تازه های آسمونی
تبلیغات اینترنتی

تفسیر سوره حجر

hajar تفسیر سوره حجر

 

 

سوره حجر [15]

این سوره در «مکّه» نازل شده و داراى 99 آیه است‏

 

محتواى سوره:

در این سوره آهنگ و لحن سوره‏هاى مکى کاملا منعکس است. لذا مى‏توان محتواى این سوره را در هفت بخش خلاصه کرد:

1- آیات مربوط به مبدأ عالم هستى و ایمان به او از طریق مطالعه در اسرار آفرینش.

2- آیات مربوط به معاد و کیفر بدکاران.

3- اهمیت قرآن و عظمت این کتاب آسمانى.

4- داستان آفرینش آدم و سرکشى ابلیس و سر انجام کار او.

5- اشاره به سرگذشت اقوامى همچون قوم لوط و صالح و شعیب.

6- انذار و بشارت و اندرزهاى مؤثر و تهدیدهاى کوبنده و تشویقهاى جالب.

7- دعوت از پیامبر به مقاومت و دلدارى او در برابر توطئه‏ها.

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- باز در آغاز این سوره با حروف مقطعه «الف، لام، راء» (الر).

برخورد مى‏کنیم که نمایانگر ترکیب این کتاب بزرگ آسمانى که راهگشاى همه انسانها به سوى سعادت مى‏باشد، از حروف ساده الفبا است، همین ماده خامى که در اختیار همه افراد بشر حتى کودکان دو سه ساله قرار دارد، و این نهایت درجه اعجاز است که از چنان مصالحى چنین محصول بى‏نظیرى ساخته شود.

و لذا بلافاصله بعد از آن مى‏گوید: «اینها آیات کتاب آسمانى و قرآن آشکار است» (تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ). که بیان کننده حقایق و روشنگر حق از باطل مى‏باشد.

 

 

 (آیه 2)- آرزوهاى بیجا! سپس به آنها که در لجاجت و مخالفت با این آیات روشن الهى اصرار مى‏ورزند هشدار مى‏دهد روزى فرا مى‏رسد که اینها از نتائج شوم کفر و تعصب کور کورانه و لجاجت خویش پشیمان خواهند شد و، «چه بسا این کافران آرزو مى‏کنند که اى کاش مسلمان بودند» (رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ).

ممکن است آیه اشاره به پشیمانى گروههایى از کافران در آن جهان و این جهان باشد، در حالى که در آنجا قدرت بازگشت ندارند! و در اینجا نیز تعصبها و لجاجتها و یا منافع مادّى اجازه نمى‏دهد که دین اسلام را بپذیرند.

 

 

 (آیه 3)- سپس با لحنى بسیار کوبنده مى‏گوید: اى پیامبر «اینها را به حال خود بگذار (تا همچون چهارپایان) بخورند، و از لذتهاى این زندگى ناپایدار بهره گیرند، و آرزوها آنها را از این واقعیت بزرگ غافل سازد ولى به زودى خواهند فهمید» (ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ).

اینها چون حیواناتى هستند که جز اصطبل و علف، و جز لذت مادى چیزى نمى‏فهمند و هر حرکتى دارند براى رسیدن به همین‏هاست.

پرده‏هاى غرور و غفلت و آرزوهاى دور و دراز چنان بر قلب آنها افتاده، و آنها را به خود مشغول ساخته که دیگر توانایى درک واقعیتى را ندارند.

اما آن گاه که پرده‏هاى غفلت و غرور از مقابل چشمانشان کنار رود، و خود را در آستانه مرگ و یا در عرصه قیامت ببینند، مى‏فهمند که چه اندازه در غفلت و تا چه حدّ زیانکار و بدبخت بوده‏اند.

 

 

 (آیه 4)- در این آیه براى این که گمان نکنند این مهلت و تمتع از لذایذ دنیا پایان ناپذیر است، اضافه مى‏کند: «ما هیچ گروهى را در هیچ شهر و آبادى نابود نکردیم مگر این که آنها، اجل معین و زمان تغییر ناپذیرى داشتند» (وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَهٍ إِلَّا وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومٌ).

 

 

 (آیه 5)- و «هیچ امت و جمعیتى از اجل معین خود پیشى نمى‏گیرد، و هیچ یک نیز عقب نخواهد افتاد» (ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّهٍ أَجَلَها وَ ما یَسْتَأْخِرُونَ).

سنت الهى همه جا این بوده که به قدر کافى مهلت براى تجدید نظر و بیدارى و آگاهى بدهد، حوادث دردناک، و وسائل رحمت را یکى پس از دیگرى مى‏فرستد، تهدید مى‏کند، تشویق مى‏کند، اخطار مى‏نماید تا حجت بر همه مردم تمام شود.

ولى هنگامى که این مهلت به پایان رسید سرنوشت قطعى دامنشان را خواهد گرفت.

 

 

 (آیه 6)- در اینجا نخست به موضع گیریهاى خصمانه کفار در مقابل قرآن و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اشاره کرده، مى‏گوید: «و آنها گفتند: اى کسى که قرآن بر تو نازل شده بطور قطع سوگند یاد مى‏کنیم (که تو دیوانه‏اى»! (وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ).

و این تعبیر نهایت گستاخى و جسارت آنها را در برابر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مجسم مى‏کند.آنها مقیاس را عقل کوچک و ناتوان خودشان قرار مى‏دهند و هر چه در این مقیاس نگنجد در نظر آنها بى‏عقلى و دیوانگى است! و عجب این که این نابخردان وصله‏هایى به رهبران الهى مى‏چسباندند که گاهى کاملا با هم ضد و نقیض بود، گاهى آنها را «دیوانه» مى‏خواندند و گاهى «ساحر»، با این که ساحر کسى است که باید از زیرکى و هوشیارى خاصى برخوردار باشد و درست در نقطه ضد دیوانه است.

 

 

 (آیه 7)- آنها نه تنها چنین نسبتهاى نابخردانه‏اى به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‏دادند بلکه براى بهانه جویى مى‏گفتند: اگر از راستگویانى چرا فرشتگان را براى ما  نمى‏آورى»! تا تصدیق گفتار تو کنند و ما ایمان بیاوریم (لَوْ ما تَأْتِینا بِالْمَلائِکَهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ).

 

 

 (آیه 8)- خداوند به آنها چنین پاسخ مى‏گوید: «ما ملائکه را جز به حق نازل نمى‏کنیم» (ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ إِلَّا بِالْحَقِّ).

 «و آنگاه (که فرشتگان نازل شوند و حقیقت براى آنها جنبه شهود و حسى پیدا کند و بعد ایمان نیاورند) دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد» و به عذاب الهى نابود مى‏گردند (وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ).

به تعبیر دیگر اعجاز بازیچه نیست، بلکه براى اثبات حق است، و این امر به قدر کافى براى آنها که خواهان حقند ثابت شده، چرا که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله با در دست داشتن این قرآن و اعجازهاى دیگر رسالت خود را به ثبوت رسانده است.

 

 

 (آیه 9)- حفظ قرآن از دست بردها: به دنبال بهانه جوییهاى کفار و حتى استهزاى آنها نسبت به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله این آیه یک واقعیت بزرگ و پراهمیت را به عنوان دلدارى به پیامبر از یک سو و اطمینان خاطر همه مؤمنان راستین از سوى دیگر بیان مى‏کند و آن این که: «ما این قرآن را (که مایه تذکر است) نازل کردیم، و ما بطور قطع آن را حفظ خواهیم کرد» (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ).

این گروه اندک و ناتوان که سهل است، اگر همه جباران و زورمندان و سیاستمداران ستمگر و اندیشمند منحرف و رزم آوران جهان دست به دست هم بدهند که نورش را خاموش کنند، توانایى نخواهند داشت، چرا که خداوند حفظ و پاسدارى از آن را به عهده گرفته است، محافظت از هر نظر: محافظت از هر گونه تحریف، محافظت از فنا و نابودى و محافظت از سفسطه‏هاى دشمنان وسوسه‏گر.

معروف و مشهور در میان همه دانشمندان شیعه و اهل تسنن این است که:هیچ گونه تحریفى در قرآن روى نداده است، و قرآنى که امروز در دست ماست درست همان قرآنى است که بر پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نازل شده، و حتى کلمه و حرفى از آن کم و زیاد نگردیده است.

 

 

 (آیه 10)- لجاجت و انکار محسوسات: در اینجا به عنوان دلدارى پیامبر  و مؤمنان در برابر مشکلاتى که در دعوت خود با آن مواجه بودند اشاره به زندگى انبیاى پیشین و گرفتاریهاى آنها در مقابل اقوام گمراه و متعصب مى‏کند.

نخست مى‏گوید: «ما پیش از تو در میان امتهاى نخستین نیز پیامبرانى فرستادیم» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ).

 

 

 (آیه 11)- ولى آنها چنان لجوج و سرسخت بودند که «هر پیامبرى به سراغشان مى‏آمد او را به باد استهزاء و سخریه مى‏گرفتند» (وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ).

این استهزاء و سخریه به خاطر چند امر بود:

– براى شکستن ابهت پیامبران و متفرق ساختن افراد حق‏جو از گرد آنان.

– براى ضعف و ناتوانیشان در مقابل منطق نیرومند رسولان الهى.

– براى این که سرپوشى بر وجدان خفته خود بگذارد، مبادا بیدار شود.

– و سر انجام براى این که مى‏دیدند قبول دعوت پیامبران آنها را در برابر شهواتشان محدود مى‏سازد و آزادیهاى حیوانیشان را سلب مى‏کند.

از این جمله استفاده مى‏شود که وظیفه مبلّغان تنها این نیست که مسائلى را به گوش مردم بخوانند، بلکه باید از تمام وسائل سمعى، بصرى، برنامه‏هاى عملى، قصص، داستانها، ادبیات، شعر و هنر به معنى اصیل و سازنده استفاده کنند تا سخن حق را به دل آنها نفوذ دهند.

 

 

 (آیه 12)- سپس مى‏فرماید: آرى «ما این چنین آیات قرآن را به دلهاى این مجرمان مى‏فرستیم»! (کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ).

 

 

 (آیه 13)- اما با این همه تبلیغ و تأکید و بیان منطقى و ارائه معجزات باز هم این متعصبان استهزاء کننده «به آن ایمان نمى‏آورند» (لا یُؤْمِنُونَ بِهِ).

ولى این منحصر به آنها نیست «پیش از آنها سنت اقوام اولین نیز چنین بود» (وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّهُ الْأَوَّلِینَ).

 

 

 (آیه 14)- اینها بر اثر غوطه‏ور شدن در شهوات و اصرار و لجاجت در باطل، کارشان به جایى رسیده که: «اگر دردى را از آسمان به روى آنها بگشاییم و آنها مرتبا به آسمان صعود و نزول کنند …» (وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ).

 

 

 (آیه 15)- «باز مى‏گویند ما را چشم بندى کرده‏اند» (لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا).

 «بلکه ما گروهى هستیم که سر تا پا سحر شده‏ایم» و آنچه مى‏بینیم ابدا واقعیت ندارد! (بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ).

این جاى تعجب نیست که انسان به چنین مرحله‏اى از عناد و لجاج برسد، براى این که روح پاک و فطرت دست نخورده انسان که قادر به درک حقایق و مشاهده چهره اصلى واقعیات است، بر اثر گناه و جهل و دشمنى با حق تدریجا به تاریکى مى‏گراید، البته در مراحل نخستین پاک کردن آن کاملا امکان پذیر است، اما اگر خداى نکرده این حالت در انسان راسخ شود و به صورت «ملکه» در آید دیگر به آسانى نمى‏توان آن را شست، و در اینجاست که چهره حق در نظر انسان دگرگون مى‏شود تا آنجا که محکمترین دلائل عقلى، و روشنترین دلائل حسى، در دل او اثر نمى‏گذارد و کار او به انکار معقولات و محسوسات، هر دو، مى‏رسد.

 

 

 (آیه 16)- شیاطین با شهاب رانده مى‏شوند! این آیه به بعد اشاره به گوشه‏اى از نظام آفرینش به عنوان دلیلى بر توحید و شناخت خداست و بحثهایى را که در زمینه قرآن و نبوت در آیات گذشته آمد تکمیل مى‏کند.

نخست مى‏گوید: «ما در آسمان برجهایى قرار دادیم» (وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً).هنگامى که ما از کره زمین به ماه و خورشید نگاه مى‏کنیم در هر فصل و موقعى از سال آنها را در مقابل یکى از صورتهاى فلکى (صورتهاى فلکى مجموعه ستارگانى است که شکل خاصى را به خود گرفته‏اند) مى‏بینیم و مى‏گوییم خورشید مثلا در برج حمل یا ثور یا میزان و عقرب و قوس است.سپس اضافه مى‏کند: «ما آن (آسمان و این صورتهاى فلکى) را براى بینندگان زینت بخشیدیم» (وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِینَ).

 

 

 

 (آیه 17)- در این آیه اضافه مى‏کند: «ما این آسمان را از هر شیطان رجیم و شوم و ملعون محفوظ داشته‏ایم» (وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ).

 

 

 (آیه 18)- «مگر آن شیطانهایى که هوس استراق سمع و خبرگیرى دزدکى کنند، که شهاب آشکار آنها را تعقیب مى‏کند و به عقب مى‏راند» (إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ).

منظور از «آسمان» آسمان حق و حقیقت است، و شیاطین همان وسوسه‏گران هستند که مى‏کوشند به این آسمان راه یابند و استراق سمع کنند و به اغواى مردم بپردازند، اما ستارگان و شهب یعنى، رهبران الهى و دانشمندان با امواج نیرومند سخن و قلمشان آنها را به عقب مى‏رانند و طرد مى‏کنند.

 

 

 (آیه 19)- در اینجا به بخشى از آیات آفرینش، و نشانه‏هاى عظمت خدا در زمین، مى‏پردازد تا بحث پیشین تکمیل گردد.

نخست از خود زمین شروع کرده، مى‏فرماید: «و ما زمین را گسترش دادیم» (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها).

و از آنجا که آفرینش کوهها با آن فوائد زیادى که دارند یکى از نشانه‏هاى توحید است، به ذکر آن پرداخته، اضافه مى‏کند: «و ما در زمین کوههاى مستقر و ثابتى انداختیم» (وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ).

این کوهها علاوه بر این که از ریشه به هم پیوسته‏اند و همچون زرهى زمین را در برابر فشار درونى از لرزشها حفظ مى‏کنند، و علاوه بر این که قدرت توفانها را در هم شکسته و وزش باد و نسیم را به دقت کنترل مى‏نمایند، محل خوبى براى ذخیره آبها به صورت برف و یا چشمه‏ها مى‏باشند.

سپس به سراغ مهمترین عامل زندگى بشر و همه جانداران یعنى گیاهان مى‏رود، مى‏فرماید: «و ما در روى زمین از هر چیز (گیاه) موزون رویاندیم» (وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ).

در کره زمین شاید صدها هزار نوع گیاه داریم با خواص مختلف و آثار متنوع و گوناگون که شناخت هر یک دریچه‏اى است براى شناخت «اللّه» و برگ هر کدام از آنها دفترى است از «معرفت کردگار».

                      

 

 (آیه 20)- و از آنجا که وسائل زندگى انسان منحصر به گیاهان و معادن نیست در این آیه به تمام این مواهب اشاره کرده، مى‏گوید: «و ما انواع وسائل زندگى را براى شما در زمین قرار دادیم» (وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ).

نه تنها براى شما بلکه براى همه موجودات زنده، «و کسانى که شما روزى آنها را نمى‏دهید» و از دسترس شما خارجند (وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِینَ).

آرى! براى همه آنها نیازمندیهایشان را فراهم ساختیم.

 

 

 (آیه 21)- این آیه در حقیقت به پاسخ سؤالى مى‏پردازد که براى بسیارى از مردم پیدا مى‏شود و آن این که چرا خداوند آنقدر از ارزاق و مواهب در اختیار انسانها نمى‏گذارد که بى‏نیاز از هر گونه تلاش و کوشش باشند.

مى‏فرماید: «خزائن و گنجینه‏هاى همه چیز تنها نزد ماست، ولى ما جز به اندازه معین آن را نازل نمى‏کنیم» (وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ).

بنابراین چنان نیست که قدرت ما محدود باشد و از تمام شدن ارزاق وحشتى داشته باشیم، بلکه منبع و مخزن و سر چشمه همه چیز نزد ماست، ولى همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزیها نیز به مقدار حساب شده‏اى از طرف خدا نازل مى‏گردد.

کاملا روشن است که تلاش و کوشش براى زندگى علاوه بر این که تنبلى و سستى و دل مردگى را از انسانها دور مى‏سازد و حرکت و نشاط مى‏آفریند، وسیله بسیار خوبى براى اشتغال سالم فکرى و جسمى آنهاست، و اگر چنین نبود و همه چیز بى‏حساب در اختیار انسان قرار داشت معلوم نبود دنیا چه منظره‏اى پیدا مى‏کرد؟

به عبارت دیگر همان گونه که فقر و نیاز، انسان را به انحراف و بدبختى مى‏کشاند بى‏نیازى بیش از حد نیز منشأ فساد و تباهى است.

 

 

 (آیه 22)- نقش باد و باران: در تعقیب بیان قسمتى از اسرار آفرینش و نعمتهاى خدا در آیات گذشته، در این آیه به وزش بادها و نقش مؤثر آنها در نزول بارانها اشاره کرده، مى‏گوید: «و ما بادها را فرستادیم در حالى که بارور کننده‏اند» و قطعات ابر را به هم مى‏پیوندند و بارور مى‏سازند (وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ).

 «و به دنبال آن از آسمان آبى فرو فرستادیم» (فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً).

 «و به وسیله آن همه شما را سیراب کردیم» (فَأَسْقَیْناکُمُوهُ).

 «در حالى که شما توانایى بر حفظ و نگهدارى آن نداشتید» (وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ).

یعنى شما نمى‏توانید حتى بعد از نزول باران آن را به مقدار زیاد گردآورى و حفظ کنید، این خداست که از طریق منجمد ساختن آنها در قله کوهها به صورت برف و یخ، و یا فرستادن آنها به اعماق زمین که بعدا به صورت چشمه‏ها و کاریزها و چاهها ظاهر مى‏شوند، آنها را گردآورى و ذخیره مى‏کند.

 

 

 (آیه 23)- سپس به دنبال بحثهاى توحیدى به معاد و مقدمات آن اشاره کرده، مى‏گوید: «و مائیم که زنده مى‏کنیم و (مائیم که) مى‏میرانیم» (وَ إِنَّا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ).

 «و وارث (همه روى زمین و تمام این جهان) مائیم» (وَ نَحْنُ الْوارِثُونَ).

اشاره به مسأله حیات و مرگ که در واقع مهمترین و قطعى‏ترین مسائل است هم مى‏تواند مقدمه براى بحث معاد باشد و هم تکمیلى براى بحث توحید.

 

 

از سوى دیگر وجود مرگ و زندگى خود دلیل بر این است که موجودات این عالم از خود چیزى ندارند و هر چه دارند از ناحیه دیگرى است، و سر انجام وارث همه آنها خداست!

 (آیه 24)- بعد اضافه مى‏کند: «ما هم پیشینیان شما را دانستیم و هم متأخران را» (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ).

کلمه «مستقدمین» و «مستأخرین» معنى وسیعى دارد که هم شامل پیشگامان و متأخران در زمان مى‏شود، و هم شامل پیشگامان در اعمال خیر، و یا جهاد و مبارزه با دشمنان حق، و یا حتى صفوف نماز جماعت، و مانند اینها.

بنابراین هم خود آنها و هم اعمالشان در برابر علم ما روشن و آشکارند، و از این نظر معاد و رستاخیز و محاسبه اعمال همه آنها کاملا در برابر ما سهل است.

 

 

 (آیه 25)- و لذا بلافاصله به دنبال این سخن مى‏گوید: «پروردگار تو بطور قطع همه آنها را (به زندگى جدید در رستاخیز باز مى‏گرداند و) جمع و محشور مى‏کند» (وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ).

 «چرا که او هم حکیم است و هم عالم» (إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ).

 «حکمت» او ایجاب مى‏کند که مرگ پایان همه چیز نباشد، زیرا اگر زندگى منحصر به همین چند روز حیات این جهان بود آفرینش جهان بیهوده و بى‏محتوا مى‏شد، و از خداوند حکیم دور است که یک چنین آفرینش بى‏نتیجه‏اى داشته باشد.

و «علیم» بودنش سبب مى‏شود که در امر معاد و حشر، مشکلى ایجاد نشود، هر ذره خاکى که از انسانى به گوشه‏اى پرتاب شده جمع‏آورى مى‏کند و حیات جدید به آن مى‏بخشد، و از سوى دیگر پرونده اعمال همگى هم در دل این جهان طبیعت و هم در درون جان انسانها ثبت است. و او از همه اینها آگاه است.

بنابراین حکیم و علیم بودن خدا دلیل فشرده و پرمغزى بر مسأله «حشر» و «معاد» محسوب مى‏شود.

 

 

 (آیه 26)- آفرینش انسان: به مناسبت آیات گذشته که قسمتهایى از آفرینش خداوند و نظام هستى را بیان مى‏کند، در اینجا به شاهکار بزرگ خلقت یعنى «آفرینش انسان» پرداخته، و طى آیات متعدد و پرمحتوایى، بسیارى از جزئیات این آفرینش را بازگو مى‏کند.

نخست مى‏فرماید: «ما انسان را از گل خشکیده‏اى (همچون سفال) که از گل بدبوى (تیره رنگى) گرفته شده بود آفریدیم» (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).

 

 

 (آیه 27)- «و جنّ را پیش از آن از آتش گرم و سوزان خلق کردیم» (وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ).

 

 

 (آیه 28)- مجددا به آفرینش انسان باز مى‏گردد و گفتگوى خداوند را با فرشتگان که قبل از آفرینش انسان روى داد، چنین بیان مى‏کند: و به خاطر بیاور «هنگامى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بشرى را از گل خشکیده‏اى که از گل تیره رنگ بدبویى گرفته شده، مى‏آفرینم» (وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).

 

 

 (آیه 29)- «و هنگامى که خلقت آن را به پایان و کمال رساندم و از روح خود (یک روح شریف و پاک و با عظمت) در آن دمیدم همگى به خاطر آن سجده کنید» (فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ).

 

 

 (آیه 30)- آفرینش انسان پایان پذیرفت و آنچه شایسته جسم و جان انسان بود به او داده شد و همه چیز انجام یافت: «در این هنگام همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند» (فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ).

 

 

 (آیه 31)- تنها کسى که اطاعت این فرمان را نکرد «ابلیس» بود، لذا اضافه مى‏کند: «به جز ابلیس که خوددارى کرد از این که همراه سجده کنندگان باشد» (إِلَّا إِبْلِیسَ أَبى‏ أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ).

 

 

 (آیه 32)- اینجا بود که ابلیس مورد بازپرسى قرار گرفت و خداوند «فرمود:اى ابلیس! چرا تو با سجده کنندگان نیستى»؟ (قالَ یا إِبْلِیسُ ما لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ).

 

 

 (آیه 33)- ابلیس که غرق غرور و خودخواهى خویش بود آنچنان که عقل و هوش او را پوشانده بود گستاخانه در برابر پرسش پروردگار به پاسخ پرداخت و «گفت: من هرگز براى بشرى که او را از خاک خشکیده‏اى- که از گل بدبویى گرفته شده- آفریده‏اى سجده نخواهم کرد» (قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).

 

 

 (آیه 34)- او که از اسرار آفرینش بر اثر خودخواهى و غرور بى‏خبر مانده بود و ناگهان از اوج مقامى که داشت سقوط کرد، دیگر شایسته نبود که او در صف فرشتگان باشد، لذا بلافاصله «خدا به او فرمود: از آن (بهشت یا از آسمانها و یا از صفوف فرشتگان) بیرون رو که تو رجیم و رانده شده درگاه مایى» (قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ).

 

 

 (آیه 35)- و بدان که این غرورت مایه کفرت شد و این کفر براى همیشه تو را مطرود کرد، «لعنت و دورى از رحمت خدا تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود»! (وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَهَ إِلى‏ یَوْمِ الدِّینِ).

 

 

 (آیه 36)- ابلیس که در این هنگام خود را رانده درگاه خدا دید، و احساس کرد که آفرینش انسان سبب بدبختى او شد، آتش کینه در دلش شعله‏ور گشت، تا انتقام خویش را از فرزندان آدم بگیرد.

لذا «عرض کرد: پروردگارا! اکنون که چنین است مرا تا روز رستاخیز مهلت ده»! (قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ).

نه براى این که توبه کند، یا از کرده خود پشیمان باشد و در مقام جبران برآید، بلکه براى این که به لجاجت و عناد و دشمنى و خیره سرى ادامه دهد!

 

 

 (آیه 37)- خداوند هم این خواسته او را پذیرفت و «فرمود: مسلما تو از مهلت یافتگانى» (قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ).

 

 

 (آیه 38)- ولى نه تا روز مبعوث شدن خلائق در رستاخیز، چنانکه خواسته‏اى، بلکه «تا وقت و زمان معینى» (إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ).

منظور از «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» پایان این جهان و برچیده شدن دوران تکلیف است.

 

 

 (آیه 39)- در اینجا ابلیس نیّت باطنى خود را آشکار ساخت هر چند چیزى از خدا پنهان نبود و «عرض کرد: پروردگارا! به خاطر این که مرا گمراه ساختى (و این انسان زمینه بدبختى مرا فراهم ساخت) من نعمتهاى مادى روى زمین را در نظر آنها زینت مى‏دهم (و انسانها را به آن مشغول مى‏دارم) و سر انجام همه را گمراه خواهم ساخت» (قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ).

 

 

 (آیه 40)- اما او به خوبى مى‏دانست که وسوسه‏هایش در دل «بندگان مخلص خدا» هرگز اثر نخواهد گذاشت، لذا بلافاصله براى سخن خود استثنایى قائل شد و گفت: «مگر آن بندگان خالص شده تو» که به مرحله عالى ایمان و عمل پس از تعلیم و تربیت و مجاهده با نفس رسیده باشند (إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ).

 

 

 (آیه 41)- خداوند به عنوان تحقیر شیطان و تقویت قلب جویندگان راه حق و پویندگان طریق توحید «فرمود: این راه مستقیمى است که بر عهده من است» و سنت همیشگیم (قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ).

 

 

 (آیه 42)- که «تو هیچ گونه تسلّط و قدرتى بر بندگان من ندارى مگر گمراهانى که شخصا بخواهند از تو پیروى کنند» (إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ).

یعنى، در واقع این تو نیستى که مى‏توانى مردم را گمراه کنى، بلکه این انسانهاى منحرفند که با میل و اراده خویش دعوت تو را اجابت کرده، پشت سر تو گام برمى‏دارند.

 

 

(آیه 43)- سپس صریحترین تهدیدهاى خود را متوجه پیروان شیطان کرده، مى‏گوید: «و جهنم میعادگاه همه آنهاست» (وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ).

گمان نکنند که آنها از چنگال مجازات مى‏توانند فرار کنند و یا به حساب آنها رسیدگى نمى‏شود.

 

 

 (آیه 44)- «همان دوزخى که هفت در دارد، و براى هر درى گروهى از پیروان شیطان تقسیم شده‏اند» (لَها سَبْعَهُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ).

این درها، در حقیقت درهاى گناهانى است که به وسیله آن، افراد وارد دوزخ مى‏شوند، هر گروهى به وسیله ارتکاب گناهى و از درى، همان گونه که درهاى بهشت، طاعات و اعمال صالح و مجاهدتهایى است که به وسیله آن بهشتیان وارد بهشت مى‏شوند.

 

 

 (آیه 45)- نعمتهاى هشتگانه بهشت: در آیات گذشته دیدیم که چه سان خداوند نتیجه کار شیطان و یاران و همگامان و پیروان او را شرح داد، و درهاى هفتگانه جهنم را به روى آنها گشود.

طبق روش قرآن که از مسأله مقابله و تقارن، براى تعلیم و تربیت، بهره‏گیرى مى‏کند، در این آیات هشت نعمت بزرگ مادى و معنوى به تعداد درهاى بهشت  بیان شده است:

1- در آغاز به یک نعمت مهم جسمانى اشاره کرده، مى‏گوید: «پرهیزکاران در باغهاى سرسبز بهشت، و در کنار چشمه‏هاى زلال آن خواهند بود» (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ).

ذکر «جنات» و «عیون» به صیغه جمع، اشاره به باغهاى متنوع و چشمه‏هاى فراوان و گوناگون بهشت است که هر کدام لذت تازه‏اى مى‏آفریند.

 

 

 (آیه 46)- دوم و سوم: سپس به دو نعمت مهم معنوى که «سلامت» و «امنیت» است اشاره مى‏کند، سلامت از هرگونه رنج و ناراحتى، و امنیت از هرگونه خطر، مى‏گوید: فرشتگان الهى به آنها خوش آمد گفته، مى‏گویند: «داخل این باغها شوید با سلامت و امنیت کامل» (ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ).

 

 

 (آیه 47)- چهارم: «ما هرگونه حسد و کینه و عداوت و خیانت را از سینه‏هاى آنها مى‏شوییم و بر مى‏کنیم» (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ).

چرا که تا قلب انسان از این «غلّ» شستشو نشود نه سلامت و امنیت فراهم مى‏شود و نه برادرى و اخوت.

5- «در حالى که همه برادرند» (إِخْواناً).

و نزدیکترین پیوندهاى محبت در میان آنها حکمفرماست.

6- «در حالى که بر سریرها رو بروى یکدیگر قرار گرفته‏اند» (عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ).

آنها در جلسات اجتماعیشان گرفتار تشریفات آزار دهنده این دنیا نیستند و مجلسشان بالا و پایین ندارد همه برادرند، همه رو بروى یکدیگر و در یک صف، نه یکى بالاى مجلس و دیگرى در کفش کن.

 

 

 (آیه 48)- سپس به هفتمین نعمت مادى و معنوى اشاره کرده، مى‏گوید:

 «هرگز خستگى و تعب به آنها نمى‏رسد» (لا یَمَسُّهُمْ فِیها نَصَبٌ).

و همانند زندگى این دنیا که رسیدن به یک روز آسایش، خستگیهاى فراوانى قبل و بعد از آن دارد که فکر آن، آرامش انسان را بر هم مى‏زند، نیست. 

 8- همچنین فکر فنا و نابودى و پایان گرفتن نعمت، آنان را آزار نمى‏دهد، چرا که «آنها هرگز از این باغهاى پرنعمت و سرور اخراج نمى‏شوند» (وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ).

 

 

 (آیه 49)- اکنون ممکن است افراد گنهکار و آلوده در هاله‏اى از غم و اندوه فرو روند که اى کاش ما هم مى‏توانستیم به گوشه‏اى از این موهبت دست یابیم، در اینجا خداوند رحمان و رحیم درهاى بهشت را به روى آنها نیز مى‏گشاید، اما به صورت مشروط.

با لحنى مملو از محبت و عالیترین نوازش، روى سخن را به پیامبرش کرده، مى‏گوید: پیامبرم! «بندگانم را آگاه کن که من غفور و رحیمم، گناه بخش و پرمحبتم» (نَبِّئْ عِبادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ).

 

 

 (آیه 50)- اما از آنجا که قرآن، همیشه جلو سوء استفاده از مظاهر رحمت الهى را با جمله‏هاى تکان دهنده‏اى که حاکى از خشم و غضب اوست مى‏گیرد، تا تعادل میان خوف و رجاء که رمز تکامل و تربیت است برقرار گردد، بلافاصله اضافه مى‏کند: که به بندگانم نیز بگو: که «عذاب و کیفر من همان عذاب دردناک است» (وَ أَنَّ عَذابِی هُوَ الْعَذابُ الْأَلِیمُ).

 
 
 

آیه 51)- میهمانان ناشناس؟ از این آیه به بعد، قسمتهاى آموزنده‏اى را از تاریخ پیامبران بزرگ و اقوام سرکش به عنوان نمونه‏هاى روشنى از بندگان مخلص، و پیروان شیطان، بیان مى‏کند.

نخست از داستان میهمانهاى ابراهیم شروع کرده، مى‏گوید: «و به آنها (بندگانم) از میهمانهاى ابراهیم خبر ده» (وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ).

 

 

 (آیه 52)- این میهمانهاى ناخوانده همان فرشتگانى بودند که: «به هنگام وارد شدن بر ابراهیم (به صورت ناشناس، نخست) بر او سلام گفتند» (إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً).

ابراهیم آن گونه که وظیفه یک میزبان بزرگوار و مهربان است براى پذیرایى آنها آماده شد و غذاى مناسبى فورا فراهم ساخت، اما هنگامى که سفره غذا گسترده شد میهمانهاى ناشناس دست به غذا دراز نکردند، او از این امر وحشت کرد و وحشت خود را کتمان ننمود، با صراحت به آنان «گفت: ما از شما بیمناکیم» (قالَ إِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ).

این ترس به خاطر سنتى بود که در آن زمان و زمانهاى بعد و حتى در عصر ما در میان بعضى از اقوام معمول است که هرگاه کسى نان و نمک کسى را بخورد به او گزندى نخواهد رساند و خود را مدیون او مى‏داند و به همین دلیل، دست نبردن به سوى غذا دلیل بر قصد سوء و کینه و عداوت است.

 

 

 (آیه 53)- ولى چیزى نگذشت که فرشتگان ابراهیم را از نگرانى بیرون آوردند، و «به او گفتند: ترسان مباش، ما تو را به فرزند دانایى بشارت مى‏دهیم» (قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ).

 

 

 (آیه 54)- ولى ابراهیم به خوبى مى‏دانست که از نظر موازین طبیعى تولد چنین فرزندى از او بسیار بعید است، هر چند در برابر قدرت خدا هیچ چیزى محال نیست، ولى توجه به موازین عادى و طبیعى تعجب او را برانگیخت، لذا «گفت: آیا چنین بشارتى به من مى‏دهید در حالى که من به سن پیرى رسیده‏ام»؟! (قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلى‏ أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ).

 «راستى به چه چیز مرا بشارت مى‏دهید»؟ (فَبِمَ تُبَشِّرُونَ).

آیا به امر و فرمان خداست این بشارت شما یا از ناحیه خودتان؟ صریحا بگویید تا اطمینان بیشتر پیدا کنم!

 

 

 (آیه 55)- به هر حال فرشتگان مجال تردید یا تعجب بیشترى به ابراهیم ندادند، با صراحت و قاطعیت به او «گفتند: که ما تو را به حق بشارت دادیم» (قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ).

بشارتى که از ناحیه خدا و به فرمان او بود و به همین دلیل، حق است و مسلم.

و به دنبال آن براى تأکید- به گمان این که مبادا یأس و ناامیدى بر ابراهیم غلبه کرده باشد- گفتند: «اکنون که چنین است از مأیوسان مباش» (فَلا تَکُنْ   مِنَ الْقانِطِینَ)

 

 

 (آیه 56)- ولى ابراهیم به زودى این فکر را از آنها دور ساخت که یأس و نومیدى از رحمت خدا بر او چیره شده باشد، بلکه تنها تعجبش روى حساب موازین طبیعى است، لذا با صراحت «گفت: و چه کسى از رحمت پروردگارش مأیوس مى‏شود جز گمراهان»؟! (قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ).

همان گمراهانى که خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى‏پایانش نبرده‏اند، خدایى که از ذره‏اى خاک، انسانى چنین شگرف مى‏آفریند، و از نطفه ناچیزى فرزندى برومند به وجود مى‏آورد، و آتش سوزانى را به گلستانى تبدیل مى‏کند، چه کسى مى‏تواند در قدرت چنین پروردگارى شک کند یا از رحمت او مأیوس گردد؟!

 

 

 

 (آیه 57)- ولى به هر حال ابراهیم (ع) پس از شنیدن این بشارت، در این اندیشه فرو رفت که این فرشتگان با آن شرایط خاص، تنها براى بشارت فرزند نزد او نیامده‏اند، حتما مأموریت مهمترى دارند و این بشارت تنها گوشه‏اى از آن را تشکیل مى‏دهد، لذا در مقام سؤال برآمد و به آنها «گفت: مأموریت شما چیست اى فرستادگان خدا»؟ (قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ).

 

 

 (آیه 58)- «گفتند: ما به سوى یک قوم گنهکار فرستاده شده‏ایم» (قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ).

 

 

 (آیه 59)- و از آنجا که مى‏دانستند ابراهیم با آن حس کنجکاویش مخصوصا در زمینه این گونه مسائل به این مقدار پاسخ، قناعت نخواهد کرد، فورا اضافه کردند که: این قوم مجرم کسى جز قوم لوط نیست ما مأموریم این آلودگان بى‏آزرم را درهم بکوبیم و نابود کنیم «مگر خانواده لوط که ما همه آنها را از آن مهلکه نجات خواهیم داد» (إِلَّا آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ).

 

 

 (آیه 60)- ولى از آنجا که تعبیر به «آل لوط» آن هم با تأکید به «اجمعین» شامل همه خانواده او حتى همسر گمراهش که با مشرکان هماهنگ بود مى‏شد، و شاید ابراهیم نیز از این ماجرا آگاه بود، بلافاصله او را استثناء کردند و گفتند: «بجز همسرش که ما مقدر ساخته‏ایم از بازماندگان در شهر محکوم به فنا باشد» و نجات نیابد (إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِینَ).

 

 

 (آیه 61)- از این آیه به بعد داستان خارج شدن فرشتگان از نزد ابراهیم و آمدن به ملاقات لوط را مى‏خوانیم، نخست مى‏گوید: «هنگامى که فرستادگان خداوند نزد خاندان لوط آمدند» (فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ).

 

 

(آیه 62)- لوط «به آنها گفت: شما افرادى ناشناخته‏اید» (قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ).

مفسران مى‏گویند: این سخن را به این جهت به آنها گفت که آنان به صورت جوانانى خوش صورت و زیبا نزد او آمدند، از یک سو میهمانند و محترم، و از سوى دیگر محیطى است ننگین و آلوده و پر از مشکلات.

 

 

 (آیه 63)- ولى فرشتگان، زیاد او را در انتظار نگذاردند، با صراحت «گفتند:ما چیزى را براى تو آورده‏ایم که آنها در آن تردید داشتند» (قالُوا بَلْ جِئْناکَ بِما کانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ). یعنى مأمور مجازات دردناکى هستیم که تو کرارا به آنها گوشزد کرده‏اى ولى هرگز آن را جدى تلقى نکردند؟

 

 

 (آیه 64)- سپس براى تأکید گفتند: «ما واقعیت مسلّم و غیر قابل تردیدى را براى تو آورده‏ایم» (وَ أَتَیْناکَ بِالْحَقِّ).

یعنى، عذاب حتمى و مجازات قطعى این گروه بى‏ایمان منحرف.

باز براى تأکید بیشتر اضافه کردند: «ما مسلما راست مى‏گوییم» (وَ إِنَّا لَصادِقُونَ).

یعنى این گروه تمام پلها را پشت سر خود خراب کرده‏اند و جایى براى شفاعت و گفتگو در مورد آنها باقى نمانده است، تا لوط حتى به فکر شفاعت نیفتد و بداند اینها ابدا شایستگى این امر را ندارند.

 

 

 (آیه 65)- و از آنجا که باید گروه اندک مؤمنان (خانواده لوط بجز همسرش) از این مهلکه جان به سلامت ببرند دستور لازم را به لوط چنین دادند: «تو شبانه (و اواخر شب هنگامى که چشم مردم گنهکار در خواب است و یا مست شراب و شهوت) خانواده‏ات را بردار و از شهر بیرون شو» (فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ).

ولى «تو پشت سر آنها باش» تا مراقب آنان باشى و کسى عقب نماند (وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ).

ضمنا «هیچ یک از شما نباید به پشت سرش نگاه کند» (وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ).

 «و به همان نقطه‏اى که دستور به شما داده شده است (یعنى سرزمین شام یا نقطه دیگرى که مردمش از این آلودگیها پاک بوده‏اند) بروید» (وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ).

 

 

 (آیه 66)- سپس لحن کلام تغییر مى‏یابد و خداوند مى‏فرماید: «ما به لوط چگونگى این امر را وحى فرستادیم که به هنگام طلوع صبح همگى ریشه کن خواهند شد، به گونه‏اى که حتى یک نفر از آنها باقى نماند» (وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذلِکَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ).

 

 

 (آیه 67)- سپس قرآن داستان را در اینجا رها کرده و به آغاز باز مى‏گردد، و بخشى را که در آنجا ناگفته مانده بود به مناسبتى که بعدا اشاره خواهیم کرد بیان مى‏کند و مى‏گوید: «مردم شهر (از ورود میهمانان تازه وارد لوط آگاه شدند) و به سوى خانه او حرکت کردند، و در راه به یکدیگر بشارت مى‏دادند» (وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِینَهِ یَسْتَبْشِرُونَ).

آنها در آن وادى گمراهى و ننگین خود فکر مى‏کردند طعمه لذیذى به چنگ آورده‏اند، جوانانى زیبا و خوشرو، آن هم در خانه لوط!

 

 

 (آیه 68)- «لوط» که سر و صداى آنها را شنید در وحشت عجیبى فرو رفت و نسبت به میهمانان خود بیمناک شد. لذا در مقابل آنها ایست%D

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=36525
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

3 نظرات

  1. سلام ممنون از زحمات شما چرا تفسیر سوره حجر کامل نیست
    منبع نداره؟

  2. علیرضا

    عالی بود ممنون

  3. cure draem . nozami

    من مفهوم کلی می خوام .نداره؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.