تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دین و اندیشه > قرآن کریم > تفسیر سوره واقعه
تبلیغات اینترنتی

تفسیر سوره واقعه

commentary chapter event تفسیر سوره واقعه
 
 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

اذا وقعت الواقعه0 لیس لوقعتها کاذبه0 خافضه رافعه0 اذا رجت الارض رجا 0 و بست الجبال بسا 0 فکانت هباء منبثا 0 و کنتم ازواجا
ثلاثه 0 فاصحاب المیمنه ما اصحاب المینه 0 و اصحاب المشئمه ما اصحاب‏ المشئمه 0 و السابقون السابقون 0 اولئک المقربون 0

فی جنات النعیم‏0 ثله من الاولین 0 و قلیل من الاخری

سوره مبارکه واقعه است که به نام ” واقعه هم نامیده شده است .

تقریبا می‏توان گفت که تمام این سوره مربوط به قیامت است 

اینچنین‏ شروع می‏شود : ” « اذا وقعت الواقعه »” آنگاه که واقع شده ” واقع شده‏ ” کلمه  “وقوع ” ، ظاهرا کلمه دیگری وجود نداشته باشد که معنایش از

خودش روشنتر باشد . با هر کلمه دیگری بخواهیم آن را تفسیر کنیم باز به اندازه خودش یا بیشتر از خودش روشن نیست . گاهی می‏گویند وقوع یعنی حدوث .

ولی وقوع با حدوث متفاوت است . هر وقت ” حدوث ” گفته شود عنایت به این است یک چیزی که نبود بعد وجود پیدا کرد . می‏گویند حدوث یعنی‏
وجود بعد از عدم . ولی در ” وقوع ” این جهت قید نشده یعنی شی‏ء اگر وجود بعد از عدم وقوع پیدا کند وقوع پیدا کرده است و اگر وجودش‏
بعد از عدم هم نباشد باز واقعیت و واقع است . در اصطلاح قدیم خودمان و مخصوصا در اصطلاح جدید ، کلمه ” واقعیت ” زیاد استعمال می‏شود ، می‏گویند
واقعیت یعنی حقیقت قطع نظر از تصور و فکر ما یعنی قطع از اینکه ما  بدانیم که آن هست یا نیست ، آن را می‏گوییم واقعیت است ، یعنی خودش‏
فی حد ذاته وجود دارد ، حقیقت دارد . اینجا که راجع به قیامت ، تعبیر به ” واقعه ” می‏شود یعنی امری محقق و امری موجود . کما اینکه در آیه‏
دیگر تعبیر به ” حاقه ” شده است : ” « الحاقه ما الحاقه »” ( حاقه / 1 و . 2 ) .

می‏شود گفت که در این تعبیرات این معنا نهفته است که شما به قیامت به‏ چشم یک امری که واقع نشده است و در آینده باید واقع شود نگاه نکیند ، آن‏
را یک امر واقع شده بدانید ، حال یا از آن جهت که به تعبیر بعضی آنچنان‏ قطعی الوقع است که باید آن را واقع شده فرض کنید و یا از آن جهت که‏
مسأله قیامت ، مسأله زمان نیست که در زمان آینده‏ای می‏خواهد رخ بدهد ، مسأله به اصطلاح ” اطوار ” است و اینکه الان هم آن عالمی که نامش “
عالم قیامت ” است به یک معنا وجود دارد ، آن یک واقعیتی است که‏ وجود دارد . عجیب این است که در سوره واقعه وقتی که راجع به دنیا صحبت‏
می‏کند گویی از امر گذشته صحبت  می‏کند. مثلا: ” « و لقد علمتم النشأش الاولی » ” ( واقعه / . 62) نشئه اولی را قبلا

می‏دانستید . یا راجع به اصحاب الشمال می‏فرماید ( این خیلی صریح است ) : ” « و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم و حمیم و ظلل من یحموم لا
بارد و لا کریم انهم کانوا قبل ذلک مترفین »” ( واقعه / 41 – . 45 ) . مثل اینکه الان ما در قیامت واقع هستیم بعد می‏گوید که چرا اصحاب الشمال اینچنین سرنوشت‏
شومی دارند و چرا اینقدر معذبند؟ (می‏فرماید) اینها قبلا مترف بودند . آیه‏ مطلب را به گونه‏ای بیان می‏کند که ( گویی ) دنیا در مرحله گذشته است .”

« انهم کانوا قبل ذلک مترفین و کانوا »( و چنین بودند نه چنین هستند ) 

« یصرون علی الحنث العظیم و کانوا یقولون »(چین می‏گفتند) … ” ( واقعه / 45 – . 47) .
تعبیرات ، این گونه است .
به هر حال : آنگاه که امر واقع شده واقع شد ، یعنی قیامت . ” « لیس‏ لوقعتها کاذبه »” . این آیه را مفسرین دو جور تفسیر کرده‏اند : یکی‏
اینکه ” « کاذبه »” را مصدر گفته‏اند به معنی کذب . در زبان عربی گاهی این وزن به معنی مصدر هم می‏آید ، مثل ” عافیه ” . گفته‏اند که ” « لیس‏
لوقعتها کاذبه »” جمله‏ای است مستقل از ” « اذا وقعت الواقعه »” ، آن ، جزایش محذوف است : آنگاه که واقع شد امر واقع شده . ” آنگاه چه‏
” یعنی دیگر نمی‏گوییم که شد ؟ خودت دیگر فکرهایش را بکن که چه شد . به عقیده بعضی مفسرین ” « لیس لوقعتها کاذبه » ” جمله‏ای است مستقل که‏
معنایش این است که در وقوع این قضیه هیچ کونه دروغی وجود ندارد یعنی‏ حقی است که هیچ گونه احتمال خلافی در آن نیست . ولی این کمی خلاق ظاهر
جمله است چون باید ” « کاذبه »” را که به صیغه اسم فاعل است به معنی‏ مصدر بگیریم و لام ” « فی وقتها »” را هم به معنی ” فی ” بگیریم یعنی‏
لیس فی وقعتها کذب .

  بعضی دیگر از مفسرین به همان ظاهرش گرفته‏اند و آن به نظر ما درست‏تر است . کاذبه یعنی تکذیب کننده ، کسی که بتواند درباره آن دروغی بگوید .
مقصود این است که در ظرف قیامت و در محله قیامت دیگر تکذیب و دروغ‏ گفتنی یعنی دروغگویی وجود ندارد چون در آن وقت حقایق هم مکشوف است

(« فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید ») (ق / . 22) . تکذیب مربوط به مرحله‏ دنیا و ظرف دنیاست . در آنجا حتی کافرترین کافرها هم دیگر نمی‏تواند
تکذیب کند چون واقع شده. آنجا هر کسی به رأی العین شهود می‏کند و می‏بیند. ” « خافضه رافعه »” پایین برنده است و بالابرنده ، پست کننده است‏
و بلند کننده . یک مصداق واضح از پست کردن و بلند کردن این است که‏ خیلی از بلندهای در دنیا ، آنهایی که در دنیا در مقامات رفیع قرار
گرفته‏اند آنجا پستند و خلیی افرادی که در دنیا پست و حقیر و کوچک شمرده‏ می‏شوند آنجا بالا هستند . در آنجا بالاهای دنیا پس خواهند شد و پستهای‏
دنیا بالا خواهند شد . نه مقصود این است که هر بلایی پست می‏شود و هر پستی‏ بالا ، بالاهایی از بالا به پایین خواهند آمد و پایینهایی از پایین به بالا
خواهند رفت . البته بدون شک این یک مصداقش است ، ولی همان طور که‏ بسیاری یا همه مفسرین گفته‏اند مقصود این است که تمام شؤون دنیا در آنجا
زیر رو می‏شود یعنی اصلا عالم زیر و رو می‏شود ، باطنهایی ظاهر می‏شود و ظاهرهایی باطن . البته آن تعبیر امیرالمؤمنین در مقام امتحانهاست ولی در
آنجا هم صادق است : مثل دیگی که وقتی به جوش می‏آید آن چیزهایی که در زیر است رو وآنهاییکه در رو هست می‏رود زیر

 ” « لتبلبلن بلبله و لتغربلن غربله و لتساطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم » ” (نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه . 16) .

می‏فرماید در آینده امتحاناتی پیش خواهد آمد ، مورد ابتلا قرار خواهید
گرفت چگونه ، و غربال خواهید شد چگونه .

مثل غربالی که به دست یک – در خراسان می‏گویند – ” رهواردار ” است که وقتی تکان می‏دهد این دانه‏ها
پایین ( و ) بالا می‏روند ، ریزها در می‏روند و درشتها باقی می‏مانند ، همین‏ طور تکانهای سختی بر شما مسلمین وارد خواهد شد

و مانند غربال عده‏ای خارج‏ خواهید شد ، و آنچنان که دیگر ( حاوی آب و مواد دیگر ) وقتی که زیرش‏
آتش و حرارتی نباشد یک حالت آرامشی دارد ، جسمهایی که سنگین‏تر هستند و وزن مخصوصشان از آب بیشتر است

پایین می‏روند سنگین‏ترها زودتر می‏رود و سبکترها دیرتر ، همین قدر که حرارت آمد و آن را جوش آورد ، می‏بینید مثلا
آن نخود یا آن لوبیایی که در آن ته خوابیده بود چگونه قل می‏زند می‏آید بالا ، وضع جامعه مردم هم در حرارت امتحانات این جور می‏شود ، زیرها بالا
می‏آیند ، بالاها زیر می‏روند ، خلاصه انقلاب به تمام معنا . کلمه ” انقلاب‏ ” هم – که امروز معمول شده و انقلابات اجتماعی را ” انقلاب ” می‏گویند
– یعنی زیر و رو شدن .

این ” « خافضه رافعه »” (را) مفسرین هم تعبیر به “تقلیب” کرده‏اند
یعنی تمام عالم زیرورو می‏شود، چون در آیات دیگر قرآن هم هست: ” « یوم‏ تبدل الارض غیر الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار ” (ابراهیم / . 48 ).

مثلا در انسانها، باطنها که در اینجا همه مستور و مخفی است، همه ظاهر می‏شود و این ظاهرها در تحت سیطره آن باطنها مخفی می‏شود . در اینجا حکومت بر
ظاهر است . همه ما در اینجا یک عده انسانهای خیلی مؤدب و معقولی هستیم‏ که در اینجا نشیته‏ایم یا در خیابانها داریم راه می‏رویم ، همه مثل همدیگر
هستیم و همه هم انسان هستیم ولی باطنهای ما ممکن است از زمین تا آسمان‏ تفاوت داشته باشد ، در باطن ، یکی زیبا باشد یکی زشت ، یکی انسان باشد
یکی غیر انسان . در اینجا ظاهر بر باطن غالب و حاکم است یعنی باطن مخفی‏ است . ولی در آنجا قضایا که زیرورو می‏شود ظاهرها تابع باطنهاست یعنی هر
کسی حشرش بر اساس هما نیت و باطنش است ، باطنش هر جور هست ظاهرش‏ هم تابع باطنش است یعنی اگر فرض کنید یک آدم با باطن یک گرگ شبیه‏
است دیگر ظاهرش هم ظاهر همان گرگ خواهد شد . به هر حال در عالم آخرت‏ اوضاع تغییر می‏کند ، همه چیز زیرورو می‏شود .
یا مثلا در این دنیا نظام اسباب حاکم و ظاهر است ( نه اینکه در آن‏ دنیا نظام اسباب نیست ) ، مسبب الاسباب با چشمها دیده نمی‏شود ، انسان‏
باید با دیده عقل دقت کند و در واری این اسباب ، مسب الاسباب ر ا ببیند. ولی در آنجا فقط مسبب الاسباب است که نمایان است ، اسباب مخفی است‏
یعنی هر کسی می‏بیند که آن اسبابی هم که تا حالا می‏دید واقعا اسباب هستند یعنی زمام کارها به دست پروردگار است : ” « لمن الملک الیوم لله‏
الواحد القهار »” (غافر / . 16). الان هم همین طور است ، الان هم ” « لم یکن له‏ شریک فی الملک ” (فرقان / . 2)، ولی اکنون این مطلب ظهور ندارد مگر برای کسانی‏

 که اهل حقیقت هستند و حقیقت را می‏بینند .

” « اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فکانت هباء منبثا »” . در قرآن مکرر مسأله زلزله زمین ، تکان خوردن زمین ، آنهم زلزله‏ای که نه‏
از قبیل این زلزله‏هایی باشد که ما تا حالا دیده‏ایم ، ( ذکر شده است ) . حرکات شدید و عنیفی که ما سراغ داریم ، شدیدترینش زلزله‏هاست . دیگر از
آن بیشتر را ما سراغ نداریم . تازه شدیدترین زلزله‏هایی هم که در دنیا رخ‏ می‏دهد ، در قسمتی از زمین رخ می‏دهد که آن هم باز شاید به آن اعمال زمین‏
نمی‏رسد ، قسمتی از قشر زمین تکانهایی می‏خورد که ما احساس می‏کنیم . ولی‏ در عالم قیامت ، طبق آنچه که از قرآن کریم استفاده می‏شود اصلا مسأله یک‏
نوع زیرورو شدن و تکان و زلزله‏ای است که نه فقط شامل زمین است بلکه‏ تمام عالم یکسره می‏شود . حالا این چگونه است خدا عالم است ولی به هر حال‏
در قرآن هست : ” « یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزله الساعه شی‏ء عظیم‏ یوم ترونها تذهل کل مرضعه عما ارضعت و تضع کل ذات حمل حملها و تری‏
الناس سکاری و ما هم بسکاری و لکن عذاب الله شدید » ” (حج / 1 و . 2  ) . قرآن‏ خبر داده از یک زلزله‏ای که اسمش را گذاشته ” « زلزله الساعه »” یعنی‏
زلزله قیامت ، می‏فرماید : آن ، بزرگ و عظیم است . آن روزی که آن زلزله‏ را ببینید ، می‏بینید که دیگر هیچ کس به فکر هیچ کس نیست ، در مقام مثل‏
– چون عواطف مادر خصوصا برای طفل شیرخوار شدیدترین مرحله عطوفت است – در حدی است که اگر مادر ( طفل ) شیرخواری آنجا وجود داشته باشد یادش‏
می‏رود که طفل شیرخواری دارد .
– ( سؤال نامفهوم )

  هر دو وجهش را عرض کردم : یکی اینکه آیا اینکه می‏فرماید ” قیامت‏ واقع شده ” از باب مستقبل محقق الوقوع است یا نه ؟ بعلاوه آنهایی که‏

می‏گویند قیامت واقع شده ، یعنی عالم قیامت الان وجود دارد ولی برای ما که هنوز وجود ندارد و در توحید صدوق هست ، وقتی که ( معصوم ) سؤال‏
می‏کنند آیا بهشت و جهنم مخلوق است یا مخلوق نیست ؟ می‏فرماید بهشت و جهنم مخلوق است یعنی الان هم وجود دارد ( توحید صدوق ، ص . 118) ، ولی الان که بهشت و
جهنم وجود دارد آیا برای ما هم الان وجود دارد یا برای ما در زمان بعد هست ؟ عالم قیامت خودش وجود دارد ، نه عالمی است که بعد می‏خواهد
حادث شود ، ولی برای همه اشیاء عالم ( در زمان بعد وجود دارد ) ، چون‏ حشر اختصاص به انسان ندارد ، شامل همه چیز می‏شود ، این زمین ما هم همین‏
طور که ما روزی می‏میریم و به قیامت می‏رسیم روزی می‏میرد و به قیامت‏ می‏رسد . آن درخت و آن خوردشید هم همین طور است . پس اینکه می‏گوییم

(قیامت الان ) وجود دارد ، نه این است که قیامت ما هم الان وجود دارد ، نه ، ما هر وقت که مردیم آن وقت وارد عالم قیامت می‏شویم و لهذا پیغمبر
فرمود ( ظاهرا حدیث نبوی است ): ” « من مات قامت قیامته » ” هر کسی‏ که بمیرد قیامتش بپا می‏شود . یک قیامت مستقل به آن معنا که نیست، چون‏
قیامتی وجود دارد ، هر کسی که می‏میرد به عالم قیامت خودش وارد می‏شود . کوهها چنان درهم کوبیده می‏شوند مثلا مانند گندمی که بخواهند تبدیل به‏
آرد کنند و یا سنگهاییکه در کارخانه‏ها تبدیل به پودر می‏کنند، ” « و بست‏ الجبال بسا فکانت هباء منبثا غ” این کوهها به صورت غبارهای پراکنده در
می‏آید ” « و کنتم ازواجا ثلاثه »” و شما سه صنف مردم خواهید بود ، و شما مردم به سه دسته تقسیم خواهید شد که دو دسته شما اهل نجاتند و یک دسته‏
اهل هلاک ” « فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه و السابقون السابقون »” آن سه نوع و سه صنف به این شکل‏
است . گروهی اصحاب میمنه هستند . میمنه به دو معناست : یکی به معنای‏ یمین است ، راست در مقابل چپ . در آیات بعد خواهد آمد : ” « اصحاب‏
الیمین و اصحاب الشمال »” دست راستی‏ها و دست چپی‏ها . اصطلاح ” دست‏ راستی و دست چپی ” در زمان ما پیدا شده ولی البته اینها به مقصود دیگر
و اصطلاح دیگری است . اصطلاح قرآن هزار و دویست سال قبل از این اصطلاح‏ پیدا شده است . بعد در آن آیه ببینیم که به چه عنایت ” « اصحاب‏
الیمین و اصحاب و الشمال » ” می‏گویند ، دست راستی‏ها و دست چپی‏ها ، یاران راست و یاران چپ . اصطلاح جدید که می‏گویند

” دست راستی و دست چپی ” اصطلاح رایجی است‏ که از زمان هگل فیلسوف معروف آلمان که از بزرگان فلاسفه غرب و دنیا
شمرده می‏شود رایج شده است . هگل شاگردهای زیادی داشته و می‏گویند روی‏ کرسی تدریسش که می‏نشست شاگردانش معمولا

جاهای مشخصی داشتند ، یک عده‏ در دست راست کرسی‏اش می‏نشستند و یک عده در دست چپی‏ها . از نظر فکر
دست راستیها با دست چپیها متفاوت بودند یعنی افکار دست راستی‏ها افکار معتدلتری بود و افکار دست چپی‏ها افکار تندتری . دست راستیها محافظه‏
کارانه فکر می‏کردند و دست چپی‏ها انقلابی و تند . کم‏کم این ، اصطلاح شد :
دست راستیها و دست چپی‏ها . بعد در غیر شاگردیهای هگل هم در هر جامعه‏ای‏ هر گروهی را که نسبتا محالفظه کارانه فکر کند ” دست راستی ” گفتند و
هر گروهی را که انقلابی و تند فکر کند ” دست چپی ” . امروز به‏ سرمایه‏دارها چون روش سیاسی‏شان روش محافظه کارانه است

می‏گویند ” دست راستی‏ها ” به کمونیستها که روششان‏ روش انقلابی است می‏گویند ” دست چپی‏ها ” .
ولی عرض کردیم اصطلاح قرآن هزار و دویست سال قبل از این پیدا شده . قرآن اصحاب الیمین را اهل سعادت می‏داند و اصحاب الشمال را اهل شقاوت‏
و گروه دیگری را اختصاصا ذکر می‏کند که آنهار را ” سابقون ” ( پیشی‏ گیرندگان ) می‏نامد و آنها هم اهل سعادتند و مقامشان از اصحاب الیمین هم‏
خیلی بالاتر است . در عین حال قرآن برای همه اینها عظمت قائل است یعنی‏ اگر سابقین بر اصحاب میمنه تقدم دارند خیال نکیند خود اصحاب المیمنه‏
وضعشان وضع کوچکی است . اول به یک صورت تعظیم و تبجیل دارد : ” « فاصحاب المیمنه »” یک دسته اصحاب المیمنه هستند ” « ما اصحاب‏
المیمنه »” چی هست ” « اصحاب المیمنه ؟ »” یعنی جه می‏دانی چی هست‏ ؟ البته بعد خود قرآن مقداری از سعادتهای آنها را تشریح می‏کند ولی مقدمتا
می‏گوید « اصحاب المیمنه »و چیست اصحاب میمنه « و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه ». گفتیم که ” میمنه ” به دو معنی است .

یکی به معنی راست است در مقابل چپ . یکی هم به معنای همین میمنتی که امروز می‏گوییم یعنی یمن و برکت و خیر ،

که ( اصحاب میمنه ) در واقع می‏شود اصحاب خیر و یمن ، و اصحاب مشئمه بر عکس ، یعنی اصحاب شوم ، اصحاب شئامت ، شومها ، در
واقع این جور می‏شود : اصحاب میمنت : میمونها ، باستعادتها ، اصحاب‏ مشئمه : شومها ، بدبختها ، ” و اصحاب مشئمه و چیست اصحاب مشئمه ؟ “
یعنی کار اینها هم خیلی بزرگ و عظیم است . درباره این دو گروه فرمود : ” اصحاب میمنه ، چیست اصحاب میمنه ؟ اصحاب مشئمه ، چیست اصحاب‏
مشمئه ؟ ” ، به ” سابقون ” که می‏رسد حتی کلمه ” چیست ” را هم بر می‏دارد : ” « و السابقون السابقون »” اما…
…مقربان . این جمله معروف است ، به حدیث هم نسبت داده می‏شود . الان من‏ قطعا نمی‏دانم که این جمله حدیث است یا کلام عرفاست که می‏گویند : “
« حسنات الابرار سیئات المقربین » ” کارهای نیک ابرار ، گناهان است‏ برای مقربین ، یعنی درجه آنها آنقدر بالا است که کارهایی که برای اینها
حسنه و درجه است و اینها را بالا می‏برد برای آنها سیئه است و آنها را پایین می‏آورد . حسنات اینه در درجه گناهان مقربین است . پس معلوم‏
می‏شود فاصله میان سابقون و اصحاب میمنه خیلی زیاد است . 
حال تعریف ” سابقین ” چیست ؟ این سابقین ( پیشی گیرندگان ) را چگونه می‏توانیم تعریف کنیم ؟ نمیدانیم چگونه باید تعریف کنیم ولی از
خود کلمه ” سابق ” و از اینکه این کلمه در قرآن در جاهای دیگر هم به‏ کار برده است شاید بشود این را به دست آورد . سابقون کسانی هستند که در
همه خیرات پیشی‏گیرندگان هستند . اهل میمنه هم مسلم به خیرات رسیده‏اند ولی بعد از همه رسیده‏اند . اهل میمنه – از آیاتش هم چنین می‏شود استفاده‏
کرد – مردمی هستند که یا در ابتدا اهل گناه بوده‏اند و بعد تائب شده‏اند و یا مردمی هستند که گناه و طاعتشان ، غفلت و تذکشان با یکدیگر بوده ولی‏
در عین حال جانب طاعت و عمل صالج در آنها چربیده است . ولی سابقین و پیشی گیرندگان اصلا مردمی هستند که در این راه همیشه پیشتاز و جلو بوده‏اند
اینها افرادی نیستند که یک مدتی در راه دیگر بوده‏اند یا یک حالت‏ نوسانی داشته باشند ، گاهی از این طرف بروند گاهی از آن طرف ولی در
نهایت امر بگوییم در راه راست هستند ، نه ، اینها کسانی هستند که در هر کار خیری سابق و مقدم بر دیگران هستند . در آیه‏ای در قرآن داریم که : “
« ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ضالم لنفسه و منهم « مقتصد و منهم سابق بالخیرات »” ( فاطر / . 32) . بعید نیست – همین طور که‏
بعضی مفسرین گفته‏اند – مضمون آن آیه با این آیه یکی باشد. ابتدا این است‏ که ما کتاب را ( قرآن را ) به ارث می‏دهیم به گروهی از مردم که آنها را
برگزیده‏ایم ، که در روایات ما آمده است که این آیه دلیل بر این است که‏ همیشه یک گروه برگزیده‏ای که علم قرآن در نزد آنها باشد وجود دارد و این‏
گروه ائمه هستند . از نظر اهل تسنن چنین کسانی ما نداریم که حتی حودشان‏ هم قائل باشند که علم حقیقی قرآن نزد آنهاست . بنابراین یک چنین گروه‏
خاصی ما داریم . پس مردم سه دسته هستند : آنان که به خود ستم کرده‏اند .
اینها همان اصحاب المشئمه هستند . اینجا تعبیر قرآن این است : مردمی که‏ شومی همراه خودشان دارند . قرآن در مسأله ” شومی ” این معنا را تفسیر
کرده که شومی و شئامت برای هیچ کسی در خارج وجودش نیست شئامت هر کسی‏ در اعمال خودش است . ” « قالوا انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم‏
و لیسمنکم من عذاب الیم قالوا طائرکم معکم ائن ذکرتم »” (یس / 18 و . 19 ) . آیه‏ دیگر ” « فاذا جائتهم الحسنه قالوا لنا هذه »” . از موسی و قوم موسی‏
نقل می‏کند وقتی که نیکی و خیری به آنها می‏رسید می‏گفتند این دیگر استحقاق‏ خود ماست ” « و این تصبهم سیئه » ” احیانا اگر یک بدی به ایشان‏
می‏رسید ” « یطیروا بموسی و من معه »” ( اعراف / . 131) می‏گفتند از شئامت این‏ موسی و همراهانش است . از آیات قرآن این مطلب کاملا استفاده می‏شود که‏
شومی یعنی شئامت به معنای یک امر ذاتی شخص نیست که بگوییم کسی در سرشتش شوم آفریده شده است ، یا شئامت شخص در امور خارج از وجودش‏
نیست که بگوییم فلان کس برای من شوم است ، این اسب  برای من شوم بود ، این زن برای من شوم بود ، آن زن بگوید این شوهر براین‏
من شوم بود ، این بچه من اصلا بچه شومی است ، از این حرفهایی که بشر همیشه وقتی می‏خواهد از مسؤولیت خودش بگریزد و نمی‏خواهد خودش را مسؤول‏
بدبختی خودش بشناسد می‏رود به سراغ اشیاء دیگر ، به سراغ زمان ، به سراغ‏ مکان ، به سراغ افراد ، به سراغ حیوانات : این‏حیوان شوم است ، این‏
انسان شوم است ، این بچه شوم است ، این زن شوم است این زمان شوم است‏ ، این مکان شوم است ، روزش چنین بوده ، شبش چنین بوده ، ساعتش چنین‏
بوده است . بنابراین ” « اصحاب المشئمه » ” ” « ضالم لنفسه » ” تطبیق می‏شود . در اینجا فرموده ” یاران شومی ” ، در جای دیگر فرموده “
آنهایی که به خود ستم کرده‏اند ” . پس شومی‏شان از این پیدا شد که‏ اعمالشان بد بوده .
” « و منهم مقتصد »” و قومی هم هستند حد وسط ، بین ” « ظالم لنفسه‏ ” و آن دسته دیگر . ” « و منهم سابق بالخیرات »” و یک دسته دیگر
هستند که پیشی گرفته‏اند به خیرات ، خیرات را با خود برده‏اند . در اینجا هم این جور آمده است : ” « اصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه و اصحاب‏
المشئمه مااصحاب المشئمه و السابقون السابقون »” اما ” پیشی گیرندگان‏ ” در شأنشان همین کافی است که بگوییم پیشی گیرندگان هستند. ” « اولئک‏
المقربون »” آنها هستند مقربان ، یعنی نه « اصحاب المیمنه ، اصحاب‏ المشئمه »که به جای خود . ” مقربان ” هرگاه در قران اطلاق شود – که یک‏
بار دیگر در آخر همین سوره واقعه باز نامی از مقربان برده خواهد شد – همانها هستند که ما آنها را ” سابقان ” می‏نامیم .
” « فی جنات النعیم »” مقربان در جناتی از نعیم هستند . ” « جنه نعیم »” ( واقعه / . 89 ) هم ما داریم . اگر ” « جنه نعیم »” فرموده بود ، یک‏
بهشت بیشتر نبود . ولی وقتی که  ” « جنات النعیم »” می‏گوید ( بهشتهایی از نعیم ) از انواعی از بهشتها
را مخصوصا برای اهل اخلاص بیان می‏کند که در آیات سوره رحمن هم خواندیم ، بهشتهای روحی و معنوی ای که وجود دارد و درجاتی بالاتر از بهشتهای مادی‏
است . آنها اموری است غیر قابل توصیف ، بر عکس بهشت مادی که قابل‏ توصیف است . اول می‏فرماید : ” « فی جنات النعیم »” یعنی بهشتهای‏
قابل توصیف و بهشتهای غیر قابل توصیف درباره آن بهشتهای غیر قابل‏ توصیف همین قدر فرموده : ” « فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرش اعین
” (  سجده / . 17 ) کسی نمی‏تواند بفهمد که چه چیزهایی در آنجا پنهان است .
” « ثله من الاولیین و قلیل من الاخرین »” گروه کثیری از اولین و کمی‏ از آخرین از زمره سابقان‏اند . این آیه معرکه آراء میان مفسرین شده است‏
که مقصود از ” اولین ” و ” آخرین ” چیست . بعضی گفته‏اند ” اولین ” یعنی ما قبل پیغمبر اکرم ، از آدم تا رسول خدا و ” آخرین ” یعنی از
رسول خدا به بعد ، یعنی امت پیغمبر آخر الزمان . اگر این جور باشد معنای‏ آیه این می‏شود که گروه سابقین که مقربان هستند اکثرشان از امتهای دیگر
یعنی از مردم قبل از زمان حضرت رسول هستند ، در دوره حضرت رسول به بعد گروه کمی هستند که به مقام سابقین رسیده‏اند . معنای این سخن این است که‏
چون در امم سابقه پیغمبران زیاد بوده‏اند و ما صد و بیست و چهار هزار پیغمبر داریم ، لااقل همه پیغمبران را باید در زمره سابقین شمرد اگر از
اوصیای پیغمبران کسی جزو آنها نباشد ، ولی در امت آخرالزمان فقط ائمه‏اند که در ردیف سابقین هستند و عده کمی از غیر ائمه هم ممکن است جزو سابقین‏
باشند .
ولی عده‏ای دیگر از مفسرین این نظر را قبول ندارند که ” اولین ” یعنی‏ مردم قبل از پیغمبر و ” آخرین ” یعنی امت آخر الزمان ، بلکه می‏گویند

مقصود از ” اولین ” و ” آخرین ” هر دو همین امت آخر الزمان هستند منتها ( سابقین ) در میان اولینشان بیشتر است تا آخرینشان . قرینه‏اش هم‏
این است که در اول مخاطب می‏فرماید : ” « و کنتم ازواجا ثلاثه »” شما سه نوع هستید . این ” شما ” که می‏گوید ، می‏توانیم بگوییم مخالطب در
اینجا ( امت آخر الزمان است ) . البته محال‏نیست ولی بعید است که‏ بگوییم این ” کنتم ” یعنی شما بشرها از اول عالم تا آخر عالم . ظاهر
این است که ” کنتم ” خطاب به امت آخر الزمان است : شما امت آخر الزمان سه دسته خواهید بود : سابقین ، اصحاب المیمنه یا اصحاب الیمین و
اصحاب الشمئمه یا اصحاب الشمال ، خصوصا که ما قرائن دیگر هم از خارج بر همین مطلب داریم از جمله این حدیثی که فریقین نقل کرده‏اند که پیغمبر
اکرم فرمود : ” علماء امتی کانبیاء بنی‏اسرائیل” یا” افضل من انبیاء بنی‏اسرائیل ” ( علم الیقین فیض کاشانی ، ص 750 با عبارت ” علماء هذه الامه
کانبیاء بنی‏اسرائیل ” .) علمای امت من مانند انبیاء بنی‏اسرائیل‏اند یا افضل‏ از انبیاء بنی‏اسرائیل هستند . و باز احادیث زیادی داریم که پیغمبر اکرم‏
فرمود اتباع من در قیامت ازاتباع تمام پیغمبران دیگر بیشتر است یعنی‏ کسانی که به وسیله من به سعادت می‏رسند با مقایسه تمام امتهای دیگر بیشتر
هستند . در یک حدیث فرمود در حدود سه ربع اهل بهشت امت پیغمبر آخر الزمان هستند در این صورت بعید است که کسی بتواند این جور بگوید که در
تربیت پیغمبرهای گذشته افرادی که به مقام سابقین رسیده‏اند زیاد بوده‏اند و در امت آخرالزمان افرادی که به مقام سابقین برسند کمتر هستند .
بنابراین ظاهر این است که قضیه از همین قرار است که در هر دو ، خطاب‏ به امت آخر الزمان است یعنی نظر فعلا درباره اینهاست . شما ای‏

امت آخر الزمان سه گروه هستید : سابقان ، اصحاب المیمنه ، اصحاب‏ المشئمه ، ولی در میان اولین شما از سابقان بیشترند تا آخرین شما .
مطلبی هست از بو علی سینا راجع به همین آیه و راجع به اینکه آیا مجموعا اهل سعادت بیشترند یا اهل شقاوت ؟ بعضی می‏گویند مجموعا اهل‏
شقاوت بیشترند یعنی آنهایی که عاقبت کارشان عذاب است بیشترند از آنهایی که عاقبت کارشان نعیم است . اینجا یک ایراد و یک شبهه وارد
شده است که چگونه می‏تواند چنین باشد که مال کار اکثریت مردم بر شقاوت‏ باشد و مال کار اقلیت بر سعادت ؟ فلاسفه این مسأله را به شکل خاصی تقریر
کرده‏اند . بو علی سینا در اینجا یک حرف خیلی خوب و شیرین و زیبایی‏ دارد که بعد ملاصدرا ودیگران همان حرف او را نقل کرده‏اند و چیزهایی هم به‏
آن اضافه کرده‏اند . خلاصه حرفش این است : مقصود ما از اهل شقاوت و اهل‏ عذاب چه کسانی هستند ؟ اگر مقصود همه مردمی باشد که به نوعی عذاب‏
می‏کشند ولو در برزخ ، و بعد در قیامت پاک می‏شوند یا قبل از تمام شدن‏ حساب ، یا حتی به جهنم می‏روند ولی بعد آزاد و خلاص می‏شوند ، ( به عبارت‏
دیگر ) اگر مقصود از اهل نعیم کسانی است که به هیچ وجه هیچ عذابی‏ نمی‏کشند ، از همان لحظه‏ای که از این دنیا می‏روند غرق در نعیم‏اند الی الابد
، و اهل عذاب یعنی‏کسانی که به نوعی و لو در وقت مردن ، و لو در عالم‏ برزخ عذاب می‏کشند ، می‏شود گفت اکثریت مردم اهل عذابند یعنی به نوعی‏
رنج را خواهند چشید . ولی این حساب درست نیست ، عاقبت را باید سنجید . اگر ما عاقبت را بخواهیم بسنجیم اکثریت مردم در نهایت امر اهل نجات‏
هستند منتها گروهی از اول اهل نجاتند، گروهی عذاب مختصری می‏کشند ” ممکن‏ است که همان قبض روحشان پاک کننده‏شان بشود و بعد از قبض روح کارشان‏
صاف است ) ، عده‏ای ممکن است در همان ابتدای عالم برزخ کارشان حل شود ، عده‏ای ممکن است در تمام عالم بزرخ گرفتاری داشته باشد بعد کارشان حل شود ، عده‏ای ممکن است‏
در قیامت گرفتاری داشته باشند بعد کارشان حل شود – چون خود قرآن سخن از معذبهایی که در نهایت امر نجات پیدا می‏کنند آورده است – و آنهایی که‏
خیلی گرفتار هستند ” « لابثین فیها احقابا »” ( نبأ ، . 23) ولی بعد از احقاب‏ نجات پیدا می‏کنند . حتی کسانی که استحقاق عذاب مخلد دارند زیاد
هستندولی مغفرت الهی شامل حال افراد می‏شود و شاید آنهایی که در عذاب‏ مخلد باقی می‏مانند خیلی قلیل باشند .
بو علی حرفش این است که سعادت اخروی و معنوی یا به عبارت دیگر سلامت روحی و معنوی درست مانند سلامت جسم و مانند زیبایی جسم است .
می‏گوید همان طور که در میان مردم زیبای زیباکم است . زشت زشت هم که‏ نفرت آور باشد کم است. اکثریت مردم متوسط میان زشت و زیبا هستند یعنی‏
نه زیبای مطلق‏اند نه زشت مطلقا . ( همین طور در میان مردم افرادی که از نظر روحی و معنوی زیبای زیبا یا زشت زشت باشند کم‏اند ، اکثریت مردم در
حد متوسط هستند ) ، و چون طبیب است مثال به سلامت می‏زند ، می‏گوید در میان مردم از نظر جسم ، سالم سالم که اگر یک طبیب به اصطلاح امروز بیاید
” چکاپ ” کند تمام جهازات بدنی‏اش را سالم تشخیص بدهد ، جهاز باصره‏اش ، جهاز سامعه‏اش ، جهاز هاضمه‏اش ، قلبش ، کبدش ، اعصابش همه‏
سالم سالم باشد ، اینها یک اقلیتی هستند در میان مردم ، مریض مریض هم‏ در اقلیت است . اکثریت مردم متوسطها هستند که سالم‏اند ولی خالی از یک‏
است ، ولی می‏بینید یک ناراحتی هم مثلا در کبد یا روده یا اعصاب دارد . اکثریت مردم حالت متوسط میان دو طرف را دارند . آنگاه او می‏گوید در
قرآن که سخن از ” سابقون ” آمده است – که مقربین‏اند – آنها کسانی‏ هستند که از نظر روحی و معنوی و کمال نفسانی در حد سلامت سلامت‏اند یعنی‏
هیچ نقصی ، عیبی در وجودشان نیست . آنها انسانهای کاملند . البته اینها کمند و نسبت به مردم دیگر زیاد نیستند . عده دیگر افرادی ( هستند ) که‏
ناسالم ناسالم‏اند ، دیگر امیدی به سلامت و بهبودشان حتی شمول مغفرت‏ درباره‏شان نیست ، آنقدر غرق در گناه هستند که دیگر مغفرت الهی نمی‏
تواند شامل حالشان شود ، هیچ نقطه سفیدی در وجودشان باقی نمانده ، راهی و روزنی در وجودشان باقی نمانده که رحمت الهی شاملش شود . می‏گوید اینها
همان اصحاب المشئمه و اصحاب الشمال‏اند ، اینها هم کم‏اند اکثریت مردم‏ را اصحاب المیمنه یا به تعبیر قرآن ” مقتصدها ” تشکیل می‏دهند ،
اینهایی که سالم‏اند اما سالم نسبی نه سالم کامل . 
عرض کردیم تعبیر قران درباره ” سابقین ” این است که اینها جناتی از نعیم دارند و این جنات نعیم بعضی توصیف شدنی است و بعضی توصیف نشدنی‏
. توصیف شدنی‏ها آنهایی است که شباهت با کار دنیا دارد یعنی جسمانی‏ است . آنها را قرآن بیان می‏کند . توصیف نشدنیها که اصلا قابل توصیف‏
نیست و اگر بخواهند بگویند باید در لباس تفسیر و بیان دیگر بگویند .
حال آن قسمتهایی که توصیف شدنی است : ” « علی سرور موضونه »” بر تختهایی مرصع قرار گرفته‏اند. تختی را که بر آن جواهرهای خیلی قیمتی دوخته‏
باشند می‏گویند ” موضونه ” . ” « متکئین علیها متقابلین »” تکیه‏ داده‏اند بر روی آن تختها در حالی که رو بروی یکدیگر قرار گرفته‏اند یعنی‏
از مصاحبت یکدیگر هم بهره می‏برند و استفاده قرار گرفته‏اند یعنی از مصاحبت یکدیگر هم بهره می‏برند و استفاده می‏کنند .
” « یطوف علیهم ولدان مخلدون » ” خدمت می‏کنند آنها را جوانانی زیبا که برای همیشه به صورت جوان و زیبا باقی می‏مانند ” « باکواب و اباریق‏
” در حالی که کوبه‏ها ( و ابریقها در دست دارند ) . کوبه یعنی ظرف‏ پیاله مانند که تمام اطرافش یک جور است . ابریق که معرب آبریز است‏
آن است که لبه‏ای برایش درست می‏کنند ، مثل تنگ. ” « و کأس من معین ” و جامهایی از آب جاری ( حال شما اینها را با آنچه که راجع به اصحاب‏
المیمنه می‏گوید مقایسه کنید و تفاوتهایش را در نظر داشته باشید)،جامهایی‏ از آشامیدنیهای جاری اما آشامیدنیهایی که تمام خوبیهای آشامیدنیها و
شرابهای دنیا را دارد ولی بدیها و ضررهای آنها را ندارد ، خمار، درد سر و پریدن عقل از سر دیگر ندارد : ” « لا یصدعون عنها و لا ینزفون »” آنجا
دیگر دردسر و از خود بیخود شدنی وجود ندارد . ” « و فاکهه مما یتخیرون “و نوعی میوه است غیر قابل توصیف از آنچه که خود انتخاب کنند و گوشت‏
مرغ از آنچه ( مایل باشند ) …

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=23576
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

12 نظرات

  1. خیلی ممنون
    اجرکم عندالله

  2. خوببود ولی کامل نبود

  3. زهره ایروانی

    متشکر.عالی بود

  4. خیلی عالی بود ولی کل ایه ها ی سوره نبود..
    ایشالا ههممون عاقبت به خیر بشیم..
    یه صلوات برای ظهر اقا امام زمان{عج}

  5. خوب بود ولی کامل نبود

  6. عالی بود

  7. مهدی دائمی اقدم

    بیشتر از اینهابه تفسیر نیازمندم بااین کلمات عام قانع نمیشوم .درک خود م بهتر ومتعالی تراست.

  8. منبع:استاد مرتضی مطهری

  9. این ها که خیلی زیادن.اصلابه دردمن نمیخورد

  10. 😀 عالیه

  11. عالی بود مرسی 😛

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.