تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دین و اندیشه > راز و نیاز > خلوت کردن با خدا
تبلیغات اینترنتی

خلوت کردن با خدا

solitude with god خلوت کردن با خدا

 

گفتم : خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را

که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم

آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت :  تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی

که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟..

گفت : عزیزتر از هر چه هست،

اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید

عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی

بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان

چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود

 

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت : بارها صدایت کردم،

 

آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد

بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

 

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی

 

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،

من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

 

گفتم : مهربانترین خدا، دوست دارمت

گفت : عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=29652
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

praying1

دعای خوب برای اموات

کسانی که از این دنیا می روند دستشان از دنیا کوتاه می شود و بازماندگان …

14 نظرات

  1. عااااااااااالییییییییی بود من که توبه کردم خداااااااااااااا کممممممممممکککککککک

  2. بغض گلوم راگرفته نمدانم ازکجاشروع کنم واقعا عالی بود هنوز بغضه گلوم خشک نشده که احساس کردم به خدا این قدر که نزدیک بودم باخوندن این مطلب زیبا وتاثیر گذار نزدیک تر هم شدم . باور کنید که تو عمرم همچین مطلبی نخونده بودم واز شما آسمونی عزیز یه تقاضاداشتم ومی خواستم بگم که اولا منبع این مطلب را برام ایمیل کنید وهمچنین از این مطالب بیشتر برام ایمیل کنید .باسپاس فراوان

  3. بی نظیر بود عالیه عالی بود.خدایا من بنده ی گناهکارت دوست دارمت.خدایا……….. 😥 ممنون آسمونی جونم

  4. حبیب شکوری

    درشعرزریواریک بیت ازقلم افتاده که ضمن پوزش خواهی ذیلا نوشته می شود:
    واین بیت پس از:عارف بیرون شدازبیم آبرو
    باعیالش زهرروبه کهسارها
    جا دارد:
    نالان کشیدسوزنده آه ازنهاد
    آه سوزان از کار بدکردارها

  5. خدایاااااااااااااااا 🙄 خیلی دوست دارمت 😳 😥 😳 😥 😳 😥 😳 اصلا نمیتونم کلمه ای واسش پیدا کنم ک باهاش برابری کنه فقط میتونم بگم عالی بود واقعا ممنون آسمونی جون 😉

  6. بغض ولم نمیکنه

  7. خوب بود

  8. مهربان

    اشکم اومد ولی سبک شدم عالی بود

  9. هنوز قطره های اشکم ک ب خاطر این مطلب تاثیر گذار روی گونه هام جاری شد خشک نشده حس میکنم خیلی به خدا نزدیک شدم …. واقعا جالب تر از این مطلب جایی نخونده بودم سپاس فراوان

  10. ميناجون

    امشب دکتربه مامانم گفت برازخم دیابتی که داخل پاش داره به مدت یه هفته بایدبستری بشه،توی دلم حسرت خوردم گفتم خدایاچرامامثه بقیه ی آدماخوشحال باشیم خودمونوواسه سال جدیدآماده کنیم خیلی توتنهاییم خیلی گریه کردم ولی الان این مطلب بسیارزیباروکه خوندم فهمیدم بهتری لحظه ی دنیاوقتی که خداازمون راضی باشه التماس دعا

  11. مطلب دلنشینی بود ٬مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.