تازه های آسمونی
تبلیغات اینترنتی

تفسیر سوره هود

houd تفسیر سوره هود

 

سوره هود [11]

این سوره در «مکّه» نازل شده و 123 آیه است‏

 

محتواى سوره:

این سوره چهل و نهمین سوره‏اى است که بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نازل گردید و نیز در اواخر سالهایى بود که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در مکّه به سر مى‏برد یعنى بعد از مرگ «ابو طالب» و «خدیجه» و طبعا در یکى از سخت‏ترین دورانهاى زندگانى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به همین جهت در آغاز این سوره، تعبیراتى که جنبه دلدارى و تسلّى نسبت به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مؤمنان دارد دیده مى‏شود.

قسمت عمده آیات سوره را سرگذشت پیامبران پیشین مخصوصا «نوح» که با وجود نفرات کم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشکیل مى‏دهد.

و به هر حال آیات این سوره، همانند سایر سوره‏هاى مکّى، اصول معارف اسلام مخصوصا «مبارزه با شرک و بت پرستى» و توجه به «معاد و جهان پس از مرگ» و «صدق دعوت پیامبر» را تشریح مى‏کند.

در این سوره علاوه بر حالات نوح پیامبر به سرگذشت «هود» و «صالح» و «ابراهیم» و «لوط» و «موسى» و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرک و کفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده.

این سوره مرا پیر کرد

– آیات این سوره به روشنى این امر را اثبات مى‏کند که مسلمانان هرگز نباید به خاطر کثرت دشمنان میدان را خالى کنند، بلکه باید هر روز بر «استقامت» خویش بیفزایند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 322

 

 به همین دلیل در حدیث معروفى مى‏خوانیم که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

شیّبتنى سوره هود «سوره هود مرا پیر کرد»! این سوره آیات تکان دهنده‏اى مربوط به قیامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آیاتى پیرامون مجازات اقوام پیشین و دستوراتى در باره مبارزه با فساد دارد که همگى مسؤولیت آفرین است، و جاى تعجب نیست که اندیشه در این مسؤولیتها آدمى را پیر مى‏کند.

 

تأثیر معنوى این سوره:

اما در مورد فضیلت این سوره، در حدیثى از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله آمده است: «کسى که این سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد کسانى که به هود و سایر پیامبران ایمان آوردند و کسانى که آنها را انکار نمودند خواهد داشت، و روز قیامت در مقام شهدا قرار مى‏گیرد، و حساب آسانى خواهد داشت.

روشن است که تنها تلاوت خشک و خالى این اثر را ندارد بلکه تلاوت این سوره توأم با اندیشه، و سپس عمل است که، انسان را به مؤمنان پیشین نزدیک، و از منکران پیامبران دور مى‏سازد.

 

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- چهار اصل مهم در دعوت انبیاء: این سوره با بیان اهمیت این کتاب بزرگ آسمانى شروع مى‏شود، تا مردم به محتویات آن بیشتر توجه کنند.

ذکر حروف مقطعه خود دلیلى است بر اهمیت این کتاب بزرگ آسمانى که با تمام اعجاز و عظمتش از حروف مقطعه ساده‏اى که در اختیار همگان است همچون «الف، لام، راء» تشکیل شده است (الر).

و به دنبال این حروف مقطعه یکى از ویژگیهاى قرآن مجید را با دو جمله بیان مى‏کند، نخست این که: «کتابى است که تمام آیاتش متقن و مستحکم است» (کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ).

و «سپس شرح و تفصیل (تمام نیازمندیهاى انسان در زمینه زندگى فردى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 323

 و اجتماعى، مادى و معنوى، در آن) بیان شده است» (ثُمَّ فُصِّلَتْ).

این کتاب بزرگ با این ویژگى از سوى چه کسى نازل شده است؟ «از نزد خدایى که هم حکیم است و هم آگاه» (مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ).

 

(آیه 2)- در این آیه مهمترین و اساسى‏ترین محتواى قرآن یعنى توحید و مبارزه با شرک را به این صورت بیان مى‏کند: نخستین دعوت من این است که «جز خداوند یگانه یکتا را نپرستید» (أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ).

و دومین برنامه دعوتم این است که: «من براى شما از سوى او نذیر و بشیرم» (إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ).

در برابر نافرمانیها و ظلم و فساد و شرک و کفر، شما را بیم مى‏دهم، و از عکس العمل کارهایتان و مجازات الهى بر حذر مى‏دارم، و در برابر اطاعت و پاکى و تقوا شما را بشارت به سرنوشتى سعادتبخش مى‏دهم.

 

 (آیه 3)- سومین دعوتم این است که: «از گناهان خویش استغفار کنید» و از آلودگیها خود را شستشو دهید (وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ).

و چهارمین دعوتم این است که: «به سوى او باز گردید» (ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ).

و پس از شستشوى از گناه و پاک شدن در سایه استغفار، خود را به صفات الهى بیارایید که بازگشت به سوى او چیزى جز اقتباس از صفات او نیست.

سپس نتیجه‏هاى عملى «موافقت» یا «مخالفت» با این چهار دستور را چنین بیان مى‏کند: هرگاه به این برنامه‏ها جامه عمل بپوشانید خداوند «تا پایان عمر شما را از زندگانى سعادتبخش این دنیا بهره‏مند و متمتع مى‏سازد» (یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى).

بنابراین مذهب پیش از آن که سراى آخرت را آباد کند، آباد کننده سراى دنیاست و از آن بالاتر این که به هر کس به اندازه کارش، بهره مى‏دهد و تفاوت مردم را در چگونگى عمل به این چهار اصل به هیچ وجه نادیده نمى‏گیرد، بلکه «به هر صاحب فضیلتى به اندازه فضیلتش عطا مى‏کند» (وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 324

 «و اما اگر راه مخالفت را پیش گیرید، و (در برابر این دستورهاى چهارگانه عقیدتى و عملى) سرپیچى کنید، من از عذاب روز بزرگى بر شما بیمناکم» همان روز که در دادگاه بزرگ عدل الهى حضور مى‏یابید (وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ).

 

 (آیه 4)- به هر حال بدانید که هر کس باشید، و در هر مقام و منزلتى قرار گیرید، سر انجام «بازگشت همه شما به سوى خداست» (إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ).

و این جمله اشاره به اصل پنجمى از اصول تفصیلى قرآن یعنى مسأله معاد و رستاخیز است.

اما هیچ گاه فکر نکنید که قدرت شما در برابر قدرت خدا اهمیتى دارد، یا مى‏توانید از فرمان او، و دادگاه عدالتش فرار کنید، و نیز تصور نکنید که او نمى‏تواند استخوانهاى پوسیده شما را بعد از مرگ جمع‏آورى کند، و لباس حیات و زندگى نوینى بر آن بپوشاند «چرا که او بر همه چیز قادر و تواناست» (وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

 

 (آیه 5)- این آیه بطور کلى اشاره به یکى از کارهاى احمقانه دشمنان اسلام و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‏کند که با استفاده از روش نفاق آمیز و دورکشى از حق مى‏خواستند ماهیت خود را از نظرها پنهان سازند تا گفتار حق را نشنوند.

لذا مى‏گوید: «آگاه باشید! آنها (سرها را به هم نزدیک ساخته و) سینه‏هایشان را در کنار هم قرار مى‏دهند تا خود (و سخنان خویش) را از او (پیامبر) پنهان دارند» (أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ).

تعبیر «یَثْنُونَ» ممکن است اشاره به هرگونه «مخفى کارى» ظاهرى و باطنى دشمنان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله باشد.

لذا قرآن بلافاصله اضافه مى‏کند: «آگاه باشید آنها هنگامى که خود را در جامه‏هایشان پنهان مى‏دارند پروردگار پنهان و آشکار آنان را مى‏داند» (أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ).

 «چرا که او از اسرار درون سینه‏ها آگاه است» (إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 325

 

houd1 تفسیر سوره هود

 

آغاز جزء دوازدهم قرآن مجید

 

ادامه سوره هود

 

 (آیه 6)- همه میهمان اویند! در آیه قبل اشاره‏اى به وسعت علم پروردگار و احاطه او به اسرار نهان و آشکار شده بود، و این آیه در حقیقت دلیلى براى آن محسوب مى‏شود، چرا که از روزى دادن خداوند به همه موجودات سخن مى‏گوید، همان کارى که بدون احاطه علمى کامل به همه جهان امکان پذیر نیست! نخست مى‏گوید: «هیچ جنبنده‏اى در روى زمین نیست مگر این که رزق و روزى آن بر خداست، و قرارگاه او را مى‏داند، و از نقاطى که از قرارگاهش به آن منتقل مى‏شود (نیز) باخبر است» و در هر جا باشد روزیش را به او مى‏رساند (وَ ما مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها).

 «تمام این حقایق (با همه حدود و مرزهایش) در کتاب مبین و لوح محفوظ علم خداوند ثبت است» (کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ).

تقسیم ارزاق و تلاش براى زندگى!

طرز روزى رساندن خداوند به موجودات مختلف، راستى حیرت انگیز است، از جنینى که در شکم مادر قرار گرفته تا حشرات گوناگونى که در اعماق تاریک زمین و لانه‏هاى پرپیچ و خم و در لابلاى درختان و بر فراز کوهها و در قعر دره‏ها زندگى دارند که از دیدگاه علم او هرگز مخفى و پنهان نیستند، و همانگونه که قرآن مى‏گوید خداوند، هم جایگاه و «آدرس اصلى» آنها را مى‏داند و هم محل سیار آنان را، و در هر جا باشند روزیشان را به آنان حواله مى‏کند.

جالب این که در آیات فوق به هنگام بحث از روزى خواران تعبیر به «دابّه» و جنبده شده است و این اشاره لطیفى به مسأله رابطه «انرژى» و «حرکت» است، مى‏دانیم هر جا حرکتى وجود دارد نیازمند به ماده انرژى‏زا است یعنى ماده‏اى که منشأ حرکت گردد.

و در پاسخ این سؤال که آیا «روزى» هر کس از آغاز تا پایان عمر تعیین شده، و خواه ناخواه به او مى‏رسد؟ باید بگوییم درست است که روزى هر کس مقدر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 326

 و ثابت است، ولى در عین حال مشروط به سعى و تلاش و کوشش مى‏باشد، و هرگاه این شرط حاصل نشود مشروط نیز از میان خواهد رفت.

نکته مهم این است که آیات و روایات مربوط به معین بودن روزى در واقع ترمزى است روى افکار مردم حریص و دنیاپرست که براى تأمین زندگى به هر در مى‏زنند، و هر ظلم و جنایتى را مرتکب مى‏شوند، به گمان این که اگر چنین نکنند زندگیشان تأمین نمى‏شود.

آیات قرآن و احادیث اسلامى به این گونه افراد هشدار مى‏دهد که بیهوده دست و پا نکنند، همین اندازه که آنها در طریق مشروع گام بگذارند و تلاش و کوشش کنند مطمئن باشند خداوند از این راه همه نیازمندیهاى آنها را تأمین مى‏کند.

البته بعضى از روزیها مثل نور آفتاب، باران و هوا و عقل و هوش خدادادى چه انسان به دنبال آن برود، یا نرود، به سراغ او مى‏آیند.

ولى اگر با تلاش و کوشش خود از همین مواهب نیز بطور صحیحى نگهدارى نکنیم آنها نیز از دست ما خواهد رفت، و یا بى‏اثر مى‏ماند.

ولى به هر حال نکته اساسى این است که تمام تعلیمات اسلامى به ما مى‏گوید براى تأمین زندگى بهتر چه مادى و چه معنوى، باید تلاش بیشتر کرد.

 

 (آیه 7)- هدف آفرینش: در این آیه از سه نکته اساسى بحث شده است:

نخست از آفرینش جهان هستى و مخصوصا آغاز آفرینش که نشانه قدرت پروردگار و دلیل عظمت او است، مى‏فرماید: «او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید» (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ).

منظور از «روز» دوران است، خواه این دوران کوتاه باشد و خواه بسیار طولانى و حتى به مقدار میلیاردها سال- و چون در ذیل آیه 54 سوره اعراف شرح آن گذشت نیازى به تکرار نیست.

سپس اضافه مى‏کند: «و عرش او (خداوند) بر آب قرار داشت» (وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 327

 در آغاز آفرینش، جهان هستى به صورت مواد مذاب (یا گازهاى فوق العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) بود.

سپس در این توده آبگونه حرکات شدید و انفجارات عظیمى رخ داد، و قسمتهایى از سطح آن پى‏درپى به خارج پرتاب شد، این اتصال و به هم پیوستگى به انفصال و جدایى گرایید، و کواکب و سیارات و منظومه‏ها یکى بعد از دیگرى تشکیل یافتند.

بنابراین، جهان هستى و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت.

دومین مطلبى که در این آیه به آن اشاره شده هدف آفرینش جهان هستى است، همان هدفى که قسمت عمده‏اش به «گل سر سبد این جهان» یعنى «انسان» باز مى‏گردد، انسانى که باید در مسیر تعلیم و تربیت قرار گیرد و راه تکامل را بپوید و هر لحظه به خدا نزدیکتر شود، مى‏فرماید: این آفرینش با عظمت را «به این خاطر قرار داد که شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل مى‏کنید» (لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا).

سومین مطلبى که در این آیه به آن اشاره شده مسأله «معاد» است که پیوند ناگسستنى با مسأله آفرینش جهان و هدف خلقت دارد.

لذا مى‏گوید: «اگر به آنها بگویى شما بعد از مرگ برانگیخته مى‏شوید کافران از روى تعجب مى‏گویند: (این باورکردنى نیست، این حقیقت و واقعیت ندارد، بلکه) این تنها یک سحر آشکار است» (وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ).

 

 (آیه 8)- مؤمنان پر ظرفیت و افراد بى‏ایمان کم ظرفیتند! در سلسله آیات (8 تا 11) گوشه‏هایى از حالات روانى و نقاط ضعف اخلاقى افراد بى‏ایمان تشریح شده، همان نقاط ضعفى که انسان را به راههاى تاریک و فساد مى‏کشاند.

نخستین صفتى که براى آنها ذکر مى‏کند، شوخى کردن با حقایق و مسخره نمودن مسائل سرنوشت ساز است، مى‏فرماید: «و اگر مجازات را تا زمان محدودى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 328

 از آنها به تأخیر اندازیم (از روى استهزا) مى‏گویند: چه چیز مانع آن شده است»! چه شد این مجازات، کجا رفت این کیفر؟ (وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ).

این شیوه همه جاهلان مغرور و بى‏خبر است، که هر چه با تمایلات آنها سازگار نباشد، در نظرشان مسخره است.

اما قرآن با صراحت به آنها پاسخ مى‏گوید: «آگاه باشید آن روز که (عذاب) به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد» و هیچ قدرتى مانع آن نخواهد بود.

 (أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ).

 «و آنچه را مسخره مى‏کردند بر آنان نازل مى‏شود» و آنها را درهم مى‏کوبد (وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ).

امت معدوده و یاران حضرت مهدى (عج): در روایات متعددى که از طرق اهل بیت علیهم السّلام به ما رسیده امت معدوده به معنى نفرات کم، و اشاره به یاران حضرت مهدى (عج) گرفته شده است، ولى همانگونه که گفتیم معنى ظاهر آیه این است که امت معدوده به معنى زمان معدود و معین است، و اتفاقا در روایتى که از امیر مؤمنان على علیه السّلام در تفسیر آیه نقل شده «امت معدوده» همین گونه تفسیر گردیده، بنابراین روایات مزبور ممکن است اشاره به معنى دوم آیه و به اصطلاح «بطن آیه» بوده باشد.

 

 (آیه 9)- یکى دیگر از نقطه‏هاى ضعف آنان، کم ظرفیتى در برابر مشکلات و ناراحتیها و قطع برکات الهى است، چنان که قرآن مى‏گوید: «و هرگاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانیم و سپس آن را از او برگیریم او مأیوس و نومید مى‏شود و به کفران و ناسپاسى بر مى‏خیزد» (وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَهً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ).

کلمه «انسان» در این گونه آیات اشاره به انسانهاى تربیت نایافته و خودرو و بى‏ارزش است.

 

 (آیه 10)- سومین نقطه ضعف آنها این است که به هنگامى که در ناز و نعمت فرو مى‏روند، چنان خودباختگى و غرور و تکبر بر آنها چیره مى‏شود که همه چیز را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 329

 فراموش مى‏کنند، چنانکه قرآن مى‏گوید: «و اگر بعد از شدت و رنجى که به او رسیده نعمتهایى به او بچشانیم مى‏گوید: مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت و غرق شادى و غفلت و فخر فروشى مى‏شود» آنچنان که از شکر نعمتهاى پروردگار غافل مى‏گردد (وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ).

 

(آیه 11)- سپس در این آیه اضافه مى‏کند: «مگر آنها که (در سایه ایمان راستین) صبر و استقامت ورزیدند و کارهاى شایسته انجام دادند» و در همه حال از اعمال صالح فروگذار نمى‏کنند، از تنگ نظریها و ناسپاسیها و غرور، و تکبر برکنارند (إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ).

آنها نه به هنگام وفور نعمت، مغرور مى‏شوند و خدا را فراموش مى‏کنند، و نه به هنگام شدت و مصیبت مأیوس مى‏گردند و کفران مى‏کنند.

و به همین دلیل: «براى این افراد آمرزش و پاداش بزرگى خواهد بود» (أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ).

 

 

شأن نزول:

 

براى این آیه و دو آیه بعد دو شأن نزول نقل شده:

نخست این که گروهى از رؤساى کفار مکّه نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و گفتند: اگر راست مى‏گویى که پیامبر خدا هستى کوههاى مکه را براى ما طلا کن! و یا فرشتگانى را بیاور که نبوت تو را تصدیق کنند! این آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

شأن نزول دیگرى از امام صادق علیه السّلام نقل شده و آن این که پیامبر به على علیه السّلام فرمود: من از خدا خواسته‏ام که میان من و تو برادرى برقرار سازد و این درخواست قبول شد و نیز خواسته‏ام که تو را وصى من کند این درخواست نیز اجابت گردید، هنگامى که این سخن به گوش بعضى از مخالفان رسید (از روى عداوت و دشمنى) گفتند به خدا سوگند یک من خرما در یک مشک خشکیده از آنچه محمّد صلّى اللّه علیه و آله از خداى خود خواسته بهتر است (اگر راست مى‏گوید) چرا از خدا نخواست فرشته‏اى براى یارى او بر دشمنان بفرستد و یا گنجى که او را از فقر نجات دهد.

آیات مزبور نازل شد و به آنها پاسخ داد.

               

تفسیر:

قرآن معجزه جاویدان- از این سلسله آیات بر مى‏آید که گاهى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به خاطر شدت مخالفت و لجاجت دشمنان ابلاغ بعضى از آیات را به آخرین فرصت موکول مى‏کرده است، لذا خداوند در این آیه پیامبرش را از این کار نهى مى‏کند، مى‏فرماید: «گویا ابلاغ بعضى از آیاتى را که بر تو وحى مى‏شود ترک مى‏کنى و سینه تو از آن نظر تنگ و ناراحت مى‏شود» (فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ).

از این ناراحت مى‏شوى که مبادا آنها معجزات اقتراحى از تو بخواهند و «بگویند چرا گنجى بر او نازل نشده، و یا چرا فرشته‏اى همراه او نیامده»؟ (أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ).

لذا بلافاصله اضافه مى‏کند: «تو تنها بیم دهنده و انذار کننده‏اى» (إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ).

یعنى، خواه آنها بپذیرند، یا نپذیرند و مسخره کنند و لجاجت به خرج دهند.

و در پایان آیه مى‏گوید: «خداوند حافظ و نگاهبان و ناظر بر هر چیز است» (وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ).

یعنى از ایمان و کفر آنها پروا مکن و این به تو مربوط نیست. وظیفه تو ابلاغ است خداوند خودش مى‏داند با آنها چگونه رفتار کند.

 

(آیه 13)- از آنجا که این بهانه جوییها و ایراد تراشیها به خاطر آن بود که آنها اصولا وحى الهى را منکر بودند و مى‏گفتند: این آیات از طرف خدا نیست، اینها جمله‏هایى است که «محمّد» به دروغ بر خدا بسته، لذا در این آیه به پاسخ این سخن با صراحت هر چه بیشتر پرداخته، مى‏گوید: «آنها مى‏گویند: او (پیامبر) آنها را به خدا افترا بسته» (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ).

 «به آنها بگو: اگر راست مى‏گویید (که اینها ساخته و پرداخته مغز بشر است) شما هم ده سوره همانند این سوره‏هاى دروغین بیاورید و از هر کس مى‏توانید- جز خدا- براى این کار دعوت کنید» (قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 331

 

(آیه 14)- «اما اگر آنها دعوت شما مسلمانان را اجابت نکردند (و حاضر نشدند لااقل ده سوره همانند این سوره‏ها بیاورند) بدانید (این ضعف و ناتوانى نشانه آن است که قرآن) تنها با علم الهى نازل شده» (فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ).

 «و (نیز بدانید که) هیچ معبودى جز خدا نیست» و نزول این آیات معجز نشان دلیل بر این حقیقت است (وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).

 «آیا با این حال در برابر فرمان الهى شما اى مخالفان تسلیم مى‏شوید»؟ (فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

آیا با این که از شما دعوت به مبارزه کردیم و عجر و ناتوانیتان در برابر این دعوت ثابت شد جاى تردید مى‏ماند که این آیات از طرف خداست.

دو آیه فوق بار دیگر اعجاز قرآن را تأکید مى‏کند و مى‏گوید: این یک سخن عادى نیست، بلکه وحى آسمانى است که از علم و قدرت بى‏پایان خداوند سر چشمه گرفته، و به همین جهت تحدى مى‏کند و تمام جهانیان را به مبارزه مى‏طلبد.

 

 (آیه 15)- آیات گذشته با ذکر «دلایل اعجاز قرآن» حجت را بر مشرکان و منکران تمام کرد و از آنجا که پس از وضوح حق باز گروهى، تنها به خاطر حفظ منافع مادى خویش، از تسلیم خوددارى مى‏کنند در این آیه و آیه بعد اشاره به سرنوشت این گونه افراد دنیاپرست کرده، مى‏گوید: «کسى که تنها هدفش زندگى دنیا و زرق و برق و زینت آن باشد در همین جهان نتیجه اعمالشان را بطور کامل به آنها مى‏دهیم بى‏آن که چیزى از آن کم و کاست شود» (مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ).

این آیه بیان یک سنت همیشگى الهى است که اعمال مثبت و مؤثر نتائج، آن از میان نمى‏رود، با این تفاوت که اگر هدف اصلى رسیدن به زندگى مادى این جهان باشد ثمره آن چیزى جز آن نخواهد بود، و اما اگر هدف خدا و جلب رضاى او باشد هم در این جهان تأثیر خواهد بخشید و هم نتائج پربارى براى جهان دیگر خواهد داشت.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 332

 نمونه این موضوع را امروز در اطراف خود به روشنى مى‏یابیم، جهان غرب با تلاش پیگیر و منظم خود اسرار بسیارى از علوم و دانشها را شکافته، و بر نیروهاى مختلف طبیعت مسلط گشته و با سعى و کوشش مداوم و استقامت در مقابل مشکلات و اتحاد و همبستگى، مواهب فراوانى فراهم نموده است.

بنابراین جاى گفتگو نیست که آنها نتائج اعمال و تلاشهاى خود را خواهند گرفت و به پیروزیهاى درخشانى نائل خواهند شد، اما از آنجا که هدفشان تنها زندگى است، اثر طبیعى این اعمال چیزى جز فراهم شدن امکانات مادى آنان نخواهد بود.

 

(آیه 16)- لذا در این آیه صریحا مى‏گوید: «این گونه افراد در سراى دیگر بهره‏اى جز آتش ندارند»! (أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ إِلَّا النَّارُ).

 «و تمام آنچه را در این جهان انجام داده‏اند در جهان دیگر محو و نابود مى‏شود» و هیچ پاداشى در برابر آن دریافت نخواهند کرد (وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها).

 «و تمام اعمالى را که براى غیر خدا انجام داده‏اند باطل و نابود مى‏گردد» (وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).

 

 (آیه 17)- در تفسیر این آیه نظرات گوناگونى وجود دارد ولى آنچه از همه روشنتر به نظر مى‏رسد چنین است:

در آغاز آیه مى‏گوید: «آیا کسى که دلیل روشنى از پروردگار خویش در اختیار دارد، و به دنبال آن شاهد و گواهى از سوى خدا آمده و قبل از آن کتاب موسى (تورات) به عنوان پیشوا و رحمت و بیانگر عظمت او آمده است» همانند کسى است که داراى این صفات و نشانه‏ها و دلائل روشن نیست (أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَهً).

این شخص همان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله است و «بیّنه» و دلیل روشن او قرآن مجید و شاهد و گواه صدق نبوتش مؤمنان راستینى همچون على علیه السّلام مى‏باشند که پیش از او نشانه‏ها و صفاتش در تورات آمده است.

به این ترتیب از سه راه روشن حقانیت دعوتش به ثبوت رسیده است.

نخست قرآن که بینه و دلیل روشنى است در دست او.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 333

 دوم کتب آسمانى پیشین که نشانه‏هاى او را دقیقا بیان کرده، و پیروان این کتب در عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آنها را به خوبى مى‏شناختند.

سوم پیروان فداکار و مؤمنان مخلص که بیانگر صدق دعوت او و گفتار او مى‏باشند.

آیا با جود این دلائل زنده مى‏توان او را با مدعیان دیگر قیاس کرد و یا در صدق دعوتش تردید نمود؟

سپس به دنبال این سخن اشاره به افراد حق طلب و حقیقت جو کرده و از آنها دعوت ضمنى به ایمان مى‏کند و مى‏گوید: «آنها به چنین پیامبرى (که این همه دلیل روشن در اختیار دارد) ایمان مى‏آورند» (أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ).

و به دنبال آن سرنوشت منکران را به این صورت بیان مى‏کند: «و هر کس از گروههاى مختلف به او کافر شود موعد و میعادش آتش دوزخ است» (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ).

و در پایان آیه همان گونه که سیره قرآن در بسیارى از موارد است روى سخن را به پیامبر کرده، یک درس عمومى براى همه مردم بیان مى‏کند و مى‏گوید: «اکنون (که چنین است و این همه شاهد و گواه بر صدق دعوت تو وجود دارد) هرگز در آنچه بر تو نازل شده تردید به خود راه مده» (فَلا تَکُ فِی مِرْیَهٍ مِنْهُ).

 «چرا که این سخن حقى است از سوى پروردگار تو» (إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ).

 «ولى بسیارى از مردم (بر اثر جهل و تعصب و خودخواهى) ایمان نمى‏آورند» (وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ).

بنابراین آیه اشاره به امتیازات اسلام و مسلمین راستین و اتکاى آنها بر دلائل محکم در انتخاب این مکتب است، و در نقطه مقابل سرنوشت شوم منکران مستکبر را نیز بیان کرده است.

 

(آیه 18)- زیانکارترین مردم: در تعقیب آیه قبل که سخن از قرآن و رسالت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به میان آمده، در سلسله آیات (18 تا 22) سرنوشت منکران، و نشانه‏ها، و پایان و عاقبت کارشان را تشریح مى‏کند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 334

 نخست مى‏فرماید: «چه کسى ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ مى‏بندد» (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً).

یعنى نفى دعوت پیامبر راستین در واقع نفى سخنان خدا و آن را به دروغ نسبت دادن است، اصولا تکذیب پیامبر، تکذیب خداست.

سپس آینده شوم آنها را در قیامت چنین بیان مى‏کند که: «آنها در آن روز به پیشگاه پروردگار (با تمامى اعمال و کردارشان) عرضه مى‏شوند» و در دادگاه عدل او حضور مى‏یابند (أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ).

 «در این هنگام شاهدان اعمال (گواهى مى‏دهند و) مى‏گویند: اینها همان کسانى هستند که بر پروردگار بزرگ و مهربان و ولى نعمت خود دروغ بستند» (وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ).

سپس با صداى رسا مى‏گویند: «اى لعنت خدا بر ستمگران باد!» (أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ)

 

 (آیه 19)- این آیه صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان مى‏کند:

نخست مى‏گوید: «آنها کسانى هستند که (مردم را با انواع وسائل) از راه خدا باز مى‏دارند» (الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ).

این کار از طریق القاء شبهه، و زمانى از طریق تهدید، و گاهى تطمیع، و مانند آن، صورت مى‏گیرد که هدف همه آنها یکى است و آن بازداشتن از راه خداست.

دیگر این که: «آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقیم الهى را کج و معوج نشان دهند» (وَ یَبْغُونَها عِوَجاً). یعنى با انواع تحریفها، کم و زیاد کردن، تفسیر به رأى و مخفى ساختن حقایق چنان مى‏کنند که این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه‏گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند.

و دیگر این که: «آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند» (وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کافِرُونَ). و عدم ایمانشان به معاد سر چشمه سایر انحرافات و تبهکاریهاى آنان مى‏شود.

 

(آیه 20)- ولى در این آیه مى‏گوید: با این همه «آنها هیچ گاه توانایى فرار در زمین را ندارند» تا از قلمرو قدرت پروردگار خارج شوند (أُولئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 335

 فِی الْأَرْضِ)

. «همچنین آنها نمى‏توانند ولى و حامى و پشتیبانى غیر از خدا براى خود بیابند» (وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ).

سر انجام به مجازات سنگین آنها اشاره کرده، مى‏گوید: «مجازات آنها مضاعف مى‏گردد» (یُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ).

چرا که هم خود گمراه و گناهکار و تبهکار بودند، و هم دیگران را به این راهها مى‏کشاندند، و به همین دلیل هم بار گناه خویش را بر دوش مى‏کشند و هم بار گناه دیگران را بى‏آنکه از گناه دیگران چیزى کاسته شود.

در پایان آیه ریشه اصلى بدبختى آنها را این گونه شرح مى‏دهد: «آنها نه گوش شنوا داشتند و نه چشم بینا»! (ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ).

در حقیقت از کار انداختن این دو وسیله مؤثر براى درک حقایق سبب شد که هم خودشان به گمراهى بیفتند و هم دیگران را به گمراهى بکشانند.

 

(آیه 21)- این آیه محصول تمام تلاشها و کوششهاى نادرست آنها را در یک جمله بیان مى‏کند، مى‏گوید: «اینها همه کسانى هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشکست شدند» (أُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ)

 

و این بزرگترین خسارتى است که ممکن است دامنگیر انسانى شود که موجودیت انسانى خویش را از دست داده.

سپس اضافه مى‏کند: آنها به معبودهایى دروغین دل بسته بودند «اما سر انجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند» (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ)

 

 (آیه 22)- و در این آیه حکم نهایى سرنوشت آنها را به صورت قاطعى چنین بیان مى‏کند: «لا جرم و به ناچار آنها در سراى آخرت زیانکارترین مردمند» (لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَهِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ).

چرا که تمام سرمایه‏هاى انسانى وجود خویش را از دست دادند، و با این حال، هم بار مسؤولیت خویش را بر دوش مى‏کشند و هم بار مسؤولیت دیگران را!

 

 (آیه 23)- در تعقیب آیات گذشته که حال گروهى از منکران وحى الهى را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 336

 تشریح مى‏کرد، این آیه و آیه بعد نقطه مقابل آنها یعنى حال مؤمنان راستین را بیان مى‏کند.

نخست مى‏گوید: «کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعده‏هاى او مطمئن بودند، اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند» (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیها خالِدُونَ).

 

 (آیه 24)- در این آیه خداوند حال این دو گروه را در ضمن یک مثال روشن و زنده بیان مى‏کند و مى‏گوید: «حال این دو گروه، حال نابینا و کر و بینا و شنوا است» (مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمى‏ وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ).

 «آیا این دو گروه همانند یکدیگرند» (هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا).

 «آیا شما متذکر نمى‏شوید و نمى‏اندیشید» (أَ فَلا تَذَکَّرُونَ).

آنها که بر اثر لجاجت و دشمنى با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب و خودخواهى و خودپرستى، چشم و گوش حقیقت بین را از دست داده‏اند هرگز نمى‏توانند، حقایق مربوط به عالم غیب و اثرات ایمان و لذت عبادت پروردگار و شکوه تسلیم در برابر فرمان او را درک کنند، این گونه افراد به کوران و کرانى مى‏مانند که در تاریکى مطلق و سکوت مرگبار زندگى دارند، در حالى که مؤمنان راستین با چشم باز و گوش شنوا هر حرکتى را مى‏بینند و هر صدایى را مى‏شنوند و با توجه به آن راه خود را به سوى سرنوشتى سعادت آفرین مى‏گشایند.

 

 (آیه 25)- سرگذشت تکان دهنده نوح و قومش: همان گونه که در آغاز سوره بیان کردیم در این سوره، قسمتهاى قابل ملاحظه‏اى از تاریخ انبیاء پیشین بیان شده است:

نخست از داستان «نوح» (ع) پیامبر اولو العزم شروع مى‏کند و ضمن 26 آیه نقاط اساسى تاریخ او را به صورت تکان دهنده‏اى شرح مى‏دهد.

در این آیه نخستین مرحله این دعوت بزرگ را بیان کرده و مى‏گوید: «ما نوح را به سوى قومش فرستادیم، (او به آنها اعلام کرد) که من بیم دهنده آشکارى هستم»                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 337

 (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ).

 

(آیه 26)- در این آیه پس از ضربه نخستین، محتواى رسالت خود را در یک جمله خلاصه مى‏کند و مى‏گوید: رسالت من این است «که غیر از اللّه دیگرى را پرستش نکنید» (أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ).

و بلافاصله پشت سر آن همان مسأله انذار و اعلام خطر را تکرار مى‏کند و مى‏گوید: «من بر شما از عذاب روز دردناکى بیمناکم» (إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ).

در حقیقت توحید و پرستش اللّه (خداى یگانه یکتا) ریشه و اساس و زیر بناى تمام دعوت پیامبران است.

اگر براستى همه افراد جامعه جز «اللّه» را پرستش نکنند و در مقابل انواع بتهاى ساختگى اعم از بتهاى برونى و درونى، خود خواهیها، هوى و هوسها، شهوتها، پول و مقام و جاه و جلال و زن و فرزند سر تعظیم فرود نیاورند، هیچ گونه نابسامانى در جوامع انسانى وجود نخواهد آمد.

 

 (آیه 27)- اکنون ببینیم نخستین عکس العمل طاغوتها و خودکامگان و صاحبان زر و زور آن عصر در برابر این دعوت بزرگ و اعلام خطر آشکار چه بود؟

آنها سه پاسخ در برابر دعوت نوح دادند.

نخست «اشراف و ثروتمندان کافر فوم او (نوح) گفتند: ما تو را جز انسانى همانند خود نمى‏بینیم» (فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا).

در حالى که رسالت الهى را باید فرشتگان بدوش کشند، به گمان این که مقام انسان از فرشته پایین‏تر است و یا درد انسان را فرشته بهتر از انسان مى‏داند! دلیل دیگر آنها این بود که گفتند: اى نوح! «ما در اطراف تو، و در میان آنها که از تو پیروى کرده‏اند کسى جز یک مشت اراذل و جوانان کم سن و سال ناآگاه و بى‏خبر که هرگز مسائل را بررسى نکرده‏اند نمى‏بینیم» (وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأْیِ).

بالاخره سومین ایراد آنها این بود که مى‏گفتند قطع نظر از این که تو انسان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 338

 هستى نه فرشته، و علاوه بر این که ایمان آورندگان به تو نشان مى‏دهد که دعوتت محتواى صحیحى ندارد «اصولا ما هیچ گونه برترى براى شما بر خودمان نمى‏بینیم تا به خاطر آن از شما پیروى کنیم» (وَ ما نَرى‏ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ).

و به همین دلیل «ما گمان مى‏کنیم که شما دروغگو هستید» (بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبِینَ).

 

 (آیه 28)- در این آیه پاسخهاى منطقى نوح را در برابر این ماجراجویان بیان مى‏کند «نوح گفت: اى قوم من! اگر من داراى دلیل و معجزه آشکارى از سوى پروردگارم باشم، و مرا در انجام این رسالت مشمول رحمت خود ساخته باشد، و این موضوع بر اثر عدم توجه بر شما مخفى مانده باشد» آیا باز هم رسالت مرا انکار مى‏کنید (قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانِی رَحْمَهً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ).

و در پایان آیه مى‏گوید: «آیا من مى‏توانم شما را بر پذیرش این بیّنه روشن مجبور سازم در حالى که (خود شما آمادگى ندارید و) از پذیرش و حتى تفکر و اندیشه پیرامون آن کراهت دارید» (أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ).

 

(آیه 29)- من هیچ فرد با ایمانى را طرد نمى‏کنم! این آیه نیز دنباله پاسخگویى به بهانه جوییهاى قوم نوح است.

نخست یکى از دلائل نبوت را که نوح براى روشن ساختن قوم تاریکدل بیان کرده، بازگو مى‏کند: «اى قوم من! در برابر این دعوت از شما مال و ثروت و اجر و پاداشى مطالبه نمى‏کنم» (وَ یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالًا).

 «اجر و پاداش من تنها بر خداست» (إِنْ أَجرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ).

خدایى که مرا مبعوث به نبوت ساخته و مأمور به دعوت خلق کرده است.

و این میزان و الگویى است براى شناخت رهبران راستین، از فرصت طلبان دروغین، که هر گامى را برمى‏دارند بطور مستقیم یا غیر مستقیم هدف مادى از آن دارند.

سپس در پاسخ آنها که اصرار داشتند نوح ایمان آورندگان فقیر و یا کم سن و سال را از خود براند با قاطعیت مى‏گوید: «من هرگز کسانى را که ایمان آورده‏اند                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 339

 طرد نمى‏کنم» (وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا).

 «چرا که آنها با پروردگار خویش ملاقات خواهند کرد» و در سراى دیگر خصم من در برابر او خواهند بود (إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ).

در پایان آیه به آنها اعلام مى‏کند که: «من شما را مردمى جاهل مى‏دانم» (وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ).

 

(آیه 30)- در این آیه براى توضیح بیشتر به آنها مى‏گوید: «اى قوم من! اگر این گروه با ایمان را طرد کنم چه کسى در برابر خدا (در آن دادگاه بزرگ عدالت و حتى در این جهان) مرا یارى خواهد کرد»؟! (وَ یا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ).

طرد افراد صالح و مؤمن کار ساده‏اى نیست، آنها فرداى قیامت دشمن من خواهند بود و هیچ کس نمى‏تواند در آنجا از من دفاع کند، و نیز ممکن است مجازات الهى در این جهان دامن مرا بگیرد «آیا اندیشه نمى‏کنید» تا بدانید آنچه مى‏گویم عین حقیقت است (أَ فَلا تَذَکَّرُونَ).

 

 (آیه 31)- آخرین سخنى که نوح در پاسخ ایرادهاى واهى قوم به آنها مى‏گوید این است که اگر شما خیال مى‏کنید و انتظار دارید من امتیازى جز از طریق وحى و اعجاز بر شما داشته باشم اشتباه است، با صراحت باید بگویم که: «من نه به شما مى‏گویم خزائن الهى در اختیار من است» و نه هر کارى بخواهم مى‏توانم انجام دهم (وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ).

 «و نه مى‏گویم من فرشته‏ام» (وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ).

این گونه ادعاهاى بزرگ و دروغین مخصوص مدّعیان کاذب است، و هیچ گاه یک پیامبر راستین چنین ادّعاهایى نخواهد کرد.

در پایان آیه بار دیگر به موضوع ایمان آورندگان مستضعف پرداخته و تأکید مى‏کند که: «من هرگز نمى‏توانم در باره این افرادى که در چشم شما حقیرند بگویم:

خداوند خیر و پاداش نیکى به آنها نخواهد داد» (وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْراً) بلکه به عکس خیر این جهان و آن جهان مال آنهاست، هر چند دستشان از                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 340

 مال و ثروت تهى است، این شما هستید که بر اثر خیالات خام، خیر را در مال و مقام یا سن و سال منحصر ساخته‏اید و از حقیقت و معنى بکلى بیخبرید.

و به فرض که گفته شما راست باشد و آنها اراذل و اوباش باشند «خدا از درون جان آنها و نیاتشان آگاهتر است» (اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فِی أَنْفُسِهِمْ).

من که جز ایمان و صداقت از آنها چیزى نمى‏بینم، و به همین دلیل وظیفه دارم آنان را بپذیرم، من مأمور به ظاهرم و بنده شناس خداست! و اگر غیر از این کارى کنم «مسلما در این صورت از ستمکاران خواهم بود» (إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ).

 

 (آیه 32)- حرف بس است، مجازات کو؟ به دنبال گفتگوى نوح و قومش در این آیه از زبان قوم نوح چنین نقل مى‏کند «آنها گفتند: اى نوح این همه بحث و مجادله کردى بس است، تو بسیار با ما سخن گفتى» دیگر جایى براى بحث باقى نمانده است (قالُوا یا نُوحُ قَدْ

جادَلْتَنا فَأَکْثَرْتَ جِدالَنا).

 «اگر راست مى‏گویى، همان وعده‏هاى دردناکى را که به ما مى‏دهى در مورد عذابهاى الهى تحقق بخش» (فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ).

انتخاب این روش در برابر آن همه محبت و لطف پیامبران الهى و گفتارهایى که همچون آب زلال و گوارا بر دل مى‏نشیند حکایت از نهایت لجاجت و تعصب و بى‏خبرى مى‏کند.

 

 (آیه 33)- نوح در برابر این بى‏اعتنایى، لجاجت و خیره‏سرى، با جمله کوتاهى چنین «پاسخ گفت: تنها اگر خدا اراده کند به این تهدیدها و وعده‏هاى عذاب تحقق مى‏بخشد» (قالَ إِنَّما یَأْتِیکُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ).

ولى به هر حال این از دست من خارج است و در اختیار من نیست، من فرستاده اویم، و سر بر فرمانش دارم، بنابراین مجازات و عذاب را از من مخواهید.

اما بدانید هنگامى که فرمان عذاب فرا رسد «شما نمى‏توانید از چنگال قدرت او بگریزید، و به مأمن و پناهگاهى فرار کنید»! (وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ).

 

 (آیه 34)- سپس اضافه مى‏کند: «اگر خداوند (به خاطر گناهان و آلودگیهاى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 341

 جسمى و فکریتان) بخواهد شما را گمراه سازد، هرگز نصیحت من براى شما سودى نخواهد بخشید هر چند بخواهم شما را نصیحت کنم» (وَ لا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کانَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ).

چرا که «او پروردگار شماست و به سوى او باز مى‏گردید» و تمام هستى شما در قبضه قدرت اوست» (هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ).

 

 (آیه 35)- در این آیه سخنى به عنوان یک جمله معترضه براى تأکید بحثهایى که در داستان نوح در آیات گذشته و آینده عنوان شده است مى‏گوید:

 «دشمنان مى‏گویند این مطلب را او (محمد صلّى اللّه علیه و آله) از پیش خود ساخته و به خدا نسبت داده است» (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ).

در پاسخ آنها «بگو: اگر من اینها را از پیش خود ساخته و به دروغ به خدا نسبت داده‏ام گناهش بر عهده من است» (قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرامِی).

 «ولى من از گناهان شما بیزارم» (وَ أَنَا بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ).

 

(آیه 36)- تصفیه شروع مى‏شود! آنچه در آیات قبل گذشت مرحله دعوت و تبلیغ پى‏گیر و مستمر نوح (ع) با نهایت جدیت، و با استفاده از تمام وسائل بود.

در اینجا به مرحله دوم این مبارزه اشاره شده مرحله پایان یافتن دوران تبلیغ و آماده شدن براى تصفیه الهى! نخست مى‏خوانیم: «به نوح وحى شد که جز افرادى که از قومت به تو ایمان آورده‏اند دیگر هیچ کس ایمان نخواهد آورد» (وَ أُوحِیَ إِلى‏ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ).

اشاره به این که صفوف بکلى از هم جدا شده، و دیگر دعوت براى ایمان و اصلاح سودى ندارد، و باید آماده تصفیه و انقلاب نهایى شود.

و در پایان آیه به نوح دلدارى داده، مى‏گوید: «اکنون که چنین است از کارهایى که اینها انجام مى‏دهند به هیچ وجه اندوهناک و محزون مباش» (فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ).

ضمنا از این آیه استفاده مى‏شود که خداوند قسمتهایى از علم اسرار غیب را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 342

 در هر مورد که لازم باشد در اختیار پیامبرش مى‏گذارد.

 

 (آیه 37)- به هر حال این گروه عصیانگر و لجوج باید مجازات شوند، مجازاتى که جهان را از لوث وجود آنها پاک کند و مؤمنان را براى همیشه از چنگالشان رها سازد.

نخست مى‏فرماید: به نوح فرمان دادیم که «کشتى بساز، در حضور ما و طبق فرمان ما» (وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا).

در پایان آیه به نوح هشدار مى‏دهد که از این به بعد «در باره ستمگران شفاعت و تقاضاى عفو مکن چرا که آنها (محکوم به عذابند و) مسلما غرق خواهند شد (وَ لا تُخاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ).

این جمله به خوبى مى‏فهماند که شفاعت شرائطى دارد که اگر در کسى موجود نباشد پیامبر خدا هم حق شفاعت و تقاضاى عفو در مورد او را ندارد.

 

 (آیه 38)- اما چند جمله هم در باره قوم نوح بشنویم: آنها به جاى این که یک لحظه با مسأله دعوت نوح بطور جدى برخورد کنند و حد اقل احتمال دهند که ممکن است این همه اصرار نوح (ع) و دعوتهاى مکررش از وحى الهى سر چشمه گرفته و مسأله طوفان و عذاب حتمى باشد، باز همانطور که عادت همه افراد مستکبر و مغرور است به استهزاء و مسخره ادامه دادند «او مشغول ساختن کشتى بود و هر زمان که گروهى از قومش از کنار او مى‏گذشتند (و او و یارانش را سرگرم تلاش براى آماده ساختن چوبها و میخها و وسائل کشتى سازى مى‏دیدند) او را مسخره مى‏کردند» (وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ).

اما نوح با استقامت فوق العاده‏اى که زاییده ایمان است با جدیت فراوان به کار خود ادامه مى‏داد، و بى‏اعتنا به گفته‏هاى بى‏اساس این کوردلان از خود راضى بسرعت پیشروى مى‏کرد، و روز به روز اسکلت کشتى آماده‏تر و مهیاتر مى‏شد، فقط گاهى سر بلند مى‏کرد و این جمله کوتاه و پرمعنى را به آنها «مى‏گفت: اگر (امروز) ما را مسخره مى‏کنید ما نیز شما را همین گونه (در آینده نزدیکى) مسخره خواهیم کرد»! (قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 343

  آن روز که شما در میان طوفان سرگردان خواهید شد و سراسیمه به هر سو مى‏دوید و هیچ پناهگاهى نخواهید داشت و از میان امواج فریاد مى‏کشید و التماس مى‏کنید که ما را نجات ده! آرى آن روز مؤمنان بر افکار شما و غفلت و جهل و بى‏خبرتیان مى‏خندند.

 

 (آیه 39)- «پس به زودى خواهید دانست چه کسى عذاب خوار کننده به سراغ او خواهد آمد و مجازات جاودان دامنش را خواهد گرفت» (فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ).

در بعضى از روایات اسلامى آمده است که مدت چهل سال قبل از ظهور طوفان یک نوع بیمارى به زنان قوم نوح دست داد که دیگر از آنان بچه‏اى متولد نشد و این در واقع مقدمه‏اى براى مجازات و عذاب آنان بود.

کشتى نوح- بدون شک کشتى نوح یک کشتى ساده‏اى نبود و ساخت آن با وسائل آن روز به آسانى و سهولت پایان نیافت، کشتى بزرگى بود که علاوه بر مؤمنان راستین یک جفت از نسل هر حیوانى را در خود جاى مى‏داد و آذوقه فراوانى که براى مدتها زندگى انسانها و حیوانهایى که در آن جاى داشتند حمل مى‏کرد، چنین کشتى با چنان ظرفیت حتما در آن روز بى‏سابقه بوده است، به خصوص که این کشتى باید از دریایى به وسعت این جهان با امواجى کوه پیکر سالم بگذرد و نابود نشود، لذا در بعضى از روایات مفسرین مى‏خوانیم که این کشتى هزار و دویست ذراع طول و ششصد ذراع عرض داشت! (هر ذراع حدود نیم متر است).

 

 (آیه 40)- طوفان شروع مى‏شود! در آیات گذشته دیدیم که چگونه نوح و مؤمنان راستین دست به ساختن کشتى نجات زدند و تن به تمام مشکلات و سخریه‏هاى اکثریت بى‏ایمان مغرور دادند، و خود را براى طوفان آماده ساختند:

در اینجا سومین فراز این سرگذشت یعنى چگونگى نزول عذاب را بر این قوم ستمگر به طرز گویایى تشریح مى‏کند.

نخست مى‏گوید: این وضع همچنان ادامه داشت «تا فرمان ما صادر شد (و طلایع عذاب آشکار گشت) و آب از درون تنور جوشیدن گرفت»! (حَتَّى إِذا جاءَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 344

 أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ)

.

شاید قوم غافل و بى‏خبر جوشیدن آب را از درون تنور خانه‏هایشان دیدند ولى مانند همیشه از کنار این گونه اخطارهاى پرمعنى الهى چشم و گوش بسته گذشتند، حتى براى یک لحظه نیز به خود اجازه تفکر ندادند که شاید حادثه‏اى در شرف تکوین باشد، شاید اخطارهاى نوح واقعیت داشته باشد.

در این هنگام به نوح «فرمان دادیم که از هر نوعى از انواع حیوانات یک جفت (نر و ماده) بر کشتى سوار کن» تا در غرقاب، نسل آنها قطع نشود (قُلْنَا احْمِلْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ).

 «و همچنین خاندانت را جز آنها که قبلا وعده هلاک آنها داده شده و نیز مؤمنان را بر کشتى سوار کن» (وَ أَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ).

 «اما جز افراد کمى به او ایمان نیاورده بودند» (وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ).

این آیه از یک سو اشاره به همسر بى‏ایمان نوح و فرزندش «کنعان» مى‏کند که بر اثر انحراف از مسیر ایمان و همکارى با گناهکاران رابطه و پیوند خود را از نوح بریدند و حق سوار شدن بر آن کشتى نجات نداشتند.

و از سوى دیگر اشاره به این مى‏کند که محصول سالیان بسیار دراز تلاش پیگیر نوح (ع) در راه تبلیغ آیین خویش چیزى جز گروهى اندک از مؤمنان نبود.

 

(آیه 41)- نوح بسرعت بستگان و یاران با ایمان خود را جمع کرد و چون لحظه طوفان و فرا رسیدن مجازاتهاى کوبنده الهى نزدیک مى‏شد «به آنها دستور داد که به نام خدا بر کشتى سوار شوید، به هنگام حرکت و توقف کشتى نام خدا را بر زبان جارى سازید و به یاد او باشید» (وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها).

چرا مى‏گویم: در همه حال به یاد او باشید و از یاد و نام او مدد بگیرید؟

 «براى این که پروردگار من آمرزنده مهربان است» (إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ).

به مقتضاى رحمتش این وسیله نجات را در اختیار شما بندگان با ایمان قرار داده و به مقتضاى آمرزشش از لغزشهاى شما مى‏گذرد.

 

 (آیه 42)- سر انجام لحظه نهایى فرا رسید و فرمان مجازات این قوم سرکش                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 345

 صادر شد، ابرهاى تیره و تار همچون پاره‏هاى شب ظلمانى سراسر آسمان را فرا گرفت، و آنچنان روى هم متراکم گردید که نظیرش هیچ گاه دیده نشده بود، صداى غرش رعد و پرتو خیره کننده برق پى‏درپى در فضاى آسمان پخش مى‏شد و خبر از حادثه بسیار عظیم و وحشتناکى مى‏داد.

باران شروع شد، قطره‏ها درشت و درشت‏تر شد. از سوى دیگر سطح آب زیر زمینى آنقدر بالا آمد که از هر گوشه‏اى چشمه خروشانى جوشیدن گرفت.

و به زودى سطح زمین به صورت اقیانوسى در آمد، وزش بادها امواج کوه پیکرى روى این اقیانوس ترسیم مى‏کرد و این امواج از سر و دوش هم بالا مى‏رفتند و روى یکدیگر مى‏غلتیدند.

 «و کشتى نوح با سرنشینانش سینه امواج کوه پیکر را مى‏شکافت و همچنان پیش مى‏رفت» (وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبالِ).

 «نوح فرزندش را که در کنارى جدا از پدر قرار گرفته بود مخاطب ساخت و فریاد زد فرزندم! با ما سوار شو و با کافران مباش» که فنا و نابودى دامنت را خواهد گرفت (وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرِینَ).

 

اما متأسفانه تأثیر همنشین بد بیش از آن بود که گفتار این پدر دلسوز تأثیر مطلوب خود را ببخشد.

 

 (آیه 43)- لذا این فرزند لجوج و کوتاه فکر به گمان این که با خشم خدا مى‏توان به مبارزه برخاست، فریاد زد (پدر براى من جوش نزن) به زودى به کوهى پناه مى‏برم که (دست این سیلاب به دامنش هرگز نخواهد رسید و) مرا در دامان خود پناه خواهد داد» (قالَ سَآوِی إِلى‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ).

نوح باز مأیوس نشد، بار دیگر به اندرز و نصیحت پرداخت، شاید فرزند کوتاه فکر از مرکب غرور و خیره سرى فرود آید و راه حق پیش گیرد، به او «گفت:

فرزندم امروز هیچ قدرتى در برابر فرمان خدا پناه نخواهد داد» (قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ). «تنها نجات از آن کسى است که مشمول رحمت خدا باشد و بس» (إِلَّا مَنْ رَحِمَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 346

 «در این هنگام موج (ى برخاست و فرزند نوح را همچون پر کاهى از جا کند و) در میان آن دو حائل شد و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت» (وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ).

 

houd 2 تفسیر سوره هود

 

درسهاى تربیتى در طوفان نوح:

همان گونه که مى‏دانیم هدف اصلى قرآن از بیان سرگذشت پیشینیان بیان درسهاى عبرت و نکات آموزنده و تربیتى است و در همین قسمت نکته‏هاى بسیار مهمى نهفته است که به قسمتى از آن ذیلا اشاره مى‏شود:

 

1- پاکسازى روى زمین:

درست است که خداوند، «رحیم» و مهربان است ولى نباید فراموش کرد که او در عین حال، «حکیم» نیز مى‏باشد، به مقتضاى حکمتش هرگاه قوم و ملتى فاسد شوند و دعوت ناصحان و مربیان الهى در آنها اثر نکند، حق حیات براى آنها نیست، سر انجام از طریق انقلابهاى اجتماعى و یا انقلابهاى طبیعى، سازمان آنها در هم کوبیده و نابود مى‏شود.

این نه منحصر به قوم نوح بوده است و نه به زمان و وقت معینى، یک سنت الهى است در همه اعصار و قرون و همه اقوام و ملتها و حتى در عصر و زمان ما! و چه بسا جنگهاى جهانى اول و دوم اشکالى از این پاکسازى باشد.

 

2- مجازات با طوفان چرا؟

درست است که یک قوم و ملت فاسد باید نابود شوند و وسیله نابودى آنها هر چه باشد تفاوت نمى‏کند، ولى دقت در آیات قرآن نشان مى‏دهد که بالاخره تناسبى میان نحوه مجازاتها و گناهان اقوام بوده و هست.

فرعون تکیه گاه قدرتش را رود «عظیم نیل» و آبهاى پربرکت آن قرار داده بود و جالب این که نابودى او هم به وسیله همان شد! قوم نوح جمعیت کشاورز و دامدار بودند و چنین جمعیتى همه چیز خود را از دانه‏هاى حیاتبخش باران مى‏داند، اما سر انجام همین باران آنها را از بین برد.

و اگر مى‏بینیم انسانهاى طغیانگر عصر ما در جنگهاى جهانى اول و دوم به وسیله مدرنترین سلاحهایشان در هم کوبیده شدند، نباید مایه تعجب ما باشد چرا که همین صنایع پیشرفته بود که تکیه گاه آنها در استعمار و استثمار خلقهاى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 347

 مستضعف جهان محسوب مى‏شد!

 

3- پناهگاههاى پوشالى:

معمولا هر کس در مشکلات زندگى به چیزى پناه مى‏برد، گروهى به ثروتشان، گروهى به مقام و منصبشان، عده‏اى به قدرت جسمانیشان، و جمعى به نیروى فکریشان، ولى همان گونه که آیات فوق به ما مى‏گوید، و تاریخ نشان داده، هیچ یک از اینها در برابر فرمان پروردگار کمترین تاب مقاومت ندارد، و همچون تارهاى عنکبوت که در برابر وزش طوفان قرار گیرد بسرعت درهم مى‏ریزد.

فرزند نادان و خیره سر نوح پیامبر (ع) نیز در همین اشتباه بود، گمان مى‏کرد کوه مى‏تواند در برابر طوفان خشم خدا به او پناه دهد، اما چه اشتباه بزرگى! حرکت یک موج کار او را ساخت و به دیار عدمش فرستاد.

 

4- کشتى نجات:

در روایاتى که از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در کتب شیعه و اهل تسنن آمده است خاندان او یعنى امامان اهل بیت و حاملات مکتب اسلام به عنوان «کشتى نجات» معرفى شده‏اند. یعنى، هنگامى که توفانهاى فکرى و عقیدتى و اجتماعى در جامعه اسلامى رخ مى‏دهد تنها راه نجات، پناه بردن به مکتب اهل بیت علیهم السّلام است.

 (آیه 44)- پایان یک ماجرا! نوح زمام کشتى را به دست خدا سپرده امواج، کشتى را به هر سو مى‏برد. در روایات آمده است که شش ماه تمام این کشتى سرگردان بود و نقاط مختلفى و حتى طبق پاره‏اى از روایات سرزمین مکه و اطراف خانه کعبه را سیر کرد.

سر انجام فرمان پایان مجازات و بازگشت زمین به حالت عادى صادر شد. این آیه چگونگى این فرمان و جزئیات و نتیجه آن را در عبارات بسیار کوتاه و مختصر و در عین حال فوق العاده رسا و زیبا در ضمن شش جمله بیان مى‏کند و مى‏گوید: «به زمین دستور داده شد، اى زمین آبت را در کام فرو بر»! (وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ).

 «و (به آسمان دستور داده شد) اى آسمان دست نگهدار» (وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی).

 «و آب فرو نشست» (وَ غِیضَ الْماءُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 348

 «و کار پایان یافت» (وَ قُضِیَ الْأَمْرُ).

 «و کشتى بر دامنه کوه جودى پهلو گرفت» (وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ).

و آن کوه معروفى در نزدیکى «موصل» مى‏باشد.

 «و در این هنگام گفته شد: دور باد قوم ستمگر»! (وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ).

به گفته جمعى از دانشمندان عرب این آیه «فصیحترین و بلیغترین» آیات قرآن محسوب مى‏شود.

شاهد گویاى این سخن همان است که در روایات و تواریخ اسلامى مى‏خوانیم که گروهى از کفار قریش، به مبارزه با قرآن برخاستند و تصمیم گرفتند آیاتى همچون آیات قرآن ابداع کنند، علاقمندانشان براى مدت چهل روز بهترین غذاها و مشروبات مورد علاقه آنان برایشان تدارک دیدند، مغز گندم خالص، گوشت گوسفند و شراب کهنه! تا با خیال راحت به ترکیب جمله‏هایى همانند قرآن بپردازند! اما هنگامى که به آیه فوق رسیدند، چنان آنها را تکان داد که بعضى به بعض دیگر نگاه کردند و گفتند: این سخنى است که هیچ کلامى شبیه آن نیست، و اصولا شباهت به کلام مخلوقین ندارد، این را گفتند و از تصمیم خود منصرف شدند و مأیوسانه پراکنده گشتند.

 

 (آیه 45)- سرگذشت دردناک فرزند نوح: در آیات گذشته خواندیم که فرزند نوح، نصیحت و اندرز پدر را نشنید و تا آخرین نفس دست از لجاجت و خیره‏سرى بر نداشت.

در اینجا قسمت دیگرى از همین ماجرا را بیان مى‏کند و آن این که وقتى نوح فرزند خود را در میان امواج دید، عاطفه پدرى به جوش آمد و به یاد وعده الهى در باره نجات خاندانش افتاد، رو به درگاه خدا کرد «و صدا زد پروردگارا! فرزندم از خاندان من است (و تو وعده فرمودى که خاندان مرا از طوفان و هلاکت رهایى بخشى) و وعده تو در مورد نجات خاندانم حقّ است. و تو از همه حکم کنندگان برترى» و در وفاى به عهد از همه ثابت‏ترى (وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ                        زیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 349

 أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمِینَ)

.

این وعده اشاره به همان چیزى است که در آیه 40 همین سوره گذشت.

 (آیه 46)- اما بلافاصله پاسخ شنید، پاسخى تکان دهنده و روشنگر از یک واقعیت بزرگ، واقعیتى که پیوند مکتبى را مافوق پیوند نسبى و خویشاوندى قرار مى‏دهد.

 «خداوند گفت: اى نوح! او از اهل تو نیست»! (قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ).

 «بلکه او عملى است غیر صالح» (إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ).

فرد ناشایسته‏اى است که بر اثر بریدن پیوند مکتبیش از تو، پیوند خانواده‏گیش به چیزى شمرده نمى‏شود.

 «حال که چنین است، چیزى را که به آن علم ندارى از من تقاضا مکن» (فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ). «من به تو موعظه مى‏کنم تا از جاهلان نباشى» (إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ).

از امام على بن موسى الرضا علیه السّلام نقل شده که روزى از دوستان خود پرسید:

مردم این آیه را چگونه تفسیر مى‏کنند «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» یکى از حاضران عرض کرد بعضى معتقدند که معنى آن این است که فرزند نوح (کنعان) فرزند حقیقى او نبود. امام فرمود: «نه چنین نیست، او به راستى فرزند نوح بود، اما هنگامى که گناه کرد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بیرون گذاشت خداوند فرزندى او را نفى کرد، همچنین کسانى که از ما باشند ولى اطاعت خدا نکنند، از ما نیستند».

 

(آیه 47)- به هر حال نوح دریافت که این تقاضا از پیشگاه پروردگار درست نبوده است و هرگز نباید نجات چنین فرزندى را مشمول وعده الهى دائر بر نجات خاندانش بداند، لذا رو به درگاه پروردگار کرد و گفت: پروردگارا! من به تو پناه مى‏برم از اینکه چیزى از تو بخواهم که به آن آگاهى ندارم» (قالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ).

 «و اگر مرا نبخشى و مشمول رحمتت قرار ندهى از زیانکاران خواهم بود»                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 350

 (وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ).

 

 (آیه 48)- نوح به سلامت فرود آمد! در این آیه اشاره به فرود آمدن نوح از کشتى و تجدید حیات و زندگى عادى بر روى زمین شده است.

نخست مى‏گوید: «به نوح خطاب شد که اى نوح! به سلامت و با برکت از ناحیه ما بر تو و بر آنها که با تواند فرود آى» (قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ).

بدون شک «طوفان» همه آثار حیات را در هم کوبیده بود، و طبعا زمینهاى آباد، مراتع سرسبز و باغهاى خرم، همگى ویران شده بودند، و در این هنگام بیم آن مى‏رفت که نوح و یارانش از نظر «زندگى» و «تغذیه» در مضیقه شدید قرار گیرند، اما خداوند به این گروه مؤمنان اطمینان داد که درهاى برکات الهى به روى شما گشوده خواهد شد و از نظر زندگى هیچ گونه نگرانى به خود راه ندهید که محیطى «سالم» و پربرکت براى شما فراهم است.

سپس اضافه مى‏کند: با این همه باز در آینده از نسل همین مؤمنان «امتهایى به وجود مى‏آیند که انواع نعمتها را به آنها مى‏بخشیم (ولى آنها در غرور و غفلت فرو مى‏روند) سپس عذاب دردناکى از سوى ما به آنها مى‏رسد» (وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِیمٌ).

 

(آیه 49)- در این آیه که با آن داستان نوح در این سوره پایان مى‏گیرد، یک اشاره کلى به تمام آنچه گذشت مى‏کند و مى‏فرماید: «اینها همه از اخبار غیب است که به تو (اى پیامبر) وحى مى‏کنیم» (تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ).

 «هیچ گاه نه تو و نه قوم تو قبل از این از آن آگاهى نداشتید» (ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا).

با توجه به آنچه در باره نوح به تو وحى شد و آن همه مشکلاتى که نوح در دعوتش با آن رو برو بود، و با این حال استقامت ورزید «تو هم صبر و استقامت کن، چرا که سر انجام پیروزى براى پرهیزکاران است» (فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَهَ لِلْمُتَّقِینَ).

از این آیه استفاده مى‏شود که بر خلاف آنچه برخى مى‏پندارند، پیامبران (از                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 351

 علم غیب آگاهى داشتند، منتها این آگاهى از طریق الهى و به مقدارى که خدا مى‏خواست بود، نه این که از پیش خود چیزى بدانند.

در اینجا داستان نوح را با تمام شگفتیها و عبرتهایش رها کرده و به سراغ پیامبر بزرگ دیگرى یعنى هود که این سوره به نام او نامیده شده است مى‏رویم.

 

(آیه 50)- بت شکن شجاع! نخست در مورد این ماجرا مى‏فرماید: «ما به سوى قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم» (وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً).

در اینجا از «هود» تعبیر به برادر مى‏کند، این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر مى‏کند. و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملا برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتى یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه همچون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برترى جویى.

نخستین دعوت هود، همان دعوت تمام انبیاء بود، دعوت به سوى توحید و نفى هر گونه شرک: «هود به آنها گفت: اى قوم من! خدا را پرستش کنید» (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ).

 «چرا که هیچ اله و معبود شایسته‏اى جز او وجود ندارد» (ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ).

 «شما (در اعتقادى که به بتها دارید در اشتباهید و) فقط تهمت مى‏زنید» و بتها را شریک او مى‏خوانید (إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ).

این بتها نه شریک او هستند و نه منشأ خیر و شر، هیچ کارى از آنها ساخته نیست، چه افترا و تهمتى از این بالاتر که براى چنین موجودات بى‏ارزشى این همه مقام قائل شوید. 

 

(آیه 51)- سپس حضرت هود اضافه کرد: «اى قوم من! در دعوت خودم (هیچ گونه چشمداشتى از شما ندارم) هیچ گونه پاداشى از شما نمى‏خواهم» (یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً). تا گمان کنید فریاد و جوش و خروش من براى رسیدن به مال و مقام است، و یا شما به خاطر سنگینى بار پاداشى که مى‏خواهید براى من در نظر بگیرید تن به تسلیم ندهید.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 352

 «تنها اجر و پاداش من بر آن کسى است که مرا آفریده» (إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى الَّذِی فَطَرَنِی). به من روح و جسم بخشیده و در همه چیز مدیون او هستم همان خالق و رازق من.

اصولا من اگر گامى براى هدایت و سعادت شما بر مى‏دارم به خاطر اطاعت فرمان اوست و بنابراین باید اجر و پاداش از او بخواهم نه از شما.

به علاوه مگر شما چیزى از خود دارید که به من بدهید هر چه شما دارید از ناحیه او است «آیا نمى‏فهمید»؟ (أَ فَلا تَعْقِلُونَ).

 

(آیه 52)- سر انجام براى تشویق آنها و استفاده از تمام وسائل ممکن براى بیدار ساختن روح حق طلبى این قوم گمراه، متوسل به بیان پاداشهاى مادى مشروط مى‏شود که خداوند در اختیار مؤمنان در این جهان مى‏گذارد، مى‏گوید: «اى قوم من! از خدا به خاطر گناهانتان طلب بخشش کنید» (وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ).

 «سپس توبه کنید و به سوى او باز گردید» (ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ).

اگر شما چنین کنید «به آسمان فرمان مى‏دهد قطره‏هاى حیاتبخش باران را بر شما پى‏درپى فرو فرستد» (یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً).

تا کشت و زرع و باغهاى شما به کم آبى و بى آبى تهدید نشوند و همواره سرسبز و خرم باشند. به علاوه در سایه ایمان و تقوا و پرهیز از گناه و بازگشت به سوى خدا «نیرویى بر نیروى شما مى‏افزاید» (وَ یَزِدْکُمْ قُوَّهً إِلى‏ قُوَّتِکُمْ).

هرگز فکر نکنید که ایمان و تقوا از نیروى شما مى‏کاهد، نه هرگز.

بنابراین «از راه حق روى بر نتابید و در جاده گناه قدم مگذارید» (وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ).

توحید خمیر مایه دعوت همه پیامبران-

تاریخ انبیاء نشان مى‏دهد که همه آنها دعوت خود را از توحید و نفى شرکت و هرگونه بت پرستى آغاز کردند، و در واقع هیچ اصلاحى در جوامع انسانى بدون این دعوت میسر نیست، چرا که وحدت جامعه و همکارى و تعاون و ایثار و فداکارى همه امورى هستند که از ریشه توحید معبود سیراب مى‏شوند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 353

 اما شرک سر چشمه هرگونه پراکندگى و تضاد و تعارض و خودکامگى و خود محورى و انحصار طلبى است، و پیوند این مفاهیم با شرک و بت پرستى به مفهوم وسیعش چندان مخفى نیست.

 

(آیه 53)- منطق نیرومند هود! حال ببینیم این قوم سرکش و مغرور یعنى عاد در برابر برادرشان هود (ع) و نصایح و اندرزها و راهنماییهاى او چه واکنشى نشان دادند.

 «آنها گفتند: اى هود تو دلیل روشنى براى ما نیاورده‏اى» (قالُوا یا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَیِّنَهٍ). «و ما هرگز به خاطر سخنان تو دست از دامن بتها و خدایانمان بر نمى‏داریم» (وَ ما نَحْنُ بِتارِکِی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِکَ).

 «و ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد»! (وَ ما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ).

 

 (آیه 54)- و پس از این سه جمله غیر منطقى، اضافه کردند: «ما (در باره تو) فقط مى‏گوییم: بعضى از خدایان ما به تو زیان رسانده (و عقلت را ربوده) اند» (إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراکَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ).

بدون شک هود- همان گونه که برنامه و وظیفه تمام پیامبران است- معجزه یا معجزاتى براى اثبات حقانیت خویش به آنها عرضه داشته بود، ولى آنها به خاطر کبر و غرورى که داشتند مانند سایر اقوام لجوج، معجزات را انکار کردند.

به هر حال هود مى‏باید پاسخى دندان شکن به این قوم گمراه و لجوج بدهد، پاسخى که هم آمیخته با منطق باشد، و هم از موضع قدرت ادا شود.

قرآن مى‏گوید: او در پاسخ آنها این چند جمله را بیان کرد:

 «گفت: من خدا را به شهادت مى‏طلبم و همه شما نیز شاهد باشید که من از این بتها و خدایانتان بیزارم» (قالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ).

اشاره به این که اگر این بتها قدرتى دارند از آنها بخواهید مرا از میان بردارند، من که آشکارا به جنگ آنها برخاسته‏ام چرا مرا نابود نمى‏کنند؟!

 

 (آیه 55)- سپس اضافه مى‏کند: نه فقط کارى از آنها ساخته نیست، شما هم با این انبوه جمعیتتان قادر بر چیزى نیستید، «از آنچه غیر او (مى‏پرستید) حال که                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 354

 چنین است همگى دست به دست هم بدهید و هر نقشه‏اى را مى‏توانید بر ضد من بکشید و لحظه‏اى مرا مهلت ندهید» اما بدانید کارى از دست شما ساخته نیست (مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ).

 

 (آیه 56)- چرا من انبوه جمعیت را به هیچ مى‏شمرم؟ و چرا کمترین اعتنایى به قوت و قدرت شما ندارم؟ شمایى که تشنه خون من هستید و همه گونه قدرت دارید. براى این که من پشتیبانى دارم که قدرتش فوق قدرتها است «من توکل بر خدایى کردم که پروردگار من و شماست» (إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ).

و بعد ادامه داد نه تنها شما، «هیچ جنبنده‏اى در جهان نیست مگر این که در قبضه قدرت و فرمان خداست» و تا او نخواهد کارى از آنان ساخته نیست (ما مِنْ دَابَّهٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها).

ولى این را نیز بدانید خداى من از آن قدرتمندانى نیست که قدرتش موجب خودکامگى و هوسبازى گردد و آن را در غیر حق به کار برد، بلکه «پروردگار من همواره بر صراط مستقیم و جاده عدل و داد مى‏باشد» و کارى بر خلاف حکمت و صواب انجام نمى‏دهد (إِنَّ رَبِّی عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).

 

 (آیه 57)- سر انجام «هود» در آخرین سخن به آنها چنین مى‏گوید: «اگر شما از راه حق روى برتابید (به من زیانى نمى‏رسد) چرا که من رسالت خویش را به شما ابلاغ کردم» (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ).

اشاره به این که گمان نکنید اگر دعوت من پذیرفته نشود براى من شکست است، من انجام وظیفه کردم، انجام وظیفه، پیروزى است.

سپس همان گونه که بت پرستان او را تهدید کرده بودند، او به طرز شدیدترى آنها را به مجازات الهى تهدید مى‏کند و مى‏گوید: اگر شما دعوت حق را نپذیرید «خداوند به زودى (شما را نابود کرده و) گروه دیگرى را جانشین شما مى‏کند و هیچ گونه زیانى به او نمى‏رسانید» (وَ یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَیْئاً).

این قانون خلقت است، که هرگاه مردمى لیاقت پذیرا شدن نعمت هدایت و یا نعمتهاى دیگر پروردگار را نداشته باشند، آنها را از میان برمى‏دارد و گروهى لایق                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 355

 به جاى آنان مى‏نشاند.

این را هم بدانید که: «پروردگار من حافظ همه چیز و نگاهدارنده هرگونه حساب است» (إِنَّ رَبِّی عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَفِیظٌ).

نه فرصت از دست او مى‏رود، نه موقعیت را فراموش مى‏کند، نه پیامبران و دوستان خود را به دست نسیان مى‏سپارد، بلکه همه چیز را مى‏داند و بر هر چیز مسلط است.

 

 (آیه 58)- لعن و نفرین ابدى بر این قوم ستمگر! در آخرین قسمت از آیات مربوط به سرگذشت قوم عاد و پیامبرشان هود، به مجازات دردناک این سرکشان اشاره کرده، نخست مى‏گوید: «و هنگامى که فرمان ما (دایر به مجازاتشان فرا رسید) هود و کسانى را که با او ایمان آورده بودند به خاطر رحمت و لطف خاصى که به آنان داشتیم رهایى بخشید» (وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا).

و باز براى تأکید بیشتر مى‏فرماید: «و ما این قوم با ایمان را از عذاب شدید و غلیظ رهایى بخشیدیم» (وَ نَجَّیْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِیظٍ).

 

(آیه 59)- در این آیه گناهان قوم عاد را در سه موضوع خلاصه مى‏کند نخست مى‏فرماید: «و این قوم عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرک روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند (وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ).

دیگر این که: آنها از نظر عمل نیز «به عصیان و سرکشى در برابر پیامبران برخاستند» (وَ عَصَوْا رُسُلَهُ).

سومین گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده «و از فرمان هر جبّار عنیدى پیروى مى‏کردند» (وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ).

چه گناهى از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.

 «جبّار» به کسى مى‏گویند که از روى خشم و غضب مى‏زند و مى‏کشد و نابود مى‏کند، و پیرو فرمان عقل نیست و «عَنِیدٍ» کسى است که با حق و حقیقت،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 356

 فوق العاده مخالف است و هیچ گاه زیر بار حق نمى‏رود.

این دو صفت، صفت بارز طاغوتها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بى‏رحمى، شکنجه مى‏کنند و مى‏کوبند و از میان مى‏برند.

 

(آیه 60)- در این آیه که داستان هود و قوم عاد در آن پایان مى‏گیرد، نتیجه اعمال زشت و نادرست آنها را چنین بیان مى‏کند: «آنها به خاطر اعمالشان در این دنیا مورد لعن و نفرین واقع شدند، و بعد از مرگشان جز نام بد و تاریخ ننگین از آنها باقى نماند» (وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَهً).

و در روز رستاخیز گفته مى‏شود: «بدانید که قوم عاد پروردگارشان را انکار کردند» (وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ أَلا إِنَّ عاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ).

 «دور باد عاد، قوم هود از رحمت پروردگار» (أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ).

با این که کلمه «عاد» براى معرفى این گروه کافى است در آیه فوق بعد از ذکر عاد، قوم هود نیز ذکر شده است که هم تأکید را مى‏رساند و هم اشاره به این است که این گروه همان کسانى هستند که پیامبر دلسوزشان هود را آن همه ناراحت و متهم ساختند، و به همین جهت از رحمت خداوند دورند.

 

 (آیه 61)- آغاز سرگذشت قوم ثمود: سرگذشت قوم عاد با تمام درسهاى عبرت انگیزش بطور فشرده پایان یافت و اکنون نوبت قوم ثمود است، همان جمعیتى که طبق نقل تواریخ در سرزمین «وادى القرى» در میان مدینه و شام زندگى داشتند.

باز در اینجا مى‏بینیم که قرآن مجید هنگامى که سخن از پیامبر آنها «صالح» مى‏گوید به عنوان «برادر» از او یاد مى‏کند برادرى دلسوز و مهربان که جز خیرخواهى هدف دیگرى ندارد آیه شریفه مى‏فرماید: «ما به سوى قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم» (وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً).

 «گفت: اى قوم من! خدا را پرستش کنید که هیچ معبودى براى شما جز او نیست» (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ).

سپس براى تحریم حسن حق شناسى آنها به گوشه‏اى از نعمتهاى مهم                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 357

 پروردگار که سراسر وجودشان را فرا گرفته اشاره کرده، مى‏گوید: «او کسى است که شما را از زمین آفرید» (هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ).

پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمتهاى دیگرى را که در زمین قرار داده به این انسانهاى سرکش یادآورى مى‏کند: او کسى است که: «عمران و آبادى زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد» (وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها).

قابل توجه این که قرآن نمى‏گوید خداوند زمین را آباد کرد و در اختیار شما گذاشت، بلکه مى‏گوید عمران و آبادى زمین را به شما تفویض کرد، اشاره به این که وسائل از هر نظر آماده است، اما شما باید با کار و کوشش زمین را آباد سازید و منابع آن را به دست آورید و بدون کار و کوشش سهمى ندارید.

 «اکنون که چنین است، از گناهان خود توبه کنید و به سوى خدا بازگردید که پروردگار من به بندگان خود نزدیک است و درخواست آنها را اجابت مى‏کند» (فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ).

 

 (آیه 62)- اکنون ببینیم مخالفان صالح در مقابل منطق زنده و حق طلبانه او چه پاسخى دادند؟

آنها براى نفوذ در صالح و یا لااقل خنثى کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانى استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و «گفتند: اى صالح! تو پیش از این مایه امید ما بودى» (قالُوا یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا).

در مشکلات به تو پناه مى‏بردیم و از تو مشورت مى‏کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهى و دلسوزى تو هرگز تردید به خود راه نمى‏دادیم.

اما متأسفانه امید ما را بر باد دادى، و با مخالفت با آیین بت پرستى و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب مى‏شود نشان دادى که نه احترامى براى بزرگان قائلى، نه به عقل و هوش ما ایمان دارى، و نه مدافع سنتهاى ما هستى.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 358

 «راستى تو مى‏خواهى ما را از پرستش آنچه پدران ما مى‏پرستیدند نهى کنى»؟ (أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا).

 «حقیقت این است ما نسبت به آیینى که تو به آن دعوت مى‏کنى (یعنى آیین یکتاپرستى) در شک و تردیدیم، و نسبت به آن بدبین نیز هستیم» (وَ إِنَّنا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ مُرِیبٍ).

 

 (آیه 63)- اما این پیامبر بزرگ الهى بدون آن که از هدایت آنها مأیوس گردد، و یا این که سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثرى بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ «گفت: اى قوم من! ببینید اگر من دلیل آشکارى از پروردگارم داشته باشم، و رحمتى از جانب خود به من داده باشد» آیا مى‏توانم رسالت الهى را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم؟! (قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَهً).

در این حال «اگر من نافرمانى او کنم، چه کسى مى‏تواند مرا در برابر وى یارى دهد»؟ (فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَیْتُهُ).

 «پس (استدلال به روش نیاکان و این گونه سخنان) شما جز اطمینان به زیانکار بودنتان چیزى بر من نمى‏افزاید»! (فَما تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ).

 

(آیه 64)- بعد براى نشان دادن معجزه و نشانه‏اى بر حقانیت دعوتش از طریق کارهایى که از قدرت انسان بیرون است و تنها به قدرت پروردگار متکى است وارد شد و به آنها گفت: «اى قوم من! این ناقه پروردگار براى شما، آیت و نشانه‏اى است» (وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَهُ اللَّهِ لَکُمْ آیَهً).

 «آن را رها کنید که در زمین خدا از مراتع و علفهاى بیابان بخورد» (فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ).

 «و هرگز آزارى به آن نرسانید که اگر چنین کنید عذاب نزدیک الهى شما را فرا خواهد گرفت» (وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ).

 

 (آیه 65)- به هر حال با تمام تأکیدهایى که این پیامبر بزرگ یعنى صالح در باره آن ناقه کرده بود آنها سر انجام تصمیم گرفتند، ناقه را از بین ببرند چرا که وجود                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 359

 آن با خارق عاداتى که داشت باعث بیدار شدن مردم و گرایش به صالح مى‏شد، لذا گروهى از سرکشان قوم ثمود که نفوذ دعوت صالح را مزاحم منافع خویش مى‏دیدند، و هرگز مایل به بیدار شدن مردم نبودند، چرا که با بیدار شدن خلق خدا پایه‏هاى استعمار و استثمارشان فرو مى‏ریخت، توطئه‏اى براى از میان بردن ناقه چیدند و گروهى براى این کار مأمور شدند و سر انجام یکى از آنها بر ناقه تاخت و با ضربه یا ضرباتى که بر آن وارد کرد «آن را از پاى در آوردند» (فَعَقَرُوها).

در پایان آیه مى‏خوانیم: صالح پس از سرکشى و عصیان قوم و از میان بردن ناقه به آنها اخطار کرد و «گفت: سه روز تمام در خانه‏هاى خود از هر نعمتى مى‏خواهید متلذذ و بهره‏مند شوید» و بدانید پس از این سه روز عذاب و مجازات الهى فرا خواهد رسید (فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ).

این را جدى بگیرید، دروغ نمى‏گویم «این یک وعده راست و حقیقى است» (ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ).

پیوند مکتبى-

اسلام رضایت باطنى به یک امر و پیوند مکتبى با آن را به منزله شرکت در آن مى‏داند، امیر مؤمنان على علیه السّلام مى‏فرماید: «ناقه ثمود را یک نفر از پاى درآورد، اما خداوند همه آن قوم سرکش را مجازات کرد، چرا که همه به آن راضى بودند».

روایات متعدد دیگرى به همین مضمون و یا مانند آن از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السّلام نقل شده که اهمیت فوق العاده اسلام را به پیوند مکتبى و برنامه‏هاى هماهنگ فکرى، روشن مى‏سازد.

 

(آیه 66)- سر انجام قوم ثمود: در این آیه چگونگى نزول عذاب را بر این قوم سرکش (قوم ثمود) بعد از پایان مدت سه روز تشریح مى‏کند: «پس هنگامى که فرمان ما (دائر به مجازات این گروه) فرا رسید صالح و کسانى را که با او ایمان آورده بودند در پرتو رحمت خویش رهایى بخشیدیم» (فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا).

نه تنها از عذاب جسمانى و مادى که «از رسوایى و خوارى و بى‏آبرویى که آن                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 360

 روز دامن این قوم سرکش را گرفت نیز نجاتشان دادیم» (وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ).

 «چرا که پروردگارت قوى و قادر بر همه چیز و مسلط به هر کار است» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ). هیچ چیز براى او محال نیست، و هیچ قدرتى توانایى مقابله با اراده او را ندارد این رحمت الهى است که ایجاب مى‏کند، بى‏گناهان به آتش گنهکاران نسوزند، و مؤمنان به خاطر افراد بى‏ایمان گرفتار نشوند.

 

(آیه 67)- «ولى ظالمان را صیحه آسمانى فرو گرفت، و آن چنان این صیحه سخت و سنگین و وحشتناک بود که بر اثر آن همگى آنان در خانه‏هاى خود به زمین افتادند و مردند» (وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ).

 

 (آیه 68)- آن چنان مردند و نابود شدند و آثارشان بر باد رفت که: «گویى هرگز در آن سرزمین ساکن نبودند» (کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها).

 «بدانید قوم ثمود نسبت به پروردگار خود کفر ورزیدند و فرمانهاى الهى را پشت سر انداختند» (أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ).

 «دور باد قوم ثمود از لطف و رحمت پروردگار و نفرین بر آنها» (أَلا بُعْداً لِثَمُودَ).

 

(آیه 69)- فرازى از زندگى بت شکن بزرگ! اکنون نوبت فرازى از زندگانى ابراهیم این قهرمان بت شکن است، البته در اینجا تنها یک قسمت از زندگانى او که مربوط به داستان قوم لوط و مجازات این گروه آلوده عصیانگر است، اشاره شده، نخست مى‏گوید: «فرستاده‏هاى ما نزد ابراهیم آمدند در حالى که حامل بشارتى بودند» (وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى‏).

این فرستادگان الهى همان فرشتگانى بودند که مأمور درهم کوبیدن شهرهاى قوم لوط بودند، ولى قبلا براى دادن پیامى به ابراهیم (ع) نزد او آمدند.

در این که بشارتى که آنها حامل آن بودند چه بوده است، دو احتمال وجود دارد که جمع میان آن دو نیز بى‏مانع است: نخست بشارت به تولد اسماعیل و اسحاق است که بشارت بزرگى براى او محسوب مى‏شد.

دیگر این که ابراهیم از فساد قوم لوط و عصیانگرى آنها سخت ناراحت بود،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 361

 هنگامى که با خبر شد آنها چنین مأموریتى دارند، خوشحال گشت.

به هر حال: «هنگامى که رسولان بر او وارد شدند سلام کردند» (قالُوا سَلاماً).

 «او هم در پاسخ به آنها سلام گفت» (قالَ سَلامٌ).

 «و چیزى نگذشت که گوساله بریانى براى آنها آورد» (فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ).

از این جمله استفاده مى‏شود که یکى از آداب مهماندارى آن است که غذا را هر چه زودتر براى او آماده کنند، چرا که میهمان وقتى از راه مى‏رسد مخصوصا اگر مسافر باشد غالبا خسته و گرسنه است، هم نیاز به غذا دارد، و هم نیاز به استراحت، باید زودتر غذاى او را آماده کنند تا بتواند استراحت کند.

 

 (آیه 70)- در این هنگام واقعه عجیبى اتفاق افتاد و آن این که ابراهیم مشاهده کرد که میهمانان تازه وارد دست به سوى غذا دراز نمى‏کنند، اما «هنگامى که دید دست آنها به آن نمى‏رسد (و از آن نمى‏خورند کار) آنها را غیر عادى شمرد و در دل احساس ترس نمود» (فَلَمَّا رَأى‏ أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً).

این موضوع از یک رسم و عادت دیرینه سر چشمه مى‏گرفت. زیرا اگر کسى واقعا قصد سوئى نسبت به دیگرى داشته باشد سعى مى‏کند نان و نمک او را نخورد، روى این جهت ابراهیم از کار این میهمانان، نسبت به آنها بدگمان شد و فکر کرد ممکن است قصد سوئى داشته باشند.

رسولان که به این مسأله پى برده بودند، به زودى ابراهیم را از این فکر بیرون آوردند و «به او گفتند: نترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ایم» یعنى فرشته‏ایم و مأمور عذاب یک قوم ستمگر و فرشته غذا نمى‏خورد (قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ).

 

 (آیه 71)- «در این هنگام همسر ابراهیم (ساره) که در آنجا ایستاده بود خندید» (وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَتْ).

این خنده ممکن است به خاطر آن باشد که او نیز از فجایع قوم لوط                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 362

 به شدت ناراحت و نگران بود و اطلاع از نزدیک شدن مجازات آنها مایه خوشحالى و سرور او گشت.

سپس اضافه مى‏کند: «به دنبال آن به او بشارت دادیم که اسحاق از او متولد خواهد شد و پس از اسحاق، یعقوب» از اسحاق متولد مى‏گردد، (فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ).

در حقیقت هم به او بشارت فرزند دادند، و هم «نوه»، یکى اسحاق و دیگرى یعقوب که هر دو از پیامبران خدا بودند.

 

 (آیه 72)- همسر ابراهیم «ساره» که با توجه به سن زیاد خود و همسرش سخت از دارا شدن فرزند مأیوس و نومید بود، با لحن بسیار تعجب آمیزى «فریاد کشید که اى واى بر من! آیا من فرزند مى‏آورم در حالى که پیرزنم، و شوهرم نیز پیر است، این مسأله بسیار عجیبى است»!؟ (قالَتْ یا وَیْلَتى‏ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ).

 

 (آیه 73)- به هر حال رسولان پروردگار فورا او را از این تعجب در آوردند، و سوابق نعمتهاى فوق العاده الهى را بر این خانواده و نجات معجز آسایشان را از چنگال حوادث یادآور شدند و به او «گفتند: آیا از فرمان خداوند تعجب مى‏کنى»؟

 (قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ).

در حالى که «رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل بیت بوده و هست» (رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ).

همان خدایى که ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایى بخشید، و در دل آتش سالم نگاه داشت.

این رحمت و برکت الهى تنها آن روز و آن زمان نبود بلکه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد، چه برکتى بالاتر از وجود پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و امامان معصوم که در این خاندان آشکار شده‏اند.

و در پایان آیه براى تأکید بیشتر، فرشتگان گفتند: «او (خدایى است) که حمید و مجید است» (إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ).

      

 (آیه 74)- «هنگامى که وحشت ابراهیم از آنها، زائل شد، و از طرفى بشارت فرزند و جانشین برومندى به او دادند، فورا به فکر قوم لوط (که آن رسولان مأمور نابودى آنها بودند) افتاد و شروع به مجادله و گفتگو در این باره با آنها کرد» (فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ).در اینجا این سؤال پیش مى‏آید که چرا ابراهیم در باره یک قوم آلوده گنهکار به گفتگو برخاسته و با رسولان پروردگار که مأموریت آنها به فرمان خداست به مجادله پرداخته است. در حالى که این کار از شأن یک پیامبر، آن هم پیامبرى به عظمت ابراهیم دور است.

 

 (آیه 75)- لذا قرآن بلافاصله مى‏گوید: «ابراهیم، بردبار، بسیار مهربان، و متوکل بر خدا و بازگشت کننده به سوى او بود» (إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ).

در واقع با این سه وصف، پاسخ سر بسته و کوتاهى به این سؤال داده شده است که: مجادله او مجادله ممدوحى بوده است، و این به خاطر آن است که براى ابراهیم روشن نبود که فرمان عذاب بطور قطع از ناحیه خداوند صادر شده، و احتمال بیدار شدن در باره آنها مى‏رود، و به همین دلیل هنوز جایى براى شفاعت وجود دارد.

 

(آیه 76)- در این آیه مى‏فرماید: «رسولان به زودى به ابراهیم گفتند: اى ابراهیم! از این پیشنهاد صرف نظر کن» و شفاعت را کنار بگذار که جاى آن نیست (یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا).

 «چرا که فرمان حتمى پروردگارت فرا رسیده» (إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ).

 «و عذاب خداوند بدون گفتگو به سراغ آنها خواهد آمد» (وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ).

 

 (آیه 77)- زندگى ننگین قوم لوط: در آیات سوره اعراف، اشاره به گوشه‏اى از سرنوشت قوم لوط شده، و تفسیر آن را در آنجا دیدیم، اما در اینجا به تناسب شرح داستانهاى پیامبران و اقوام آنها، و به تناسب پیوندى که آیات گذشته با سرگذشت لوط و قومش داشت پرده از روى قسمت دیگرى از زندگانى این قوم منحرف و گمراه بر مى‏دارد، تا هدف اصلى را که نجات و سعادت کل جامعه انسانى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 364

 است از زاویه دیگرى تعقیب کند.

نخست مى‏گوید: «و هنگامى که رسولان ما به سراغ لوط آمدند او بسیار از آمدن آنها ناراحت شد و فکر و روحش پراکنده گشت و غم و اندوه تمام وجودش را فراگرفت» (وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِی‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً).

در روایات و تفاسیر اسلامى آمده است که لوط در آن هنگام در مزرعه خود کار مى‏کرد ناگهان، عده‏اى از جوانان زیبا را دید که به سراغ او مى‏آیند و مایلند میهمان او باشند، علاقه او به پذیرایى از میهمان از یک سو، و توجه به این واقعیت که حضور این جوانان زیبا، در شهرى که غرق آلودگى انحراف جنسى است، موجب انواع دردسر و احتمالا آبروریزى است، او را سخت در فشار قرار داد.

این مسائل به صورت افکارى جانفرسا از مغز او عبور کرد، و آهسته با خود «گفت: امروز روز سخت و وحشتناکى است» (وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصِیبٌ).

در پاره‏اى از روایات آمده که لوط آنقدر میهمانهاى خود را معطل کرد تا شب فرا رسید شاید دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ حیثیت و آبرو از آنان پذیرایى کند.

ولى چه مى‏توان کرد. وقتى که انسان دشمنش در درون خانه‏اش باشد! همسر لوط که زن بى‏ایمانى بود و به این قوم گنهکار کمک مى‏کرد، از ورود این میهمانان جوان و زیبا آگاه شد بر فراز بام رفت. نخست از طریق کف زدن، و سپس با روشن کردن آتش و برخاستن دود، گروهى از این قوم منحرف را آگاه کرد که طعمه چربى به دام افتاده!

 

 (آیه 78)- در اینجا قرآن مى‏گوید: «قوم با سرعت و حرص و ولع براى رسیدن به مقصد خود به سوى لوط آمدند» (وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ).

همان قوم و گروهى که صفحات زندگانیشان سیاه و آلوده به ننگ بود «و قبلا اعمال زشت و بدى انجام مى‏دادند» (وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ).

لوط در این هنگام حق داشت بر خود بلرزد و از شدت ناراحتى فریاد بکشد و به آنها «گفت: اى قوم من! اینها دختران منند (و من حتى حاضرم دختران خودم                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 365

 را به عقد شما درآورم اینها) براى شما پاکیزه‏ترند» (قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ).

بیایید «و از خدا بترسید، آبروى مرا نبرید، و با قصد سوء در مورد میهمانانم مرا رسوا مسازید» (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی).

اى واى «مگر در میان شما یک انسان رشید و عاقل و شایسته وجود ندارد» که شما را از این اعمال ننگین و بى‏شرمانه باز دارد (أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ).

این سخن «لوط» این حقیقت را بازگو مى‏کند که حتى وجود یک مرد رشید در میان یک قوم و قبیله براى جلوگیرى از اعمال ننگینشان کافى است یعنى، اگر یک انسان عاقل و صاحب رشد فکرى در میان شما بود هرگز به سوى خانه من به قصد تجاوز به میهمانانم نمى‏آمدید.

 

 (آیه 79)- ولى این قوم تبهکار در برابر این همه بزرگوارى لوط پیامبر بى‏شرمانه پاسخ «گفتند: تو خود به خوبى مى‏دانى که ما را در دختران تو حقى نیست» (قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ).

 «و تو مسلما مى‏دانى ما چه چیز مى‏خواهیم»! (وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ).

 

(آیه 80)- در اینجا بود که پیامبر بزرگوار چنان خود را در محاصره حادثه دید و ناراحت شد که فریاد زده «گفت: (افسوس!) اى کاش در برابر شما قدرتى در خود داشتم» تا از میهمانهایم دفاع کنم و شما خیره سران را در هم بکوبم (قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّهً).

 «یا تکیه گاه و پشتیبان محکمى (از قوم و عشیره و پیروان و هم پیمانهاى قوى و نیرومند) در اختیار من بود» تا با کمک آنها بر شما منحرفان چیره شوم (أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ).

 

(آیه 81)- پایان زندگى این گروه ستمکار: سر انجام هنگامى که رسولان پروردگار نگرانى شدید لوط را مشاهده کردند که در چه عذاب و شکنجه روحى گرفتار است، پرده از روى اسرار کار خود برداشتند و به او «گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم (نگران مباش، و بدان که) آنها هرگز دسترسى به تو پیدا                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 366

 نخواهند کرد»! (قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ).

این آگاهى لوط از وضع میهمانان و مأموریتشان همچون آب سردى بود که بر قلب سوخته این پیامبر بزرگ ریخته شد و فهمید دوران اندوه و غم در شرف پایان است و زمان شادى و نجات از چنگال این قوم ننگین حیوان صفت فرا رسیده است! میهمانان بلافاصله این دستور را به لوط دادند که: «تو همین امشب در دل تاریکى خانواده‏ات را با خود بردار و از این سرزمین بیرون شو» (فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ).

ولى مواظب باشید که «هیچ یک از شما به پشت سرش نگاه نکند» (وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ).

 «تنها کسى که از این دستور تخلف خواهد کرد و به همان بلایى که به قوم گناهکار مى‏رسد گرفتار خواهد شد همسر معصیت کار توست» (إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ).

سر انجام آخرین سخن را به لوط گفتند که: «لحظه نزول عذاب و میعاد آنها صبح است» و با نخستین شعاع صبحگاهى زندگى این قوم غروب خواهد کرد (إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ).

اکنون برخیزید و هر چه زودتر شهر را ترک گویید «مگر صبح نزدیک نیست» (أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ).

 

 (آیه 82)- سر انجام لحظه عذاب فرا رسید و به انتظار لوط پیامبر پایان داد، همان گونه که قرآن مى‏گوید: «هنگامى که فرمان ما فرا رسید آن سرزمین را زیر و رو کردیم، و بارانى از سنگ، از گلهاى متحجر متراکم بر روى هم، بر سر آنها فرو ریختیم» (فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَهً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ).

اینها که همه چیز را وارونه کرده بودند! باید شهرشان هم واژگونه شود! نه فقط زیر و رو شود که بارانى از سنگ، آخرین آثار حیات را در آنجا در هم بکوبد.

بنابراین هر گروه منحرف و ملت ستم پیشه‏اى چنین سرنوشتى در انتظار اوست گاهى زیر باران سنگریزه‏ها و گاهى زیر ضربات بمبهاى آتش‏زا و زمانى زیر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 367

 فشارهاى اختلافات کشنده اجتماعى، و بالاخره هر کدام به شکلى و به صورتى.

 

 (آیه 83)- ولى این سنگها، سنگهاى معمولى نبودند بلکه «سنگهایى بودند نشاندار، نزد پروردگار تو» (مُسَوَّمَهً عِنْدَ رَبِّکَ).

اما تصور نکنید که این سنگها مخصوص قوم لوط بودند «آنها از هیچ قوم و جمعیت و گروه ستمکار و ظالمى دور نیستند» (وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ).

این قوم منحرف هم بر خویش ستم کردند و هم بر جامعه‏شان، هم سرنوشت ملتشان را به بازى گرفتند و هم ایمان و اخلاق انسانى را.

تحریم همجنس گرایى- همجنس گرایى چه در مردان باشد و چه در زنان در اسلام از گناهان بسیار بزرگ است و هر دو داراى حد شرعى است.

روایاتى که در مذمت همجنس گرایى از پیشوایان اسلام نقل شده آنقدر زیاد و تکان دهنده است که با مطالعه آن هر کس احساس مى‏کند که زشتى این گناه به اندازه‏اى است که کمتر گناهى در پایه آن قرار دارد.

از جمله در حدیثى از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «هر کس با نوجوانى آمیزش جنسى کند روز قیامت ناپاک وارد محشر مى‏شود، آن چنان که تمام آبهاى جهان او را پاک نخواهند کرد، و خداوند او را غضب مى‏کند و از رحمت خویش دور مى‏دارد و دوزخ را براى او آماده ساخته است و چه بد جایگاهى است» … سپس فرمود: «هرگاه جنس مذکر با مذکر آمیزش کند عرش خداوند به لرزه در مى‏آید».

 

(آیه 84)- مدین سرزمین شعیب: با پایان یافتن داستان عبرت انگیز قوم لوط نوبت به قوم «شعیب» و مردم «مدین» مى‏رسد همان جمعیتى که راه توحید را رها کردند و در سنگلاخ شرک و بت پرستى سرگردان شدند، نه تنها بت که درهم و دینار و مال و ثروت خویش را مى‏پرستیدند، و به خاطر آن، کسب و تجارت با رونق خویش را آلوده به تقلب و کم فروشى و خلافکاریهاى دیگر مى‏کردند.

در آغاز مى‏گوید: «و به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم» (وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 368

 کلمه «أَخاهُمْ» (برادرشان) به خاطر آن است که نهایت محبت پیامبران را به قوم خود بازگو کند.

 «مدین» در مشرق «خلیج عقبه» قرار داشته و مردم آن از فرزندان اسماعیل بودند، و با مصر و لبنان و فلسطین تجارت داشته‏اند.

این پیامبر این برادر دلسوز و مهربان همان گونه که شیوه همه پیامبران در آغاز دعوت بود نخست آنها را به اساسى‏ترین پایه‏هاى مذهب یعنى «توحید» دعوت کرد و «گفت: اى قوم من! خداوند یگانه را بپرستید که جز او معبودى براى شما نیست» (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ).

آنگاه به یکى از مفاسد اقتصادى که از روح شرک و بت پرستى سر چشمه مى‏گیرد و در آن زمان در میان اهل «مدین» سخت رایج بود اشاره کرده و گفت: «به هنگام خرید و فروش، پیمانه و وزن اشیاء را کم نکنید» (وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ).

این پیامبر بزرگ پس از این دستور بلافاصله اشاره به دو علت براى آن مى‏کند:

نخست مى‏گوید: قبول این اندرز سبب مى‏شود که درهاى خیرات به روى شما گشوده شود، پیشرفت امر تجارت، پایین آمدن سطح قیمتها، آرامش جامعه، خلاصه «من خیرخواه شما هستم» (إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ). و مطمئنم که این اندرز نیز سر چشمه خیر و برکت براى جامعه شما خواهد بود.

این احتمال نیز در تفسیر این جمله وجود دارد که شعیب مى‏گوید: «من شما را داراى نعمت فراوان و خیر کثیرى مى‏بینم» بنابراین دلیلى ندارد حقوق مردم را ضایع کنید.

دیگر این که: «من از آن مى‏ترسم که (اصرار بر شرک و کفران نعمت و کم فروشى) عذاب روز فراگیر، همه شما را فرو گیرد» (وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ).

 

 (آیه 85)- این آیه مجددا روى نظام اقتصادى آنها تأکید مى‏کند و اگر قبلا شعیب قوم خود را از کم فروشى نهى کرده بود در اینجا دعوت به پرداختن حقوق مردم کرده، مى‏گوید: «و اى قوم من! پیمانه و وزن را با قسط و عدل وفا کنید» (وَ یا                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 369

 قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ)

.

و این اصل یعنى «اقامه قسط و عدل» و دادن حق هر کس به او باید بر سراسر جامعه شما حکومت کند.

سپس قدم از آن فراتر نهاده، مى‏گوید: «و بر اشیاء (و اجناس) مردم عیب نگذارید، و از حق آنان نکاهید» (وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ).

در پایان آیه باز هم از این فراتر رفته، مى‏گوید: «و در روى زمین به فساد نکوشید» (وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ).

دو آیه فوق این واقعیت را به خوبى منعکس مى‏کند که بعد از مسأله اعتقاد به توحید، یک اقتصاد سالم از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است، و نیز نشان مى‏دهد که به هم ریختگى نظام اقتصادى سر چشمه فساد وسیع در جامعه خواهد بود.

 

 (آیه 86)- سر انجام به آنها گوشزد کرد که افزایش ثروت- ثروتى که از راه ظلم و ستم و استثمار دیگران به دست آید- سبب بى‏نیازى شما نخواهد بود، بلکه «سرمایه حلالى که براى شما باقى مى‏ماند (هر چند کم و اندک باشد) اگر ایمان به خدا و دستوراتش داشته باشید بهتر است» (بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ).

سپس گفت: وظیفه من همین ابلاغ و انذار و هشدار بود که گفتم «و من مسؤول اعمال شما و موظف به اجبار کردنتان بر پذیرفتن این راه نیستم» (وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ).

نکته: بارها گفته‏ایم آیات قرآن هر چند در مورد خاصى نازل شده باشد مفاهیم جامعى دارد که مى‏تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهاى کلى‏تر و وسیع‏تر، تطبیق شود.

لذا در آیه مورد بحث، گرچه مخاطب قوم شعیبند، و منظور از «بَقِیَّتُ اللَّهِ» سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهى است، ولى هر موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بَقِیَّتُ اللَّهِ» محسوب مى‏شود.

و از آنجا که مهدى موعود (عج) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابى پس از قیام پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله است یکى از روشنترین مصادیق «بقیه اللّه» مى‏باشد و از همه به                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 370

 این لقب شایسته‏تر است، بخصوص که تنها باقیمانده بعد از پیامبران و امامان است و در روایات متعددى به آن اشاره شده است.

 

(آیه 87)- منطق بى‏اساس لجوجان: اکنون ببینیم این قوم لجوج در برابر این نداى مصلح آسمانى چه عکس العملى نشان داد.

آنها که بتها را آثار نیاکان و نشانه اصالت فرهنگ خویش مى‏پنداشتند و از کم فروشى و تقلب در معامله سود کلانى مى‏بردند، در برابر شعیب چنین «گفتند: اى شعیب! آیا این نمازت به تو دستور مى‏دهد که ما آنچه را پدرانمان مى‏پرستیدند ترک گوییم»؟! (قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا).

 «و یا (آزادى خود را در اموال خویش از دست دهیم و) نتوانیم به دلخواه‏مان در اموالمان تصرف کنیم»؟ (أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا).

قوم شعیب گرفتار این اشتباه بودند که هیچ کس نمى‏تواند کمترین محدودیتى براى تصرف در اموال نسبت به مالکین قائل شود در حالى که همیشه امور مالى باید تحت ضوابط صحیح و حساب شده‏اى که پیامبران الهى بر مردم عرضه کرده‏اند قرار گیرد و گر نه جامعه به تباهى خواهد کشید.

 «تو که آدم بردبار، پرحوصله و فهمیده‏اى»، از تو چنین سخنانى بعید است! (إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ).

شاید آنها فکر مى‏کردند نماز، این حرکات و اذکار چه اثرى مى‏تواند داشته باشد در حالى که اگر آنها درست اندیشه مى‏کردند، این واقعیت را درمى‏یافتند که نماز حس مسؤولیت و تقوا و پرهیزکارى و خداترسى و حق شناسى را در انسان زنده مى‏کند، او را به یاد خدا و به یاد دادگاه عدل او مى‏اندازد.

و به همین دلیل او را از شرک و بت پرستى و تقلید کورکورانه نیاکان و از کم فروشى و انواع تقلب باز مى‏دارد.

 

 (آیه 88)- اما شعیب در پاسخ آنها که سخنانش را حمل بر سفاهت و دلیل بر بى‏خردى گرفته بودند «گفت: اى قوم من! (اى گروهى که شما از منید و من هم از شما، و آنچه را براى خود دوست مى‏دارم براى شما هم مى‏خواهم) هرگاه من دلیل                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 371

 آشکارى از پروردگارم داشته باشم و رزق و موهبت خوبى به من داده باشد» آیا مى‏توانم بر خلاف فرمان او رفتار کنم؟ (قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً).

سپس این پیامبر بزرگ اضافه مى‏کند: «من هرگز نمى‏خواهم چیزى که شما را از آن باز مى‏دارم، خودم مرتکب شوم»! (وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلى‏ ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ).

به شما بگویم کم فروشى نکنید و تقلب و غش در معامله روا مدارید، اما خودم با انجام این اعمال ثروتى بیندوزم و یا شما را از پرستش بتها منع کنم اما خود در برابر آنها سر تعظیم فرود آورم، نه هرگز چنین نیست.

سر انجام به آنها مى‏گوید: «من یک هدف بیشتر ندارم و آن اصلاح شما و جامعه شماست تا آنجا که در قدرت دارم» (إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ).

اصلاح عقیده، اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط و نظامات اجتماعى.

و براى رسیدن به این هدف «تنها از خدا توفیق مى‏طلبم» (وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ).

و به همین دلیل براى انجام رسالت خود، و رسیدن به این هدف بزرگ «تنها بر او تکیه مى‏کنم و در همه چیز به او باز مى‏گردم» (عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ).

براى حل مشکلات، با تکیه بر یارى او تلاش مى‏کنم، و براى تحمل شداید این راه، به او باز مى‏گردم.

 

 (آیه 89)- سپس آنها را متوجه یک نکته اخلاقى مى‏کند و آن این که بسیار مى‏شود که انسان به خاطر بغض و عداوت نسبت به کسى، و یا تعصب و لجاجت نسبت به چیزى، تمام مصالح خویش را نادیده مى‏گیرد، و سرنوشت خود را به دست فراموشى مى‏سپارد، به آنها مى‏گوید: «و اى قوم من! مبادا دشمنى و عداوت با من شما را به گناه و عصیان و سرکشى وا دارد» (وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی).

 «مبادا همان بلاها و مصائب و رنجها و مجازاتهایى که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما هم برسد» (أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 372

 «و قوم لوط (با آن بلاى عظیم یعنى زیر و رو شدن شهرهایشان و سنگباران شدن) از شما چندان دور نیستند» (وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ).

نه زمان آنها از شما چندان فاصله دارد، و نه مکان زندگیشان و نه اعمال و گناهان شما از گناهان آنان دست کمى دارد!

 

(آیه 90)- و سر انجام دو دستور که در واقع نتیجه تمام تبلیغات پیشین او است به این قوم گمراه مى‏دهد.

نخست این که: «از خداوند آمرزش بطلبید» (وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ).

تا از گناه پاک شوید، و از شرک و بت پرستى و خیانت در معاملات بر کنار گردید.

 «و پس از پاکى از گناه به سوى او بازگردید» (ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ).

که او پاک است و باید پاک شد و به سوى او رفت.

در واقع استغفار، توقف در مسیر گناه و شستشوى خویشتن است و توبه بازگشت به سوى اوست که وجودى است بى‏انتها.

و بدانید گناه شما هر قدر عظیم و سنگین باشد، راه بازگشت به روى شما باز است «چرا که پروردگار من، هم رحیم است و هم دوستدار بندگان» (إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ).

 

houd 3 تفسیر سوره هود

 

 (آیه 91)- تهدیدهاى متقابل شعیب و قومش: شعیب این پیامبر بزرگ که به خاطر سخنان حساب شده و رسا و دلنشین به عنوان خطیب الانبیاء لقب گرفته، گفتارش را با صبر و حوصله و متانت و دلسوزى تمام ایراد کرد، اما ببینیم این قوم گمراه چگونه به او پاسخ گفتند.

آنها با چهار جمله که همگى حکایت از لجاجت و جهل و بى‏خبرى مى‏کرد جواب دادند. نخست این که: «گفتند: اى شعیب ما بسیارى از حرفهاى تو را نمى‏فهمیم» (قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ).

اساسا سخنان تو سر و ته ندارد! و محتوا و منطق با ارزشى در آن نیست که ما بخواهیم پیرامون آن بیندیشیم! دیگر این که: «ما تو را در میان خود ضعیف و ناتوان مى‏بینیم» (وَ إِنَّا لَنَراکَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 373

 فِینا ضَعِیفاً)

.

گمان مکن اگر ما حساب تو را نمى‏رسیم به خاطر ترس از قدرت توست، «اگر ملاحظه قوم و قبیله‏ات (و احترامى که براى آنها قائل هستیم) نبود (تو را به بدترین صورتى به قتل مى‏رساندیم یعنى) تو را سنگباران مى‏کردیم»! (وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ).

سر انجام گفتند: «تو براى ما فردى نیرومند و شکست ناپذیر نیستى» (وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ).

 

 (آیه 92)- شعیب بدون این که از سخنان زننده و توهینهاى آنها از جا در برود، با همان منطق شیوا و بیان رسا به آنها چنین پاسخ «گفت: اى قوم من! آیا این چند نفر قوم و قبیله من نزد شما از خداوند عزیزترند»؟ (قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ).

شما که به خاطر فامیل من که به گفته خودتان به من آزار نمى‏رسانید چرا به خاطر «خدا» سخنانم را نمى‏پذیرید؟

آیا شما براى خدا احترام قائلید؟ «با این که او و فرمان او را پشت سر انداخته‏اید»؟ (وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا).

و در پایان مى‏گوید: فکر نکنید خداوند اعمال شما را نمى‏بیند و سخنانتان را نمى‏شنود، یقین بدانید که: «پروردگار من به تمام اعمالى که انجام مى‏دهید، احاطه دارد» (إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ).

 

 (آیه 93)- از آنجا که مشرکان قوم شعیب در آخر سخنان خود، او را تهدید ضمنى به سنگسار کردن نمودند، شعیب موضع خویش را در برابر تهدید آنها چنین مشخص مى‏کند: «اى قوم من! (هر چه در قدرت دارید مضایقه ننماید و) هر کارى از دستتان ساخته است انجام دهید» (وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ).

 «من نیز کار خودم را مى‏کنم» (إِنِّی عامِلٌ).

 «اما به زودى خواهید فهمید چه کسى گرفتار عذاب خوارکننده خواهد شد (من یا شما) و چه کسى دروغگوست» من یا شما؟ (سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 374

 عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ)

.

 «و حال که چنین است، شما در انتظار بمانید، من هم در انتظار» (وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ). شما در انتظار این باشید که بتوانید با قدرت و جمعیت و ثروت و نفوذتان بر من پیروز شوید من هم در انتظار این هستم که مجازات دردناک الهى به زودى دامان شما جمعیت گمراه را بگیرد و از صفحه گیتى براندازد!

 

 (آیه 94)- پایان عمر تبهکاران مدین: سر انجام مرحله نهایى فرا رسید، چنانکه قرآن مى‏گوید: «هنگامى که فرمان ما (دائر به مجازات این قوم گمراه و ستمکار و لجوج) فرا رسید، نخست شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند به برکت رحمت خود از آن سرزمین نجات دادیم» (وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا).

 «سپس فریاد آسمانى و صیحه عظیم مرگ آفرین، ظالمان و ستمگران را فرو گرفت» (وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ).

و به دنبال آن مى‏فرماید: «قوم شعیب بر اثر این صیحه آسمانى در خانه‏هاى خود به رو افتادند و مردند» و اجساد بى‏جانشان به عنوان درسهاى عبرتى تا مدتى در آنجا بود (فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ).

 

 (آیه 95)- آنچنان طومار زندگى آنها در هم پیچیده شد که «گویا هرگز ساکن آن سرزمین نبودند» (کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها).

سر انجام همان گونه که در آخر سرگذشت قوم عاد و ثمود بیان شد، مى‏فرماید: «دور باد سرزمین مدین از لطف و رحمت پروردگار همان گونه که قوم ثمود دور شدند» (أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ).

 

(آیه 96)- قهرمان مبارزه با فرعون! بعد از پایان داستان شعیب و اصحاب مدین اشاره به گوشه‏اى از سرگذشت «موسى بن عمران» و مبارزاتش با فرعون مى‏کند و این هفتمین داستان پیامبران در این سوره است.

سرگذشت موسى (ع) از تمام پیامبران در قرآن بیشتر آمده است، زیرا در بیش از سى سوره بیش از صد بار به ماجراى موسى و فرعون و بنى اسرائیل اشاره شده است.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 375

 ویژگى سرگذشت موسى نسبت به پیامبران دیگر این است که آنها بر ضد اقوام گمراه، قیام کردند، ولى موسى علاوه بر این در برابر حکومت خودکامه‏اى همچون دستگاه جبار فرعون قیام نمود.

ولى باید توجه داشت که در این قسمت از سرگذشت موسى، تنها یک گوشه را مى‏خوانیم گوشه‏اى که در عین کوچکى، پیام بزرگى براى همه انسانها دارد.

نخست آیه مى‏گوید: «ما موسى را با معجزاتى که در اختیار او قرار دادیم و منطقى قوى و نیرومند فرستادیم» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ).

 

 (آیه 97)- موسى را با آن معجزات کوبنده و آن منطق نیرومند «به سوى فرعون و ملأ او فرستادیم» (إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ).

اما اطرافیان فرعون که با قیام موسى، منافع نامشروع خود را در خطر مى‏دیدند، حاضر نشدند در برابر او و معجزات و منطقش تسلیم گردند «لذا از فرمان فرعون پیروى کردند» (فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ).

 «اما فرمان فرعون هرگز ضامن سعادت آنها و مایه رشد و نجات نبود» (وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ).

 

 (آیه 98)- از آنجا که روز رستاخیز هر قوم و ملت و گروهى با رهبر خویش، وارد محشر مى‏شوند و پیشوایان این جهان، پیشوایان آن جهانند «فرعون (نیز که رهبر گمراهان عصر خود بود) در پیشاپیش قومش وارد این صحنه مى‏شود» (یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ).

اما به جاى این که این پیشوا پیروان خود را در آن گرماى سوزان به سوى چشمه گوارایى از آب زلال ببرد «آنها را به آتش دوزخ وارد مى‏سازد» (فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ).

 «و چه بدآبشخورى است (آتش) که بر آن وارد مى‏شوند»! (وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ).

همان چیزى که به جاى تسکین عطش، تمام وجود انسان را مى‏سوزاند و در عوض سیراب کردن بر تشنگیش مى‏افزاید.

   برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 376

 

 (آیه 99)- سپس مى‏گوید: «آنها در این جهان به لعنت خدا محلق گشتند (و به مجازات و کیفرهاى سخت او گرفتار شدند و در میان امواج خروشان غرق گردیدند) و در روز رستاخیز نیز از رحمت خدا دور خواهند بود» (وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ لَعْنَهً وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ).

نام ننگین آنها همیشه در صفحات تاریخ به عنوان یک قوم گمراه و جبار ثبت مى‏گردد، بنابراین هم در این دنیا خسارت کردند و هم در جهان دیگر.

 «و چه بد عطایى است (لعن و دورى از رحمت خدا) که نصیب آنان مى‏شود» (بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ).

 

 (آیه 100)- در آیات این سوره سرگذشت هفت قوم از اقوام پیشین و گوشه‏اى از تاریخ پیامبرانشان بیان شد.

در اینجا به تمام آن داستانها اشاره کرده، به صورت یک جمع بندى مى‏فرماید: «این ماجراها گوشه‏اى از اخبار شهرها و آبادیهاست که ما داستانش را براى تو بازگو مى‏کنیم» (ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى‏ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ).

همان شهرها و آبادیهایى که «قسمتى از آن هنوز برپاست، و قسمتى همچون کشتزار درو شده بکلى ویران گشته است» (مِنْها قائِمٌ وَ حَصِیدٌ).

 

(آیه 101)- «اما ما به آنها ستم نکردیم بلکه آنها خودشان به خویشتن ستم روا داشتند» (وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ).

آنها به بتها و خدایان دروغینشان پناه بردند «و هنگامى که فرمان مجازات الهى فرا رسید، معبودانى را که غیر از خدا مى‏خواندند آنها را یارى نکردند» (فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ).

آرى! این خدایان قلابى «جز بر هلاکت آنها نیفزودند» (وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ).

 

 (آیه 102)- آرى «این چنین بود مجازات پروردگار تو نسبت به شهرها و آبادیهایى که ستم مى‏کردند هنگامى که آنها را تسلیم هلاکت کرد» (وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذا أَخَذَ الْقُرى‏ وَ هِیَ ظالِمَهٌ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 377

 «مسلما مجازات پروردگار دردناک و شدید است» (إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ).

این یک قانون عمومى الهى است، یک سنت و برنامه همیشگى است که هر قوم و ملتى دست به ظلم و ستم بیالایند و پا را از مرز فرمانهاى الهى فراتر نهند و به رهبرى و راهنمایى و اندرزهاى پیامبران خدا اعتنا ننمایند خداوند آنها را سر انجام سخت مى‏گیرد و در پنجه عذاب مى‏فشارد.

 

(آیه 103)- و از آنجا که این یک قانون کلى و عمومى است بلافاصله مى‏فرماید: «در این (سرگذشتهاى عبرت انگیز و حوادث شوم و دردناکى که بر گذشتگان گذشت) علامت و نشانه‏اى است (براى یافتن راه حق) براى کسانى که از عذاب آخرت مى‏ترسند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَهِ).

چرا که دنیا در برابر سراى دیگر همه چیزش کوچک و ناچیز است حتى مجازاتها و عذابهایش و جهان دیگر از هر نظر وسیعتر مى‏باشد، و آنها که ایمان به رستاخیز دارند با دیدن هر یک از این نمونه‏ها در دنیا تکان مى‏خورند.

در پایان آیه اشاره به دو وصف از اوصاف روز قیامت کرده، مى‏گوید: «آن روزى است که همه مردم براى آن جمع مى‏شوند» (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ).

 «و آن روزى است که مشهود همگان است» (وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ).

آنچنان که تمام انسانها در آن حاضر مى‏شوند و آن را مى‏بینند.

 

 (آیه 104)- و از آنجا که ممکن است بعضى بگویند سخن از آن روز نسیه است و معلوم نیست کى فرا مى‏رسد، لذا قرآن بلافاصله مى‏گوید: «و ما آن (مجازات) را جز تا زمان محدودى، تأخیر نمى‏اندازیم» (وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ).

آن هم براى مصلحتى که روشن است تا مردم جهان میدانهاى آزمایش و پرورش را ببینند، و آخرین برنامه انبیاء پیاده شود.

 

 (آیه 105)- سعادت و شقاوت! در آیات گذشته اشاره‏اى به مسأله قیامت و اجتماع همه مردم در آن دادگاه بزرگ شده بود. در اینجا گوشه‏اى از سرنوشت مردم را در آن روز بیان کرده، نخست مى‏گوید: «هنگامى که آن روز فرا رسد هیچ کس جز به اراده پروردگار سخن نمى‏گوید» (یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 378

 مردم در آن روز مراحل مختلفى را مى‏پیمایند که هر مرحله ویژگیهایى دارد، در پاره‏اى از مراحل هیچ گونه پرسش و سؤالى از آنها نمى‏شود و حتى مهر بر دهانشان مى‏نهند، فقط اعضاى پیکرشان که آثار اعمال را در خود حفظ کرده‏اند با زبان بى‏زبانى سخن مى‏گویند، اما در مراحل دیگر قفل از زبانشان برداشته مى‏شود و به اذن خداوند به سخن مى‏آیند و به گناهان خود اعتراف مى‏کنند و خطاکاران یکدیگر را ملامت مى‏نمایند بلکه سعى دارند گناه خویش را بر گردن دیگرى نهند! به هر حال در پایان آیه اشاره به تقسیم همه مردم به دو گروه کرده، مى‏گوید:

 «گروهى در آنجا شقى و گروهى سعیدند، گروهى خوشبخت و گروه دیگرى بدبختند» (فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ).

این شقاوت و آن سعادت چیزى جز نتیجه اعمال و کردار و گفتار و نیات انسان در دنیا نیست.

 

 (آیه 106)- سپس حالات شقاوتمندان و سعادتمندان را در عبارات فشرده و گویایى چنین شرح مى‏دهد: «اما آنها که شقاوتمند شدند در آتش دوزخ «زفیر» و «شهیق» دارند و ناله و نعره و فریاد سر مى‏دهند» (فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ).

و این هر دو صداى فریاد و ناله کسانى است که از غم و اندوه ناله سر مى‏دهند، ناله‏اى که تمام وجود آنها را پر مى‏کند و نشانه نهایت ناراحتى و شدت عذاب است.

 

(آیه 107)- و اضافه مى‏کند: «آنها جادوانه در آتش خواهند ماند تا زمانى که آسمانها و زمین برپاست» (خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ).

 «مگر آنچه پروردگارت اراده کند» (إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ).

 «چرا که خداوند هر کارى را اراده کند انجام مى‏دهد» (إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ).

 

(آیه 108)- «و اما آنها که سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست» (وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّهِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 379

 «مگر آنچه پروردگار تو اراده کند» (إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ).

 «این بخشش و عطیه‏اى است که هرگز از آنان قطع نمى‏شود» (عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ).

اسباب سعادت و شقاوت‏

– سعادت که گم شده همه انسانهاست بطور خلاصه عبارتست از فراهم بودن اسباب تکامل براى یک فرد یا یک جامعه، و نقطه مقابل آن شقاوت و بدبختى است که عبارت از نامساعد بودن شرایط پیروزى و پیشرفت و تکامل است.

ولى باید توجه داشت که پایه اصلى سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است اوست که مى‏تواند وسائل لازم را براى ساختن خویش و حتى جامعه‏اش فراهم سازد، و اوست که مى‏تواند با عوامل بدبختى و شقاوت به مبارزه برخیزد و یا تسلیم آن شود.

در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزى نیست که در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائیهاى محیط و خانوادگى و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونى است، مگر این که ما اصل اراده و آزادى انسان را انکار کنیم و او را محکوم شرایط جبرى بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و یا مولود جبرى محیط و مانند آن بدانیم که این نظر بطور قطع در مکتب انبیاء و همچنین مکتب عقل محکوم است.

جالب این که در روایاتى که از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السّلام نقل شده، انگشت روى مسائل مختلفى به عنوان اسباب سعادت یا اسباب شقاوت گذارده شده که مطالعه آنها انسان را به طرز تفکر اسلامى در این مسأله مهم، آشنا مى‏سازد و به جاى این که براى رسیدن به سعادت و فرار از شقاوت به دنبال مسائل خرافى و پندارها و سنتهاى غلط برود به دنبال واقعیات عینى و اسباب حقیقى سعادت خواهد رفت.

امام صادق علیه السّلام از جدش امیر مؤمنان علیه السّلام چنین نقل مى‏کند: «حقیقت سعادت این است که آخرین مرحله زندگى انسان با عمل سعادتمندانه‏اى پایان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 380

 پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحله عمر با عمل شقاوتمندانه‏اى خاتمه یابد».

و نیز پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله مى‏فرماید: «چهار چیز از اسباب سعادت و چهار چیز از اسباب شقاوت است اما آن چهار چیز که از اسباب سعادت است: همسر صالح، خانه وسیع، همسایه شایسته و مرکب خوب است.

و چهار چیز که از اسباب شقاوت است: همسایه بد و همسر بد و خانه تنگ و مرکب بد است».

اگر اسبابى را که براى سعادت و شقاوت در دو حدیث بالا ذکر شده با توجه بر عینیّت همه آنها و نقش مؤثرشان در زندگى بشر با اسباب و نشانه‏هاى خرافى که حتى در عصر ما، عصر اتم و فضا گروه زیادى به آن پایبندند مقایسه کنیم به این واقعیت مى‏رسیم که تعلیمات اسلام تا چه حد منطقى و حساب شده است.

هنوز بسیارند کسانى که نعل اسب را سبب خوشبختى، روز سیزده را سبب بدبختى. پریدن از روى آتش را در بعضى از شبهاى سال سبب خوشبختى، و آواز خواندن مرغ را سبب بدبختى. پاشیدن آب را پشت سر مسافر سبب خوشبختى و رد شدن زیر نردبان را سبب بدبختى، و حتى آویزان کردن خرمهره را به خود یا به وسیله نقلیه سبب خوشبختى و عطسه را نشانه بدبختى در انجام کار مورد نظر مى‏دانند و امثال این خرافات که در شرق و غرب در میان اقوام و ملل مختلف فراوان است.

و چه بسیار انسانهایى که بر اثر گرفتار شدن به این خرافات از فعالیت در زندگى بازمانده‏اند و گرفتار مصیبتهاى فراوانى شده‏اند.

اسلام بر تمام این پندارهاى خرافى قلم سرخ کشیده و سعادت و شقاوت انسان را در فعالیتهاى مثبت و منفى و نقاط قوت و ضعف اخلاقى و برنامه‏هاى عملى و طرز تفکر و عقیده هر کس مى‏داند.

 

 (آیه 109)- یکى از نتائج مهمى که از شرح داستانهاى اقوام پیشین گرفته مى‏شود همین است که پیامبر و به دنبال او مؤمنان راستین از انبوه دشمنان نهراسند                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 381

 و در شکست قوم بت پرست و ستمگرى که با آن رو برو هستند شک و تردیدى به خود راه ندهند و به امدادهاى الهى مطمئن باشند.

لذا به پیامبر خود، مى‏فرماید: «شک و تردیدى در مورد چیزى که اینها پرستش مى‏کنند به خود راه مده که اینها (هم از همان راهى مى‏روند که گروهى از پیشینیان رفتند و) پرستش نمى‏کنند مگر همان گونه که با نیاکانشان از قبل مى‏پرستیدند» بنابر این سرنوشتى بهتر از آنان نخواهند داشت (فَلا تَکُ فِی مِرْیَهٍ مِمَّا یَعْبُدُ هؤُلاءِ ما یَعْبُدُونَ إِلَّا کَما یَعْبُدُ آباؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ).

و لذا بلا فاصله مى‏گوید: «ما حتما نصیب و سهم آنها را بدون کم و کاست (از مجازات و عذاب) خواهیم داد» و چنانچه به راه حق باز گردند، نصیب آنها از پاداش ما محفوظ است (وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ).

در حقیقت این آیه، این حقیقت را مجسم مى‏کند که آنچه از سرگذشت اقوام پیشین خواندیم، اسطوره و افسانه نبود، و نیز اختصاصى به گذشتگان نداشت، سنتى است ابدى و جاودانى و در باره تمام انسانهاى دیروز و امروز و فردا. گرچه به صورتهاى مختلفى انجام مى‏گیرد.

 

 (آیه 110)- باز براى تسلّى خاطر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اضافه مى‏کند: اگر قوم تو در باره کتاب آسمانیت یعنى قرآن اختلاف و بهانه جویى مى‏کنند، ناراحت نباش زیرا «ما به موسى کتاب آسمانى (تورات) دادیم سپس در آن اختلاف شد» بعضى پذیرفتند و بعضى منکر شدند (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ).

و اگر مى‏بینى در مجازات دشمنان تو تعجیل نمى‏کنیم، به خاطر این است که مصالحى از نظر تعلیم و تربیت و هدایت این قوم، چنین ایجاب مى‏کند «و اگر (این مصلحت نبود و) برنامه‏اى که پروردگار تو از قبل در این زمینه مقرر فرموده ایجاب تأخیر نمى‏کرد، در میان آنها داورى لازم مى‏شد و مجازات دامانشان را مى‏گرفت» (وَ لَوْ لا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ).

 «هر چند آنها (این حقیقت را هنوز باور نکردند و همچنان) نسبت به آن در شک و تردیدند شکّى آمیخته با سوء ظن و بدبینى» (وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 382

 

 (آیه 111)- در این آیه براى تأکید بیشتر اضافه مى‏کند: «و پروردگارت هر یک از این دو گروه (مؤمنان و کافران) را به پاداش اعمالشان بطور کامل مى‏رساند و اعمال آنها را بى‏کم و کاست به خودشان تحویل مى‏دهد» (وَ إِنَّ کُلًّا لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمالَهُمْ).

و این کار هیچ گونه مشکل و مشقتى براى خداوند ندارد «زیرا او (به همه چیز آگاه است و) از هر کارى که انجام مى‏دهند با خبر مى‏باشد» (إِنَّهُ بِما یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ).

جالب این که مى‏گوید: اعمالشان را به آنها مى‏دهیم و این اشاره دیگرى بر مسأله تجسم اعمال است و این که پاداش و کیفر در حقیقت اعمال خود انسان است که تغییر شکل مى‏یابد و به او مى‏رسد.

 

 (آیه 112)- استقامت کن استقامت! پس از ذکر سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین و رمز موفقیت و پیروزى آنها و پس از دلدارى و تقویت اراده پیامبر از این طریق در این آیه، مهمترین دستور را به پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى‏دهد و مى‏گوید:

 «استقامت کن همان گونه که به تو دستور داده شده است» (فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ).

استقامت کن در راه تبلیغ و ارشاد، استقامت کن در طریق مبارزه و پیکار استقامت کن در انجام وظائف الهى و پیاده کردن تعلیمات قرآن.

ولى این استقامت نه به خاطر خوشایند این و آن باشد و نه از روى تظاهر و ریا، و نه براى کسب عنوان قهرمانى و نه براى بدست آوردن مقام و ثروت و کسب موفقیت و قدرت، بلکه تنها به خاطر فرمان خدا و آن گونه که به تو دستور داده شده است باید باشد.

اما این دستور تنها مربوط به تو نیست، هم تو باید استقامت کنى «و همچنین کسانى که با تو به سوى خدا آمده‏اند» باید استقامت کنند (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ).

استقامتى خالى از افراط و تفریط، و زیاده و نقصان «و طغیان نکنید» (وَ لا تَطْغَوْا). یعنى، استقامتى که در آن طغیان وجود نداشته باشد.

 «چرا که خداوند از اعمال شما آگاه است» (إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).

و هیچ حرکت و سکون و سخن و برنامه‏اى بر او مخفى نمى‏ماند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 383

 

آیه‏اى پرمحتوا و طاقت فرسا!

در حدیث معروفى از ابن عباس چنین مى‏خوانیم: «هیچ آیه‏اى شدید و مشکلتر از این آیه بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نازل نشد و لذا هنگامى که اصحاب از آن حضرت پرسیدند چرا به این زودى موهاى شما سفید شده و آثار پیرى نمایان، گشته، فرمود: مرا سوره هود و واقعه پیر کرد! و در روایت دیگرى مى‏خوانیم: هنگامى که آیه فوق نازل شد پیامبر فرمود:

شمّروا، شمّروا، فمارئى ضاحکا: «دامن به کمر بزنید، دامن به کمر بزنید (که وقت کار و تلاش است) و از آن پس پیامبر هرگز خندان دیده نشد»! دلیل آن هم روشن است، زیرا چهار دستور مهم در این آیه وجود دارد که هر کدام بار سنگینى بر دوش انسان مى‏گذارد.

امروز هم مسؤولیت مهم ما مسلمانان و مخصوصا رهبران اسلامى در این چهار جمله خلاصه مى‏شود استقامت، اخلاص، رهبرى مؤمنان و عدم طغیان و تجاوز، و بدون به کار بستن این اصول، پیروزى بر دشمنانى که از هر سو از داخل و خارج ما را احاطه کرده‏اند و از تمام وسائل فرهنگى و سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و نظامى بر ضد ما بهره‏گیرى مى‏کنند امکان پذیر نمى‏باشد.

 

 (آیه 113)- تکیه بر ظالمان و ستمگران: این آیه یکى از اساسى‏ترین برنامه‏هاى اجتماعى و سیاسى و نظامى و عقیدتى را بیان مى‏کند، عموم مسلمانان را مخاطب ساخته، و به عنوان یک وظیفه قطعى مى‏گوید: «به کسانى که ظلم و ستم کرده‏اند، تکیه نکنید» (وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا). و اعتماد و اتکاى کار شما بر اینها نباشد.

 «چرا که این امر سبب مى‏شود که عذاب آتش، دامان شما را بگیرد» (فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ).

 «و غیر از خدا هیچ ولىّ و سرپرست و یاورى نخواهید داشت» (وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ).

با این حال واضح است که هیچ کس شما را یارى نخواهد کرد «و یارى نمى‏شوید» (ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 384

 

در چه امورى نباید به ظالمان تکیه کرد؟

بدیهى است که در درجه اول نباید در ظلمها و ستمگریهایشان شرکت جست و از آنها کمک گرفت، و در درجه بعد اتکاء بر آنها در آنچه مایه ضعف و ناتوانى جامعه اسلامى و از دست دادن استقلال و خودکفایى و تبدیل شدن به یک عضو وابسته و ناتوان مى‏گردد باید از میان برود که این گونه رکونها جز شکست و ناکامى و ضعف جوامع اسلامى، نتیجه‏اى نخواهد داشت.

و اما این که: فى المثل مسلمانان با جوامع غیر مسلمان، روابط تجارى یا علمى براساس حفظ منافع مسلمین و استقلال و ثبات جوامع اسلامى داشته باشند، نه داخل در مفهوم رکون به ظالمین است و نه چیزى است که از نظر اسلام ممنوع بوده باشد و در عصر خود پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و اعصار بعد همواره چنین ارتباطاتى وجود داشته است.

 

(آیه 114)- «نماز» و «صبر»: در این آیه و آیه بعد انگشت روى دو دستور از مهمترین دستورات اسلامى که در واقع روح ایمان و پایه اسلام است گذارده شده نخست فرمان به اقامه نماز داده، مى‏گوید: «نماز را در دو طرف روز، و در اوائل شب برپا دار» (وَ أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ).

ظاهر تعبیر «طَرَفَیِ النَّهارِ» (دو طرف روز) این است که نماز صبح و مغرب را بیان مى‏کند، که در دو طرف روز قرار گرفته و «زلف» منطبق بر نماز عشا مى‏باشد.

سپس براى اهمیت نماز روزانه خصوصا و همه عبادات و طاعات و حسنات عموما چنین مى‏گوید: «حسنات، سیئات را از میان مى‏برند» (إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ).

 «و این تذکر و یادآورى است براى آنها که توجه دارند» (ذلِکَ ذِکْرى‏ لِلذَّاکِرِینَ).

آیه فوق همانند قسمتى دیگر از آیات قرآن تأثیر اعمال نیک را در از میان بردن آثار سوء اعمال بد بیان مى‏کند، کار نیک که از انگیزه الهى سر چشمه گرفته به روح آدمى لطافتى مى‏بخشد که آثار گناه را مى‏تواند از آن بشوید و تیرگیهاى گناه را به روشنایى مبدل سازد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 385

 

اهمیت فوق العاده نماز-

در روایات متعددى که ذیل آیه فوق از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السّلام نقل شده تعبیراتى دیده مى‏شود که از اهمیت فوق العاده نماز در مکتب اسلام پرده بر مى‏دارد.

از على علیه السّلام نقل شده که مى‏فرماید: با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در مسجد، در انتظار نماز بودیم که مردى برخاست و عرض کرد: اى رسول خدا! من گناهى کرده‏ام.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله روى از او برگرداند. هنگامى که نماز تمام شد همان مرد برخاست و سخن اول را تکرار کرد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آیا با ما این نماز را انجام ندادى؟ و براى آن به خوبى وضو نگرفتى؟ عرض کرد: آرى! فرمود: این کفاره گناه توست! نماز، انسان را در برابر گناه بیمه مى‏کند، و نیز نماز زنگار گناه را از آیینه دل مى‏زداید.

نماز جوانه‏هاى ملکات عالى انسانى را در اعماق جان بشر مى‏رویاند، نماز اراده را قوى و قلب را پاک و روح را تطهیر مى‏کند، و به این ترتیب نماز در صورتى که به صورت جسم بى‏روح نباشد مکتب عالى تربیت است.

 

(آیه 115)- به دنبال برنامه انسان ساز نماز و بیان تأثیرى که حسنات در زدودن سیئات دارد در این آیه فرمان به «صبر» مى‏دهد، و مى‏گوید: «و شکیبا باش که خدا اجر نیکوکاران را ضایع نمى‏کند» (وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ). یعنى نیکوکارى بدون صبر و ایستادگى میسر نیست.

واژه «صبر» هرگونه شکیبایى در برابر مشکلات، مخالفتها، آزارها، هیجانها، طغیانها و مصائب گوناگون را شامل مى‏شود.

 «صبر» یک اصل کلى و اساسى است که در مواردى از قرآن همراه با نماز ذکر شده است شاید به این دلیل که نماز در انسان «حرکت» مى‏آفریند و دستور صبر، مقاومت ایجاد مى‏کند، و این دو یعنى «حرکت» و «مقاومت» هنگامى که دست به دست هم دهند عامل اصلى هرگونه پیروزى خواهند شد.

 

 (آیه 116)- عامل تباهى جامعه‏ها! براى تکمیل بحثهاى گذشته در این آیه و آیه بعد یک اصل اساسى اجتماعى که ضامن نجات جامعه‏ها از تباهى است                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 386

 مطرح شده است، و آن این که در هر جامعه‏اى تا زمانى که گروهى از اندیشمندان متعهد و مسؤول وجود دارد که در برابر مفاسد ساکت نمى‏نشینند، و به مبارزه بر مى‏خیزند، و رهبرى فکرى و مکتبى مردم را در اختیار دارند این جامعه به تباهى و نابودى کشیده نمى‏شود.

اما آن زمان که بى‏تفاوتى و سکوت در تمام سطوح حکمفرما شد و جامعه در برابر عوامل فساد بى‏دفاع ماند، فساد و به دنبال آن نابودى حتمى است.

لذا ضمن اشاره به اقوام پیشین که گرفتار انواع بلاها شدند، مى‏گوید: «چرا در قرون و امتها و اقوام قبل از شما نیکان و پاکان قدرتمند و صاحب فکرى نبودند که از فساد در روى زمین جلوگیرى کنند» (فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّهٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ).

نقش «اولوا بقیّه» در بقاى جوامع آنقدر حساس است که باید گفت: بدون آنها حق حیات از آنان سلب مى‏شود و این همان چیزى است که آیه فوق به آن اشاره دارد.

بعد به عنوان استثناء مى‏گوید: «مگر افراد اندکى از آنان که آنها را نجات دادیم» (إِلَّا قَلِیلًا مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ).

این گروه اندک هر چند امر به معروف و نهى از منکر داشتند، اما مانند لوط و خانواده کوچکش و نوح و ایمان آورندگان محدودش و صالح و تعداد کمى که از او پیروى کرده بودند، آنچنان کم و اندک بودند که توفیق بر اصلاح کلى جامعه نیافتند.

 «و به هر حال ستمگران (که اکثریت این جامعه‏ها را تشکیل مى‏دادند) به دنبال ناز و نعمت و عیش و نوش رفتند و آنچنان مست باده غرور و تنعم و لذات شدند که) دست به انواع گناهان زدند» (وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کانُوا مُجْرِمِینَ).

این تنعم و تلذذ بى‏قید و شرط سر چشمه انواع انحرافاتى است که در طبقات مرفّه جامعه‏ها به وجود مى‏آید، چرا که مستى شهوت، آنها را از پرداختن به ارزشهاى اصیل انسانى و درک واقعیتهاى اجتماعى باز مى‏دارد و غرق عصیان و گناه مى‏سازد.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 387

 

(آیه 117)- سپس براى تأکید این واقعیت، اضافه مى‏فرماید: این که مى‏بینى خداوند این اقوام را به دیار عدم فرستاد به خاطر آن بود که مصلحانى در میان آنها نبودند «و چنین نبود که پروردگارت آبادیها را به ظلم و ستم نابود کند در حالى که اهلش در صدد اصلاح بوده باشند» (وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ).

یعنى، هرگاه جامعه‏اى ظالم بود اما به خود آمده و در صدد اصلاح باشد چنین جامعه‏اى مى‏ماند، ولى اگر ظالم بود و در مسیر اصلاح و پاکسازى نبود، نخواهد ماند.

 

 (آیه 118)- در این آیه به یکى از سنن آفرینش که در واقع زیر بناى سایر مسائل مربوط به انسان است اشاره شده و آن مسأله اختلاف و تفاوت در ساختمان روح و جسم و فکر و ذوق و عشق انسانها، و مسأله آزادى اراده و اختیار است.

مى‏فرماید: «اگر خدا مى‏خواست، همه مردم را «امت واحده» قرار مى‏داد (ولى خداوند چنین کارى را نکرده) و همواره انسانها با هم اختلاف دارند» (وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً واحِدَهً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ).

تا کسى تصور نکند تأکید و اصرار پروردگار در اطاعت فرمانش دلیل بر این است که او قادر بر این نبود که همه آنها را در مسیر ایمان و یک برنامه معین قرار دهد.

ولى نه چنین ایمانى فایده‏اى داشت، و نه چنان اتحاد و هماهنگى، ایمان اجبارى که از روى انگیزه‏هاى غیر ارادى برخیزد، نه دلیل بر شخصیت است و نه وسیله تکامل، و نه موجب پاداش و ثواب.

اصولا ارزش و امتیاز انسان و مهمترین تفاوت او با موجودات دیگر داشتن همین موهبت آزادى اراده و اختیار است، همچنین داشتن ذوقها و سلیقه‏ها و اندیشه‏هاى گوناگون و متفاوت که هر کدام بخشى از جامعه را مى‏سازد، و بعدى از ابعاد آن را تأمین مى‏کند.

از طرفى هنگامى که آزادى اراده آمد، اختلاف در انتخاب عقیده و مکتب، طبیعى است.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 388

 

 (آیه 119)- لذا در این آیه مى‏فرماید: مردم در پذیرش حق با هم اختلاف دارند «مگر، کسى را که پروردگارت رحم کند»! (إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ).

ولى این رحمت الهى مخصوص گروه معینى نیست، همه مى‏توانند- به شرط این که بخواهند- از آن استفاده کنند «و (خداوند) براى همین پذیرش رحمت آنها را آفرید» (وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ).

آنها که بخواهند در زیر این چتر رحمت الهى قرار بگیرند راه براى آنها باز است رحمتى که از طریق تشخیص عقل و هدایت انبیاء و کتب آسمانى به همه مردم افاضه شده است.

و هرگاه از این رحمت و موهبت استفاده کنند درهاى بهشت و سعادت جاویدان به روى آنها گشوده خواهد شد.

در غیر این صورت «فرمان خدا صادر شده است که جهنم را از سرکشان و طاغیان جن و انس پر مى‏کنم» (وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ).

 

(آیه 120)- مطالعه سرگذشت پیشینیان چهار اثر دارد: در این آیه و آیات بعد که سوره هود با آن پایان مى‏پذیرد یک نتیجه گیرى کلى از مجموع بحثهاى سوره بیان شده است و از آنجا که قسمت عمده این سوره داستانهاى عبرت انگیز پیامبران و اقوام پیشین بود نخست نتائج گرانبهاى ذکر این داستانها را در چهار موضوع خلاصه کرده، مى‏گوید: «ما از هر یک از سرگذشتهاى انبیاء براى تو بازگو کردیم تا به وسیله آن، قلبت را آرامش بخشیم» و اراده‏ات قوى گردد. (وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ).

سپس به دومین نتیجه بزرگ بیان این داستانها اشاره کرده، مى‏گوید: «و در این اخبار پیامبران، حقایق و واقعیتهاى (مربوط به زندگى و حیات، پیروزى و شکست، عوامل موفقیت و تیره روزى) همگى براى تو آمده است» (وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ).

سومین و چهارمین اثر چشمگیر بیان این سرگذشتها آن است که: «براى مؤمنان موعظه و اندرز، تذکر و یادآورى است» (وَ مَوْعِظَهٌ وَ ذِکْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 389

 این آیه بار دیگر تأکید مى‏کند که تواریخ قرآن را نباید سرسرى شمرد و یا به عنوان یک سرگرمى از آن براى شنوندگان استفاده کرد چرا که مجموعه‏اى است از بهترین درسهاى زندگى در تمام زمینه‏ها و راهگشایى است براى همه انسانهاى «امروز» و «فردا».

 

 (آیه 121)- سپس به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که تو نیز در مقابل سرسختیها و لجاجتهاى دشمن همان بگو که بعضى از پیامبران پیشین به این افراد مى‏گفتند: «به آنها که ایمان نمى‏آورند بگو: هر چه در قدرت دارید انجام دهید (و از هیچ کارى فروگذار نکنید) ما هم آنچه در توان داریم انجام خواهیم داد» (وَ قُلْ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ إِنَّا عامِلُونَ).

 

(آیه 122)- «و انتظار بکشید! ما هم منتظریم»! (وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ). تا ببینیم کدامین پیروز مى‏شوند و کدامین شکست مى‏خورند.

شما در انتظار خام شکست ما باشید و ما در انتظار واقعى عذاب الهى براى شما هستیم که یا از دست ما خواهید کشید و یا مستقیما از طرف خدا!

 

 (آیه 123)- آخرین آیه این سوره به بیان توحید (توحید علم و توحید افعال و توحید عبادت) مى‏پردازد همان گونه که آیات آغاز این سوره از علم توحید سخن مى‏گفت.

در حقیقت در این آیه انگشت روى سه شعبه از توحید گذاشته شده است.

نخست به توحید علمى پروردگار اشاره کرده، مى‏گوید: «غیب آسمانها و زمین مخصوص خداست» و او است که از همه اسرار آشکار و نهان باخبر است (وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

و غیر او علمش محدود و در عین محدودیت از ناحیه تعلیم الهى است، بنابراین علم نامحدود، آن هم علم ذاتى، نسبت به تمام آنچه در پهنه زمین و آسمان قرار دارد، مخصوص ذات پاک پروردگار است.

و از سوى دیگر به توحید افعالى اشاره کرده، مى‏گوید: زمام تمام کارها در کف قدرت اوست «و همه کارها به سوى او باز مى‏گردد» (وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 390

 سپس نتیجه مى‏گیرد اکنون که آگاهى نامحدود و قدرت بى‏پایان، مخصوص ذات پاک اوست و بازگشت هر چیز به سوى او مى‏باشد، بنابراین «تنها او را پرستش کن» (فَاعْبُدْهُ).

 «و فقط بر او توکل نما» (وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ).

و این مرحله توحید عبادت است.

و از آنچه نافرمانى و سرکشى و طغیان و گناه است، بپرهیز، چرا که:

 «پروردگارت از آنچه انجام مى‏دهید غافل نیست» (وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ).

 «پایان سوره هود»

 

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=34179
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.