تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دین و اندیشه > قرآن کریم > تفسیر سوره انفال
تبلیغات اینترنتی

تفسیر سوره انفال

anfal sura تفسیر سوره انفال

 

ازسوره هاى ((مدنى)) و داراى 75 آیه است.

 

دورنما و فشرده مباحث این سوره :

نخست اشاره به بخش مهمى از مسائل مالى اسلام از جمله ((انفال)) و((غنائم)) و ((خمس)) که پشتوانه مهمى براى ((بیت المال)) محسوب مى گردد، شده است.

سپس مباحث دیگرى مانند: صفات و امتیازات مؤمنان واقعى ، و داستان جنگ بدر، یعنى نخستین برخورد مسلحانه مسلمانان با دشمنان.

قسمت قابل ملاحظه اى از احکام جهاد و وظائف مسلمانان در برابر حملات پى گیر دشمن و لزوم آمادگى دائمى براى جهاد، و حکم اسیران و طرز رفتار با آنهاجریان هجرت پیامبر(ص) و داستان آن شب تاریخى (لیله المبیت).

 

وضع مشرکان و خرافات آنها قبل از اسلام.

چگونگى ضعف و ناتوانى مسلمانان در آغاز کار و سپس تقویت آنها در پرتواسلام.

مـبـارزه و درگیرى با منافقان و راه شناخت آنها و بالاخره یک سلسله مسائل اخلاقى و اجتماعى سازنده دیگر.

 

بـه هـمـیـن دلـیل در فضیلت تلاوت این سوره در روایتى از امام صادق (ع) مى خوانیم که فرمود: ((کـسـى کـه سـوره ((انفال)) و ((برائت)) را در هر ماه بخواند، هرگز روح نفاق دروجود او وارد نـخـواهـد شد و از پیروان حقیقى امیرمؤمنان على (ع) خواهد بود و درروز رستاخیز از مائده هاى بهشتى با آنها بهره مى گیرد، تا مردم از حساب خویش فارغ شوند)).

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.

آیه ـ شان نزول : از ((ابن عباس)) چنین نقل شده که : پیامبر(ص) در روزچنگ ((بدر)) براى تشویق جـنـگجویان اسلام جوایزى براى آنها تعیین کرد، هنگامى که جنگ ((بدر)) پایان پذیرفت ، جوانان بـراى گـرفتن پاداش افتخارآمیز خود به خدمت پیامبر(ص) شتافتند در این موقع میان دو نفر از انصار مشاجره لفظى پیداشد و راجع به غنائم جنگ با یکدیگر گفتگو کردند، آیه نازل شد و صریحا غنائم رامتعلق به پیغمبر(ص) معرفى کرد که هرگونه بخواهد با آن رفتار کند.

 

تفسیر: آیه پیرامون غنائم جنگى صحبت مى کند و به صورت قانون کلى ،یک حکم وسیع اسلامى را بیان مى دارد، خطاب به پیامبر(ص) مى گوید: ((از تودرباره انفال سؤال مى کنند)) (یسئلونک عن الا نفال).

((بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر((ص)) است)) (قل الا نفال للّه والرسول).

بـنـابـرایـن ((تقوا را پیشه کنید و در میان خود اصلاح کنید و برادرانى را که با هم ستیزه کرده اند آشتى دهید)) (فاتقوا اللّه واصلحوا ذات بینکم).

 

((و اطاعت خدا و پیامبرش کنید، اگر ایمان دارید)) (واطیعوااللّه ورسوله ان کنتم مؤمنین).

یـعـنـى ، تـنـها ایمان با سخن نیست ، بلکه جلوه گاه ایمان ، اطاعت بى قید و شرطدر همه مسائل زندگى از فرمان خدا و پیامبر(ص) است.

 

انفال چیست ؟

مـفـهـوم اصـلـى انـفـال نـه تـنها غنائم جنگى بلکه همه اموالى را که مالک خصوصى ندارد مثل بـیـشـه زاره، جنگله، دره ها و سرزمینهاى موات ـ شامل مى شود و تمام این اموال متعلق به خدا و پـیـامـبر(ص) و قائم مقام اوست ، و به تعبیردیگر متعلق به حکومت اسلامى است و در مسیر منافع عموم مسلمین مصرف مى گردد.

 

نـکـتـه دیگر این که در شان نزول خواندیم در میان بعضى از مسلمانان مشاجره اى در مورد غنائم جـنـگى واقع شد و براى قطع این مشاجره نخست ریشه آن که مساله غنیمت بود زده شد و بطور دربست در اختیار پیامبر(ص) قرار گرفت ،سپس دستور اصلاح میان مسلمانان و افرادى که با هم مشاجره کردند، به دیگران داد.

 

اصولا ((اصلاح ذات البین)) و ایجاد تفاهم و زدودن کدورتها و دشمنیها وتبدیل آن به صمیمیت و دوستى ، یکى از مهمترین برنامه هاى اسلامى است.

و در تـعـلـیـمات اسلامى به اندازه اى به این موضوع اهمیت داده شده که به عنوان یکى از برترین عبادات معرفى گردیده است.

امـیرمؤمنان على (ع) در آخرین وصایایش به هنگامى که در بستر شهادت بودبه فرزندانش فرمود: ((مـن از جـد شـما پیامبر(ص) شنیدم که مى فرمود: اصلاح رابطه میان مردم از انواع نماز و روزه مستحب هم برتر است)).

(آیه).

 

پنج صفت ویژه مؤمنان :

در آیه گذشته به تناسب گفتگویى که در امر غنایم میان بعضى از مسلمانان روى داده بود سخن از تقوا و پرهیزکارى و ایمان به میان آمد، براى تکمیل این موضوع به پنج قسمت از صفات برجسته مـؤمـنان اشاره کرده که سه قسمت آن ،جنبه معنوى و باطنى دارد و دو قسمت آن جنبه عملى و خـارجـى ، سـه قـسمت اول عبارتند از ((احساس مسؤولیت)) و ((تکامل ایمان)) و ((توکل)) و دو قسمت دیگرعبارتند از ((ارتباط با خدا)) و ((ارتباط و پیوند با خلق خدا)).

 

نـخـسـت مـى گـویـد: ((مـؤمـنان تنها کسانى هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهاى آنها (بـه خاطر درک عظمت او و احساس مسؤولیت در پیشگاهش) ترسان مى گردد))(انما المؤمنون الذین اذا ذکراللّه وجلت قلوبهم).

سـپـس دومـیـن صـفـت آنـها را چنین بیان مى کند: آنها همواره در مسیر تکامل پیش مى روند و لـحـظـه اى آرام ندارند ((و هنگامى که آیات خدا بر آنها خوانده شود برایمانشان افزوده مى شود)) (واذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا).

آنـها همچنان مردگان زنده نما در جا نمى زنند و در یک حال رکود و یکنواختى مرگبار نیستند، هر روز که نو مى شود فکر و ایمان و صفات آنها هم نو مى شود.

 

سـومـیـن صفت بارز آنها این است که : ((تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل مى کنند)) (وعلى ربهم یتوکـلون).

مـفـهـوم توکل خودسازى و بلندنظرى و عدم وابستگى به این و آن وژرف نگرى است ، استفاده از عـالـم اسباب جهان طبیعت و حیات ، عین توکل برخداست ، زیرا هر تاثیرى در این اسباب است به خواست خدا و طبق اراده اوست.

(آیـه) پـس از ذکـر این سه قسمت ، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستین مى گوید: آنها در پـرتو احساس مسؤولیت و درک عظمت پروردگار وهمچنین ایمان فزاینده و بلندنگرى توکل ، از نـظـر عمل داراى دو پیوند محکمند،پیوند و رابطه نیرومندى با خدا و پیوند و رابطه نیرومندى با بندگان خدا ((آنها کسانى هستند که نماز را (که مظهر رابطه با خداست) بر پا مى دارند و از آنچه بـه آنـهـا روزى داده ایـم در راه بـنـدگـان خـدا انـفـاق مى کنند)) (الذین یقیمون الصلوه ومما رزقناهم ینفقون).

 

تـعـبـیـر بـه ((اقـامـه نـمـاز)) (به جاى خواندن نماز) اشاره به این است که نه تنهاخودشان نماز مى خوانند بلکه کارى مى کنند که این رابطه محکم با پروردگار همیشه و در همه جا بر پا باشد.

(آیه) در این آیه موقعیت و مقام والا و پاداشهاى فراوان این گونه مؤمنان راستین را بیان مى کند، نخست مى گوید: ((مؤمنان حقیقى تنها آنها هستند)) (اولئ ک هم المؤمنون حقا).

سـپس سه پاداش مهم آنها را بیان مى کند: ((آنها درجات مهمى نزدپروردگارشان دارند)) (لهم درجات عند ربهم).

 

درجاتى که میزان و مقدار آن تعیین نشده ، و همین ابهام دلالت برفوق العادگى آن دارد.

به علاوه آنها ((مشمول مغفرت (و رحمت و آمرزش) او خواهند شد))(ومغفره) ((و روزیهاى کریم (یعنى مواهب بزرگ و مستمر و همیشگى که نقص وعیبى در آن راه ندارد و حد و حسابى براى آن نیست) در انتظارشان مى باشد))(ورزق کریم).

(آیـه) در آیـه اول ایـن سـوره خـوانـدیم که پاره اى از مسلمانان تازه کار ازچگونگى تقسیم غنائم ((بـدر)) تـا حدى ناراضى بودند، در این آیه خداوند به آنهامى گوید: این تازگى ندارد که چیزى نـاخـوشـایند شما باشد در حالى که صلاحتان درآن است ، همان گونه که اصل جنگ بدر که فعلا گفتگو بر سر غنائم آن است براى بعضى ناخوشایند بود و دیدید سرانجام چه نتایج درخشانى براى مسلمانان دربرداشت.

 

آیه مى گوید: این ناخشنودى پاره اى از افراد از طرز تقسیم غنائم بدر ((همانندآن است که خداوند تـو را بـه حـق از خـانـه و جـایگاهت در مدینه بیرون فرستاد درحالى که بعضى از مؤمنان کراهت داشتند)) (کما اخرجک ربک من بیتک بالحق وان فریقا من المؤمنین لکارهون).

 

(آیه) این گروه ظاهربین و کم حوصله در مسیر راه به سوى بدر ((مرتبا با تومجادله و گفتگو در ایـن فرمان حق داشتند، و با این که این واقعیت را دریافته بودند))که این فرمان خداست ، ولى باز دست از اعتراض خویش برنمى داشتند (یجادلونک فى الحق بعد ما تبین).

 

و آنـچـنـان تـرس و وحـشـت سراسر وجود آنها را فراگرفته بود که ((گویى به سوى مرگ رانده مـى شـونـد و مـرگ و نـابودى خویش را با چشم خود مى بینند)) (کـانـمایساقون الى الموت وهم ینظرون).

ولـى حـوادث بـعـد نشان داد که آنها چقدر گرفتار اشتباه و ترس و وحشت بى دلیل بودند، و این جـنـگ چـه پیروزیهاى درخشانى براى مسلمانان به بار آورده ، با دیدن چنین صحنه اى چرا بعد از جنگ بدر، در مورد غنائم زبان به اعتراض مى گشایند.

(آیه).

 

غزوه بدر نخستین درگیرى مسلحانه اسلام و کفر:

چـون در آیـات گـذشـتـه اشـاره اى به جنگ بدر شد، قرآن مجید بحث را به جنگ بدر کشانده و فرازهاى حساسى از آن را تشریح مى کند.

براى روشن شدن تفسیر این آیات و آیات آینده قبلا باید فشرده اى از جریان این جهاد اسلامى را از نظر بگذرانیم ، تا ریزه کاریها و اشاراتى که در این آیات هست کاملا روشن گردد.

 

غزوه بدر از اینجا آغاز شد که ((ابوسفیان)) بزرگ ((مکه)) در راس یک کاروان نسبتا مهم تجارتى کـه از چـهـل نفر با 50 هزار دینار مال التجاره تشکیل مى شد از شام به سوى مدینه باز مى گشت ، پـیـامـبر(ص) به یاران خود دستور داد آماده حرکت شوند و به طرف این کاروان بزرگ که قسمت مـهـمـى از سـرمـایه دشمن را با خود حمل مى کرد بشتابند و با مصادره کردن این سرمایه ، ضربه سختى بر قدرت اقتصادى و درنتیجه بر قدرت نظامى دشمن وارد کنند.

 

ابـوسـفـیـان از یـک سـو به وسیله دوستان خود در مدینه از این تصمیم پیامبر(ص) آگاه شد واز سـوى دیگر چون موقعى که این کاروان براى آوردن مال التجاره به سوى شام مى رفت نیز مورد چنین تعرض احتمالى قرار گرفته بود، قاصدى رابه سرعت به مکه فرستاد،قاصد درحالى که طبق توصیه ابـوسـفـیـان بـیـنـى وگـوش شـتـرخودرا دریده وخون به طرز هیجان انگیزى از شتر مى ریخت وپـیراهن خودرا از دوطرف پاره کرده و وارونه سوار بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خـودجـلب کند، وارد مکه شد، وفریاد برآورد: ((اى مردم پیروزمند ! کاروان خودرا دریابید،کاروان خودرا دریابید))!.

 

و از آنـجـا کـه بـسیارى از مردم مکه در این کاروان سهمى داشتند مردم به سرعت بسیج شدند و حـدود 950 نـفـر مـرد جـنگى که جمعى از آنها بزرگان وسرشناسان مکه بودند با هفتصد شتر و یکصد راس اسب به حرکت درآمدند، وفرماندهى لشکر به عهده ((ابوجهل)) بود.

 

پیامبراسلام (ص) با 313 نفر که تقریبا مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشکیل مى دادند به نزدیکى سرزمین بدر، بین راه مکه و مدینه رسیده بود که خبر حرکت سپاه قریش به او رسید.

در ایـن هنگام با یاران خود مشورت کرد که آیا به تعقیب کاروان ابوسفیان ومصادره اموال کاروان بـپـردازد و یـا بـراى مـقـابله با سپاه آماده شود جمعى مقابله باسپاه دشمن را ترجیح دادند ولى گـروهـى از این کار اکراه داشتند، ولى پیامبر(ص)نظر گروه اول را پسندید، و دستور داد آماده حمله به سپاه دشمن شوند.

 

از طـرفى جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند، و اصرارداشتند که مبارزه با این گروه عظیم که هیچ گونه موازنه اى با آنها ندارد صلاح نیست ،ولى پیامبر(ص) با این وعده الهى آنـهـا را دلـگرم ساخت و گفت : ((خداوند به من وعده داده که بر یکى از دو گروه پیروز خواهید شد، یا بر کاروان قریش یا برلشکرشان ، و وعده خداوند تخلف ناپذیر است)).

 

سپس به مسلمانان دستور داد که در کنار چاه بدر فرود آیند.

در این گیر و دار ابوسفیان توانست خود را با قافله از منطقه خطر رهایى بخشد، و از طریق ساحل دریـا (دریـاى احـمـر) از بـیـراهه به سوى مکه با عجله بشتابد،و به وسیله قاصدى به لشکر پیغام فـرستاد که خدا کاروان شما را رهایى بخشید، من فکر مى کنم مبارزه با محمد در این شرایط لزوم نـدارد ولـى رئیس لشکر ابوجهل به بتهاى بزرگ ((لات)) و ((عزى)) قسم یاد کرد که ما نه تنها با آنها مبارزه مى کنیم بلکه تاداخل مدینه آنها را تعقیب خواهیم کرد.

سـرانـجـام لـشکر قریش نیز وارد سرزمین بدر شد، و غلامان خود را براى آوردن آب به سوى چاه فـرستادند، یاران پیامبر(ص) آنها را گرفته و براى بازجویى به خدمت پیامبر(ص) آوردند، حضرت از آنـها پرسید شما کیستید ؟ گفتند: غلامان قریشیم ،فرمود: تعداد لشکر چند نفر است ، گفتند: اطلاعى از این موضوع نداریم فرمود: هرروز چند شتر براى غذا مى کشند، گفتند: نه تا ده شتر.

 

فرمود: جمعیت آنها از نهصد تا هزار نفر است (هر شتر خوراک یکصد مردجنگى).

مـحیط، محیط رعب آور و به راستى وحشتناکى بود، لشکر قریش که با ساز وبرگ جنگى فراوان و نـیـرو و غـذاى کـافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهییج یاسرگرمى لشکر قدم به میدان گـذارده بودند، خود را با حریفى روبرو مى دیدند که باورشان نمى آمد، با آن شرایط قدم به میدان جنگ بگذارند.

 

مـشکل دیگرى که جنگجویان از آن وحشت داشتند، وضع میدان بدر بود که از شنهاى نرم که پاها در آن فـرو مى رفت پوشیده بود، در آن شب باران جالبى بارید،هم توانستند با آب آن وضو بسازند، خود را شستشو و صفا دهند و هم زمین زیر پاى آنها سفت و محکم شد، و عجب این که این رگبار در سمت دشمن بطور شدید بودکه آنها را ناراحت ساخت.

 

خبر تازه اى که به وسیله گزارشگران مخفى لشکر اسلام دریافت شد وبسرعت در میان مسلمانان انـعـکاس یافت این بود که آنها گزارش دادند، که لشکرقریش با آن همه امکانات ، سخت بیماکند گویى خداوند لشکرى از وحشت درسرزمین قلب آنها فرو ریخته است.

 

فـردا صبح لشکر کوچک اسلام با روحیه اى نیرومند در برابر دشمن صف کشیدند قبلا پیامبر(ص) بـه آنـها پیشنهاد صلح کرد تا عذر و بهانه اى باقى نماندبعضى از سران قریش نیز مایل بودند صلح کنند، ولى باز ابوجهل مانع شد.

سـرانـجـام آتش جنگ شعله ور گردید ((حمزه)) عموى پیامبر(ص) و ((على))(ع)که جوانترین افـراد لشکر بودند و جمعى دیگر از جنگجویان شجاع اسلام درجنگهاى تن به تن که سنت آن روز بود، ضربات شدیدى بر پیکر حریفان خود زدندو آنها را از پاى درآوردند.

 

پـیـامـبـر(ص) دست به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: یا رب ان تهلک هذه العصابه ، لم تعبد: ((اگر این گروه کشته شوند کسى تو را پرستش نخواهد کرد)).

باد بشدت به سوى لشکر قریش مى وزید و مسلمانان پشت به باد به آنهاحمله مى کردند.

در نـتـیـجه هفتاد نفر از سپاه دشمن که ابوجهل در میان آنها بود، کشته شدند ودر میان خاک و خـون غـلتیدند و 70 نفر به دست مسلمانان اسیر گشتند ولى مسلمانان تعداد کمى کشته بیشتر نـداشـتـنـد و بـه ایـن ترتیب نخستین پیکار مسلحانه مسلمانان با دشمن نیرومندشان با پیروزى غیرمنتظره اى پایان گرفت.

 

اکنون باز کردیم به تفسیر آیه :

در ایـن آیـه نخست اشاره به وعده پیروزى اجمالى خداوند در جریان جنگ بدر شده ، و مى گوید: ((به یاد بیاورید هنگامى را که خداوند به شما وعده داد که یکى از دو گروه (کاروان تجارى قریش یا لشکر آنها) در اختیار شما قرار خواهدگرفت)) (واذ یعدکم اللّه احدى الطائفتین انها لکم).

 

امـا شـمـا بـراى پرهیز از دردسرهاى جنگ و تلفات و ناراحتیهاى ناشى از آن ((دوست مى داشتید کاروان در اختیارتان قرار بگیرد، نه لشکر قریش)) (وتودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم).

یـعـنـى ، گـروهـى از شما روى حس راحت طلبى یا علاقه به منافع مادى ، ترجیح مى دادند که با مـال الـتـجاره دشمن روبرو شوند، نه با سربازان مسلح ، در حالى که پایان جنگ نشان داد، صلاح و مـصـلـحت قطعى آنها در این بود که قدرت نظامى دشمن رادرهم بکوبند، تا راه براى پیروزیهاى بزرگ آینده هموار گردد.

 

لذا به دنبال آن مى گوید: ((خدا مى خواهد به این وسیله حق را با کلمات خودتثبیت کند (و آیین اسـلام را تـقویت نماید) و ریشه کافران را قطع کند)) (ویریداللّه ان یحق الحق بکلماته ویقطع دابر الکافرین).

این تنها درسى براى مسلمان آن روز نبود، بلکه مسلمانان امروز نیز باید از این تعلیم آسمانى الهام بـگـیـرنـد، هـرگز به خاطر مشکلات و ناراحتیها و زحمات طاقت فرسا از برنامه هاى اصولى چشم نپوشند وبه سراغ برنامه هاى غیراصولى وساده و کم زحمت نروند.

 

(آیـه) در ایـن آیـه باز هم بطور آشکارتر پرده از روى مطلب بر مى دارد که هدف اصلى این برنامه (درگیرى مسلمانان با لشکر دشمن در میدان بدر) این بود که حق (یعنى توحید و اسلام و عدالت و آزادى بـشر از چنگال خرافات و اسارتها و مظالم)تثبیت و جاى گیر شود و باطل (یعنى شرک و کـفـر و بـى ایـمـانـى و ظلم و فساد) ابطال گردد و از میان برود، هرچند مجرمان کراهت داشته باشند)) (لیحق الحق ویبطل الباطل ولو کره المجرمون).

(آیه).

 

درسهایى آموزنده در میدان بدر:

نخست به یارى فرشتگان اشاره کرده ، مى گوید: ((به خاطر بیاورید زمانى راکه (از شدت وحشت و اضطراب که از کثرت نفرات دشمن و فزونى تجهیزات جنگى آنها براى شما پیش آمده بود) به خدا پـنـاه بـردید و دست حاجت به سوى اودراز کردید و از وى تقاضاى کمک نمودید)) (اذ تستغیثون ربکم).

 

در پـاره اى از روایـات آمـده کـه پیامبر(ص) نیز با مسلمانها در استغاثه و یارى طلبیدن از خداوند هـم صـدا بـود، دسـت خـود را بـه سوى آسمان بلند کرده بود وعرضه مى داشت : اللهم انجزلى ما وعدتنى ، اللهم ان تهلک هذه العصابه لا تعبدفى الا رض : ((خداوندا ! وعده اى را که به من داده اى تـحـقق بخش ، پروردگارا ! اگر این گروه مؤمنان نابود شوند پرستش تو از زمین برچیده خواهد شد)) و آن قدرپیامبر(ص) به این استغاثه و دعا ادامه داد که عبا از دوشش بر زمین افتاد.

 

در این هنگام ((خداوند تقاضاى شما را پذیرفت و فرمود: من شما را با یک هزار نفر از فرشتگان که پـشت سر هم فرود مى آیند، کمک و یارى مى کنم))(فاستجاب لکم انى ممدکم بالف من الملا ئکه مردفین).

(آیـه) سپس براى این که کسى خیال نکند پیروزى به دست فرشتگان ومانند آنهاست ، مى گوید: ((خـداونـد ایـن کـار را قرار نداد مگر براى بشارت و اطمینان قلب شما)) (وما جعله اللّه الا بشرى ولتطمئن به قلوبکم).

((وگـرنـه پیروزى جز از ناحیه خداوند نیست)) و مافوق همه این اسباب ظاهرى و باطنى اراده و مشیت اوست (وما النصر الا من عنداللّه).

 

زیـرا هـیچ کس نمى تواند در برابر اراده او ایستادگى کند و یارى خود را جز درمورد افراد شایسته قرار نخواهد داد ((چرا که خداوند توانا و حکیم است)) (ان اللّه عزیز حکیم).

(آیـه) سپس دومین نعمت خود را به مؤمنان یادآور مى شود، مى گوید((به خاطر بیاورید هنگامى را کـه شـمـا را در خواب سبکى فرو برد که مایه آرامش وامنیت روح و جسم شما از ناحیه خداوند گردید)) (اذ یغشیکم النعاس امنه منه).

و به این ترتیب مسلمانان در آن شب پراضطراب ، از این نعمت بزرگى که فرداى آن روز در میدان مبارزه به آنها کمک فراوانى کرد بهره گرفتند.

 

سومین موهبتى را که در آن میدان به شما ارزانى داشت این بود ((که آبى ازآسمان براى شما فرو فرستاد)) (وینزل علیکم من السمـا ما).

((تـا بـه وسـیـلـه آن شـما را پاک و پاکیزه کند و پلیدى شیطان را از شما دور سازد))(لیطهرکم به ویذهب عنکم رجز الشیطان).

بـه عـلاوه ((خدا مى خواست با این نعمت دلهاى شما را محکم دارد)) (ولیربطعلى قلوبکم) و نیز ((مـى خـواسـت (در آن شـن زار کـه پـاى شـما فرو مى رفت ، و لغزنده بود) به وسیله ریزش باران گامهاى شما را محکم کند)) (ویثبت به الا قدام).

 

(آیه) دیگر از نعمتهاى پروردگار بر مجاهدان جنگ بدر، ترس و و حشتى بود که در دل دشمنان افـکند و روحیه آنها را سخت متزلزل ساخت در این باره مى فرماید: ((به خاطر بیاور هنگامى را که پـروردگـار تـو بـه فرشتگان وحى فرستاد، من با شما هستم و شما افراد با ایمان را تقویت کنید و ثابت قدم بدارید)) (اذ یوحى ربک الى الملا ئکه انى معکم فثبتوا الذین آمنوا).

 

((و به زودى در دلهاى کافران ترس و وحشت مى افکنم)) (سالقى فى قلوب الذین کفروا الرعب).

و ایـن راسـتى عجیب بود که ارتش نیرومند قریش در برابر سپاه کوچک مسلمانان آنچنان روحیه خود را باخته بود که جمعى از درگیر شدن با مسلمانان بسیار وحشت داشتند.

 

سپس فرمانى را که در میدان بدر به وسیله پیامبر(ص) به مسلمانان داده بود، به یادآنها مى آورد، و آن ایـن بـود کـه هـنگام نبرد با مشرکان از ضربه هاى غیرکارى بپرهیزیدو نیروى خود را در آن صرف نکنید، بلکه ضربه هاى کارى بر پیکر دشمن فرود آرید((ضربه بر بالاتر از گردن ، (بر مغزها و سرهاى آنها) فرود آرید)) (فاضربوا فوق الا عناق).

 

((و دست و پاى آنها را از کار بیندازید)) (واضربوا منهم کل بنان).

(آیه) بعد از همه گفتگوها براى این که کسى این فرمانهاى شدید ودستورات قاطع و کوبنده را بر خلاف آیین جوانمردى و رحم و انصاف تصور نکند،مى فرماید: اینها استحقاق چنین چیزى را دارند ((زیـرا آنـان از در عـداوت و دشـمـنى وعصیان و گردنکشى در برابر خدا و پیامبرش درآمدند)) (ذلک بانهم شاقوا اللّه ورسوله).

 

گـفـتـه مى شود، ((و هر کس از در مخالفت و دشمنى با خدا و پیامبرش درآید(گرفتار مجازات دردنـاک در دنیا و آخرت خواهد شد) زیرا خداوند (همان گونه که رحمتش وسیع و بى انتهاست) مجازاتش شدید و دردناک است)) (ومن یشاقق اللّه ورسوله فان اللّه شدید العقاب).

 

(آیـه) سـپس براى تاکید این موضوع مى گوید: ((این مجازات دنیا را بچشید(مجازات ضربه هاى سخت در میدان جنگ و کشته شدن و اسارت و شکست وناکامى و در انتظار مجازات سراى دیگر باشید) زیرا عذاب آتش در انتظار کافران است)) (ذلکم فذوقوه وان للکافرین عذاب النار).

(آیه).

 

فرار از جهاد ممنوع !

ایـن آیـه روى سخن را به مؤمنان کرده و یک دستور کلى جنگى را به آنهاتوصیه و تاکید مى کند، مـى گـوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! هنگامى که باکافران در میدان جهاد روبرو شدید به آنـها پشت مکنید و فرار اختیار ننمایید)) (یاایها الذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الا دبار).

 

(آیه) اصولا فرار از جنگ یکى از بزرگترین گناهان در اسلام محسوب مى شود به همین جهت در ایـن آیـه مـجـازات دردنـاک فرار کنندگان از میدان جهاد را باذکر استثناهاى آن شرح مى دهد، مـى فـرمـایـد: ((هر کس که به هنگام مبارزه با دشمن پشت به آنها کند (مگر در صورتى که هدف کناره گیرى از میدان براى انتخاب یک روش جنگى بوده باشد و با به قصد پیوستن به گروهى از مـسـلمانان و حمله مجدد)چنین کسى گرفتار غضب پروردگار خواهد شد)) (ومن یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الى فئه فقد با بغضب من اللّه).

 

همان گونه که مشاهده مى کنیم در این آیه دو صورت از مساله فرار، استثناشده که در ظاهر شکل فرار دارد اما در باطن شکل مبارزه و جهاد.

و در پـایـان آیـه مـى فرماید: نه تنها فرارکنندگان گرفتار خشم خدا مى شوند،بلکه ((جایگاه آنها دوزخ و چه بد جایگاهى است)) (وماویه جهنم وبئس المصیر).

 

در مـیـان امتیازات فراوانى که على (ع) داشت و گاهى خودش به عنوان سرمشق براى دیگران به آن اشـاره مـى کـند همین مساله عدم فرار از میدان جهاداست آنجا که مى فرماید: فانى لم افر من الزحف قط ولم یبارزنى احد الا سقیت الا رض من دمه)) !: ((من هیچ گاه از برابر انبوه دشمن فرار نکرم (با این که در طول عمرم در میدانهاى زیاد شرکت جستم) و هیچ کس در میدان جنگ با من روبرو نشدمگر این که زمین را از خونش سیراب کردم)).

 

(آیه) سپس براى این که مسلمانان از پیروزى بدر مغرور نشوند و تنها برنیروى جسمانى خودشان تـکـیـه نـکـنـنـد بلکه همواره دل و جان خود رابه یاد خدا ومددهاى او گرم و روشن نگاه دارند مـى گـویـد: ((ایـن شـمـا نبودید که دشمنان را درمیدان بدر کشتید بلکه خداوند آنها را به قتل رساند)) (فلم تقتلوهم ولکن اللّه قتلهم).

((و تـو اى پیامبر ! نیز خاک و ریگ در صورت آنها نپاشیدى بلکه خدا پاشید))(وما رمیت اذ رمیت ولکن اللّه رمى).

 

در دنـبـاله آیه اشاره به نکته مهم دیگرى مى کند و آن این که : میدان بدر یک میدان آزمایش براى مـسـلـمـانان بود ((و خدا مى خواست مؤمنان را از سوى خود به وسیله این پیروزى امتحان خوبى کند)) (ولیبلى المؤمنین منه بلا حسنا).

و با این جمله آیه را تمام مى کند که ((خداوند هم شنوا و هم داناست)) (ان اللّه سمیع علیم).

 

یعنى خدا صداى استغاثه پیامبر و مؤمنان را شنید و از صدق نیت و اخلاص آنها آگاه و با خبر بود، و بـه هـمین دلیل همگى را مشمول لطف قرار داد و بر دشمن پیروز ساخت ، و در آینده نیز خدا بر طبق نیات و میزان اخلاص و اندازه پایمردى واستقامت مسلمانان با آنها رفتار خواهد کرد.

 

(آیه) در این آیه براى تاکید و تعمیم این موضوع مى فرماید: ((سرنوشت مؤمنان و کافران و عاقبت کارشان همان بود که شنیدید)) (ذلکم).

سـپـس بـه عنوان ذکر علت مى گوید: ((خداوند نقشه هاى کافران را (در برابرمؤمنان) ضعیف و سست مى کند)) تا نتوانند آسیبى به آنها و برنامه هایشان برسانند(وان اللّه موهن کید الکافرین).

 

(آیـه) بـعـد از پـایان جنگ بدر آیه نازل شد و به مؤمنان چنین گفت : ((اگرشما فتح و پیروزى مـى خواهید، پیروزى به سراغ شما آمد و اگر (از مخالفت)خوددارى کنید، براى شما بهتر است ; و اگر بازگردید، ما هم باز خواهیم گشت)) (ان تستفتحوا فقد جاکم الفتح وان تنتهوا فهو خیر لکم وان تعودوا نعد).

 

((و جـمـعیت شما هرچند زیاد باشد، شما را (از یارى خدا) بى نیاز نخواهدکرد; و خداوند با مؤمنان است)) ! (ولن تغنى عنکم فئتکم شیئا ولو کثرت وان اللّه مع المؤمنین).

 

بنابراین که مخاطب در آیه مؤمنان باشند تفسیر آیه چنین است :

بعد از جنگ بدر ـچنانکه دیدیم ـ میان بعضى از مسلمانان ضعیف الایمان برسر تقسیم غنائم جنگى گـفـتـگـو واقع شد آیات آغاز سوره نازل گردید و آنها را توبیخ ‌کرد و غنایم را در بست در اختیار پـیـامـبر گذارد، و او هم بطور مساوى در میان مسلمانان تقسیم کرد سپس براى تعلیم و تربیت مـؤمنان ، حوادث جنگ بدر را به یادآنها آورد که چگونه خداوند آنها را در برابر یک گروه نیرومند پیروز کرد.

 

این آیه نیز همان مطلب را دنبال مى کند که اگر شما مسلمانان از خداوندتقاضاى فتح و پیروزى کردید خدا دعاى شما را مستجاب کرد و پیروز شدید.

و اگر از اعتراض و گفتگو در برابر پیامبر(ص) خوددارى کنید به سودشماست.

و اگر به همان روش اعتراض آمیز خود باز گردید ما هم باز مى گردیم و شما رادر چنگال دشمن تنها رها مى سازیم ، و جمعیت شما هرچند زیاد هم باشد بدون یارى خدا کارى از پیش نخواهید برد و خداوند با مؤمنان راستین و مطیع فرمان او وپیامبرش مى باشد.

(آیه).

 

شنوندگان ناشنوا !

ایـن آیـه در زمـیـنـه دعوت مسلمانان به اطاعت کامل از پیامبر اسلام در جنگ وصلح و در همه بـرنامه ها چنین مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! اطاعت خدا و پیامبرش کنید)) (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه ورسوله).

و بـاز بـراى تـاکید اضافه مى کند: ((هیچ گاه از اطاعت فرمان او روى گردان نشوید در حالى که سخنان او و اوامر و نواهیش را مى شنوید)) (ولا تولوا عنه وانتم تسمعون).

 

لحن آیه نشان مى دهد که بعضى از مؤمنان از وظیفه خود در این زمینه کوتاهى کرده بودند.

(آیـه) در ایـن آیـه بـار دیگر روى همین مساله تکیه کرده ، مى گوید: ((همانندکسانى نباشید که مى گفتند شنیدیم ولى در حقیقت نمى شنیدند)) (ولا تکونواکالذین قالوا سمعنا وهم لا یسمعون).

(آیـه) از آنـجـا کـه گفتار بدون عمل و شنیدن بدون ترتیب اثر یکى ازبزرگترین بلاهاى جوامع انـسـانى و سرچشمه انواع بدبختیهاست بار دیگر در این آیه روى همین مساله تکیه کرده و با بیان زیـبـاى دیگرى بحث را ادامه داده ، مى گوید:((بدترین جنبندگان نزد خدا افرادى هستندکه نه گوش شنوا دارند و نه زبان گوی، و نه عقل و درک ، کر و لال و بى عقلند)) (ان شر الدواب عنداللّه الصم البکم الذین لا یعقلون).

 

از آنجا که قرآن کتاب عمل است نه یک کتاب تشریفاتى همه جا روى نتایج تکیه مى کند، در این آیه نـیـز کـسـانـى کـه ظـاهرا گوشهاى سالم دارند ولى در مسیر شنیدن آیات خدا و سخنان حق و بـرنـامـه هاى سعادت بخش نیستند، آنها را فاقد گوش مى داند و کسانى که زبان سالمى دارند اما مـهر سکوت بر لب زده نه دفاعى از حق مى کنند و نه مبارزه اى با ظلم و فساد نه ارشاد جاهل و نه امـر بـه مـعـروف و نـه نـهى ازمنکر و نه دعوت به راه حق بلکه این نعمت بزرگ خدا را در مسیر بـیـهـوده گـویـى یـاتـملق و چاپلوسى در برابر صاحبان زر و زور و یا تحریف حق و تقویت باطل به کارمى گیرند همچون افراد لال و گنگ مى داند و آنان که از نعمت هوش و عقل بهره مندند اما درست نمى اندیشند همچون دیوانگان مى شمرد!

 

(آیه) در روایات آمده است که جمعى از بت پرستان لجوج نزد پیامبرآمده ، گفتند: اگر جد بزرگ ما ((قصى بن کلاب)) را زنده کنى و گواهى به نبوت تو دهدما همگى تسلیم خواهیم شد ـیه نازل شد و به آنها پاسخ داد.

آیـه مـى گـویـد: خـداوند هیچ گونه مضایقه در دعوت آنها به سوى حق ندارد اگرآنها آمادگى مى داشتند و ((خدا از این نظر خیر و نیکى در آنها مى دید حرف حق را به هر صورت بود به گوش آنها مى رسانید)) (ولو علم اللّه فیهم خیرا لا سمعهم) ولى آنهادروغ مى گویند و بهانه مى گیرند و هدفشان شانه خالى کردن از زیر بار حق است.

 

((و اگـر بـا ایـن حـال (خداوند خواسته آنها را بپذیرد و) سخنان حق را بیش ازاین به گوش آنها بـخـوانـد (و یا جدشان قصى بن کلاب را زنده کند وگواهى اورا بشنوند)باز رو گردان مى شوند و اعراض مى کنند)) (ولو اسمعهم لتولوا وهم معرضون).

 

این جمله ها در باره کسانى ا ست که بارها سخنان حق را شنیده اند و آیات روح پرور قرآن به گوش آنها رسیده و محتواى عالى آن را فهمیده اند ولى باز بر اثرتعصب و لجاجت در مقام انکار بر آمدند.

ایـن آیـه جـواب دنـدان شـکـنى است براى پیروان مکتب جبر، و نشان مى دهدکه سرچشمه همه سعادتها از خود انسان شروع مى شود.

(آیه).

 

دعوت به سوى حیات و زندگى :

در تـعقیب آیات گذشته که مسلمانان را به علم و عمل و اطاعت و تسلیم دعوت مى کرد در اینجا همان هدف از راه دیگرى دنبال مى شود.

نـخست مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! اجابت کنید دعوت خدا وپیامبر را به هنگامى که شما را به چیزى مى خواند که شما را زنده مى کند)) (یا ایهاالذین آمنوا استجیبوا للّه وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم).

آیـه فـوق بـا صـراحـت مـى گـویـد کـه دعـوت اسلام ، دعوت به سوى حیات وزندگى در تمام زمینه هاست ; و مردم عصر جاهلیت تنها از حیات مادى و حیوانى برخوردار بودند.

 

سپس مى گوید: ((و بدانید که خداوند میان انسان و قلب او حائل مى شود، واین که همه شما نزد او در قیامت اجتماع خواهید کرد)) (واعلموا ان اللّه یحول بین المر وقلبه وانه الیه تحشرون).

خـداوند در همه جا حاضر و ناظر و به همه موجودات احاطه دارد، در عین این که با موجودات این جـهان یکى نیست از آنها جدا و بیگانه هم نمى باشد، مرگ وحیات ، علم و قدرت ، آرامش و امنیت ، تـوفیق و سعادت همه در دست او و به قدرت اوست و به همین دلیل انسان نه چیزى را مى تواند از او مـکتوم دارد و نه کارى را بى توفیق او انجام دهد و نه سزاوار است به غیر او روى آورد و از غیر او تقاضاکند، چرا که او مالک همه چیز و محیط به تمام وجود انسان است !.

(آیه) سپس اشاره به عواقب شوم عدم پذیرش دعوت حیات بخش خداو پیامبر مى کند و مى گوید: ((از فتنه اى بپرهیزید که تنها دامن ستمکاران شما رانمى گیرد)) بلکه همه را فرا خواهد گرفت (واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه).

 

در آیـه مـورد بحث ((فتنه)) به معناى بلاها و مصائب اجتماعى است که دامن همه را مى گیرد، و مـفهوم آن این است : افراد جامعه نه تنها موظفند وظایف خود راانجام دهند بلکه موظفند دیگران را هم به انجام وظیفه وا دارند زیرا اختلاف وپراکندگى و ناهماهنگى در مسائل اجتماعى موجب شکست برنامه ها خواهد شد ودود آن در چشم همه مى رود.

 

در پـایان آیه با زبان تهدیدآمیز مى گوید: ((بدانید خداوند مجازاتش شدید است))(واعلموا ان اللّه شدید العقاب).

(آیـه) بـار دیـگر قرآن دست مسلمانان را گرفته و به گذشته تاریخشان بازمى گرداند و به آنها حـالـى مى کند که در چه پایه اى بودید و اکنون در چه مرحله اى قرار دارید تا درسى را که در آیات قبل به آنها آموخت به خوبى درک کنند.

مـى گـویـد: ((بـه خـاطر بیاورید آن زمان را که شما گروهى کوچک و ناتوان بودیدو در چنگال دشـمـنـان گـرفـتـار، و آنـهـا شـما را به ضعف و ناتوانى کشانده بودند)) !(واذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فى الا رض).

((آن چـنـان کـه مى ترسیدید مشرکان و مخالفان شما را بسرعت بربایند))(تخافون ان یتخطفکم الناس).

 

این تعبیر، نهایت ضعف و کمى نفرات مسلمانان را در مکه قبل از هجرت دربرابر مشرکان نیرومند و یا بعد از هجرت در مقابل قدرتهاى بزرگ آن روز همانندایران و روم آشکار مى سازد.

((ولى خداوند شما را پناه داد)) (فاویکم).

((و با یارى خود شما را تقویت کرد)) (وایدکم بنصره).

((و از روزیهاى پاکیزه شما را بهره مند ساخت)) (ورزقکم من الطیبات).

((شاید شکر نعمت او را به جا آرید)) (لعلکم تشکرون).

 

آیـه ـ شان نزول : نقل شد، که پیامبر دستور داد یهود ((بنى قریظه)) رامحاصره کنند این محاصره 21 شـب ادامـه یـافـت لـذا نـاچـار شدند پیشنهاد صلحى همانند صلحى که برادرانشان از طائفه ((بنى نضیر)) کرده بودند بکنند به این ترتیب که از سرزمین مدینه کوچ کرده و به سوى شام بروند.

 

پیامبر از این پیشنهاد امتناع کرد و فرمود: تنها باید حکمیت ((سعدبن معاذ)) رابپذیرید آنها تقاضا کردند که پیامبر ((ابو لبابه)) را نزد آنها بفرستد و ((ابولبابه)) با آنهاسابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود.

پیامبر(ص) ابولبابه را نزد آنها فرستاد آنها با ((ابولبابه)) مشورت کردند که آیاصلاح است حکمیت ((سـعدبن معاذ)) را بپذیرند ؟ ابولبابه اشاره به گلوى خود کردیعنى اگر بپذیرید کشته خواهید شد.

 

پیک وحى خدا جبرئیل این موضوع را به پیامبر(ص) خبر داد.

ابـولبابه مى گوید: هنوز گام برنداشته بودم متوجه شدم که من به خدا و پیامبرخیانت کردم این آیه و آیه بعد در باره او نازل شد.

در ایـن هـنـگام ((ابولبابه)) سخت پریشان گشت بطورى که خود را با طنابى به یکى از ستونهاى مـسـجد پیامبر بست هفت شبانه روز گذشت نه غذا خورد و نه آب نوشید آن چنان که بى هوش به روى زمین افتاد خداوند توبه او را پذیرفت.

تفسیر: نخست خداوند روى سخن را به مؤمنان کرده و مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! به خدا و پیامبر خیانت نکنید)) (یا ایها الذین آمنوا لا تخونوااللّه والرسول).

 

خـیـانـت بـه خـدا و پـیامبر آن است که اسرار نظامى مسلمانان را در اختیاردیگران بگذارند، و یا دشمنان را در مبارزه خود تقویت کنند.

سپس مى گوید: ((در امانات خود نیز خیانت نکنید در حالى که مى دانید)) این کار گناه بزرگى است ! (وتخونوا اماناتکم وانتم تعلمون).

 

((خیانت)) به معناى خوددارى از پرداخت حقى است که انسان پرداختن آن را تعهد کرده و امانت گـرچه معمولا به امانتهاى مالى گفته مى شود ولى در منطق قرآن مفهوم وسیعى دارد که تمام شؤون زندگى اجتماعى و سیاسى و اخلاقى را دربر مى گیرد.

 

(آیـه) در ایـن آیـه بـه مـسـلمانان هشدار مى دهد که مواظب باشند علاقه به امور مادى و منافع زودگـذر شخصى پرده بر چشم و گوش آنها نیفکند و مرتکب خیانتهایى که سرنوشت جامعه آنها را بـه خـطر مى افکند نشوند، مى گوید: ((و بدانیداموال واولاد شما وسیله آزمایش و امتحان شما هستند)) (واعلموا انما اموالکم واولا دکم فتنه).

 

باید اگر یک روز لغزشى از ما سر زد ((ابولبابه)) وار در مقام جبران لغزش برآییم و حتى اموالى که سبب چنین لغزشى شده است در این راه قربانى کنیم.

و در پـایـان آیـه بـه آنـهـا کـه از ایـن دو مـیدان امتحان پیروز بیرون مى آیند بشارت مى دهد که : بدانید((پاداش بزرگ نزد پروردگار است)) (وان اللّه عنده اجر عظیم).

هـر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه کند، و هر اندازه اموالى که مورد نظر است زیاد و مهم و جالب باشد، باز اجر و پاداش پروردگار از آنها برتر و عالى تر و بزرگتراست.

(آیه).

 

ایمان و روشن بینى :

در آیات گذشته یک سلسله دستورات حیات بخش که ضامن سعادت مادى و معنوى بود بیان شد ولى به کار بستن آنها جز در سایه تقوا میسر نیست ، لذا در این آیه به چهار نتیجه و ثمره براى تقوا و پـرهـیزکارى اشاره شده است ، نخست مى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! اگر تقوا پیشه کـنید و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید به شما نورانیت و روشن بینى خاصى مى بخشد که بتوانید حق را ازباطل به خوبى تشخیص دهید)) (یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقانا).

 

لذا در حالات مردان و زنان پرهیزکار روشن بینى هایى مشاهده مى کنیم که هرگز از طریق علم و دانـش معمولى قابل درک نیست ، آنها بسیارى از حوادث را که در لابلاى آشوبهاى اجتماعى ریشه آن نـاشـنـاخـته است به خوبى مى شناسند وچهره هاى منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده فریبنده مى بینند.

 

از سـوى دیگر به کار افتادن نیروها و انرژیها و هدر رفتن این سرمایه هادر راه گناه موجب مى شود که مردم از نظر درک و اطلاع ، در سطحى پایین قرار گیرندو افکار منحطى داشته باشند هر چند در صنایع و زندگى مادى پیشروى کنند.

سپس مى گوید: علاوه بر تشخیص حق از باطل نتیجه پرهیزکارى این است که ((خداوند گناهان شما را مى پوشاند و آثار آن را از وجود شما بر مى دارد)) (ویکفرعنکم سیئاتکم).

به علاوه ((شما را مشمول آمرزش خود قرار مى دهد)) (ویغفر لکم).

 

و پـاداشـهاى فراوان دیگرى در انتظار شماست که جز خدا نمى داند زیرا((خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است)) (واللّه ذوالفضل العظیم).

ایـن چـهـار اثـر، میوه هاى درخت تقوا و پرهیزکارى هستند و وجود رابطه طبیعى در میان تقوا و پاره اى از این آثار مانعى از آن نمى شود که همه آنها را به خدانسبت بدهیم.

((تـکـفـیـر سیئات)) اشاره به آثار روانى و اجتماعى گناهان دارد که در پرتو تقوا وپرهیزکارى از میان مى رود، و ((غفران)) اشاره به مساله عفو و بخشش خداوند ورهایى از مجازات است.

 

آیـه ـ شـان نـزول : گروهى از قریش و اشراف مکه از قبایل مختلف در((دارالندوه)) (محل انعقاد جـلـسـات مشورتى بزرگان مکه) اجتماع کردند تا در باره خطرى که از ناحیه پیامبر(ص) آنها را تهدید مى کرد بیندیشند.

(مى گویند) در اثنا راه پیرمرد خوش ظاهرى به آنها برخورد کرد که در واقع همان شیطان بود (یا انسانى که داراى روح و فکر شیطانى) از او پرسیدندکیستى ؟ گفت : پیرمردى از اهل نجد هستم خواستم خیرخواهى خود را از شمادریغ ندارم.

 

گفتند: بسیار خوب داخل شو ! او هم همراه آنها به دارالندوه وارد شد.

یـکـى از حـاضـران رو به جمعیت کرد و گفت : در باره این مرد (اشاره به پیامبراسلام) باید فکرى کنید، زیرا به خدا سوگند بیم آن مى رود که بر شما پیروزگردد یکى پیشنهاد کرد او را ((حبس)) کنید تا در زندان جان بدهد.

پیر مرد نجدى این نظر را رد کرد.

 

دیگرى گفت : او را از میان خود بیرون کنید تا از دست او راحت شوید.

پیرمرد نجدى گفت : به خدا سوگند این هم عقیده درستى نیست.

((ابوجهل)) گفت : من عقیده اى دارم که غیر از آن را صحیح نمى دانم !.

 

گـفتند: چه عقیده اى ؟ گفت : از هر قبیله اى جوانى شجاع و شمشیر زن راانتخاب مى کنیم و به دست هر یک شمشیر برنده اى مى دهیم تا در فرصتى مناسب دسته جمعى به او حمله کنند.

پیرمرد نجدى (با خوشحالى) گفت : به خدا راى صحیح همین است و این پیشنهادبه اتفاق عموم پذیرفته شد.

جبرئیل فرود آمد وبه پیامبر(ص) دستور داد که شب را در بستر خویش نخوابد.

 

پـیـامبر شبانه به سوى غار (ثور) حرکت کرد و سفارش نمود على (ع) در بستراو بخوابد ـتا کسانى که از درز در مراقب بستر پیامبر(ص) بودند او را در بسترش خیال کنند و تا صبح مهلت دهند و او از منطقه خطر دور شود.

هنگامى که صبح شد و به خانه ریختند و جستجو کردند على (ع) را در بسترپیامبر(ص) دیدند و به این ترتیب خداوند نقشه هاى آنان را نقش بر آب کرد.

پـیـامبر سه روز در غار ماند و هنگامى که دشمنان همه بیابانهاى مکه راجستجو کردند و خسته و مایوس بازگشتند او به سوى مدینه حرکت کرد.

 

تفسیر:

سرآغاز هجرت.

این آیه اگرچه اشاره به جریان هجرت دارد ولى مسلما در مدینه نازل شده است.

نخست مى گوید: ((به خاطر بیاور زمانى را که مشرکان مکه نقشه مى کشیدندکه تو را یا به زندان بـیـفـکـنند و یا به قتل رسانند و یا تبعید کنند)) (واذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک).

سـپـس اضافه مى کند: ((آنها نقشه مى کشند و چاره مى اندیشند، و خداوند هم چاره جویى و تدبیر مى کند و خداوند بهترین چاره جویان و مدبران است))(ویمکرون ویمکراللّه واللّه خیرالماکرین).

 

آنـها حداکثر نیروى فکرى و جسمانى خویش را براى نابود کردن پیامبراسلام (ص) به کار بردند، و حـتـى یکصد شتر که در آن روز سرمایه عظیمى بود براى یافتن پیامبر جایزه تعیین کردند و افراد بسیارى کوهها و بیابانهاى اطراف مکه رازیر پا گذاردند، و حتى تا دم در غار آمدند ولى خداوند با یک وسیله بسیارساده و کوچک ـچند تار عنکبوت ـ همه این طرحها را نقش بر آب کرد، و با توجه بـه ایـن کـه مـسـالـه هـجـرت سـرآغاز مرحله نوینى از تاریخ اسلام بلکه تاریخ بشریت بود نتیجه مى گیریم که خداوند به وسیله چند تار عنکبوت مسیر تاریخ بشریت راتغییر داد!.

 

ایـن منحصر به جریان هجرت نیست بلکه تاریخ انبیا نشان مى دهد که همواره خداوند براى درهم کـوبـیـدن گردنکشان از ساده ترین وسائل استفاده مى کرده گاهى از وزش باد، و زمانى از انبوه پـشـه ه، و گـاهـى از پرنده کوچک ابابیل ، و ماننداینه، تا ضعف و ناتوانى بشر را در برابر قدرت بى پایانش آشکار سازد، و او را از فکرطغیان و سرکشى باز دارد.

(آیه).

 

بیهوده گویان !

در آیـه گـذشته نمونه اى از منطق عملى ((مشرکان)) خرافى مکه بیان شد، دراینجا نمونه اى از منطق فکرى آنها منعکس شده است تا روشن شود که آنها نه داراى سلامت فکر بودند و نه درستى عمل ، بلکه همه برنامه هایشان بى اساس و ابلهانه بود!.

 

نـخـسـت مـى گـوید: ((هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده شود مى گویند آن راشنیدیم (اما چیز مهمى نیست) اگر بخواهیم مثل آن را مى گوییم)) ! (واذا تتلى علیهم آیاتنا قالوا قد سمعنا لو نشا لقلنا مثل هذا).

((ایـنـهـا (کـه مـحتواى مهمى ندارد) همان افسانه هاى پیشینیان است)) ! (ان هذاالا اساطیر الا ولین).

 

این سخن را در حالى مى گفتند که بارها به فکر مبارزه با قرآن افتاده ، و از آن عاجز گشته بودند و به خوبى مى دانستند که توانایى بر معارضه با قرآن ندارند.

(آیه) در این آیه منطق عجیب دیگرى را بازگو مى کند، مى گوید: به خاطربیاور ((هنگامى را که (دسـت بـه دعـا بر مى داشتند و) مى گفتند: خداوندا ! اگر این (آیین و این قرآن) حق و از ناحیه تـوسـت بـارانـى از سنگ از آسمان بر سر ما فرودآورد)) ! (واذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السما).

 

((یا به عذاب دردناک (دیگرى) ما را گرفتار کن)) (اوائتنا بعذاب الیم).

ایـن سـخن را به خاطر آن مى گفتند که بر اثر شدت تعصب و لجاجت چنان مى پنداشتند که آیین اسـلام صـددرصد بى اساس است وگرنه کسى که احتمال حقانیت آن را مى دهد چنین نفرینى به خود نمى کند.

(آیـه) در آیـات گذشته دو ایراد از ناحیه مخالفان به پیامبر(ص) شد که یکى از آنها باطل بودنش واضح بوده ، لذا قرآن به پاسخ آن نپرداخته ، و آن این که گفتند: ((ما اگر بخواهیم مى توانیم مثل قرآن را بیاوریم)).

 

ایـراد دوم آنـها این بود که اگر این آیات حق است و از طرف خداست پس بایدما را مجازات کند و بلا بر ما فرود آرد قرآن در اینجا به آنها چنین پاسخ مى دهد:.

((هـیچ گاه خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد در حالى که تو در میان آنهاهستى)) (وما کان اللّه لیعذبهم وانت فیهم).

 

سپس اضافه مى کند: ((همچنین خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد درحالى که استغفار کنند)) و از او تقاضاى عفو نمایند (وما کان اللّه معذبهم وهم یستغفرون).

مفهوم آیه اختصاص به مردم عصر پیامبر ندارد بلکه یک قانون کلى در باره همه مردم است ، لذا در حدیث معروفى از حضرت على (ع) مى خوانیم : ((در روى زمین دو وسیله امنیت از عذاب الهى بود یـکـى از آنها (که وجود پیامبر بود) برداشته شد هم اکنون به دومى (یعنى استغفار) تمسک جویید سپس آیه فوق را تلاوت فرمود)).

 

(آیـه) در این آیه مى گوید اینها استحقاق عذاب الهى را دارند: ((چراخداوند آنها را عذاب نکند و حـال آن که مانع از رفتن مؤمنان به مسجدالحرام مى شوند)) (وما لهم الا یعذبهم اللّه وهم یصدون عن المسجد الحرام).

و این اشاره به زمانى است که مسلمانان در مکه بودند و حق نداشتند آزادانه در کنار خانه خدا نماز جـمـاعـت اقـامه کنند و یا اشاره به ممانعتهایى است که بعدا ازانجام مراسم حج و عمره نسبت به مؤمنان به عمل مى آوردند.

عـجـیـب ایـن کـه ایـن مشرکان آلوده خود را صاحب اختیار و سرپرست این کانون بزرگ عبادت مـى پـنـداشـتند ولى قرآن اضافه مى کند: ((آنها هرگز سرپرستان این مرکز مقدس نبودند)) (وما کانوا اولیاه).

((تنها کسانى حق این سرپرستى را دارند که موحد و پرهیزکار باشند)) (ان اولیاؤه الا المتقون).

 

((ولى غالب آنها از این واقعیت بى خبرند)) (ولکن اکثرهم لا یعلمون).

گرچه این حکم در باره مسجدالحرام گفته شده است ، ولى در واقع شامل همه کانونهاى دینى و مـسـاجـد و مـراکـز مـذهـبـى مـى شـود کـه ((مـتولیان)) و ((متصدیان))آنها باید از پاکترین و پرهیزکارترین و فعالترین مردم باشند که این کانونها را پاک وزنده و مرکز تعلیم و تربیت و بیدارى و آگاهى قرار دهند.

 

(آیـه) عـجـیبتر این که آنها مدعى بودند که نماز و عبادتى دارند و به کارهاى احمقانه خود، نعره زدنـها و کف زدنها در اطراف خانه خد، نام نمازمى گذاشتند، لذا قرآن اضافه مى کند: ((نماز آنها در کنار خانه خدا (کعبه) چیزى جزسوت کشیدن و کف زدن نبود)) (وما کان صلا تهم عندالبیت الا مکا وتصدیه).

در تـاریـخ مـى خـوانـیـم که گروهى از اعراب در زمان جاهلیت به هنگام طواف خانه کعبه لخت مادرزاد مى شدند، و سوت مى کشیدند و کف مى زدند و نام آن راعبادت مى گذاشتند.

 

در تعقیب این جمله مى گوید اکنون که همه کارهاى شما حتى نماز وعبادتتان این چنین ابلهانه و زشـت و شـرم آور اسـت مـسـتحق مجازاتید ((پس بچشیدعذاب الهى را به خاطر این کفرتان)) (فذوقواالعذاب بما کنتم تکفرون).

آیه ـ شان نزول : این آیه و آیه بعد در مورد جنگ بدر و کمکهاى مالى مردم مکه نازل شده است ، زیرا هنگامى که مشرکان مکه به وسیله قاصد ابوسفیان ازجریان آگاه شدند اموال فراوانى جمع و جور کردند تا به جنگجویان خود کمک کنند، اما سرانجام شکست خوردند و کشته شدند و به سوى آتش دوزخ شتافتند وآنچه را در این راه مصرف کرده بودند مایه حسرت و اندوهشان شد.

 

تـفـسـیـر: مفهوم آیه یک مفهوم جامع است که تمام کمکهاى مالى دشمنان حق وعدالت را براى پیشرفت مقاصد شومشان در همه زمانها در بر مى گیرد.

نـخـسـت مـى گوید: ((کافران و دشمنان حق اموالشان را انفاق مى کنند تا مردم رااز راه خدا باز دارند)) (ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل اللّه).

 

امـا این صرف اموال هیچ گاه پیروزى براى آنها نمى آفریند ((به زودى این اموال را انفاق مى کنند امـا سـرانجام مایه حسرت و اندوهشان خواهد بود)) (فسینفقونها ثم تکون علیهم حسره) ((سپس مغلوب (طرفداران حق) مى شوند)) (ثم یغلبون).

 

نـه تـنـهـا در زنـدگى این جهان گرفتار حسرت و شکست مى شوند بلکه در سراى دیگر نیز این ((کافران دسته جمعى به سوى دوزخ مى روند)) (والذین کفروا الى جهنم یحشرون).

(آیـه) پـس از آن که در آیه قبل سه نتیجه شوم انفاقهاى مالى دشمنان حق بازگو شد، در این آیه مـى فرماید: این حسرت و شکست و بدبختى ((براى آن است که خداوند مى خواهد ناپاک را از پاک (در این جهان و جهان دیگر) جدا سازد)) (لیمیزاللّه الخبیث من الطیب).

 

ایـن یـک سنت الهى است که براى همیشه ((پاک)) و ((ناپاک)) ((مخلص)) و((ریاکار)) ((مجاهد راستین)) و ((دروغین)) ((کارهاى الهى)) و ((شیطانى)) ((برنامه هاى انسانى)) و ((ضدانسانى)) نـاشناخته نمى مانند، بلکه سرانجام صفوف از یکدیگرمشخص مى گردد، و حق جلوه خود را نشان خواهد داد.

 

سپس اضافه مى کند: ((تا خداوند ناپاکها را به یکدیگر ضمیمه کند و همه رامتراکم سازد، و در یک جا در جهنم قرار دهد)) (ویجعل الخبیث بعضه على بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فى جهنم).

خبیث و ناپاک از هر گروه و در هر شکل و لباس سرانجام شکل واحدى خواهند داشت ، و پایان کار همه آنها زیان و خسران خواهد چنانکه قرآن مى گوید:((آنها زیانکارانند)) (اولئ ک هم الخاسرون).

 

(آیـه) مـى دانیم روش قرآن این است که بشارت و انذار را با هم توام مى کند یعنى همان گونه که دشمنان حق را تهدید به مجازاتهاى سخت و دردناک مى نماید، راه بازگشت را نیز به روى آنها باز مى گذارد.

این آیه همین روش را تعقیب مى کند، و به پیامبر دستور مى دهد: ((به افرادى که کافر شده اند بگو: اگـر (از مـخـالـفـت و لـجـاجت و طغیان و سرکشى) باز ایستند و به سوى آیین حق باز گردند گذشته آنها بخشوده خواهد شد)) (قل للذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف).

 

از این آیه استفاده مى شود که با قبول اسلام ، گذشته هر چه باشد مورد عفوقرار مى گیرد.

سـپـس اضافه مى کند: اما ((اگر (از روش نادرست خود باز نایستند) و به اعمال سابق بازگردند سـنـت خـداوند در مورد پیشینیان در باره آنها نیز انجام مى شود)) (وان یعودوا فقد مضت سنه الا ولین).

منظور از این سنت همان سرنوشتى است که دشمنان حق در برابر انبی، وحتى خود مشرکان مکه در برابر پیامبر در جنگ بدر به آن گرفتار شدند.

 

(آیه) از آنجا که در آیه قبل دشمنان را براى بازگشت به سوى حق دعوت کرده بود، و این دعوت مـمـکن بود این فکر را براى مسلمانان ایجاد کند که دیگردوران جهاد پایان یافته و هیچ راهى جز انـعـطاف و نرمش در پیش نیست ، براى رفع این اشتباه اضافه مى کند: ((با این دشمنان سرسخت مـبارزه کنید و پیکار را همچنان ادامه دهید تا فتنه برچیده شود و دین یکپارچه براى خدا باشد)) (وقاتلوهم حتى لا تکون فتنه ویکون الدین کله للّه).

 

در ذیـل آیـه بـار دیـگـر در برابر شدت عمل دست دوستى و محبت را به سوى آنها دراز مى کند و مى گوید: ((اگر از راه و روش خود دست بردارند خداوند به آنچه عمل مى کنند آگاه است)) و با لطف و مرحمت خاص خویش با آنان رفتار خواهدکرد (فان انتهوا فان اللّه بما یعملون بصیر).

 

در تـفـسـیـرهـاى اهـل سنت و تفاسیر مختلف شیعه از امام صادق (ع) چنین نقل شده که فرمود: ((تـاویـل و تـفـسیر نهایى این آیه هنوز فرا نرسیده است ، و هنگامى که قائم ماقیام کند کسانى که زمان او را درک کنند تاویل این آیه را خواهند دید، به خدا سوگندکه در آن موقع دین محمد(ص) بـه تـمـام نقاطى که شب پوشش آرام بخش خود را برآن مى افکند خواهد رسید تا در سراسر روى زمین مشرک و بت پرستى باقى نماند)).

 

(آیه) ((اما اگر باز به سرپیچى خود ادامه دهند و در برابر دعوت حق تسلیم نشوند بدانید پیروزى براى شما و شکست در انتظار آنهاست ، زیرا خداوندمولى و سرپرست شماست)) (وان تولوا فاعلموا ان اللّه مولیکم).

((او بهترین مولى و رهبر و بهترین یار و یاور است)) (نعم المولى ونعم النصیر).

آغاز جز دهم قرآن مجید

(آیه).

 

خمس یک دستور مهم اسلامى :

در آغاز این سوره دیدیم که پاره اى از مسلمانان بعد از جنگ بدر بر سرتقسیم غنائم جنگى مشاجره کردند.

این آیه در حقیقت بازگشت به همان مساله غنائم است.

در آغـاز آیـه مى فرماید: ((و بدانید هرگونه غنیمتى نصیب شما مى شود یک پنجم آن ، از آن خدا و پـیامبر و ذى القربى (امامان اهل بیت) و یتیمان و مسکینان وواماندگان در راه (از خاندان پیامبر) مى باشد)) (واعلموا انما غنمتم من شى فان للّه خمسه وللرسول ولذى القربى والیتامى والمساکین وابن السبیل).

 

و بـراى تـاکـیـد اضافه مى کند: که ((اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در (روزجنگ بدر) روز جـدایـى حـق از بـاطل ، روزى که دو گروه مؤمن و کافر در مقابل هم قرارگرفتند، نازل کردیم ایمان آورده اید)) باید به این دستور عمل کنید و در برابر آن تسلیم باشید (ان کنتم آمنتم باللّه وما انزلنا على عبدنا یوم الفرقان یوم التقى الجمعان).

 

و در پـایـان آیـه اشـاره به قدرت نامحدود الهى کرده ، مى گوید: ((و خدا بر همه چیز قادر است)) (واللّه على کل شى قدیر).

یعنى با این که در میدان بدر از هر نظر شما در اقلیت قرار داشتید و دشمن ظاهرا از هر نظر برترى چشمگیرى داشت خداوند قادر توانا آنها را شکست داد وشما را یارى کرد تا پیروز شدید.

این آیه گرچه در ضمن آیات جهاد وارد شده ولى مفهوم وسیعى دارد ومى گوید: هر درآمدى از هر موردى عاید شما شود که یکى از آنها غنایم جنگى است خمس آن را بپردازید.

 

منظور از سهم خدا چیست ؟

ذکـر سـهـمى براى خدا به عنوان ((للّه)) به خاطر اهمیت بیشتر روى اصل مساله خمس و تاکید و تثبیت ولایت و حاکمیت پیامبر و رهبر حکومت اسلامى است ،یعنى همان گونه که خداوند سهمى بـراى خـویـش قـرار داده و خـود را سـزاوارتـر به تصرف در آن دانسته است پیامبر و امام را نیز به همان گونه ، حق ولایت و سرپرستى و تصرف داده ، و گرنه سهم خدا در اختیار پیامبر قرار خواهد داشـت و در مـصـارفـى که پیامبر یا امام صلاح مى داند صرف مى گردد، و خداوند نیاز به سهمى ندارد.

 

(آیـه) قـرآن به تناسب سخنى که از ((یوم الفرقان)) (روز جنگ بدر) در آیه قبل آمده بود جزئیات دیگرى از این جنگ را به خاطر مسلمانان مى آورد تا به اهمیت این نعمت پیروزى بیشتر واقف شوند.

نخست مى گوید: ((آن روز شما در طرف پایین و (نزدیک مدینه) قرار داشتیدو آنها در طرف بالا و دورتر)) (اذ انتم بالعدوه الدنیا وهم بالعدوه القصوى).

در ایـن مـیـدان مسلمانان در سمت شمالى که نزدیکتر به مدینه است قرارداشتند، و دشمنان در سمت جنوبى که دورتر است.

 

سـپس مى گوید: ((کاروانى را که شما در تعقیب آن بودید (کاروان تجارتى قریش و ابوسفیان) در نقطه پایین ترى قرار داشت)) (والرکب اسفل منکم).

از هـمـه اینها گذشته تعداد نفرات و امکانات جنگى مسلمانان در مقابل دشمن از هر نظر کمتر و ضـعـیفتر بود و در سطح پایین ترى قرار داشتند و دشمن درسطح بالاتر، لذا قرآن اضافه مى کند: ((شـرایـط چنان بود که اگر از قبل آگاهى داشتیدو مى خواستید در این زمینه با یکدیگر وعده و قـراردادى بـگـذاریـد حـتـمـا گرفتاراختلاف در این میعاد مى شدید)) (ولو تواعدتم لا ختلفتم فى المیعاد).

 

زیـرا بـسـیـارى از شـمـا تـحـت تـاثیر وضع ظاهرى و موقعیت ضعیف خود درمقابل دشمن قرار مى گرفتید و با چنین جنگى اصولا مخالفت مى کردید.

ولـى خداوند شما را در مقابل یک عمل انجام شده قرار داد ((تا کارى را که مى بایست انجام گیرد تحقق بخشد)) (ولکن لیقضى اللّه امرا کان مفعول).

 

تـا در پـرتـو ایـن پـیـروزى غـیرمنتظره و معجزآسا حق از باطل شناخته شود ((وآنها که گمراه مـى شوند با اتمام حجت باشد و آنها که راه حق را مى پذیرند با آگاهى ودلیل آشکار)) (لیهلک من هلک عن بینه ویحیى من حى عن بینه).

و در پایان مى گوید: ((خداوند شنوا و داناست)) (وان اللّه لسمیع علیم).

 

فـریـاد اسـتغاثه شما را شنید و از نیاتتان با خبر بود و به همین دلیل شما را یارى کرد تا بر دشمن پیروز شدید.

(آیـه) پـیـامـبر(ص) قبلا صحنه اى از نبرد را در خواب دید که تعداد کمى ازو دشمنان در مقابل مـسلمانان حاضر شده اند، این خواب را براى مسلمانان نقل کردو موجب تقویت روحیه و اراده آنها در پیشروى به سوى میدان بدر گردید.

در این آیه اشاره به فلسفه این موضوع و نعمتى که خداوند از این طریق به مسلمانان ارزانى داشت مـى کند، مى گوید: ((در آن زمان خداوند در خواب عدددشمنان را به تو کم نشان داد و اگر آنها را زیـاد نـشان مى داد مسلما به سستى مى گرائیدید)) (اذ یریکهم اللّه فى منامک قلیلا ولو اریکهم کثیرا لفشلتم).

 

و نه تنها سست مى شدید بلکه ((کارتان به اختلاف مى کشید)) و گروهى موافق رفتن به میدان و گروهى مخالف مى شدید (ولتنازعتم فى الا مر).

((ولـى خـداونـد (شـمـا را از این سستى و اختلاف کلمه و تنازع و آشفتگى با این خوابى که چهره باطنى را نشان مى داد نه ظاهرى را) رهایى بخشید و سالم نگهداشت)) (ولکن اللّه سلم).

چـرا کـه خـداونـد از روحیه و باطن همه شما آگاه بود ((و او از آنچه در درون سینه هاست باخبر است)) (انه علیم بذات الصدور).

 

(آیه) در این آیه مرحله دیگرى از مراحل جنگ بدر را یادآور مى شود که با مرحله قبل تفاوت بسیار دارد، در ایـن مـرحـلـه مـسـلـمانان در پرتو بیانات گرم پیامبر(ص) و توجه به وعده هاى الهى ، و مـشـاهده حوادثى از قبیل باران به موقع ،براى رفع تشنگى ، و سفت شدن شنهاى روان در میدان نـبـرد، روحـیـه تـازه اى پیداکردند آن چنان که انبوه لشکر دشمن در نظر آنها کم جلوه کرد، لذا مـى گـویـد: ((و در آن هـنگام خداوند آنها را به هنگام آغاز نبرد در نظر شما کم جلوه داد)) (واذ یریکموهم اذلتقیتم فى اعینکم قلیل).

 

ولـى دشـمـن چون از روحیه و این موقعیت مسلمانان آگاه نبود به همین دلیل به ظاهر جمعیت نـگاه مى کرد و ناچیز در نظرش جلوه مى نمود، حتى کمتر از آنچه بودند لذا مى گوید: ((و شما را در نظر آنها کم جلوه مى داد)) (ویقللکم فى اعینهم).

و ایـن دو مـوضـوع اثـر عـمـیـقى در پیروزى مسلمانان داشت ، لذا قرآن به دنبال جمله هاى فوق مى گوید: ((همه اینها به خاطر آن بود که خداوند موضوعى را که درهر حال مى بایست تحقق یابد انجام دهد)) (لیقضى اللّه امرا کان مفعول).

نه تنها این جنگ طبق آنچه خداوند مى خواست پایان گرفت ، ((همه کارها وهمه چیز در این عالم به فرمان و خواست او بر مى گردد)) و اراده او در همه چیز نفوذدارد (والى اللّه ترجع الا مور).

(آیه).

 

شش دستور دیگر در زمینه جهاد !

 

در این آیه و آیه بعد شش دستور مهم به مسلمانان داده شده است :

1ـ نـخست مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که گروهى ازدشمنان را در برابر خـود در میدان نبرد ببینید ثابت قدم باشید)) (یا ایها الذین آمنوااذا لقیتم فئه فاثبتوا)، یعنى دیگر از نشانه هاى بارز ایمان ثابت قدم در همه زمینه هامخصوصا در پیکار با دشمنان حق است.

 

2ـ ((خدا را فراوان یاد کنید تا رستگار و پیروز شوید)) (واذکروا اللّه کثیرالعلکم تفلحون).

شـک نـیـست که منظور از یاد خدا تنها ذکر لفظى نیست ، بلکه خدا را در درون جان حاضر دیدن است ، این توجه به خدا روحیه سرباز مجاهد را تقویت مى کند و درپرتو آن احساس مى نماید که در میدان مبارزه تنها نیست ، تکیه گاه نیرومندى دارد که هیچ قدرتى در برابر آن مقاومت نمى کند، و اگر هم کشته شود به بزرگترین سعادت ،یعنى سعادت شهادت رسیده است.

 

(آیـه) سـوم : یـکى دیگر از مهمترین برنامه هاى مبارزه ، توجه به مساله رهبرى و اطاعت از دستور پیشوا و رهبر است همان دستورى که اگر انجام نمى گرفت جنگ بدر به شکست کامل مسلمانان منتهى مى شد، لذا در این آیه مى گوید: ((و فرمان خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید)) (واطیعوااللّه ورسوله).

 

4ـ ((و از پراکندگى و نزاع بپرهیزید تا سست نشوید)) (ولا تنازعوا فتفشلوا).

زیـرا کشمکش و نزاع و اختلاف مجاهدان در برابر دشمن نخستین اثرش سستى و ناتوانى و ضعف در مبارزه است.

((و نـتـیـجه این سستى و فتور از میان رفتن قدرت و قوت و هیبت و عظمت شماست)) (وتذهب ریحکم).

 

5ـ سـپـس دسـتـور بـه اسـتـقـامت در برابر دشمنان و در مقابل حوادث سخت داده ، مى گوید: ((استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است)) (واصبروا ان اللّه مع الصابرین).

تـفـاوت مـیان ثبات قدم (دستور اول) و استقامت و صبر (دستور پنجم) از این نظر است که ثبات قـدم بـیـشتر جنبه جسمانى و ظاهرى دارد، در حالى که استقامت وصبر بیشتر جنبه هاى روانى باطنى را شامل مى شود.

(آیـه) ششم : در این آیه مسلمانان را از پیروى کارهاى ابلهانه و اعمال غرورآمیز و بى محتوا و سر و صـداهـاى توخالى و بى معنى باز مى دارد، و با اشاره به جریان کار ابوجهل و طرز افکار او و ادیانش مى فرماید: ((و مانند کسانى نباشید که ازسرزمین خود از روى غرور و هوى پرستى و خودنمایى در بـرابـر مـردم (بـسـوى میدان بدر) خارج شدند)) (ولا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطرا ورئا الناس).

((هـمـانـهـا کـه (مـردم را) از راه خدا باز مى داشتند)) و سرانجام شکست خوردند(ویصدون عن سبیل اللّه) هم هدفشان نامقدس بود و هم وسایل رسیدنشان به این هدف.

(( خـداوند به کارهایى که این گونه افراد انجام مى دهند محیط است و ازاعمالشان باخبر)) (واللّه بما یعملون محیط).

(آیه).

 

مشرکان و منافقان و وسوسه هاى شیطانى :

در اینجا صحنه دیگرى از جنگ بدر ترسیم شده است.

نـخـسـت مـى گـوید: ((و در آن روز شیطان اعمال آنها را در برابرشان آرایش وزینت داد)) تا به کرده هاى خود خوشبین و دلگرم و امیدوار باشند (واذ زین لهم الشیطان اعمالهم).

تـزیـیـن و آرایـش شـیطان این چنین است که از طریق تحریک شهوات و هوسهاو صفات زشت و ناپسند انسان چهره عملش را در نظرش آن چنان جلوه مى دهد که سخت مجذوب آن مى شود.

((و بـه آنها چنین مى فهماند که (با داشتن این همه نفرات و ساز و برگ جنگى)هیچ کس از مردم امروز بر شما غالب نخواهد شد)) و شما ارتشى شکست ناپذیرید(وقال لا غالب لکم الیوم من الناس).

بـه عـلاوه ((من نیز همسایه شما و در کنار شما هستم)) و همچون یک همسایه وفادار و دلسوز به موقع لزوم از هیچ گونه حمایتى دریغ ندارم (وانى جار لکم).

((امـا بـه هـنـگـامى که دو لشکر با هم درآویختند (و فرشتگان به حمایت لشکرتوحید برخاستند نـیـروى ایـمـان و پـایمردى مسلمانان را مشاهده کرد) به عقب بازگشت و صدا زد من از شما [ مشرکان ] بیزارم)) (فلما ترات الفئتان نکص على عقبیه وقال انى برئ منکم).

و بـراى این عقبگرد وحشتناک خویش دو دلیل آورد: نخست این که : ((گفت :من چیزى مى بینم که شما نمى بینید)) (انى ارى ما لا ترون).

مـن بـه خـوبى آثار پیروزى را در چهره هاى مسلمانان با ایمان مى نگرم ، و آثارحمایت الهى و یارى فرشتگان را در آنها مشاهده مى کنم.

دیـگـر ایـن کـه : ((مـن از مـجازات دردناک پروردگار در این صحنه مى ترسم)) و آن را به خوبى نزدیک مى بینم)) (انى اخاف اللّه).

مـجـازات خـداوند هم چیز ساده اى نیست که بتوان در برابرش مقاومت کرد بلکه ((کیفر خداوند شدید و سخت است)) (واللّه شدید العقاب).

 

آیا شیطان از طریق وسوسه یا از طریق تشکل ظاهر شد؟

جمعى از مفسران معتقدند که شیطان به شکل انسانى مجسم شد و در برابرآنها آشکار گردید، در روایـتـى مـى خوانیم : قریش به هنگامى که تصمیم راسخ براى حرکت به سوى میدان بدر گرفت ابـلـیس در چهره ((سراقه بن مالک)) که ازسرشناسهاى قبیله بنى کنانه بود به سراغشان آمد و به آنـهـا اطـمینان داد که با شماموافق و هماهنگم و کسى بر شما غالب نخواهد شد و در میدان بدر شرکت کرد.

 

نـظـیـر آن را نـیز در داستان هجرت پیامبر(ص) و آمدن پیرمردى در شکل مردمى از ((نجد)) در ((دارالندوه)) قبلا خواندیم.

(آیـه) در ایـن آیـه اشـاره بـه روحـیه جمعى از طرفداران لشکر شرک وبت پرستى در صحنه بدر مـى کـند و مى گوید: ((در آن هنگام منافقان و آنهایى که در دل آنها بیمارى بود مى گفتند: این مـسـلـمانان را دینشان مغرور ساخته است)) (اذ یقول المنافقون والذین فى قلوبهم مرض غر هؤلا دینهم).

 

ولـى آنـهـا بر اثر عدم ایمان و عدم آگاهى از الطاف پروردگار و امدادهاى غیبى او از این حقیقت آگاهى ندارند که : ((هر کس بر خدا توکل کند (و پس از بسیج تمام نیروهایش خود را به او بسپارد خـداونـد او را یـارى خـواهـد کرد، چه این که خداوندقادرى است که هیچ کس در مقابل او یاراى مقاومت ندارد، و حکیمى است که ممکن نیست دوستان و مجاهدان راهش را تنها بگذارد) چرا که خداوند قدرتمند وحکیم است)) (ومن یتوکل على اللّه فان اللّه عزیز حکیم).

 

((مـنـافـقـان)) و ((بیمار دلان)) اشاره به گروه منافقان مدینه است ، یا منافقانى که درمدینه به صـفوف مسلمانان پیوسته بودند و یا آنها که در مکه ظاهرا ایمان آورده اند،ولى از هجرت به مدینه سـرباز زدند و در میدان بدر به صفوف مشرکان پیوسته ، و به هنگامى که کمى نفرات مسلمانان را در بـرابـر لشکر کفر دیدند و گفتند این جمعیت مسلمانان فریب دین و آیین خود را خوردند و به این میدان گام گذاردند.

 

(آیـه) این آیه صحنه مرگ کفار و پایان زندگى شومشان را مجسم مى کند،نخست روى سخن را بـه پیامبر کرده ، مى گوید: ((و اگر ببینى وضع عبرت انگیز کفار رابه هنگامى که فرشتگان مرگ بـه صـورت و پـشت آنها مى زنند و به آنها گویند عذاب سوزنده اى را بچشید)) به حال آنان تاسف خـواهـى خورد (ولو ترى اذ یتوفى الذین کفروا الملا ئکه یضربون وجوههم وادبارهم وذوقوا عذاب الحریق).

 

آیـه فوق اشاره به فرشتگان مرگ ، و لحظه قبض روح و مجازات دردناکى است که در این لحظه بر دشمنان حق و گنهکاران بى ایمان وارد مى سازند.

(آیـه) سـپـس مى گوید به آنها گفته مى شود: ((این مجازات دردناک (که هم اکنون مى چشید) بـه خـاطـر امـورى اسـت که دستهایتان پیش از شما فراهم ساخته و به این جهان فرستاده است)) (ذلک بما قدمت ایدیکم).

و در آخـر آیـه اضـافـه مـى کـنـد: ((خداوند هیچ گاه ظلم و ستم به بندگانش روانمى دارد)) و هـرگـونه مجازات و کیفرى در این جهان و جهان دیگر دامان آنها را بگیرداز ناحیه خود آنهاست وان اللّه لیس بظلا م للعبید).

(آیه).

 

یک سنت تغییرناپذیر:

در این آیه و دو آیه بعد به یک ((سنت همیشگى الهى)) در باره اقوام و ملتهااشاره شده.

نخست مى گوید: چگونگى حال مشرکان قریش ((همانند حال نزدیکان فرعون وآنها که پیش از او بودند مى باشد)) (کداب آل فرعون والذین من قبلهم).

((آنـهـا آیات خدا را انکار کردند خداوند آنها را به گناهانشان کیفر داد)) (کفروابیات اللّه فاخذهم اللّه بذنوبهم).

((زیرا خداوند قوى و با قدرت است و کیفرش شدید است)) (ان اللّه قوى شدید العقاب).

 

بنابراین تنها قریش و مشرکان و بت پرستان مکه نبودند که با انکار آیات الهى و لجاجت در برابر حق و درگیرى با رهبران راستین انسانیت گرفتار کیفر گناهانشان شدند، این یک قانون جاودانى و عمومى است.

(آیـه) سـپس این موضوع را با ذکر ریشه اساسى مساله ، روشنتر مى سازد ومى گوید: ((اینها همه بـه خـاطـر آن اسـت کـه خـداونـد هـر نـعمت و موهبتى را به قوم وملتى ببخشد هیچ گاه آن را دگـرگـون نمى سازد مگر این که خود آن جمعیت دگرگون شوند و تغییر یابند خداوند شنوا و دانـاست)) (ذلک بان اللّه لم یک مغیرا نعمه انعمهاعلى قوم حتى یغیروا ما بانفسهم وان اللّه سمیع علیم).

 

بـه تـعـبـیـر دیگر فیض رحمت خدا بیکران و عمومى و همگانى است ولى به تناسب شایستگیها و لـیاقتها به مردم مى رسد چنانچه نعمتهاى الهى را وسیله اى براى تکامل خویش ساختند و شکر آن را کـه هـمان استفاده صحیح است به جاآوردند، نعمتش را پایدار بلکه افزون مى سازد اما هنگامى کـه این مواهب وسیله اى براى طغیان و ظلم و ناسپاسى و آلودگى گردد در این هنگام نعمتها را مـى گـیرد و یا آن را تبدیل به بلا و مصیبت مى کند، بنابراین دگرگونیها همواره از ناحیه ماست وگرنه مواهب الهى زوال ناپذیر است.

 

(آیه) در تعقیب این هدف بار دیگر قرآن اشاره به حال قدرتمندانى همانندفرعونیان و گروهى دیگر از اقـوام پـیـشـیـن مـى کـنـد و مى گوید: وضع حال و عادت بت پرستان در مورد سلب نعمتها و گـرفـتـارى در چـنـگال کیفرهاى سخت ((همچون وضع و حالت فرعونیان و اقوام پیشین بود)) (کداب آل فرعون والذین من قبلهم).

((آنـهـا نـیـز آیـات پروردگارشان را (که به منظور هدایت و تقویت و سعادت آنان نازل شده بود) تکذیب کرده و زیر پا گذاشتند)) (کذبوا بایات ربهم).

 

((ما هم به خاطر گناهانشان هلاکشان کردیم)) (فاهلکناهم بذنوبهم).

((و فرعونیان را در میان امواج غرق ساختیم)) (واغرقنا آل فرعون).

((و تمام این اقوام و افرادشان ظالم و ستمگر بودند)) هم نسبت به خویشتن وهم نسبت به دیگران (وکل کانوا ظالمین).

(آیه).

 

شدت عمل در برابر پیمان شکنان :

در اینجا به گروه دیگرى از دشمنان اسلام که در طول تاریخ پرماجراى پیامبر(ص) ضربات سختى بر مسلمین وارد کردند و سرانجام نتیجه دردناک آن راچشیدند اشاره مى کند.

ایـن گـروه هـمـان ((یهود)) مدینه بودند که مکرر با پیامبر(ص) پیمان بستند وپیمان خویش را ناجوانمردانه شکستند.

نـخـسـت آنـهـا را بـى ارزش تـریـن مـوجودات زنده این جهان معرفى کرده ،مى گوید: ((بدترین جنبندگان نزد خدا کسانى هستند که راه کفر پیش گرفتند وهمچنان به آن ادامه مى دهند و به هیچ رو ایمان نمى آورند)) (ان شر الدواب عنداللّه الذین کفروا فهم لا یؤمنون).

 

(آیه) سپس مى گوید ((اینها همان کسانى بودند که با آنها عهد و پیمان بستى (که لااقل بى طرفى را رعـایت کنند و در صدد آزار مسلمانان و کمک به دشمنان اسلام نباشند) ولى آنها هر بار پیمان خود را مى شکستند)) (الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم فى کل مره).

 

نـه از خـدا شرم مى کردند ((و نه از مخالفت فرمان او پرهیز داشتند)) و نه از زیرپاگذاردن اصول انسانى پروا مى نمودند (وهم لا یتقون).

(آیـه) درایـن آیه طرز برخورد با این گروه پیمان شکن و بى ایمان و لجوج را چنین بیان مى کندکه : ((اگرآنهارا در (میدان) جنگ بیابى (واسلحه به دست گیرند و در برابر تو بایستند) آن چنان به آنها حـمـلـه کـن که جمعیتهایى که پشت سرآنها قرار دارند (عبرت گیرند و) پراکنده شوند)) (فاما تثقفنهم فى الحرب فشرد بهم من خلفهم).

 

این دستور به خاطر آن است که دشمنان دیگر و حتى دشمنان آینده عبرت گیرند، و از دست زدن به جنگ خوددارى کنند، و همچنین آنها که با مسلمانان پیمانى دارند و یا در آینده پیمانى خواهند بست از نقض پیمان خوددارى کنند((شاید همگى متذکر شوند)) (لعلهم یذکرون).

 

(آیـه) ((و اگـر آنها (در برابر تو در میدان حاضر نشدند ولى قرائن ونشانه هایى از آنها ظاهر شده است که در صدد پیمان شکنى هستند و) بیم آن مى رود که دست به خیانت بزنند و پیمان خود را بدون اعلام قبلى یک جانبه نقض کنند، تو پیشدستى کن ، و به آنها اعلام نما که پیمانشان لغو شده است)) (واما تخافن من قوم خیانه فانبذ الیهم على سوا).

 

مـبـادا بدون اعلام الغا پیمانشان به آنها حمله کنى ((زیرا خداوند خائنان و کسانى راکه در پیمان خویش راه خیانت در پیش مى گیرند دوست نمى دارد)) (ان اللّه لا یحب الخائنین).

(آیـه) در ایـن آیـه روى سـخن را به این گروه پیمان شکن کرده به آنها هشدارداده ، و مى گوید: ((مـبـادا آنها که راه کفر پیش گرفته اند تصور کنند با اعمال خیانت آمیزخود پیروز شده اند)) و از قلمرو قدرت و کیفر ما بیرون رفته اند (ولا یحسبن الذین کفروا سبقوا).

 

((آنـهـا هـرگـز مـا را نـاتـوان نخواهند کرد)) و از محیط قدرت ما بیرون نخواهندرفت (انهم لا یعجزون).

(آیه).

 

افزایش قدرت جنگى و هدف آن :

بـه تناسب دستورات گذشته در زمینه جهاد اسلامى ، در این آیه به یک اصل حیاتى که در عصر و زمـان بـایـد مـورد تـوجـه مـسـلـمـانـان بـاشـداشـاره مـى کـنـد،وآن لـزوم آمـادگـى ـنتـ ه ـبــآ(( رزمى کافى دربرابردشمنان است.

نخست مى گوید: ((در برابر دشمنان هر قدر توانایى دارید از نیرو و قدرت واسبهاى ورزیده براى میدان آماده سازید)) (واعدوا لهم ما استطعتم من قوه ومن رباط الخیل).

 

یعنى در انتظار نمانید تا دشمن به شما حمله کند و آنگاه آماده مقابله شوید،بلکه از پیش باید به حد کافى آمادگى در برابر هجومهاى احتمالى دشمن داشته باشید.

تـعـبـیـر آیـه به قدرى وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانى کاملا تطبیق مى کند و اگر این دسـتور بزرگ اسلامى ((واعدوا لهم ما استطعتم من قوه)) به عنوان یک شعار همگانى در همه جا تـبـلـیـغ شـود و مسلمانان از کوچک و بزرگ ، عالم وغیرعالم ، نویسنده و گوینده ، سرباز و افسر، کشاورز و بازرگان ، در زندگى خود آن رابه کار بندند، براى جبران عقب ماندگیشان کافى است.

 

سـیره عملى پیامبر(ص) و پیشوایان بزرگ اسلام نیز نشان مى دهد که آنها براى مقابله با دشمن از هـیـچ فـرصـتـى غفلت نمى کردند، در تهیه سلاح و نفرات ، تقویت روحیه سربازان ، انتخاب محل اردوگـاه ، و انـتـخاب زمان مناسب براى حمله به دشمن و به کار بستن هرگونه تاکتیک جنگى ، هیچ مطلب کوچک و بزرگى را از نظردور نمى داشتند.

 

سـپـس قرآن به دنبال این دستور اشاره به هدف منطقى و انسانى این موضوع مى کند و مى گوید هـدف این نیست که مردم جهان و حتى ملت خود را با انواع سلاحهاى مخرب و ویرانگر درو کنید، آبـادیها و زمینها را به ویرانى بکشانید،سرزمینها و اموال دیگران را تصاحب کنید، اصول بردگى و اسـتعمار را در جهان گسترش دهید، بلکه هدف این است که ((با این وسایل دشمن خدا و دشمن خود رابترسانید)) (ترهبون به عدواللّه وعدوکم).

 

زیـرا غالب دشمنان گوششان بدهکار حرف حساب و منطق و اصول انسانى نیست ، آنها چیزى جز منطق زور نمى فهمند!.

سـپـس اضـافـه مى کند، علاوه بر این دشمنانى که مى شناسید ((دشمنان دیگرى غیر از اینها نیز داریـد کـه آنـهـا را نـمـى شـناسید ولى خدا مى شناسد)) و با افزایش آمادگى جنگى شما آنها نیز مى ترسند و بر سر جاى خود مى نشینند (وآخرین من دونهم لا تعلمونهم اللّه یعلمهم).

 

ایـن تـعبیر متضمن دستورى براى امروز مسلمانان نیز هست و آن این که تنهانباید روى دشمنان شـنـاخـتـه شده خود تکیه کنند و آمادگى خویش را در سر حدمبارزه با آنها محدود سازند بلکه دشمنان احتمالى و بالقوه را نیز باید در نظر بگیرندو حداکثر نیرو و قدرت لازم را فراهم کنند.

 

و در پـایـان این آیه اشاره به موضوع مهم دیگرى مى کند و آن اینکه تهیه نیرو وقوه کافى و ابزار و اسـلحه جنگى ، و وسایل مختلف دفاعى ، نیاز به سرمایه مالى دارد، لذا به مسلمانان دستور مى دهد که باید با همکارى عمومى این سرمایه رافراهم سازید، و بدانید هر چه در این راه بدهید در راه خدا داده ایـد و هـرگز گم نخواهد شد ((و آنچه در راه خدا انفاق کنید به شما پس داده خواهد شد)) (وما تنفقوامن شى فى سبیل اللّه یوف الیکم).

 

و تـمام آن و بیشتر از آن به شما مى رسد ((و هیچ گونه ستمى بر شما وارد نمى گردد))(وانتم لا تظلمون).

(آیه) این آیه که پیرامون صلح با دشمن بحث مى کند این حقیقت راروشن تر مى سازد، مى گوید: ((و اگـر آنـهـا تمایل به صلح نشان دادند تو نیز (دست آنهارا عقب نزن) و تمایل نشان ده)) (وان جنحوا للسلم فاجنح لها).

 

و از آنجا که به هنگام امضاى پیمان صلح غالبا افراد، گرفتار تردیدها و دودلیها مى شوند به پیامبر دسـتـور مـى دهـد در قبول پیشنهاد صلح تردیدى به خود راه مده و چنانچه شرایط آن منطقى و عـاقـلانـه و عـادلانـه بـاشـد آن را بپذیر ((و بر خداتوکل کن زیرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى شنود و هم از نیات شما آگاه است))(وتوکل على اللّه انه هو السمیع العلیم).

 

(آیه) ولى با این حال به پیامبر و مسلمانان هشدار مى دهد که : ((اگربخواهند تو را فریب دهند (و صـلـح را مقدمه اى براى ضربه غافلگیرانه اى قرار دهندیا هدفشان تاخیر جنگ براى فراهم کردن نیروى بیشتر باشد از این موضوع نگرانى به خود راه مده) زیرا خداوند کفایت کار تو را مى کند و در همه حال پشتیبان توست))(وان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک اللّه).

سـابـقـه زنـدگـى تو نیز گواه بر این حقیقت است زیرا: ((اوست که تو را با یارى خود و به وسیله مؤمنان پاکدل تقویت کرد)) (هو الذى ایدک بنصره وبالمؤمنین).

 

(آیـه) بـه عـلاوه ایـن مـؤمنان مخلصى که گرد تو را گرفته اند و از هیچ گونه فداکارى مضایقه نـدارنـد قبلا مردمى از هم پراکنده و با یکدیگر دشمن بودند خداوندنور هدایت برآنها پاشید ((ودر میان دلهاى آنها الفت ایجاد کرد)) (والف بین قلوبهم).

 

سالیان دراز در میان طایفه اوس و خزرج در مدینه جنگ و خونریزى بود وهیچ کس باور نمى کرد روزى آنها دست دوستى و محبت به سوى هم دراز کنند ولى خداوند قادر متعال این کار را در پرتو اسلام و در سایه نزول قرآن انجام داد.

سـپـس اضافه مى کند; فراهم ساختن این الفت و پیوند دلها از طرق مادى وعادى امکان پذیر نبود ((اگـر تـمـام آنـچـه را کـه در روى زمـین است خرج مى کردى هیچ گاه نمى توانستى در میان دلهایشان الفت ایجاد کنى)) (لو انفقت ما فى الا رض جمیعا ما الفت بین قلوبهم).

 

((ولى این خدا بود که در میان آنها به وسیله ایمان الفت ایجاد کرد)) (ولکن اللّه الف بینهم).

و در پایان آیه اضافه مى کند: ((او توانا و حکیم است)) (انه عزیز حکیم).

 

عـزت او ایجاب مى کند که هیچ کس را یاراى مقاومت در مقابل اونباشد و حکمتش سبب مى شود که همه کارهایش روى حساب باشدو لذا با برنامه حساب شده اى دلهاى پراکنده را متحد ساخت و در اختیارپیامبرش گذاشت تا نور هدایت اسلام را به وسیله آنها در همه جهان پخش کند.

 

(آیـه) در ایـن آیـه براى تقویت روحیه پاک پیامبر(ص) روى سخن را به اوکرده ، مى گوید: ((اى پـیـامبر ! خداوند و این مؤمنانى که از تو پیروى مى کنند براى حمایت تو کافى هستند)) و با کمک آنها مى توانى به هدف خود نائل شوى (یا ایهاالنبى حسبک اللّه ومن اتبعک من المؤمنین).

(آیه).

 

منتظر برابرى قوا نباشید:

در ایـن آیـه و آیه بعد نیز دستورات نظامى و احکام جهاد اسلامى تعقیب مى شود نخست به رسول اکـرم (ص) دسـتـور مى دهد که ((اى پیامبر ! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن))! (یا ایها النبى حرض المؤمنین على القتال).

آیه فوق اهمیت تبلیغ و تقویت هر چه بیشتر روحیه سربازان را به عنوان یک دستور اسلامى روشن مى سازد.

 

و بـه دنبال آن دستور دومى مى دهد و مى گوید: ((اگر از شما بیست نفر سربازبا استقامت باشند بر دویست نفر غلبه خواهند کرد و اگر از شما صد نفر باشند برهزار نفر از کافران غلبه مى کنند)) (ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین وان یکن منکم مائه یغلبوا الفا من الذین کفروا).

 

و بـه ایـن تـرتیب مسلمانان نباید منتظر این باشند که از نظر نفرات جنگى با دشمن دریک سطح مـساوى قرار گیرند بلکه حتى اگر عدد آنها یک دهم نفرات دشمن باشدباز وظیفه جهاد بر آنها فرض است.

سـپـس اشاره به علت این حکم کرده ، مى گوید: ((این به خاطر آن است که دشمنان بى ایمان شما جمعیتى هستند که نمى فهمند)) (بانهم قوم لا یفقهون).

 

ایـن تـعـلـیـل در آغـاز عـجـیـب و شگفت آور به نظر مى رسد که چه ارتباطى میان ((آگاهى)) و ((پـیـروزى)) یـا ((عدم آگاهى)) و ((شکست وجود دارد ؟ ولى در واقع رابطه میان این دو بسیار نزدیک و محکم است چه این که مؤمنان ، راه خود را به خوبى مى شناسند.

 

ایـن مسیر روشن و این آگاهى ، به آنان صبر و استقامت و پایمردى مى بخشداما افراد بى ایمان و یا بت پرستان ، درست نمى دانند براى چه مى جنگند؟.

تنها روى یک عادت تقلید کورکورانه و یا تعصب خشک و بى منطق به دنبال این مکتب افتاده اند و این تاریکى راه و ناآگاهى از هدف اعصاب آنها را سست مى کند، و توان و استقامتشان را مى گیرد، و از آنها موجودى ضعیف مى سازد.

(آیـه) امـا بـه دنـبـال دستور سنگین فوق ، خداوند آن را چند درجه تخفیف مى دهد و مى گوید: ((هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست در میان شماافرادى ضعیف و سست هستند)) (الا ن خفف اللّه عنکم وعلم ان فیکم ضعفا).

سـپـس مى گوید: ((در این حال اگر از شما صد نفر سرباز با استقامت باشند، بردویست نفر غلبه مـى کنند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا پیروزمى شوند)) (فان یکن منکم مائه صابره یغلبوا مائتین وان یکن منکم الف یغلبواالفین باذن اللّه).

 

ولى در هر حال فراموش نکنید که ((خداوند با صابران است)) (واللّه مع الصابرین).

یعنى هنگامى که مسلمانان گرفتار ضعف و سستى شوند و در میان آنها افرادتازه کار و ناآزموده و سـاخـتـه نـشده ، بوده باشند مقیاس سنجش همان نسبت دو برابراست ، ولى به هنگامى که افراد ساخته شده و ورزیده و قوى الایمان همانند بسیارى از رزمندگان بدر بوده باشند این نسبت تا ده برابر ترقى مى کند.

هر یک از این دو حکم مذکور در دو آیه ، مربوط به دو گروه مختلف و درشرایط متفاوت است.

(آیه).

 

اسیران جنگى :

در آیات گذشته قسمتهاى مهمى از احکام جهاد و درگیرى با دشمنان بیان شد، در اینجا با ذکر قسمتى از احکام اسراى جنگى این بحث تکمیل مى شود.

نـخـستین مطلب مهمى را که در این زمینه بیان مى کند، این است که مى گوید:((هیچ پیامبرى حـق نـدارد اسـیـران جنگى داشته باشد، تا به اندازه کافى جاى پاى خود را در زمین محکم کند و ضربه هاى کارى و اطمینان بخش بر پیکر دشمن واردسازد)) (ما کان لنبی ان یکون له اسرى حتى یثخن فى الا رض).

 

بـنـابـراین گرفتن اسیر تنها در صورتى مجاز است که اطمینان کامل از پیروزى بردشمن حاصل شـود در غیر این صورت باید با ضربات قاطع و کوبنده و پى درپى قدرت و نیروى دشمن مهاجم را از کار بیاندازند اما به محض حصول اطمینان ازاین موضوع ، هدف انسانى ایجاب مى کند که دست از کشتن بر دارند و به اسیر کردن قناعت کنند.

 

سپس آن گروه را که بر خلاف این دستور رفتار کردند مورد ملامت قرار داده ومى گوید: ((شما تـنـها به فکر جنبه هاى مادى هستید و متاع ناپایدار دنیا رامى خواهید، در حالى که خداوند سراى جاویدان و سعادت همیشگى را براى شمامى خواهد)) (تریدون عرض الدنیا واللّه یرید الا خره).

 

بنابراین نباید به خاطر منافع آنى وزودگذر، منافع مستمرآینده را به خطر افکند!.

و در پـایان آیه مى فرماید: دستور فوق در واقع آمیخته اى از عزت و پیروزى وحکمت و تدبیر است ، چون از ناحیه خداوند صادر شده ((و خداوند عزیز و حکیم است)) (واللّه عزیز حکیم).

(آیـه) در ایـن آیه بار دیگر به ملامت و توبیخ کسانى که براى تامین منافع زودگذرمادى مصالح مـهم اجتماعى را به خطر افکندند، پرداخته ، مى گوید: ((اگر فرمان سابق خدا نبود عذاب و کیفر بـزرگـى بـه خاطر اسیرانى که گرفتید به شما مى رسید))(لولا کتاب من اللّه سبق لمسکم فیما اخذتم عذاب عظیم).

 

ولـى همان گونه که در آیات دیگر قرآن تصریح شده ، سنت پرودگار این است که نخست احکام را تبیین مى کند سپس متخلفین را کیفر مى دهد.

(آیه) در این آیه اشاره به یکى دیگر از احکام اسیران جنگى و آن مساله گرفتن ((فدا)) شده است.

 

بـعد از پایان جنگ بدر و گرفتن اسیران جنگى گروه انصار به پیغمبر(ص)عرض کردند ما هفتاد نـفـر را کشته و هفتاد نفر را اسیر کردیم و اینها از قبیله تو واسیران تواند، آنها را به ما ببخش تا در برابر آزادى آنها ((فدا)) بگیریم (پیامبر(ص) درانتظار نزول وحى آسمانى در این باره بود) آیه نازل شد و اجازه گرفتن ((فدا)) درمقابل آزادى اسیران داد.

 

بـه هـر حال آیه موردبحث به مسلمانان اجازه مى دهد که از این غنیمت جنگى (یعنى مبلغى را که در بـرابـر آزادى اسـیران مى گرفتند) استفاده کنند و مى گوید: ((ازآنچه به غنیمت گرفته اید، حلال و پاکیزه بخورید و بهره گیرید)) (فکلوا مما غنمتم حلا لا طیـبا).

این جمله ممکن است معنى وسیعى داشته باشد، و علاوه بر موضوع ((فدا))سایر غنایم را نیز شامل شود.

 

سـپـس به آنها دستور مى دهد که : ((تقوا را پیشه کنید و از مخالفت فرمان خدابپرهیزید)) (واتقوا اللّه).

اشـاره بـه ایـن که مباح بودن این گونه غنایم نباید سبب شود که هدف مجاهدین در میدان جهاد جمع غنیمت و یا گرفتن اسیر به خاطر ((فدا)) باشد و اگردر گذشته چنین نیات زشتى در دل داشتند، بیرون کنند.

در پـایـان آیه نسبت به گذشته وعده عفو و آمرزش داده ، مى گوید: ((خداوندآمرزنده و مهربان است)) (ان اللّه غفور رحیم).

 

(آیه) مساله مهمى که در مورد اسیران جنگى وجود دارد موضوع اصلاح و تربیت و هدایت آنهاست.

لـذا در این آیه به پیامبر(ص) دستور مى دهد که اسیران را با بیان دلگرم کننده اى به سوى ایمان و اصلاح روش خود دعوت و تشویق کند، مى گوید: ((اى پیامبر! به اسیرانى که در دست شما هستند بـگـو: اگـر خـداونـد در دلـهـاى شما خیر ونیکى بداند بهتر از آنچه از شما گرفته شده ، به شما مـى بخشد)) (یا ایها النبى قل لمن فى ایدیکم من الا سرى ان یعلم اللّه فى قلوبکم خیرا یؤتکم خیرا مما اخذ منکم).

 

مـنـظور از کلمه ((خیرا)) در جمله اول همان ایمان و پذیرش اسلام است ومنظور از آن در جمله بعد پاداشهاى مادى و معنوى است که در سایه اسلام و ایمان عاید آنها مى شود.

عـلاوه بـر ایـن پـاداشـها لطف دیگرى نیز درباره شما کرده ((و گناهانى را که درسابق و قبل از پـذیرش اسلام مرتکب شدید، مى بخشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است)) (ویغفر لکم واللّه غفور رحیم).

(آیـه) و از آنـجـا که ممکن بود بعضى از اسیران از این برنامه سؤاستفاده کنند و با اظهار اسلام به قصد خیانت و انتقامجویى در صفوف مسلمانان درآیند، دراین آیه هم به آنها اخطار مى کند، و هم بـه مسلمانان هشدار مى دهد و مى گوید: ((واگر بخواهند به تو خیانت کنند چیز تازه اى نیست ، آنها پیش از این هم به خداخیانت کردند)) (وان یریدوا خیانتک فقد خانوا اللّه من قبل).

 

چـه خـیـانتى از این بالاتر که نداى فطرت را نشنیده گرفته و حکم عقل را پشت سر انداختند، و براى خدا شریک و شبیه قائل شدند.

ولى اینها نباید فراموش کنند که : ((خداوند تو و یارانت را بر آنها پیروز کرد))(فامکن منهم).

در آینده نیز اگر راه خیانت را بپویند به پیروزى نخواهند رسید.

خـداونـد از نـیـات آنـهـا آگـاه است و دستوراتى را که در باره اسیران داده است برطبق حکمت مى باشد، زیرا ((خداوند علیم و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

(آیه).

 

چهار گروه مختلف :

سلسله آیات (72ـ75) که آخرین فصل سوره انفال است بحثى را در باره ((مهاجرین)) و ((انصار)) و گـروهـهـاى دیـگـر مـسلمین و ارزش وجودى هر یک از آنان ،مطرح کرده و بحثهاى گذشته پیرامون جهاد و مجاهدان را بدین وسیله تکمیل مى کند.

 

در ایـن آیات سخن از پنج گروه که چهار گروه آن از مسلمانان و یک گروه ازغیر مسلمانانند به میان آمده است : آن چهار گروه عبارتند از:.

1ـ مهاجرین نخستن.

2ـ انصار و یاران مدینه.

3ـ آنها که ایمان آوردند ولى مهاجرت نکردند.

4ـ آنها که بعدا ایمان آوردند و به مهاجران پیوستند.

 

در ایـن آیه مى گوید: ((کسانى که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و با اموال وجانهاى خود در راه خدا جهاد نمودند و کسانى که پناه دادند و یارى کردند اولیاوهم پیمان و مدافعان یکدیگرند)) (ان الـذیـن آمنوا وهاجروا وجاهدوا باموالهم وانفسهم فى سبیل اللّه والذین آووا ونصروا اولئ ک بعضهم اولیا بعض).

 

بـراى گروه نخست چهار صفت بیان کرده اول ایمان ، دوم هجرت و سوم جهاد مالى و اقتصادى و چـهـارم جـهـاد با خون و جان خویش در راه خدا و در مورد((انصار)) دو صفت ذکر شده نخست ((ایوا)) (پناه دادن) دوم یارى کردن.

در حـقیقت این دو گروه در بافت جامعه اسلامى یکى به منزله ((تار)) و دیگرى به منزله ((پود)) بود و هیچ کدام از دیگرى بى نیاز نبود.

 

سـپـس بـه گـروه سـوم اشاره کرده ، مى گوید: ((و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند و به جـامـعه نوین شما نپیوستند) هیچ گونه ولایت و تعهد و مسؤولیتى دربرابر آنها نداریم تا اقدام به هجرت کنند)) (والذین آمنوا ولم یهاجروا ما لکم من ولا یتهم من شى حتى یهاجروا).

 

و در جـمـلـه بعد تنها یک نوع حمایت و مسؤولیت را استثنا کرده و آن را در باره این گروه اثبات مى کند و مى گوید: ((هرگاه این گروه (مؤمنان غیرمهاجر) از شمابه خاطر حفظ دین و آئینشان یـارى بـطـلـبـند (یعنى تحت فشار شدید دشمنان قرارگیرند) بر شما لازم است که به یارى آنها بشتابید)) (وان استنصروکم فى الدین فعلیکم النصر).

 

((مـگـر زمـانـى کـه مخالفان آنها جمعیتى باشند که میان شما و آنان پیمان ترک مخاصمه بسته شده)) (الا على قوم بینکم وبینهم میثاق).

و در پایان آیه براى رعایت حدود این مسؤولیتها و دقت در انجام این مقررات مى گوید: ((و خداوند به آنچه انجام مى دهید بصیر و بیناست)) (واللّه بماتعملون بصیر).

 

هـمـه اعـمال شما را مى بیند و از تلاشها و کوششها و مجاهدتها و احساس مسؤولیتها آگاه است ، همچنین از بى اعتنایى و سستى و تنبلى و عدم احساس مسؤولیت در برابر این وظایف بزرگ با خبر مى باشد!.

(آیـه) در ایـن آیـه به نقطه مقابل جامعه اسلامى ، یعنى جامعه کفر ودشمنان اسلام اشاره کرده و مى گوید: ((آنها که کافر شدند بعضى اولیاى بعضى دیگرند)) (والذین کفروا بعضهم اولیا بعض).

 

یعنى پیوند آنها تنها با خودشان است ، و شما حق ندارید با آنها پیوندى داشته باشید، و از آنها حمایت کنید و یا آنها را به حمایت خود دعوت نمایید.

سـپـس بـه مـسـلمانان هشدار مى دهد که : ((اگر این دستور مهم را نادیده بگیرید،فتنه و فساد عـظـیمى در زمین و در محیط جامعه شما به وجود خواهد آمد)) (الا تفعلوه تکن فتنه فى الا رض وفساد کبیر).

 

چـه فـتـنـه و فـسادى از این بالاتر که خطوط پیروزى شما محو مى گردد ودسائس دشمنان در جامعه شما کارگر مى شود.

(آیـه) در ایـن آیـه بـار دیـگـر روى اهمیت مقام مهاجران و انصار و موقعیت وتاثیر و نفوذ آنها در پـیـشـبـرد اهـداف جامعه اسلامى تکیه کرده و از آنها به این گونه تقدیر مى کند: ((آنها که ایمان آوردنـد و هـجـرت کـردنـد و در راه خدا جهاد نمودند وآنها که پناه دادند و یارى کردند، مؤمنان حـقیقى و راستین هستند)) (والذین آمنواوهاجروا وجاهدوا فى سبیل اللّه والذین آووا ونصروا اولئ ک هم المؤمنون حقا).

 

زیـرا در روزهـاى سـخـت و دشوار و ایام غربت و تنهایى اسلام هر یک به نوعى به یارى آیین خدا و پیامبر(ص) شتافتند.

و ((آنها (به خاطر این فداکاریهاى بزرگ) آمرزش و روزى شایسته اى خواهند داشت))(لهم مغفره ورزق کریم).

 

هـم در پیشگاه خدا و جهان دیگر از مواهب بزرگى برخوردارند و هم بهره اى شایسته از عظمت و امنیت و آرامش در این جهان خواهند داشت.

(آیـه) در ایـن آیه ، به چهارمین گروه مسلمانان یعنى ((مهاجران بعدى))اشاره کرده ، مى گوید: ((آنـهـا کـه بـعـد از ایـن ایـمان بیاورند و هجرت کنند و با شما درجهاد شرکت جویند آنها نیز از شمایند)) (والذین آمنوا من بعد وهاجروا وجاهدوامعکم فاولئ ک منکم).

 

یعنى ; جامعه اسلامى یک جامعه مدار بسته و انحصارى نیست ، بلکه درهایش به سوى همه مؤمنان و مهاجران و مجاهدان آینده نیز گشوده است.

و در پـایـان آیـه اشـاره بـه ولایـت و اولـویـت خـویـشـاونـدان نسبت به یکدیگرکرده ، مى گوید: ((خـویـشاوندان (نیز) نسبت به یکدیگر و در احکامى که خداوند بربندگانش مقرر داشته اولویت دارند)) (واولوا الا رحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب اللّه).

 

در حقیقت در آیات گذشته سخن از ولایت و اولویت عمومى مسلمانان نسبت به یکدیگر بود و در ایـن آیـه تـاکید مى کند که این ولایت و اولویت در موردخویشاوندان به صورت قویتر و جامعترى است ، زیرا خویشاوندان مسلمان علاوه بر ولایت ایمان و هجرت ، ولایت خویشاوندى نیز دارند.

 

و در آخـریـن جـمـله این آیه که آخرین جمله سوره انفال است ، مى فرماید:((خداوند به هر چیزى داناست)) (ان اللّه بکل شى علیم).

و تـمـامـى احـکـامـى را که در زمینه ((انفال)) و ((غنائم جنگى)) و ((نظام جهاد)) و((صلح)) و ((احـکـام اسیران جنگى)) و مسائل مربوط به ((هجرت)) و مانند آن در این سوره نازل کرده است همه را روى حساب و برنامه دقیقى بیان نموده که با روح جامعه انسانى و عواطف بشرى و مصالح همه جانبه آنها کاملا منطبق است.

((پایان سوره انفال)).

 

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=28667
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

qari-quran

قاریان معروف قرآن در ایران

رشته قرائت قرآن با وجود قدمتی نه چندان طولانی در ایران نسبت به کشورهایی مانند …

3 نظرات

  1. سایت خیلی خوبی دارید از زحماتتان تشکر میکنم در پناه حق موفق باشید

  2. چرا آیه ها شماره ندارند؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.