تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دین و اندیشه > قرآن کریم > تفسیر سوره ابراهیم
تبلیغات اینترنتی

تفسیر سوره ابراهیم

ebrahim تفسیر سوره ابراهیم

 

 

سوره ابراهیم دارای 52 آیه است

سوره ابراهیم در «مکّه» نازل شده به استثناى آیات 28 و 29، که طبق گفته بسیارى از مفسران در «مدینه» در باره کشتگان مشرکان در بدر نازل گردیده است.

 

 

محتواى سوره ابراهیم:

چنانکه از نام سوره پیداست، قسمتى از آن در باره قهرمان توحید ابراهیم بت شکن (بخش نیایشهاى او) نازل گردیده است.

بخش دیگرى از این سوره اشاره به تاریخ انبیاى پیشین همچون نوح، موسى و قوم عاد و ثمود، و درسهاى عبرتى که در آنها نهفته است مى‏باشد.

خلاصه این سوره مجموعه‏اى است از بیان اعتقادات و اندرزها و موعظه‏ها و سرگذشتهاى عبرت انگیز اقوام پیشین و بیان هدف رسالت پیامبران و نزول کتب آسمانى.

 

 

فضیلت تلاوت این سوره ابراهیم:

از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است که فرمود: «کسى که سوره ابراهیم و حجر را بخواند، خداوند به تعداد هر یک از آنها که بت مى‏پرستیدند و آنها که بت نمى‏پرستیدند، ده حسنه به او مى‏بخشد».

همان گونه که بارها گفته‏ایم پاداشهایى که در باره تلاوت سوره‏هاى قرآن وارد شده پاداشى است در برابر خواندن توأم با اندیشه و سپس عمل.

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

(آیه 1)- بیرون آمدن از ظلمتها به نور: این سوره همانند بعضى دیگر از سوره‏هاى قرآن با حروف مقطعه شروع شده است. نکته‏اى که تذکر آن را در اینجا لازم مى‏دانیم این است که از 29 سوره‏اى که با حروف مقطعه آغاز شده، درست در 24 مورد از آنها بلافاصله سخن از قرآن مجید به میان آمده است که نشان مى‏دهد پیوندى میان این دو یعنى حروف مقطعه و قرآن برقرار است، و ممکن است خداوند بخواهد با این بیان روشن کند که این کتاب بزرگ آسمانى با این محتواى پرعظمت که رهبرى همه انسانها را به عهده دارد از مواد ساده‏اى به نام «حروف الفبا» تشکیل یافته و این نشانه اهمیت این اعجاز است.

 

بعد از ذکر حروف «الف، لام، راء» (الر) مى‏فرماید: «این کتابى است که بر تو نازل کردیم به این منظور که مردم را از گمراهیها به سوى نور خارج کنى» (کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ). در حقیقت تمام هدفهاى تربیتى و انسانى، معنوى و مادى نزول قرآن، در همین یک جمله جمع است: «بیرون ساختن از ظلمتها به نور»! از ظلمت جهل به نور دانش، از ظلمت کفر به نور ایمان، از ظلمت ستمگرى و ظلم به نور عدالت، از ظلمت فساد به نور صلاح، از ظلمت گناه به نور پاکى و تقوا، و از ظلمت پراکندگى و تفرقه به نور وحدت.و از آنجا که سر چشمه همه نیکیها، ذات پاک خداست، و شرط اساسى درک توحید، توجه به همین واقعیت است بلافاصله اضافه مى‏کند: همه اینها «به اذن پروردگارشان (پروردگار مردم) مى‏باشد» (بِإِذْنِ رَبِّهِمْ).

سپس براى توضیح و تبیین بیشتر هدایت به سوى نور مى‏فرماید: «به سوى راه خداوند عزیز و حمید» (إِلى‏ صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ).خداوندى که عزتش دلیل قدرت اوست، و حمید بودنش نشانه مواهب و نعمتهاى بى‏پایان او مى‏باشد.

 

 

(آیه 2)- در این آیه به عنوان معرفى خداوند، درسى از توحید بیان کرده، مى‏گوید: «همان خداوندى که آنچه در آسمان و زمین است از آن اوست» (اللَّهِ الَّذِی  لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ) و در پایان آیه توجه به مسأله معاد- بعد از توجه به مبدأ- داده،

مى‏گوید:«واى بر کافران از عذاب شدید» رستاخیز (وَ وَیْلٌ لِلْکافِرِینَ مِنْ عَذابٍ شَدِیدٍ).

 

 

(آیه 3)- و در این آیه بلافاصله کافران را معرفى مى‏کند و با ذکر، سه قسمت از صفات آنها وضعشان را کاملا مشخص مى‏سازد بطورى که هر کس در اولین برخورد بتواند آنها را بشناسد.

نخست مى‏گوید: «آنها کسانى هستند که زندگى پست این جهان را بر زندگى آخرت مقدم مى‏شمرند» (الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَهِ).

و همه چیز حتى ایمان و حق را فداى منافع پست و شهوات و هوسهاى خود مى‏سازند.

سپس مى‏گوید: آنها به این مقدار هم قانع نیستند بلکه علاوه بر گمراهى خودشان سعى در گمراه ساختن دیگران هم دارند: «آنها (مردم را) از راه خدا باز مى‏دارند» (وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ).

بلکه علاوه بر آن «سعى مى‏کنند آن را دگرگون نشان دهند» (وَ یَبْغُونَها عِوَجاً).

در حقیقت آنها هوسها را زینت مى‏دهند، مردم را تشویق به گناه مى‏نمایند، و از درستى و پاکى مى‏ترسانند. و با تمام قوا مى‏کوشند دیگران را همرنگ خود سازند و با افزودن خرافات، و انواع تحریفها، و ابداع سنتهاى زشت و کثیف به این هدف برسند.

روشن است «این افراد (با داشتن این صفات و اعمال) در گمراهى بسیار دورى هستند» (أُولئِکَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ).

همان گمراهى که بازگشتشان به راه حق بر اثر بعد و دورى مسافت به آسانى امکان پذیر نیست ولى اینها همه محصول اعمال خود آنهاست!

 

 

(آیه 4)- در آیات گذشته سخن از قرآن مجید و اثرات حیاتبخش آن بود، در این آیه همین موضوع در بعد خاصى تعقیب شده و آن وحدت لسان پیامبران و کتب آسمانى آنها با زبان نخستین قومى است که به سوى آنها مبعوث شده‏اند.                  

 مى‏فرماید: «و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر به زبان قوم خودش» (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ).

زیرا پیامبران در درجه اول با قوم خود، همان ملتى که از میان آنها برخاسته‏اند، تماس داشتند و نخستین شعاع وحى به وسیله پیامبران بر آنها مى‏تابید، و نخستین یاران و یاوران آنها از میان آنان برگزیده مى‏شدند، بنابراین پیامبر باید به زبان آنها و لغت آنها سخن بگوید «تا حقایق را به روشنى براى آنان آشکار سازد» (لِیُبَیِّنَ لَهُمْ).

لذا دعوت پیامبران از طریق تبیین و روشنگرى و تعلیم و تربیت با همان زبان معمولى و رایج صورت مى‏گرفته است، نه از طریق یک اثر مرموز و ناشناخته در قلبها.

سپس اضافه مى‏کند: «بعد (از تبیین دعوت الهى براى آنها) خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى‏کند و هر کس را بخواهد هدایت مى‏نماید» (فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ).

اشاره به این که هدایت و ضلالت در نهایت امر، کار پیامبران نیست، کار آنها ابلاغ و تبیین است، این خداست که راهنمایى و هدایت واقعى بندگانش را در دست دارد.

ولى براى این که تصور نشود معنى این سخن جبر و الزام و سلب آزادى بشر است، بلافاصله اضافه مى‏کند: «و او عزیز حکیم است» (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).

 

به مقتضاى عزت و قدرتش، بر هر چیز تواناست، اما به مقتضاى حکمتش بى‏جهت و بى‏دلیل کسى را هدایت و یا کسى را گمراه نمى‏سازد، بلکه گامهاى نخستین با نهایت آزادى اراده در راه سیر الى اللّه از ناحیه بندگان برداشته مى‏شود و سپس نور هدایت و فیض حق بر قلب آنها مى‏تابد.همچنین آنها که با لجاجت و تعصب و دشمنى با حق و غوطه‏ور شدن در شهوات و آلوده شدن به ظلم و ستم، شایستگى هدایت را از خود سلب کرده‏اند، از فیض هدایت محروم، و در وادى ضلالت، گمراه مى‏شوند.و به این ترتیب سر چشمه هدایت و ضلالت به دست خود ماست.

 

 

(آیه 5)- در این آیه به یکى از نمونه‏هاى ارسال پیامبران در مقابل طاغوتهاى عصر خود به منظور خارج کردن آنان از ظلمتها به نور اشاره کرده، مى‏فرماید: «و ما موسى را با آیات خود (معجزات گوناگون) فرستادیم و به او فرمان دادیم که قوم خودت را از

ظلمات به سوى نور بیرون آر»! (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ).

سپس به یکى از مأموریتهاى بزرگ موسى اشاره کرده، مى‏فرماید: «ایام الهى و روزهاى خدا را به یاد قوم خود بیاور» (وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ).

 «بِأَیَّامِ اللَّهِ» تمام روزهایى است که داراى عظمتى در تاریخ زندگى بشر است.

هر روز که فصل تازه‏اى در زندگى انسانها گشوده، و درس عبرتى به آنها داده و ظهور و قیام پیامبرى در آن بوده، یا طاغوت و فرعون گردنکشى در آن به قعر درّه نیستى فرستاده شده، خلاصه هر روز که حق و عدالتى بر پا شده و ظلم و بدعتى خاموش گشته، همه آنها از ایام اللّه است.

در حدیثى از امام باقر علیه السّلام مى‏خوانیم که فرمود: «ایام اللّه، روز قیام مهدى موعود- عج- و روز رجعت و روز قیامت است».

در پایان آیه مى‏فرماید: «در این سخن و در همه ایام اللّه، آیات و نشانه‏هایى است براى هر انسان شکیبا و پراستقامت و شکرگزار» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ).

به این ترتیب افراد با ایمان نه در مشکلات و روزهاى سخت دست و پاى خود را گم مى‏کنند، و تسلیم حوادث مى‏شوند و نه در روزهاى پیروزى و نعمت گرفتار غرور و غفلت مى‏گردند.

 

 

(آیه 6)- در این آیه به یکى از آن ایام اللّه و روزهاى درخشان و پربارى که در تاریخ بنى اسرائیل وجود داشته و ذکر آن تذکرى براى مسلمانان است، اشاره کرده مى‏گوید: «و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: نعمت خدا را متذکر شوید آن

زمان که شما را از چنگال آل فرعون رهایى بخشید» (وَ إِذْ قالَ  مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ)

 «همانها که شما را به بدترین وجهى عذاب مى‏کردند، پسرانتان را سر مى‏بریدند و زنانتان را (براى خدمت و کنیزى) زنده نگه مى‏داشتند» (یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ).

و در طول تاریخ شیوه هر استعمارگرى چنین بوده است که قسمتى از نیروهاى فعال و پرخاشگر و پرمقاومت را نابود مى‏کردند، یا با انواع اعتیادها و آلودگیها آنها را عملا بى‏اثر مى‏ساختند، و قسمت دیگرى را تضعیف کرده و در مسیر منافع خود به کار مى‏انداختند.

 «و در این آزمایش بزرگى از پروردگارتان براى شما بود» (وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ).

نه تنها در مورد بنى اسرائیل که در مورد همه اقوام و ملتها، روز رسیدنشان به آزادى و استقلال و کوتاه شدن دست طاغوتها از «ایام اللّه» است.

 

 

(آیه 7)- سپس اضافه مى‏کند: «و (این را هم به خاطر بیاورید) که پروردگار شما اعلام کرد اگر شکر نعمتهاى مرا به جا آورید من بطور قطع نعمتهاى شما را افزون مى‏کنم و اگر کفران کنید عذاب و مجازات من شدید است» (وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ).

این آیه ممکن است دنباله کلام موسى به بنى اسرائیل باشد و نیز ممکن است یک جمله مستقل و خطاب به مسلمانان بوده باشد، ولى به هر حال از نظر نتیجه چندان تفاوت ندارد و به عنوان درسى سازنده براى ما در قرآن مجید آمده است.

شکر مایه فزونى نعمت و کفر موجب فناست- بدون شک خداوند در برابر نعمتهایى که به ما مى‏بخشد نیازى به شکر ما ندارد، و اگر دستور به شکرگزارى داده آن هم موجب نعمت دیگرى بر ما و یک مکتب عالى تربیتى است.

حقیقت شکر تنها تشکر زبانى نیست، بلکه شکر داراى سه مرحله است نخستین مرحله آن است که به دقت بیندیشیم که بخشنده نعمت کیست؟ این توجه و ایمان و آگاهى پایه اول شکر است، و از آن که بگذریم مرحله زبان فرا  مى‏رسد، ولى از آن بالاتر مرحله عمل است، شکر عملى آن است که درست بیندیشیم که هر نعمتى براى چه هدفى به ما داده شده است آن را در مورد خودش صرف کنیم که اگر نکنیم کفران نعمت کرده‏ایم.

و از اینجا رابطه میان «شکر» و «فزونى نعمت» روشن مى‏شود، چرا که هرگاه انسانها نعمتهاى خدا را درست در همان هدفهاى واقعى نعمت صرف کردند، عملا ثابت کرده‏اند که شایسته و لایق‏اند و این لیاقت و شایستگى سبب فیض بیشتر و موهبت افزونتر مى‏گردد.

 

 

 (آیه 8)- این آیه تأیید و تکمیلى است براى بحث شکرگزارى و کفران که در آیه قبل گذشت، و آن در ضمن سخنى از زبان موسى بن عمران نقل شده است، مى‏فرماید: «و موسى به بنى اسرائیل یادآور شد که اگر شما و تمام مردم روى زمین کافر شوید (و نعمت خدا را کفران کنید هیچ زیانى به او نمى‏رسانید) چرا که او بى‏نیاز و ستوده است» (وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ).

در حقیقت شکر نعمت و ایمان آوردن به خدا مایه افزونى نعمت شما و تکامل و افتخار خودتان است و گر نه خداوند آنچنان بى‏نیاز است که اگر تمام کائنات کافر گردند، بر دامان کبریایى او گردى نمى‏نشیند.

 

 

 (آیه 9)- سپس به سرنوشت گروههایى از اقوام گذشته در طى چندین آیه مى‏پردازد، همانها که در برابر نعمتهاى الهى راه کفران را پیش گرفتند، و در برابر دعوت رهبران الهى به مخالفت و کفر برخاستند و منطق آنان و سر انجام کار آنها را شرح مى‏دهد تا تأکیدى باشد بر آنچه در آیه قبل گفته شد، مى‏فرماید: «آیا خبر کسانى که قبل از شما بودند به شما نرسیده»؟ (أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ).

این جمله ممکن است دنباله گفتار موسى بوده باشد که در آیه قبل آمده، و ممکن است بیان مستقلى از ناحیه قرآن خطاب به مسلمانان باشد، و از نظر نتیجه تفاوت چندانى ندارد.

سپس اضافه مى‏کند: «اقوامى همچون قوم نوح و عاد و ثمود و آنها که بعد از آنان بودند» (قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ).

 «همانها که جز خدا آنان را نمى‏شناسد» و از اخبار آنها کسى غیر او آگاه نیست (لا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ).

سپس به عنوان توضیحى در زمینه سرگذشت آنها مى‏گوید: «پیامبرانشان با دلائل روشن به سوى آنها آمدند ولى آنها (از سر تعجب و انکار) دست بر دهان گذاشتند و گفتند: ما به آنچه شما به خاطر آن فرستاده شده‏اید کافریم» (جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا کَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ).

چرا که «ما در باره آنچه شما ما را به سوى آن دعوت مى‏کنید، شک و تردید داریم» و با این شک و تردید چگونه امکان دارد، دعوت شما را بپذیریم! (وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُرِیبٍ).

 

 

 (آیه 10)- آیا در خدا شک است؟ از آنجا که در آیه قبل گفتار مشرکان و کافران را در زمینه عدم ایمانشان که استناد به شک و تردید کرده بودند بیان شده، در این آیه بلافاصله با دلیل روشنى که در عبارت کوتاهى آمده شک آنها را نفى مى‏کند و چنین مى‏گوید: «پیامبرانشان به آنان گفتند: آیا در وجود خدایى که آفریننده آسمانها و زمین است شکى است»؟! (قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

ممکن است «فاطِرِ» اشاره به شکافتن توده ابتدایى ماده جهان باشد که در علوم روز مى‏خوانیم که مجموع ماده عالم، یک واحد به هم پیوسته بود سپس شکافته شد و کرات آشکار گشت.

به هر حال قرآن در اینجا مانند غالب موارد دیگر براى اثبات وجود خدا و صفات او تکیه بر نظام عالم هستى و آفرینش آسمانها و زمین مى‏کند.

سپس به پاسخ دومین ایراد منکران مى‏پردازد که ایراد به مسأله رسالت پیامبران است، مى‏فرماید: این مسلم است که آفریدگار دانا و حکیم، هرگز بندگانش را بدون رهبر، رها نمى‏کنند، بلکه «از شما (با فرستادن پیامبران) دعوت مى‏کند تا از گناه و آلودگیها پاکتان سازد و گناهانتان را ببخشد» (یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ). 

 «و تا موعد مقرّرى شما را باقى گذارد»! تا راه تکامل خویش را بپیمایید و حد اکثر بهره لازم را از این زندگى ببرید (وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى).

در حقیقت دعوت پیامبران براى دو هدف بوده، یکى آمرزش گناهان و دیگرى ادامه حیات تا زمان مقرر که این دو در واقع علت و معلول یکدیگرند، چه این که جامعه‏اى مى‏تواند به حیات خود ادامه دهد که از گناه و ظلم پاک باشد.

ولى با این همه باز کفار لجوج این دعوت حیاتبخش که آمیخته با منطق روشن توحید بود نپذیرفتند و با بیانى که آثار لجاجت و عدم تسلیم در برابر حق از آن مى‏بارید، به پیامبران خود چنین «پاسخ گفتند: شما جز بشرى مثل ما نیستید»! (قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا).

به علاوه «شما مى‏خواهید ما را از آنچه نیاکان ما مى‏پرستیدند بازدارید» (تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا).

از همه اینها گذشته «شما دلیل روشنى براى ما بیاورید» (فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِینٍ).

 

 

(آیه 11)- تنها بر خدا توکل کنید! در این آیه و آیه بعد پاسخ پیامبران را از بهانه جوییهاى مخالفان لجوج که در آیات گذشته آمده مى‏خوانیم.

در مقابل ایراد آنها که مى‏گفتند: چرا از جنس بشر هستید، «پیامبرانشان به آنها گفتند: مسلما ما تنها بشرى همانند شما هستیم، ولى خدا بر هر کس از بندگانش بخواهد منت مى‏گذارد» و موهبت رسالت را به آنها مى‏بخشد (قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ).

سپس به پاسخ سؤال سوم مى‏پردازد بى‏آنکه از ایراد دوم پاسخ گوید. گویى ایراد دوم آنها در زمینه استناد به سنت نیاکان آنقدر سست و بى‏اساس بوده که هر انسان عاقلى با کمترین تامّل جواب آن را مى‏فهمد، به علاوه در آیات دیگر قرآن، پاسخ این سخن داده شده است.

آرى! در پاسخ سؤال سوم چنین مى‏گوید که آوردن معجزات، کار ما نیست که به صورت یک خارق العاده‏گر، گوشه‏اى بنشینیم و هر کس به میل خودش معجزه‏اى پیشنهاد کند و مسأله خرق عادت تبدیل به یک بازیچه بى‏ارزش شود، بلکه: «ما نمى‏توانیم معجزه‏اى جز به فرمان خدا بیاوریم» (وَ ما کانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ).

به علاوه هر پیامبرى حتى بدون تقاضاى مردم به اندازه کافى اعجاز نشان مى‏دهد تا سند اثبات حقانیت او گردد.

سپس براى این که پاسخ قطعى به تهدیدهاى گوناگون بهانه جویان نیز بدهند با این جمله موضع خود را مشخص مى‏ساختند و مى‏گفتند: «همه افراد با ایمان باید تنها بر خدا تکیه کنند» همان خدایى که قدرتها در برابر قدرتش ناچیز و بى‏ارزش است (وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

 

 

 (آیه 12)- بعد به استدلال روشنى براى مسأله توکل، پرداخته و مى‏گفتند:«چرا ما بر «اللّه» توکل نکنیم (و در همه مشکلات به او پناه نبریم؟ چرا ما از قدرتهاى پوشالى و تهدیدها بترسیم) در حالى که او ما را به راههاى سعادتمان هدایت کرده» (وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا).

و سپس چنین ادامه مى‏دادند: اکنون که تکیه گاه ما خداست، تکیه گاهى شکست ناپذیر مافوق همه چیز «بطور قطع، ما در برابر تمام آزار و اذیتهاى شما ایستادگى و شکیبایى خواهیم کرد» (وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَیْتُمُونا).

و بالاخره گفتار خود را با این سخن پایان مى‏دادند که: «و همه توکل کنندگان باید تنها بر اللّه توکل کنند» (وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ).

منظور از «توکل» این است که در برابر عظمت مشکلات، انسان احساس حقارت و ضعف نکند، بلکه با اتکاى بر قدرت بى‏پایان خداوند، خود را پیروز و فاتح بداند، و به این ترتیب توکل امید آفرین، نیروبخش و تقویت کننده، و سبب فزونى پایدارى و مقاومت است.

 

 

 (آیه 13)- برنامه و سرنوشت جباران عنید: همان گونه که راه و رسم افراد بى‏منطق است، هنگامى که به ضعف و ناتوانى گفتار و عقیده خود آگاه شدند، استدلال را رها کرده، و تکیه به زور و قدرت و قلدرى مى‏کنند در اینجا نیز  مى‏خوانیم هنگامى که پیامبران منطق متین و رساى خود را- که در آیات قبل گذشت- بیان کردند. «کافران (لجوج و بهانه‏جو)، به پیامبران خود گفتند: سوگند یاد مى‏کنیم که شما را از سرزمینمان خارج مى‏سازیم، مگر این که به آیین ما (و بت پرستى) باز گردید»! (وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا).

این مغروران بى‏خبر، گویى همه سرزمینها را مال خود مى‏دانستند و براى پیامبرانشان حتى به اندازه یک شهروند حق قائل نبودند و لذا مى‏گفتند: «أَرْضِنا» (سرزمین ما!) در حالى که خداوند زمین و تمام مواهبش را براى صالحان آفریده است.

سپس اضافه مى‏کند: «در این حال، پروردگار (به پیامبران دلدارى و اطمینان خاطر مى‏داد و) به آنها وحى فرستاد که: ما ظالمان را هلاک مى‏کنیم» (فَأَوْحى‏ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ).

بنابراین از این تهدیدها هرگز نترسید و کمترین سستى در اراده آهنین شما راه نیابد.

 

 

 (آیه 14)- و از آنجا که منکران ستمگر، پیامبران را تهدید به تبعید از سرزمینشان مى‏کردند خداوند در مقابل به آنها چنین وعده مى‏دهد که: «و شما را در زمین بعد از (نابودى) آنها سکونت خواهیم داد» (وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ).

 «ولى این (موفقیت و پیروزى نصیب همه کس نمى‏شود بلکه) براى کسى است که از مقام (عدالت) من بترسد (و احساس مسؤولیت کند) و از عذاب من بیمناک باشد» و آن را جدّى تلقى کند (ذلِکَ لِمَنْ خافَ مَقامِی وَ خافَ وَعِیدِ).

 

 

 (آیه 15)- و در این هنگام که پیامبران کارد به استخوانشان رسیده بود و تمام وظیفه خود را در برابر قوم خویش انجام داده بودند و آنها که باید ایمان بیاورند ایمان آورده و بقیه در کفر پافشارى داشتند و مرتبا رسولان را تهدید مى‏کردند، در این موقع آنها از خداوند «تقاضاى فتح و پیروزى (بر کفّار) کردند» (وَ اسْتَفْتَحُوا).

خداوند هم دعاى این مجاهدان راستین را به هدف اجابت رسانید «و (سر انجام) هر گردنکش منحرفى نومید و نابود شد» (وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ).

 

 

 (آیه 16)- سپس به نتیجه کار این جباران عنید از نظر مجازاتهاى جهان دیگر در ضمن دو آیه به پنج موضوع اشاره مى‏کند:

1- «به دنبال این نومیدى و خسران- و یا به دنبال چنین کسى- جهنم و آتش سوزان خواهد بود» (مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ).

2- «و از آب بدبوى متعفّنى نوشانده مى‏شود»! (وَ یُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِیدٍ).

 «صدید» چرکى است که میان پوست و گوشت جمع مى‏شود یعنى از یک آب بدبوى متعفن بدمنظره همانند چرک و خون به او مى‏نوشانند.

 

 

 (آیه 17)- سوم: این مجرم گناهکار و جبار عنید، هنگامى که خود را در برابر چنین نوشابه‏اى مى‏بیند «به زحمت جرعه جرعه آن را سر مى‏کشد، و هرگز مایل نیست آن را بیاشامد» بلکه به اجبار در حلق او مى‏ریزند (یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسِیغُهُ).

4- آنقدر وسائل عذاب و شکنجه و ناراحتى براى او فراهم مى‏گردد که «از هر سو مرگ به سوى او مى‏آید ولى با این همه هرگز نمى‏میرد» تا مجازات زشتیهاى اعمال خود را ببیند (وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ).

5- و با این که تصور مى‏شود مجازاتى برتر از اینها که گفته شد نیست، باز اضافه مى‏کند: «و به دنبال آن عذاب شدیدى است» (وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِیظٌ).

و به این ترتیب آنچه از شدت مجازات و کیفر در فکر آدمى بگنجد و حتى آنچه نمى‏گنجد در انتظار این ستمگران خودخواه و جباران بى‏ایمان و گنهکار است، و اینها نتیجه و اثر طبیعى اعمال خود انسانهاست، بلکه تجسمى است از کارهاى آنان در سراى دیگر که هر عملى به صورت مناسب خود مجسم مى‏شود.

 

 

 (آیه 18)- خاکسترى بر سینه تندباد! در این آیه مثل بسیار رسایى براى اعمال افراد بى‏ایمان بیان شده که بحث آیات گذشته را در زمینه عاقبت کار کفار تکمیل کرده، مى‏فرماید: «اعمال کسانى که به پروردگارشان کافر شدند همچون خاکسترى است در مقابل تندباد در یک روز توفانى»! (مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ). 

 منظور از «أَعْمالُهُمْ» همه اعمال آنهاست حتى اعمال ظاهرا خوبشان که در باطن رنگ شرک و بت پرستى داشت.

همان گونه که خاکستر در برابر تندباد، آن هم در یک روز طوفانى آنچنان پراکنده مى‏شود که هیچ کس قادر بر جمع آن نیست، همین گونه منکران حق «توانایى ندارند که چیزى از اعمالى را که انجام داده‏اند به دست آورند» و همگى بر باد مى‏رود و دستهایشان خالى مى‏ماند (لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلى‏ شَیْ‏ءٍ).

 «و این همان گمراهى دور و دراز است» (ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ).

 

 

 (آیه 19)- آفرینش براساس حق است: به دنبال بحث از باطل در آیه قبل و این که همچون خاکستر پراکنده و بى‏قرار است که دائما با وزش باد از نقطه‏اى به نقطه دیگر منتقل مى‏شود، در این آیه سخن از حق و استقرار آن به میان آمده است.

روى سخن را به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به عنوان الگویى براى همه حق طلبان جهان کرده، مى‏گوید: «آیا ندیدى که خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است؟ (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ).

 «حقّ» به معنى «مطابقت و هماهنگى» است. و در اینجا ساختمان عالم آفرینش، آسمان و زمین، همگى نشان مى‏دهد که در آفرینش آنها، نظام و حساب و حکمت و هدفى بوده است، نه خداوند به آفرینش آنها نیاز داشته و نه کمبودى را با آن مى‏خواهد در ذات خود برطرف سازد چرا که او بى‏نیاز از همه چیز است.

سپس اضافه مى‏کند دلیل بر این که نیازى به شما و ایمان آوردن شما ندارد این است که: «اگر اراده کند شما را مى‏برد و خلق تازه‏اى (به جاى شما) مى‏آورد» (إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ).

خلقى که همه ایمان داشته باشند و هیچ یک از کارهاى نادرست شما را انجام ندهند.

 

 

(آیه 20)- «و این کار براى خدا به هیچ وجه مشکل نیست» (وَ ما ذلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِیزٍ).

شاهد این سخن آن که در سوره نساء آیه 131- 133 مى‏خوانیم: «اگر شما کافر شوید (به خدا زیانى نمى‏رساند) چرا که آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و خداوند بى‏نیاز و شایسته ستایش است … هرگاه بخواهد شما را اى مردم مى‏برد و گروه دیگرى مى‏آورد، و خداوند بر این کار تواناست».

 

 

(آیه 21)- در چند آیه قبل اشاره‏اى به مجازات سخت و دردناک منحرفان لجوج و بى‏ایمان شده بود در اینجا همین معنى را تعقیب و تکمیل مى‏کند.

نخست مى‏گوید: «و در قیامت همه آنها (جباران و ظالمان و کافران اعم از تابع و متبوع، پیرو و پیشوا) در پیشگاه خداوند ظاهر مى‏شوند» (وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعاً).

و «در این هنگام ضعفاء (یعنى پیروان نادانى که با تقلید کور کورانه، خود را به وادى ضلالت افکندند) به مستکبران (و رهبران گمراه) مى‏گویند: ما پیروان شما بودیم آیا (اکنون که به خاطر رهبرى شما به این همه عذاب و بلا گرفتار شده‏ایم) حاضرید شما سهمى از عذاب الهى را بپذیرید و از ما بردارید»؟ (فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ).

اما آنها بلافاصله مى‏گویند: «اگر خدا ما را (به سوى نجات از این کیفر و عذاب) هدایت مى‏کرد ما هم شما را راهنمایى مى‏کردیم» (قالُوا لَوْ هَدانَا اللَّهُ لَهَدَیْناکُمْ).

ولى افسوس که کار از این حرفها گذشته است، «بر ما یکسان است چه بى‏تابى و جزع کنیم و چه صبر و شکیبایى، راه نجاتى براى ما وجود ندارد» (سَواءٌ عَلَیْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِیصٍ).

 

 

(آیه 22)- گفتگوى صریح شیطان و پیروانش! در این آیه به صحنه دیگرى از مجازاتهاى روانى جباران و گنهکاران و پیروان شیاطین در روز رستاخیز پرداخته چنین مى‏گوید: «و شیطان هنگامى که کار حساب بندگان صالح و غیر صالح پایان پذیرفت (و هر کدام به سرنوشت و پاداش و کیفر قطعى خود رسیدند) به پیروان خود چنین مى‏گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من نیز به شما وعده دادم (وعده‏اى پوچ و بى‏ارزش چنانکه خودتان مى‏دانستید) سپس از وعده‏هاى خود تخلف جستم» (وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ)

 

و به این ترتیب شیطان نیز با سایر مستکبرانى که رهبران راه ضلالت بودند هم آواز شده و تیرهاى ملامت و سرزنش خود را به این پیروان بدبخت نشانه‏گیرى مى‏کند.

و بعد اضافه مى‏کند: «من بر شما تسلط و اجبار و الزامى نداشتیم، تنها این بود که از شما دعوت کردم، شما هم با میل و اراده خود پذیرفتید» (وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی).

 «بنابراین مرا هرگز سرزنش نکنید، بلکه خویشتن را سرزنش کنید» که چرا دعوت شیطنت آمیز و ظاهر الفساد مرا پذیرفتید (فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ).

خودتان کردید که لعنت بر خودتان باد! به هر حال «نه من مى‏توانم (در برابر حکم قطعى و مجازات پروردگار) به فریاد شما برسم و نه شما مى‏توانید فریادرس من باشید» (ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ).

 «من اکنون (اعلام مى‏کنم که) از شرک شما در باره خود که از قبل داشتید (و این که اطاعت مرا هم ردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزارم و کافرم» (إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ).

اکنون فهمیدم که این «شرک در اطاعت» هم مرا بدبخت کرد و هم شما را، همان بدبختى و بیچارگى که راهى براى اصلاح و جبران آن وجود ندارد.

بدانید «براى ستمکاران قطعا عذاب دردناکى است» (إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).

از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود که وسوسه‏هاى شیطان هرگز اختیار و آزادى اراده را از انسان نمى‏گیرد بلکه او یک دعوت کننده بیش نیست، و این انسانها هستند که با اراده خودشان دعوت او را مى‏پذیرند.

 

 

 (آیه 23)- در این آیه به دنبال بیان حال جباران عنید و بى‏ایمان و سرنوشت دردناک آنها، به ذکر حال مؤمنان و سر انجام آنها پرداخته، مى‏گوید: «و آنها را که  ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به باغهاى بهشت وارد مى‏کنند باغهایى که نهرها از زیر درختانش جارى است» (وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).

 «جاودانه به اذن پروردگارشان در آن (باغهاى بهشت) مى‏مانند» (خالِدِینَ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ).

 «و تحیت آنان در آنجا سلام است» (تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ).

سلامت از هرگونه ناراحتى و گزند روحى و جسمى.

 

 

 (آیه 24)- شجره طیبه و شجره خبیثه: در اینجا صحنه دیگرى از تجسم حق و باطل، کفر و ایمان، طیب و خبیث را ضمن یک مثال جالب و بسیار عمیق و پرمعنى بیان کرده، و بحثهاى آیات گذشته را که در این زمینه بود تکمیل مى‏کند.

نخست مى‏فرماید: «آیا ندیدى چگونه خدا مثالى براى کلام پاکیزه زده، و آن را به شجره طیبه و پاکى تشبیه کرده است»؟ (أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ).

سپس به ویژگیهاى این شجره طیّبه (درخت پاکیزه و پربرکت) مى‏پردازد و به تمام ابعاد آن ضمن عبارات کوتاهى اشاره مى‏کند.

1- موجودى است داراى رشد و نمو «شجره» نه بى‏روح، و نه جامد و بى‏حرکت.

2- این درخت پاک است و «طیب» از هر نظر، میوه‏اش شکوفه و گلشن و نسیمى که از آن برمى‏خیزد همه پاکیزه است.

3- این شجره داراى نظام حساب شده‏اى است ریشه‏اى دارد و شاخه‏ها و هر کدام مأموریت و وظیفه‏اى دارند.

4- «اصل و ریشه آن ثابت و مستحکم است» بطورى که توفانها و تند بادها نمى‏تواند آن را از جا برکند (أَصْلُها ثابِتٌ).

5- شاخه‏هاى این شجره طیبه در یک محیط پست و محدود نیست بلکه بلند آسمان جایگاه اوست، این شاخه‏ها سینه هوا را شکافته و در آن فرو رفته، آرى«شاخه‏هایش در آسمان است» (وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ).

روشن است هر قدر شاخه‏ها برافراشته‏تر باشند از آلودگى گرد و غبار زمین دورترند و میوه‏هاى پاکترى خواهند داشت.

 

 

(آیه 25)- ششم: این شجره طیبه شجره‏اى پربار است نه همچون درختانى که میوه و ثمرى ندارند بنابراین مولد است و «میوه خود را مى‏دهد» (تُؤْتِی أُکُلَها).

7- اما نه در یک فصل یا دو فصل، بلکه در هر فصل، یعنى «در هر زمان» که دست به سوى شاخه‏هایش دراز کنى محروم بر نمى‏گردى (کُلَّ حِینٍ).

8- میوه دادن او نیز بى‏حساب نیست بلکه مشمول قوانین آفرینش است و طبق یک سنت الهى «و به اذن پروردگارش» این میوه را به همگان ارزانى مى‏دارد (بِإِذْنِ رَبِّها).

اکنون درست بیندیشیم و ببینیم این ویژگیها و برکات را در کجا پیدا مى‏کنیم؟

مسلما در کلمه توحید و محتواى آن، و در یک انسان موحد و با معرفت.

مردان بزرگ و با ایمان این کلمات طیبه پروردگار، حیاتشان مایه برکت است، مرگشان موجب حرکت، آثار آنها و کلمات و سخنانشان و شاگردان و کتابهایشان و تاریخ پرافتخارشان، و حتى قبرهاى خاموششان همگى الهام بخش است و سازنده و تربیت کننده.

آرى «خداوند براى مردم مثلهایى مى‏زند شاید متذکر شوند» (وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ).

 

 

(آیه 26)- و از آنجا که یکى از بهترین راهها براى تفهیم مسائل استفاده از روش مقابله و مقایسه است بلافاصله نقطه مقابل «شجره طیبه» را چنین بیان مى‏کند: اما «مثل کلمه خبیثه و ناپاک همانند درخت خبیث و ناپاک و بى‏ریشه است که از روى زمین کنده شده (و در برابر طوفانها هر روز به گوشه‏اى پرتاب مى‏شود و) قرار و ثباتى براى آن نیست» (وَ مَثَلُ کَلِمَهٍ خَبِیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ).

جالب این که در وصف «شجره طیّبه» قرآن با تفصیل سخن مى‏گوید و اما به هنگام شرح «شجره خبیثه» با یک جمله کوتاه از آن مى‏گذرد.

این یک نوع لطافت بیان است که انسان در مورد ذکر «محبوب» به همه خصوصیات بپردازد اما هنگامى که به ذکر «مبغوض» مى‏رسد با یک جمله کوبنده از آن بگذرد!

 

 

 (آیه 27)- از آنجا که در آیات گذشته در دو مثال گویا، حال «ایمان» و «کفر» و «مؤمن» و «کافر» و بطور کلى «هر پاک» و «ناپاک» تجسم یافت، در این آیه به نتیجه کار و سرنوشت نهایى آنها مى‏پردازد.

نخست مى‏گوید: «خداوند کسانى را که ایمان آورده‏اند به خاطر گفتار و اعتقاد ثابت و پایداریشان ثابت قدم مى‏دارد هم در این جهان و هم در جهان دیگر» و برزخ که امکان لغزش کم و بیش در آن وجود دارد (یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ).

چرا که ایمان آنها یک ایمان سطحى و متزلزل و شخصیت آنها یک شخصیت کاذب و متلون نبوده است.

در اینجا در برابر مشکلات و وسوسه‏ها، در ایمان و پاکى ثابت مى‏مانند و دامانشان از ننگ آلودگیها مبرّا خواهد بود، و در آنجا در نعمتهاى بى‏پایان خدا جاودان خواهند ماند.

سپس به نقطه مقابل آنها پرداخته، مى‏گوید: «و خداوند ظالمان را گمراه مى‏سازد و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد» (وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ).

بارها گفته‏ایم هر جا سخنى از هدایت و ضلالت است و به خدا نسبت داده مى‏شود، گامهاى نخستین آن از ناحیه خود انسان برداشته شده است، کار خدا همان تأثیرى است که در هر عمل آفریده، و نیز کار خدا اعطاء مواهب و نعمتها یا سلب نعمتهاست که به مقتضاى شایستگى و عدم شایستگى افراد مقرر مى‏دارد.

 

 

(آیه 28)- سر انجام کفران نعمتها: در اینجا روى سخن به پیامبر است و در حقیقت ترسیمى از یکى از موارد «شجره خبیثه» در آن به چشم مى‏خورد. نخست مى‏فرماید: «آیا ندیدى کسانى را که نعمت خدا را تبدیل به کفران کردند» (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً).

 «و سر انجام قوم خود را به دار البوار و سرزمین هلاکت و نیستى فرستادند» (وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ).

اینها همان ریشه‏هاى شجره خبیثه و رهبران کفر و انحرافند.

گرچه مفسران گاهى این نعمت را به وجود پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تفسیر کرده‏اند، و گاهى به ائمه اهل بیت علیهم السّلام و کفران کنندگان این نعمت را گاهى «بنى امیه» و «بنى مغیره» و گاهى همه کفار عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله معرفى نموده‏اند، ولى مسلما مفهوم آیه وسیع است و اختصاص به گروه معینى ندارد و همه کسانى را که نعمتى از نعمتهاى خدا را کفران کرده و از آن سوء استفاده کنند شامل مى‏شود.

 

 

 (آیه 29)- قرآن سپس «دار البوار» را چنین تفسیر مى‏کند: «جهنم است که در شعله‏هاى سوزانش فرو مى‏روند و بدترین قرارگاههاست» (جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ).

 

 

(آیه 30)- در این آیه به یکى از بدترین انواع کفران نعمت که آنها مرتکب مى‏شدند اشاره کرده، مى‏گوید: «و آنها براى خدا شریکهایى قرار دادند تا (مردم را به این وسیله) از راه او گمراه سازند» (وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ).

و چند روزى در سایه این شرک و کفر و منحرف ساختن افکار مردم از آیین و طریق حق بهره‏اى از زندگى مادى و ریاست و حکومت بر مردم ببرند.

اى پیامبر! «به آنها بگو: (از این زندگى دنیا و بى‏ارزش مادى) بهره بگیرید اما (بدانید) سر انجام کار شما به سوى آتش (دوزخ) است» (قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ).

با این که نه این زندگى شما زندگى است که بدبختى است و نه این ریاست و حکومت شما ارزشى دارد که تبهکارى و دردسر و مصیبت است.

 

 

 (آیه 31)- عظمت انسان از دیدگاه قرآن: در تعقیب آیات گذشته که از برنامه مشرکان و کسانى که کفران نعمتهاى الهى کردند سخن مى‏گفت، در اینجا سخن از برنامه بندگان راستین و نعمتهاى بى‏انتهاى اوست که بر مردم نازل شده.

نخست مى‏گوید: «به بندگان من که ایمان آورده‏اند بگو: نماز را بر پاى دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ایم در پنهان و آشکار انفاق کنند» (قُلْ لِعِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاهَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً).

چرا که ایمان در صورتى ریشه‏دار است که در عمل متجلّى شود و انسان را از یک سو به خدا نزدیک کند و از سوى دیگر به بندگانش! «پیش از آن که روزى فرا رسد که نه در آن خرید و فروش است و نه دوستى» نه با مال مى‏توانند از کیفر خدا رهایى یابند و نه با پیوندهاى مادى! (مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خِلالٌ).

 

 

 (آیه 32)- سپس به معرفى خدا از طریق نعمتهایش مى‏پردازد، آن گونه معرفى که عشق او را در دلها زنده مى‏کند، و انسان را به تعظیم در برابر عظمت و لطفش وا مى‏دارد زیرا این یک امر فطرى است که انسان نسبت به کسى که به او کمک کرده و لطف و رحمتش شامل اوست علاقه و عشق پیدا مى‏کند و این موضوع را ضمن آیاتى چند چنین بیان مى‏دارد:

 «خداوند همان کسى است که آسمانها و زمین را آفریده است» (اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ).

 «و از آسمان آبى فرستاد که به وسیله آن میوه‏هاى مختلف را خارج ساخت و از آنها به شما روزى داد» (وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ).

 «و کشتى را مسخّر شما ساخت» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ).

هم از نظر مواد ساختمانیش که در طبیعت آفریده است و هم از نظر نیروى محرکش که بادهاى منظم سطح اقیانوسهاست.

 

 

 (آیه 33)- «تا این کشتیها بر صفحه اقیانوسها به فرمان او به حرکت در آیند» (لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ). و سینه آبها را بشکافند و به سوى ساحل مقصود پیش روند، و انسانها و وسائل مورد نیازشان را از نقطه‏اى به نقاط دیگر به آسانى حمل کنند.                        

 همچنین «نهرها را در تسخیر شما درآورد» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ).

تا از آب حیاتبخش آنها زراعتهایتان را آبیارى کنید، و هم خود و دامهایتان سیراب شوید، و هم در بسیارى از اوقات، صفحه آنها را به عنوان یک جاده هموار مورد بهره‏بردارى قرار داده، با کشتیها و قایقها از آنها استفاده کنید، و هم از ماهیان آنها و حتى از صدفهایى که در اعماقشان موجود است، بهره گیرید.

 

 

 (آیه 33)- نه تنها موجودات زمین را مسخّر شما ساخت بلکه «خورشید و ماه را که دائما در کارند سرگشته فرمان شما قرار داد» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ).

نه فقط موجودات این جهان، بلکه حالات عارضى آنها را نیز به فرمان شما آورد، همان گونه که «شب و روز را مسخّر شما ساخت» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ).

خلاصه انسان از دیدگاه قرآن آن قدر عظمت دارد که همه این موجودات به فرمان «اللّه» مسخر او گشته‏اند یعنى، یا زمام اختیارشان به دست انسان است، و یا در خدمت منافع انسان حرکت مى‏کنند.

 

 

(آیه 34)- و قسمتى از هر چیزى که از او تقاضا کردید و (از نظر جسم و جان فرد و اجتماع و سعادت و خوشبختى) به آن نیاز داشتید در اختیار شما قرارداد» (وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ).

و به این ترتیب «اگر نعمتهاى الهى را بخواهید بشمرید هرگز نمى‏توانید شماره کنید» (وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها).

چرا که نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار آنچنان سر تا پاى وجود و محیط زندگى شما را فراگرفته که قابل احصا نیستند.

اما با این همه لطف و رحمت الهى «باز این انسان ستمگر است و کفران کننده نعمت» (إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ).

نعمتهایى که اگر به درستى از آنها استفاده مى‏کرد مى‏توانست سراسر جهان را گلستان کند.

در حقیقت قرآن مى‏گوید اى انسان! همه چیز به قدر کافى در اختیار توست، اما به شرط این که ظلوم و کفار نباشى، به حق خود قناعت کنى و به حقوق دیگران تجاوز ننمایى!

 

 

(آیه 35)- دعاهاى سازنده ابراهیم بت شکن: از آنجا که در آیات گذشته از یک سو بحث از مؤمنان راستین و شاکران در برابر نعمتهاى خدا در میان بود، به دنبال آن در اینجا گوشه‏اى از دعاها و درخواستهاى ابراهیم بنده مقاوم و شاکر خدا را بیان مى‏کند تا سرمشق و الگویى باشد براى آنها که مى‏خواهند از نعمتهاى الهى بهترین بهره را بگیرند.

نخست مى‏گوید: «و (به خاطر بیاورید) زمانى را که ابراهیم (به پیشگاه خدا) عرضه داشت، پروردگارا! این شهر «مکّه» را سرزمین امن و امان قرار ده» (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً).

چرا که نعمت «امنیت» نخستین شرط براى زندگى و سکونت انسان در یک منطقه است.

 

 

 (آیه 36)- چرا که من مى‏دانم بت پرستى چه بلاى بزرگ و خانمانسوزى است، و با چشم خود قربانیان این راه را دیده‏ام «پروردگارا! این بتها بسیارى از مردم را گمراه ساخته‏اند» (رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ).

آن هم چه گمراهى خطرناکى که همه چیز خود حتى عقل و خرد خویش را در این راه باخته‏اند.

خداوندا! من دعوت به توحید تو مى‏کنم، و همه را به سوى تو مى‏خوانم، «پس هر کس از من پیروى کند او از من است، و هر کس نافرمانى من کند (اگر قابل هدایت و بخشش است در باره او محبت کن چرا که) تو بخشنده و مهربانى» (فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

در حقیقت ابراهیم با این تعبیر مى‏خواهد به پیشگاه خداوند چنین عرض کند که حتى اگر فرزندان من از مسیر توحید منحرف گردند، و به بت توجه کنند از من نیستند، و اگر بیگانگان در این خط باشند آنها همچون فرزندان و برادران منند.

این دعاى ابراهیم، همه موحدان و مبارزان راه توحید را شامل مى‏شود.

 

 

 (آیه 37)- سپس دعا و نیایش خود را این چنین ادامه مى‏دهد: «پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى‏آب و علفى، در کنار خانه‏اى که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را برپاى دارند» (رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ

الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاهَ).

پس از آن که خداوند به ابراهیم، پسرى از کنیزش «هاجر» داد و نامش را «اسماعیل» گذاشت، حسادت همسر نخستینش «ساره» تحریک شد و نتوانست حضور هاجر و فرزندش را تحمل کند، از ابراهیم خواست که آن مادر و فرزند را به نقطه دیگرى ببرد، و ابراهیم طبق فرمان خدا در برابر این درخواست تسلیم شد.

اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین مکّه که در آن روز یک سرزمین خشک و خاموش و فاقد همه چیز بود آورد، و در آنجا گذارد، و با آنها خداحافظى کرد و رفت.

سپس ابراهیم دعاى خودش را این چنین ادامه مى‏دهد:

خداوندا! اکنون که آنها در این بیابان سوزان براى احترام خانه بزرگ تو مسکن گزیده‏اند «تو قلوب گروهى از مردم را به آنها متوجه ساز و مهر آنها را در دلهایشان بیفکن» (فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ).

 «و آنها را از انواع میوه‏ها (ثمرات مادى و معنوى) بهره‏مند کن، شاید شکر نعمتهاى تو را ادا کنند» (وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ).

 

 

(آیه 38)- و از آنجا که یک انسان موحد و آگاه مى‏داند که علم او در برابر علم خداوند محدود است و مصالح او را تنها خدا مى‏داند، و گاهى مطالبى در درون جان اوست که نمى‏تواند همه را بر زبان آورد، لذا به دنبال تقاضاهاى گذشته چنین عرض مى‏کند: «پروردگارا! تو آنچه را که ما پنهان مى‏داریم و یا آشکار مى‏سازیم به خوبى مى‏دانى» (رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ).

 «و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفى نمى‏ماند» (وَ ما یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ). 

 اگر من از فراق فرزند و همسرم غمگین هستم تو مى‏دانى، و اگر قطره‏هاى اشکم آشکارا از چشمم سرازیر مى‏شود تو مى‏بینى.

و اگر به هنگام جدایى از همسرم، به من مى‏گوید: الى من تکلنى «مرا به که مى‏سپارى»؟! تو از همه اینها آگاهى، و آینده این سرزمین و آینده آنها که سخت به هم گره خورده است همه در پیشگاه علمت روشن است.

 

 

 (آیه 39)- سپس به شکر نعمتهاى خداوند که یکى از مهمترین آنها در حق ابراهیم همان صاحب دو فرزند برومند شدن به نام اسماعیل و اسحاق، آن هم در سن پیرى بود، اشاره کرده، مى‏گوید: «حمد و سپاس خدایى را که در پیرى، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید» و دعاى مرا به اجابت رسانید (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ).

 «آرى! خداى من حتما دعاها را مى‏شنود» (إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ).

 

 

(آیه 40)- و باز به تقاضا و نیایش و دعا ادامه مى‏دهد و عرض مى‏کند:

 «پروردگارا! مرا برپا کننده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز چنین کن» اى خداى من (رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاهِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی).

 «پروردگارا! و دعاى ما را بپذیر» (رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ).

 

 

 (آیه 41)- و آخرین تقاضا و دعاى ابراهیم در اینجا این است که: «پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در روزى که حساب برپا مى‏شود ببخش و بیامرز» (رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ).

به این ترتیب تقاضاهاى هفتگانه ابراهیم از امنیت شروع مى‏شود، و به آمرزش پایان مى‏پذیرد، و جالب این که اینها را نه تنها براى خود مى‏طلبد، که براى دیگران نیز همین تقاضاها را دارد، چرا که مردان خدا هرگز «انحصار طلب» نبوده و نخواهند بود!

 

 

 (آیه 42)- روزى که چشمها از حرکت باز مى‏ایستد: از آنجا که در آیات گذشته سخن از «روز حساب» به میان آمد، به همین مناسبت در اینجا وضع ظالمان و ستمگران را در آن روز مجسم مى‏سازد.

 ضمنا با بیان این بخش از مسائل معاد، بخشهاى توحیدى گذشته تکمیل مى‏گردد.

نخست با لحنى تهدید آمیز (تهدیدى نسبت به ظالمان و ستمگران) چنین آغاز مى‏کند: اى پیامبر! گمان مبر که خداوند، از آنچه ظالمان انجام مى‏دهند، غافل است» (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ).

این سخن در حقیقت پاسخى است به سؤال کسانى که مى‏گویند اگر این عالم خدایى دارد، خدایى عادل و دادگر، پس چرا ظالمان را به حال خود رها کرده است؟

قرآن در برابر این سؤال مى‏گوید: خدا هرگز غافل نیست، اگر به فوریت آنها را مجازات نمى‏کند به خاطر آن است که این جهان میدان و محل آزمایش و پرورش انسانهاست، و این هدف بدون آزادى ممکن نیست.

سپس مى‏گوید: «خدا مجازات آنها را به روزى تأخیر مى‏اندازد که در آن روز، چشمها (از شدت ترس و وحشت) از حرکت مى‏ایستد و به یک نقطه دوخته شده، بى‏حرکت مى‏مانند» (إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ).

 

 

 (آیه 43)- مجازاتهاى آن روز آنقدر وحشتناک است که این ستمگران، از شدت هول «گردنهاى خود را برافراشته، سر به آسمان بلند کرده، و حتى پلکهاى چشمهاشان بى‏حرکت مى‏ماند و دلهایشان (از شدت نگرانى و پریشانى) بکلى تهى مى‏شود» (مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ).

آنها که خود را «عقل کل» مى‏پنداشتند و دیگران را بى‏خرد مى‏انگاشتند، آنچنان عقل و هوش خود را از دست مى‏دهند که نگاهشان نگاه دیوانگان بلکه مردگان است، نگاهى خشک، بى‏تفاوت، بى‏حرکت و پر از ترس و وحشت! به راستى قرآن هنگامى که مى‏خواهد منظره‏اى را مجسم نماید در کوتاهترین عبارت کاملترین ترسیم‏ها را مى‏کند که نمونه آن آیه کوتاه بالاست.

 

 

 (آیه 44)- سپس براى این که تصور نشود مجازاتهاى الهى به گروه خاصى مربوط است به عنوان یک دستور کلى به پیامبرش مى‏فرماید: «همه مردم را از روزى که عذاب دردناک پروردگار به سراغشان مى‏آید انذار کن (هنگامى که ظالمان نتائج وحشتناک اعمال خود را مى‏بینند، پشیمان مى‏شوند و به فکر جبران مى‏افتند و) عرض مى‏کنند: پروردگارا! ما را تا مدت کوتاه دیگرى مهلت ده» (وَ أَنْذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ).

تا از این مهلت کوتاه استفاده کرده، «دعوت تو را اجابت نماییم و از پیامبرانت پیروى کنیم» (نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ).

منظور از این روز، روز نزول پاره‏اى از بلاها و مجازاتهاى دنیوى است، همانند عذابهایى که بر قوم لوط و قوم عاد و ثمود و قوم نوح و فرعونیان نازل گردید و از میان رفتند.

اما فورا دست رد بر سینه آنها زده مى‏شود و به آنها این پیام تکان دهنده را مى‏دهند: چنین چیزى محال است، دوران عمل پایان گرفت «آیا شماها نبودید که در گذشته سوگند یاد مى‏کردید، هرگز زوال و فنایى براى حیات و قدرت شما نیست» (أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ).

 

 

(آیه 45)- «شما همانها نبودید که در کاخها و منازل و مساکن کسانى که به خویشتن ستم کرده بودند سکونت جستید» (وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ).

 «و براى شما این واقعیت به خوبى آشکار شده بود که ما بر سر آنها چه آوردیم» (وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا بِهِمْ).

 «و براى شما مثالها (ى تکان دهنده از حالات امتهاى پیشین) ذکر کردیم» (وَ ضَرَبْنا لَکُمُ الْأَمْثالَ).

اما هیچ یک از این درسهاى عبرت در شما مؤثر نیفتاد و همچنان به اعمال ننگین و ظلم و ستم خویش ادامه دادید.

 

 

 (آیه 46)- توطئه‏هاى ستمگران به جایى نمى‏رسد: در آیات گذشته به قسمتى از کیفرهاى ظالمان اشاره شده، در اینجا نیز نخست اشاره به گوشه‏اى از کارهاى آنها کرده، سپس قسمتى دیگر از کیفرهاى سخت و دردناکشان را بیان  مى‏کند مى‏فرماید: «آنها مکر خود را به کار زدند و (تا آنجا که قدرت داشتند) به توطئه و شیطنت پرداختند» (وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ).

خلاصه کارى نبود که دشمنان تو براى محو و نابودى اسلام، انجام ندهند.

 «و همه مکرها (و توطئه‏هایشان) نزد خدا آشکار است» (وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ).

به هر حال نگران مباش، این نیرنگها و نقشه‏ها و طرحهاى آنها اثرى در تو نخواهد کرد «هر چند مکرشان چنان باشد که کوهها را از جا بر کند» (وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ).

 

 

 (آیه 47)- بار دیگر روى سخن را به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کرده، به عنوان تهدید ظالمان و بدکاران مى‏فرماید: «گمان مبر که خداوند وعده‏اى را که به پیامبران داده مخالفت مى‏کند» (فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ).

چرا که تخلف از کسى سر مى‏زند که یا قادر و توانا نباشد، و یا کیفر و انتقام در قاموس او نیست، ولى «خداوند هم تواناست و هم صاحب انتقام» (إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقامٍ).

این آیه در حقیقت مکمّل آیه‏اى است که قبلا داشتیم وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ).

یعنى اگر مى‏بینى ظالمان و ستمگران، مهلتى یافته‏اند نه به خاطر غفلت پروردگار از اعمال آنهاست و نه به خاطر آن است که از وعده خود تخلف خواهد کرد، بلکه همه حسابهاى آنها را یک روز رسیده و کیفر عادلانه آنها را خواهد داد.

 

 

 (آیه 48)- در این آیه اضافه مى‏کند: این مجازات «در روزى خواهد بود که این زمین به زمین دیگرى و آسمانها (به آسمانهاى دیگرى) مبدّل مى‏شود» (یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ).

در آن روز همه چیز پس از ویرانى، نو مى‏شود، و انسان با شرایط تازه در عالم نوى گام مى‏نهد، عالمى که همه چیزش با این عالم متفاوت است، وسعتش، نعمتها و کیفرهایش، و در آن روز هر کس هرچه دارد با تمام وجودش «در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر مى‏گردند»! (وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ). 

 «بروز» انسانها در برابر خداوند در قیامت به معنى ظهور تمام وجود انسان و درون و برونش در آن صحنه است. البته تعبیر بروز و ظهور در مقایسه با تفکر ما است، نه با مقایسه به علم خدا! به هر حال توصیف خداوند در این حال به «قهاریت» دلیل بر تسلط او بر همه چیز و سیطره او بر درون و برون همگان مى‏باشد.

 

 

 (آیه 49)- در این آیه حال مجرمان را به نحو دیگرى ترسیم مى‏کند، مى‏فرماید: «و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر مى‏بینى» که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است (وَ تَرَى الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ).

این غل و زنجیرها تجسمى است از پیوند عملى و فکرى این گنهکاران در این جهان که دست به دست هم مى‏دادند، و به کمک هم مى‏شتافتند و در طریق ظلم و فساد با یکدیگر رابطه و پیوند و همکارى داشتند و این ارتباط در آنجا به صورت زنجیرهایى مجسم مى‏شود که آنان را به یکدیگر مرتبط مى‏سازد.

 

 

(آیه 50)- سپس به بیان لباس آنها مى‏پردازد که خود عذاب بزرگى است براى آنان، و مى‏گوید: «لباسهایشان از قطران [ماده چسبنده بد بوى قابل اشتعال‏] است و صورت آنها را (شعله‏هاى) آتش مى‏پوشاند» (سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ).

به این ترتیب به جاى لباس، بدنهاى آنها را از نوعى ماده سیاه رنگ بدبوى قابل اشتعال مى‏پوشانند، لباسى که هم زشت و بدمنظر است و هم بدبو، و هم خود قابل سوختن و شعله‏ور شدن و با داشتن این عیوب چهارگانه بدترین لباس محسوب مى‏شود چرا که لباس را براى آن مى‏پوشند که زینت باشد و هم انسان را از گرما و سرما حفظ کند، این لباس به عکس همه لباسها هم زشت است و هم سوزاننده و آتش زننده.

 

 

 (آیه 51)- اینها براى آن است، «تا خداوند هر کس را، هر آنچه انجام داده، جزا دهد»! (لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ).

جالب این که نمى‏گوید: «جزاى» اعمالشان را به آنها مى‏دهد، بلکه مى‏گوید: آنچه را انجام داده‏اند به عنوان جزا به آنها خواهند داد و این آیه با این تعبیر خاص دلیل دیگرى بر مسأله تجسم اعمال است.

و در پایان مى‏فرماید: «خداوند سریع الحساب است» (إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ).

کاملا روشن است هنگامى که اعمال انسان از میان نرود و با تغییر چهره به سراغ آدمى بیاید دیگر حسابى از آن سریعتر نخواهد بود، و در واقع حسابش همراه خودش است! در بعضى از روایات مى‏خوانیم: «خداوند به اندازه یک چشم بر هم زدن حساب همه خلایق را مى‏رسد».

اصولا محاسبه پروردگار نیاز به زمان ندارد و آنچه در روایت فوق آمده، در حقیقت براى اشاره به کوتاهترین زمان است.

 

 

 (آیه 52)- و از آنجا که آیات این سوره و همچنین تمامى این قرآن جنبه دعوت به توحید و ابلاغ احکام الهى به مردم و انذار آنها در برابر تخلفاتشان دارد، در آخرین آیه این سوره مى‏فرماید: «این (قرآن) ابلاغ عمومى براى همه مردم است» (هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ).

 «تا همه به وسیله آن انذار شوند» (وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ).

 «و بدانند او خداى یکتاست» (وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ).

و منظور این است که: «صاحبان مغز و اندیشه پند گیرند» (وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ).

 

 

آغاز و ختم سوره ابراهیم

سوره «ابراهیم» همان گونه که دیدیم از بیان نقش حساس قرآن در خارج ساختن انسان از ظلمات جهل و شرک به نور علم و توحید، آغاز شد، و با بیان نقش قرآن در انذار همه توده‏ها و تعلیم توحید و تذکر اولوا الالباب پایان مى‏گیرد.

این «آغاز» و «پایان» بیانگر این واقعیت است که همه آنچه را مى‏خوانیم در همین قرآن است، و به گفته امیر مؤمنان على علیه السّلام فیه ربیع القلب و ینابیع العلم «بهاردلها و سر چشمه علوم و دانشها همه در قرآن است».

و همچنین درمان همه بیماریهاى فکرى و اخلاقى و اجتماعى و سیاسى را باید در آن جست «فاستشفوه من ادوائکم».

این بیان دلیل بر این است که بر خلاف سیره بسیارى از مسلمانان امروز که به قرآن به عنوان یک کتاب مقدس که تنها براى خواندن و ثواب بردن نازل شده مى‏نگرند کتابى است براى دستور العمل در سراسر زندگى انسانها.

و بالاخره کتابى است که هم دانشمند را تذکر مى‏دهد، و هم توده مردم از آن الهام مى‏گیرند.

فراموش کردن این کتاب بزرگ آسمانى و روى آوردن به مکتبهاى انحرافى شرق و غرب یکى از عوامل مؤثر عقب افتادگى و ضعف و ناتوانى مسلمین است.

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=35922
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.