تازه های آسمونی
تبلیغات اینترنتی

تفسیر سوره نور

noor tafsir1 تفسیر سوره نور

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
به نام خداوند بخشنده مهربان‏

سُورَهٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِیهَآ ءَایَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَّعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (1)
(این) سوره‏اى است که آن را نازل کردیم و (عمل به) آن را واجب کردیم و در آن آیاتى روشن فرستادیم. شاید شما متذکّر شوید.

پیام‏ها:
1- کلمه‏ ى «سوره» یک نام‏گذارى از طرف خداوند براى یک مجموعه آیات از قرآن کریم است. «سوره… انزلنا فیها آیات»
2- احکام، به دستور خداوند واجب مى‏شود. «فرضناها»
3- قرآن، قانون اساسى و آیین‏نامه‏ى الزامى و اجرایى دین است. «فرضناها»
4- قرآن، کتابى است که آیات آن، روشن وقابل فهم است. «فیها آیات بینات» (گرچه درک قسمتى از آیاتش نیازمند دقّت وتحقیق وتفسیر است)
5 – انسان به پند و تذکّر نیازمند است. «لعلّکم تذکّرون»
6- معارف قرآن در فطرت انسان ریشه دارد و با تذکّر، پرده‏ى غفلت برداشته مى‏شود. «تذکّرون»

اَلزَّانِیَهُ وَالزَّانِى فَاجْلِدُواْ کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِاْئَهَ جَلْدَهٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَهٌ فِى دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَآئِفَهٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ (2)
هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، در اجراى حکم خدا نسبت به آن دو گرفتار دلسوزى نشوید و هنگام کیفر آن دو، گروهى از مؤمنان حاضر و ناظر باشند.

نکته‏ ها:

احکام زنا بر اساس شرایط افراد متفاوت مى‏شود، در این آیه فقط به یک صورت اشاره شده که اگر مرد یا زن مجردى زنا کند، صد تازیانه مى‏خورد، ولى اگر کسى با داشتن همسر و دسترسى به او، مرتکب زنا شود، رجم و سنگسار مى‏گردد.
مفاسد زنا در قرآن و روایات‏
قرآن، زنا را کارى زشت مى‏داند و از نزدیک شدن به آن نهى مى‏کند. «و لاتقربوا الزّنا»(1) ترک زنا را نشانه‏ ى بندگان راستین خداوند مى‏شمرد. «و عباد الرّحمن… لایزنون»(2) و دورى از این گناه را شرط بیعت با پیامبر مى‏داند. «اذا جائک … و لا یزنین»(3)
برخى از مفاسد اجتماعى زنا، در یکى از سخنان حضرت رضا علیه السلام چنین عنوان شده است:
1- ارتکاب قتل به واسطه ‏ى سقط جنین.
2- بر هم خوردن نظام خانوادگى و خویشاوندى.
3- ترک تربیت فرزندان.
4- از بین رفتن موازین ارث.(4)
* حضرت على علیه السلام ترک زنا را مایه‏ ى استحکام خانواده وترک هم‏جنس‏بازى را عامل حفظ نسل مى‏داند.(5)
* پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود: زنا داراى زیان‏هاى دنیوى و اُخروى است:
امّا در دنیا: از بین رفتن نورانیّت و زیبایى انسان، مرگ زودرس و قطع روزى.
امّا در آخرت: درماندگى، هنگام حساب قیامت; غضب الهى و جهنّم همیشگى.(6)
* از پیامبر صلى الله علیه وآله نقل شده است: هر گاه زنا زیاد شود، مرگ ناگهانى هم زیاد مى‏شود.(7)
* زنا نکنید، تا همسران شما نیز به زنا آلوده نشوند. هر که به ناموس دیگران تجاوز کند، به ناموسش تجاوز خواهد شد. آن گونه که با دیگران رفتار کنید، با شما رفتار خواهد شد.(8)
از مکافات عمل غافل مشو  گندم از گندم بروید جو ز جو
* چهار چیز است که هر یک از آنها در هر خانه‏اى باشد، آن خانه، ویرانه است و برکت ندارد: 1- خیانت. 2- دزدى. 3- شرابخوارى. 4- زنا.(9)
* زنا، از بزرگ‏ترین گناهان کبیره است.(10)
* امام صادق‏ علیه السلام فرمود: هر گاه مردم مرتکب چهار گناه شوند، به چهار بلا گرفتار شوند:
1- زمانى که زنا رواج یابد، زلزله خواهد آمد.
2- هر گاه مردم زکات نپردازند، چهار پایان به هلاکت مى‏رسند.
3- هرگاه قضاوت مسئولان قضایى، ظالمانه باشد، باران نخواهد بارید.
4- زمانى که پیمان شکنى رواج یابد، مشرکان بر مسلمانان غلبه خواهند کرد.(11)
پیام‏ها:
1- آزادى جنسى و روابط نامشروع، در اسلام ممنوع است. «الزّانیه… فاجلدوا…»
2- نقش زنان در ایجاد روابط نامشروع و فراهم آوردن مقدّمات آن، از مردان بیشتر است، به همین دلیل کلمه زانیه قبل از کلمه زانى آمده است. «الزّانیه و الزّانى» بر خلاف دزدى که نقش مردان بیشتر است و لذا کلمه سارق، بر سارقه مقدم شده است. «السّارق و السّارقه»(12)
3- تنبیه‏ بدنى مجرم، براى تأدیب او وحفظ عفت عمومى لازم است. «فاجلدوا»
4- در روابط نامشروع هر دو طرف به یک میزان تنبیه مى‏شوند. «کل واحد»
5 – حدود کیفر باید از طرف خداوند معین شود. «مأه جلده»
6- در مجازات مجرمان، ترحم و تحت تأثیر عواطف قرار گرفتن، جایز است. «لا تأخذکم بهما رأفه»
7- محبّت و رأفت باید در مدار شرع باشد. «لا تأخذکم بهما رأفه»
8 – دین، تنها نماز وروزه نیست; اجراى حدود الهى از ارکان دین است. «فى دین اللّه»
9- صلابت و قاطعیّت در اجراى قوانین، در سایه‏ ى ایمان به مبدأ و معاد به دست مى‏آید. «اِن کنتم تومنون بالله والیوم الآخر»
10- اجراى حدود، نشانه‏ى ایمان به خداست. «ان کنتم تؤمنون»
11- مجازات مجرم باید به گونه ‏اى باشد، که مایه عبرت دیگران شود. «ولیشهدعذابهما»
12- زناکار، علاوه بر شکنجه ‏ى جسمى، از نظر روحى نیز باید زجر ببیند. «ولیشهد عذابهما طائفه…»
13- حضور مردم، اهرمى است براى کنترل قاضى ومجرى. «ولیشهد…طائفه»
14- از حضور مؤمنان در صحنه، براى نهى از منکر استفاده کنیم. «ولیشهد»
15- تنها مسلمانان حقّ حضور در مراسم اجراى حدّ الهى را دارند. «من المؤمنین»

اَلزَّانِى لَا یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَالزَّانِیَهُ لَا یَنکِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ (3)
مرد زناکار، جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نکند. و زن زناکار جز مرد زناکار یا مشرک را به همسرى نگیرد. واین (زناشویى) بر مؤمنان حرام است.

نکته ‏ها:
این آیه، حال و هواى آیه‏ى «الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات» را دارد که در آیه 26 همین سوره مى‏آید و بیانگر این اصل است که: کبوتر با کبوتر، باز با باز.
علاوه بر تنبیه جسمى و اجتماعى، باید محدویّت‏هاى دیگرى نیز براى زناکار باشد.
در روایات آمده است که حکم این آیه در باره‏ ى کسانى است که به زنا شهرت دارند. و اگر زناکارى توبه کرد مى‏تواند مانند دیگران با فرد دلخواهش ازدواج کند.(13)
امام باقرعلیه السلام فرمود: در این آیه، خداوند زناکار را در برابر مؤمن قرار داده و این نشان می‏دهد که زناکار مؤمن نیست.(14)
پیام‏ها:
1- در ازدواج، مسأله‏ى کفو بودن، یعنى همسان و هم‏شأن بودن همسران، یک اصل است. زیرا زنان و مردان ناپاک، لایق همسران پاک نیستند. «الزّانى لا ینکح الاّ زانیه»
2- افراد فاسد، در جامعه اسلامى مطرودند. «لا ینکح الاّ زانیه»
3- در قرآن، زناکار در کنار مشرک قرار گرفته است. «زانیه او مشرکه»
4- مردان و زنان مؤمن، باید همسران پاک و پاکدامن انتخاب کنند. «حرّم ذلک على المؤمنین »

وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُواْ بِأَرْبَعَهِ شُهَدَآءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً وَلَا تَقْبَلُواْ لَهُمْ شَهَادَهً أَبَداً وَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (4)
و کسانى که به زنان پاکدامن وشوهردار نسبت زنا مى‏دهند و چهار شاهد نمى‏آورند، پس هشتاد تازیانه به آنان بزنید و گواهى آنان را هرگز نپذیرید و آنان خود فاسقند.

نکته‏ ها:
گرچه در آیات قبل، سخن از کیفر زناکاران به میان آمد، اما اثبات زنا، امرى آسان و سهل نیست، بلکه باید چهار نفر عادل به تحقق آن گواهى دهند و اگر یک نفر کمتر در دادگاه حاضر شود، آن سه نفر که نسبت زنا داده‏ اند، هر کدام هشتاد ضربه شلاق مى‏خورند.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: چرا براى اثبات قتل دو شاهد لازم است، ولى براى اثبات زنا چهار شاهد؟ حضرت فرمود: با ثابت شدن قتل، یک نفر به کیفر مى‏رسد، امّا با اثبات زنا، دو نفر (زن و مرد زناکار).(15)
 پیام‏ها:
1- تهمت، به منزله‏ ى پرتاب تیر وهجوم به آبروى مردم است. «یرمون»
2- تهمت زدن به زنان همسردار و پاکدامن، کیفر سخت‏ترى دارد. «المحصنات»
3- دفاع از حریم زنان پاکدامن واجب است. «یرمون المحصنات… فاجلدوهم»
4- از میان تهمت‏هاى گوناگون، تهمت زنا حدّ و قانون معین دارد و قرآن با صراحت بر آن تکیه کرده است. «ثمانین جلده»
5 – تهمت به قدرى مهم است که در مجازات مجرم، فاصله‏ ى تهمت زنا با خود زنا بیست ضربه شلاق است. «مأه جلده – ثمانین جلده»
6- کسى که به دیگران تهمت زنا بزند، شهادت و گواه ‏اش اعتبار ندارد. «لا تقبلوا لهم شهاده ابدا»
7- براى حفظ آبروى مردم، گاهى افراد متعدّدى شلاق مى‏خورند. «فاجلدوهم»
8 – تهمت، هم عقوبت بدنى دارد، «فاجلدوهم» هم اجتماعى، «لا تقبلوا لهم شهاده ابدا» و هم اخروى. «اولئک هم الفاسقون»
9- کسانى که به زنان پاکدامن تهمت مى‏زنند، سرآمد فاسقانند. «هم الفاسقون»
10- شرط گواه شدن، عدالت است وگواهى فاسق قبول نیست. «لا تقبلوا لهم شهاده… هم الفاسقون»

إِلَّا الَّذِینَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (5)
مگر کسانى که پس از آن (تهمت زدن) توبه کنند و در مقام اصلاح (و جبران) برآیند، که قطعاً خداوند آمرزنده و مهربان است.

نکته ‏ها:
در حدیث مى‏خوانیم: توبه کسى که آبروى زنان پاکدامن را برده، این است که در محضر مردم گفته خود را تکذیب نماید.(16)
پیام‏ها:
1- توبه، سبب تجدید حیات دینى و اجتماعى است. «الاّ الّذین تابوا… واصلحوا»
2- در مکتب اسلام، حتّى گنهکاران به بن بست نمى‏رسند. «الاّ الّذین تابوا»
3- توبه، باید با اصلاح و جبران اشتباه و عمل نیک همراه باشد. «تابوا… واصلحوا»
4- ناامیدى از مغفرت و رحمت الهى، بى‏جاست. «اِنّ اللّه غفور رحیم»
5 – باز بودن راه توبه براى همه، نشانه ‏ى رحمت الهى است. «رحیم»

وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ‏یَکُن لَّهُمْ شُهَدَآءُ إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَهُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ (6) وَالْخَامِسَهُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِن کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ (7)
و کسانى که به همسران خود نسبت زنا دهند، و جز خودشان شاهدى نداشته باشند، گواهى هر یک از آنان چنین است که چهار مرتبه به خدا سوگند یاد کند که از راستگویان است. و پنجمین‏ بار (بگوید:) لعنت خدا بر او اگر از دروغگویان باشد!
وَیَدْرَؤُاْ عَنْهَا الْعَذَابَ أَن تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ (8)
و عذاب (سنگسار) را از آن زن دفع مى‏کند، اینکه او (در مقام دفاع) چهار بار به خدا قسم بخورد شوهرش (در این نسبتى که به او مى‏دهد) از دروغگویان است.
 وَالْخَامِسَهَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْهَآ إِن کَانَ مِنَ الصَّادِقِینَ (9) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ ورَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ (10)
و مرتبه پنجم (بگوید:) غضب خدا بر او باد اگر شوهرش از راستگویان باشد. و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، (رسوا مى‏شدید و نظام خانوادگى شما مختل مى‏شد) و همانا خداوند توبه‏ پذیر و حکیم است.

نکته ‏ها:
وقتى آیه ‏ى چهارم نازل شد و حکم نسبت دادن زنا به زنان پاکدامن را بیان کرد، «سعدبن عباده» گفت: یا رسول اللّه! اگر مردى وارد خانه شد و فاسقى را در کنار همسر خود دید چه کند؟ اگر فریاد بزند، شلاق مى‏خورد، چون یک نفر است و شاهد هم ندارد. اگر سکوت کند، غیرتش اجازه نمى‏دهد. اگر به دنبال یافتن شاهد برود، کار تمام مى‏شود. در این میان شخصى به نام «هلال‏بن امیه» با اضطراب وارد شد و به پیامبرصلى الله علیه وآله عرض کرد: زنم را با مردى در حال زنا دیدم، به خدا سوگند راست مى‏گویم. پیامبر صلى الله علیه وآله ناراحت شد. اصحاب آن حضرت نیز هیجان زده شدند که این مرد، هم ناموسش را در چنین حالى دیده است و هم شلاق خواهد خورد، زیرا شاهدى ندارد تا سخن خود را ثابت کند. ناگهان این آیه نازل شد «والّذین یرمون …» که اگر مردى به همسرش نسبت زنا داد و شاهدى نداشت، به جاى آوردن چهار شاهد، چهار بار بگوید: «اُشهد باللّه انّى لمن الصادقین» خدا را گواه مى‏گیرم که من از راستگویانم. و براى تحکیم و تثبیت ادّعاى خود یک بار هم این جمله را بگوید: «لعنه اللّه علىّ ان کنتُ من الکاذبین» لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم.
البتّه زن نیز همچون شوهرش حقّ دارد از خود دفاع کند، زیرا ممکن است مردى با چهار سوگند دروغ، همسر خود را به سنگسار شدن محکوم کند و براى همیشه آبروى او و بستگانش را ببرد. اسلام که حامى حقوق همگان است براى پیشگیرى از وقوع این کار، به زن نیز اجازه داده است تا براى اثبات پاکدامنى خود و نجات از سنگسار، چهار بار سوگند یاد کند و چنین بگوید: «اُشهد باللّه انّه لَمِن الکاذِبین» خدا را گواه مى‏گیرم که همسرم از دروغگویان است. و براى محکم کارى بیشتر بگوید: «غَضِب اللّه علىّ اِن کان من الصادقین» قهر و غضب خدا بر من اگر همسرم از راستگویان باشد.
در پنجمین جمله ‏ى مرد، «لعنت خدا» بود و در پنجمین جمله‏ ى زن، «غضب خدا» که از لعنت شدیدتر است، زیرا حساسیّت کسى که مورد تهمت قرار گرفته، بیشتر است و براى نجات از سنگسار شدن حاضر است غضب خدا را تحمّل کند.
به هر حال، اگر در محضر قاضى و حاکم اسلامى، این ده جمله (پنج جمله از مرد و پنج جمله از زن) گفته شود، در اصطلاح به این کار، «لِعان» (یکدیگر را لعن کردن) مى‏گویند. البتّه در این مورد مسائل فقهى و حقوقى خاصّى مطرح است. قاضى باید زن و شوهر را موعظه نماید و سعى کند لعان واقع نشود و در صورت لزوم اجرا، آن دو را به مکان‏هاى مقدّس مانند مسجد ببرد و رو به قبله بنشاند، آن گاه مراسم لعان انجام گیرد.
با اجراى لعان و سوگند خوردن زن و شوهر و گفتن جمله ‏هاى ذکر شده، اسلام قوانینى را در نظر گرفته است که باید به آنها عمل شود:
1- این زن و مرد، بدون صیغه‏ ى طلاق، براى همیشه از یکدیگر جدا مى‏شوند و حقّ مراجعه و ازدواج مجدد ندارند.
2- مرد هشتاد ضربه شلاق نمى‏خورد و زن سنگسار نمى‏شود.
قرار دادن چهار شاهد یا چهار سوگند، آن هم با لعنت و غضب، براى اثبات زنا، نشانه ‏ى آن است که خداوند با فضل و رحمت خود از طریق این گونه احکام، مانع رسوایى شده و گرنه هر روز خانواده‏هایى رسوا و قبیله‏ها و فامیل‏هایى به تباهى کشیده مى‏شوند.
پیام‏ها:
1- آبرو و حفظ آن در اسلام مورد توجّه است. «أربع شهادات باللّه» (قانون چهار سوگند و یک لعنت برخود، براى کنترل مردم از رسوا کردن یکدیگر است)
2- در اثبات زناى همسر، چهار سوگند و یک لعنت، به جاى چهار شاهد پذیرفته است. «اِن لم یکن لهم شهداء… فَشَهادهُ أحدهم أربع شهادات»
3- اسلام، حامى حقوق زن است. زن نیز با چهار سوگند مى‏تواند اتّهامى را که مرد با چهار سوگند اثبات کرده، از خود دفع کند. «أربع‏شهادات… أربع‏شهادات»
4- اسلام براى پیشگیرى از فرو پاشى نظام خانواده، علاوه بر چهار بار خدا را گواه گرفتن، گفتن جمله‏ى پنجمى را نیز بر هر یک از طرفین واجب کرده است. «والخامسه»
5 – با سوگند زن، راه سوء استفاده مردان بسته مى‏شود. «و یدرؤا عنها العذاب»
6- نفرین برخود، در شرایطى جایز است. «غضب اللّه علیها»
7- اجراى قوانین و دستورات خداوند به نفع خود مردم است. «و لولا فضل اللّه علیکم»
8 – عذر پذیرى خداوند، با مصلحت و حکمت همراه است. «تَوّابٌ حکیم»
9- قوانین کیفرى اسلام، احکامى سنجیده و برخاسته از حکمت الهى است. «حکیم»

إِنَّ الَّذِینَ جَآءُو بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرّاً لَکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِىٍ مِّنهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِى تَوَلَّى‏ کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ (11)

همانا کسانى که آن دروغ بزرگ را (در میان) آوردند، گروهى از خود شما بودند. آن را براى خود شرّ نپندارید، بلکه آن (در نهایت) به نفع شماست. هر کدام از آنان بدان اندازه از گناه که مرتکب شده است، به کیفر رسد وبراى کسى که بخش بزرگ گناه را بر عهده گرفته عذاب بزرگى است.

نکته‏ ها:
کلمه ی «اِفک» در لغت، به معناى انصراف از حقّ به باطل است. تهمت زدن نیز نوعى پوشاندن حقّ و جلوه دادن باطل است.
برخى مفسّران درباره‏ ى شأن نزول این آیه گفته‏اند: پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در هر سفرى با قید قرعه یکى از همسرانش را همراه مى‏برد. در جنگ «بنى مصطلق» عایشه را برد. وقتى که نبرد پایان یافت و مردم به مدینه باز مى‏گشتند، عایشه براى تطهیر و یا یافتن دانه ‏هاى گردنبند گمشده‏اش از قافله عقب ماند. یکى از اصحاب که او نیز از قافله دور مانده بود، عایشه را به لشکر رساند. بعضى افراد به عایشه و آن صحابى، تهمت ناروا زدند. این اتهام به گوش مردم رسید، پیامبر ناراحت شد و عایشه به خانه ‏ى پدر رفت و گریه ‏ها کرد تا آن که این آیه نازل شد.(17)
جمعى دیگر از مفسّران و خصوصاً نویسنده تفسیر «اطیب‏البیان» با استفاده از روایات متعدّد و مستند نقل مى‏کنند که این آیه درباره ‏ى «ماریه قبطیه» (یکى دیگر از همسران رسول خدا) است، که خداوند به او فرزندى به نام «ابراهیم» داد، ولى پس از 18 ماه از دنیا رفت. عایشه و حَفصِه گفتند: اى رسول خدا! چرا گریه مى‏کنى؟ ابراهیم فرزند تو نبود، بلکه شخص دیگرى غیر از تو با ماریه همبستر شده و ابراهیم متولد شده است. اینجا بود که این آیه نازل شد. علاّمه جعفر مرتضى در کتاب گرانقدر (حدیث الافک) نیز این بیان را تأیید مى‏کند در مورد هر دو شأن نزول سؤالاتى مطرح است ولى هدف ما در این تفسیر، پیام‏گیرى از متن آیات است و درباره‏ ى شأن نزولها بحث گسترده‏اى نداریم.
در ماجراى افک چندین گناه نهفته است: دروغ، سوءظن به مؤمن، ایذاى مؤمن، تهمت، اهانت، آزردن پیامبرصلى الله علیه وآله، تضعیف خاندان رسالت و شایعه‏پردازى.
پیام‏ها:
1- افراد فاسق، از نسبت دادن زنا به همسر پیامبر نیز ابایى ندارند. «جاءو بالاِفک»
2- گاهى شایعه ‏سازان، با سازماندهى قبلى و قصد توطئه، شایعه را القا مى‏کنند. «عُصبه» «(عُصبه» یعنى گروه متشکّل و متعصّبى که هدفى را دنبال مى‏کند)
3- مراقب شایعه‏ سازان در میان خود باشید. «منکم»
4- گاهى در پیش‏آمدهاى تلخ منافعى وجود دارد. (مانند روشن‏شدن چهره‏ى منافقان، هوشیارى مردم، امدادهاى الهى براى مظلوم) «لاتحسبوه شرّاً لکم»
5 – امید دادن به خودى‏ها در برابر توطئه و تهمت بدخواهان لازم است. «بل هو خیرٌ لکم»
6- کیفرهاى الهى، عادلانه ومتناسب با اعمال ماست. «لکلّ امرىٍ منهم ما اکتسب»
7- در گناهان دسته‏جمعى، هر یک از افراد به مقدار سهم خود مجرم است. «لکلّ امرىٍ منهم ما اکتسب من الاثم»
8 – انسان زمانى مجرم و مقصّر است که با علم و قصد گناه کند. «اِکتسب من الاثم»
9- پیامد گناه هر کس گریبان‏گیر خود اوست. «لکلّ امرىٍ منهم مَا اکتسب من الاثم»
10- مجازات کسى که مسئولیّت و نقش اصلى را در ارتکاب جرم دارد، بزرگ‏تر است. «والّذى تَولّى کِبره… له عذابٌ عظیم»

لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْراً وَ قَالُواْ هَذَآ إِفْکٌ مُّبِینٌ (12)
چرا زمانى که تهمت را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خویش گمان خوب نبردند و نگفتند که این تهمتى بزرگ وآشکار است؟
لَوْلَا جَآءُو عَلَیْهِ بِأَرْبَعَهِ شُهَدَآءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُواْ بِالشُّهَدَآءِ فَأُوْلَئِکَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ (13)
چرا چهار شاهد بر صحت آن تهمت نیاوردند؟ پس چون گواهان لازم را نیاوردند، آنان نزد خدا همان دروغگویانند.

نکته‏ ها:
خداوند در این آیه، مسلمانان را به خاطر بدگمانى به همسر پیامبر و آسیب‏پذیرى آنان در برابر شایعات، توبیخ مى‏کند.
قرآن گاهى به جاى کلمه ی «دیگران» کلمه ی «شما» را به کار برده است تا به مسلمانان بگوید: همه ی شما یکى هستید. مثلاً به جاى این که بگوید: به دیگران نیش و طعنه نزنید، مى‏فرماید: «لا تَلمِزوا اَنفسکم»(18) به خودتان نیش نزنید. و به جاى این که بگوید: وقتى که وارد خانه‏اى شدید به دیگران سلام کنید، مى‏فرماید: «فسَلّموا على اَنفسِکم»(19) به خودتان سلام کنید. در این آیه نیز به جاى این که بگوید: به دیگران حسن‏ظن داشته باشید مى‏فرماید: «ظنّ… بأنفسهم خیراً» به خودتان حسن‏ظن داشته باشید.
در قرآن کریم، کلمه ی «لولا» در موارد متعدّدى براى انتقاد و توبیخ به کار رفته است که در این جا چند مورد را ذکر مى‏کنیم:
1- (لولا یَنهاهم الرّبّانیّون»(20) چرا علما نهى از منکر نمى‏کنند؟
2- (لولا اذ سَمعتُموه»(21) چرا هر شنیده‏اى را مى‏پذیرید؟
3- (لولا جاءوا علیه باَربعه شُهداء»(22) چرا براى سخن نارواى خود چهار شاهد نمى‏آورند؟
4- (لولا تَستَغفرون»(23) چرا از خدا آمرزش نمى‏خواهید؟
5 – (فلولا اذ جاءهم بأسُنا تَضرّعوا»(24) چرا زمانى که عذاب ما به آنان رسید، تضرّع نکردند؟
6- (فلولا تَشکرون»(25) چرا شکرگزار نیستید؟
7- (فلولا تصدّقون»(26) چرا تصدیق نمى‏کنید؟
8 – (فلولا تذکّرون»(27) چرا عبرت نمى‏گیرید؟
9- (فلولا نَفَر من کلّ فِرقَه مِنهم طائفه لِیَتفقّهوا فِى الدّین»(28) چرا از هر فرقه‏اى دسته‏اى کوچ نمى‏کنند تا در دین آگاهى پیدا کنند؟
پیام‏ها:
1- دامن زدن به شایعه و پخش آن، ممنوع است. «(لولا» نشانه توبیخ از سوءظن و پخش شایعات است)
2- در جامعه‏ى اسلامى باید روحیه‏ى حسن ظن حاکم باشد. «ظَنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خَیراً» (حسن ظن، یکى از آثار ایمان است).
3- همه ی مردم در برابر آبروى یک «فرد» مسئول هستند. «المؤمنون و المؤمنات»
4- بنى آدم اعضاى یکدیگرند. تهمت به هر عضوى از جامعه‏ى اسلامى، همانند تهمت به دیگر اعضاست. «بأنفسهم خَیراً»
5 – اصل اوّلیه در عمل مسلمان، صحت است، مگر جرم او با دلیل ثابت شود. «ظَنّ المؤمنون والمؤمنات بأنفسِهم خَیراً»
6- حفظ حریم پیامبر صلى الله علیه وآله و خانواده‏اش بر هر مؤمنى واجب است. «لولا… قالوا هذا إفک مبین»
7- در برابر شنیده‏هاى ناروا در مورد مؤمنان، سکوت ممنوع است. «لولا… قالوا هذا إفک مبین»
8 – جامعه‏ى ساده‏دل، زودباور و یاوه‏گو، توبیخ مى‏شود. «لولاجاءو علیه باَربعه»
9- اتهام زنا اگر ثابت نشود، نسبت دهنده‏ى آن دروغگو است. «هم الکاذبون»

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِى الدُّنْیَا وَالْأَخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِى مَآ أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (14)
و اگر فضل و رحمت الهى در دنیا و آخرت بر شما نبود، به سزاى آن سخنان که گفتید، قطعاً عذابى بزرگ به شما مى‏رسید.

نکته ‏ها:
کلمه ی «أفَضتم» از «اِفاضه» در موردى به کار مى‏رود که در مسئله‏اى بسیار گفتگو شود و همه را به خود مشغول سازد و این نشان مى‏دهد که تهمت به همسر پیامبر مسئله‏ى روز شده و همه به آن مشغول بودند.
پیام‏ها:
1- انسان خوش‏باور و بى‏مبالات، در معرض پذیرش تهمت‏ها، توطئه‏ها وعذابى سخت است. «و لولا… لمسّکم عذاب عظیم»
2- امّت اسلامى تحت حمایت و لطف خداست. «و لولافضل اللّه…»
3- هیچ کس از خداطلبى ندارد. رحمت و لطف، از فضل اوست نه استحقاق ما. «فضل اللّه علیکم و رحمته»
4- شایعات به منزله‏ى گردابى است که برخى در آن غرق مى‏شوند. «اَفَضتم فیه»

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ (15)
آنگاه که از زبان یکدیگر (تهمت را) مى‏گرفتید و آنچه را به آن علم نداشتید، دهان به دهان مى‏گفتید واین را ساده وکوچک مى‏پنداشتید، در حالى که آن نزد خدا بزرگ است.

نکته‏ ها:
زبان، تنها عضوى است که در طول عمر انسان، از حرف زدن، نه درد مى‏گیرد و نه خسته مى‏شود. شکل و اندازه‏ى آن کوچک، امّا جرم و گناه آن بزرگ است. چه بسیارند کافرانى که با گفتن یک جمله (شهادت به یگانگى خداوند) مسلمان و پاک مى‏شوند و مسلمانانى که با گفتن کفر به خدا، یا انکار احکام دین، کافر و نجس مى‏شوند. زبان، از یک سو مى‏تواند با راستگویى، ذکر و دعا و نصیحت دیگران، صفا بیافریند و از سوى دیگر قادر است با نیش زدن به این و آن، کدورت ایجاد کند. زبان کلید عقل و چراغ علم و ساده‏ترین و ارزان‏ترین وسیله‏ى انتقال علوم و تجربیات است. علماى اخلاق درباره ی زبان کتابها و مطالب بسیارى نوشته‏اند.
پیام‏ها:
1- پذیرش آنچه بر سرزبان‏هاست، بدون تحقیق محکوم است. «تلقونه باَلسِنتکم»
2- سخن باید بر اساس علم باشد. «تقولون باَفواهِکم ما لیس لکم به علم»
3- آبروى مردم را ساده ننگریم. «و تَحسِبونَه هَیّناً»
4- نقل تهمت‏ها و شایعات از گناهان کبیره است. «و هو عنداللّه عظیم»
5 – کوچکى یا بزرگى گناه را باید خداوند تعین کند. «عنداللّه عظیم»
6- همه ی محاسبات انسان واقع بینانه نیست. «تَحسِبونه هَیّناً و هو عنداللّه عظیم»

وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا یَکُونُ لَنَآ أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ (16)
 چرا هنگامى که (آن تهمت را) شنیدید، نگفتید: ما را نرسد که در این باره حرفى بزنیم. (پروردگارا) تو منزّهى، این بهتانى بزرگ است.
 نکته‏ ها:
 در سه آیه پى‏درپى کلمه ی عظیم آمده است; یک بار «عذابٌ عظیم» و دو بار (با دو بیان) «بهتانٌ عظیم» تا بگوید گناه بزرگ کیفر بزرگ دارد.
 سخن ناروا نسبت به مردم، سبب بُهت آنان مى‏شود، لذا به آن «بُهتان» گفته مى‏شود.
 پیام‏ها:
 1- نهى از منکر واجب است. «و لولا اذ سَمعتموه» (سخن گفتن براى دفاع از آبروى مسلمان واجب است)
 2- انسان در برابر شنیده‏ها، مسئول است. «لولا اذسمعتموه»
 3- هنگام برخورد با مسائل مهم، «سبحان اللّه» بگویید. «سبحانک»
 4- تمام دنیا متاع قلیل است، ولى بهتان به مسلمان نزد خداوند عظیم است. «بهتانٌ عظیم»
 
 یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُواْ لِمِثْلِهِ أَبَداً إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (17)
 و خداوند شما را موعظه مى‏کند که اگر ایمان دارید هرگز امثال این تهمت‏ها را تکرار نکنید.
 وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْأَیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (18)
 خداوند براى شما آیات خود را بیان مى‏کند و او دانا و حکیم است.
 پیام‏ها:
 1- مردم به موعظه نیاز دارند. «یَعِظُکم اللّه»
 2- واعظ اصلى خداست. «یَعِظُکم اللّه»
 3- ایمان شرط تأثیر موعظه است. «یَعِظُکم اللّه … اِن کنتم مؤمنین»
 4- موعظه باید در مسیر حفظ آبروى مردم و جلوگیرى از سوء ظن باشد. «یَعِظُکم اللّه أن تَعودوا لمثله»
 5 – دامن زدن به سوءظن وافترا، سبب محو ایمان است. «یَعِظُکم… ان‏کنتم مؤمنین»
 6- پشیمانى از گذشته کافى نیست، گناه را نباید تکرار کرد. «تَعودوا لمثله»
 7- تکرار نکردن تخلّف، نشانه‏ى ایمان است. «تَعودوا لمثله اِن کنتم مؤمنین»
 8 – تهمت نزنید و عمل مسلمان را حمل بر صحّت کنید. «أن تَعودوا لمثله»
 9- گناهکاران را به توبه از گناه موعظه کنید. «یَعِظُکم اللّه أن تَعودوا لمثله»
 10- سرچشمه دستورات اسلام، علم و حکمت الهى است. «علیمٌ حکیم»
 11- مقتضاى علم و حکمت الهى، بیان احکام براى مردم و رها نکردن آن‏هاست. «و یُبیّن اللّه… علیمٌ حکیم»
 
 إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِى الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِى الدُّنْیَا وَ الْأَخِرَهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (19) وَ لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ (20)
 همانا براى کسانى که دوست دارند زشتى‏ها درباره ی اهل‏ایمان شایع گردد، در دنیا وآخرت عذاب دردناکى است، و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید. و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود و این که خداوند رئوف و مهربان است (شما را سخت کیفر مى‏داد).
 نکته‏ ها:
 اشاعه‏ى فحشا، گاهى با زبان و قلم است و گاهى با ایجاد مراکز فحشا و تشویق دیگران به گناه و قرار دادن امکانات گناه در اختیار آنان.
 امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که آن چه را درباره ی مؤمنى بشنود، براى دیگران بازگو کند، جزء مصادیق این آیه است.(29)
 در حدیث مى‏خوانیم: کسى که کار زشتى را شایع کند، مانند کسى است که آن را مرتکب شده است.(30)
 پیام‏ها:
 1- ما در برابر علاقه و خواسته‏هاى خود مسئولیم. «یُحبّون… لهم عذاب»
 2- علاقه به گناه، مقدّمه‏ى گناه است. در راه نهى از منکر، علاقه به منکر را محو کنیم. «یُحبّون …»
 3- در میان گناهان، تنها گناهى که حتّى دوست داشتن آن، گناه کبیره است، ریختن آبروى مؤمن است. «یُحبّون… عذابٌ الیم»
 4- علاقه به ریختن آبروى دیگران، در همین دنیا کیفر دارد. «فى الدّنیا»
 5 – کسانى که دنبال بى‏آبرو کردن دیگران هستند، نظام اسلامى باید آنها را تنبیه کند. «عذابٌ الیمٌ فى الدّنیا»
 6- ما عمق فاجعه‏ى تهمت را نمى‏دانیم. «و انتم لا تعلمون»
 7- چه بسا سرچشمه‏ى برخى از عذاب‏هاى دنیوى که نصیب ما مى‏شود، علاقه به بى‏آبرو شدن دیگران است. «و انتم لا تعلمون»
 
 یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ وَ لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى‏ مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدَاً وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّى مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (21)
 اى کسانى که ایمان آورده‏اید! گام‏هاى شیطان را پیروى نکنید و هر کس پیرو گام‏هاى شیطان شود، همانا که او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، هرگز هیچ یک از شما پاک نمى‏شد. ولى خداوند هر کس را بخواهد پاک مى‏سازد و خداوند شنوا و داناست.
 نکته ها:
 در آیات 14، 20 و 21 سه بار سخن از فضل و رحمت خداوند آمده است تا بگوید اگر لطف او نبود، معلوم نبود وضع شما چگونه باشد!
 «خُطوات» جمع «خُطوه» به معناى گام است. قرآن در مورد نحوه‏ى منحرف کردن شیطان، عبارتِ «خطوات شیطان» را به کار برده است تا بگوید: شیطان، گام به گام انسان را به سوى انجام گناهان مى‏کشاند.
 در قرآن چند مرتبه از «خُطوات الشیطان» سخن به میان آمده است; یک جا مى‏فرماید: «اُدخلوا فى السِلم کافّه و لاتَتّبعوا خُطوات»(31) همگى در صلح و آشتى درآیید و از گام‏هاى شیطان پیروى نکنید. و در جاى دیگر مى‏فرماید: «کُلوا ممّا فى الارض حلالاً طیّبا و لا تَتّبعوا خُطوات»(32) از چیزهاى حلال و دلپسند بخورید و مواظب گام‏هاى شیطان باشید و از آن پیروى نکنید. در این آیه نیز پیرامون اشاعه‏ى فحشا نسبت به مؤمنین مى‏فرماید: از گام‏هاى شیطان پیروى نکنید.
 نمونه گام‏هاى شیطان عبارت است از: دوستى با افراد فاسد، شرکت در مجالس آنان، ارتکاب گناهان کوچک، و پس از آن گناهان بزرگ و در نهایت قساوت قلب و بدعاقبتى و پایانى شوم.
 پیام‏ها:
 1- به ایمان خود مغرور نشویم، توجّه به هشدارهاى پى در پى لازم است. «یا ایّها الّذین آمنوا لا تَتّبعوا»
 2- شیطان براى گمراه کردن مؤمنان، بیش از دیگران تلاش مى‏کند. «یا ایّها الّذین آمنوا لا تَتّبعوا خُطوات»
 3- سیاست شیطان، نفوذ تدریجى و گام به گام است. «خطوات» (از همان گام اوّل مواظب باشیم).
 4- انسان به ناچار باید راهى را طى کند و گامى بردارد، مهم انتخاب راه مستقیم و دورى از گام‏هاى شیطان است. «خُطوات»
 5 – اشاعه‏ى فحشا، از گام‏هاى شیطانى است. (با توجّه به آیه قبل) «لا تَتّبعوا خُطوات الشیطان»
 6- با مردم مستدل سخن بگوییم. خداوند مى‏فرماید: از شیطان پیروى نکنید، (سپس دلیل آن را ذکر مى‏کند:) زیرا او به گناه فرمان مى‏دهد. «فاِنّه یأمر بالفحشاء…»
 7- شیطان به کسى فرمان مى‏دهد که اهل پیروى از او باشد. «و مَن یتّبع خُطوات… فاِنّه یَأمر…»
 8 – کار شیطان، با نماز در تضادّ است. شیطان به انسان دستور گناه مى‏دهد، «فاِنّه یأمر بالفحشاء و المنکر» امّا نماز انسان را از گناه باز مى‏دارد. «انّ الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنکر…»(33)
 9- تزکیه، بدون توفیق الهى امکان ندارد. «ولولا … ما زَکى‏ …»
 10- انسان در هر لحظه به لطف خداوند نیاز دارد. (تکرار جمله «لولا فضل اللّه» در این آیه و آیات قبل)
 11- در مسیر زندگى انسان، فریب و فحشا وجود دارد، ولى راه توبه و نجات نیز باز است. «و لولا فضل اللّه»
 12- حتّى اولیاى خدا به توفیق الهى نیاز دارند. «ما زَکى‏ منکم من اَحد»
 13- خداوند حکیم، به مقدار لیاقت و ظرفیّت افراد، خیر و سعادت نازل مى‏کند. «من یشاء»
 14- علم به اینکه خدا همه چیز را مى‏بیند و مى‏شنود، بهترین عامل بازدارنده از فحشا و منکرات است. «واللّه سمیعٌ علیم»
 
 وَلَا یَأْتَلِ أُوْلُواْ الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَهِ أَن یُؤْتُواْ أُوْلِى الْقُرْبَى‏ وَ الْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُواْ وَ لْیَصْفَحُواْ أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (22)
 صاحبان مال و وسعت از شما نباید سوگند بخورند که به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا چیزى ندهند، بلکه باید عفو و گذشت نمایند و از آنان درگذرند. آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.
 نکته ها:
 کلمه ی «یأتل» از ریشه «اَلْو» به معناى کوتاهى کردن و یا از «اَلى» به معناى سوگند یاد کردن است، همانند «ایلاء» در مباحث فقهى.(34)
 «عفو» به معناى بخشیدن است و «صَفح» به معناى نادیده گرفتن که مرحله بالاتر از عفو است. بعضى گفته‏اند که «صفح» آن عفوى است که در آن ملامت نباشد.
 در آیات قبل از کسانى که تهمت مى‏زنند به شدّت انتقاد شد، بعضى از اصحاب سوگند یاد کردند که به افراد تهمت‏زن هرگز انفاق نکنند، این آیه مى‏فرماید: به خاطر لغزشهاى قبل، محرومان را بى‏نصیب نگذارید. (شأن نزول)
 پیام‏ها:
 1- مرفّهین در برابر محرومان مسئول هستند. «و لا یَأتل …»
 2- مهم‏تر از انفاق، استمرار آن و خسته نشدن از آن و کوتاهى نکردن در آن است. «و لا یَأتل »
 3- در انفاق، هم از وسعت مالى و هم از امکانات دیگر خود استفاده کنید. «اولوا الفضل … والسّعه»
 4- در کمک کردن، بستگان اولویّت دارند. «اولى القُربى»
 5 – در پیمودن مراحل کمال، بلند همّت باشید وبه حداقل اکتفا نکنید. ابتدا کلمه ی «عفو» آمده، در مرحله‏ى بالاتر «صفح» آمده است. «ولْیَعفوا ولیَصفحوا»
 6- کسى که دیگران را ببخشد، به بخشش الهى نزدیکتر است. (عفو و گذشت وسیله‏ى جلب مغفرت الهى است) «الا تحبّون أن یغفر اللّه لکم»
 7- هدف از عفو و گذشت دیگران، کسب مغفرت خدا باشد، نه چیز دیگر. «الا تُحبّون أن یَغفر اللّه لکم»
 8 – در شیوه‏ى تبلیغ، از احساسات وعواطف مردم کمک بگیریم. «الا تحبون»
 9- رهبران دینى باید مردم را به انفاق و عفو و گذشت تشویق کنند. (تمام آیه)
 
 إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُواْ فِى الدُّنْیَا وَالْأَخِرَهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (23)
 همانا کسانى که به زنان پاکدامن و با ایمان و بى خبر (از هرگونه آلودگى) و نسبت بد مى‏دهند، در دنیا و آخرت از رحمت الهى دورند و برایشان عذاب بزرگى است.
 نکته ها:
 با اینکه در قرآن، کافران، پیمان شکنان، قاتلان، طرفداران طاغوت، منافقان، مفسدان، مشرکان، مستکبران، ظالمان، کتمان کنندگان حقّ و دروغگویان مورد لعنت قرار گرفته‏اند، ولى لعنت دنیا و آخرت همراه با عذاب عظیم، مخصوص کسانى است که آبروى افراد پاک را مى‏برند.
 امام صادق‏علیه السلام این آیه را گواه بر آن دانستند که نسبت ناروا به زنان پاکدامن و عفیف از گناهان کبیره است.(35)
 پیام‏ها:
 1- آسیب‏پذیرى زن بیشتر است، باید به افراد آسیب‏رسان هشدار داد. «یرمون المحصنات»
 2- کسى که پاک‏تر است تهمت به او خطرناکتر است. «المحصناتِ الغافلات المؤمنات»
 3- تهمت، علاوه بر عذاب آخرت، در دنیا نیز کیفر دارد. «لُعِنوا فى الدّنیا» (لعنت در دنیا، با اجراى حدّ و ردّ گواهى او به عنوان فاسق است.)
 4- حمایت از حقوق زن، از برنامه‏هاى قرآنى است. «یَرمون… لُعِنوا»
 
 یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (24)
 روزى که زبان‏ها و دست‏ها و پاهایشان، علیه آنان به آنچه انجام داده‏اند گواهى مى‏دهند.

 نکته ها:
 مسأله‏ى گواهى دادن اعضاى بدن در قیامت، بارها در قرآن مطرح شده است. در سوره‏ى فصّلت مى‏خوانیم: «حتّى اذا ما جاءوها شَهِد علیهم سَمعُهم و ابصارُهم و جُلودُهم بما کانوا یعملون»(36) هنگامى که به دوزخ رسند، گوش و چشم و پوست بدن آنان به گناهانى که انجام داده‏اند، گواهى دهند. در سوره‏ى یس مى‏خوانیم: «ألیوم نَختِمُ على أفواهِهم و تُکلِّمُنا ایدیهِم و تَشهَد أرجُلُهم بما کانوا یَکسِبون»(37) در آن روز بر دهان کافران مهر خموشى زنیم و دست‏هایشان با ما سخن گویند و پاهایشان به آنچه کرده‏اند گواهى دهند.
 چون در شهادت، باید در مورد دیگرى گواهى داد، پس معلوم مى‏شود جوهر وشخصیّت انسان غیر از اعضاى بدن اوست که علیه او شهادت مى‏دهند. زیرا شاهد ومشهود باید از هم جدا باشند.
 پیام‏ها:
 1- در دادگاه قیامت، انسان حتى مالک اعضاى خود نیست. «تَشهدُ علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم»
 2- گواهى‏دادن، به درک و شعور نیاز دارد. بنابراین اعضاى بدن آنچه را انجام مى‏دهند درک مى‏کنند، گرچه ما نفهمیم. «تَشهَدُ علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم»
 3- در قیامت، بر تمامى گفتار و رفتار گواه آورده مى‏شود. «بما کانوا یعملون»

 
 یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ (25)
 در آن روز، خداوند جزاى حقّ آنان را بى‏کم و کاست خواهد داد و آنان خواهند دانست که خداوند همان حقیقت آشکار است.
 نکته ها:
 کلمه ی «دین» در آیه، یا به معناى جزاست و یا به معناى شریعت. بنابراین معناى آیه یا چنین است که در قیامت، خداوند جزاى مردم را کامل مى‏دهد و یا آنکه شریعت حقّه در آن روز عرضه خواهد شد و همه ی مکتب سازان خیالى خواهند فهمید که خداوند همان معبود حقّ و آشکار است.(38)
 در دنیا بخاطر محدودیت‏هایى که هست کیفر کامل داده نمى‏شود. مثلاً اگر خلبانى شهرى را بمباران کرد و هزاران نفر را کشت، ما در دنیا چگونه او را کیفر کنیم، امّا در قیامت محدودیت نیست و مجرم بارها در دوزخ سوخته و دوباره زنده مى‏شود.
 پیام‏ها:
 1- تنها در قیامت است که کیفرها بطور کامل داده مى‏شود. «یومئذ یُوَفّیهم»
 2- کیفرهاى الهى در قیامت بر اساس شهادت وگواهى وحقّ است. «تشهد علیهم… یُوَفّیهم اللّه»
 3- خداوند از کیفر و پاداش کسى نمى‏کاهد. «یُوَفّیهم»
 4- در قیامت، وقتى پرده‏هاى غفلت، غرور، جهل، تبلیغات کاذب و هوسها کنار مى‏روند، مردم حقیقت را مى‏فهمند. «و یعلمون… هو الحقّ»
 

 

اَلْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ (26)
 زنان پلید، سزاوار مردان پلیدند ومردان پلید، سزاوار زنان پلید. زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاک. آنان از آنچه درباره ایشان مى‏گویند منزّهند و براى آنان مغفرت و روزى نیکویى است.
 نکته ها:
 این آیه یک اصل کلّى را مطرح مى‏کند که در انتخاب همسر باید دقّت کرد و اصل را بر ایمان و پاکدامنى گذاشت، نه زیبایى و ثروت. معنایش این نیست که اگر مردى یا زنى خوب بود حتماً همسرش نیز خوب بوده و مشمول مغفرت و رزق کریم و اهل بهشت است. زیرا قرآن ملاک را ایمان و تقوا و عمل صالح مى‏داند و لذا با اینکه حضرت نوح و لوط، طیّب بودند، امّا همسرانشان از خبیثات و دوزخى‏اند.
 کلمه ی «طیّب» به معناى دلپسند و مطلوب است و در قرآن در توصیف مال، ذرّیه، فرزند، کلام، شهر، همسر، غذا و رزق، مسکن، درخت و تحیّت آمده است و در مقابل آن کلمه ی «خَبیث» است که آن هم براى مال، انسان، همسر، سخن، عمل و شجره به عنوان وصف مطرح شده است.
 این آیه را چند نوع مى‏توان معنا کرد:
 الف: با توجّه به آیات قبل که درباره ی تهمت به زنان پاکدامن و ماجراى افک بود و با توجّه به جمله‏ى: «مبرّئون ممّا یقولون»، معناى آیه این باشد که کلمات خبیث مثل تهمت و افترا، شایسته افراد خبیث و سخنان پاک شایسته‏ى افراد پاک است و مردم پلید سخن زشت مى‏گویند و مردم پاک، سخنان پاک مى‏گویند.
 ب: ممکن‏است مراد آیه بیان یک حکم شرعى‏باشد که ازدواج پاکان با ناپاکان ممنوع است. نظیر آیه اوّل همین سوره که فرمود: «الزّانى لایَنکح الاّ زانیه» مرد زناکار جز زن زناکار را به همسرى نگیرد، همان گونه که روایتى از امام باقرعلیه السلام این معنا را تأیید مى‏کند.(39)
 ج: ممکن است مراد آیه همسویى فکرى، عقیدتى، اخلاقى وبه اصطلاح هم‏شأن و هم‏کفو بودن همسر باشد. یعنى هر کس بطور طبیعى به سراغ همفکر خود مى‏رود.
 ذرّه‏اى که در همه ارض و سماست‏
جنس خود را همچو کاه و کهرباست‏
 ناریان مر ناریان را جاذبند
نوریان مر نوریان را طالبند
 در قرآن، براى رزق اوصافى ذکر شده است از جمله:
 «رزقاً حسنا»(40)، (رزقٌ کریم»(41)، (رَزَقکم اللّه حلالاً طیّبا»(42)، (یَرزُقه من حیث لایَحتسب»(43)، (یُرزَقون فیها بغیر حساب»(44)
 پیام‏ها:
 1- طبع افراد پلید چنین است که به سراغ پلیدى‏ها مى‏روند، برخلاف افراد پاک طینت که به سراغ خوبى‏ها مى‏روند. «الخبیثیات للخبیثین… الطیّبات للطیّبین»
 2- استفاده از نعمت‏ها و طیّبات، حقّ اهل ایمان است. «والطّیّبات للطّیبّین»
 3- سالم ماندن نسل‏هاى پاک، از توصیه‏هاى قرآن است. «والطیّبات للطّیبّین»
 4- حمایت از پاکدامن‏ها لازم است. «اولئک مبرؤن ممّا یقولون»
 5 – معنویّات بر مادیّات مقدّم است. (در قرآن هر جا عبارت «رزق کریم» آمده، قبلش عبارت «لهم مغفره» آمده است.)
 
 یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّى‏ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَى‏ أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (27)
 اى کسانى که ایمان آورده‏اید! به خانه‏هایى که منزل شما نیست، وارد نشوید، مگر آنکه اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام کنید. این دستور به نفع شماست، شاید پند گیرید.
 نکته ها:
 معناى «اِستیناس»، اجازه خواستن و اعلام ورود است که به گفته‏ى روایات مى‏تواند با ذکر خدا باشد و یا با سلام کردن و امثال آن.(45)
 شخصى از پیامبرصلى الله علیه وآله پرسید: آیا براى ورود به منزل مادرم اجازه بگیرم؟ فرمود: بله، گفت: در خانه جز او کسى نیست و جز من خادمى ندارد! حضرت فرمود: آیا دوست دارى مادرت را بدون لباس مناسب ببینى؟ گفت نه. فرمود: پس اجازه بگیر.
 در روایتى دیگر، پیامبرصلى الله علیه وآله از ورود مردان به خانه زنانى که همسران آنان حضور ندارند نهى فرمود.(46)
 در روایات مى‏خوانیم: اجازه گرفتن براى ورود به خانه دیگران سه مرتبه باشد تا اهل خانه فرصت جمع و جور کردن خود را داشته باشند. وبراى نجات غریق و مظلوم و مورد آتش سوزى، اجازه لازم نیست.(47)
 پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله هرگاه مى‏خواست وارد منزلى شود، براى اجازه گرفتن، روبروى در خانه نمى‏ایستاد تا نگاه مبارکشان به داخل خانه نیفتد.(48)
 پیام‏ها:
 1- اهل ایمان، در امور زندگى باید از وحى الهى دستور بگیرند. «یا ایّها الّذین آمنوا»
 2- امنیّت و آزادى براى ساکنین خانه باید حفظ شود. «لا تَدخلوا» (ورود به حریم دیگران به صورت سرزده، حرام است.)
 3- از مواضع تهمت دورى کنید. «لا تَدخلوا… ذلکم خیر»
 4- باز بودن در خانه، دلیل جواز ورود نیست. «لا تَدخلوا»
 5 – مالکیّت افراد محترم است. «لا تَدخلوا»
 6- برخورد مؤمنان با یکدیگر، باید با محبّت همراه باشد. «تَستأنسوا و تُسلّموا»
 7- از هر کارى که موجب شکستن حریم حیا وحجاب مى‏شود، دورى کنید. «تستأنسوا»
 8 – وارد شونده باید سلام کند، هر که باشد. «تسلّموا على اهلها» (سلام کردن لازم نیست از کوچکتر به بزرگتر باشد.)
 9- مراعات ادب وحقّ دیگران، سرچشمه‏ى سعادت بشر است. «ذلکم‏خیرلکم»
 10- دستورات الهى را فراموش نکنیم و به یاد داشته باشیم. «لعلّکم تَذکّرون»
 11- آداب واخلاق دینى، همان نداى فطرت است، لیکن فطرت بیدار وهشیار. «تَذکّرون»
 
 فَإِن لَّمْ تَجِدُواْ فِیهَآ أَحَداً فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى‏ یُؤْذَنَ لَکُمْ وَإِن قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْکَى‏ لَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (28)
 پس اگر کسى را در خانه نیافتید، وارد آنجا نشوید تا آنکه (به نحوى) به شما اجازه‏ى ورود داده شود واگر به شما گفته شد که بازگردید، برگردید (وناراحت نشوید). این براى پاک ماندن شما بهتر است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.
 پیام‏ها:
 1- ورود به خانه‏ى دیگران، بدون اجازه‏ى صاحب خانه، حرام است. «فلاتَدخلوا»
 2- ورود، اجازه‏ى قطعى مى‏خواهد، «حتّى یُؤذن لکم» ولى عدم ورود نیاز به صراحت صاحبخانه ندارد، بلکه به مجرد پیدا شدن علائم نارضایتى بازگشتن لازم است. «اذا قیل لکم ارجعوا فارجعوا»
 3- ورود به خانه مردم نیاز به اذن و اجازه دارد; خواه اذن دهنده صاحب خانه و مالک باشد، یا مقام مجاز دیگر نظیر حاکم اسلامى. (جمله «یؤذن» مجهول آمده تا اصل اذن را ثابت کند و نامى از اذن دهنده نیامده است)
 4- توقّف پشت در خانه‏ى مردم ممنوع است. «اِرجعُوا»
 5 – نپذیرفتن مهمان ناخوانده جایز است. «ارجِعوا»
 6- عذر صاحب خانه را بپذیریم و خود را به صاحب خانه تحمیل نکنیم. «اِرجِعُوا فارجِعوا»
 7- صفا، صمیمیّت و نداشتن توقّع بیجا، از برکات اخلاق اسلامى است. «اِرجِعوا فارجِعوا»
 8 – راه خودسازى و تزکیه، عمل به آداب اسلامى و مراعات حقوق مردم است. «اِرجِعوا – هو اَزکى لکم»
 9- گاهى رشد انسان به این است که سر او به سنگ بخورد. «اِرجعوا – هو اَزکى‏ لکم» (هر برگشتى شکست نیست.)
 10- ملاک در تنظیم روابط اجتماعى مردم، رشد و طهارت است. «اَزکى لکم» (اوامر و نواهى خداوند، راه رشد و طهارت است.)
 11- علم خداوند به عملکرد ما رمز تشویق و تهدید ماست. «بما تعملون علیم»
 
 لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُواْ بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَهٍ فِیهَا مَتَاعٌ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ (29)
 بر شما گناهى نیست که به منازل غیر مسکونى که در آن متاعى دارید وارد شوید وخداوند به آنچه آشکار و یا کتمان مى‏کنید آگاه است.
 نکته ها:
 حساب مراکز عمومى که ساکنین خاصّى ندارد، مثل هتل‏ها، کاروانسراها، فروشگاه‏ها و ادارات که درب آنها به روى همه باز است و مردم از رفت وآمد به آنجا بهره‏مند مى‏شوند، از حساب خانه‏هاى شخصى جداست و براى ورود و رفتن به آن مراکز اجازه گرفتن لازم نیست.(49)
 
 پیام‏ها:
 1- رفتن به مراکز عمومى بدون داشتن هدفى سودمند، براى ولگردى وپرسه‏زدن ممنوع است. «تدخلوا بیوتاً غیر مسکونه فیها متاع لکم»
 2- در ورود به مراکز عمومى، خدا را در نظر بگیریم و بدانیم خداوند افکار و رفتار ما را زیر نظر دارد. «واللّه یعلم ما تبدون و ما تکتمون»
 
 قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ (30)
 به مردان مؤمن بگو: از برخى نگاه‏ها چشم‏پوشى کنند و دامن خود را حفظ نمایند. این براى پاک ماندن آنان بهتر است. خداوند به آنچه انجام مى‏دهند آگاه است.
 نکته ها:
 در شأن نزول این آیه مى‏خوانیم: جوانى در بین راه، زنى را دید، به او چشم دوخت و به دنبال او راه افتاد. طورى غرق نگاه بود که صورتش به دیوار خورد و مجروح شد، نزد پیامبرصلى الله علیه وآله آمد و ماجرا را نقل کرد. این آیه نازل شد.(50)
 روایاتى درباره ی نگاه:
 * حضرت على علیه السلام فرمود: «لکم اوّل نَظَره الى المرئه فلا تتّبعوها بنَظره اُخرى واحذروا الفتنه»(51) نگاه اوّل مانعى ندارد ولى ادامه‏ى نگاه اشکال دارد، زیرا سبب فتنه مى‏شود.
 * در حدیثى مى‏خوانیم: تمام چشم‏ها در قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمى که از ترس خدا بگرید، چشمى که از گناه بسته شود و چشمى که در راه خدا بیدار بماند.(52)
 * در «صحیح بخارى» مى‏خوانیم که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: جلو راه مردم ننشینید. برخى گفتند: ما ناچاریم از نشستن. فرمود: پس حقّ آن را ادا کنید. پرسیدند حقّ آن چیست؟ فرمود: «غَضّ البَصر و کَفّ الاَذى و رَدّ السلام والامر بالمعروف و النهى عن المنکر» ترک چشم چرانى و مردم آزارى، جواب دادن به سلام دیگران، امر به معروف و نهى از منکر.
 * حضرت عیسى‏ علیه السلام فرمود: از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت را در دل مى‏نشاند و همین براى دچار شدن انسان به فتنه کافى است.(53)
 * حضرت على ‏علیه السلام فرمود: «العَین رائِدُ القلب» چشم، دل را بدنبال خودمى‏کشد. «العَین مَصائد الشیطان» چشم، قلاّب شیطان است. و چشم‏پوشى بهترین راه دورى از شهوات است.(54)
 * پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود: «النَظَر سَهْم مسموم مِن سهام ابلیس فمَن تَرکَها خَوفاً من اللّه اعطاه اللّه ایماناً یَجِد حلاوه فى قلبه»(55) نگاه بد تیرى از تیرهاى مسموم شیطان است. هر کس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد، خداوند به او ایمانى مى‏دهد که از درون، شیرینى آن را احساس مى‏کند.
 * پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله فرمود: هرکس چشم خود را از حرام پر کند، در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد مگر اینکه توبه کند.(56)
 پیام‏ها:
 1- لازمه ‏ى ایمان، حفظ نگاه از حرام است. «قل للمؤمنین یغضّوا…»
 2- جاذبه‏هاى غریزى را باید کنترل کرد. «یغضّوا من ابصارهم»
 3- گناه را از سرچشمه جلوگیرى کنیم وتقوا را از چشم شروع کنیم.«من‏ابصارهم»
 4- چشم پاک، مقدّمه‏ى پاکدامنى است. «یَغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم»
 5 – پوشش مناسب، براى مردان نیز واجب است. «یَحفظوا فُروجهم»
 6- چشم‏چرانى و بى‏عفّتى، مانع رشد معنوى انسان است. «یغضّوا – یحفظوا – ازکى»
 7- همواره در محضر خدا هستیم. در محضر خدا معصیت نکنیم. «یغضّوا… اِنّ اللّه خبیر بما یصنعون»
 
وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحاً حَتَّى‏ یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَءَاتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِى ءَاتَاکُمْ وَلَا تُکْرِهُواْ فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَآءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِّتَبْتَغُواْ عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (33)
 و کسانى که وسیله‏ى ازدواج نمى‏یابند، پاکدامنى و عفت پیشه کنند، تا آن که خداوند از کرم خویش، آنان را بى‏نیاز نماید. و هر کدام از غلامان و کنیزان شما که خواهان بازخرید و آزادى (تدریجى) خود باشند، اگر در آنان خیر و شایستگى دیدید، تقاضاى آنان را بپذیرید و (براى کمک به آزاد شدن آنان) از مالى که خدا به شما داده به آنان بدهید، و کنیزان خود را که تصمیم بر پاکدامنى دارند، به خاطر رسیدن به مال دنیا به فحشا وادار نکنید، و هر کس آنان را مجبور کند، همانا خداوند براى آنان که به اکراه وادار گشته‏اند، بخشنده‏ى مهربان است.
 نکته ها:
 ابتدا باید سفارش کرد که هرکس مى‏تواند ازدواج کند، سپس به غیر متأهّلان سفارش عفت و پاکدامنى. (آیه «وانکحوا» قبل از آیه «ولیستعفف» آمده است)
 چنانکه در روایات آمده است: در جاهلیّت، کنیزان را براى کسب درآمد به فحشا وادار مى‏کردند. لذا خداوند مى‏فرماید: به جاى آنکه کنیزان را به گناه وادار کنید، زمینه ازدواج آنان را فراهم سازید.
 در مورد رفتار با اسیران جنگى، یکى از این چند راه را مى‏توانیم پیش بگیریم:
 الف: همه ی اسیران را یکجا آزاد کنیم، که در این صورت، دوباره به جنگ باز مى‏گردند.
 ب: همه را بکشیم، که این، نشانه‏ى سنگدلى خواهد بود.
 ج: اسرا را در منطقه‏اى گرد آوریم و از بیت‏المال مسلمانان، مخارج آنان را تأمین کنیم. (در این طرح، باید بى گناهان هزینه‏ى مجرمان را بپردازند).
 د: آنها را میان مسلمانان تقسیم کنیم تا سیره‏ى اسلام و مسلمانان را مشاهده کنند و به تدریج تحت تأثیر قرار گیرند و مسلمان شوند، سپس از راه‏هاى مختلف، آنها را آزاد کنیم، که این طرح، بهترین است، و طرح اسلام نیز همین است.
 بگذریم که نظام جنگ در آن زمان این بود که اسیر جنگى را به عنوان برده مورد استفاده قرار مى‏دادند و اسلام نیز مقابله به مثل مى‏کرد، همان گونه که امروز در دنیا اسیران را در اردوگاه‏ها قرار مى‏دهند و ما نیز باید قوانین بین‏المللى جنگ را تا آنجا که منافاتى با مذهب ما نداشته باشد بپذیریم.
 پیام‏ها:
 1- دسترسى نداشتن به همسر، مجوّز گناه نیست، صبر و عفّت لازم است. «ولیَستَعفف»
 2- هر کجا احساس خطر بیشتر باشد، سفارش مخصوص لازم است. «ولیَستَعفِف الّذین لایَجِدونَ نکاحا» (چون افراد غیر متأهل بیشتر از دیگران در معرض فحشا و منکر هستند، خداوند در فرمان به عفّت، آنان را مخاطب قرار داده است)
 3- اگر عفّت و تقوا داشته باشیم، خداوند ما را بى‏نیاز مى‏کند. «ولیَستَعفِف… یُغنیهم اللّه» (جوانان بخاطر امکانات ازدواج، به سراغ تهیّه‏ى مال از راه حرام نروند و عفّت و تقواى مالى از خود نشان دهند)
 4- در حفظ عفّت و پاکدامنى عمومى، هم باید جوانان خود را حفظ کنند، «و لیَستَعفف»، هم حکومت قیام کند «واَنکحوا الاَیامى»، و هم ثروتمندان جامعه به پاخیزند. «و آتوهم من مال اللّه»
 5 – در هر قراردادى حتّى با زیردستان خود، سند کتبى داشته باشید. «مما مَلَکت اَیمانکم فکاتِبوهم»
 6- قرارداد بازخرید زیردستان باید با علم به مصلحت آنان باشد. «فکاتبوهم اِن عَلِمتُم فیهم خَیراً»
 7- اسلام براى آزادى بردگان، طرح‏هاى مختلفى دارد. یکى از آنها قرارداد بازخرید است. «فکاتبوهم»
 8 – دارایى و اموال را از خود ندانید بلکه از خداست که چند روزى امانت به شما داده است. «مال اللّه»
 9- ثروتمندان در قبال ازدواج جوانان، مسئولیّت بیشترى دارند. «و آتوهم من مال اللّه الّذى آتاکم»
 10- بردگان در بستن قرارداد، هم‏طراز مالکان خود هستند. «(فکاتبوهم» در موردى است که هر دو طرف برابر هم باشند)
 11- از مال الهى (بودجه‏ى زکات) هم براى آزادى بردگان و هم براى ازدواج جوانان هزینه کنید. «و آتوهم من مال اللّه»
 12- بکارگیرى زیردستان در امور حرام، ممنوع است. «و لا تکرهوا فَتَیاتکم على البِغاء»
 13- دنیاطلبى، سرچشمه‏ى گناهان است. «لا تکرهوا … لتبتغوا عرض الحیاه الدّنیا»
 14- ثروت‏اندوزى از راه‏هاى نامشروع جایز نیست. «لتَبتغوا عرض الحیاه الدّنیا»
 15- دنیا زودگذر است. «عرض الحیاه الدّنیا» (کلمه «عرض» به معناى عارضى و زودگذر است)
 16- ارزشها نباید فداى مال و مادیّات شود. «لاتکرهوا… لتبتغوا»
 17- شخصیّت کنیزان مانند دخترانِ آزاد است. «(فَتَیاتکم» و نفرمود: «امائکم»)
 18- اسلام حامى کنیزان است. «لاتکرهوا فتیاتکم…»
 19- پاکدامنى و عفت براى زن بهترین ارزش است. «اِن أرَدنَ تحصّناً»
 20- سرچشمه بخشى از گناهان، بزرگترها هستند. «لاتکرهوا… أردن تحصّناً»
 21- افراد مجبور شده به گناه، مورد عفو قرار مى‏گیرند. «فاِنّ اللّه من بعد اکراههنّ غفورٌ رحیم»
 
 وَلَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَیْکُمْ ءَایَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَمَثَلاً مِّنَ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُمْ وَمَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِینَ (34)
 همانا ما به سوى شما آیاتى روشنگر فرستادیم و از کسانى که قبل از شما بودند نمونه‏هایى برجسته پندى براى پرهیزکاران فرستادیم.
 پیام‏ها:
 1- خداوند با مردم اتمام حجّت مى‏کند. «اَنزلنا الیکم آیات مبیّنات»
 2- آیات قرآن، نور و روشنگر است. «آیات مبیّنات»
 3- تاریخ گذشتگان، چراغ راه آیندگان است. «مثلاً من الّذین خَلَوا من قبلکم»
 4- قرآن کتاب جامعى است. «آیات – مثلاً – موعظه»
 5 – پند پذیرى، دلى آماده مى‏خواهد. «موعظهً للمتّقین»
 6- متّقین نیز به موعظه نیازمندند. «موعظهً للمتّقین»
 
 أللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّىٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِى ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى‏ نُورٍ یَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَآءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِیمٌ (35)
 خداوند، نور آسمان‏ها وزمین است. مَثَل نور او همچون چراغدانى است که در آن چراغى (پر فروغ) باشد. آن چراغ در میان حبابى شیشه‏اى و آن شیشه همچون ستاره‏اى تابان و درخشان، چراغ از روغن درخت پر برکت زیتونى بر افروخته شده، که نه شرقى است و نه غربى. (روغنش به قدرى صاف و شفّاف است) که بدون تماس آتش نزدیک است (شعله‏ور شود و) روشنى دهد. نورى است بر فراز نور دیگر. هر کس را خداوند بخواهد به نور خویش هدایت مى‏کند، و خداوند براى مردم مَثَل‏ها مى‏زند و به هر چیزى آگاه است.
 نکته ها:
 «نور» یعنى چیزى که هم خودش روشن است و هم سبب روشنى اشیاى دیگر مى‏شود. در فرهنگ اسلام امورى به عنوان «نور» معرفى شده است: قرآن، علم، عقل، ایمان، هدایت، اسلام، پیامبر صلى الله علیه وآله و امامان معصوم‏علیهم السلام.
 «مشکاه» یعنى چراغدان. «دُرّى» به معناى پر نور و پر فروغ است. «زِیت» روغن زیتون را گویند که وسیله‏ى روشنایى بوده است.
 اگر درخت زیتون در وسط باغ باشد، که در تمام روز آفتاب بخورد، روغنش بهتر مى‏شود، ولى اگر در اطراف باغ و مزرعه باشد، یا در وقت صبح آفتاب دارد یا عصر. «زیتونهٍ لاشرقیّهٍ و لا غربیّه»
 «اللّه نور السموات و الارض» یعنى: خداوند هدایت کننده‏ى آسمان و زمین است. چون هدایت آفرینش، در آیات دیگر نیز آمده است. «أعطى کل‏شى‏ء خلقه ثمّ هَدى»(77) وجمله‏ى «نورٌ على نور» به معناى هدایت‏هاى دایمى و پى در پى است و در پایان آیه نیز مى‏فرماید: «یَهدى اللّه لنوره»
 قرآن در این آیه خداوند را به نور تشبیه نموده است. با مطالعه اجمالى روشن مى‏شود که نور داراى خواص و ویژگى‏هاى زیر است:
 1- نور، لطیف‏ترین موجود در جهان ماده و سرچشمه زیبائى‏ها و لطافت‏ها است.
 2- نور، بالاترین سرعت را در جهان ماده داراست و با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه مى‏تواند در یک چشم بر هم زدن (یعنى کمتر از یک ثانیه) کره زمین را هفت بار دور بزند، به همین دلیل مسافت‏هاى فوق‏العاده عظیم و سرسام‏آور نجومى را فقط با سرعت نور مى‏سنجند و واحد سنجش آنها سال نورى است، یعنى مسافتى که نور در یک سال مى‏پیماید.
 3- نور، وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات است، و بدون آن چیزى را نمى‏توان دید، بنا بر این هم «ظاهر» است و هم «مظهر» (ظاهر کننده غیر).
 4- نور آفتاب که مهم‏ترین نور در دنیاى ما است پرورش دهنده گلها و گیاهان بلکه رمز بقاى همه موجودات زنده است.
 5 – تمام انرژى‏هاى موجود در محیط (به جز انرژى اتمى) همه از نور آفتاب سرچشمه مى‏گیرد، حرکت بادها، ریزش باران و جریان نهرها و آبشارها و بالاخره حرکت همه موجودات زنده با کمى دقت به نور آفتاب منتهى مى‏شود.
 سرچشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه مى‏دارد همان نور آفتاب است حتى گرمى آتش که از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست مى‏آید نیز از گرمى آفتاب است.
 6- نور آفتاب نابود کننده انواع میکروب‏ها و موجودات موذى است و اگر تابش این نور پر برکت نبود کره زمین، تبدیل به بیمارستان بزرگى مى‏شد که همه ساکنانش با مرگ دست به گریبان بودند.
 خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم یعنى نور مى‏نگریم و دقیق‏تر مى‏شویم آثار گرانبها و برکات عظیم آن آشکارتر مى‏شود.
 امّا عجیب است که بشر با این همه پیشرفت علمى از شناخت حقیقت نور که یک امر مادى است عاجز مانده و آن وقت در پى شناخت ذات و حقیقت خداست و چه بسا این نیز یکى از وجوه تشبیه خدا به نور باشد.
 حال اگر بخواهیم براى ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلى از موجودات حسى انتخاب کنیم (گر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیرى برتر است) آیا جز از واژه «نور» مى‏توان استفاده کرد؟ همان خدایى که پدید آورنده تمام هستى است، روشنى‏بخش عالم است، همه موجودات به برکت او زنده‏اند، و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظه‏اى لطف خود را از آنها باز گیرد همگى در ظلمت فنا و نیستى فرو مى‏روند.
 جالب اینکه هر موجودى به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت کسب مى‏کند:
 قرآن نور است چون کلام اوست.
 اسلام نور است چون آئین او است.
 پیامبران نورند چون فرستادگان اویند.
 امامان انوار الهى هستند چون حافظان آئین او بعد از پیامبرانند.
 ایمان نور است چون رمز پیوند با او است.
 علم نور است چون سبب آشنایى با او است.(78)
 پیام‏ها:
 1- هستى، فیض خداوند و پرتوى از نور اوست، قوام و بقاى هستى از اوست. «اللّه نور السموات…»
 2- نور خدا هم گسترده است و هم ثابت. (شیشه، هم نور را زیاد مى‏کند و هم نور را از خاموش شدن حفظ مى‏کند.) «المصباح فى زُجاجه»
 3- زیتون، درخت مبارکى است. «شَجرهٍ مُبارکهٍ زَیتونه»
 4- روشنى نور خدا از ذات اوست نه از جرقه‏هاى بیرونى. «یَکاد زَیتُها یضى‏ء و لو لم‏تمسسهُ نار»
 5 – گرچه خداوند نور آسمان‏ها و زمین و مایه خلقت و هدایت همه هستى است، اما جایگاه او در زمین، دل‏هاى پاک و شفّاف افراد مؤمن است که با نور ایمان برافروخته مى‏گردد و هرچه خلوص ایمان بیشتر باشد، تلألؤ بیشترى وارد. «یهدى اللّه لنوره من یشاء…»
فِى بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالغُدُوِّ وَالْأَصَالِ (36)
 (این نور هدایت) در خانه‏هایى است که خداوند اذن داده رفعت یابند و نام او در آنها ذکر شود. در آنها بامدادان و شامگاهان او را تسبیح گویند.
 نکته ها:
 در زیارت جامعه خطاب به ائمّه معصومین‏علیهم السلام مى‏خوانیم: «جَعَلکم فى بیوتٍ أذِن اللّه أن تُرفع…» بنابراین حرم امامان معصوم‏علیهم السلام، یکى از مصادیق این آیه است.
 کلمه ی «ترفع» در آیه به معناى بلندى مکانى نیز مى‏تواند باشد، نظیر آیه‏ى «اذ یَرفع ابراهیم القواعِدَ من البیت و اسماعیل»(79) که حضرت ابراهیم پایه‏هاى کعبه را بلند ساخت.
 امام باقرعلیه السلام فرمود: مراد از «بیوت» در این آیه، خانه‏هاى انبیا و حکما و امامان معصوم مى‏باشد.(80) و «ثعلبى» در تفسیر خود نقل مى‏کند: روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مشغول تلاوت این آیه بود. ابوبکر برخاست و پرسید: آیا خانه‏ى فاطمه علیها السلام و على علیه السلام از مصادیق این آیه است؟ فرمود: آرى، از بهترین مصادیق این آیه است.(81)
 امام کاظم علیه السلام فرمود: مراد از «بالغدوّ و الآصال» در آیه، اوقات نماز است.(82)
 در فرهنگ قرآن، در موارد متعدّدى به جاى نماز، واژه تسبیح آمده است، مانند: «وسبّح بالعشىّ والابکار»(83)، (و سَبّح بحَمدِ ربّک قبلَ طلوع الشمس و قبل الغروب»(84)
 پیام‏ها:
 1- راهیابى به نور هدایت خداوند، با رفت و آمد به مساجد به دست مى‏آید. «اللّه نور… یهدى اللّه لنوره… فى بیوت…»
 2- بلند ساختن مساجد وکانون‏هاى عبادت مانعى ندارد. «أذن اللّه أن ترفع»
 3- مکان‏ها یکسان نیستند و بعضى از آنها، بر بعضى دیگر برترى دارند. «فى بیوت أذن اللّه أن تُرفَع»
 4- مساجد باید از هر جهت از خانه‏هاى دیگر بهتر و برتر باشند. «أن تُرفَع»
 5 – بزرگى و عظمت، مخصوص خدا و مواردى است که او اجازه مى‏دهد. «أذن اللّه أن تُرفَع»
 6- اصل در استفاده از مساجد، نماز و ذکر خداست، نه مراسم دیگر. «یُذکرُ فیها اسمه»
 7- درهاى مسجد باید در اوقات نماز باز باشد و کسى حقّ ندارد آن را ببندد. «یسبّح له فیها بالغُدوّ و الآصال»
 8 – تسبیح خداوند، باید هر صبح و شام تکرار شود. «یسبّح… بالغُدوّ و الآصال» (عنصر زمان و مکان در
عبادت مؤثّر است.)
 
رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاَهِ وَ إِیتَآءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (37)
 مردانى که هیچ تجارت و معامله‏اى، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات، به خود مشغول نمى‏سازد، آنها از روزى که در آن، دلها و چشم‏ها دگرگون مى‏شود، بیمناکند.
 نکته ها:
 «تجارت»، داد و ستد دایمى است که براى به دست آوردن سود انجام مى‏گیرد، ولى «بیع» خرید و فروش مقطعى براى رفع نیازهاى زندگى است.(85)
 کلمه ی «رِجال» در این آیه شامل همه ی بندگان خدا مى‏شود، چه مرد و چه زن.
 در حدیث مى‏خوانیم: مراد از کسانى که در این آیه از آنها یاد شده است، تجارى هستند که با شنیدن صداى اذان، تجارت را رها مى‏کنند و به سوى نماز مى‏روند.(86)
 تجارت، تنها عاملى نیست که انسان را سرگرم مى‏کند و از یاد خدا باز مى‏دارد، عوامل دیگرى نیز در قرآن کریم ذکر شده است، از جمله: تکاثر، آرزو، فرزند و دوست بد.
 پیام‏ها:
 1- کسانى که تجارت آنان را غافل نکند، مردان بزرگى هستند. «(رجالٌ» با تنوین آمده که علامت بزرگى و عظمت است)
 2- تلاش و اقتصاد منهاى یاد خدا، پوچ و بى‏ارزش است. «(لا تُلهیهم» به جاى «لاتمنعهم»، بیانگر آن است که اگر به تجارت سرگرم واز نماز غافل شدى کار تو لهو، پوچ وبى‏ارزش است)
 3- تجارت و اقتصاد، لغزشگاه بزرگى است. «لا تُلهیهم تجاره»
 4- اگر ایمان و اراده‏ى قوى باشد، ابزار و وسائل اثرى ندارند. «لا تُلهیهم تجاره»
 5- بازار اسلامى، هنگام نماز باید تعطیل شود. «لا تُلهیهم تجاره»
 6- حتّى کارهاى حلال و مباح نباید انسان را از یاد خدا غافل کند، چه رسد به کارهاى مکروه و حرام. «لا تُلهیهم تجاره»
 7- ترک دنیا و تجارت، ارزش نیست، بلکه تجارت همراه با یاد خدا و نماز و زکات ارزش است. «لا تُلهیهم تجاره… عن ذکر اللّه و…» (مردان خدا براى زندگى مادّى خود تلاش مى‏کنند، ولى از آخرت غافل نیستند.)
 8 – ایمان به آخرت، دنیا را نزد انسان کوچک مى‏کند. «لا تُلهیهم… یخافون یوماً»
 9- با این که نماز ذکر خداست، ولى به خاطر اهمیّت، جداگانه مطرح شده است. «ذکر اللّه و اقام الصلوه»
 10- نماز و زکات عِدل یکدیگرند و کسانى استحقاق ستایش دارند که اهل هر دو باشند. «اَقام الصّلوه و ایتاء الزّکاه»
 11- دنیا، شما را از آخرت غافل نکند. «یَخافون یوماً»
 12- صحنه‏هاى قیامت، چشم‏ها را خاشع و دلها را منقلب مى‏سازد. «تَتقلّب فیه القلوب والابصار»
 13- در قیامت، معیارها عوض مى‏شود. (آنچه در دنیا در دیده‏ها و دل‏ها جلوه مى‏کند، در آخرت به شکل دیگرى درمى‏آید. آنچه امروز به سوى آن مى‏رویم، فردا از آن فرار خواهیم کرد). «تَتَقلّب فیه القلوب والابصار»
 
 لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ (38)
 تا خداوند به آنان به نیکوتر از آنچه کرده‏اند پاداش بدهد واز فضل و رحمت خویش بر پاداششان بیفزاید و خداوند هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏دهد.
 پیام‏ها:
 1- خداوند کم و کاستى‏هاى اعمال مردان خدا را جبران کرده و پاداش کامل به آنان مى‏دهد. «لِیجزیَهم اللّه أحسن ما عملوا»
 2- مردان خدا همواره در حال رشد بوده و ابعاد وجودى آنان گسترش مى‏یابد. «(یَزیدهم…» و نفرمود: «یزید لهم…»)
 3- پاداش را بیش از عمل بدهید. «و یزیدهم من فضله» (در اسلام سفارش شده است که مزد را معیّن کنید، ولى هنگام پرداخت بیش از آن مقدار بدهید.)
 4- اگر از سود دنیا بگذرید، به سود بى‏حساب آخرت مى‏رسید. «لاتُلهیهم تجاره – واللّه یرزق … بغیرحساب» (مراد از بى‏حساب، پاداشى فراوان و فوق انتظار است.)
 
 وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْئَانُ مَآءً حَتَّى‏ إِذَا جَآءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ (39)
 اعمال کسانى که کافر شدند همچون سرابى در بیابان است که تشنه، آن را آب مى‏پندارد، تا آن هنگام که به سراغ آن آمد آن را چیزى نیافت، و خدا را نزد خویش یافت که حساب او را بى‏کم و کاست داده است و خداوند به سرعت به حساب‏ها مى‏رسد.
 نکته ها:
 کلمه «قِیعه» به معناى زمین مسطح و بزرگ همچون بیابان است و«ظَمأن» کسى را مى‏گویند که عطشش زیاد باشد. کلمه «وَفّى‏» به معناى پاداش و کیفر کامل و بدون کم و کاست است.
 پیام‏ها:
 1- شرط قبولى عمل، داشتن ایمان است و سعادت انسان نیز در گرو ایمان است. «والّذین کفروا اعمالهم کسَراب» (کفر سبب حبط و پوچى عمل است)
 2- اعمال کفّار فریبنده است. «کسراب…» (به انگیزه‏ها بنگرید، نه به جلوه‏ها و ظاهر تلاش‏ها.)
 3- در تعلیم و تربیت، استفاده از مثال و تشبیه مؤثّر است. «اعمالهم کسراب…»
 4- قیامت، روزِ بُروز حقایق است. «لم یجده شیئا و وجد اللّه عنده»
 5 – سعادت‏خواهى، در فطرت همه انسان‏ها وجود دارد و انگیزه‏ى تمام حرکت‏ها رسیدن به خیر است، لکن تفاوت در واقع‏بینى و خیال‏گرایى است. «یحسبه… ماءً»
 6- کفّار در قیامت، هیچ سرمایه‏اى ندارند. «لم یجده شیئاً»
 7- علاوه بر عقیده، اعمال انسان در سرنوشت او مؤثّر است. «لیَجزیَهم أحسن ما عملوا… اعمالهم کسراب…»
 8 – همه ی مردم، روزى خدا را باور خواهند کرد. «و وجَدَ اللّه عنده»
 9- در قیامت، رسیدگى به حساب افراد هم کامل و دقیق است و هم سریع. «فوَفّاه حسابه… سریع الحساب» (برخلاف حسابرسى‏هاى دنیوى که یادقیق و کامل نیست و یا همراه معطّلى است.)
 
 أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِى بَحْرٍ لُّجِّىٍ‏ّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَآ أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَ مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ (40)
 یا همچون ظلماتى است در دریاى عمیق و متلاطم که موجى بزرگ آن را مى‏پوشاند، روى آن، موج دیگرى است و بالاى آن ابرى، ظلماتى است تو در تو (که کافر در آن‏ها غرق شده است) هنگامى که دست خود را (براى نجات) برآورد، کسى آن را نمى‏بیند (تا نجاتش دهد). و براى هر کس که خداوند نورى قرار ندهد، هیچ نورى براى او نخواهد بود.
 نکته ها:
 کافر عادّى به اسلام نزدیک است، و امیدى به بازگشت او هست، مانند کدورت ساده‏اى که میان دو نفر وجود دارد و کار آن دو به صلح و آشتى نزدیک است. امّا کافرانى که در راه کفر، تلاش‏ها و اعمال خلاف بسیارى دارند، برگشت آنان بسیار سخت است. کافرى که در عقیده‏اش اصرار ورزیده و به دنبال کفرش، حقّ را تحقیر و جنگ‏ها کرده و بودجه‏ها خرج نموده و افرادى را دور خود گرد آورده و به این عنوان معروف شده است، بازگشت او به دامن اسلام بسیار سخت و بعید است. زیرا هر تلاش او، موجى از ظلمت بر موج‏هاى قبل افزوده و اعمال کفرآلودش، کفر او را محکم‏تر ساخته است.
 اعمال کفّار به جاى این که راه را براى آنان باز کند، گمراه‏ترشان مى‏کند و حجابى روى حجاب‏هاى قبلى است. نظیر آیه‏ى «والّذین کفروا اولیائهم الطاغوت یُخرجونَهم من النّور الى الظلمات…»(87)
 پیام‏ها:
 1- باید از الگوهاى مثبت و منفى، هر دو سخن گفت. (الگوى مثبت; «رجالٌ لاتُلهیهِم…» و الگوى منفى: «والّذین کفروا… او کظلمات…»
 2- در برابر نور الهى (آیه 35) که «نورٌ على نور» بود، در این آیه سخن از ظلمت فوق ظلمت است. «ظلماتٌ بعضها فوقَ بعض»
 3- هر عملى از مؤمن، نور و هر عملى از کافر، ظلمت است. «اعمالهم… کظلمات»
 4- اعمال خوب کفّار، سراب واعمال بد آنها ظلمات است. «کسَراب…او کظلمات»
 5 – علم و عقل، انسان را از نور وحى الهى بى‏نیاز نمى‏کنند. اگر نور الهى نباشد، هیچ نورى انسان را نجات نمى‏دهد. «فما له من نور»
 
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهُ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِى السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَآفَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ (41)
 آیا ندیدى که هر که در آسمان‏ها و زمین است و پرندگان بال گشوده (در حال پرواز) براى خدا تسبیح مى‏گویند، و هر یک نیایش و تسبیح خود را مى‏داند؟ و خداوند به آنچه مى‏کنند داناست.
 وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ (42)
 و فرمانروایى آسمان‏ها و زمین، مخصوص خداست. و بازگشت (همه) به سوى اوست.
 نکته ها:
 ظاهر آیه همانطور است که ترجمه شد، امّا ممکن است فاعل «عَلِمَ صلاته» خدا باشد، نه موجودات، که در این صورت معناى آیه چنین مى‏شود: خداوند از نیایش و تسبیح همه ی موجودات آگاه است.
 قرآن، بارها مسأله‏ى تسبیح موجودات و سجده و نماز آنها را با صراحت بیان کرده و فرموده است: شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید.(88) از این آیات به دست مى‏آید که علم و شعور، مخصوص انسان‏ها نیست. گرچه بعضى مفسّران تسبیح موجودات هستى را تسبیح تکوینى و زبان حال آفرینش دانسته‏اند، ولى ظاهر آیات بر خلاف این مطلب است.
 خداوند، در این آیه چند مرتبه به صورت غیر مستقیم، به انسان هشدار داده است:
 الف: موجودات آسمان و زمین و پرندگان در حال تسبیح هستند. چرا انسان غافل است؟!
 ب: تسبیح موجودات، آگاهانه است. چرا انسان در نماز حضور قلب ندارد؟!
 ج: پرندگان، هنگام پرواز در هوا در حال تسبیح و نمازند، امّا برخى انسان‏ها هنگام پرواز در آسمان، در حال غفلت و مستى به سر مى‏برند!
 در روایات مى‏خوانیم: امام صادق علیه السلام هنگامى که صداى گنجشکى را شنید فرمود: این پرنده مشغول دعا و تسبیح است.(89)
 پیام‏ها:
 1- تنها به خود نیندیشید، به اطراف خود هم بنگرید و در هستى نیز مطالعه و اندیشه کنید. «ألم تَرَ»
 2- در میان موجودات هستى، پرندگان، آن هم در حال پرواز، توجّه خاصّى به خدا دارند. «و الطّیر صافّات»
 3- همه ی موجودات هستى، شعور دارند ونماز و تسبیح موجودات، آگاهانه است. «کلّ قد عَلِم صلاته»
 4- نماز، در صورتى ارزش دارد که نمازگزار بداند چه مى‏گوید و چه مى‏کند. «کلّ قد علم صلاته»
 5 – نماز و تسبیح هر موجودى به صورت خاصّى است. «صلاته و تَسبیحه»
 6- خداوند، بر جزئیات تمام هستى آگاه است. «علیم بما یفعلون»
 7- نظام هستى، هم فرمانروا دارد; «ولِلّه مُلک…» و هم هدفدار است. «و الى اللّه المصیر»
 
 أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِى سَحَاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَاماً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَآءِ مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَآءُ وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَآءُ یَکَادُ سَنَابَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ (43)
 آیا ندیدى که خداوند ابرها را به آرامى مى‏راند. سپس بین آنها پیوند برقرار مى‏کند. آن‏گاه آن را متراکم مى‏سازد. پس مى‏بینى که باران از میان آن بیرون مى‏آید و خداوند از آسمان از ابرهائى همچون کوه، تگرگ فرو مى‏فرستد. پس آن را به هر کس بخواهد مى‏رساند و از هر کس بخواهد باز مى‏دارد. نزدیک است درخشندگى برق آن ابر، چشم‏ها را کور کند.
 نکته ها:
 «یُزجى» به معناى حرکت آهسته همراه با دفع است. «بضاعه مزجاه» یعنى سرمایه‏اى که کم‏کم قابل دفع و برگرداندن است.
 کلمه «رُکام» به معناى تراکم و «وَدق» به معناى باران است. کلمه ی «سَنا» به معناى درخشش است و «سَنا برق» یعنى درخشش برق.
 اگر کسى با هواپیما بالاتر از ابرها پرواز کند، مى‏بیند که توده‏هاى ابر مثل کوه است و این از معجزات قرآن است که 14 قرن قبل فرمود: «یُنزّل من السماء من جبال فیها من بَرَد» از کوهِ ابر، تگرگ مى‏فرستیم.
 پیام‏ها:
 1- سخن حقّ خود را با بیان نمونه‏ها تثبیت کنید. «ولِلّه مُلک السموات… ألم‏تَرَ…»
 2- دقّت در آفرینش، بهترین راه شناخت خدا ومایه‏ى عشق به اوست. «ألم تَرَ…»
 3- تمام حرکت‏ها در جهان طبیعت، با قدرت و اراده‏ى الهى و براى هدفى حکیمانه انجام مى‏گیرد. «یُزجى، یؤلّف، یَجعله»
 4- عوامل طبیعى، مسیر تحقّق اراده‏ى خداست، نه به جاى خدا. «یُزجى، یؤلّف، یَجعله، ینزّل»
 5 – بارش باران و تگرگ و مفید بودن یا مضرّ بودن آن به اراده خداست. «فیُصیب به مَن یشاء و یَصرفه عن مَن یشاء»

 

 یُقَلِّبُ اللَّهُ الَّیْلَ وَ النَّهَارَ إِنَّ فِى ذَلِکَ لَعِبْرَهً لِّأُوْلِى الْأَبْصَارِ(44)
 خداوند، شب و روز را جا به جا مى‏کند. همانا در این امر براى اهل‏بصیرت، عبرتى قطعى است.
 پیام‏ها:
 1- تغییرات و آمد و رفت شب و روز، تصادفى نیست، بلکه بر اساس نظامى دقیق استوار است. «یقلّب اللّه الّیل و النهار»
 2- پدیده‏هاى هستى عبرت انگیز است، درباره ی آنها تفکّر کنید. «لَعِبره لاُولى الابصار»
 3- کسى که اهل بصیرت باشد، مى‏تواند از همه ی زمانها و مکانها درس بگیرد. «الیل والنهار … لاُولى الابصار»
 4- تشویق به تدبّر و نهى از سطحى‏نگرى، از سفارشات پى در پى قرآن است. «لعبره لاولى الابصار»
 وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَآبَّهٍ مِّن مَّآءٍ فَمِنْهُم مَّن یَمْشِى عَلَى‏ بَطْنِهِ وَ مِنْهُم مَّن یَمْشِى عَلَى‏ رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِى عَلَى‏ أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَآءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى‏ کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ (45)
 و خداوند هر جنبده‏اى را از آب آفرید، پس برخى از آنها بر شکم خویش راه مى‏رود و برخى بر دو پا راه مى‏رود و بعضى بر چهار پا راه مى‏رود. خداوند هر چه بخواهد مى‏آفریند، زیرا خدا بر هر چیزى تواناست.
 نکته ها:
 در این آیه، خداوند به اصناف حیوانات اشاره فرموده است: خزندگان، چرندگان و پرندگان.
 تفکّر در ساختمان وجودى حیوانات، گامى براى خداشناسى است. حضرت على علیه السلام در نهج‏البلاغه درباره ی برخى حیوانات از جمله طاووس ومورچه سخنانى آموزنده گفته است.
 این آیه بدنبال آیه قبل است; یعنى همان گونه که جابجایى شب و روز براى اهل بصیرت عبرت‏آموز است، آفرینش همه حیوانات از آب نیز وسیله‏ى عبرت است.
 ممکن است تنوین در کلمه ی «ماء» به اصطلاح تنوین «تنویع» باشد، یعنى خداوند انواع موجودات را از انواع آبها و مایعات مناسب خود آفرید.(90)
 پیام‏ها:
 1- همه ی جنبنده‏ها با اراده‏ى او آفریده شده‏اند. «و اللّه خَلَقَ کلّ دابّه»
 2- اگر انسان در حرکت و رشد معنوى نباشد، در حرکت ظاهرى همچون دیگر جنبندگان خواهد بود. «یمشى، یمشى، یمشى»
 3- مادّه‏ى اصلى همه ی جنبنده‏ها آب است، «ماء» ولى قدرت‏نمایى خدا به گونه‏اى است که از این مادّه‏ى ساده، این همه موجودات متنوّع خلق مى‏کند. «و اللّه خلق کلّ دابّه من ماء فمنهم… و منهم… و منهم…»
لَقَدْ أَنزَلْنَآ ءَایَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَاللَّهُ یَهْدِى مَن یَشَآءُ إِلَى‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (46)
 به راستى که آیاتى روشنگر نازل کردیم و خداوند هر که را بخواهد به راه مستقیم هدایت مى‏کند.
 نکته ها:
 در فرق میان کلماتِ «سَبیل» و «طریق» با «صراط» گفته‏اند که صراط به راهى مى‏گویند که پیمودن آن هموار باشد و هیچ پیچیدگى و دشوارى نداشته باشد.(91)
 پیام‏ها:
 1- خداوند، با فرستادن آیات روشنگر، اتمام حجّت کرده است. «انزلنا آیات مبیّنات»
 2- آیات الهى وسیله‏ى هدایت هستند ولى اصل‏هدایت کار اوست. «واللّه یهدى من یشاء…»
 
 وَیَقُولُونَ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَولَّى‏ فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ وَمَآ أُوْلَئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (47)
 و مى‏گویند: ما به خدا و رسول ایمان آوردیم و پیروى نمودیم. امّا گروهى از آنان بعد از این اقرار، (به گفته خود) پشت مى‏نمایند و آنان مؤمن واقعى نیستند.
 نکته ها:
 این آیه و آیات بعد درباره ی منافقان مدینه است که ادّعاى یارىِ پیامبر را داشتند، ولى در عمل سرپیچى مى‏کردند.
 پیام‏ها:
 1- به شعارهاى زیبا وفریبنده تکیه نکنیم، ایمان و ثبات قدم لازم است. «یقولون… یَتولىّ»
 2- منافقان، ادّعاى ایمان خود را تکرار مى‏کنند و بر آن تأکید مى‏ورزند. (کلمه «یقولون» فعل مضارع و نشانه استمرار است و تکرار حرف (باء) در «باللّه و بالرّسول» نشانه‏ى تأکید است.)
 3- پیمان شکن، دین ندارد. «یقولون – یَتولّى – ما اولئک بالمؤمنین»
 4- ایمان، از عمل جدا نیست. «یَتولّى … و ما اولئک بالمؤمنین» (منافقان در کنار «آمنّا»، کلمه ی «أطَعنا» را مى‏آوردند، ولى در عمل بى‏اعتنا بودند.)
 
 وَإِذَا دُعُواْ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ (48)
 و هرگاه به سوى خدا و رسولش خوانده شوند، تا پیامبر میانشان داورى کند، آن گاه است که گروهى از آنان، روى گردان مى‏شوند.
 وَإِن یَکُن لَّهُمُ الْحَقُّ یَأْتُواْ إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ (49)
 و(لى) اگر حقّ با آنان (و به سودشان) باشد، با رضایت و تسلیم به سوى پیامبر مى‏آیند.
 نکته ها:
 قضاوت و داورى رسول خداصلى الله علیه وآله چیزى جز بیان حکم خدا نیست. چنانکه در آیه 105 سوره نساء مى‏خوانیم: «لتَحکمَ بین النّاس بما أراک اللّه» تا میان مردم به (موجب) آنچه خدا به تو آموخته داورى کنى.
 پیام‏ها:
 1- نشانه‏ى ایمان واقعى، پذیرفتن حکم پیامبر و نشانه‏ى نفاق، روى‏گردانى از آن است. «اذا دُعوا… فریق منهم مُعرضون»
 2- داورى و قضاوت از شئون انبیا مى‏باشد. «لِیحکُمَ بینهم»
 3- حکم پیامبر، همان حکم خداوند است. «(لیحکم» مفرد آمده، نه تثنیه)
 4- در انتقاد، انصاف داشته باشید و همه را نکوبید. «فَریق منهم»
 5 – قضاوت عادلانه، خوشایند گروهى از مردم نیست. «فَریق منهم مُعرضون»
 6- به هر گرویدن و اظهار علاقه‏اى تکیه نکنید. «واِن یکن لهم الحقّ یأتوا الیه…» (به سراغ پیامبر مى‏آیند، امّا در صورتى که سخن پیامبر به نفع آنها باشد!)
 7- منافق، فرصت طلب است و نان را به نرخ روز مى‏خورد. «و اِن یکن لهم الحقّ… مذعنین»
 8 – پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله حتّى براى منافقان، (آنجا که حقّ با آنان بود) به نفع آنان حکم مى‏کرد. «لیحکم بینهم… ان یکن لهم الحقّ»
 
 أَفِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُواْ أَمْ یَخَافُونَ أَن یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (50)
 آیا در دل‏هایشان بیمارى است، یا دچار شک شده‏اند، یا بیم آن دارند که خداوند و پیامبرش حقّى از آنان ضایع کنند؟ (نه)، بلکه آنان خود ستمگرند.

 نکته ها:
 کلمه ی «حیف» به معناى خروج از اعتدال، از روى ظلم و جور است.
 پیام‏ها:
 1- بى‏ایمانى، یک مرض روحى است. «و ما اولئک بالمؤمنین… أفى قلوبهم مرض»
 2- دلیل اعراض از پیامبر سه چیز است: بیمارى‏هاى روحى، تردید و سوءظن. «أفى قلوبهم مرَضٌ أم ارتابوا أم یخافون أن یَحیف اللّه علیهم»
 3- شک و سوءظن به خداوند، ظلم است. (ظلم به خود و انبیا) «اولئک هم الظالمون»

 إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُواْ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا وَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(51)
 (ولى) هنگامى که مؤمنان را به خدا وپیامبرش فراخوانند، تا میانشان داورى کند، سخنشان جز این نیست که مى‏گویند: شنیدیم واطاعت کردیم، اینان همان رستگارانند.

نکته ها:
چهار آیه‏ى قبل، برخورد منافقان نسبت به داورى پیامبر اسلام را ترسیم کرد و این آیه برخورد مؤمنان واقعى را مطرح مى‏کند، تا مردم در خود بنگرند که در برابر حکم خداوند از کدام دسته هستند.
 پیام‏ها:
 1- حرف و راه مؤمن همیشه یکى است. «انّما کان قول المؤمنین»
 2- تسلیم شدن در برابر حقّ، شیوه‏ى دائمى مؤمنان است. «کان قول المؤمنین… سمعنا و اطعنا»
 3- توجّه مؤمن به راهى است که دعوت مى‏شود. «دُعوا الى اللّه و رسوله»
 4- آنچه براى مؤمن مهم است، عمل به وظیفه‏ى الهى و پذیرش حکم خدا و رسول است. (خواه به نفع او باشد یا به ضررش). «لیحکُم بینهم»
 5 – داورى از شئون انبیا است. «لیَحکُم بینهم»
 6- آنچه مهم است، شنیدن و عمل کردن است، نه شنیدن تنها. «سَمِعنا و اَطعنا»
 7- اطاعت مؤمنان از پیامبر براساس آگاهى است. (تقدیم «سمعنا» بر «اطعنا»)
 8 – رسیدن به رستگارى، در سایه‏ى تسلیم بودن در برابر فرمان خدا و اطاعت کردن از اوست. «سَمِعنا و اَطعنا و اولئک هم المفلحون»
 9- دیندارى، در نزاع‏ها و قبول یا ردّ قضاوت‏هاى حقّ، معلوم مى‏شود. «اولئک هم المفلحون»
 

 وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَآئِزُونَ (52)
 و هر که از خدا و رسولش پیروى کند و از خدا بترسد و از او پروا کند، پس آنان همان رستگارانند.
 نکته ها:
 «فخر رازى» در تفسیرش مى‏گوید: فوز و رستگارى در سه چیز است:
 1- اطاعت از خدا و رسول، در شادى و غم.
 2- ترس از خدا در مورد کارهاى گذشته.
 3- رعایت تقوا، در باقیمانده‏ى عمر.
 پیام‏ها:
 1- سعادت، کارى به نژاد و سن و جنس و قبیله ندارد، هرکس تسلیم خدا باشد، رستگار مى‏شود. «مَن یُطع… هم الفائزون»
 2- پیامبر صلى الله علیه وآله معصوم است، زیرا اطاعت از او، بى قید و شرط آمده است. «مَن یُطع اللّه و رسوله»
 3- آنچه ارزش است، خشیت درونى و پرواى بیرونى است. «یخش اللّه و یَتّقْه»
 4- اطاعت باید هم از خدا باشد و هم از رسول، و در کنار آن غرور نباشد، بلکه روحیّه‏ى خشیت و تقوا باشد. «یُطع اللّه و رسوله و یَخش اللّه»
 5 – خداترسانِ تقوا پیشه که مطیع خدا و رسولند، حتماً رستگار مى‏شوند. «فاولئک هم الفائزون»
 
 وَأَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُواْ طَاعَهٌ مَّعْرُوفَهٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (53)
 و سخت‏ترین سوگندها را به نام خدا خوردند، که اگر (براى جبهه و جهاد) دستور دهى، از خانه خارج مى‏شوند. (به آنان) بگو: سوگند نخورید، اطاعت پسندیده (اطاعت در عمل است، نه سوگند به زبان)، همانا خداوند به کارهایى که انجام مى‏دهید آگاه است.
 پیام‏ها:
 1- به هر سوگندى اطمینان نکنید. زیرا منافقان از مقدّسات سوء استفاده مى‏کنند. «واقسموا باللّه…»
 2- هرچه درون پوک‏تر باشد، تظاهر و خودنمایى بیشتر است. «جَهْد ایمانهم»
 3- مسلمانى، تنها به گفتار نیست، کردار هم لازم است. «طاعهٌ معروفه»
 4- با نپذیرفتن سوگند منافقان، جلو سوء استفاده آنان را بگیرید. «قل لاتقسموا»
 5 – خداوند، منافقان را تهدید مى‏کند که من به گفتار و رفتار شما آگاه هستم. «ان اللّه خبیر بما تعلمون»
 
 قُلْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُواْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ (54)
 بگو: خدا را اطاعت کنید و پیامبر را نیز اطاعت کنید. پس اگر سرپیچى نمایید، (به پیامبر زیانى نمى‏رسد، زیرا) بر او فقط آن (تکلیفى) است که به عهده‏اش گذاشته شده و بر شما نیز آن (تکلیفى) است که به عهده‏ى شما گذاشته شده است. واگر اطاعتش کنید، هدایت مى‏یابید و پیامبر جز تبلیغ روشن مسئولیّتى ندارد.
 نکته ها:
 تکرار «اطیعوا» نشان آن است که پیامبر دو شأن دارد: یکى بیان وحى الهى; «اطیعوا اللّه» و دیگرى دستورات حکومتى; «اطیعوا الرّسول».
 در قرآن به مواردى برمى‏خوریم که دو دستور در کنار یکدیگر ذکر شده است و باید هر دو اجرا شود وعمل‏کردن به یکى کافى نیست، از جمله:
 * ایمان و عمل. «آمنوا و عملوا الصالحات»(92)
 * نماز و زکات. «اقیموا الصلاه و آتوا الزّکاه»(93)
 * تشکّر از خداوند و والدین. «أن اشکر لى و لوالدیک»(94)
 * اطاعت از خدا و رسول. «اطیعوا اللّه و اطعیوا الرّسول» که در این آیه آمده است.
 در قرآن، جمله «و اِن تَولّوا» زیاد بکار رفته است و در تمام موارد به پیامبر دلدارى مى‏دهد که از بى‏اعتنایى مردم نسبت به تبلیغ خود دلسرد نشود.
 پیام‏ها:
 1- پیامبر مأمور است که منافقان را به اطاعت فراخواند. «قل اطیعوا…»
 2- اطاعت از اوامر و نواهى پیامبرصلى الله علیه وآله مثل اطاعت از دستورات خدا، واجب است. «اطیعوا الرّسول»
 3- رهنمودهاى پیامبر هماهنگ با فرمان‏هاى الهى است. «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول»
 4- پیروى یا سرپیچى مردم، در اداى وظیفه‏ى پیامبران اثرى ندارد. «فاِن تَولّوا فانّما علیه ما حمّل»
 5 – تکلیف هر فردى، مربوط به خود اوست. «علیه ما حُمّل و علیکم ما حُمّلتم»
 6- رشد هدایت، در سایه اطاعت است. «اِن تُطیعوه تهتدوا»
 7- پیامبران، ابلاغ مى‏کنند نه اجبار. «و ما على الرّسول الاّ البلاغ»
 
 وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى‏ لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِى لَا یُشْرِکُونَ بِى شَیْئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (55)
 خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که کسانى پیش از ایشان را جانشین کرد، و قطعاً دینى را که خداوند براى آنان پسندیده است، براى آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پى ترسشان امنیّت را جایگزین کند، تا (تنها) مرا بپرستند و چیزى را براى من شریک نگیرند، و هر کس بعد از این، کفر ورزد پس آنان همان فاسقانند.

 نکته ها:
 در روایات بسیارى از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام مى‏خوانیم: مصداق کامل این آیه، حکومت جهانى حضرت مهدى‏علیه السلام است.(95) که خداوند وعده داده است در آن روز اهل ایمان بر جهان حکومت کنند.
 در قرآن، بارها به حکومت نهایى صالحان تصریح شده است، از جمله:
 سه مرتبه فرمود: «لیُظهِره على الدّین کلّه»(96) اسلام بر همه ی ادیان پیروز خواهد شد.
 در جاى دیگرى فرمود: «انّ الارض یرثها عبادىَ الصالحون»(97) بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.
 و در جاى دیگر مى‏خوانیم: «والعاقبه للتّقوى»(98) یا «والعاقبه للمتّقین»(99)
 مراد از جانشینى مؤمنان، یا جانشینى از خداست در زمین و یا جایگزینى از اقوام پیشین.
 «قُرطبى» در تفسیر خود، درباره ی پیروزى کامل اسلام چند حدیث نقل مى‏کند و مى‏گوید: در زمین خانه‏اى نخواهد بود مگر آن که اسلام در آن خانه وارد خواهد شد.
 پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله در آخرین حج خود در مسیر برگشت از مکّه (روز هیجدهم ذى‏الحجه) در غدیر خم به فرمان خداوند، حضرت على‏علیه السلام را جانشین خود قرار داد، آیه نازل شد امروز من اسلام را به عنوان دین کامل براى شما پسندیدم; «رَضیتُ لکم الاسلام دیناً»(100) در این آیه نیز وعده‏ى خداوند پیروزى آن دینى است که پسندیده است; «دینهم الّذِى ارتضى لهم». بنابراین اسلامى که جهان را خواهد گرفت، اسلامِ غدیر خم است.
 پیام‏ها:
 1- اسلام، دین آینده‏ى جهان است. آینده‏ى تاریخ به سود مؤمنان و شکست سلطه‏ى کافران است. «وعداللّه… لیمکننّ لهم دینهم»
 2- به مؤمنان، امید دهید تا فشار و سختى‏ها، آنها را مأیوس نکند. «وعد اللّه الّذین آمنوا»
 3- کلید و رمز لیاقت براى بدست گرفتن حکومت گسترده حقّ، ایمان و عمل صالح است. «الّذین آمنوا و عملوا الصالحات»
 4- دین، از سیاست جدا نیست، بلکه سیاست و حکومت براى حفظ دین است. «لیستخلفنّهم … یعبدوننى»
 5 – در بیان وعده‏هاى الهى، براى باور کردن مردم، بیان نمونه‏هایى از تاریخ گذشته مفید است. «کما استخلف الّذین من قبلهم»
 6- پیروزى نهایى اهل حقّ، یک سنّت الهى است. «کما استخلف الّذین من قبلهم»
 7- هدف از حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهى در زمین و رسیدن به توحید و امنیّت کامل است. «لیمکّننّ لهم دینهم – لیبدلّنهم – لایشرکون»
 8 – دست خدا را در تحولات تاریخ ببینیم. «وعداللّه … لیمکّننّ لهم – لیبدلّنهم»
 9- دین اسلام، تنها دین مورد رضایت الهى است. «دینهم الّذى ارتضى لهم»
 10- امنیّت واقعى، در سایه‏ى حکومت دین است. «ولیبدلّنّهم من بعد خوفهم أمنا»
 11- امنیّت در جامعه‏ى اسلامى، شرایط مناسبى براى عبادت فراهم مى‏سازد. «أمنا یعبدوننى» (هدف نهایى وعده‏هاى الهى، عبادت خالصانه خداوند است)
 12- عبادت خدا، زمانى کامل است که هیچ‏گونه شرکى در کنار آن نباشد. «یعبدوننى لایشرکون»

13- در زمان حکومت صالحان نیز، گروهى انحراف خواهند داشت. «وعداللّه … و من کفر بعد ذلک»
 وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَوَءَاتُواْ الزَّکَاهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ‏لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (56)
 و نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید و از پیامبر اطاعت کنید. شاید مورد رحمت قرار گیرید.
 لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مُعْجِزِینَ فِى الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِیرُ (57)
 هرگز گمان مبر که کفّار ما را در زمین عاجز و درمانده مى‏کنند. جایگاه آنان آتش است و به راستى که سرانجام بدى است.
 نکته ها:
 امام صادق علیه السلام با تلاوت این آیه فرمود: زکاتِ فطره، مصداق زکات در آیه و واجب است.(101)
 شاید آیه پاسخ سؤالى باشد که بعد از آیه قبل مطرح مى‏شود که با آن همه کفر و نفاق و امکاناتى که مخالفان دارند، چگونه خداوند به مؤمنان وعده حاکمیّت بر زمین را مى‏دهد؟
 این آیه مى‏فرماید: «ولا تحسبنّ الّذین کفروا معجزین فى الارض» تردید نکن، زیرا مخالفان نمى‏توانند در هیچ کجاى زمین اراده و راه خداوند را مختل و عاجز نمایند. بر خلاف میل و پندار نادرست دشمنان، روزى حکومت امام زمان علیه السلام محقّق خواهد شد.(102)
 پیام‏ها:
 1- اقامه نماز و اداى زکات، نمونه بارز عمل صالحى است که در حاکمیّت مؤمنان انجام مى‏شود. «وعد اللّه الّذین آمنوا… اقیموا الصلاه و…»
 2- در اسلام، مسائل عبادى «اقیموا الصلاه» و مسائل مالى «آتوا الزکاه» و مسائل سیاسى و حکومتى «اطعیوا الرسول» از یکدیگر جدا نیستند.
 3- وعده‏هاى الهى (که در آیه قبل بود)، سبب تن‏پرورى نشود! «اقیموا… آتوا الزکاه…»
 4- شرط رسیدن به رحمت الهى، پیروى از خدا و رسول است. «لعلّکم ترحمون»
 5 – کفّار، اگر چه ابرقدرت باشند، امّا در برابر قدرت خدا شکست خواهند خورد. «لاتحسبنّ الّذین کفروا معجزین…»
 
 یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسْتَئْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ مِّن قَبْلِ صَلاَهِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَهِ وَمِن بَعْدِ صَلاَهِ الْعِشَآءِ ثَلاَثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَى‏بَعْضٍ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْأَیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (58)
 اى کسانى که ایمان آورده‏اید! غلامان و فرزندانى که به سنّ بلوغ و احتلام نرسیده‏اند، در سه وقت (براى ورود به اتاق) از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح و هنگام نیمروز، که لباس از تن بیرون مى‏کنید، و بعد از نماز عشا. این سه وقت، هنگام خلوت شماست، اما در غیر این سه وقت، بر شما و بر آنان گناهى نیست که بدون اذن وارد شوند، زیرا آنان پیوسته با شما در رفت و آمد هستند و بعضى بر بعضى وارد مى‏شوند. خداوند آیات خود را این گونه براى شما بیان مى‏کند و خداوند دانا و حکیم است.
 نکته ها:
 اگر بار دیگر، از ابتداى سوره نگاهى به آیات آن بکنیم، خواهیم دید که سیاست پیشگیرى از گناه در احکام الهى نهفته است، مثلاً زن و مرد زناکار را در برابر چشم دیگران تنبیه کنید، (آیه 1) ازدواج آنان را محدود کنید، (آیه 3) اگر کسى بدون چهار شاهد نسبت ناروا داد، هشتاد تازیانه بزنید، (آیه 4) اگر تهمتى را شنیدید برخورد کنید، (آیه 12) هرکس اشاعه فحشا را دوست بدارد، عذاب الیم خواهد داشت، (آیه 19) بدنبال گام‏هاى شیطان نروید، (آیه 21) کسانى که به زنان پاکدامن تهمت بزنند عذاب عظیم خواهند داشت، (آیه 23) پاکان به سراغ ناپاکان نروند، (آیه 26) سرزده به خانه دیگران نروید و اگر گفتند برگردید بپذیرید و برگردید، (آیه 27- 28) چشمان خود را از نامحرم پیش کشید و خیره نشوید، (آیه 30-31) زنان زیور خود را نشان ندهند، براى ازدواج افراد بى‏همسر قیام کنید و از فقر نترسید، (آیه 32) و در این آیه مى‏فرماید: ساعاتى با همسرتان خلوت کنید که بدانید فرزندان و خادمان منزل سرزده وارد نمى‏شوند. آرى تمام این دستورات براى جلوگیرى از فحشا و بلوغ زودرس و حفظ حریم و حیا و آبرو است.
 پیام‏ها:
 1- مسئول آموزش احکام دین به فرزندان، والدین مؤمن هستند. «یا ایّها الّذین آمنوا لیستأذنکم»
 2- محل خواب والدین باید جدا از فرزندان باشد، وگرنه نیاز به اذن نبود. «لیستأذنکم»
 3- کودکى و بردگى، بهانه‏اى براى شکست حریم دیگران نیست. «لیستأذنکم»
 4- مرد باید در طول شبانه روز، اوقاتى را به همسر خود اختصاص دهد. «لیستأذنکم»
 5 – حتى فرزندان نابالغ باید احکام خانواده را بدانند و مراعات کنند. «لیستأذنکم … الّذین لم یبلغوا الحُلُم»
 6- اسلام دین زندگى است و از جامعیّت کاملى برخوردار است. هم براى مسایل مهم مانند تشکیل حکومت جهانى (که در آیه 55 آمده است) طرح و برنامه دارد. و هم براى مسائل جزئى مانند ورود کودک به اتاق والدین. «لیستأذنکم … الّذین لم یبلغوا الحُلُم»
 7- کودکان باید پاکدامنى را از محیط خانه بیاموزند. «لیستأذنکم»
 8 – تربیت و آموختن آداب اسلامى را قبل از بلوغ کودکان شروع کنیم. «الّذین لم‏یبلغوا الحُلُم»
 9- لباس کار و لباس بیرون را باید در خانه کنار گذاشت. «تضعون ثیابکم»
 10- استراحت بعد از ظهر و در میان ساعات کار، مفید و مناسب است. «تضعون ثیابکم من الظهیره»
 11- تنظیم وقت، در زندگى مسلمانان باید بر اساس اوقات نماز صورت گیرد. «قبل صلوه الفجر – بعد صلوه العشاء»
 12- تمام احکام الهى بر اساس علم و حکمت است. «علیم حکیم»
 
 وَ إِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَئْذِنُواْ کَمَا اسْتَئْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ ءَایَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (59)
 و هر گاه کودکان شما به حد بلوغ رسیدند، پس باید همانند کسانى که قبلاً بالغ شده‏اند، (در همه وقت) اجازه (ورود) بگیرند. خداوند این گونه آیات خود را براى شما بیان مى‏کند و خداوند دانا و حکیم +
است.
 نکته ها:
 کلمه ی «حُلُم» و «احتلام» به معناى جنب شدن در خواب است که یکى از نشانه‏هاى بلوغ مى‏باشد. البتّه نشانه‏هاى بلوغ براى دختران و پسران متفاوت است که در رساله‏هاى مراجع تقلید آمده است.
 آیه قبل، اجازه گرفتن کودکان را به سه زمان مشخّص اختصاص داد، اما این آیه زمان مشخّصى را اعلام نکرده و فرزندان بالغ، در تمام اوقات باید براى ورود به اتاق والدین اجازه بگیرند.
 براى ریشه کن ساختن یک مفسده اجتماعى مانند اعمال منافى عفت تنها توسل به اجراى حدود و تازیانه کافى نیست، در هیچ یک از مسائل اجتماعى چنین برخوردى نتیجه مطلوب را نخواهد داد، بلکه باید مجموعه‏اى ترتیب داد از آموزش فکرى و فرهنگى آمیخته با آداب اخلاقى و عاطفى، و آموزش‏هاى صحیح اسلامى، و ایجاد یک محیط اجتماعى سالم، سپس مجازات را به عنوان یک عامل در کنار این عوامل در نظر گرفت.
 به همین دلیل در این سوره نور که در واقع سوره عفّت است از مجازات مردان و زنان زناکار شروع مى‏کند، و به مسائل دیگر مانند فراهم آوردن وسائل ازدواج سالم، رعایت حجاب اسلامى، نهى از چشم‏چرانى، تحریم متهم ساختن افراد به آلودگى ناموسى، و بالاخره اجازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به اطاق پدران و مادران، گسترش مى‏دهد.
 این نشان مى‏دهد که اسلام از هیچ یک از ریزه‏کارى‏هاى مربوط به این مساله غفلت نکرده است.
 خدمتکاران و فرزندان بالغ نیز موظفند بدون اجازه وارد نشوند، حتى کودکان نابالغ که مرتبا نزد پدر و مادر هستند نیز آموزش داده شوند که در اوقات استراحت پدر و مادر بدون اجازه وارد نشوند.
 این یک ادب اسلامى است هر چند متاسفانه امروزه کمتر رعایت مى‏شود و با اینکه قرآن صریحا آن را در آیات فوق بیان کرده است، در نوشته‏ها و سخنرانى‏ها نیز کمتر دیده مى‏شود که پیرامون این حکم اسلامى و فلسفه آن بحث شود، و معلوم نیست به چه دلیل این حکم قطعى قرآن مورد غفلت و بى توجهى قرار گرفته است؟
 لازم است پدران و مادران این مسائل را جدى بگیرند، و فرزندان خود را عادت دهند هنگام ورود اجازه بگیرند، و همچنین از کارهایى که سبب تحریک فرزندان مى‏گردد از جمله خوابیدن زن و مرد در اطاقى که بچه‏هاى ممیز مى‏خوابند تا آنجا که امکان دارد پرهیز کنند، و بدانند این امور از نظر تربیتى فوق العاده در سرنوشت آنها مؤثر است.
 در حدیثى از پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله مى‏خوانیم: «ایّاکم و ان یجامع الرجل امراته و الصبى فى المهد ینظر الیهما»(103) مبادا در حالى که کودکى در گهواره به شما مى‏نگرد آمیزش جنسى کنید.(104)
 پیام‏ها:
 1- احتلام، نشانه رسیدن به بلوغ شرعى است. «و اذا بلغ الاطفال… الحُلُم»
 2- بزرگان و اطرافیان، براى نوجوانان الگو هستند. «کما استأذن الّذین من قبلهم»
 3- با اعمال خود، فرزندان را تربیت کنید. «کما استأذن الّذین من قبلهم»
 4- در تربیت فرزندان، از الگوهاى زنده استفاده کنید. «کما استأذن …»
 5 – دستوراتى که خداوند براى حفظ عفت صادر کرده، آگاهانه وحکیمانه است. «علیم حکیم»
 
 وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَآءِ الَّتِى لَا یَرْجُونَ نِکَاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَن یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَهٍ وَأَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (60)
 و بر زنان وانشسته‏اى که امیدى به ازدواج ندارند، باکى نیست که پوشش خود را زمین گذارند، به شرطى که زینت خود را آشکار نکنند. و عفّت ورزیدن براى آنان بهتر است و خداوند شنوا و آگاه است.
 نکته ها:
 از آیات قرآن استفاده مى‏شود که حجاب و پوشش بانوان در برابر افراد نامحرم، نباید تحریک کننده و شهوت انگیز باشد، زیرا تنها موارد زیر استثنا شده است:
 * «غیر اولى الاربه»(105) کسى که شهوتى ندارد.
 * «او الطفل الّذین لم‏یظهروا على عَورات النساء» بچّه‏اى که از شهوت، چیزى نمى‏داند.
 * «لا یَرجون نکاحاً» زنان سالخورده‏اى که امید ازدواج ندارند.
 بنابراین، مسأله روى تحریک احساسات جنسى و گناه دور مى‏زند و اگر حدّاقلِّ حجاب اسلامى، براى جلوگیرى از گناه کافى نباشد، لازم است بانوان چادر و حجاب برتر داشته باشند.
 امام صادق‏علیه السلام درباره ی «یضعن ثیابهنّ» فرمودند: مراد کنار گذاشتن روسرى و روپوش است نه برهنگى.(106)
 اصل حجاب از احکام ثابت و ضرورى اسلام است، ولى نحوه‏ى پوشش، بر این اساس است که تمایلات جنسى را تحریک نکند و عامل حفظ عفّت و پاکدامنى باشد.
 پیام‏ها:
 1- قوانین اسلام مطابق با واقعیّت‏ها و ضرورت‏ها و نیازها و توانایى‏ها است. (باید براى پیرزنى که میل به همسر ندارد و آرایش نمى‏کند، مسئله را آسان گرفت) «و القواعد من النساء الَّتى لا یرجون نکاحاً… ان یضعن ثیابهن»
 2- براى زنان، چه پیر و چه جوان، نشان‏دادن آرایش و زینت ممنوع است. «غیر متبرّجات بزینه»
 3- سالخوردگى به تنهایى کافى نیست، بلکه باید بى‏میلى به ازدواج نیز باشد تا اجازه برداشتن روسرى را داشته باشند. «القواعد… لایرجون نکاحاً»
 4- حجاب، مایه‏ى حفظ عفّت است. «أن یستعففن خیر لهن»
 5 – حجاب، به نفع زنان است. «خیرٌ لهن»
 6- دوخت لباس و نوع و رنگ آن، هر چه به عفت نزدیک‏تر باشد، بهتر است. «و ان یستعففن خیرٌ لهن»
 7- در کنار آزادى، هشدار لازم است. (اگر از آسان بودن و راحتى احکام الهى، سوء استفاده شود و براى اهداف شیطانى، عمل شود، خدا شنوا و آگاه است و به حساب متخلفان مى‏رسد). «واللّه سمیع علیم»
 لَیْسَ عَلَى الْأَعْمَى‏ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى‏ أَنفُسِکُمْ أَن تَأْکُلُواْ مِن بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ ءَابَآئِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهَاتِکُمْ أَوْ بُیوُتِ إِخْوَانِکُمْ أَوْ بُیوُتِ أَخَوَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُیوُتِ خَالاَتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْکُلُواْ جَمِیعاً أَوْ أَشْتَاتاً فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتاً فَسَلِّمُواْ عَلَى‏ أَنفُسِکُمْ تَحِیَّهً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَکَهً طَیِّبَهً کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْأَیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (61)
 بر نابینا و لنگ و بیمار و بر خودتان ایرادى نیست که بخورید از خانه‏هاى خود یا خانه‏هاى پدرانتان یا خانه‏هاى مادرانتان یا خانه‏هاى برادرانتان یا خانه‏هاى خواهرانتان یا خانه‏هاى عموهایتان یا خانه‏هاى عمه‏هایتان یا خانه‏هاى دایى‏هایتان یا خانه‏هاى خاله‏هایتان یا خانه‏هایى که کلیدهایش را در اختیار دارید، یا خانه‏هاى دوستانتان. بر شما باکى نیست که دسته جمعى بخورید یا پراکنده (و تنها)، و چون وارد خانه‏اى شدید، پس بر یکدیگر سلام کنید، که تحیّتى است الهى و مبارک و پسندیده. خداوند آیات خود را این چنین براى شما بیان مى‏کند، شاید که بیندیشید.
 نکته ها:
 امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید: قبل از اسلام، افراد نابینا و لنگ و مریض حقّ نداشتند با افراد سالم غذا بخورند. این آیه به آنان اجازه داد تا با افراد سالم و دسته‏جمعى غذا بخورند، یا اگر خواستند جداگانه میل کنند.(107) آرى در جامعه باید از حقوق افراد معلول دفاع کرد.
 علاّمه طباطبایى مى‏فرماید: ظاهر آیه چنین است که خداوند براى مؤمنان حقّى قرار داده که بتوانند از خانه فرزندان و خویشان و دوستانشان به میزان احتیاج بخورند و مصرف کنند و این اذن، کلّى و فراگیر است، لکن ابتداى آیه به سه گروه اشاره کرده که معمولاً نمى‏توانند غذاى خود را تأمین کنند و نیازمند دیگران هستند، اما حکم به این سه گروه اختصاصى ندارد و براى همه مؤمنان است.(108)
 قرآن با بیان یک اصل و قانون کلّى بیان مى‏کند که همان گونه که افراد نابینا و لنگ و مریض از غذا خوردن در خانه‏هایى معافند، شما نیز در مصرف غذا از خانه‏هایى که در آیه آمده معاف مى‏باشید.
 این آیه تنها اجازه‏ى استفاده از خانه‏ى خویشانِ نَسَبى را بیان کرده و نامى از فامیل سببى مثل پدر زن و مادر زن و برادر زن و خواهر زن نبرده است.
 این آیه تنها درباره ی غذا خوردن است، ولى تصرّفات دیگر مشروط به گرفتن اجازه است. و خوردن غذا از خانه‏هاى یاد شده نیز باید طبیعى و دور از اسراف و تبذیر باشد.(109)
 در موارد ذکر شده در آیه، همین که از رضایت صاحبخانه با خبر باشیم کافى است، ولى گاهى قرائن نشان مى‏دهد که این یازده گروه میل ندارند از غذاى خانه آنان بخوریم، مثل آنکه خوردنى را در جاى مخصوصى پنهان کرده‏اند. در چنین مواردى باید دست نگه داریم.
 در تفسیر مجمع‏البیان مى‏خوانیم: بخش اوّل آیه مربوط به معاف بودن نابینا و لنگ و بیمار از شرکت در جهاد است و قسمت بعدى آیه مربوط به غذا خوردن است.
 امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامى که شخصى وارد خانه مى‏شود و بر اهل آن سلام مى‏کند و آنان جواب دهند، این سلام بر خویشتن است.(110)
 خانه‏ى فرزند در این آیه نیامده است، شاید به خاطر این که این مورد، روشن و مسلم است. در حدیث مى‏خوانیم: «انت و مالک لابیک» تو و مالت از آن پدرت مى‏باشید.
 پیام‏ها:
 1- دیگران را بر خود مقدّم بداریم، خصوصاً محرومان را. «الاعمى – الاعرج – المریض – انفسکم»
 2- روابط خانوادگى و خویشاوندى، در مسائل حقوقى اثر مى‏گذارند. (گرچه غذا ملک صاحبخانه است، ولى اسلام روابط خویشاوندى و عاطفى را در این موارد بر مالکیّت افراد غالب نموده است.) «أن تأکلوا من… بیوت اعمامکم»
 3- قرائن عرفى و اطمینان عقلایى براى جواز مصرف از خانه دیگران کافى است. (مثلاً دادن کلید خانه، نشان رضایت است) «ملکتم مفاتحه او صدیقکم»
 4- در اسلام، حقّ دوست در کنار حقّ فامیل قرار داده شده است. «اعمامکم… او صدیقکم» (از «افلاطون» پرسیدند: برادرت را بیشتر دوست دارى یا رفیقت را؟ گفت: برادرم را زمانى که رفیقم باشد.)(111)
 5 – سلام کردن، از آداب ورود به منزل است. «اذا دخلتم بیوتاً فسلّموا»
 6- سلام، ادبى آسمانى، مبارک و پسندیده است. «تحیّه من عنداللّه مبارکه طیّبه»
 7- سلام کردن، در خیر و برکت زندگى مؤثّر است. «مبارکه طیّبه»
 8 – اهل خانه به منزله‏ى جان شما هستند. «سلّموا على انفسکم»
 9- مرز حقّ و حقوق را باید خداوند تعیین فرماید. «یبین اللّه لکم الآیات»
 10- در احکام الهى باید اندیشید. «لعلّکم تعقلون»
 
 إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُواْ مَعَهُ عَلَى‏ أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ یَذْهَبُواْ حَتَّى‏ یَسْتَئْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَئْذِنُونَکَ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَئْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمُ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (62)
 مؤمنان (واقعى) تنها کسانى هستند که به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر کارى اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمى‏روند. همانا کسانى که اجازه مى‏گیرند، آنانند که به خدا وپیامبرش ایمان دارند. پس (اى پیامبر!) اگر براى بعضى از کارهاى خود از تو اجازه خواستند، به هرکس از آنان‏که خواستى (ومصلحت بود) اجازه بده وبراى آنان از خدا طلب آمرزش کن، که خداوند بخشنده ومهربان است.
 نکته ها:
 در کتب تفسیر، درباره ی شأن نزول این آیه مطالب گوناگونى ذکر شده است که موارد عمده‏ى آن را در این جا مى‏آوریم:
 1- این آیه، مربوط به «حنظله» است، که شب عروسى او فرمان حرکت به سوى اُحد صادر شده بود. او با کسب اجازه از محضر پیامبر صلى الله علیه وآله به خانه رفت و مراسم زفاف را بجا آورد و بدون آن که غسل کند به جبهه رفت و به شهادت رسید. پیامبر فرمود: «فرشتگان او را غسل دادند».
 خداوند از همان یک شبى که حنظله با همسرش بود، فرزندى به او عطا کرد که ماجراى زندگى او مفصّل است.(112)
 2- این آیه درباره ی منافقین است، که هرگاه با مردم بودند، به نماز مى‏ایستادند و اگر کسى آنان را نمى‏دید و تنها بودند، از نماز فرار مى‏کردند.(113)
 3- رسول خدا صلى الله علیه وآله گروهى را براى کارى اعزام فرمود، ولى آنان به سراغ کارهاى شخصى خود رفتند، و این آیه در باره آنان نازل شد.
 4- این آیه در مورد مسلمانانى است که مشغول کندن خندق بودند و براى سرکشى به خانواده‏ى خود از پیامبر اجازه مى‏خواستند.
 اجازه گرفتن از رهبر، نشانه‏ى ادب، تسلیم، قانونمندى، عشق به رهبر و نظم و نظام است.
 پیام‏ها:
 1- حضور در کنار رهبرى، براى حل مشکلات، نشانه‏ى ایمان، و ترک آن نشانه‏ى نفاق یا ضعف ایمان است. «کانوا معه على امر جامع»
 2- در مسائل تشکیلاتى، که بر اساس همفکرى و مشورت، تصمیم گرفته مى‏شود، خودمحورى و خودمختارى ممنوع است. «على امر جامع لم یذهبوا»
 3- در زندگى اجتماعى، وجود رهبر و پیروى از او لازم است. «على امر جامع لم‏یذهبوا»
 4- ایمان باید همراه با تسلیم و اطاعت از رهبرى باشد. «لم یذهبوا حتّى یستأذنوه»
 5 – باید نظام اجتماعى و کارهاى گروهى را ارج نهیم. «لم یذهبوا حتّى یستأذنوه»
 6- بعضى مسائل را باید سربسته گفت. «لبعض شأنهم»
 7- رهبرى در اسلام، همراه با مصلحت‏اندیشى و رحمت است. «فأذن لمن شئت منهم – و استغفر لهم»
 8 – تصمیم‏گیرى نهایى با رهبر است. «لمَن شئت منهم» (پیامبر در مسائل جامعه، بر مردم ولایت دارد).
 9- رهبر باید در اعمال سیاست‏هاى خود انعطاف‏پذیر و واقع‏بین باشد. «فأذن لمن شئت منهم»
 10- رهبران الهى، عذر پذیر و مهربانند. «واستغفر لهم اللّه»
 11- اذن پیامبر، کار را مجاز و حلال مى‏کند ولى نفسِ رها کردن کارهاى عمومى در حضور رهبر، نیاز به استغفار دارد. «فأذن… واستغفر لهم»
 12- طرح مسائل شخصى در هنگام اشتغال به کارهاى عمومى، گرچه با اجازه باشد، زیبا نیست و باید عذرخواهى کرد. «واستغفر لهم»
 13- استغفار ودعاى پیامبرصلى الله علیه وآله براى دیگران، مستجاب است. «واستغفر لهم اللّه اِنّ اللّه غفور رحیم»
 
 لَا تَجْعَلُواْ دُعَآءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَآءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (63)
 آن گونه که یکدیگر را صدا مى‏زنید پیامبر را صدا نزنید. خدا مى‏داند چه کسانى از شما مخفیانه و با پنهان شدن پشت سر دیگرى از صحنه مى‏گریزد. پس کسانى که از فرمان او سرپیچى مى‏کنند، باید از این که فتنه‏اى دامنشان را بگیرد، یا به عذاب دردناکى گرفتار شوند بترسند.
 نکته ها:
 «تسلّل»، خارج‏ شدن پنهانى و«لواذ» پنهان‏شدن پشت‏سر دیگرى است که کار منافقان بود.
 در مورد معناى این آیه، چهار احتمال وجود دارد:
 1- پیامبر را مثل دیگران صدا نزنید. در روایت مى‏خوانیم: «یا محمّد»، «یا ابالقاسم» نگویید، بلکه «یا رسول اللّه» و «یا نبىّ اللّه» بگویید.(114) در روایت دیگر آمده است که این آیه درباره ی جانشینان معصوم آن حضرت نیز جریان دارد.(115)
 2- اگر پیامبر صلى الله علیه وآله شما را به کارى مثل رفتن به جبهه و خواندن نماز دعوت کرد، حتماً اطاعت کنید و دعوت او را ساده نگیرید.
 3- پیامبر را با صداى بلند صدا نزنید.(116)
 4- نفرین و دعاى پیامبر مستجاب است، مواظب باشید.(117)
 پیام‏ها:
 1- رهبرى الهى، حریم دارد و داراى مقام و احترام است. هم نام او را با احترام ببرید و هم با تمام وجود تسلیم او باشید و فراخوانى او را مانند فراخوانى دیگران ندانید. «لا تجعلوا دعاء الرسول…»
 2- ساده گرفتن پیام‏هاى رهبرى و بى‏توجّهى به آنها، فتنه و عذاب به دنبال دارد. «فتنه او… عذاب الیم»
 3- مخالفت فرمان خدا و رسول، یا فتنه‏ى دنیوى به دنبال دارد یا کیفر اُخروى. «یخالفون عن امره… فتنه او تصیبهم عذاب الیم»

 

 أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِى السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ وَیَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواْ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِیمُ (64)
 آگاه باش! آنچه در آسمان‏ها وزمین است براى خداست. بى‏شک آنچه (از افکار ونیّات) را که شما بر آن هستید، مى‏داند و روزى را که به سوى او بازگردانده مى‏شوند، (مى‏داند) پس آنان را به آنچه عمل کرده‏اند آگاه مى‏کند و خداوند به همه چیز آگاه است.
 پیام‏ها:
 1- خداوند، مالک همه چیز و آگاه به همه ی فکرها و نیّت‏هاست. بنابراین نفاق و مخالفت امر او چرا؟ «فلیحذر الّذین یخالفون… قد یعلم… فینبّئهم»
 2- ایمان به علم خداوند، وسیله‏ى بازدارنده از بدى‏هاست. «یعلم ما انتم علیه… فینبّئهم»
 «والحمدللّه ربّ العالمین»
< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=110575
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.