فان تـابوا واقـاموا الصلوه وآتوا الزکوه فاخوانکم فى الدین).

و در پـایـان آیه اضافه مى کند: ((ما آیات خود را براى آنها که آگاهند شرح مى دهیم)) (ونفصل الا یات لقوم یعلمون).

(آیه) ((اما اگر آنها همچنان به پیمان شکنى خود ادامه دهند، و عهد خودرا زیر پا بگذارند، و آیین شـمـا را مورد مذمت قرار داده ، و به تبلیغات سؤ خود ادامه دهند، شما با پیشوایان این گروه کافر پیکار کنید)) (وان نکثوا ایمانهم من بعدعهدهم وطعنوا فى دینکم فقاتلوا ائمه الکفر).

 

و سرچشمه هاى گمراهى و ضلالت و ظلم را ببندید.

((چرا که عهد و پیمان آنها کمترین ارزشى ندارد)) (انهم لا ایمان لهم).

درسـت اسـت کـه آنـها با شما پیمان ترک مخاصمه بسته اند، ولى این پیمان بانقض شدن مکرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا اعتبار و ارزشى نخواهد داشت.

((تـا (با توجه به این شدت عمل و با توجه به این که راه بازگشت به روى آنهاباز است) از کار خود پشیمان شوند و دست بردارند)) (لعلهم ینتهون).

 

(آیـه) در ایـن آیه براى تحریک مسلمانان و دور ساختن هرگونه سستى وترس و تردیددر این امر حـیـاتـى از روح و فکر آنه، مى گوید: ((چگونه شما با گروهى پیکار نمى کنید که پیمانهایشان را شکستند، و تصمیم گرفتند پیامبر را از سرزمین خود خارج کنند)) (الا تقاتلون قوما نکثوا ایمانهم وهموا باخراج الرسول).

شما آغازگر مبارزه لغو پیمان نبوده اید که نگران و ناراحت باشید، بلکه ((مبارزه و پیمان شکنى در آغاز از آنها شروع شده است)) (وهم بدؤکم اول مره).

 

و اگـر تردید بعضى از شما در پیکار با آنها به خاطر ترس است ، این ترس کاملابى جاست ، ((آیا شما از ایـن افـراد بى ایمان مى ترسید، در حالى که خداوند سزاوارتراست که از او و از مخالفت فرمانش بترسید، اگر به راستى شما ایمان دارید))(اتخشونهم فاللّه احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین).

 

(آیـه) در ایـن آیـه وعده پیروزى قطعى به مسلمانان مى دهد و مى گوید: ((باآنها پیکار کنید که خداوند آنها را به دست شما مجازات مى کند)) (قاتلوهم یعذبهم اللّه بایدیکم).

نـه فـقـط مـجازات مى کند بلکه ((خوار و رسوایشان مى سازد و شما را بر آنهاپیروز مى گرداند)) (ویخزهم وینصرکم علیهم).

 

و به این ترتیب ((دلهاى گروهى از مؤمنان را (که تحت فشار و شکنجه سخت این گروه سنگدل قـرار گـرفـته و در این راه قربانیهایى داده بودند) شفا مى دهد)) و برجراحات قلب آنها از این راه مرهم مى نهد)) (ویشف صدور قوم مؤمنین).

(آیـه) در ایـن آیـه اضـافـه مـى کند که خداوند در پرتو پیروزى شما و شکست آنها ((خشم دلهاى مؤمنان را فرو مى نشاند)) (ویذهب غیظ قلوبهم).

و در پـایـان آیـه مـى فـرماید ((خداوند توبه هر کسى را که بخواهد (و مصلحت بداند) مى پذیرد)) (ویتوب اللّه على من یشا).

((و خداوند دانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

 

از نـیـات توبه کنندگان آگاه و دستورهایى را که در باره آنها و همچنین پیمان شکنان داده است حکیمانه مى باشد.

جـمـلـه هاى اخیر بشارتى است به این که چنین افرادى در آینده به سوى مسلمانها خواهند آمد و توفیق الهى به خاطر آمادگى روحیشان شامل حال آنهاخواهد بود.

(آیه) در این آیه مسلمانان را از طریق دیگرى تشویق به جهاد کرده ،متوجه مسؤولیت سنگین خود در ایـن قسمت مى کند که نباید تصور کنید، تنها باادعاى ایمان همه چیز درست خواهد شد، بلکه صدق نیت و درستى گفتار، وواقعیت ایمان شما در مبارزه با دشمنان ، آن هم یک مبارزه خالصانه و دور از هرگونه نفاق ، روشن مى شود.

 

نخست مى گوید: ((آیا گمان کردید شما به حال خودتان رها مى شوید ؟ و در میدان آزمایش قرار نـخواهید گرفت ، در حالى که هنوز مجاهدین شم، و همچنین کسانى که جز خدا و پیامبر(ص) و مؤمنان محرم اسرارى براى خود انتخاب نکرده اند،مشخص نشده اند)) ؟ (ام حسبتم ان تترکوا ولما یعلم اللّه الذین جاهدوا منکم ولم یتخذوا من دون اللّه ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجه).

در حـقیقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد مى کند، و آن این که تنها با اظهار ایمان کارها سامان نمى یابد، و شخصیت اشخاص روشن نمى شود،بلکه با دو وسیله آزمایش ، مردم آزمون مى شوند.

 

نخست جهاد در راه خد، و براى محو آثار شرک و بت پرستى و دوم ترک هرگونه رابطه و همکارى با منافقان و دشمنان ، که اولى دشمنان خارجى را بیرون مى راند و دومى دشمنان داخلى را.

و در پـایـان آیـه به عنوان اخطار و تاکید مى فرماید: ((خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است)) (واللّه خبیر بما تعملون).

(آیه).

 

عمران مسجد در صلاحیت همه کس نیست :

از جمله موضوعاتى که بعد از لغو پیمان مشرکان و حکم جهاد با آنان ممکن بود براى بعضى مطرح گـردد، ایـن بود که چرا ما این گروه عظیم را از خود برانیم واجازه ندهیم به مسجدالحرام براى مـراسـم حـج قدم بگذارند، در حالى که شرکت آنان در این مراسم از هر نظر مایه آبادى است ، هم آبـادى بـنـا مـسـجدالحرام از طریق کمکهاى مالى و هم آبادى معنوى از نظر افزایش جمعیت در اطراف خانه خدا!.

 

قرآن به این گونه افکار واهى و بى اساس پاسخ مى گوید، و تصریح مى کند:

((مشکران حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالى که صریحا به کفر خودگواهى مى دهند)) (ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجداللّه شاهدین على انفسهم بالکفر).

سپس به دلیل و فلسفه این حکم اشاره کرده ، مى گوید: ((اینها (به خاطرنداشتن ایمان) اعمالشان نـابـود مـى شود و بر بادر مى رود)) و در پیشگاه خدا کمترین وزن و قیمتى ندارد (اولئ ک حبطت اعمالهم).

و به همین دلیل ((آنها جاودانه در آتش دوزخ باقى مى مانند)) (وفى النارهم خالدون).

 

خـداونـد پاک و منزه است ، و خانه او نیز باید پاک و پاکیزه باشد و دستهاى آلودگان از خانه خدا و مساجد باید بکلى قطع گردد.

(آیه) در این آیه براى تکمیل این سخن شرایط آباد کنندگان مساجد وکانونهاى پرستش و عبادت را ذکـر مى کند، و براى آنها پنج شرط مهم بیان مى دارد ومى گوید: ((تنها کسانى مساجد خدا را آباد مى سازند که ایمان به خدا و روز رستاخیزدارند)) (انما یعمر مساجد اللّه من آمن باللّه والیوم الا خر).

 

این اشاره به شرط اول و دوم است ، که جنبه اعتقادى و زیربنایى دارد.

بـعـد بـه شرطهاى سوم و چهارم اشاره کرده ، مى گوید: ((و نماز را برپا دارند وزکات را بدهند)) (واقام الصلوه وآتى الزکوه).

یعنى ایمانش به خدا و روز رستاخیز تنها در مرحله ادعا نباشد، بلکه با اعمال پاکش آن را تایید کند، هـم پیوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستى انجام دهد، و هم پیوندش با خلق خد، و زکات را بپردازد.

سرانجام به آخرین شرط اشاره کرده ، و مى گوید ((و جز از خدا نترسند)) (ولم یخش الا اللّه).

 

قـلـبـشـان مملو از عشق به خداست و تنها احساس مسؤولیت در برابر فرمان اومى کنند بندگان ضعیف را کوچکتر از آن مى شمرند که بتوانند در سرنوشت مسلمانان و در آبادى کانون عبادت آنان تاثیرى داشته باشند.

و در پـایان اضافه مى کند: ((این گروه که داراى چنین صفاتى هستند ممکن است هدایت شوند)) (فـعـسـى اولئ ک ان یکونوا من المهتدین) و به هدف خودبرسند و در عمران و آبادى مساجد خدا بکوشند و از نتایج بزرگ آن بهره مند شوند.

 

اهمیت بناى مساجد:

در باره اهمیت بناى مسجد احادیث فراوانى از طرق اهل بیت (ع) و اهل سنت رسیده است.

از جـمـله ، از پیامبر(ص) چنین نقل شده که فرمود: ((کسى که مسجدى بنا کندهر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه اى در بهشت براى او بناخواهد ساخت)).

ولـى امـروز آنـچـه بیشتر اهمیت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است وباید مسجد، مرکزى براى جوانان با ایمان گردد، نه این که تنها مرکز بازنشستگان و ازکارافتادگان شود.

مـسـجـد بـایـد کـانـونـى بـراى فعالترین قشرهاى اجتماع باشد، نه مرکز افراد بیکاره و بى حال و خواب آلوده ها!.

 

آیـه ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه و سه نقل شده آیه بعد که ((شیبه)) و((عباس)) هرکدام بر دیـگـرى افـتخار مى کرد و در این باره مشغول به سخن بودند که على (ع) از کنار آنها گذشت ، و پرسید به چه چیز افتخار مى کنید؟.

((عـباس)) گفت : امتیازى به من داده شده که احدى ندارد، و آن مساله آب دادن به حجاج خانه خداست.

((شـیـبه)) گفت من تعمیر کننده مسجدالحرام (و کلیددار خانه کعبه) هستم على (ع) فرمود: با این که از شما حیا مى کنم باید بگویم که با این سن کم افتخارى دارم که شما ندارید، آنها پرسیدند کدام افتخار ؟!.

فرمود: من با شمشیر جهاد کردم تا شما ایمان به خدا و پیامبر(ص) آوردید.

 

((عـباس)) خشمناک برخاست و دامن کشان به سراغ پیامبر(ص) آمد (و به عنوان شکایت) گفت : آیا نمى بینى على چگونه با من سخن مى گوید؟.

پیامبر(ص) فرمود: على را صدا کنید، هنگامى که به خدمت پیامبر(ص) آمدفرمود چرا این گونه با عمویت (عباس) سخن گفتى ؟.

عـلـى (ع) عرض کرد: اى رسول خدا ! اگر من او را ناراحت ساختم با بیان حقیقتى بوده است ، در برابر گفتار حق هر کس مى خواهد ناراحت شود، و هر کس مى خواهد خشنود!.

جـبرئیل نازل شد و گفت : اى محمد ! پروردگارت به تو سلام مى فرستد، ومى گوید; این آیات را بر آنها بخوان ; اجعلتم سقایه الحاج و.

 

تفسیر:

مقیاس افتخار و فضیلت !

همان گونه که در شان نزول خواندیم مطابق روایتى که در بسیارى ازمعروفترین کتب اهل سنت نـقـل شده این آیات در مورد على (ع) و بیان فضائل اونازل شده ، و در عین حال مکمل بحث آیات گذشته است.

آیه مى گوید: ((آیا سیراب کردن حاجیان خانه خدا و عمران مسجدالحرام راهمانند کار کسى قرار دادیـد کـه ایمان به خدا و روز قیامت دارد و در راه خدا جهادکرده است ؟ این دو هیچ گاه در نزد خـدا یکسان نیستند و خداوند جمعیت ستمکاررا هدایت نمى کند)) (اجعلتم سقایه الحاج وعماره الـمـسجد الحرام کمن آمن باللّه والیوم الا خر وجاهد فى سبیل اللّه لا یستون عنداللّه واللّه لا یهدى القوم الظالمین).

از تـواریخ چنین برمى آید که قبل از اسلام منصب ((سقایه الحاج)) در ردیف نصب کلیددارى خانه کعبه و از مهمترین مناصب محسوب مى شد.

(آیه) در این آیه به عنوان تاکید و توضیح مى فرماید: ((کسانى که ایمان آوردند، و هجرت نمودند، و در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، اینها درپیشگاه خداوند مقامى برتر و بزرگتر دارند)) (الذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فى سبیل اللّه باموالهم وانفسهم اعظم درجه عنداللّه).

 

((و اینها به افتخار بزرگى نائل شده اند)) (اولئ ک هم الفائزون).

(آیـه) در ایـن آیـه مى گوید خداوند سه موهبت بزرگ در برابر این سه کارمهم (ایمان ، هجرت و جهاد) به آنها مى بخشد:.

1ـ پـروردگـارشان ((آنها را به رحمت گسترده خود بشارت مى دهد)) و از آن بهره مند مى سازد (یبشرهم ربهم برحمه منه).

2ـ ((آنها را از رضایت و خشنودى خویش بهره مند مى کند)) (ورضوان).

3ـ ((و بـاغـهـایـى از بـهـشـت در اختیار آنها مى گذارد که نعمتهایش دائمى وهمیشگى است)) (وجنات لهم فیها نعیم مقیم).

(آیـه) در ایـن آیه براى تاکید بیشتر اضافه مى کند: ((جاودانه در آن تا ابد خواهندماند)) (خالدین فـیها ابدا) ((زیرا نزد خداوند پاداشهاى عظیم است)) که در برابراعمال بندگان به آنها مى بخشد (ان اللّه عنده اجر عظیم).

(آیه).

 

همه چیز فداى هدف و براى خدا !

آخـریـن وسـوسـه و بـهـانـه اى کـه ممکن بود براى گروهى از مسلمانان در برابردستور پیکار با بـت پرستان پیدا شود و طبق بعضى از تفاسیر پیدا شدـ این بود که آنها فکر مى کردند که از یک سو در مـیـان مـشرکان و بت پرستان ، خویشاوندان وبستگان نزدیک آنها وجود دارندو اگر بنا شود با همه مشرکان پیکار کنند باید ازخویشاوندان و قبیله خود چشم بپوشند!.

 

از سـوى دیـگر سرمایه ها و تجارت آنان تا حد زیادى در دست مشرکان بود، باآمد و شد آنها به مکه آن را رونق مى بخشیدند.

و از سـوى سـوم خانه هاى مرفه و نسبتا آبادى در مکه داشتند که در صورت درگیرى با مشرکان ممکن بود به ویرانى بکشد.

 

آیه شریفه با بیان قاطعى به این گونه اشخاص پاسخ صریح مى دهد، نخست مى گوید: ((اى کسانى کـه ایمان آورده اید ! پدران و برادران خود را در صورتى که کفررا بر ایمان مقدم دارند یار و یاور و متحد و ولى خود قرار ندهید)) (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا آباکم واخوانکم اولیا ان استحبوا الکفر على الا یمان).

 

سـپـس بـه عـنـوان تـاکـیـد اضـافه مى کند: ((کسانى که از شما آنها را به یارى ،دوستى و ولایت برگزینند ستمگرند)) (ومن یتولهم منکم فاولئ ک هم الظالمون).

چـه ظلمى از این بالاتر که انسان با پیوند دوستى با بیگانگان و دشمنان حق ،هم به خویشتن ستم کند و هم به جامعه اى که تعلق به آن دارد، و هم به فرستاده خدا!.

 

(آیه) در این آیه به خاطر اهمیت فوق العاده موضوع ، همین مطلب باشرح و تاکید و تهدید بیشترى بـیـان مـى شـود، روى سـخن را به پیامبر کرده ،مى فرماید: ((به آنها بگو: اگر پدران ، و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شم، واموالى که به دست آورده اید، و تجارتى که از کساد آن بیم دارید و مـساکن مرفهى که مورد رضایت و علاقه شماست ، در نظرتان محبوبتر از خدا و پیامبر او و جهاد درراهش مى باشد، در انتظار باشید که مجازات و کیفر شدیدى از ناحیه خدا بر شمانازل گردد)) (قـل ان کـان آبـاؤکم وابناؤکم واخوانکم وازواجکم وعشیرتکم واموال اقترفتموها وتجاره تخشون کـسـادهـا ومـسـاکن ترضونها احب الیکم من اللّه ورسوله وجهاد فى سبیله فتربصوا حتى یاتى اللّه بامره).

 

و از آنـجـا کـه تـرجیح این امور بر رضاى خدا و جهاد یک نوع نافرمانبردارى وفسق آشکار است و دلـباختگان زرق و برق زندگى مادى شایستگى هدایت الهى راندارند در پایان آیه اضافه مى کند: ((و خداوند گروه نافرمانبردار را هدایت نمى کند))(واللّه لا یهدى القوم الفاسقین).

 

آنـچه در آیات فوق مى خوانیم مفهومش بریدن پیوندهاى دوستى و محبت باخویشاوندان و نادیده گـرفـتن سرمایه هاى اقتصادى و سوق دادن به ترک عواطف انسانى نیست ، بلکه منظور این است که بر سر دو راهیها نباید عشق زن و فرزند ومال و مقام و خانه و خانواده مانع از اجراى حکم خدا و گرایش به جهاد گردد وانسان را از هدف مقدسش باز دارد.

 

لذا اگر انسان بر سر دو راهى نباشد رعایت هر دو بر او لازم است.

آیـات فـوق بـه عـنـوان یـک شـعار، باید به تمام فرزندان و جوانان مسلمانان تعلیم گردد تا روح فـداکـارى و سلحشورى و ایمان در آنها زنده شود، و بتوانند دین خدا و میراثهاى خود را پاسدارى کنند.

(آیه).

 

انبوه جمعیت به تنهایى کارى نمى کند:

در آیـات گـذشـته دیدیم که خداوند مسلمانان را دعوت به فداکارى همه جانبه در مسیر جهاد و بـرانداختن ریشه شرک و بت پرستى مى کند، و به آنها که عشق زن و فرزند، اقوام و خویشاوندان ، و مـال و ثـروت آن چنان روحشان را فراگرفته که حاضر به فداکارى و جهاد نیستند، شدیدا اخطار مى کند.

 

به دنبال آن به مساله مهمى اشاره مى کند که هر رهبرى درلحظات حساس باید پیروان خود را به آن مـتـوجـه سـازد، و آن ایـن که : اگر عشق مال و فرزند گروهى از افرادضعیف الایمان را از جهاد بزرگى که با مشرکان در پیش داشتند باز دارد، نباید گروه مؤمنان راستین از این موضوع نگرانى بـه خود راه دهند، براى این که خداوند نه درآن روزهایى که نفراتشان کم بود (مانند میدان جنگ بـدر) آنها را تنها گذارد، و نه درآن روز که جمعیتشان چشم پرکن بود (مانند میدان جنگ حنین)، انـبـوه جـمـعـیـت دردى را ازآنـهـا دوا کـرد،بـلـکه در هرحال یارى خدا ومددهاى او بود که باعث پیروزیشان شد.

 

لـذا نـخـسـت مـى گوید: ((خداوند شما را در میدانهاى بسیارى یارى کرد)) (لقدنصرکم اللّه فى مواطن کثیره).

عدد میدانهاى نبرد اسلام و کفر در زمان پیامبر به هشتاد مى رسد.

 

سـپـس اضـافه مى کند: ((و در روز حنین شما را یارى نمود، در آن روز که فزونى جمعیتتان مایه اعـجـاب شـما بود ولى هیچ مشکلى را براى شما حل نکرد)) (ویوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا).

تـعـداد لشکر اسلام را در این جنگ دوازده هزار نفر نوشته اند که در هیچ یک ازجنگهاى اسلامى تا آن روز این عدد سابقه نداشت ، آن چنانکه بعضى از مسلمانان مغرورانه گفتند: ((لن نغلب الیوم)); هیچ گاه با این همه جمعیت امروز شکست نخواهیم خورد!

 

امـاایـن انـبـوه جمعیت که گروهى از آنها از افراد تازه مسلمان و ساخته نشده بودند، موجب فرار لشکر و شکست ابتدایى شدند.

ایـن شـکـست ابتدایى چنان بود که قرآن اضافه مى کند: ((و زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد)) (وضاقت علیکم الا رض بما رحبت).

((سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید)) (ثم ولیتم مدبرین).

 

(آیه) در این موقع که سپاه اسلام در اطراف سرزمین حنین پراکنده شده بود، و جز گروه کمى با پـیـامـبـر(ص) بـاقـى نـمانده بودند، و پیغمبر(ص) به خاطر فرارآنها شدیدا نگران و ناراحت بود، ((خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرستاد)) (ثم انزل اللّه سکینته على رسوله وعلى المؤمنین).

 

((و هم چنین لشکریانى که شما نمى دیدید، (براى تقویت و یاریتان) فروفرستاد)) (وانزل جنودا لم تروها).

و در پایان نتیجه نهایى جنگ ((حنین)) را چنین بیان مى کند: ((خداوند افرادبى ایمان و بت پرست را کـیـفر داد)) (وعذب الذین کفروا) گروهى کشته و گروهى اسیر و جمعى پابه فرار گذاردند آن چنان که از دسترس ارتش اسلام خارج شدند.

 

((و این است کیفر افراد بى ایمان)) ! (وذلک جزا الکافرین).

(آیه) ولى با این حال درهاى توبه و بازگشت را به روى اسیران وفرارکنندگان از کفار باز گذارد کـه اگـر مـایـل بـاشـنـد به سوى خدا باز گردند و آیین حق رابپذیرند، چنانکه قرآن مى گوید: ((سـپس خداوند بعد از این جریان توبه هر کس رابخواهد (و او را شایسته و آماده براى توبه واقعى بداند) مى پذیرد)) (ثم یتوب اللّه من بعد ذلک على من یشا).

((چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است)) (واللّه غفور رحیم).

و هـیـچ گـاه درهـاى تـوبـه را به روى کسى نمى بندد، و از رحمت گسترده خودکسى را نومید نمى سازد.

 

غزوه عبرت انگیز حنین :

در آخـر مـاه رمـضـان یـا در مـاه شـوال سـنه هشتم هجرت بود که رؤساى طایفه ((هوازن)) نزد ((مـالـک بـن عـوف)) جـمـع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگیرى با مسلمانان هیچ کس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین ((اوطاس)) شدند.

 

پیامبر(ص) پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست على (ع) داد دو هزار نفر ازمسلمانانى که در فتح مـکـه اسـلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر براى فتح مکه آمده بودند براى میدان جنگ حرکت کردند.

 

هنگامى که پیامبر نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین ((حنین)) سرازیر شدند، در ایـن مـوقع بود که ناگهان لشکر ((هوازن)) از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهاى خود قرار دادنـد گـروهـى که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و درمیان آنها تازه مسلمانان مکه بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند.

 

خـداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمایت آنها برداشت زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند، و آثار شکست در آنان آشکارگشت.

امـا عـلى (ع) که پرچمدار لشکر بود با عده کمى در برابر دشمن ایستادند وهمچنان به پیکار ادامه دادند.

 

در ایـن هنگام پیامبر(ص) به عباس که صداى بلند و رسایى داشت دستور دادفورا از تپه اى که در آن نزدیکى بود بالا رود و به مسلمانان فریاد زند:.

((اى گروه مهاجران و انصار ! و اى یاران سوره بقره ! و اى اهل بیعت شجره !به کجا فرار مى کنید ؟ پیامبر(ص) اینجاست))!.

 

هـنـگـامـى که مسلمانان صداى عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند: ((لبیک ،لبیک)) و حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن کردند آن چنان که حدودیک صدنفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتادو گروهى نیز اسیر شدند)).

پـس از پـایـان جـنگ نمایندگان و رئیس قبیله هوازن خدمت پیامبر آمدند واسلام را پذیرفتند و پیامبر محبت زیاد به آنها کرد.

(آیه).

 

مشرکان حق ورود به مسجدالحرام را ندارند!

یکى از فرمانهاى چهارگانه اى که على (ع) در مراسم حج سال نهم هجرت ،به مردم مکه ابلاغ کرد ایـن بـود کـه از سـال آیـنده هیچ یک از مشرکان حق ورود به مسجدالحرام و طواف خانه کعبه را نـدارد، این آیه اشاره به این موضوع و فلسفه آن کرده ، مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! مـشـرکـان آلـوده و ناپاکند، بنابراین نباید بعدا ز امسال نزدیک مسجدالحرام شوند)) (یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا).

سپس در پاسخ افراد کوته بینى که اظهار مى داشتند اگر پاى مشرکان ازمسجدالحرام قطع شود، کسب و کار و تجارت ما از رونق مى افتد، و فقیر و بیچاره خواهیم شد، مى گوید: ((و اگر از فقر و احـتـیاج مى ترسید، به زودى خداوند اگربخواهد از فضلش شما را بى نیاز مى سازد)) (وان خفتم عیله فسوف یغنیکم اللّه من فضله ان شا).

 

هـمان گونه که به عالى ترین وجهى بى نیاز ساخت ، و با گسترش اسلام در عصرپیامبر(ص) سیل زائران خـانـه خدا به سوى مکه به حرکت در آمد، و این موضوع تا به امروز ادامه دارد، و مکه که در میان یک مشت کوههاى خشک و سنگلاخهاى بى آب و علف است ، به صورت یک شهر بسیار آباد و یک کانون مهم داد و ستد وتجارت درآمده است.

و در پایان آیه اضافه مى کند: ((خداوند دانا و حکیم است)) (ان اللّه علیم حکیم).

و هر دستورى مى دهد بر طبق حکمت است و از نتائج آینده آن کاملا آگاه و باخبر مى باشد.

(آیه).

 

وظیفه ما در برابر اهل کتاب :

در آیـات گـذشـتـه سـخن از وظیفه مسلمانان در برابر ((بت پرستان)) بود، این آیه و آیات آینده تکلیف مسلمین را با ((اهل کتاب)) روشن مى سازد.

در ایـن آیـات در حـقـیـقـت اسـلام بـراى آنـها یک سلسله احکام حد وسط میان ((مسلمین)) و ((مشرکین)) قائل شده است ، زیرا اهل کتاب از نظر پیروى از یک دین آسمانى شباهتى با مسلمانان دارنـد، ولى از جهتى نیز شبیه به مشرکان هستند، به همین دلیل اجازه کشتن آنها را نمى دهد در حـالى که این اجازه را در باره بت پرستانى که مقاومت به خرج مى دادند، مى داد، زیرا برنامه ، برنامه ریشه کن ساختن بت پرستى از روى کره زمین بوده است.

 

ولـى در صورتى اجازه کنار آمدن با اهل کتاب را مى دهد که آنها حاضر شوندبه صورت یک اقلیت سـالم مذهبى با مسلمانان زندگى مسالمت آمیز داشته باشند،اسلام را محترم بشمرند و دست به تـحریکات بر ضد مسلمانان و تبلیغات مخالف اسلام نزنند، و یکى دیگر از نشانه هاى تسلیم آنها در بـرابـر ایـن نـوع هـمزیستى مسالمت آمیز آن است که ((جزیه)) را که یک نوع مالیات سرانه است ، بپذیرند و هرساله آن را به حکومت اسلامى بپردازند.

 

در غیر این صورت دستور مبارزه و پیکار با آنها را صادر مى کند، دلیل این شدت عمل را در لابلاى سه جمله در آیه مورد بحث روشن مى سازد.

نـخـست مى گوید: ((با کسانى که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند، پیکارکنید)) (قاتلوا الذین لا یؤمنون باللّه ولا بالیوم الا خر).

 

امـا چـگـونه اهل کتاب مانند یهودو نصارى ایمان به خدا و روز رستاخیزندارند، با این که به ظاهر مـى بـیـنـیـم هـم خدا را قبول دارند و هم معاد ر، این به خاطرآن است که ایمان آنان آمیخته به خرافات و مطالب بى اساس فراوانى است.

سپس به دومین صفت آنها اشاره مى کند که آنها در برابر محرمات الهى تسلیم نیستند ((و آنچه را که خدا و پیامبرش تحریم کرده ، حرام نمى شمرند)) (ولا یحرمون ما حرم اللّه ورسوله) آلودگى به شـراب ، رب، خوردن گوشت خوک و ارتکاب بسیارى از بى بندو باریهاى جنسى در میان آنها رواج دارد.

 

بـالاخـره به سومین صفت آنها اشاره کرده ، مى گوید: ((آنها بطورکلى آیین حق را قبول ندارند)) (ولا یدینون دین الحق).

یـعـنـى ادیان آنها از مسیر اصلى منحرف شده بسیارى از حقایق را به دست فراموشى سپرده اند و انبوهى از خرافات را به جاى آن نشانیده اند.

پـس از ذکـر این اوصاف سه گانه که در حقیقت مجوز مبارزه با آنهاست مى گوید: ((این حکم در باره آنهاست که اهل کتابند)) (من الذین اوتوا الکتاب).

بـعـد تـفاوتى را که آنها با مشرکان و بت پرستان دارند در ضمن یک جمله بیان کرده و مى گوید: ((ایـن مـبـارزه تـا زمـانى خواهد بود که جزیه را با دست خود با خضوع و تسلیم بپردازند)) (حتى یعطوا الجزیه عن ید وهم صاغرون).

 

جزیه چیست ؟

((جزیه)) یک نوع مالیات سرانه اسلامى است که به افراد تعلق مى گیرد، نه براموال واراضى ، و به تعبیر دیگر ((مالیات سرانه سالانه)) است.

فلسفه اصلى این مالیات این است که دفاع از موجودیت و استقلال و امنیت یک کشور وظیفه همه افراد آن کشوراست ، بنابراین هرگاه جمعى عملا براى انجام این وظیفه قیام کنند، و عده اى دیگر بـه خـاطر اشتغال به کسب و کار نتوانند در صف سربازان قرار گیرند وظیفه گروه دوم این است که هزینه جنگجویان و حافظان امنیت را به صورت یک مالیات سرانه در سال بپردازند.

بـنـابـرایـن جـزیـه تـنـها یک نوع کمک مالى است ، که از طرف اهل کتاب در برابرمسؤولیتى که مسلمانان به منظور تامین امنیت جان و مال آنها به عهده مى گیرند،پرداخت مى گردد.

(آیه).

 

بت پرستى اهل کتاب :

در آیـات گـذشـتـه پـس از بحث پیرامون مشرکان و لغو پیمانهاى آنها و لزوم برچیده شدن آیین بت پرستى اشاره به وضع ((اهل کتاب)) شده بود.

در اینجا وجه شباهت اهل کتاب ـمخصوصا یهود و نصارى ـ را با مشرکان وبت پرستان بیان مى کند تـا روشـن شـود کـه اگـر در مـورد اهـل کـتاب نیز تا حدودى سختگیرى به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحید و گرایش آنها به نوعى از((شرک در عقیده)) و ((شرک در عبادت)) است.

 

نخست مى گوید: ((یهود گفتند: عزیر پسر خداست)) ! (وقالت الیهود عزیرابن اللّه) ((و مسیحیان نیز گفتند: مسیح پسر خداست)) ! (وقالت النصارى المسیح ابن اللّه) ((این سخنى است که آنها با زبـان مـى گـویند)) و حقیقتى در آن نهفته نیست))(ذلک قولهم بافواههم) ((این گفتگوى آنها شبیه گفتار مشرکان پیشین است)) که ازآنان تقلید کرده اند (یضاهؤن قول الذین کفروا من قبل).

((خداوند آنها را بکشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد، چگونه دروغ مى گویند و به انحراف کشانده مى شوند)) (قاتلهم اللّه انى یؤفکون).

 

عزیر کیست ؟

((عزیر)) در لغت عرب همان ((عزرا)) در لغت یهود است که در تاریخ یهودموقعیت خاصى دارد تا آنـجـا کـه بـعضى اساس ملیت و درخشش تاریخ این جمعیت را به او نسبت مى دهند و در واقع او خـدمـت بـزرگى به این آیین کرد، زیرا هنگامى که به وسیله ((بخت نصر)) پادشاه ((بابل)) وضع یـهـود بکلى درهم ریخته شد، شهرهاى آنها به دست سربازان افتاد و معبدشان ویران و کتاب آنها تورات سوزانده شد.

 

سپس هنگامى که ((کوروش)) پادشاه ایران ((بابل)) را فتح کرد، ((عزرا)) که یکى از بزرگان یهود در آن روز بود نزد وى آمد و براى آنها شفاعت کرد.

در ایـن هنگام او طبق آنچه در خاطرش از گفته هاى پیشینیان یهود باقى مانده بود ((تورات)) را از نو نوشت.

 

بـه هـمـیـن دلـیل یهود او را یکى از نجات دهندگان و زنده کنندگان آیین خویش مى دانند و به همین جهت براى او فوق العاده احترام قائلند.

این موضوع سبب شد که گروهى از یهود لقب ((ابن للّه)) (فرزند خدا) را براى اوانتخاب کنند.

 

(آیـه) در ایـن آیـه بـه شـرک عملى آنان (در مقابل شرک اعتقادى) و یا به تعبیر دیگر ((شرک در عـبـادت)) اشاره کرده ، مى گوید: ((یهود و نصارى دانشمندان وراهبان خود ر، خدایان خود، در برابر پرودگار قرار دادند)) (اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون اللّه).

 

و نیز ((مسیح فرزند مریم را به الوهیت پذیرفتند)) (والمسیح ابن مریم).

شک نیست که یهود و نصارى در برابر علما و راهبان خود سجده نمى کردندولى از آنجا که خود را بـدون قـیـد و شـرط در اطـاعـت آنـان قـرار داده بودند و حتى احکامى را که بر خلاف حکم خدا مـى گـفتند واجب الاجرا مى شمردند قرآن از این پیروى کورکورانه و غیرمنطقى تعبیر به ((اتخاذ رب)) کرده است.

 

در پـایـان آیـه روى ایـن مساله تاکید مى کند که تمام این بشر پرستیها بدعت و ازمسائل ساختگى است ((هیچ گاه به آنها دستورى داده نشده جز خداوند یکتا رابپرستند)) (وما امروا الا لیعبدوا الها واحدا).

((معبودى که هیچ کس جز او شایسته پرستش نیست)) (لا اله الا هو).

 

((معبودى که منزه است از آنچه آنها شریک وى قرار مى دهند)) (سبحانه عمایشرکون).

قـرآن مـجـیـد در آیـه فـوق درس بسیار پرارزشى به همه پیروان خود مى دهد ویکى از عالیترین مـفـاهـیم توحید را ضمن آن خاطر نشان مى سازد، و مى گوید: هیچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بـى قـیـد و شـرط انـسـانى را بپذیرد، زیرا این کار مساوى است با پرستش او، همه اطاعتها باید در چارچوب اطاعت خدا در آید و پیروى ازدستور انسانى تا آنجا مجاز است که با قوانین خدا مخالفت نداشته باشد این انسان هر کس و هر مقامى مى خواهد باشد.

 

(آیـه) در ایـن آیـه تـشـبـیه جالبى براى تلاشهاى مذبوحانه و بى سرانجام یهود و نصارى و یا همه مخالفان اسلام حتى مشرکان کرده ، مى گوید: ((اینهامى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خداوند جز این نمى خواهدکه این نورالهى را همچنان گسترده تر و کاملتر سازد (تا همه جـهـان را فـراگیرد، و تمام جهانیان از پرتو آن بهره گیرند) هر چند کافران را خوشایند نباشد)) (یریدون ان یطفؤا نوراللّه بافواههم ویابى اللّه الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون).

 

و بـراى مـجـسـم کـردن حـقـارت تـلاشهاى آنها تعبیرى از این رساتر به نظرنمى رسد و در واقع کوششهاى یک مخلوق ناتوان در برابر اراده بى پایان و قدرت بى انتهاى حق غیر از این نخواهد بود.

(آیـه) سـرانـجـام در ایـن آیـه بـشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن ، بحث آیه گذشته را دائر بر این که تلاشهاى مذبوحانه دشمنان اسلام به جایى نمى رسد، تکمیل مى کند و با صـراحـت مـى گوید: ((او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیـان پیروز و غالب گرداند، هرچند مشرکان را خوشایند نباشد)) (هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین کله ولو کره المشرکون).

 

مـنظور از ((هدى)) دلائل روشن و براهین آشکارى است که در آیین اسلام وجود دارد و منظور از ((دیـن حـق)) هـمـین آیینى است که اصولش حق و فروعش نیزحق و بالاخره تاریخ و مدارک و اسـنـاد و نتیجه و برداشت آن نیز همه حق است وبدون شک آیینى که هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن ، باید سرانجام بر همه آیینها پیروز گردد.

 

بـا گـذشـت زمـان ، و پـیشرفت علم و دانش ، و سهولت ارتباطات ، واقعیتها چهره خودرا از پشت پـرده هـاى تـبـلـیـغـات مسموم ، به در خواهد آورد و موانعى را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار مـى دهـند درهم کوبیده خواهد شد، و به این ترتیب آیین حق وحکومت حق همه جا را فرا خواهد گـرفـت هـر چند دشمنان حق نخواهند و ازهیچ گونه کارشکنى مضایقه نکنند، زیرا حرکت آنها حرکتى است بر خلاف مسیرتاریخ و بر ضد سنن آفرینش !

 

قرآن و قیام مهدى (عج):

آیه فوق ـکه عینا و با همین الفاظ در سوره ((صف)) آیه 9 آمده است و باتفاوت مختصرى در سوره ((فـتح)) آیه 28 تکرار شده ، خبر از واقعه مهمى مى دهد که اهمیشت موجب این تکرار شده است ـ خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگیر گشتن این آیین مى دهد.

 

زیـرا مـفهوم آیه پیروزى همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است ، و معنى این سخن آن است که سرانجام اسلام همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت.

از امام صادق (ع) در تفسیر این آیه چنین نقل شده : ((به خدا سوگند هنوزمحتواى این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانى تحقق مى پذیرد که ((قائم)) خروج کندو به هنگامى که او قیام کند کسى که خدا را انکار نماید در تمام جهان باقى نخواهدماند)).

 

و نـیـز از امـام بـاقـر(ع) چنین نقل شده : ((وعده اى که در این آیه است به هنگام ظهور مهدى از آل محمد(ص) صورت مى پذیرد، در آن روز هیچ کس در روى زمین نخواهد بود مگر این که اقرار به حقانیت محمد(ص) مى کند)).

(آیه).

 

کنز ممنوع است !

در آیـات گـذشته سخن از اعمال شرک آمیز یهود و نصارى بود که براى دانشمندان خود یک نوع الـوهیت قائل بودند، در این آیه مى گوید: آنها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلکه صلاحیت رهبرى خـلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلافکاریهاى گوناگون آنهاست ، روى سخن را بـه مـسـلـمانان کرده ، مى گوید:((اى کسانى که ایمان آورده اید ! بسیارى از علماى اهل کتاب و راهـبان ، اموال مردم رابه باطل مى خورند، و خلق را از راه خالق باز مى دارند)) (یا ایها الذین آمنوا ان کثیرامن الا حبار والرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل اللّه).

 

آنها به صورتهاى مختلفى اموال مردم را بدون مجوز و از طریق باطل مى خورند.

یکى این که : حقایق تعلیمات آیین مسیح (ع) و موسى (ع) را کتمام مى کردندتا مردم به آیین جدید (آیین اسلام) نگروند و منافع آنها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود.

و دیـگـر ایـن کـه : بـا گـرفـتن ((رشوه)) از مردم حق را باطل و باطل را حق مى کردندو به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل مى دادند.

 

یـکى دیگر از طرق نامشروع درآمدشان این بود که به نام ((بهشت فروشى)) و یا((گناه بخشى)) مبالغ هنگفتى از مردم مى گرفتند.

و امـا جـلوگیرى کردنشان از راه خدا روشن است زیرا آیات الهى را تحریف مى کردند و یا به خاطر حفظ منافع خویش مکتوم مى داشتند.

 

سـپـس قـرآن به تناسب بحث دنیاپرستى پیشوایان یهود و نصارى به ذکر یک قانون کلى در مورد ثـروت انـدوزان پـرداخـته ، مى گوید: ((و کسانى که طلا و نقره راجمع آورى و گنجینه و پنهان مـى کـنـنـد و در راه خدا انفاق نمى نمایند آنها را به عذاب دردناکى بشارت ده)) (والذین یکنزون الذهب والفضه ولا ینفقونها فى سبیل اللّه فبشرهم بعذاب الیم).

 

آیـه فـوق صـریحا ثروت اندوزى و گنجینه سازى اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور مـى دهـد که اموال خویش را در راه خد، و در طریق بهره گیرى بندگان خدا به کار اندازند، واز انـدوخـتـن وذخیره کردن وخارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکى باشند.

این عذاب دردناک تنها کیفر شدید روز رستاخیز نیست بلکه مجازاتهاى سخت این دنیا را که بر اثر بـه هـم خـوردن موازنه اقتصادى و پیدایش اختلافات طبقاتى دامان فقیر و غنى را مى گیرد نیز شامل مى شود.

 

جمع ثروت تا چه اندازه ((کنز)) محسوب مى شود ؟

طبق بسیارى از روایات آنچه واجب است ، پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن بنابراین هرگاه انـسان اموالى را جمع آورى کند و هر سال مرتبا مالیات اسلامى آن یعنى زکات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود.

از جمله در حدیثى از پیامبر(ص) مى خوانیم : هنگامى که آیه فوق نازل شدکار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند: با این حکم هیچ یک از ما نمى تواند چیزى براى فرزندان خود ذخیره کند و آینده آنـهـا را تامین نماید سرانجام از پیامبر سؤال کردند، پیغمبر(ص) فرمود: ((خداوند زکات را واجب نکرده است مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما براى شما پاک و پاکیزه باشد، لذا قانون ارث را در بـاره امـوالـى کـه بعد از شما مى ماند قرار داده است)) یعنى اگر گردآورى مال بکلى ممنوع بودقانون ارث موضوع نداشت.

 

ولى روایات دیگرى در منابع اسلامى مشاهده مى کنیم که مضمون آن با تفسیرفوق ظاهرا و در بدو نـظـر سـازگـار نیست ، از جمله از على (ع) نقل شده که فرمود:((هرچه از چهار هزار (درهم) که ظـاهـرا اشـاره بـه مـخارج یک سال است ـ بیشتر باشد((کنز)) است خواه زکاتش را بپردازند یا نه ، وآنچه کمتر از آن باشد نفقه و هزینه زندگى محسوب مى شود، بنابراین ثروت اندوزان را به عذاب دردناک بشارت ده)).

 

از بـررسى مجموع احادیث به ضمیمه خود آیه مى توان چنین نتیجه گرفت که در شرایط عادى و معمولى یعنى در مواقعى که جامعه در وضع ناگوار و خطرناکى نیست و مردم از زندگانى عادى بهره مندند پرداختن زکات کافى است و باقیمانده کنز محسوب نمى شود.

و امـا در مـواقـع فوق العاده و هنگامى که حفظ مصالح جامعه اسلامى ایجاب کند حکومت اسلامى مى تواند محدودیتى براى جمع آورى اموال قائل شود و یابکلى همه اندوخته ها و ذخیره هاى مردم را براى حفظ موجودیت جامعه اسلامى مطالبه کند.

(آیه).

 

در ایـن آیه اشاره به یکى از مجازاتهاى این گونه افراد در جهان دیگر کرده ،مى گوید: ((روزى فرا خـواهـد رسـیـد که (این سکه ها) را در آتش سوزان دوزخ داغ وگداخته کرده و پیشانى و پهلو و پـشـتـشـان را بـا آن داغ مى کنند)) (یوم یحمى علیها فى نار جهنم فتکوى بها جباههم وجنوبهم وظهورهم).

و در هـمـیـن حـال فـرشتگان عذاب به آنها مى گویند: ((این همان چیزى است که براى خودتان انـدوخـتـید و به صورت کنز در آوردید)) و در راه خدا به محرومان انفاق نکردید (هذا ما کنزتم لا نفسکم).

((اکـنـون بچشید آنچه را براى خود اندوخته بودید)) و عواقب شوم آن رادریابید (فذوقوا ما کنتم تکنزون).

ایـن آیـه بـار دیگر بر این حقیقت تاکید مى کند که اعمال انسانها از بین نمى روندو همچنان باقى مـى مانند و همانها هستند که در جهان دیگر برابر انسان مجسم مى شوند و مایه سرور و شادى و یا رنج و عذاب او مى گردند.

(آیه).

 

آتش بس اجبارى !

از آنجا که در این سوره بحثهاى مشروحى پیرامون جنگ با مشرکان آمده است در این آیه و آیه بعد اشاره به یکى از مقررات جنگ و جهاد اسلامى شده و آن احترام به ماههاى حرام است.

نـخـسـت مـى گوید: ((تعداد ماهها در نزد خدا در کتاب آفرینش از آن روز که آسمانها و زمین را آفرید دوازده ماه است)) (ان عده الشهور عنداللّه اثناعشر شهرافى کتاب اللّه یوم خلق السموات والا رض).

 

از آن روز کـه نـظام منظومه شمسى به شکل کنونى صورت گرفت سال و ماه وجود داشت ، سال عـبارت از یک دوره کامل گردش زمین به دور خورشید، و ماه عبارت از یک دوره کامل گردش کره ماه به دور کره زمین است که در هر سال دوازده بار تکرار مى شود.

سـپس اضافه مى کند: ((از این دوازده ماه چهار ماه ، ماه حرام است)) که هرگونه جنگ و نبرد در آن حرام است (منها اربعه حرم).

 

بـعـد براى تاکید مى گوید: ((این آیین ثابت و پابرجا و تغییر ناپذیراست)) نه رسم نادرستى که در میان عرب بود که با میل و هوس خویش آنها را جابه جا مى کردند(ذلک الدین القیم).

از پـاره اى از روایـات اسـتـفاده مى شود که تحریم جنگ در این چهار ماه علاوه بر آیین ابراهیم در آیین یهود و مسیح و سایر آیینهاى آسمانى نیز بوده است.

 

سـپـس مـى گـوید: ((در این چهار ماه به خود ستم روا مدارید)) با شکستن احترام آنها خویش را گرفتار کیفرهاى دنیا و مجازاتهاى آخرت نسازید (فلا تظلموا فیهن انفسکم).

ولى از آنجا که ممکن بود تحریم جهاد در این چهار ماه وسیله اى براى سؤاستفاده دشمنان بشود و آنـهـا را در حـمـله کردن به مسلمین جسور کند در جمله بعد اضافه مى کند: ((با مشرکان بطور دسته جمعى پیکار کنید همان گونه که آنها متفقابا شما مى جنگند)) (وقاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه).

 

یعنى با این که آنها مشرکند و بت پرست و شرک سرچشمه پراکندگى است ولى با این حال در یک صف واحد با شما مى جنگند، شما که موحدید ویکتاپرست سزاورتر هستید که وحدت کلمه را برابر دشمن حفظ کنید و در یک صف همچون یک دیوار آهنین در مقابل دشمنان بایستید.

 

سـرانـجـام مى گوید: ((و بدانید (اگر پرهیزکار باشید و اصول تعلیمات اسلام رادقیقا اجرا کنید خـداونـد پـیـروزى شـمـا را تـضـمین مى کند زیرا) خدا با پرهیزکاران است)) (واعلموا ان اللّه مع المتقین).

(آیـه) در ایـن آیه اشاره به یک سنت غلط جاهلى یعنى مساله ((نسئ))(تغییر دادن جاى ماههاى حـرام) کـرده ، مى گوید: ((تغییر دادن ماههاى حرام کفرى است که بر کفر آنها افزوده مى شود)) (انما النسئ زیاده فى الکفر).

زیـرا عـلاوه بـر شـرک و ((کـفـر اعـتقادى)) با زیر پا گذاشتن این دستور مرتکب کفرعملى هم مى شدند.

 

((و با این عمل افراد بى ایمان در گمراهى بیشتر قرار مى گیرند)) (یضل به الذین کفروا).

((آنـها در یک سال ماهى را حلال مى شمرند، و سال دیگر همان ماه را تحریم مى کنند تا به گمان خـود آن را بـا تـعـداد مـاهـهایى که خدا تعیین کرده تطبیق دهند))(یحلونه عاما ویحرمونه عاما لیواطؤا عده ما حرم اللّه).

یـعـنى هرگاه یکى از ماههاى حرام را حذف مى کنند ماه دیگرى را به جاى آن مى گذارند تا عدد چهار ماه تکمیل شود!.

 

در حـالـى کـه با این عمل زشت و مسخره فلسفه تحریم ماههاى حرام را بکلى از میان مى بردند و حـکـم خدا را بازیچه هوسهاى خویش مى ساختند، و عجب این که از این کار خود بسیار خشنود و راضى هم بودند، زیرا ((اعمال زشتشان در نظرشان جلوه کرده بود)) (زین لهم سؤ اعمالهم).

و مى گفتند فاصله زیاد آتش بس ورزیدگى جنگى را کم مى کند باید آتشى به پاکرد.

 

خـدا نـیـز آن مردمى را که شایستگى هدایت ندارند به حال خود رها مى کند ودست از هدایتشان مى کشد زیرا: ((خداوند گروه کافران را هدایت نمى کند)) (واللّه لا یهدى القوم الکافرین).

آیـه ـ شـان نزول : از ((ابن عباس)) و دیگران نقل شده که این آیه و آیه بعد درباره جنگ ((تبوک)) نازل گردیده است.

 

در روایات اسلامى آمده است که پیامبر معمولا مقاصد جنگى و هدفهاى نهایى خود را قبل از شروع جـنـگ بـراى مسلمانان روشن نمى ساخت تا اسرار نظامى اسلام به دست دشمنان نیفتد، ولى در مـورد ((تـبـوک)) چـون مـساله شکل دیگرى داشت قبلا با صراحت اعلام نمود که ما به مبارزه با ((رومـیـان)) مـى رویم زیرا مبارزه باامپراتور روم شرقى کار ساده اى نبود، و مى بایست مسلمانان براى این درگیرى بزرگ کاملا آماده شوند و خودسازى کنند.

 

بـه عـلاوه فاصل میان مدینه و سرزمین رومیان بسیار زیاد بود، و از همه گذشته فصل تابستان و گرما و برداشت محصول غلات و میوه ها بود.

هـمـه ایـن امـور دسـت به دست هم داده و رفتن به سوى میدان جنگ را فوق العاده برمسلمانان مشکل مى ساخت ، تا آنجا که بعضى در اجابت دعوت پیامبر(ص) تردیدو دودلى نشان مى دادند!

 

ایـن دو آیـه نازل شد و با لحنى قاطع و کوبنده به مسلمانان هشدار داد و اعلام خطر کرد و آنها را آماده این نبرد بزرگ ساخت.

تفسیر: همان گونه که در شان نزول گفتیم ، آیه فوق ناظر به جریان جنگ ((تبوک)) است.

 

((تـبـوک)) مـنطقه اى است میان ((مدینه)) و ((شام)) که اینک مرز کشور ((عربستان سعودى)) مـحـسوب مى شود، و در آن روز نزدیک سرزمین امپراتورى روم شرقى که بر شامات تسلط داشت مـحـسوب مى شد این واقعه در سال نهم هجرى یعنى حدود یک سال بعد از جریان فتح مکه روى داد.

 

قـرآن بـا شدت هر چه تمامتر مردم را به جهاد دعوت مى کند، گاهى به زبان تشویق ، و گاهى به زبـان مـلامـت و سرزنش ، و گاهى به زبان تهدید، با آنها سخن مى گوید و از هر درى براى آماده ساختن آنها وارد مى شود.

نـخست مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! چرا هنگامى که به شماگفته مى شود در راه خدا و به سوى میدان جهاد حرکت کنید سستى و سنگینى به خرج مى دهید)) ؟ (یا ایها الذین آمنوا ما لکم اذا قیل لکم انفروا فى سبیل اللّه اثاقلتم الى الا رض).

 

سـپس با سخن ملامت آمیزى مى گوید: ((آیا به این زندگى دنی، این زندگى پست و زودگذر و نـاپـایـدار، به جاى زندگى وسیع و جاویدان آخرت راضى شدید)) ؟(ارضیتم بالحیوه الدنیا من الا خره) ((با این که فوائد و متاع زندگى دنیا در برابرزندگى آخرت یک امر ناچیز بیش نیست)) (فما متاع الحیوه الدنیا فى الا خره الا قلیل).

 

چـگونه یک انسان عاقل تن به چنین مبادله زیانبارى ممکن است بدهد ؟ وچگونه متاع فوق العاده گرانبها را به خاطر دستیابى به یک متاع ناچیز و کم ارزش ازدست مى دهد؟.

(آیـه) سـپس مساله را از لحن ملامت آمیز بالاتر برده و شکل یک تهدیدجدى به خود مى گیرد و مـى گـوید: ((اگر شما به سوى میدان جنگ حرکت نکنیدخداوند به عذاب دردناکى مجازاتتان خواهد کرد)) (الا تنفروا یعذبکم عذابا الیما).

و اگـر گـمان مى کنید با کنار رفتن شما و پشت کردنتان به میدان جهاد چرخ ‌پیشرفت اسلام از کـار مـى افتد و فروغ آیین خدا به خاموشى مى گراید سخت دراشتباهید زیرا: ((خداوند گروهى غـیـر از شـمـا (از افـراد بـا ایـمان و مصمم و مطیع فرمان خود را) به جاى شما قرار خواهد داد)) (ویستبدل قوما غیرکم).

 

گـروهـى کـه از هـر نـظـر مـغایر شما هستند نه تنها شخصیتشان بلکه ایمان و اراده و شهامت و فرمانبرداریشان غیر از شماست.

بعضى از مفسران این جمله را اشاره به ایرانیان یا مردم یمن دانسته اند.

((و از ایـن رهـگـذر هیچ گونه زیانى نمى توانید به خداوند و آیین پاک او واردکنید)) (ولا تضروه شیئا).

ایـن یـک واقـعیت است ، نه یک گفتگوى خیالى یا آرزوى دور و دراز، چرا که ((خداوند بر هر چیز تواناست)) (واللّه على کل شى قدیر) و هرگاه اراده پیروزى آئین پاکش را کند بدون گفتگو جامه عمل به آن خواهد پوشاند.

(آیه).

 

خداوند پیامبرش را در حساسترین لحظات تنها نگذارد!

در آیات گذشته همان گونه که گفته شد روى مساله جهاد در برابر دشمن ازچند راه تاکید شده بـود، از جـمـلـه این که گمان نکنید اگر شما خود را از جهاد و یارى پیامبر کنار بکشید کار او و اسلام ، زمین مى ماند.

آیـه مـورد بحث این موضوع را تعقیب کرده ، مى گوید: ((اگر او را یارى نکنید،خداوند او را یارى کرد)) و در مشکلترین ساعات ، او را تنها نگذاشت (الا تنصروه فقد نصره اللّه).

 

وآن زمـانـى بـود کـه مـشـرکـان ((مـکه)) توطئه خطرناکى براى نابود کردن پیامبر چیده بودند و هـمـان گونه که در ذیل آیه 30 سوره ((انفال)) شرح آن گذشت پیامبر(ص) به فرمان خدا از این جـریـان آگاه شد و شبانه از مکه به سوى مدینه حرکت کرد دشمنان کوشش فراوانى براى یافتن پیامبر(ص) کردند و لى مایوس و نومید بازگشتند و پیامبربعد از چندین شبانه روز سالم به مدینه رسید و فصل نوینى در تاریخ اسلام آغاز شد.

 

آیه اشاره به یکى از حساسترین لحظات این سفر تاریخى کرده ، مى گوید: خداوندپیامبرش را یارى کرد ((در آن هنگام که کافران او را بیرون کردند)) (اذ اخرجه الذین کفروا).

البته قصد کفار بیرون کردن او از ((مکه)) نبود، بلکه تصمیم به کشتن او داشتند،ولى چون نتیجه کارشان بیرون رفتن پیامبر(ص) از مکه شد این نسبت به آنها داده شده است.

 

سپس مى گوید: ((این در حالى بود که او دومین نفر بود)) (ثانى اثنین).

اشاره به این که جز یک نفر همراه او نبود و این نهایت تنهایى او را در این سفرپرخطر نشان مى دهد و همسفر او ابوبکر بود.

 

((به هنگامى که دو نفرى به غار، (ثور) پناه بردند)) (اذ هما فى الغار).

((در آن موقع (ترس و وحشت ، یار و همسفر پیامبر را فرا گرفت و پیامبر او رادلدارى مى داد) و به هـمـسـفرش مى گفت : غم مخور خدا با ماست)) (اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان اللّه معنا) ((در این هـنـگـام خـداونـد روح آرامـش و اطمینان را (که در لحظات حساس و پرخطر بر پیامبرش نازل مـى کـرد) بـر او فـرستاد)) (فانزل اللّه سکینته علیه) ((و او را با لشکرهایى که نمى توانستید آنها را مشاهده کنید، یارى کرد))(وایده بجنود لم تروها).

 

((و گفتار و هدف کافران را پایین قرار داده ، (و آنها را با شکست مواجه ساخت) و سخن خدا و آیین او بالا و پیروز است)) (وجعل کلمه الذین کفروا السفلى وکلمه اللّه هى العلیا).

اشـاره بـه ایـن کـه تـوطئه هاى آنها در هم شکست ، آیین خرافیشان در هم پیچیده شد، و نور خدا همه جا آشکار گشت و پیروزى در تمام جهات نصیب پیامبراسلام (ص) شد.

چـرا چـنـیـن نشود در حالى که ((خداوند هم قادر است و هم حکیم و دانا))(واللّه عزیز حکیم) با حکمتش راههاى پیروزى را به پیامبرش نشان مى دهد وباقدرتش او را یارى مى کند.

(آیه).

 

تن پروران طماع !

گـفتیم جنگ ((تبوک)) یک وضع استثنایى داشت ، و توام با مقدماتى کاملامشکل و پیچیده بود، به همین جهت عده اى از افراد ضعیف الایمان و یا منافق ازشرکت در این میدان تعلل مى ورزیدند، در آیات گذشته خداوند گروهى از مؤمنان را سرزنش کرد.

 

به دنبال این سخن بار دیگر مؤمنان را با لحنى تشویق آمیز دعوت همه جانبه به سوى جهاد مى کند و مسامحه کنندگان را مورد سرزنش قرار مى دهد.

نـخست مى گوید: ((همگى به سوى میدان جهاد حرکت کنید، خواه سبکبارباشید یا سنگین بار)) (انفروا خفافا وثقال).

 

سـپـس اضافه مى کند: ((در راه خدا با اموال و جانها جهاد کنید)) (وجاهدواباموالکم وانفسکم فى سبیل اللّه) یعنى جهادى همه جانبه و فراگیر.

امـا بـراى ایـن کـه باز اشتباه براى کسى پیدا نشود که این فداکاریها به سود خداونداست مى گوید: ((این به نفع شماست اگر بدانید)) (ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون).

 

یعنى اگر بدانید که جهاد کلید سربلندى و عزت و برطرف کننده ضعف وذلت است.

و اگـر بدانید که راه رسیدن به رضاى خدا و سعادت جاویدان و انواع نعمتها ومواهب الهى در این نهضت مقدس عمومى و فداکارى همه جانبه است !.

 

(آیه) سپس بحث را متوجه افراد تنبل و ضعیف الایمان که براى سرباززدن از حضور در این میدان بـزرگ بـه انـواع بهانه ها متشبث مى شدند کرده ، و باپیامبر(ص) چنین مى گوید: ((اگر غنیمتى آمـاده و سـفـرى نـزدیـک بود به خاطر رسیدن به متاع دنیا دعوت تو را اجابت مى کردند)) و براى نشستن بر سر چنین سفره آماده اى مى دویدند (لو کان عرضا قریبا وسفرا قاصدا لا تبعوک).

((لکن اکنون که راه بر آنها دور و پر مشقت است سستى مى ورزند و بهانه مى آورند)) (ولکن بعدت علیهم الشقه).

 

عـجـب ایـن کـه تـنـهـا به عذر و بهانه قناعت نمى کند بلکه : ((به زودى نزد تو مى آیند وقسم یاد مـى کـنند که اگر ما قدرت داشتیم با شما خارج مى شدیم)) (وسیحلفون باللّه لواستطعنا لخرجنا معکم).

و اگر مى بینید ما به این میدان نمى آییم بر اثر ناتوانى و گرفتارى و عدم قدرت است.

آنها با این اعمال و این دروغها در واقع ((خود را هلاک مى کنند)) (یهلکون انفسهم).

 

((ولى خداوند مى داند آنها دروغ مى گویند)) (واللّه یعلم انهم لکاذبون).

کاملا قدرت دارند اما چون سفره چرب و نرمى نیست و برنامه شاق و پردردسرى در پیش است به قسمهاى دروغ متشبث مى شوند.

 

ایـن مـوضـوع مـنـحـصـر بـه جنگ ((تبوک)) و زمان پیامبر(ص) نبود، در هرجامعه اى گروهى ((تنبل)) یا ((منافق و طماع و فرصت طلب)) وجود دارند که همیشه منتظرند لحظات پیروزى و نتیجه گیرى فرا رسد آنگاه خود را در صف اول جا بزنند،فریاد بکشند، گریبان چاک کنند و خود را نـخـسـتـیـن مـجاهد و برترین مبارز ودلسوزترین افراد معرفى کنند تا بدون زحمت از ثمرات پیروزى دیگران بهره گیرند!.

 

ولى همین گروه مجاهد سینه چاک و مبارز دلسوز به هنگام پیش آمدن حوادث مشکل هرکدام به سـویـى فـرار مى کنند و براى توجیه فرار خود عذرها وبهانه ها مى تراشند یکى بیمار شده ، دیگرى فـرزنـدش در بستر بیمارى افتاده ، سومى خانواده اش گرفتار وضع حمل است ، چهارمى چشمش دید کافى ندارد، پنجمى مشغول تهیه مقدمات است و همچنین !.

ولـى بـر افـراد بیدار و رهبران روشن لازم است که این گروه را از آغاز شناسایى کنند و اگر قابل اصلاح نیستند از صفوف خود برانند!.

(آیه).

 

سعى کن منافقان را بشناسى :

از لـحـن آیـات اسـتـفاده مى شود که گروهى از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس ازبیان عذرهاى گـونـاگـون و حـتـى سوگند خوردن ، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان ((تبوک)) معذور دارد، و پیامبر به این عده اجازه داد.

خداوند در این آیه ، پیامبرش را مورد عتاب قرار مى دهد و مى گوید: ((خداوندتو را بخشید، چرا به آنها اجازه دادى)) که از شرکت در میدان جهاد خوددارى کنند؟! (عفااللّه عنک لم اذنت لهم).

 

((چرا نگذاشتى آنها که راست مى گویند از آنها که دروغ مى گویند شناخته شوند و به ماهیت آنها پى برى)) ؟ (حتى یتبین لک الذین صدقوا وتعلم الکاذبین).

آیا عتاب و سرزنش فوق که با اعلام عفو پروردگار توام شده دلیل بر آن است که اجازه پیامبر(ص) کـار خـلافـى بوده ، یا تنها ((ترک اولى)) بوده ؟ ممکن است گفته شود این عتاب و خطاب مزبور جنبه کنایى داشته و حتى ترک اولى نیز در کار نباشد،بلکه منظور بیان روح منافقگرى منافقان با یک بیان لطیف و کنایه آمیز بوده است.

 

این موضوع را با ذکر مثالى مى توان روشن ساخت فرض کنید ستمگرى مى خواهد به صورت فرزند شـمـا سیلى بزند، یکى از دوستانتان دست او را مى گیردشما نه تنها از این کار ناراحت نمى شوید بلکه خوشحال نیز خواهید شد، اما براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتاب آمیز به دوستتان مـى گویید: ((چرانگذاشتى سیلى بزند تا همه مردم این سنگدل منافق را بشناسند)) ؟! و هدفتان از این بیان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست که در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.

 

(آیـه) سـپـس به شرح یکى از نشانه هاى مؤمنان و منافقان پرداخته ،مى گوید: ((آنها که ایمان به خـدا و سـراى دیـگـر دارنـد هـیـچ گـاه از تـو اجـازه براى عدم شرکت در جهاد با اموال و جانه، نمى خواهند)) (لا یستاذنک الذین یؤمنون باللّه والیوم الا خر ان یجاهدوا باموالهم وانفسهم).

 

بـلکه هنگامى که فرمان جهاد صادر شد بدون تعلل و سستى به دنبال آن مى شتابند و همان ایمان به خدا و مسؤلیتهایشان در برابر او، و ایمان به دادگاه رستاخیز آنان را به این راه دعوت مى کند و راه عذرتراشى و بهانه جویى را به رویشان مى بندد.

((خـداونـد بـه خـوبى افراد پرهیزکار را مى شناسد)) و از نیت و اعمال آنها کاملاآگاه است (واللّه علیم بالـمـتقین).

 

(آیه) سپس مى گوید: ((تنها کسانى از تو اجازه (براى عدم شرکت در میدان جهاد) مى طلبند که ایمان به خدا و روز جزا ندارند)) (انما یستاذنک الذین لا یومنون باللّه والیوم الا خر).

سپس براى تاکید عدم ایمان آنها مى گوید: آنها کسانى هستند که ((دلهایشان مضطرب و آمیخته با شک و تردید است)) ! (وارتابت قلوبهم).

 

((بـه هـمین دلیل در این شک و تردید گاهى قدم به پیش مى گذارند و گاهى بازمى گردند و پیوسته در حیرت و سرگردانى به سر مى برند)) و همیشه منتظر پیدا کردن بهانه و کسب اجازه از پیامبرند (فهم فى ریبهم یترددون).

این دو نشانه مخصوص ((مؤمنان)) و ((منافقان)) صدر اسلام و میدان جنگ ((تبوک)) نبود، بلکه هـم امـروز نـیـز ((مـؤمنان راستین)) را از ((مدعیان دروغین)) با این دوصفت مى توان شناخت ، مؤمن ، شجاع و مصمم است و منافق بزدل و ترسو و متحیرو عذرتراش !.

(آیه).

 

عدمشان ، به ز وجود!

در ایـنـجا یکى دیگر از نشانه هاى کذب و دروغ منافقان را بیان کرده و درحقیقت بحثى را که در آیات قبل گذشت و فرمود: واللّه یعلم انهم لکاذبون تکمیل مى کند و مى گوید: ((اینها اگر (راست مـى گـفـتـنـد و) اراده داشـتـنـد که (بسوى میدان جهاد) خارج شوند وسیله اى براى آن فراهم مى ساختند)) در حالى که هیچ گونه آمادگى در آنها دیده نمى شود (ولو ارادوا الخروج لا عدوا له عده).

اینها افراد تار یکدل بى ایمانى هستند که ((خدا از شرکت آنها در میدان پرافتخار جهاد کراهت دارد لـذا (تـوفـیـق خـود را از آنها سلب کرده و) آنان را از حرکت باز داشته است و به آنها گفته شد با قـاعدین [کودکان و پیران و بیماران ] بنشینید))(ولکن کره اللّه انبعاثهم فثبطهم وقیل اقعدوا مع القاعدین).

 

ایـن یـک فـرمـان تـکوینى است که از باطن تاریک و آلوده آنها برخاسته ومقتضاى عقیده فاسد و اعـمـال زشـت آنـهـا از آیـه فـوق بـه خوبى استفاده مى شود که هرعمل و نیتى اقتضایى دارد که خـواه نـاخواه دامان انسان را مى گیرد، و همه افرادشایستگى و لیاقت آن را ندارند که در کارهاى بزرگ و راه خدا گام بردارند، این توفیق را خداوند نصیب کسانى مى کند که پاکى نیت و آمادگى و اخلاص در آنان سراغ دارد.

 

(آیـه) در ایـن آیـه به این واقعیت اشاره مى کند که عدم شرکت این گونه افراد در میدان جهاد نه تنها جاى تاسف نیست بلکه شاید جاى خوشحالى باشد.

در حـقـیـقـت بـه مسلمانان یک درس بزرگ مى دهد که هیچ گاه در فکر افزودن سیاهى لشکر و کـمـیت و تعداد نباشند، بلکه به فکر این باشند که افراد مخلص و باایمان را انتخاب کنند; هر چند نفراتشان کم باشد.

 

نخست مى گوید: ((اگر آنها همراه شما به سوى میدان جهاد (تبوک) حرکت مى کردند (نخستین اثـر شـومـشـان این بود) که چیزى جز تردید و اضطراب بر شمانمى افزودند)) (لو خرجوا فیکم ما زادوکم الا خبال).

یـعـنـى ; حـضور آنها با آن روحیه فاسد و توام با تردید و نفاق و بزدلى اثرى جزایجاد تردید و شک و تولید فساد در میان سپاه اسلام ندارد.

 

به علاوه ((آنها با سرعت کوشش مى کنند در میان نفرات لشکر نفوذ کنند و به ایجاد نفاق و تفرقه و از هم گسستن پیوندهاى اتحاد بپردازند)) (ولا وضعوا خلا لکم یبغونکم الفتنه).

سـپـس بـه مـسـلمانان اخطار مى کند که : مراقب باشید ((افراد ضعیف الایمانى درگوشه و کنار جـمـعـیت شما وجود دارند که زود تحت تاثیر سخنان این گروه منافق قرار مى گیرند)) (وفیکم سماعون لهم) و یا این که در میان شما افرادى هستند که براى منافقان جاسوسى مى کنند.

 

بنابراین وظیفه مسلمانان قوى الایمان آن است که مراقب این گروه ضعیف یاجاسوس باشند.

و در پـایـان آیه مى گوید: ((خداوند همه ستمگران را مى شناسد)) (واللّه علیم بالظالمین) آنها که آشکارا و آنها که پنهانى ستم به خویش یا به جامعه مى کنند ازدیدگاه علم او مخفى نیستند.

(آیـه) در ایـن آیـه بـه پیامبر(ص) هشدار مى دهد که این اولین بار نیست که این گروه منافق به سـمپاشى و تخریب مشغول مى شوند، آنها در گذشته نیز مرتکب چنین کارهایى شدند، و الان نیز از هـر فرصتى براى نیل به مقصود خود استفاده مى کند، و چنین مى گوید: ((این گروه منافقان قبلا هم مى خواستند میان شما تفرقه وپراکندگى ایجاد کنند)) (لقد ابتغوا الفتنه من قبل).

 

و این اشاره به داستان ((جنگ احد)) است که ((عبداللّه بن ابى)) و یارانش از نیمه راه بازگشتند و دست از یارى پیامبر(ص) برداشتند، و یا اشاره به سایر مواردى است که توطئه بر ضد شخص پیامبر و یا افراد مسلمین چیدند که تاریخ اسلام ، آنها را ثبت کرده است.

 

((و آنـهـا کـارهـا را بـراى تـو دگرگون ساختند)) (وقلبوا لک الا مور) نقشه هاکشیدند تا اوضاع مسلمانان را به هم بریزند و آنها را از جهاد باز دارند و اطراف توخالى شود.

امـا هـیـچ یـک از ایـن توطئه ها و تلاشها به جایى نرسید، و همه نقش بر آب شدو تیرشان به سنگ خورد.

((تا آن که حق فرا رسید و فرمان خدا آشکار گشت)) (حتى جا الحق وظهرامراللّه).

 

((در حالى که آنها از پیشرفت و پیروزى تو ناراحت بودند)) (وهم کارهون).

اما خواست و اراده بندگان در برابر اراده و مشیت پروردگار کمترین اثرى نمى تواند داشته باشد، خـدا مى خواست تو را پیروز کند و آیینت رابه سراسر جهان برساند و موانع را هر چه باشد از سر راه بر دارد و بالاخره این کار را کرد.

آیـه ـ شـان نـزول : هـنـگامى که پیامبر(ص) مسلمانان را آماده جنگ تبوک مى ساخت و دعوت به حرکت مى کرد یکى از رؤساى طایفه ((بنى سلمه)) به نام ((جدبن قیس)) که در صف منافقان بود خـدمـت پـیـامبر(ص) آمد و عرض کرد اگراجازه دهى من در این میدان جنگ حاضر نشوم زیرا علاقه شدیدى به زنان دارم مخصوصا اگر چشمم به دختران رومى بیفتد ممکن است دل از دست بدهم ومفتون آنها شوم ! پیامبر(ص) به او اجازه داد.

در این موقع آیه نازل شد و عمل آن شخص را محکوم ساخت.

 

تفسیر:

منافقان بهانه تراش !

شـان نزول فوق نشان مى دهد که انسان هرگاه بخواهد شانه از زیر بارمسؤولیتى خالى کند از هر وسیله اى براى خود بهانه مى تراشد.

بـه هرحال قرآن در اینجا روى سخن را به پیامبر(ص) کرده و در پاسخ این گونه بهانه جویان رسوا مـى گـویـد: ((بـعـضى از آنها مى گویند به ما اجازه بده (که از حضور درمیدان جهاد خوددارى کنیم) و ما را مفتون و فریفته (زنان و دختران زیباروى رومى)مساز)) ! (ومنهم من یقول ائذن لى ولا تفتنى).

 

اصـولا مـنـافـقـان بـراى اغفال افراد باایمان غالبا به یک سلسله موضوعات جزئى و ناچیز و گاهى مضحک متشبث مى شوند تا موضوعات مهم وکلى را نادیده بگیرند.

ولى به هر حال قرآن در پاسخ او مى گوید: ((آگاه باشید که اینها هم اکنون درمیان فتنه و گناه و مـخـالـفـت فـرمـان خـدا سـقوط کرده اند و جهنم گرداگرد کافران رااحاطه کرده است)) (الا فى الفتنه سقطوا وان جهنم لمحیطه بالکافرین).

یعنى آنها به عذرهاى واهى و این که ممکن است بعدا آلوده به گناه بشوندهم اکنون در دل گناه قـرار دارنـد و جهنم گرداگرد آنها را فراگرفته است آنها فرمان صریح خدا و پیامبرش را در باره حرکت به سوى جهاد زیر پا مى گذارند مبادا به ((شبهه شرعى)) گرفتار شوند!

(آیه).

 

ـ در این آیه به یکى دیگر از صفات منافقان و نشانه هاى آنها اشاره شده است و بحثى را که در آیات گذشته و آینده پیرامون نشانه هاى منافقان مى باشدتکمیل مى کند.

نخست مى گوید: ((اگر نیکى به تو رسد آنها را ناراحت مى کند)) (ان تصبک حسنه تسؤهم).

و ایـن نـاراحـتـى دلیل عداوت باطنى و فقدان ایمان آنهاست ((ولى در مقابل اگرمصیبتى به تو بـرسـد و گـرفـتـار مشکلى شوى با خوشحالى مى گویند: ما از قبل (پیش بینى چنین مسائلى را مـى کـردیـم ، و) تـصمیم لازم را گرفتیم)) و خود را از این پرتگاه رهایى بخشیدیم ! (وان تصبک مصیبه یقولوا قد اخذنا امرنا من قبل).

 

و بـه خـانـه هـاى خـود ((بـاز مـى گـردنـد در حـالـى که (از شکست یا مصیبت یاناراحتى شما) خوشحالند)) (ویتولوا وهم فرحون).

ایـن منافقان کوردل از هر فرصتى به نفع خود استفاده و لاف عقل و درایت مى زنند که این عقل و تدبیر ما بود که موجب شد در فلان میدان شرکت نکنیم ، این سخن را چنان مى گویند که گویى از خوشحالى در پوست نمى گنجند!.

(آیـه) اما تو اى پیامبر! به اینها از دو راه پاسخ ‌گوى ، پاسخى دندان شکن ومنطقى ، نخست ((بگو: هـیـچ حـادثه اى براى ما رخ نمى دهد مگر آنچه خداوند براى ما مقرر داشته است همان خدایى که مـولاى مـا)) و سـرپـرسـت حکیم و مهربان ماست و جز خیر و صلاح ما را مقدر نمى دارد (قل لن یصیبنا الا مـا کتب اللّه لنا هومولینا).

 

آرى ((افراد با ایمان باید تنها بر خدا توکل کنند)) (وعلى اللّه فلیتوکل المؤمنون).

تنها به او عشق مى ورزند و از او یارى مى طلبند و سر بر آستان او مى سایندتکیه گاه و پناهگاهشان کسى جز او نیست.

 

(آیـه) ((و تـو اى پیامبر این پاسخ را نیز به آنان بگو که شما چه انتظارى را درباره ما مى کشید جز ایـن کـه بـه یـکـى از دو نـیـکـى و خـیر و سعادت خواهیم رسید)) (قل هل تربصون بنا الا احدى الحسنیین).

یا دشمنان را در هم مى کوبیم و پیروز از میدان مبارزه باز مى گردیم ، و یا کشته مى شویم و شربت شهادت را با افتخار مى نوشیم ، هرکدام پیش آید، خوش آید که مایه افتخار است و روشنى چشم ما و به هر صورت شکست در قاموس ما راه ندارد.

 

اما به عکس ((ما در مورد شما یکى از دو بدبختى ، تیره روزى و بلا و مصیبت را انتظار مى کشیم ، یا در این جهان و جهان دیگر به مجازات الهى گرفتار مى شوید، ویا به دست ما خوار و نابود خواهید شد)) (ونحن نتربص بکم ان یصیبکم اللّه بعذاب من عنده او بایدینا).

((حـال کـه چـنـین است شما انتظار بکشید، و ما هم با شما انتظار مى کشیم))(فتربصوا انا معکم متربصون).

شما در انتظار خوشبختى ما باشید و ما هم در انتظار بدبختى شما نشسته ایم !

 

(آیه) قرآن در اینجا به قسمتى دیگر از نشانه هاى منافقان و نتیجه وسرانجام کار آنها اشاره کرده و روشـن مـى سـازد کـه چگونه اعمال آنها بى روح و بى اثراست و هیچ گونه بهره اى از آن عایدشان نـمى شود، و از آنجا که در میان اعمال نیک ،انفاق در راه خدا و نماز (پیوند خلق با خالق) موقعیت خاصى دارد، مخصوصاانگشت روى این دو قسمت گذارده است.

نـخست مى گوید: اى پیامبر! ((به آنها بگو: شما چه از روى اراده و اختیار درراه خدا انفاق کنید و چـه از روى کـراهت و اجبار (و ملاحظات شخصى و اجتماعى)در هر حال از شما پذیرفته نخواهد شد)) (قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم).

 

سـپـس بـه دلـیـل آن اشاره کرده ، مى فرماید: ((زیرا شما گروه فاسقى بودید))(انکم کنتم قوما فاسقین) نیتهایتان آلوده ، و اعمالتان ناپاک ، و قلبتان تاریک است ، وخدا تنها عملى را مى پذیرد که پاک باشد و از شخصى پاک و با تقوا سر زند.

(آیه) در این آیه بار دیگر دلیل عدم قبول انفاقات آنها را توضیح داده ،مى گوید: ((و هیچ چیز مانع قبول انفاقات آنها نشده جز این که آنها به خدا و پیامبرش کافر شده اند)) و هر عملى توام با ایمان با خـدا و توحید نبوده باشد در پیشگاه خدامقبول نیست (وما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا باللّه وبرسوله).

 

پس از ذکر عدم قبول انفاقهاى مالى آنها به وضع عبادات آنان اشاره کرده مى گوید: ((آنها نماز را به جا نمى آورند مگر از روى کسالت و با ناراحتى و سنگینى))(ولا یاتون الصلوه الا وهم کسالى).

همان گونه که ((انفاق نمى کنند مگر از روى کراهت و اجبار)) (ولا ینفقون الا وهم کارهون).

 

در حقیقت به دو دلیل انفاقهاى آنها پذیرفته نمى شود یکى به دلیل آن که ازروى کفر و عدم ایمان سر مى زند، و دیگر این که از روى کراهت و اجبار است.

هـمـچـنـین به دو علت نماز آنها پذیرفته نیست نخست به علت کفر، و دیگربه خاطر آنکه از روى کسالت و کراهت انجام مى گیرد.

 

(آیـه) در این آیه روى سخن را به پیامبر کرده ، مى گوید: ((فزونى اموال واولاد آنها نباید تو را در شـگفتى فرو برد)) و فکر کنى که آنها با این که منافقند چگونه مشمول این همه مواهب الهى واقع شده اند (فلا تعجبک اموالهم ولا اولا دهم).

چرا که اینها به ظاهر براى آنها نعمت است اما در حقیقت ((خدا مى خواهد به این وسیله آنان را در زنـدگـى دنـیـا مـعذب کند، و به خاطر دلبستگى فوق العاده به این امور در حال کفر و بى ایمانى بمیرند)) (انما یرید اللّه لیعذبهم بها فى الحیوه الدنیاوتزهق انفسهم وهم کافرون).

 

در واقـع آنـهـا از دو راه بـه وسیله این اموال و اولاد (نیروى اقتصادى و انسانى)معذب مى شوند: نـخـسـت ایـن که این گونه افراد معمولا فرزندانى ناصالح و اموالى بى برکت دارند که مایه درد و رنجشان در زندگى دنیاست ، شب و روز باید براى فرزندانى که مایه ننگ و ناراحتى هستند، تلاش کنند، و براى حفظ اموالى که ازطریق گناه به دست آورده اند جان بکنند، و از طرف دیگر چون به ایـن اموال وفرزندان دلبستگى دارند و به سراى وسیع و پرنعمت آخرت و جهان پس از مرگ ایمان ندارند چشم پوشى از این همه اموال برایشان مشکل است تا آنجا که ایمانشان را روى آنها گذاشته و با کفر از دنیا مى روند، و به سخت ترین وضعى جان مى دهند؟.

مـال و فـرزنـد اگـر پاک و صالح باشد موهبت است و سعادت و مایه رفاه وآسایش و اگر ناپاک و ناصالح باشد رنج و عذاب الیم است.

(آیه).

 

نشانه دیگرى از منافقان !

در اینجا یکى دیگر از اعمال و حالات منافقان به روشنى ترسیم شده است مى گوید: ((آنها به خدا سوگند یاد مى کنند که از شما هستند)) (ویحلفون باللّه انهم لمنکم).

((در حـالـى کـه نـه از شـما هستند (و نه در چیزى با شما موافقند) بلکه آنهاگروهى هستند که فـوق الـعـاده مـى ترسند)) و از شدت ترس کفر را پنهان کرده اظهارایمان مى کنند مبادا گرفتار شوند (وماهم منکم ولکنهم قوم یفرقون).

(آیـه) در ایـن آیـه شدت بغض و عداوت و نفرت آنها را از مؤمنان درعبارتى کوتاه اما بسیار رسا و گـویـا مـنـعکس کرده ، مى گوید: ((آنها چنان هستند که اگرپناهگاهى (همانند یک دژ محکم) بـیـابـند، یا دسترسى به غارهایى در کوهها داشته باشند، یا بتوانند راهى در زیرزمین پیدا کنند، با سـرعـت هر چه بیشتر به سوى آن مى شتابند)) تا از شما دور شوند و بتوانند کینه و عدوات خود را آشکار سازند (لویجدون ملجا او مغارات او مدخلا لولوا الیه وهم یجمحون).

 

ایـن یکى از رساترین تعبیراتى است که قرآن در باره ترس و وحشت منافقان ویا بغض و نفرت آنان بیان کرده که آنها اگر در کوهها و حتى زیر و روى زمین راه فرارى پیدا کنند از ترس یا عداوت از شـمـا دور مى شوند ولى چون قوم و قبیله و اموال وثروتى در محیط شما دارند مجبورند دندان بر جگر بگذارند و بمانند!.

آیـه ـ شـان نزول : نقل شده که : پیامبر(ص) مشغول تقسیم اموالى (از غنائم یا مانندآن)بود که یکى ازطـایـفه ((بنى تمیم)) فرا رسید،صدا زد:اى رسول خدا ! عدالت کن ! پیامبر فرمود: واى بر تو اگر من عدالت نکنم چه کسى عدالت خواهد کرد ؟!.

در این هنگام این آیه و آیه بعد نازل شد و به این گونه افراد اندرز داد.

 

تفسیر:

خودخواهان بى منطق :

در این آیه به یکى از حالات منافقان اشاره شده و آن این که آنها هرگز راضى به حق خود نیستند.

هـر کس جیب آنها را پر کند عادل است و از او راضى هستند و هر کس به خاطر رعایت عدالت حق دیگران را به آنها نبخشد ظالم و از او ناراضى مى شوند.

لـذا مـى گـوید: ((بعضى از آنها در تقسیم صدقات به تو عیب مى گیرند)) ومى گویند عدالت را رعایت نکردى (ومنهم من یلمزک فى الصدقات).

اما در حقیقت چنین است که آنها به منافع خویش مى نگرند ((اگرسهمى به آنها داده شود راضیند و خـوشـحـال)) و تـو را مـجرى عدالت مى دانند هر چند استحقاق نداشته باشند (فان اعطوا منها رضوا).

((و اگـر چـیزى از آن به آنها داده نشود خشمگین مى شوند)) و تو را متهم به بى عدالتى مى کنند (وان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون).

(آیه) ((ولى اگر آنها (به حق خود راضى باشند و) به آنچه خدا و پیامبرش در اختیار آنها گذارده رضایت دهند و بگویند همین براى ما کافى است و اگر هم نیازبیشترى داریم خدا و پیامبر از فضل خود به زودى به ما مى بخشند ما تنها رضاى خدا را مى طلبیم)) و از او مى خواهیم که ما را از اموال مردم بى نیاز سازد، اگر آنهاچنین کنند به سود آنهاست (ولو انهم رضوا ما آتیهم اللّه ورسوله وقالوا حسبنااللّه سیؤتینا اللّه من فضله ورسوله انا الى اللّه راغبون).

(آیه).

 

مصارف زکات و ریزه کاریهاى آن :

در تـاریخ اسلام دو دوران مشخص دیده مى شود، دوران مکه که همت پیامبر(ص) و مسلمانان در آن مـصـروف تعلیم و تربیت نفرات و آموزش و تبلیغ ‌مى شد، و دوران مدینه که پیامبر(ص) در آن دست به تشکیل ((حکومت اسلامى)) وپیاده کردن و اجراى تعلیمات اسلام ، از طریق این حکومت صالح زد.

بـدون شک یکى از ابتدایى و ضرورى ترین مساله ، به هنگام تشکیل حکومت ، تشکیل ((بیت المال)) است که به وسیله آن نیازهاى اقتصادى حکومت برآورده شود.

بـه همین دلیل یکى از نخستین کارهایى که پیامبر(ص) در مدینه انجام دادتشکیل بیت المال بود کـه یـکـى از مـنابع آن را ((زکات)) تشکیل مى داد، و طبق مشهوراین حکم در سال دوم هجرت پیامبر(ص) تشریع شد.

 

بـه هـر حـال آیه مورد بحث به روشنى مصارف واقعى زکات را بیان کرده و آن را در هشت مصرف خلاصه مى کند:.

1ـ ((فقرا)) نخست مى گوید: ((صدقات و زکات براى فقیران است)) (انماالصدقات للفقرا).

2ـ ((مساکین)) (والمساکین).

3ـ ((عاملان و جمع آورى کنندگان زکات)) (والعاملین علیها).

ایـن گـروه در حقیقت کارمندان و کارکنانى هستند که براى جمع آورى زکات واداره بیت المال اسلام تلاش و کوشش مى کنند.

4ـ ((و کسانى که براى جلب محبتشان اقدام مى شود)) (والمؤلفه قلوبهم).

آنـهـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه انگیزه معنوى نیرومندى براى پیشبرد اهداف اسلامى ندارند، و با تـشـویـق مالى مى توان تالیف قلب ، و جلب محبت آنان نمود، و در مباحث فقهى گفته شده که آیه مفهوم وسیعى دارد که کفار و غیرمسلمانان را شامل مى شود.

5ـ ((در راه آزاد ساختن بردگان)) (وفى الرقاب).

یـعـنـى سهمى از زکات ، تخصیص به مبارزه با بردگى ، و پایان دادن به این موضوع ضدانسانى ، و ((آزادى تدریجى بردگان)) داده مى شود.

6ـ ((ادا دیـن بـدهـکاران)) و آنها که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهکارى مانده و از اداى آن عاجز شده اند (والغارمین).

7ـ ((و در راه خدا)) (وفى سبیل اللّه).

8ـ ((واماندگان در راه)) (وابن السبیل).

یـعـنـى مسافرانى که بر اثر علتى در راه مانده ، و زاد و توشه و مرکب کافى براى رسیدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقیر و بى بضاعتى نیستند.

در پـایـان آیه به عنوان تاکید روى مصارف گذشته ، مى فرماید: ((این فریضه الهى است)) (فریضه من اللّه).

و بـدون شـک ایـن فـریضه ، حساب شده ، و کاملا دقیق ، و جامع مصلحت فرد واجتماع است ، زیرا ((خداونددانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

 

نکته ها:

1ـ فرق میان ((فقیر)) و ((مسکین)):

بـه نـظر مى رسد که ((فقیر)) به معنى کسى است که در زندگى خود کمبود مالى دارد، هر چند مـشـغـول کسب و کارى باشد و هرگز از کسى سؤال نکند، اما ((مسکین))کسى است که نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است ، و به همین جهت ازاین و آن سؤال مى کند.

 

2ـ تقسیم زکات به هشت قسمت مساوى :

اکـثـریـت قاطع فقها بر اینند که اصناف هشتگانه فوق مواردى است که صرف زکات در آنها مجاز است ، و تقسیم کردن در آن واجب نیست.

امـا چـگـونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یکسو، و نظر حکومت اسلامى از سوى دیگر دارد.

 

3ـ نقش زکات در اسلام :

بـا تـوجه به این که اسلام به عنوان یک ((آیین جامع)) که تمام نیازمندیهاى مادى و معنوى در آن پـیـش بـیـنـى شـده ، و از همان عصر پیامبر(ص)، با تاسیس حکومت همراه بود، و توجه خاصى به حمایت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتى دارد، روشن مى شود که نقش بیت المال ، و زکات از مهمترین نقشهاست.

شـک نـیـست که هر جامعه اى داراى افرادى از کار افتاده ، بیمار، یتیمان بى سرپرست ، معلولین ، و امثال آنها مى باشد که باید مورد حمایت قرار گیرند.

و نـیـز بـراى حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن ، نیاز به سربازان مجاهدى دارد که هزینه آنها از طرف حکومت پرداخت مى شود.

بـه هـمـیـن دلـیـل در اسـلام مساله زکات که در حقیقت یک نوع ((مالیات بر درآمدو تولید)) و ((مـالیات بر ثروت راکد)) محسوب مى شود، از اهمیت خاصى برخورداراست ، تا آنجا که در ردیف مـهمترین عبادات قرار گرفته ، و در بسیارى از موارد با نمازهمراه ذکر شده ، و حتى شرط قبولى نماز شمرده شده است !.

آیـه ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه گفته اند: این آیه در باره گروهى ازمنافقان نازل شده ، که دور هـم نـشسته بودند و سخنان ناهنجار، در باره پیامبر(ص)مى گفتند، یکى از آنان گفت : این کـار را نـکـنـیـد، زیـر، مـى ترسیم به گوش محمد برسد،و او به ما بد بگوید (و مردم را بر ضد ما بشوراند).

یکى از آنان که نامش ((جلا س)) بود گفت : مهم نیست ، ما هر چه بخواهیم مى گوییم ، و اگر به گـوش او رسـیـد نـزد وى مـى رویـم ، و انـکار مى کنیم ، و او از مامى پذیرد، زیرا محمد(ص) آدم خـوش باور و دهن بینى است ، و هر کس هر چه بگوید قبول مى کند، در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

تفسیر:

این حسن است نه عیب !

در ایـن آیه همان گونه که از مضمون آن استفاده مى شود سخن از فرد یاافرادى در میان است که پـیامبر(ص) را با گفته هاى خود آزار مى دادند آیه مى گوید:((از آنها کسانى هستنند که پیامبر را آزار مـى دهـنـد و مى گویند: او آدم خوش باورى است))! (ومنهم الذین یؤذون النبى ویقولون هو اذن).

آنـهـا در حـقـیـقت یکى از نقاط قوت پیامبر(ص) را که وجود آن در یک رهبرکاملا لازم است ، به عنوان نقطه ضعف نشان مى دادند.

لذا قرآن بلافاصله اضافه مى کند که : ((به آنها بگو اگر پیامبر گوش به سخنان شما فرا مى دهد (و عـذرتان را مى پذیرد، و به گمان شما یک آدم گوشى است) این به نفع شماست)) ! (قل اذن خیر لکم).

زیـرا از ایـن طـریـق آبـروى شـمـا را حـفـظ کرده ، و شخصیتتان را خرد نمى کندعواطف شما را جـریحه دار نمى سازد، و براى حفظ محبت و اتحاد و وحدت شما ازاین طریق کوشش مى کند، در حـالى که اگر او فورا پرده ها را بالا مى زد، و دروغگویان را رسوا مى کرد، دردسر فراوانى براى شما فراهم مى آمد.

سـپس براى این که عیب جویان از این سخن سؤاستفاده نکنند، و آن رادستاویز قرار ندهند، چنین اضـافـه مـى کـنـد: ((او بـه خدا و فرمانهاى او ایمان دارد، و به سخنان مؤمنان راستین گوش فرا مى دهد، و آن را مى پذیرد و به آن ترتیب اثرمى دهد)) (یؤمن باللّه ویؤمن للمؤمنین).

یعنى در واقع پیامبر(ص) دوگونه برنامه دارد: یکى برنامه حفظ ظاهر وجلوگیرى از پرده درى ، و دیـگرى در مرحله عمل ، در مرحله اول به سخنان همه گوش فرا مى دهد، و ظاهرا انکار نمى کند، ولى در مقام عمل تنها توجه او به فرمانهاى خدا و پیشنهادها و سخنان مؤمنان راستین است ، و یک رهـبـر واقـع بـیـن بـایـدچـنـیـن بـاشـد، و تـامـین منافع جامعه جز از این راه ممکن نیست لذا بلافاصله مى فرماید: ((او رحمت براى مؤمنان شماست)) (ورحمه للذین آمنوا منکم).

تـنـهـا چیزى که در اینجا باقى مى ماند این است که نباید آنها که پیامبر(ص) را با این سخنان خود ناراحت مى کنند و از او عیب جویى مى نمایند، تصور کنند که بدون مجازات خواهند ماند.

لـذا در پـایـان آیـه مى فرماید: ((آنها که به رسول خدا(ص) آزار مى رسانند عذابى دردناک دارند)) (والذین یؤذون رسول اللّه لهم عذاب الیم).

آیـه ـ شـان نـزول : جـمعى از مفسران شان نزولى براى این آیه و آیه بعد نقل کرده اند و آن این که : هـنـگـامى که در نکوهش تخلف کنندگان از غزوه تبوک آیاتى نازل شد یکى از منافقان گفت : به خـدا سـوگند این گروه نیکان و اشراف ما هستند، اگرآنچه را ((محمد)) در باره آنها مى گوید راسـت بـاشـد، اینها از چهارپایان هم بدترند،یکى از مسلمانان این سخن را شنید و گفت : به خدا آنچه او مى گوید حق است ، وتو از چهارپا بدترى !.

ایـن سـخـن به گوش پیامبر(ص) رسید به دنبال آن مرد منافق فرستاد و از اوپرسید: چرا چنین گـفـتـى ، او سوگند یاد کرد که چنین سخنى نگفته است آن مردمؤمن ، گفت : خداوندا خودت راستگو را تصدیق ، و دروغگو را تکذیب فرما این دوآیه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت.

 

تفسیر:

قیافه حق به جانب منافقان !

یـکى از نشانه هاى منافقان و اعمال زشت و شوم آنها که قرآن کرارا به آن اشاره کرده ، این است که آنـهـا بـراى پـوشـانـدن چـهـره خود بسیارى از خلافکاریهاى خود را انکار مى کردند و با توسل به سـوگـندهاى دروغین مى خواستند مردم را فریب داده و از خود راضى کنند در این آیه و آیه بعد قـرآن مـجید پرده از روى این عمل زشت برداشته و مسلمانان را آگاه مى سازد که تحت تاثیر این گونه سوگندهاى دروغین قرار نگیرند.

نـخـست مى گوید: ((آنها براى شما سوگند به خدا یاد مى کنند تا شما را راضى کنند)) (یحلفون باللّه لکم لیرضوکم).

روشـن است که هدف آنها از این سوگنده، بیان حقیقت نیست بلکه مى خواهند با فریب و نیرنگ چـهـره واقعیات را در نظرتان دگرگون جلوه دهند، و به مقاصد خود برسند لذا قرآن مى گوید: ((اگر آنها راست مى گویند و ایمان دارند،شایسته تر این است که خدا و پیامبرش را راضى کنند)) ! (واللّه ورسوله احق ان یرضوه ان کانوا مؤمنین).

(آیه) در این آیه این گونه افراد منافق را شدیدا تهدید مى کند، و مى گوید:((مگر نمى دانند کسى کـه با خدا و رسولش دشمنى و مخالفت کند براى او آتش دوزخ است که جاودانه در آن مى ماند)) (الم یعلموا انه من یحادداللّه ورسوله فان له نار جهنم خالدا فیها).

سپس براى تاکید اضافه مى کند: ((این رسوایى و ذلت بزرگى است)) (ذلک الخزى العظیم).

آیـه ـ شـان نـزول : در بـاره نـزول این آیه و دو آیه بعد چنین نقل شده : گروهى از منافقان در یک جـلـسـه سـرى ، بـراى قـتـل پـیـامـبر توطئه کردند که پس از مراجعت ازجنگ تبوک در یکى از گـردنـه هـاى سر راه به صورت ناشناس کمین کرده ، شترپیامبر(ص) را رم دهند، و حضرت را به قتل برسانند.

خـداوند پیامبرش را از این نقشه آگاه ساخت ، و او دستور داد جمعى ازمسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرق سازند.

 

تفسیر:

برنامه خطرناک دیگرى از منافقان :

از این آیه چنین استفاده مى شود که خداوند براى دفع خطر منافقان ازپیامبر، گهگاه پرده از روى اسـرار آنـهـا برمى داشت ، و آنان را به مسلمانان معرفى مى کرد، تا به هوش باشند و آنها نیز دست و پـاى خـود را جـمـع کنند، روى این جهت غالبا آنان در یک حالت ترس و وحشت به سر مى بردند، قرآن به این وضع اشاره کرده ، مى گوید: ((منافقان مى ترسند که بر ضد آنها سوره اى نازل شود، و آنـان را بـه آنـچـه در دل دارنـد آگاه سازد)) (یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سوره تنبئهم بما فى قلوبهم).

ولـى عـجـیـب ایـن کـه بر اثر شدت لجاجت و دشمنى باز هم دست از استهزا وتمسخر نسبت به کارهاى پیامبر(ص) بر نمى داشتند، لذا خداوند در پایان آیه به پیامبرش مى گوید: ((به آنها بگو: هر چـه مـى خـواهید استهزا کنید، اما بدانید خداآنچه را را از آن بیم دارید آشکار مى سازد)) و شما را رسوا مى کند ! (قل استهزؤا ان اللّه مخرج ما تحذرون).

(آیـه) در ایـن آیه به یکى دیگر از برنامه هاى منافقان اشاره کرده ، مى گوید:((اگر از آنها بپرسى (کـه چرا چنین سخن نادرستى را گفته اند، و یا چنین کار خلافى راانجام داده اند) مى گویند: ما مـزاح و شـوخـى مـى کـردیم و در واقع قصد و غرضى نداشتیم)) ! (ولئن سئلتهم لیقولن انما کنا نخوض ونلعب).

مـنافقان امروز و منافقان هر زمان که برنامه هاى یکنواختى دارند از این روش بهره بردارى فراوان مى کنند، حتى گاه مى شود جدى ترین مطالب را در لباس مزاحهاو شوخیهاى ساده مطرح کنند، اگر به هدفشان رسیدند چه بهتر، و الا با عنوان کردن شوخى و مزاح مى خواهند از چنگال مجازات فرار کنند.

اما قرآن با تعبیرى قاطع و کوبنده ، به آنها پاسخ مى گوید، و به پیامبر(ص)دستور مى دهد که ((به آنـهـا بـگو: آیا خد، و آیات او، و رسولش ، را مسخره مى کنید وبه شوخى مى گیرید)) ؟ ! (قل اباللّه وآیاته ورسوله کنتم تستهزؤن).

یعنى آیا با همه چیز مى توان شوخى کرد، حتى با خدا و پیامبر و آیات قرآن !.

آیـا مـسـالـه رم دادن شتر، و سقوط پیامبر(ص) از آن گردنه خطرناک ، چیزى است که بتوان زیر نقاب شوخى آن را پوشاند؟.

(آیـه) سـپس به پیامبر دستور مى دهد صریحا به این منافقان بگو: ((دست از این عذرهاى واهى و دروغین بردارید)) (لا تعتذروا).

چرا که ((شما بعد از ایمان راه کفر پیش گرفتید)) (قد کفرتم بعد ایمانکم).

ایـن تـعـبـیـر نـشـان مى دهد که گروه بالا از آغاز در صف منافقان نبودند، بلکه درصف مؤمنان ضعیف الایمان بودند و پس از ماجراى فوق راه کفر پیش گرفتند.

سرانجام ، آیه را با این جمله پایان مى دهد که : ((اگر ما گروهى از شما راببخشیم گروه دیگرى را به خاطر این که مجرم بودند، مجازات خواهیم کرد)) (ان نعف عن طائفه منکم نعذب طائفه بانهم کانوا مجرمین).

ایـن کـه مـى گـوید گروهى را مجازات مى کنیم به خاطر جرم و گناهشان ، دلیل برآن است که ((گروه مورد عفو)) افرادى هستند که آثار جرم و گناه را با آب توبه از وجودخود شسته اند.

(آیه).

 

نشانه هاى منافقان :

در ایـن آیـه اشاره به یک مطلب کلى مى کند و آن این که ممکن است روح نفاق به اشکال مختلف ظـاهـر شـود، مـخصوصا خودنمایى ، روح نفاق در یک ((مرد))با یک ((زن)) ممکن است متفاوت باشد، اما نباید فریب تغییر چهره هاى نفاق را درمیان منافقان خورد.

لـذا مى گوید: ((مردان منافق و زنان منافق همه از یک قماشند)) (المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض).

سپس به ذکر پنج صفت از اوصاف آنان مى پردازد.

اول و دوم : ((آنـهـا مردم را به منکرات تشویق ، و از نیکیها باز مى دارند))(یامرون بالمنکر وینهون عن المعروف).

یـعـنـى درسـت بـرعـکس برنامه مؤمنان راستین که دائما از طریق ((امر به معروف)) و ((نهى از مـنـکـر)) در اصـلاح جـامعه و پیراستن آن از آلودگى و فساد کوشش دارند، منافقان دائما سعى مى کنند که فساد همه جا را بگیرد، و معروف و نیکى ازجامعه برچیده شود.

سوم : آنها ((دستهایشان را مى بندند)) (ویقبضون ایدیهم) نه در راه خدا انفاق مى کنند، نه به کمک محرومان مى شتابند، و نه خویشاوند و آشنا را کمک مالى آنهابهره مى گیرند.

روشـن اسـت آنـهـا چـون ایـمان به آخرت و نتایج و پاداش ((انفاق)) ندارند، دربذل اموال سخت بخیلند.

چـهـارم : تـمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان مى دهد که ((آنها خدا رافراموش کرده اند (و نیز وضـع زنـدگـى آنها نشان مى دهد که) خدا هم آنها را از برکات وتوفیقات و مواهب خود فراموش نموده)) (نسوا اللّه فنسیهم) یعنى با آنها معامله فراموشى کرده است و آثار این دو فراموشى در تمام زندگى آنان آشکار است.

پـنـجـم : ایـن کـه ((مـنـافـقـان فاسقند و بیرون از دایره اطاعت فرمان خدا)) (ان المنافقین هم الفاسقون).

آنچه در آیه فوق در باره صفات مشترک منافقان گفته شد در هر عصر و زمانى دیده مى شود.

(آیه) در این آیه مجازات شدید و دردناک آنه، بیان شده است ،مى فرماید: ((خداوند مردان و زنان مـنـافـق و هـمه کفار و افراد بى ایمان را وعده آتش جهنم داده)) (وعداللّه المنافقین والمنافقات والکفار نار جهنم).

همان آتش سوزانى که : ((جاودانه در آن خواهند ماند)) (خالدین فیها).

و ((هـمـین یک مجازات (که تمام انواع عذابها و کیفرها را در بر دارد) براى آنهاکافى است)) (هى حسبهم).

و بـه تـعبیر دیگر آنها نیاز به هیچ مجازات دیگرى ندارند، زیرا در دوزخ همه نوع عذاب جسمانى و روحانى وجود دارد.

و در پـایـان آیـه اضـافـه مـى کـند: ((خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته وعذاب همیشگى نصیبشان نموده است)) (ولعنهم اللّه ولهم عذاب مقیم).

بلکه این دورى از خداوند، خود بزرگترین عذاب و دردناکترین کیفر براى آنهامحسوب مى شود.

(آیه).

 

تکرار تاریخ و درس عبرت !

ایـن آیـه بـراى بـیـدار سـاختن این گروه از منافقان ، آینه تاریخ را پیش روى آنهامى گذارد، و با مقایسه زندگى آنان با منافقان و گردنکشان پیشین ، عبرت انگیزترین درسها را به آنها مى دهد، و مـى گـویـد: ((شـمـا همانند منافقان پیشین هستید))، و همان مسیر و برنامه و سرنوشت شوم را تعقیب مى کنید (کالذین من قبلکم).

((هـمانها که از نظر نیرو از شما قویتر، و از نظر اموال و فرزندان از شما افزونتربودند)) (کانوا اشد منکم قوه واکثر اموالا واولا دا).

((آنـها از نصیب و بهره خود در دنی، در طریق شهوات و آلودگى و گناه و فساد وتبهکارى ، بهره گـرفـتـنـد، شـما منافقان این امت نیز از نصیب و بهره خود همان گونه که منافقان پیشین بهره گرفته بودند، بهره بردارى کردید)) (فاستمتعوا بخلاقهم فاستمتعتم بخلا قکم کما استمتع الذین من قبلکم بخلا قهم).

سـپس مى گوید: ((شما در کفر و نفاق و سخریه و استهزا مؤمنان ، فرو رفتید،همان گونه که آنها در این امور فرو رفتند)) (وخضتم کالذى خاضوا).

سـرانـجـام پـایـان کار منافقان پیشین را براى هشدار به گروه منافقان معاصرپیامبر(ص) و همه منافقان جهان ، با دو جمله بیان مى کند:.

نـخـسـت این که : ((آنها کسانى هستند که همه اعمالشان در دنیا و آخرت بر بادرفته و مى رود، و هیچ نتیجه مثبتى از آن عائدشان نمى گردد)) (اولئ ک حبطت اعمالهم فى الدنیا والا خره).

دیگر این که : ((آنها زیانکاران حقیقى ، و خسران یافتگان واقعى هستند))(واولئ ک هم الخاسرون).

آنـهـا ممکن است استفاده هاى ((موقت)) و ((محدودى)) از اعمال نفاق آمیز خودببرند، ولى اگر درست بنگریم مى بینیم نه در زندگى این دنیا از این رهگذر طرفى مى بندند، و نه در جهان دیگر بهره اى دارند.

(آیـه) در ایـن آیـه روى سخن را به پیامبر(ص) کرده ، به عنوان استفهام انکارى چنین مى گوید: ((آیا این گروه منافق از سرنوشت امتهاى پیشین ، قوم نوح ، وعاد، و ثمود، و قوم ابراهیم ، و اصحاب مـدین (قوم شعیب) و شهرهاى ویران شده قوم لوط با خبر نشدند)) (الم یاتهم نبا الذین من قبلهم قوم نوح وعاد وثمود وقوم ابرهیم واصحاب مدین والمؤتفکات).

ایـنـها ماجراهاى تکان دهنده اى است که مطالعه و بررسى آن هر انسانى را که کمترین احساس در قلب او باشد تکان مى دهد.

هر چند خداوند آنها را هیچ گاه از لطف خود محروم نساخت ، ((و پیامبرانشان با دلایل روشن براى هدایت آنان به سویشان آمدند)) (اتتهم رسلهم بالبینات).

ولـى آنـهـا بـه هـیـچ یـک از مواعظ و اندرزهاى این مردان الهى گوش فرا ندادند وبراى زحمات طاقت فرسایشان در راه روشنگرى خلق خدا ارجى ننهادند.

((بنابراین هرگز خداوند به آنها ستم نکرد، این خودشان بودند که به خویشتن ستم روا داشتند)) ! (فما کان اللّه لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون).

(آیه).

 

نشانه هاى مؤمنان راستین :

در آیات گذشته علائم و جهات مشترک مردان و زنان منافق در پنج قسمت مطرح گردید.

در آیه مورد بحث علائم و نشانه هاى مردان و زنان با ایمان بیان شده است که آن هم در پنج قسمت خلاصه مى شود.

آیـه از ایـنـجـا شـروع مـى شـود کـه مى فرماید: ((مردان و زنان با ایمان دوست وولى و یار و یاور یکدیگرند)) (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیا بعض).

پس از بیان این اصل کلى به شرح جزئیات صفات مؤمنان مى پرازد:.

1ـ نخست مى گوید: ((آنها مردم را به نیکى ها دعوت مى کند)) (یامرون بالمعروف).

2ـ ((مردم را از زشتیها و بدیها و منکرات باز مى دارند)) (وینهون عن المنکر).

3ـ آنـهـا بـه عـکـس مـنافقان که خدا را فراموش کرده بودند ((نماز را برپامى دارند)) (ویقیمون الصلوه) و به یاد خدا هستند و با یاد و ذکر او، دل را روشن ، وعقل را بیدار و آگاه مى دارند.

4ـ آنها بر خلاف منافقان که افرادى ممسک و بخیل هستند بخشى از اموال خویش را در راه خد، و حـمایت خلق خد، و براى بازسازى جامعه ، انفاق مى نمایند ((و زکات اموال خویش را مى پردازد)) (ویؤتون الزکوه).

5ـ منافقان فاسقند و سرکش ، و خارج از تحت فرمان حق ، اما مؤمنان ((اطاعت فرمان خدا و پیامبر او مى کنند)) (ویطیعون اللّه ورسوله).

در پایان این آیه اشاره به نخستین امتیاز مؤمنان از نظر نتیجه و پاداش کرده ،مى گوید: ((خداوند آنها را به زودى مشمول رحمت خویش مى گرداند)) (اولئ ک سیرحمهم اللّه).

شـک نیست که وعده رحمت به مؤمنان از طرف خداوند، از هر نظر قطعى واطمینان بخش است ، چرا که ((خداوند توانا و حکیم است)) (ان اللّه عزیز حکیم).

نه بدون علت وعده مى دهد، و نه هنگامى که وعده داد، از انجام آن عاجزمى ماند.

(آیه) این آیه قسمتى از این رحمت واسعه الهى را که شامل حال افراد باایمان مى شود، در دو جنبه ((مادى)) و ((معنوى)) شرح مى دهد.

نـخست مى فرماید: ((خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایى از بهشت وعده داده است که از زیر درختانش نهرها جریان دارد)) (وعداللّه المؤمنین والمؤمنات جنات تجرى من تحتها الا نهار).

از ویـژگیهاى این نعمت بزرگ این است که زوال و جدایى در آن راه ندارد و((آنان جاودانه در آن مى مانند)) (خالدین فیها).

دیـگـر از مواهب الهى به آنها این است که خداوند ((مسکنهاى پاکیزه ومنزلگاههاى مرفه در قلب بهشت عدن در اختیار آنها مى گذارد)) (ومساکن طیبه فى جنات عدن).

از احادیث اسلامى چنین استفاده مى شود که ((جنات عدن)) باغهاى مخصوصى است از بهشت که پیامبر(ص) و جمعى از خاصان پیروان او در آنهامستقر خواهند شد.

سپس اشاره به نعمت و پاداش معنوى آنها کرده ، مى فرماید: ((رضایت وخشنودى خدا (که نصیب این مؤمنان راستین مى شود) از همه برتر و بزرگتر است))(ورضوان من اللّه اکبر).

هـیچ کس نمى تواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او، دست مى دهد، توصیف کند.

و در پـایان آیه اشاره به تمام این نعمتهاى مادى و معنوى کرده ، مى گوید: ((این پیروزى بزرگى است)) (ذلک هو الفوز العظیم).

(آیه).

 

پیکار با کفار و منافقان :

سـرانجام در این آیه دستور به شدت عمل در برابر کفار و منافقان داده ،مى گوید: ((اى پیامبر ! با کافران و منافقان جهاد کن)) (یا ایـهاالنبى جاهد الکفاروالمنافقین).

((و در برابر آنها روش سخت و خشنى در پیش گیر)) (واغلظ علیهم).

ایـن مـجازات آنها در دنیاست ، و در آخرت ((جایگاهشان دوزخ است که بدترین سرنوشت و جایگاه است)) (وماویهم جهنم وبئس المصیر).

الـبـته طرز جهاد در برابر ((کفار)) جهاد همه جانبه ، و مخصوصا جهاد مسلحانه است و منظور از جـهـاد بـا منافقان انواع و اشکال دیگر مبارزه غیر از مبارزه مسلحانه است ، مانند مذمت و توبیخ و تهدید و رسوا ساختن آنه، و شاید جمله ((واغلظعلیهم)) اشاره به همین معنى باشد.

آیـه ـ شـان نـزول : در بـاره شان نزول این آیه روایات مختلفى نقل شده که همه آنها نشان مى دهد بـعـضى از منافقان ، مطالب زننده اى در باره اسلام وپیامبر(ص) گفته بودند و پس از فاش شدن اسـرارشـان سـوگند دروغ یاد کردند که چیزى نگفته اند و همچنین توطئه اى بر ضد پیامبر(ص) چیده بودند که خنثى گردید.

 

تفسیر:

توطئه خطرناک !

در این آیه پرده از روى یکى دیگر از اعمال منافقان برداشته شده و آن این که : هنگامى که مى بینند اسرارشان فاش شده واقعیات را انکار مى کنند و حتى براى اثبات گفتار خود به قسمهاى دروغین متوسل مى شوند.

نـخـست مى گوید: ((منافقان سوگند یاد مى کنند که چنان مطالبى را در باره پیامبر نگفته اند)) (یحلفون باللّه ما قالوا).

در حـالـى که : ((اینها بطور مسلم سخنان کفرآمیزى گفته اند)) (ولقد قالوا کلمه الکفر) و به این جهت ((پس از قبول و اظهار اسلام راه کفر را پیش گرفته اند)) (وکفروابعد اسلامهم).

الـبـتـه آنان از آغاز مسلمان نبودند که کافر شوند بلکه تنها اظهار اسلام مى کردند، بنابراین همین اسلام ظاهرى و صورى را نیز با اظهار کفر درهم شکستند.

و از آن بالاتر ((آنها تصمیم خطرناکى داشتند که به آن نرسیدند)) (وهموا بما لم ینالوا).

و آن توطئه براى نابودى پیامبر و یا فعالیتهایى است که براى به هم ریختن سازمان جامعه اسلامى ، و تولید فساد و نفاق و شکاف ، انجام مى دادند، که هرگز به هدف نهایى منتهى نشد.

در جمله بعد براى این که زشتى و وقاحت فعالیتهاى منافقان و نمک نشناسى آنها کاملا آشکار شود اضافه مى کند: آنها در واقع خلافى از پیامبر ندیده بودند وهیچ لطمه اى از ناحیه اسلام بر آنان وارد نـشـده بـود، بلکه به عکس در پرتو حکومت اسلام به انواع نعمتهاى مادى و معنوى رسیده بودند، بـنـابـر این ((آنها در حقیقت انتقام نعمتهایى را مى گرفتند خداوند و پیامبر با فضل و کرم خود تا سرحد استغنا به آنها داده بودند)) (وما نقموا الا ان اغنیهم اللّه ورسوله من فضله).

سـپـس آنـچنان که سیره قرآن است راه بازگشت را به روى آنان گشوده ،مى گوید: ((اگر آنان توبه کنند براى آنها بهتر است)) (فان یتوبوایک خیرا لهم).

و ایـن نـشانه واقع بینى اسلام و اهتمام به امر تربیت ، و مبارزه با هرگونه سختگیرى و شدت عمل نـابـجـاسـت ، که حتى راه آشتى و توبه را به روى منافقانى که توطئه براى نابودى پیامبر کردند و سخنان کفرآمیز و توهینهاى زننده داشتندبازگذارده.

در عین حال براى این که آنها این نرمش را دلیل بر ضعف نگیرند، به آنهاهشدار مى دهد که : ((اگر بـه روش خـود ادامـه دهند، و از توبه روى برگردانند، خداونددر دنیا و آخرت آنان را به مجازات دردناکى کیفر خواهد داد)) (وان یتولوا یعذبهم اللّه عذابا الیما فى الدنیا والا خره).

و اگـر مـى پـنـدارنـد کـسـى در بـرابر مجازات الهى ممکن است به کمک آنان بشتابد سخت در اشـتـباهند، زیرا ((آنها در سراسر روى زمین نه ولى و سرپرستى خواهند داشت و نه یار و یاورى)) (وما لهم فى الا رض من ولی ولا نصیر).

آیه ـ شان نزول : این آیه و سه آیه بعد از آن در باره یکى از انصار به نام ((ثعلبه بن حاطب)) نازل شده اسـت ، او که مرد فقیرى بود و مرتب به مسجدپیامبر(ص) مى آمد اصرار داشت که پیامبر(ص) دعا کند تا خداوند مال فراوانى به اوبدهد!.

پـیـغـمـبـر بـه او فـرمـود:((قـلـیـل تـؤدى شـکـره خـیر من کثیر لا تطیقه)); ((مقدار کمى که حقش رابتوانى اداکنى ،بهتراز مقدار زیادى است که توانایى ادا حقش را نداشته باشى)).

ولى ثعلبه دست بردار نبود و سرانجام پیامبر(ص) براى او دعا کرد.

چـیـزى نگذشت که طبق روایتى پسر عموى ثروتمندى داشت از دنیا رفت وثروت سرشارى به او رسید.

پـس از مـدتى پیامبر(ص) مامور جمع آورى زکات را نزد او فرستاد، تا زکات اموال او را بگیرد، ولى ایـن مـرد کـم ظـرفـیـت و تازه به نوا رسیده و بخیل ، از پرداخت حق الهى خوددارى کرد، نه تنها خـوددارى کرد، بلکه به اصل تشریع این حکم نیزاعتراض نمود و گفت : این حکم برادر ((جزیه)) است.

بـه هـر حـال هنگامى که پیامبر(ص) سخن او را شنید فرمود: یا ویح ثعلبه ! یاویح ثعلبه ! ((واى بر ثعلبه ! اى واى بر ثعلبه)) ! و در این هنگام آیات مزبور نازل شد.

 

تفسیر:

منافقان کم ظرفیتند!

قـرآن در ایـنـجا روى یکى دیگر از صفات زشت منافقان انگشت مى گذارد وآن این که : به هنگام ضعف و ناتوانى و فقر و پریشانى ، چنان دم از ایمان مى زنند که هیچ کس باور نمى کند آنها روزى در صف منافقان قرار گیرند.

امـاهـمین که به نوایى برسندچنان دست وپاى خودرا گم کرده وغرق دنیاپرستى مى شوند که همه عهد و پیمانهاى خویش را با خدا به دست فراموشى مى سپارند.

نـخـست مى گوید: ((بعضى از منافقان کسانى هستند که با خدا پیمان بسته اندکه اگر از فضل و کـرم خـود بـه مـا مـرحـمت کند قطعا به نیازمندان کمک مى کنیم و ازنیکوکاران خواهیم بود)) (ومنهم من عاهداللّه لئن آتینا من فضله لنصدقن ولنکونن من الصالحین).

(آیه) ولى این سخن را تنها زمانى مى گفتند که دستشان از همه چیز تهى بود ((و به هنگامى که خـداونـد از فضل و رحمتش سرمایه هایى به آنان داد، بخل ورزیدند و سرپیچى کردند و رویگردان شدند)) (فلما آتیهم من فضله بخلوا به وتولوا وهم معرضون).

(آیـه) ((ایـن عمل و این پیمان شکنى و بخل نتیجه اش این شد که روح نفاق بطور مستمر و پایدار در دل آنـان ریشه کند و تا روز قیامت و هنگامى که خدا راملاقات مى کنند ادامه یابد)) (فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه).

ایـن ((بـه خـاطر آن است که از عهدى که با خدا بستند تخلف کردند، و به خاطرآن است که مرتبا دروغ مى گفتند)) (بما اخلفوا اللّه ما وعدوه وبما کانوا یکذبون).

(آیه) سرانجام آنها را با این جمله مورد سرزنش و توبیخ قرار مى دهد که ((آیا آنها نمى دانند خداوند اسرار درون آنها را مى داند، و سخنان آهسته و درگوشى آنان را مى شنود، و خداوند از همه غیوب و پنهانیها باخبر است)) ؟ ! (الم یعلموا ان اللّه یعلم سرهم ونجویهم وان اللّه علا م الغیوب).

آیه ـ شان نزول : روایات متعددى در شان نزول این آیه و آیه بعد نقل شده ، که از مجموع آنها چنین استفاده مى شود که : پیامبر(ص) تصمیم داشت لشکراسلام را براى مقابله با دشمن (احتمالا براى جـنـگ تبوک) آماده سازد، و نیاز به گرفتن کمک از مردم داشت ، هنگامى که نظر خود را اظهار فرمود، کسانى که توانایى داشتند مقدار قابل ملاحظه اى به عنوان زکات یا کمک بلاعوض به ارتش اسلام تقدیم کردند.

ولـى بـعـضـى از کـارگـران کم درآمد مسلمان با تحمل کار اضافى و کشیدن آب درشب و تهیه مقدارى خرما کمک ظاهرا ناچیزى به این برنامه بزرگ اسلامى نمودند.

ولـى مـنـافقان عیب جو به هریک از این دو گروه ایراد مى گرفتند: گروه اول را به عنوان ریاکار مـعرفى مى کردند، و کسانى را که مقدار ظاهرا ناچیزى کمک نموده بودند به باد مسخره و استهزا مى گرفتند.

این آیه و آیه بعد نازل شد و شدیدا آنها را تهدید کرد و از عذاب خداوند بیم داد!.

 

تفسیر:

کارشکنى منافقان :

در ایـنجا اشاره به یکى دیگر از صفات عمومى منافقان شده است که آنهاافرادى لجوج ، بهانه جو، و ایـرادگـیـر، و کـارشکن هستند، هر کار مثبتى ر، با وصله هاى نامناسبى تحقیر کرده ، و بد جلوه مى دهند.

قرآن مجید شدیدا این روش غیرانسانى آنها را نکوهش مى کند، و مسلمانان را از آن آگاه مى سازد، تا تحت تاثیر این گونه القائات سؤ قرار نگیرند و هم منافقان بدانند که حناى آنان در جامعه اسلامى رنگى ندارد!.

نـخـسـت مى فرماید: ((آنها که به افراد نیکوکار مؤمنین در پرداختن صدقات و کمکهاى صادقانه ، عیب مى گیرند، و مخصوصا آنها که افراد با ایمان تنگدست را که دسترسى جز به کمکهاى مختصر نـدارنـد، مسخره مى کنند، خداوند آنان را مسخره مى کند، وعذاب دردناک در انتظار آنهاست)) ! (الـذیـن یـلـمزون المطوعین من المؤمنین فى الصدقات والذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر اللّه منهم ولهم عذاب الیم).

مـنـظـور از جـمـلـه ((سـخـراللّه مـنهم)) (خداوند آنها را مسخره مى کند) این است که مجازات استهزاکنندگان را به آنها خواهد داد، و یا آن چنان با آنها رفتار مى کند که همچون استهزاشدگان تحقیر شوند!.

(آیـه) در ایـن آیه تاکید بیشترى روى مجازات این گروه از منافقان نموده وآخرین تهدید را ذکر مى کند به این ترتیب که روى سخن رابه پیامبر(ص) نموده مى گوید: ((چه براى آنها استغفار کنى و چـه نـکـنـى ، حـتـى اگـر هفتاد بار براى آنها ازخداوند طلب آمرزش نمایى هرگز خدا آنها را نمى بخشد)) (استغفر لهم او لا تستغفرلهم ان تستغفر لهم سبعین مره فلن یغفراللّه لهم).

((چـرا که آنها خدا و پیامبرش را انکار کردند و راه کفر پیش گرفتند)) و همین کفرآنها را به دره نفاق و آثار شوم آن افکند (ذلک بانهم کفروا باللّه ورسوله).

و روشـن اسـت هدایت خدا شامل حال کسانى مى شود که در طریق حق طلبى گام بر مى دارند و جویاى حقیقتند، ولى ((خداوند افراد فاسق و گنهکار و منافق راهدایت نمى کند)) (واللّه لا یهدى القوم الفاسقین).

اهمیت به کیفیت کار است نه کمیت :.

ایـن حـقیقت به خوبى از آیات قرآن به دست مى آید که اسلام در هیچ موردى روى ((کثرت مقدار عمل)) تکیه نکرده ، بلکه همه جا اهمیت به ((کیفیت عمل)) داده است.

مـهم این است که هیچ کس از مقدار توانایى خود دریغ ندارد، سخن از بسیار وکم نیست ، سخن از احساس مسؤولیت واخلاص است.

از ایـن مـوضـوع ایـن حـقـیـقت نیز روشن مى شود که در یک جامعه سالم اسلامى به هنگام بروز مـشـکلات ، همه باید احساس مسؤولیت کنند، نباید چشمها تنها به متمکنان دوخته شود، چرا که اسلام متعلق به همه است ، و همه باید در حفظ آن ازجان و دل بکوشند.

(آیه).

 

باز هم کارشکنى منافقان :

در این آیه نیز سخن همچنان پیرامون معرفى منافقان ، به وسیله اعمال ورفتار و افکار آنهاست.

نـخـست مى فرماید: ((آنها که در (تبوک) از شرکت در جهاد تخلف جستند، و باعذرهاى واهى در خـانه هاى خود نشستند (و به گمان خود سلامت را بر خطرات میدان جنگ ترجیح دادند) از این عـمـلـى که بر ضد رسول خدا(ص) مرتکب شدند،خوشحالند)) (فرح المخلفون بمقعدهم خلا ف رسول اللّه).

((و از ایـن کـه در راه خـدا بـا مـال و جـان خـود جهاد کنند (و به افتخارات بزرگ مجاهدان نائل گردند) کراهت داشتند)) (وکرهوا ان یجاهدوا باموالهم وانفسهم فى سبیل اللّه).

آنـهـا بـه تـخـلف خودشان از شرکت در میدان جهاد قناعت نکردند، بلکه باوسوسه هاى شیطانى کوشش داشتند، دیگران را نیز دلسرد یا منصرف سازند ((و به آنها گفتند: در این گرماى سوزان تابستان به سوى میدان نبرد حرکت نکنید)) (وقالوالا تنفروا فى الـحـر).

سـپـس قـرآن روى سـخـن را به پیامبر(ص) کرده و با لحن قاطع و کوبنده اى به آنها چنین پاسخ مى گوید: ((به آنها بگو: آتش سوزان دوزخ از این هم گرمتر وسوزانتر است اگر بفهمند)) ! (قل نار جهنم اشد حرا لو کانوا یفقهون).

ولـى افـسـوس کـه بـر اثـر ضـعـف ایـمـان ، وعـدم درک کـافـى ، تـوجـه نـدارنـد کـه ـ(( :دیوگى م چه آتش سوزانى درانتظارآنهاست ،آتشى که یک جرقه کوچکش ازآتشهاى دنیاسوزنده تر است.

(آیه) در این آیه اشاره به این مى کند که آنها به گمان این که پیروزى به دست آورده اند و با تخلف از جـهـاد و دلـسـرد کـردن بـعضى از مجاهدان به هدفى رسیده اند، قهقهه سر مى دهند و بسیار مى خندند، همان گونه که همه منافقان در هرعصر و زمان چنینند.

ولـى قـرآن به آنها اخطار مى کند که ((باید کم بخندند و بسیار بگریند)) (فلیضحکواقلیلا ولیبکوا کثیرا).

گـریه براى آینده تاریکى که در پیش دارند، گریه به خاطر این که همه پلهاى بازگشت را پشت سـر خود ویران ساخته اند، و بالاخره گریه براى این که این همه استعداد و سرمایه عمر را از دست داده و رسوایى و تیره روزى و بدبختى براى خودخریده اند.

و در آخر آیه مى فرماید: ((این جزاى اعمالى است که آنها انجام مى دادند))(جزا بما کانوا یکسبون).

(آیـه) در ایـن آیه اشاره به یکى دیگر از روشهاى حساب شده و خطرناک منافقان مى کند و آن این که آنها به هنگامى که کار خلافى را آشکارا انجام مى دهندبراى تبرئه خود ظاهرا در مقام جبران بر مى آیند و با این نوسانها و اعمال ضد ونقیض ، چهره اصلى خود را پنهان مى دارند.

آیه مى گوید: ((هرگاه خداوند تو را به سوى گروهى از اینها باز گرداند و از تواجازه بخواهند که در مـیدان جهاد دیگرى شرکت کنند، به آنها بگو، هیچ گاه با من درهیچ جهادى شرکت نخواهید کـرد، و هـرگـز هـمـراه مـن بـا دشـمـنى نخواهید جنگید)) !(فان رجعک اللّه الى طائفه منهم فاستاذنوک للخروج فقل لن تخرجوا معى ابدا ولن تقاتلوا معى عدوا).

یـعـنـى پـیامبر(ص) باید آنها را براى همیشه مایوس کند و روشن سازد که دیگرکسى فریبشان را نخواهد خورد.

جـمله ((طائفه منهم)) (گروهى از ایشان) نشان مى دهد که همه آنان حاضرنبودند از این طریق وارد شوند و پیشنهاد شرکت در جهاد دیگرى را عرضه بدارند.

سـپس دلیل عدم قبول پیشنهاد آنان را چنین بیان مى کند: ((شما براى نخستین بار راضى شدید که از میدان جهاد کناره گیرى کنید و در خانه ها بنشینید، هم اکنون نیز به متخلفان بپیوندید، و با آنها در خانه ها بنشینید)) (انکم رضیتم بالقعود اول مره فاقعدوا مع الخالفین).

(آیه).

 

روش محکمتر در برابر منافقان :

پـس از آن کـه منافقان با تخلف صریح از شرکت در میدان جهاد پرده ها رادریدند و کارشان بر ملا شد، خداوند به پیامبرش دستور مى دهد روش صریحتر ومحکمترى در برابر آنها اتخاد کند تا براى همیشه فکر نفاق و منافق گرى از مغزهاى دیگران برچیده شود.

لـذا مى فرماید: ((بر هیچ یک از آنها (منافقان) که از دنیا مى روند نماز مگزار)) !(ولا تصل على احد منهم مات ابدا).

((و هیچ گاه در کنار قبر او براى طلب آمرزش و استغفار نایست)) (ولا تقم على قبره).

در حقیقت این یک نوع مبارزه منفى ، و در عین حال مؤثر، در برابر گروه منافقان است.

و این یک برنامه مبارزه حساب شده در برابر گروه منافقان در آن زمان بود که امروز هم مسلمانان باید از روشهاى مشابه آن استفاده کنند.

در پـایان آیه بار دیگر دلیل این دستور را روشن مى سازد و مى فرماید: ((این حکم به خاطر آن است که آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند)) (انهم کفروا باللّه ورسوله).

((و در حـالى که فاسق و مخالف فرمان خدا بودند از دنیا رفتند)) (وماتوا وهم فاسقون) نه از کرده خود پشیمان شدند و نه با آب توبه لکه هاى گناه را از دامان شستند.

(آیـه) در ایـنجا ممکن بوده است سؤالى براى ما مسلمانان مطرح شود که اگر منافقان به راستى این همه از رحمت خدا دورند پس چرا خداوند به آنها این همه محبت کرده و این همه مال و فرزند (نیروى اقتصادى و انسانى) را دراختیارشان قرار داده است.

در آیه مورد بحث روى سخن را به پیامبر(ص) کرده و پاسخ این سؤال راچنین مى دهد: ((اموال و فرزندانشان هیچ گاه نباید مایه اعجاب تو شود)) (ولا تعجبک اموالهم واولا دهم).

چرا که به عکس آنچه مردم ظاهربین خیال مى کنند، این اموال و فرزندان نه تنهاباعث خوشوقتى آنها نیست ، بلکه ((خداوند مى خواهد آنان را به وسیله اینها در دنیامجازات کند، و با حال کفر جان بدهند)) (انما یریداللّه ان یعذبهم بها فى الدنیاوتزهق انفسهم وهم کافرون).

این آیه اشاره به این واقعیت مى کند که امکانات اقتصادى و نیروهاى انسانى در دست افراد ناصالح نـه تـنها سعادت آفرین نیست ، بلکه غالبا مایه دردسر و بلا وبدبختى است ، زیرا چنین اشخاصى نه امـوال خـود را بـه مورد، مصرف مى کنند و نه فرزندان سر به راه و با ایمان و تربیت یافته اى دارند، بـلـکـه اموالشان مایه غفلت آنها ازخدا و مسائل اساسى زندگى است و فرزندانشان هم در خدمت ظالمان و فاسدان قرار مى گیرند.

مـنـتها براى کسانى که ثروت و نیروى انسانى را اصیل مى پندارند و چگونگى مصرف آن ، براى آنها مطرح نیست ، زندگانى این گونه اشخاص دورنماى دل انگیزى دارد، اما اگر به متن زندگیشان نزدیکتر شویم و به این حقیقت نیز توجه کنیم که چگونگى بهره بردارى از این امکانات مطرح است تصدیق خواهیم کرد که هرگزافراد خوشبختى نیستند.

(آیـه) در این آیه و آیه بعد باز سخن در باره منافقان است آیه مى گوید:((هنگامى که سوره اى در بـاره جـهـاد نـازل مى شود و از مردم دعوت مى کند که به خداایمان بیاورید (یعنى بر ایمان خود ثابت قدم بمانند و آن را تقویت نمایند) و همراه پیامبر خدا(ص) در راه او جهاد کنید، در این هنگام مـنـافقان قدرتمند که توانایى کافى از نظر جسمى و مالى براى شرکت در میدان جنگ دارند از تو اجـازه مـى خـواهـنـد که درمیدان جهاد شرکت نکنند و مى گویند بگذار ما با قاعدین (آنها که از جـهـادمعذورند) باشیم)) (واذا انزلت سوره ان آمنوا باللّه وجاهدوا مع رسوله استاذنک اولوا الطول منهم وقالوا ذرنا نکن مع القاعدین).

(آیه) در این آیه قرآن آنها را با این جمله مورد ملامت و مذمت قرارمى دهد که ((آنها راضى شدند با متخلفان باقى بمانند)) (رضوا بان یکونوا مع الخوالف).

بـعدا اضافه مى کند که ((اینها بر اثر گناه و نفاق به مرحله اى رسیده اند که برقلبهایشان مهر زده شده ، به همین دلیل چیزى نمى فهمند)) (وطبـع على قلوبهم فهم لا یفقهون).

(آیـه) در ایـن آیـه از گـروهى که در نقطه مقابل این دسته قرار دارند و صفات و روحیات آنه، و همچنین سرانجام کارشان درست به عکس آنهاست ، سخن به میان آمده.

آیـه چـنـیـن مى گوید: ((اما پیامبر و آنها که با او ایمان آوردند با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کردند)) (لکن الرسول والذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم وانفسهم).

و سرانجام کارشان این شد که ((همه نیکیها براى آنهاست)) و خیرات مادى ومعنوى در این جهان و جهان دیگر نصیبشان است (واولئ ک لهم الخیرات).

((و گروه رستگاران همینها هستند)) (واولئ ک هم المفلحون).

از ایـن آیـه بـه خـوبى استفاده مى شود که اگر ((ایمان)) و ((جهاد)) توام گرددهرگونه خیر و بـرکـتـى را بـا خود همراه خواهد داشت ، و جز در سایه این دو، نه راهى به سوى فلاح و رستگارى است ، و نه نصیبى از خیرات و برکات مادى و معنوى.

(آیـه) در ایـن آیـه بـه قـسـمتى از پاداشهاى اخروى این گروه اشاره کرده ،مى گوید: ((خداوند بـاغـهـایـى از بهشت براى آنان فراهم ساخته که از زیر درختانش نهرها جریان دارد)) (اعداللّه لهم جنات تجرى من تحتها الا نهار).

و تـاکـیـد مـى کند: این نعمت و موهبت عاریتى و فناپذیر نیست بلکه ((جاودانه در آن مى مانند)) (خالدین فیها) ((و این پیروزى بزرگى است)) (ذلک الفوز العظیم).

(آیـه) در این آیه به تناسب بحثهاى گذشته ، پیرامون منافقان بهانه جو وعذرتراش اشاره به وضع دو گروه از تخلف کنندگان از جهاد شده است.

نخست مى گوید: ((گروهى از اعراب بادیه نشین که از شرکت در میدان جهاد واقعامعذور بودند نزد تو آمده اند تا به آنها اجازه داده شود و معاف گردند)) (وجاالمعذرون من الا عراب لیؤذن لهم).

و در مقابل ((کسانى که به خدا و پیامبر دروغ گفتند، بدون هیچ عذرى در خانه خود نشستند)) و به میدان نرفتند (وقعد الذین کذبوا اللّه ورسوله).

در پایان آیه ، گروه دوم را شدیدا تهدید کرده ، مى گوید: ((به زودى به آن دسته از ایشان که کافر شدند عذاب دردناکى خواهد رسید)) (سیصیب الذین کفروا منهم عذاب الیم).

آیـه ـ شان نزول : چنین نقل شده که یکى از یاران با اخلاص پیامبر(ص)عرض کرد: اى پیامبر خدا ! من پیرمردى نابینا و ناتوانم ، حتى کسى که دست مرابگیرد و به میدان جهاد بیاورد، ندارم ، آیا اگر در جـهـاد شرکت نکنم معذورم ؟پیامبر(ص) سکوت کرد، سپس آیه نازل شد و به این گونه افراد اجازه داد.

تفسیر: در این آیه و دو آیه بعد براى روشن ساختن وضع همه گروهها از نظرمعذور بودن یا نبودن در زمینه شرکت در جهاد تقسیم بندى مشخصى شده است.

نـخست مى گوید: ((کسانى که ضعیف و ناتوان هستند (بر اثر پیرى و یا نقص اعضا همچون فقدان بـیـنایى) همچنین بیماران و آنها که وسیله لازم براى شرکت درمیدان جهاد در اختیار ندارند بر آنـهـا ایـرادى نـیـسـت کـه در ایـن بـرنامه واجب اسلامى شرکت نکنند)) (لیس على الضعفا ولا على المرضى ولا على الذین لا یجدون ماینفقون حرج).

ایـن سـه گـروه در هر قانونى معافند، و عقل و منطق نیز معاف بودن آنها را امضامى کند و مسلم است که قوانین اسلامى در هیچ مورد از منطق و عقل جدا نیست.

سـپس یک شرط مهم براى حکم معافى آنها بیان کرده ، مى گوید ((این درصورتى است که آنها از هرگونه خیرخواهى مخلصانه در باره خدا و پیامبرش دریغ ‌ندارند)) (اذا نصحوا للّه ورسوله).

و بـا سـخن و طرز رفتار خود مجاهدان را تشویق کنند و در تضعیف روحیه دشمن و فراهم آوردن مقدمات شکست آنها کوتاهى نورزند.

بـعـدا بـراى بـیان دلیل این موضوع مى فرماید: این گونه افراد مردان نیکوکارى هستند و ((براى نـیـکوکاران هیچ راه ملامت و سرزنش و مجازات و مؤاخذه وجودندارد)) (ما على المحسنین من سبیل).

و در پـایـان آیـه خـدا را بـا دو صفت از اوصاف بزرگش به عنوان دلیل دیگرى برمعاف بودن این گـروهـهـاى سـه گـانـه توصیف مى کند و مى گوید: ((خداوند غفور ورحیم است)) (واللّه غفور رحیم).

آیـه ـ شـان نـزول : در روایات مى خوانیم که هفت نفر از فقراى انصارخدمت پیامبر(ص) رسیدند و تـقـاضـا کردند وسیله اى براى شرکت در جهاد دراختیارشان گذارده شود، اما چون پیامبر(ص) وسـیله اى در اختیار نداشت ، جواب منفى به آنها داد، آنها با چشمهاى پر از اشک از خدمتش خارج شدند و بعدا به نام ((بکائون)) مشهور گشتند.

 

تفسیر:

معذورانى که از عشق جهاد اشک مى ریختند!

در ایـن آیـه نـیـز بـه گـروه چـهـارمى اشاره مى کند که آنها هم از شرکت در جهادمعاف شدند، مـى گـوید: ((همچنین بر آن گروه ایراد نیست که وقتى نزد تو آمدند که مرکبى براى شرکت در مـیـدان جـهاد در اختیارشان بگذارى ، گفتى مرکبى در اختیارندارم که شما را بر آن سوار کنم ، نـاچـار از نزد تو خارج شدند در حالى که چشمهایشان اشکبار بود، و این اشک به خاطر اندوهى بود کـه از نـداشـتـن وسیله براى انفاق در راه خدا سرچشمه مى گرفت)) (ولا على الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه تولوا واعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون).

(آیه) در این آیه ، حال گروه پنجم را شرح مى دهد یعنى آنها که به هیچ وجه در پیشگاه خدا معذور نـبوده و نخواهند بود، مى فرماید: ((راه مؤاخذه ومجازات تنها به روى کسانى گشوده است که از تـو اجـازه مى خواهند در جهاد شرکت نکنند در حالى که امکانات کافى و وسائل لازم براى این کار در اختیار دارند و کاملابى نیازند)) (انما السبیل على الذین یستاذنونک وهم اغنیا).

سپس اضافه مى کند: این ننگ براى آنها بس است که ((راضى شدند با افرادناتوان و بیمار و معلول در مدینه بمانند)) و از افتخار شرکت در جهاد محروم گردند(رضوا بان یکونوا مع الخوالف).

و این کیفر نیز آنها را بس که خداوند قدرت تفکر و ادراک را از آنها به خاطر اعمال زشتشان گرفته ((و بـر دلـهـایـشان مهر نهاده و به همین دلیل چیزى نمى دانند)) (وطبع اللّه على قلوبهم فهم لا یعلمون).

از ایـن آیـه بـه خـوبى روحیه قوى و عالى سربازان اسلام روشن مى شود که چگونه افتخار جهاد و شـهادت را بر هر افتخار دیگرى مقدم مى داشتند، و از همین جا یکى از عوامل مهم پیشرفت سریع اسلام در آن روز و عقب ماندگى امروز ماروشن مى شود.

آغاز جز یازدهم قرآن مجید.

آیـه ـ شـان نزول : بعضى از مفسران مى گویند این آیه و دو آیه بعد در باره گروهى از منافقان که تعدادشان بالغ بر هشتاد نفر مى شد نازل گردید زیرا به هنگامى که پیامبر(ص) از تبوک بازگشت دسـتور داد هیچ کس با آنها مجالست نکند و سخن نگوید و آنها که خود را در فشار شدید اجتماعى دیدند در مقام عذرخواهى برآمدند، آیه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت.

 

تفسیر:

به عذرها و سوگندهاى دروغینشان اعتنا نکنید!

ایـن سلسله از آیات همچنان پیرامون اعمال شیطانى منافقان سخن مى گوید،نخست مى فرماید: ((هـنـگـامـى کـه شـما (از جنگ تبوک) به مدینه باز مى گردید،منافقان به سراغ شما مى آیند و عذرخواهى مى کنند)) (یعتذرون الیکم اذا رجعتم الیهم).

در ایـنـجـا روى سخن را به پیامبرش به عنوان رهبر مسلمین کرده ، مى گوید: ((به منافقان بگو: عذرخواهى مکنید، ما هرگز به سخنان شما ایمان نخواهیم آورد)) (قل لا تعتذروا لن نؤمن لکم).

((چـرا کـه خداوند ما را از اخبار شما آگاه ساخته)) بنابراین ما از نقشه هاى شیطانى شما به خوبى باخبریم ! (قد نبانا اللّه من اخبارکم).

ولـى در عـیـن حـال راه بازگشت و توبه ، به سوى شما باز است ، ((و به زودى خداوند وپیامبرش اعمال شما را مى بینند)) (وسیرى اللّه عملکم ورسوله).

بـعـد مـى فرماید: همه اعمال و نیات شما امروز ثبت و بایگانى مى شود،((سپس به سوى کسى که اسرار پنهان و آشکار را مى داند باز مى گردید، و او شما را به اعمالتان آگاه مى کند)) و جزاى آن را به شما خواهد داد (ثم تردون الى عالم الغیب والشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون).

(آیـه) در ایـن آیـه بـار دیگر اشاره به سوگندهاى دروغین منافقان کرده ،مى فرماید: ((آنها براى فریب شما به زودى دست به دامن قسم مى زنند، و هنگامى که به سوى آنان بازگشتید سوگند به خـدا یـاد مـى کـنـنـد که از آنها صرفنظر کنید)) و اگرخطایى کرده اند مشمول عفوشان سازید (سیحلفون باللّه لکم اذا انقلبتم الیهم لتعرضوا عنهم).

در حقیقت آنها از هر درى وارد مى شوند، گاهى از طریق عذرخواهى مى خواهند خود را بى گناه قـلمداد کنند، و گاهى با اعتراف به گناه ، تقاضاى عفو وگذشت دارند، شاید بتوانند در دل شما نفوذ کنند.

ولى شما به هیچ وجه تحت تاثیر آنان قرار نگیرید و ((از آنها روى گردانید))(فاعرضوا عنهم) اما به عنوان اعتراض و خشم و انکار! نه به عنوان عفو وبخشش وگذشت.

سـپس به عنوان تاکید و توضیح و بیان دلیل مى فرماید: ((چرا که آنهاموجوداتى پلیدند)) و باید از چنین موجوادت پلیدى صرفنظر کرد (انهم رجس).

و چون چنینند ((جایگاهشان دوزخ است)) (وماویهم جهنم).

زیرا بهشت جاى نیکان و پاکان است ، نه جایگاه پلیدان و آلودگان !.

اما ((همه اینها نتیجه اعمالى است که خودشان انجام داده اند)) (جزا بما کانوایکسبون).

(آیـه) در ایـن آیه اشاره به یکى از سوگندهاى آنها شده و آن این که : ((بااصرار و سوگند از شما مى خواهند که از آنها خشنود شوید)) (یحلفون لکم لترضواعنهم).

جالب این که در این مورد خداوند نمى فرماید: از آنها راضى نشوید، بلکه با تعبیرى که بوى تهدید از آن مـى آیـد، مـى فـرماید: ((اگر هم شما از آنها راضى شوید خدا هرگزاز جمعیت فاسقان راضى نخواهد شد)) (فان ترضوا عنهم فان اللّه لا یرضى عن القوم الفاسقین).

شـک نـیـسـت آنـهـا از نـظر دینى و اخلاقى اهمیتى براى خشنودى مسلمانان قائل نبودند، بلکه مـى خـواستند از این راه کدورتهاى قلبى آنان را بشویند تا در آینده از عکس العملهاى آنان در امان بمانند.

(آیه).

 

بادیه نشینان سنگدل و با ایمان :

در این آیه و دو آیه بعد به تناسب بحثهایى که در باره منافقان مدینه گذشت پیرامون حال منافقان بادیه نشین ، و نشانه ها و افکار آنه، و همچنین در باره مؤمنان مخلص و راستین بادیه گفتگو شده است.

شـایـد بـه ایـن عـلت که به مسلمانان هشدار دهد چنین نپندارند که منافقان تنهاهمان گروهى هستند که در شهرند، بلکه منافقان بادیه نشین از آنها خشن ترند.

نـخـسـت مى فرماید: ((اعراب بادیه نشین (به حکم دورى از تعلیم و تربیت ونشنیدن آیات الهى و سخنان پیامبر(ص) کفر و نفاقشان شدیدتر است)) (الا عراب اشد کفرا ونفاقا).

((و بـاز بـه هـمین دلیل ، به جهل و بى خبرى از حدود فرمانها و احکامى که خدابر پیامبرش نازل کرده است سزاوارترند)) (واجدر الا یعلموا حدود ما انزل اللّه على رسوله).

در پایان آیه مى فرماید ((خداوند دانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

یـعـنى اگر در باره عربهاى بادیه نشین چنین داورى مى کند روى تناسب خاصى است که محیط آنها با این گونه صفات دارد.

(آیـه) امـا براى این که چنین توهمى پیدا نشود که همه اعراب بادیه نشین ،و یا همه بادیه نشینان ، داراى چـنـیـن صفاتى هستند، در این آیه مى گوید: ((گروهى ازاین عربهاى بادیه نشین کسانى هـسـتـند که (بر اثر نفاق یا ضعف ایمان) هنگامى که چیزى را در راه خدا انفاق کنند، آن را ضرر و زیـان و غـرامت محسوب مى دارند)) نه یک موفقیت و پیروزى و تجارت پرسود (ومن الا عراب من یتخذ ما ینفق مغرما).

دیگر از صفات آنها این است که : ((همواره در انتظار این هستند که بلاها ومشکلات شما را احاطه کند)) و تیره روزى و ناکامى به سراغ شما بیاید (ویتربص بکم الدوائر) در واقع آنها افرادى تنگ نظر و بخیل و حسودند.

سـپـس اضـافـه مى کند: آنها نباید در انتظار بروز مشکلات و نزول بلاها بر شماباشند چرا که این مشکلات و ناکامیها و بدبختیها تنها به سراغ این گروه منافق بى ایمان و جاهل و نادان و تنگ نظر و حسود مى رود ((و حوادث دردناک براى خودآنهاست)) (علیهم دائره السؤ).

سـرانـجـام آیـه را با این جمله پایان مى دهد که ((خداوند شنوا و داناست)) (واللّه سمیع علیم) هم سخنان آنها را مى شنود و هم از نیات و مکنون ضمیر آنها آگاه است.

(آیـه) و در ایـن آیـه بـه گـروه دوم یـعـنى مؤمنان با اخلاص بادیه نشین اشاره کرده ، مى گوید: ((گروهى از این عربهاى بادیه نشین کسانى هستند که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند)) (ومن الا عراب من یؤمن باللّه والیوم الا خر).

بـه هـمـین دلیل هیچ گاه انفاق در راه خدا را غرامت و زیان ، نمى دانند، بلکه باتوجه به پاداشهاى وسـیـع الـهـى در این جهان و سراى دیگر، ((این کار را وسیله نزدیکى به خدا و مایه توجه و دعاى پـیـامبر(ص))) که افتخار و برکت بزرگى است مى دانند (ویتخذ ما ینفق قربات عنداللّه وصلوات الرسول).

در اینجا خداوند این طرز فکر آنها را با تاکید فراوان تصدیق مى کند ومى گوید: ((آگاه باشید که این انفاقها بطور قطع مایه تقرب آنها در پیشگاه خداونداست)) (الا انها قربه لهم).

و به همین دلیل ((خدا آنان را به زودى در رحمت خود فرو مى برد))(سیدخلهم اللّه فى رحمته).

و اگر لغزشهایى از آنها سرزده باشد به خاطر ایمان و اعمال پاکشان آنها را مى بخشد((زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است)) (ان اللّه غفور رحیم).

(آیه).

 

پیشگامان اسلام !

بـه دنـبـال آیـات گذشته که بیان حال کفار و منافقان را مى نمود در این آیه اشاره به گروههاى مختلف از مسلمانان راستین شده است و آنها را در سه گروه مشخص تقسیم مى کند.

1ـ ((پیشگامان نخستین از مهاجرین)) (والسابقون الا ولون من المهاجرین)یعنى آنها که در اسلام و هجرت پیشگام بوده اند.

2ـ آنها که پیشگام در ((نصرت و یارى پیامبر و یاران مهاجرش بودند))(والا نصار).

3ـ ((و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند)) (والذین اتبعوهم باحسان) و باانجام اعمال نیک ، و قبول اسلام ، و هجرت ، و نصرت آیین پیامبر(ص) به آنهاپیوستند.

جـالـب تـوجـه ایـن که : همه متفقا گفته اند نخستین کسى که از زنان ، مسلمان شد((خدیجه)) هـمـسـر وفادار و فداکار پیامبر(ص) بود، و اما از مردان ، همه دانشمندان ومفسران شیعه به اتفاق گـروه عـظـیـمـى از دانـشـمندان اهل سنت ((على))(ع) را نخستین کسى مى دانند که دعوت پیامبر(ص) را پاسخ گفت.

پس از ذکر این گروه سه گانه مى فرماید: ((هم خداوند از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى شده اند)) (رضى اللّه عنهم ورضوا عنه).

رضـایت خدا از آنها به خاطر ایمان و اعمال صالحى است که انجام داده اند، وخشنودى آنان از خدا به خاطر پاداشهاى گوناگون و فوق العاده و پراهمیت است که به آنان ارزانى داشته.

بـا ایـن کـه جـمـله گذشته همه مواهب و نعمتهاى الهى را در بر داشت (مواهب مادى و معنوى ، جـسـمانى و روحانى) ولى به عنوان تاکید و بیان ((تفصیل)) بعد از((اجمال)) اضافه مى کند: ((و خـداونـد براى آنها باغهایى از بهشت فراهم ساخته که اززیر درختانش نهرها جریان دارند)) (واعد لهم جنات تجرى تحتها الا نهار).

از امـتـیازات این نعمت آن است که جاودانى است و ((همواره در آن خواهندماند)) (خالدین فیها ابدا).

((و این است پیروزى بزرگ)) (ذلک الفوز العظیم).

چـه پـیـروزى از این برتر که انسان احساس کند آفریدگار و معبود و مولایش ازاو خشنود است و کارنامه قبولى او را امضا کرده ؟.

(آیـه) بار دیگر قرآن مجید بحث را متوجه اعمال منافقان و گروههاى آنهاکرده ، مى گوید: ((در مـیـان کـسانى که در اطراف شهر شما (مدینه) هستند گروهى ازمنافقان وجود دارند)) (وممن حولکم من الا عراب منافقون).

یـعـنـى بـاید هشیار باشید منافقان بیرون را نیز زیر نظر بگیرید و مراقب فعالیتهاى خطرناک آنان باشید.

سـپس اضافه مى کند: ((در خود مدینه و از اهل این شهر نیز گروهى هستند که نفاق را تا سر حد سـرکشى و طغیان رسانده و سخت به آن پایبندند و در آن صاحب تجربه اند)) ! (ومن اهل المدینه مردوا على النفاق).

ایـن تـفاوت در تعبیر که در باره منافقان ((داخلى)) و ((خارجى)) در آیه فوق دیده مى شود گویا اشـاره به این نکته است که منافقان داخلى در کار خود مسلطتر و طبعاخطرناکترند، و مسلمانان باید شدیدا مراقب آنها باشند، هر چند که منافقان خارجى را نیز باید از نظر دور ندارند.

لـذا بـلافـاصله بعد از آن مى فرماید: ((تو آنها را نمى شناسى ولى ما مى شناسیم))(لا تعلمهم نحن نعلمهم).

البته این اشاره به علم عادى و معمولى پیغمبر است ، ولى هیچ منافات نداردکه او را از طریق وحى و تعلیم الهى به اسرار آنان کاملا واقف گردد.

در پایان آیه مجازات شدید این گروه را به این صورت بیان مى کند که : ((ما به زودى آنها را دو بار مجازات خواهیم کرد، و پس از آن به سوى عذاب بزرگ دیگرى فرستاده خواهند شد)) (سنعذبهم مرتین ثم یردون الى عذاب عظیم).

((عـذاب عـظیم)) اشاره به مجازاتهاى روز قیامت است ولى در این که ، آن دوعذاب دیگر چه نوع عـذابـى اسـت بـه نـظـر مـى رسـد که یکى از این دو عذاب همان مجازات اجتماعى آنها به خاطر رسـوائیـشان و کشف اسرار درونیشان مى باشد ومجازات دوم آنان همان است که در آیه 50 سوره انفال اشاره شده ، آنجا که مى فرماید: ((هرگاه کافران را به هنگامى که فرشتگان مرگ جان آنها را مـى گـیـرنـد بـبینى که چگونه به صورت و پشت آنها مى کوبند، و مجازات مى کنند، به حال آنها تاسف خواهى خورد)).

آیه ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه روایاتى نقل شده که در بیشتر آنهابه نام ((ابولبابه انصارى)) بـرخـورد مـى کـنیم ، طبق روایتى او با دو یا چند نفر دیگر ازیاران پیامبر(ص) از شرکت در جنگ ((تـبوک)) خوددارى کردند اما هنگامى که آیاتى راکه در مذمت متخلفین وارد شده بود شنیدند بـسـیـار ناراحت و پشیمان گشتند، خودرا به ستونهاى مسجد پیغمبر(ص) بستند و هنگامى که پیامبر(ص) بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض کردند: آنها سوگند یاد کرده اند که خود را از سـتـون بـاز نکنند تااین که پیامبر(ص) چنین کند، رسول خدا(ص) فرمود: من نیز سوگند یاد مى کنم که چنین کارى نخواهم کرد مگر این که خداوند به من اجازه دهد.

آیه نازل شد و خداوند توبه آنها را پذیرفت ، و پیامبر(ص) آنها را از ستون مسجد باز کرد.

آنها به شکرانه این موضوع همه اموال خود را به پیامبر(ص) تقدیم داشتند.

پـیـامـبر(ص) فرمود: هنوز دستورى در این باره بر من نازل نشده است ، چیزى نگذشت که آیه بعد نازل شد ودستور داد که پیامبر(ص) قسمتى از اموال آنها را بگیرد.

 

تفسیر:

توبه کاران

پس از اشاره به وضع منافقان داخل و خارج مدینه در آیه قبل در اینجا بااشاره به وضع گروهى از مسلمانان گناهکار که اقدام به توبه و جبران اعمال سؤخود کردند، مى فرماید: ((گروه دیگرى از آنها به گناهان خود اعتراف کردند))(وآخرون اعترفوا بذنوبهم).

((و اعمال صالح و ناصالح را به هم آویختند)) (خلطوا عملا صالحاوآخر سیئا).

سپس اضافه مى کند: ((امید مى رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد)) و رحمت خویش را به آنان باز گرداند (عسى اللّه ان یتوب علیهم).

((زیرا خداوند آمرزند و مهربان است)) و داراى رحمتى وسیع و گسترده (ان اللّه غفور رحیم).

(آیه).

 

زکات عامل پاکى فرد و جامعه :

در ایـن آیه به یکى از احکام مهم اسلامى یعنى مساله زکات اشاره شده است ، و به عنوان یک قانون کـلـى به پیامبر(ص) دستور مى دهد که ((از اموال آنهاصدقه یعنى زکات بگیر)) (خذ من اموالهم صدقه).

دسـتـور ((خـذ)) (بـگیر) دلیل روشنى است که رئیس حکومت اسلامى مى تواندزکات را از مردم بگیرد، نه این که منتظر بماند که اگر مایل بودند خودشان بپردازند واگر نبودند نه !.

سـپس به دو قسمت از فلسفه اخلاق و روانى و اجتماعى زکات اشاره کرده ،مى فرماید: ((تو با این کار آنها را پاک مى کنى و نمو مى دهى)) (تطهرهم وتزکیهم بها).

آنها را از رذائل اخلاقى ، از دنیاپرستى و بخل پاک مى کنى ، و نهال نوع دوستى و سخاوت و توجه به حقوق دیگران را در آنها پرورش مى دهى.

از ایـن گـذشـتـه ، مفاسد و آلودگیهایى که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتى و محرومیت گـروهـى از جامعه به وجود مى آید با انجام این فریضه الهى بر مى چینى ،و صحنه اجتماع را از این آلودگیها پاک مى سازى.

سـپـس اضـافـه مـى کـنـد: هـنگامى که آنها زکات مى پردازند ((براى آنها دعا کن و به آنها درود بفرست)) (وصل علیهم).

این نشان مى دهد که حتى در برابر انجام وظائف واجب باید از مردم تشکر وتقدیر کرد، و مخصوصا از طـریق معنوى و روانى آنها را تشویق نمود، همانطورکه درروایات مى خوانیم هنگامى که مردم زکـات خـود را خـدمـت پـیامبر(ص) مى آوردندپیامبر(ص) با جمله اللهم صل علیهم به آنها دعا مى کرد.

بعد اضافه مى کند که : ((این دعا و درود تو مایه آرامش خاطر آنهاست)) (ان صلوتک سکن لهم).

چرا که از پرتو این دعا رحمت الهى بر دل و جان آنها نازل مى شود، آن گونه که آن را احساس کنند.

و در پـایـان آیـه بـه تـناسب بحثى که گذشت مى گوید: ((خداوند شنوا وداناست)) (واللّه سمیع علیم).

هم دعاى پیامبر(ص) را مى شنود، و هم از نیات زکات دهندگان آگاه است.

(آیـه) از آنجا که بعضى از گنهکاران مانند متخلفان جنگ تبوک به پیامبر(ص) اصرار داشتند که توبه آنها را بپذیرد در این آیه به این موضوع اشاره مى کند که پذیرش توبه ، کار پیامبر نیست.

((آیـا آنـهـا نـمى دانند که تنها خداوند توبه را از بندگانش مى پذیرد)) (الم یعلمواان اللّه هو یقبل التوبه عن عباده).

نـه تنها پذیرنده توبه اوست ، بلکه ((زکات و یا صدقات دیگرى را (که به عنوان کفاره گناه و تقرب به پروردگار مى دهند) نیز خدا مى گیرد)) (ویاخذ الصدقات).

شک نیست که گیرنده زکات و صدقات یا پیامبر(ص) و امام (ع) و پیشواى مسلمین است و یا افراد مـسـتـحق ، ولى از آنجا که دست پیامبر و پیشوایان راستین وافراد مستحق دست خداست گویى خداوند این صدقات را مى گیرد.

در روایـتـى کـه از پـیامبر(ص) نقل شده مى خوانیم : ان الصدقه تقع فى یداللّه قبل ان تصل الى ید السائل ; ((صدقه پیش از آن که در دست نیازمند قرار بگیرد به دست خدا مى رسد))!.

حـتـى در روایـتـى تصریح شده که همه اعمال آدمى را فرشتگان تحویل مى گیرند جز صدقه که مستقیما به دست خدا مى رسد.

و در پایان آیه بار دیگر به عنوان تاکید مى فرماید: ((و خداوند توبه پذیر ومهربان است)) (وان اللّه هو التواب الرحیم).

(آیه) در این آیه بحثهاى گذشته را به شکل تازه اى تاکید مى کند و به پیامبر(ص) دستور مى دهد کـه به همه مردم این موضوع را ابلاغ کن ((و بگو اعمال ووظائف خود را انجام دهید، و بدانید هم خـدا و هـم رسـولـش و هـم مؤمنان ، اعمال شما را خواهند دید)) (وقل اعملوا فسیرى اللّه عملکم ورسوله والمؤمنون).

اشـاره بـه ایـن کـه کـسى تصور نکند اگر در خلوتگاه یا در میان جمع ، عملى راانجام مى دهد از دیـدگـاه عـلم خدا مخفى و پنهان مى ماند، بلکه علاوه بر خداوند،پیامبر(ص) و مؤمنان نیز از آن آگاهند.

ایـن آگـاهى مقدمه پاداش و یا کیفرى است که در جهان دیگر در انتظار انسان است ، لذا به دنبال ایـن جمله مى افزاید: ((و به زودى به سوى کسى که آگاه از پنهان وآشکار است باز مى گردید، و شـمـا را بـه آنـچـه عمل کرده اید خبر مى دهد)) و بر طبق آن جزا خواهد داد (وستردون الى عالم الغیب والشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون).

 

مساله عرض اعمال :

در مـیـان پیروان مکتب اهل بیت (ع) با توجه به اخبار فراوانى که از امامان رسیده عقیده معروف و مشهور بر این است که پیامبر(ص) و امامان (ع) از اعمال همه امت آگاه مى شوند، یعنى خداوند از طرق خاصى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارد.

مـسـالـه عـرض اعمال اثر تربیتى فوق العاده اى در معتقدان به آن دارد، زیراهنگامى که من بدانم علاوه بر خدا که همه جا با من است پیامبر(ص) و پیشوایان محبوب من همه روز یا همه هفته از هر عملى که انجام مى دهم ،اعم از خوب و بددر هر نقطه و هر مکان آگاه مى شوند، بدون شک بیشتر رعایت مى کنم و مراقب اعمال خود خواهم بود.

آیـه ـ شان نزول : جمعى از مفسران گفته اند که این آیه در باره سه نفر ازمتخلفان جنگ تبوک به نـام ((هـلال بـن امـیه)) و ((مراره بن ربیع)) و ((کعب بن مالک)) نازل شده است شرح پشیمانى و چگونگى توبه آنها در ذیل آیه 118 همین سوره به خواست خدا خواهد آمد.

تـفسیر: در این آیه اشاره به گروه دیگرى از گنهکاران شده است که پایان کارآنها درست روشن نیست ، نه چنانند که مستحق رحمت الهى باشند و نه چنانند که بتوان از آمرزش آنها بکلى مایوس بود.

لذا قرآن در باره آنها مى گوید: ((گروه دیگرى کارشان متوقف بر فرمان خداست یاآنها را مجازات مى کند و یا توبه آنان را مى پذیرد)) (وآخرون مرجون لا مر اللّه امایعذبهم واما یتوب علیهم).

و در پـایـان آیـه اضافه مى کند: خداوند بدون حساب با آنها رفتار نمى کند،بلکه با علم خویش و به مـقـتـضـاى حـکـمتش با آنها رفتار خواهد نمود چرا که ((خداوند دانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

آیـه ـ شـان نـزول : ایـن آیـه در بـاره گـروهـى دیگر از منافقان است که براى تحقق بخشیدن به نـقـشـه هـاى شوم خود اقدام به ساختن مسجدى در مدینه کردند که بعدا به نام مسجد ((ضرار)) معروف شد.

خلاصه جریان چنین است : گروهى از منافقان نزد پیامبر(ص) آمدند و عرض کردند به ما اجازه ده مـسجدى در میان قبیله بنى سالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تاافراد ناتوان و بیمار و پیرمردان از کار افتاده در آن نماز بگزارند، و این در موقعى بودکه پیامبر(ص) عازم جنگ تبوک بود.

پـیـامـبـر(ص) بـه آنها اجازه داد، ولى آنها اضافه کردند آیا ممکن است شخصابیایید و در آن نماز بگزارید ؟ پیامبر(ص) فرمود من فعلا عازم سفرم.

هـنگامى که پیامبر(ص) از تبوک بازگشت نزد او آمدند و گفتند اکنون تقاضاداریم به مسجد ما بـیـایـى و در آنـجـا نـمـاز بگزارى ، و از خدا بخواهى ما را برکت دهد،و این در حالى بود که هنوز پیامبر(ص) وارد دروازه مدینه نشده بود.

در ایـن هـنـگـام پـیک وحى خدا نازل شد و سلسه آیات (107 110) را آورد وپرده از اسرار کار آنها برداشت.

و به دنبال آن پیامبر دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند، و بقایاى آن راویران کنند، و جاى آن را محل ریختن زباله هاى شهر سازند!

 

تفسیر:

بتخانه اى در چهره مسجد!

در ایـن آیـه بـه وضـع گـروه دیـگرى از مخالفان اشاره کرده ، مى گوید: ((گروهى دیگر از آنها مـسجدى در مدینه اختیار کردند)) که هدفهاى شومى زیر این نام مقدس داشتند (والذین اتخذوا مسجدا).

سپس هدفهاى آنها را در چهار قسمت زیر خلاصه مى کند:.

1ـ منظورآنهااین بودکه بااین عمل ((ضرروزیانى))به مسلمانان برسانند(ضرارا).

2ـ ((تقویت مبانى کفر)) و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وکفرا).

3ـ ((ایجاد تفرقه در میان صفوف مسلمانان)) (وتفریقا بین المؤمنین).

زیـرا با اجتماع گروهى در این مسجد، مسجد ((قبا)) که نزدیک آن بود و یامسجد پیامبر(ص) که از آن فاصله داشت از رونق مى افتاد.

از این جمله ، چنین بر مى آید که نباید فاصله بین مساجد آن چنان باشد که روى اجتماع یکدیگر اثر بگذارند.

4ـ آخـرین هدف آنها این بود که : ((مرکز و کانونى براى کسى که با خدا وپیامبرش از پیش مبارزه کـرده بـود (و سـوابق سوئش بر همگان روشن بود) بسازند تااز این پایگاه نفاق ، برنامه هاى خود را عملى سازند)) (وارصادا لمن حارب اللّه ورسوله من قبل).

ولى عجب این است که تمام این اغراض سؤ و اهداف شوم را در یک لباس زیبا و ظاهرفریب پیچیده بودند; ((و حتى سوگند یاد مى کردند که ما جز نیکى قصد ونظر دیگرى نداشتیم)) (ولیحلفن ان اردنا الا الحسنى).

ولـى قـرآن اضـافه مى کند: ((خداوندى (که از اسرار درون همه آگاه است وغیب و شهود برایش یکسان مى باشد) گواهى مى دهد که بطورمسلم آنها دروغگوهستند)) (واللّه یشهد انهم لکاذبون).

(آیـه) خداوند در این آیه تاکید بیشترى روى این موضوع حیاتى کرده ، به پیامبرش صریحا دستور مى دهد که : ((هرگز در این مسجد قیام به عبادت مکن)) ونماز مگزار (لا تقم فیه ابدا).

بـلـکه به جاى این مسجد ((شایسته تر این است که در مسجدى قیام به عبادت کنى که شالوده آن در روز نـخست براساس تقوا گذارده شده است)) (لمسجد اسس على التقوى من اول یوم احق ان تقوم فیه).

نه این مسجدى که شالوده و اساسش از روز نخست بر کفر و نفاق و بى دینى و تفرقه بنا شده است.

سـپـس قـرآن اضـافـه مى کند: علاوه بر این که این مسجد از اساس بر شالوده تقوا گذارده شده ، ((گروهى از مردان در آن به عبادت مشغولند که دوست مى دارندخود را پاکیزه نگه دارند، و خدا پاکیزگان را دوست دارد)) (فیه رجال یحبون ان یتطهروا واللّه یحب المطهرین).

پـاکـیـزگـى و طهارت در اینجا معنى وسیعى دارد که هرگونه پاکسازى روحانى ازآثار شرک و گناه ، و جسمانى از آثار آلودگى به کثافات را شامل مى شود.

(آیـه) در این آیه مقایسه اى میان دو گروه مؤمنان که مساجدى همچون مسجد قبا را بر پایه تقوا بـنا مى کنند با منافقاتى که شالوده کار خود را بر کفر و نفاق وتفرقه و فساد قرار مى دهند به عمل آمده است.

نـخـسـت مـى گوید: ((آیا کسى که بناى آن مسجد را بر پایه تقوا و پرهیز ازمخالفت فرمان خدا و جـلـب خـشـنودى او نهاده است بهتر است ، یا کسى که شالوده آن را بر لبه پرتگاه سستى در کنار دوزخ نـهـاده که به زودى در آتش جهنم سقوطخواهد کرد)) ! (افمن اسس بنیانه على تقوى من اللّه ورضوان خیر ام من اسس بنیانه على شفا جرف هار فانهاربه فى نار جهنم).

تـشـبـیـه فوق با نهایت روشنى و وضوح بى ثباتى و سستى کار منافقان واستحکام و بقاى کار اهل ایمان و برنامه هاى آنها را روشن مى سازد.

و از آنـجـا کـه گروه منافقان هم به خویشتن ستم مى کنند و هم به جامعه ، درآخر آیه مى فرماید: ((خداوند ظالمان را هدایت نمى کند)) (واللّه لا یهدى القوم الظالمین).

(آیـه) در ایـن آیـه اشـاره به لجاجت و سرسختى منافقان کرده ، مى گوید:آنها چنان در کار خود سـرسـخـتـنـد و در نـفـاق سرگردان ، و در تاریکى و ظلمت کفرحیرانند که حتى ((بنایى را که خودشان بر پا کردند همواره به عنوان یک عامل شک و تردید ـیا یک نتیجه شک و تردیدـ در قلوب آنـهـا باقى مى ماند، مگر این که دلهاى آنها قطعه قطعه شود و بمیرند)) (لا یزال بنیانهم الذى بنوا ریبه فى قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم).

و در آخر آیه مى گوید: ((و خداوند دانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

اگـر بـه پـیامبرش دستور مبارزه و درهم کوبیدن چنین بناى ظاهرا حق به جانبى را داد به خاطر آگـاهـى از نیات سؤ بناکنندگان و باطن و حقیقت این بنا بود این دستور عین حکمت و بر طبق مصلحت و صلاح حال جامعه اسلامى صادر شد نه یک قضاوت عجولانه بود و نه زاییده یک هیجان و عصبانیت.

(آیه).

 

یک تجارت بى نظیر !

از آنـجا که در آیات گذشته در باره متخلفان و جهاد سخن به میان آمد، در این آیه و آیه بعد مقام والاى مجاهدان با ایمان ، با ذکر مثال جالبى ، بیان شده است.

در ایـن مـثال خداوند خود را خریدار و مؤمنان را فروشنده معرفى کرده ، ومى گوید: ((خداوند از مـؤمنان جانها و اموالشان را خریدارى مى کند، و در برابر این متاع ، بهشت را به آنان مى دهد)) (ان اللّه اشترى من المؤمنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه).

و از آنجا که در هر معامله در حقیقت ((پنج رکن اساسى)) وجود دارد، در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است.

خـودش را ((خـریـدار)) و مؤمنان را ((فروشنده)) و جانها و اموال را((متاع)) وبهشت را ((ثمن)) (بها) براى این معامله قرار داده است.

مـنـتـهـا طـرز پـرداخـت این متاع را با تعبیر لطیفى چنین بیان مى کند: ((آنها در راه خدا پیکار مى کنند، و دشمنان حق را مى کشند و یا در این راه کشته مى شوند)) وشربت شهادت را مى نوشند (یقاتلون فى سبیل اللّه فیقتلون ویقتلون).

وبه دنبال آن به ((اسناد)) معتبر و محکم این معامله که پنجمین رکن است اشاره کرده ، مى فرماید: ((این وعده حقى است بر عهده خداوند که در سه کتاب آسمانى تورات ، انجیل و قرآن آمده است)) (وعدا علیه حقا فى التوریه والا نجیل والقرآن).

سـپـس بـراى تـاکـیـد روى ایـن مـعامله بزرگ اضافه مى کند: ((چه کسى وفادارتر به عهدش از خداست)) ؟ (ومن اوفى بعهده من اللّه).

یـعـنـى ; گرچه بهاى این معامله فورا پرداخت نمى شود، اما خطرات نسیه را در برندارند ! چرا که خداوند به حکم قدرت و توانایى و بى نیازى ، از هر کس نسبت به عهد و پیمانش وفادارتر است.

و از هـمه جالبتر این که پس از انجام مراسم این معامله ، همان گونه که در میان تجارت کنندگان مـعـمـول اسـت ، بـه طـرف مـقابل تبریک گفته و معامله را معامله پرسودى براى او مى خواهد و مى گوید: ((بشارت باد بر شما به این معامله اى که انجام دادید)) (فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به).

((و این پیروزى و رستگارى بزرگى براى همه شماست)) (وذلک هو الفوزالعظیم).

(آیه) همان گونه که روش قرآن مجید است که در آیه اى سخنى را به اجمال برگزار مى کند و در آیـه بـعد به شرح و توضیح آن مى پردازد، در این آیه مؤمنان را که فروشندگان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفى مى کند.

1ـ ((آنها توبه کارانند)) (التائبون) و دل و جان خود را به وسیله آب توبه ازآلودگى گناه شستشو مى دهند.

2ـ ((آنـهـا عبادت کارانند)) (العابدون) و در پرتو راز و نیاز با خدا و پرستش ذات پاک او خودسازى مى کنند)).

3ـ ((آنها (در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار) سپاس مى گویند))(الحامدون).

4ـ ((آنها از یک کانون عبادت و پرستش به کانون دیگرى رفت و آمد دارند))(السائحون).

و به این ترتیب برنامه هاى خودسازى آنان در پرتو عبادت ، در محیطمحدودى خلاصه نمى شود، و بـه افـق خـاصـى تـعلق ندارد، بلکه همه جا کانون عبودیت پروردگار و خودسازى و تربیت براى آنهاست.

5ـ ((آنها که در برابر عظمت خدا رکوع مى کنند)) (الراکعون).

6ـ ((آنها که سر بر آستانش مى سایند و سجده مى آورند)) (الساجدون).

7ـ ((آنها که مردم را به نیکیها دعوت مى کنند)) (الا مرون بالمعروف).

8ـ ((آنـهـا کـه (تـنها به وظیفه دعوت به نیکى قناعت نمى کنند بلکه) با هرگونه فساد و منکرى مى جنگند)) (والناهون عن المنکر).

9ـ ((و آنـهـا کـه (پـس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منکر، به آخرین ومهمترین وظیفه اجـتـماعى خود یعنى) حفظ حدود الهى ، و اجراى قوانین او، و اقامه حق و عدالت قیام مى کنند)) (والحافظون لحدوداللّه).

پـس از ذکـر ایـن صـفات نه گانه ، خداوند بار دیگر چنین مؤمنان راستین وتربیت یافتگان مکتب ایـمـان و عـمـل را تـشویق مى کند، و به پیامبرش مى گوید: ((این مؤمنان را بشارت ده)) (وبشر المؤمنین).

آیـه ـ شـان نـزول : در مـورد نـزول ایـن آیـه و آیـه بعد نقل شده است که گروهى از مسلمانان به پیامبراسلام مى گفتند: آیا براى پدران ما که در عصر جاهلیت از دنیارفتند طلب آمرزش نمى کنى ؟ آیات مزبور نازل شد و به همه آنها اخطار کرد که هیچ کس حق ندارد براى مشرکان استغفار نماید.

تـفـسـیر: آیه ، نخست با تعبیرى رسا و قاطع پیامبر(ص) و مؤمنان را از استغفاربراى مشرکان نهى مـى کند و مى گوید: ((شایسته نیست که پیغمبر(ص) و افراد با ایمان براى مشرکان طلب آمرزش کنند)) (ما کان للنبى والذین آمنوا ان یستغفرواللمشرکین).

سپس براى تاکید و تعمیم اضافه مى کند: ((حتى اگر از نزدیکانشان باشند))(ولو کانوا اولى قربى).

بـعـدا دلـیـل این موضوع را ضمن جمله اى چنین توضیح مى دهد: ((بعد از آن که براى مسلمانان روشـن شـد که مشرکان اهل دوزخند)) طلب آمرزش براى آنهامعنى ندارد (من بعد ما تبین لهم انهم اصحاب الجحیم).

این کارى است بیهوده و آرزویى نابجا چرا که مشرک به هیچ وجه قابل آمرزش نیست.

(آیه) در این آیه به پاسخ این سؤال ـکه اگر این کار ممنوع است چرا ابراهیم براى ((آزر)) استغفار کرد ؟ـ پرداخته مى گوید: ((و استغفار ابراهیم که پدرش [عمویش آزر] به خاطر وعده اى بود که به او داد، امـا هـنـگـامـى که براى او آشکار شدکه وى دشمن خداست از او بیزارى جست)) و برایش استغفار نکرد (وما کان استغفار ابرهیم لا بیه الا عن موعده وعدها ایاه فلما تبین له انه عدو للّه تبرا منه).

در پـایـان آیـه اضـافـه مـى کند: ((ابراهیم (کسى بود که در پیشگاه خدا خاضع و ازخشم و غضب پروردگار خائف و ترسان ، و مردى بزرگوار و) مهربان و بردبار بود))(ان ابراهیم لاواه حلیم).

هرگونه پیوندى با دشمنان باید قطع شود:.

از آیـات مـتـعـددى از قرآن این موضوع به خوبى استفاده مى شود که هرگونه پیوند و همبستگى خویشاوندى و غیرخویشاوندى باید تحت الشعاع پیوندهاى مکتبى قرار گیرد و این پیوند (ایمان به خـدا و مبارزه با هرگونه شرک و بت پرستى)باید بر تمام روابط مسلمانان حاکم باشد، چرا که این پیوند یک پیوند زیربنایى وحاکم بر همه مقدرات اجتماعى آنهاست.

آیـه ـ شـان نـزول : گروهى از مسلمانان قبل از نزول فرائض و واجبات چشم از جهان بسته بودند، جـمـعـى خـدمـت پـیـامـبـر(ص) آمـدنـد و در باره سرنوشت آنهااظهار نگرانى کردند، و چنین مى پنداشتند که آنها شاید گرفتار مجازات الهى به خاطرعدم انجام این فرائض باشند آیه نازل شد و این موضوع را نفى کرد.

 

تفسیر:

مجازات پس از تبیین

این آیه اشاره به یک قانون کلى و عمومى است ، که عقل نیز آن را تاییدمى کند و آن این که تکلیف و مسؤولیت همواره بعد از بیان احکام است ، و این همان چیزى است که در علم اصول از آن تعبیر به قاعده ((قبح عقاب بلا بیان)) مى شود.

لـذا در آغاز مى فرماید: ((چنین نبوده که خداوند گروهى را پس از هدایت گمراه سازد تا این که آنـچه را که باید از آن بپرهیزند براى آنها تبیین کند)) (وما کان اللّه لیضل قوما بعد اذ هدیهم حتى یبین لهم ما یتقون).

و در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند به هر چیزى داناست)) (ان اللّه بکل شى علیم).

یـعنى ; علم و دانایى خداوند ایجاب مى کند که تا چیزى را براى بندگان بیان نکرده است ، کسى را در برابر آن مسؤول نداند و مؤاخذه نکند.

(آیـه) در ایـن آیـه روى ایـن مـسـالـه تـکیه و تاکید مى کند که : ((حکومت آسمانها و زمین براى خداست)) (ان اللّه له ملک السموات والا رض).

و نـظـام حـیـات و مرگ نیز در کف قدرت اوست ، اوست که ((زنده مى کند ومى میراند)) (یحیى ویمیت).

و بـنـابـرایـن ((هـیچ ولى و سرپرست و یاورى جز خدا ندارید)) (وما لکم من دون اللّه من ولی ولا نصیر).

اشاره به این که ، شما نباید بر غیر او تکیه کنید، و بیگانگان از خدا را پناهگاه یا مورد علاقه خود قرار دهید، و پیوند محبت خویش را با این دشمنان خدا از طریق استغفار یا غیر آن بر قرار و محکم دارید.

آیه ـ شان نزول : این آیه در مورد غزوه تبوک و مشکلات طاقت فرسایى که به مسلمانان در این جنگ رسـید نازل شده ، این مشکلات به قدرى بود که گروهى تصمیم به بازگشت گرفتند اما لطف و توفیق الهى شامل حالشان شد، و همچنان پابرجا ماندند.

تفسیر: این آیه اشاره به شمول رحمت بى پایان پروردگار نسبت به پیامبر ومهاجرین و انصار در آن لحظات حساس کرده ، مى گوید: ((رحمت خدا شامل حال پیامبر(ص) و مهاجران و انصار، همانها که در موقع شدت و سختى از او پیروى کردند، شد)) (لقد تاب اللّه على النبى والمهاجرین والا نصار الذین اتبعوه فى ساعه العسره).

سـپـس اضـافـه مـى کند: ((این شمول رحمت الهى به هنگامى بود که بر اثرشدت حوادث و فشار نـاراحـتـیـهـا نـزدیـک بود دلهاى گروهى از مسلمانان از جاده حق منحرف شود)) و تصمیم به مراجعت از تبوک بگیرند (من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم).

دگر بار تاکید مى کند که ((بعد از این ماجر، خداوند رحمت خود را شامل حال آنهاساخت ، و توبه آنها را پذیرفت ، زیرا او نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم است)) (ثم تاب علیهم انه بهم رؤف رحیم).

آیـه ـ شـان نـزول : سـه نفر از مسلمانان به نام ((کعب بن مالک)) و ((مراره بن ربیع)) و ((هلال بن امیه)) از شرکت در جنگ تبوک ، و حرکت همراه پیامبر(ص) سر باززدند، ولى این به خاطر آن نبود کـه جـز دار و دسـته منافقان باشند، بلکه به خاطرسستى و تنبلى بود، چیزى نگذشت که پشیمان شدند.

هنگامى که پیامبر(ص) از صحنه تبوک به مدینه بازگشت ، خدمتش رسیدند وعذرخواهى کردند، امـا پـیـامبر(ص) حتى یک جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد که احدى با آنها سخن نگوید.

آنها در یک محاصره عجیب اجتماعى قرار گرفتند، بطورى که فضاى مدینه باتمام وسعتش چنان بـر آنها تنگ شد که مجبور شدند براى نجات از این خوارى ورسوایى بزرگ ، شهر را ترک گویند و به کوههاى اطراف مدینه پناه ببرند.

سـرانـجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پیشگاه خداوند، توبه آنان قبول شد و آیه در این زمینه نازل گردید.

 

تفسیر:

زندان محاصره اجتماعى گنهکاران !

نه تنها آن گروه عظیم مسلمانان را که در جهاد شرکت کرده بودند، موردرحمت خویش قرار داد ((بـلـکـه آن سـه نفر را که (از شرکت در جهاد تخلف ورزیده بودند و) جنگجویان آنها را پشت سر گذاشتند و رفتند، نیز مشمول لطف خود قرارداد)) (وعلى الثلثه الذین خلفوا).

اما این لطف الهى به آسانى شامل حال آنها نشد، بلکه آن به هنگامى بود که آن سه نفر در محاصره شدید اجتماعى قرار گرفتند، و مردم همگى با آنها قطع رابطه کردند، ((آن چنان که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد)) (حتى اذا ضاقت علیهم الا رض بما رحبت).

و سـیـنه آنها چنان از اندوه آکنده شد که گویى ((جایى در وجود خویش براى خود نمى یافتند)) (وضاقت علیهم انفسهم) تا آنجا که خود آنها نیز از یکدیگر قطع رابطه کردند.

و به این ترتیب همه راهها به روى آنها بسته شد، ((و یقین پیدا کردند که پناهگاهى از خشم خدا جز از طریق بازگشت به سوى او نیست)) (وظنوا ان لا ملجامن اللّه الا الیه).

((بـار دیـگـر (رحمت خدا به سراغ آنان آمد، و) توبه و بازگشت حقیقى وخالصانه را بر آنان آسان ساخت ، تا توبه کنند)) (ثم تاب علیهم لیتوبوا).

چرا که ((خداوند توبه پذیر و رحیم است)) (ان اللّه هو التواب الرحیم).

(آیه).

 

با صادقان باشید:

در آیـات گـذشته ، سخن در باره گروهى از متخلفان در میان بود، اما در آیه مورد بحث اشاره به نقطه مقابل آنها کرده به همه مسلمانان دستور مى دهد که رابطه خود را با راستگویان و آنها که بر سر پیمان خود ایستاده اند محکم بدارید.

نخست مى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! از مخالفت فرمان خدابپرهیزید)) (یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه).

و بـراى ایـن که بتوانید راه پر پیچ و خم تقوا را بدون اشتباه و انحراف بپیمائیداضافه مى کند: ((با صادقان باشید)) (وکونوا مع الصادقین).

((صـادقـیـن)) آنـهـایـى هـسـتند که تعهدات خود را در برابر ایمان به پروردگار به خوبى انجام مى دهند، نه تردیدى به خود راه مى دهند، نه عقب نشینى مى کنند، نه از انبوه مشکلات مى هراسند بلکه با انواع فداکاریه، صدق ایمان خود را ثابت مى کنند.

شک نیست که این صفات مراتبى دارد که بعضى مانند امامان معصوم (ع) درقله آن قرار گرفته اند و بعضى دیگر در مرحله پایینتر.

(آیه).

 

مشکلات مجاهدان بى پاداش نمى ماند:

در آیـات گـذشـته بحثهایى پیرامون سرزنش کسانى که از غزوه تبوک خوددارى کرده بودند، به مـیـان آمـد، ایـن آیه و آیه بعد به عنوان یک قانون کلى وهمگانى ، بحث نهایى را روى این موضوع مى کند.

نـخـسـت مـى گوید: ((مردم مدینه وبادیه نشینانى که در اطراف این شهر (که مرکز و کانون اسلام است) زندگى مى کنند حق ندارند، از رسول خدا(ص) تخلف جویند)) (ما کان لا هل المدینه ومن حولهم من الا عراب ان یتخلفوا عن رسول اللّه).

((و نـه حـفظ جان خود را بر حفظ جان او مقدم دارند)) (ولا یرغبوا بانفسهم عن نفسه) چرا که او رهبر امت ، و پیامبر خد، و رمز بقا وحیات ملت اسلام است.

این وظیفه همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار است که رهبران خویش راهمچون جان خویش ، بلکه بیشتر گرامى دارند و در حفظ آنان بکوشند و آنها را دربرابر حوادث سخت تنها نگذارند، چرا که خطر براى آنها خطر براى امت است.

سـپـس به پاداشهاى مجاهدان که در برابر هرگونه مشکلى در راه جهادنصیبشان مى شود، اشاره کـرده و روى هـفـت قـسـمـت از این مشکلات و پاداش آن انگشت مى گذارد و مى گوید: ((این بـه خـاطر آن است که هیچ گونه تشنگى به آنهانمى رسد)) (ذلک بانهم لا یصیبهم ظما) ((و هیچ رنج و خستگى پیدا نمى کنند)) (ولا نصب).

((و هـیچ گرسنگى در راه خدا دامن آنها را نمى گیرد)) (ولا مخمصه فى سبیل اللّه) ((و در هیچ نـقـطـه خطرناک و میدان پرمخاطره اى که موجب خشم و ناراحتى کفار است قرار نمى گیرند)) (ولا یطؤن موطئا یغیظ الکفار).

((و هیچ ضربه اى از دشمن بر آنها وارد نمى شود)) (ولا ینالون من عدو نیل).

((مگر این که در ارتباط با آن ، عمل صالحى براى آنها ثبت مى شود)) (الا کتب لهم به عمل صالح).

و مـسـلـمـا پـاداش یـک بـه یک آنها را از خداوند بزرگ دریافت خواهند داشت ،((زیرا خدا پاداش نیکوکاران را هیچ گاه ضایع نمى کند)) (ان اللّه لا یضیع اجرالمحسنین).

(آیـه) ((هـمـچـنین هیچ مال کم یا زیادى را در مسیر جهاد، انفاق نمى کنند))(ولا ینفقون نفقه صغیره ولا کبیره).

((و هـیـچ سرزمینى را (براى رسیدن به میدان جهاد و یا به هنگام بازگشت) زیرپا نمى گذارند، مگر این که تمام این گامه، و آن انفاقه، براى آنها ثبت مى شود)) (ولا یقطعون وادیا الا کتب لهم).

((تا سرانجام خداوند این اعمال را به عنوان بهترین اعمالشان پاداش دهد))(لیجزیهم اللّه احسن ما کانوا یعملون).

آیـه ـ شـان نـزول : هنگامى که پیامبر(ص) به سوى میدان جهاد حرکت مى کرد، همه مسلمانان به اسـتـثـناى منافقان و معذوران در خدمتش حرکت مى کردند، حتى در جنگهایى که پیغمبر(ص) شـخـصـا شـرکـت نـمـى کـرد (سـریـه هـا)همگى به سوى میدان مى رفتند و پیامبر(ص) را تنها مى گذاردند.

آیـه نـازل شد و اعلام کرد که در غیر مورد ضرورت ، شایسته نیست همه مسلمانان به سوى میدان جنگ بروند.

 

تفسیر:

جهاد با جهل و جهاد با دشمن

این آیه که با آیات گذشته در زمینه جهاد پیوند دارد، اشاره به واقعیتى مى کند که براى مسلمانان جـنبه حیاتى دارد وآن این که : گرچه جهاد بسیار پراهمیت است و تخلف از آن ننگ و گناه ، ولى در مـواردى کـه ضرورتى ایجاب نمى کند که همه مؤمنان در میدان جهاد شرکت کنند، مخصوصا در مواقعى که پیامبر(ص)شخصا در مدینه باقى مانده نباید همه به جهاد بروند بلکه لازم است هر جـمـعـیـتـى ازمـسـلـمـانـان بـه دو گروه تقسیم شوند گروهى فریضه جهاد را انجام دهند، و گـروه دیـگرى در مدینه بمانند و معارف و احکام اسلام را بیاموزند همان گونه که آیه مى فرماید: ((شـایـسـتـه نـیـسـت مؤمنان همگى به سوى میدان جهاد کوچ کنند چرا از هرگروهى از آنان ، طـایـفـه اى کوچ نمى کند (و طایفه اى در مدینه بماند) تا در دین ومعارف و احکام اسلام آگاهى یابند)) (وما کان المؤمنون لینفروا کافه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فى الدین).

((و بـه هـنگامى که یاران مجاهدشان از میدان بازگشتند احکام و فرمانهاى الهى را به آنها تعلیم دهند و از مخالفت آن انذارشان نمایند)) (ولینذروا قومهم اذا رجعواالیهم).

((بـاشد (که این برنامه موجب شود) که آنها از مخالفت فرمان خدا بپرهیزند)) ووظایف خویش را انجام دهند (لعلهم یحذرون).

مـسـالـه مهمى که از آیه مى توان استفاده کرد، احترام و اهمیت خاصى است که اسلام براى مساله ((تـعـلـیـم)) و ((تـعلم)) قائل شده است ، تا آنجا که مسلمانان راملزم مى سازد که همه در میدان جنگ شرکت نکنند، بلکه گروهى بمانند و معارف اسلام را بیاموزند.

یعنى جهاد با جهل همانند جهاد با دشمن بر آنها فرض است ، و اهمیت یکى کمتر از دیگرى نیست ، بـلـکه تا مسلمانان در مساله جهاد با جهل ، پیروز نشوند درجهاد با دشمن پیروز نخواهند شد، زیرا یک ملت جاهل همواره محکوم به شکست است.

(آیه).

 

دشمنان نزدیکتر را دریابید!.

بـه تـناسب بحثهایى که تاکنون پیرامون جهاد در این سوره ذکر شده در این آیه به دو دستور دیگر در زمینه این موضوع مهم اسلامى اشاره گردیده است.

نخست روى سخن را به مؤمنان کرده ، مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! با کفارى که به شما نزدیکترند پیکار کنید)) (یا ایها الذین آمنوا قاتلواالذین یلونکم من الکفار).

آیـه فوق گرچه از ((پیکار مسلحانه))، و از ((فاصله مکانى)) سخن مى گوید، ولى بعید نیست که روح آیـه در پـیـکارهاى منطقى و فاصله هاى معنوى نیز حاکم باشد، به این معنى که مسلمانان به هـنـگـام پـرداخـتـن بـه مبارزه منطقى و تبلیغاتى با دشمنان ،اول باید به سراغ کسانى بروند که خـطـرشـان براى جامعه اسلامى بیشتر و نزدیکتراست ، مثلا در عصر ما که خطر الحاد و مادیگرى هـمـه جوامع را تهدید مى کند، بایدمبارزه با آن را مقدم بر مبارزه با مذاهب باطله قرار داد، نه این کـه آنـهـا فراموش شوند،بلکه باید لبه تیز حمله متوجه گروه خطرناکتر گردد، یا مثلا مبارزه با استعمار فکرى وسیاسى و اقتصادى باید در درجه اول قرار گیرد.

دومین دستورى که در زمینه جهاد، در این آیه مى خوانیم ، دستور شدت عمل است ، آیه مى گوید: ((دشمنان باید در شما یک نوع خشونت احساس کنند))(ولیجدوا فیکم غلظه).

بنابراین تنه، وجود قدرت کافى نیست ، بلکه باید در برابر دشمن نمایش قدرت داد.

و در پـایـان آیـه بـه مـسلمانان با این عبارت نوید پیروزى مى دهد که : ((بدانیدخدا با پرهیزکاران است)) (واعلموا ان اللّه مع الـمـتقین).

این تعبیر ممکن است علاوه بر آنچه گفته شد، اشاره به این معنى نیز باشد که توسل به خشونت و شدت عمل باید توام با تقوا باشد، و هیچ گاه از حدود انسانى تجاوز نکند.

(آیه).

 

تاثیر آیات قرآن بر دلهاى آماده و آلوده :

بـه تـنـاسـب بحثهایى که در باره منافقان و مؤمنان گذشت ، در این آیه و آیه بعداشاره به یکى از نشانه هاى بارز این دو گروه شده است.

نـخست مى گوید: ((و هنگامى که سوره اى نازل مى شود، بعضى از منافقان به یکدیگر مى گویند: ایـمـان کـدامیک از شما را نزول این سوره افزون ساخت)) ؟ (واذاما انزلت سوره فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا).

و با این سخن مى خواستند عدم تاثیر سوره هاى قرآن و بى اعتنایى خود رانسبت به آنها بیان کنند.

امـا قـرآن بـا لحن قاطعى به آنها پاسخ مى دهد و ضمن تقسیم مردم به دو گروه ، مى گوید: ((اما کـسـانـى کـه ایـمـان آورده انـد ! نزول این آیات بر ایمانشان افزوده و آنها به فضل و رحمت الهى خوشحالند)) (فاما الذین آمنوا فزادتهم ایمانا وهم یستبشرون).

(آیـه) ((و امـا آنـهـا که در دلهایشان بیمارى (نفاق و جهل و عناد و حسد)است ، پلیدى تازه اى بر پلیدیشان مى افزاید)) ! (واما الذین فى قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الى رجسهم).

چـرا کـه در بـرابـر هـر فـرمان تازه اى نافرمانى و عصیان جدیدى مى کنند و در مقابل هرحقیقت لـجـاجت جدیدى ، و این سبب تراکم عصیانها و لجاجته، در وجودشان مى شود، و چنان ریشه هاى ایـن صفات زشت در روح آنان قوى مى گردد ((و سرانجام در حال کفر و بى ایمانى از دنیا خواهند رفت)) (وماتوا وهم کافرون).

قرآن در دو آیه بالا بر این واقعیت تاکید مى کند که تنها وجود برنامه ها وتعلیمات حیاتبخش براى سـعـادت یـک فـرد، یا یک گروه کافى نیست ، بلکه آمادگى زمینه ها نیز باید به عنوان یک شرط اساسى مورد توجه قرار گیرد.

آیـات قـرآن مانند دانه هاى حیاتبخش باران است ; که مى دانیم ((در باغ ، سبزه روید و در شوره زار، خس !)).

(آیه) در این آیه و آیه بعد نیز سخن را در باره منافقان ادامه مى دهد، وآنها را مورد سرزنش و اندرز قـرار داده مـى گـویـد: ((آیـا آنـهـا نـمـى بـینند که در هر سال ،یک یا دو بار، مورد آزمایش قرار مى گیرند)) ! (اولا یرون انهم یفتنون فى کل عام مره او مرتین).

و عـجـب ایـن که با این همه آزمایشهاى پى درپى ((از راه خلاف باز نمى ایستندو توبه نمى کنند و متذکر نمى شوند)) (ثم لا یتوبون ولا هم یذکرون).

از تعبیر آیه چنین بر مى آید که این آزمایش غیر از آزمایش عمومى است که همه مردم در زندگى خـود بـا آن روبـرو مى شوند بلکه از آزمایشهایى بوده که بایدباعث بیدارى این گروه گردد مثل فاش شدن اعمال سؤشان و ظاهر شدن باطنشان.

(آیـه) سـپـس اشـاره بـه قـیافه انکارآمیزى که آنها در برابر آیات الهى به خودمى گرفتند کرده ، مى گوید: ((و هنگامى که سوره اى از قرآن نازل مى شود، بعضى ازآنها با نظر تحقیر و انکار نسبت بـه آن سوره به بعض دیگر نگاه مى کنند)) و با حرکات چشم ، مراتب نگرانى خود را ظاهر مى سازند (واذا ما انزلت سوره نظر بعضهم الى بعض).

نـاراحـتـى و نـگرانى آنها از این نظر است که مبادا نزول آن سوره ، رسوایى جدیدى برایشان فراهم سازد.

و بـه هـر حـال تـصـمـیم بر این مى گیرند که از مجلس بیرون بروند، تا این نغمه هاى آسمانى را نـشـنـونـد، امـا از این بیم دارند که به هنگام خروج کسى آنها راببیند، لذا آهسته از یکدیگر سؤال مى کنند: آیا کسى متوجه ما نیست ((آیا کسى شمارا مى بیند)) ؟! (هل یریکم من احد).

و هـمین که اطمینان پیدا مى کنند جمعیت به سخنان پیامبر(ص) مشغولند ومتوجه آنها نیستند ((از مجلس بیرون مى روند)) (ثم انصرفوا).

در پـایـان آیـه ، به ذکر علت این موضوع پرداخته و مى گوید: ((آنها به این جهت از شنیدن کلمات خـدا ناراحت مى شوند که ((خداوند قلوبشان را (به خاطر لجاجت وعناد و به خاطر گناهانشان) از حق منصرف ساخته (و یک حالت دشمنى و عداوت نسبت به حق پیدا کرده اند) چرا که آنها افرادى بى فکر و نفهم هستند)) (صرف اللّه قلوبهم بانهم قوم لا یفقهون).

(آیه).

 

آخرین آیات قرآن مجید:

ایـن آیـه و آیه بعد که آخرین آیاتى است که بر پیامبر(ص) نازل شده است ، و باآن سوره برائت پایان مى پذیرد، در واقع اشاره اى است به تمام مسائلى که در این سوره گذشت.

نـخـسـت روى سخن را به مردم کرده ، مى گوید: ((پیامبرى از خودتان به سوى شما آمد)) ! (لقد جاکم رسول من انفسکم).

((من انفسکم)) (از خودتان) اشاره به شدت ارتباط پیامبر(ص) با مردم است ،گویى پاره اى از جان مردم و روح جامعه در شکل پیامبر(ص) ظاهر شده است.

پـس از ذکـر ایـن صـفت به چهار قسمت دیگر از صفات ممتاز پیامبر(ص) که درتحریک عواطف مـردم و جـلـب احساساتشان اثر عمیق دارد اشاره کرده ، نخست مى گوید: ((هرگونه ناراحتى و زیان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت کننده است)) (عزیز علیه ما عنتم).

 

و به شدت از رنجهاى شما رنج مى برد

دیگر این که : ((او سخت به هدایت شما علاقه مند است)) و به آن عشق مى ورزد (حریص علیکم).

سـپـس بـه سومین و چهارمین صفت اشاره کرده ، مى گوید: ((او نسبت به مؤمنان رؤف و رحیم است)) (بالمؤمنین رؤف رحیم).

بـنابراین هرگونه دستور مشکل و طاقت فرسایى را مى دهد ـحتى گذشتن از بیابانهاى طولانى و سوزان در فصل تابستان ، با گرسنگى و تشنگى ، براى مقابله با یک دشمن نیرومند در جنگ تبوک ـ آن هـم یـک نـوع مـحـبـت و لطف از ناحیه او و براى نجات شم، از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختى است.

 

(آیـه) در ایـن آیه که آخرین آیه سوره توبه است ، پیامبر(ص) را دلدارى مى دهد که از سرکشیها و عصیانهاى مردم ، دلسرد و نگران نشود، مى گوید: ((اگر آنهاروى از حق بگردانند (نگران نباش و) بگو: خداوند براى من کافى است)) چرا که اوبر هر چیزى تواناست (فان تولوا فقل حسبى اللّه).

((همان خداوندى که هیچ معبودى جز او نیست)) و بنابراین تنها پناهگاه اوست (لا اله الا هو).

آرى ((مـن تنها بر چنین معبودى تکیه کرده ام ، و به او دلبسته ام و کارهایم را به او واگذارده ام)) (علیه توکلت).

((و او پروردگار عرش بزرگ است)) (وهو رب العرش العظیم).

 

جـایى که عرش و عالم بالا و جهان ماوراطبیعت با آن همه عظمتى که دارد،در قبضه قدرت او، و تـحـت حـمـایت و کفالت اوست ، چگونه مرا تنها مى گذارد و دربرابر دشمن یارى نمى کند ؟ مگر قـدرتـى در بـرابر قدرتش تاب مقاومت دارد ؟ و یارحمت و عطوفتى بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور مى شود؟.

((پایان سوره توبه)).

 

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=28876
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.