تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دین و اندیشه > اسلام > متن روضه حضرت قاسم
تبلیغات اینترنتی

متن روضه حضرت قاسم

qasem1 متن روضه حضرت قاسمقاسم پسر حسن پسر علی پسر ابی‌طالب از یاران عمویش حسین بن علی در واقعه عاشورا بود که در سن سیزده سالگی پس از نبردی توسط عمر بن سعد کشته شد. قاسم بن الحسن (ع) یکى از یاران امام حسین است (ع). نوجوانى است که هنوز به حدّ بلوغ و تکلیف نرسیده بوده است. سایت آسمونی در این مقاله متن روضه حضرت قاسم (ع) را برای شما عزیزان تهیه و تنظیم کرده است که در ادامه می خوانید.

متن روضه حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام ـ متن روضه ششم محرم ـ علی اصغر آرزومند

شرمنده ام که اشک ندارم برای تو

گوهر نداشتم که بریزم به پای تو

یک قطره اشک آتش دوزخ کند خموش

این گوشه ای از اثرخون بهای تو

من از حرارتی که درون دلم بود

قال رسول الله (ع) :« إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَهٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً »(مستدرک الوسائل، ج ۱۰ص ۳۱۸)

 شهادت امام حسین علیه السلام در دل‏های افراد با ایمان آتش و حرارتی ایجاد می‏کند که هرگز خاموش نخواهد شد..

فهمیده ام که شیعه ام ومبتلای تو

زنده تر ازتو نیست به عالم خدا گواست

مانده است از ازل به ابد رد پای تو

توسوز داده ای به صداهای روضه خوان

غیر از تو نیست گرمی بزم عزای تو

حسین…..qasem2 متن روضه حضرت قاسمهم منبری ،هم ذاکر ،هم سینه زن تویی

ما هیچ کاره ایم در این خیمه های تو

کرببلا سفره احسان مادرت

شد سفره دار مادر تو مجتبای تو

آری هنوز خرج عزایت به دست اوست

اوکه شده است دارو ندارش فدای تو

پشت بقیع روضه تو بی کفن خوش است

چون روضه ی کریم به کرببلای توست

آقا…حسین…

فتیله ی عشق و سوز و مقتل خوانی دست خود اهلبیته،دست حضرت زهراست،هر شب یه جور برامون سفره پهن میکنند، امشب هم شب یتیم نوازیه،یا اباعبدالله،شب عاشورا همه حرف زدند،اخرین نفر قاسم بود دستش رو بالا گرفت،فرمود چیه عزیزم، فرمود:عمو فردا  من هم کشته میشوم، ابی عبدالله فرمود: مرگ در ذایقه تو چگونه است، صدازد بدون معطلی،پسر کریمه،باید بهترین جواب رو بدهد،صدا زد: “احلی من العسل” مرگ از عسل برای من شیرین تر است ،لذا ابی عبدالله فرمود: فردا تورا به بلای عظیم میکشند.qasem6 متن روضه حضرت قاسم
بخدا هرکس اقتدا به زهرا کرده،هر کس بیشتر زهرایی بوده تو کربلا بیشتر به بلا گرفتار شد

من برایت پدرم پس تو برایم پسری

چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یاد شبهای مناجات حسن میافتم

میوزد از سر زلف تو نسیم سحری

همه گشتیم ولی نیست زره به اندازه تو

نه کلاه خودی نه یک زرهی نه سپری

من از آنجا که به موسی ایت ایمان دارم

میفرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت افتاده

نیست ممکن بروی ودل مارا نبری

قاسمم را بروی زین بگذارم باز هم

قمری را به روی دست گرفته قمری

نوعروست که نشدموی تورا شانه کند

عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

تو خودت قاسمی و

یعنی تقسیم کننده

 تو خودت قاسمی وسرزده تقسیم شدی

دو هجا بودی حالا دو هجا بیشتری

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم

از روی قامت تو ردشده اند رهگذری

جا به جا میشود این دنده تکانت بدهم

وای عجب درد سری وای عجب دردسری

qasem4 متن روضه حضرت قاسمقاسم اومد جلو ، ابی عبدالله عمامه امام حسن را بستند روی صورت را گرفت.چشم نخوره این بچهف زینب سلام الله علیها می فرماید: وقتی  داداشم حسین فرمود عباسم قاسم را روی اسب بگذار،همه دیدیم، پای قاسم به رکاب اسب نمیرسید،اینقدر قدش کوتاه بوده، اومد جلو ازرق شامی چهار پسرداره،فکر نکنید راحت به شهادت رسید،نه،آموزش دیده علی اکبر است،دلاوره، پسراول را با فن جنگی زد دومی و سومی و چهارمی،خیلی برا ازرق شمای سخت اومد، خودش اومد جلوی قاسم گفت من با این قدرتم با این بچه چکار کنم ،اومد جلوی آقا به قاسم گفت: بچه چی میگی؟ آقا فرمود اگه من بچه ام  تو که ادعای رزم داری چرا بند پوتینت بازه، سرش را خم کرد، سرش را جدا کرد، صدای الله اکبر بلند شد، اما این خوشحالی چند لحظه بیشتر طول نکشید،  ابی عبدالله فرمود: نجمه برو تو خیمه  برای قاسم پسرت دعا کن ،دورش کردند.

گفتند این پسر حسن،سردار جمل قاسم ِ ،زد وسط لشکر، اون کسی که پرچم لشکر به دستش بود انداخت،لشکررا بهم ریخت،گفتند حریفش نمیشویم،چه کنیم؟ اول سنگ بارانش کردند،حالا آقا کلاه خود نداره،سنگ ها به سر و صورتش میخوره ،نیزه داره حمله کردندبلندش کردند ، حسین… با نفسی که براش مونده بود صدا زد عمو به دادم برس، از بالا انداختنش،ابی عبدالله به عجله اومد،دید قاتل موی قاسم رو به دست گرفته،میخواد سر قاسم رو جدا کنه،ضربه زد دست نانجیب رو جدا کرد،ملعون صدا زد قبیله اش اومدند،درگیری سر بدن قاسم شد،همه سوار بر اسب بودند، هفده نفر رو ابی عبدالله زد،اما بین این درگیری صدا از زیر سُم اسب ها،عمو استخوانم شکست، دو تا سر روی نیزه بند نشد، یکی سر قمر بنی هاشم اباالفضل العباس علیه السلام ،یکی سر قاسم بن الحسن علیه السلام،چرا؟ چون زیر سم اسب این صورت له شده بود.ابی عبدالله همه رو زد کنار،دید قاسم داره جون میده،پاهاش رو روی زمین میکشه،گفت: عمو جان برای من سخت است یه چیزی از من بخوای من نتونم حاجت روات کنم،آخه صداش رو از زیر سم اسب ها میشنید، بدن رو بلند کرد،حرکت کرد،راوی میگه قد و بالای ابی عبداله بلند بوده، دیدم تمام قد داره راه میره،اما پاهای قاسم داره رو زمین کشیده میشه،یعنی بند بند بدنش جدا شده…حسین…

**************************

qasem5 متن روضه حضرت قاسممتن روضه حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام ـ متن روضه ششم محرم ـ استادتابع منش

قال حمید بن مسلم: فبینا کذلک اذ خرج علینا غلام کأن وجهه شقه قمر، فی یده سیف، و علیه قمیص و ازار و نعلان، قد انقطع شسع احداهما، فقال لی عمر بن سعید بن نفیل الأزدی: و الله لأشدن علیه. فقلت: سبحان الله! و ما ترید بذلک؟ دعه یکفیکه هؤلاء القوم الذین ما یبقون علی أحد منهم. فقال: و الله لأشدن علیه. فشد علیه، فما ولی حتی ضرب رأسه بالسیف، ففلقه، و وقع الغلام لوجهه، فقال: یا عماه!

حمید بن مسلم گوید: در این گیرودار بودیم که دیدم پسرکی به سوی ما آمد که رویش همانند پاره‏ی ماه بود و در دستش شمشیری بود و پیراهنی به تن داشت و ازار و نعلینی داشت که بند یکی از آن دو نعلین پاره شده بود. عمر بن سعد بن نفیل ازدی گفت: «به خدا من به این پسر حمله خواهم کرد.»

گفتم: «سبحان الله! تو از این کار چه بهره خواهی برد ؟ او را به حال خود واگذار. این مردم سنگدل که هیچ کس از اینان باقی نگذارند، کار او را نیز خواهند ساخت؟» گفت: «به خدا من بر او حمله خواهم کرد.» پس حمله کرده، رو برنگردانده بود که سر آن پسرک را چنان با شمشیر بزد که آن را از هم شکافت و آن پسر به رو به زمین افتاده، فریاد زد، «ای عموجان!»

فجلی الحسین علیه‏السلام کما یجلی الصقر، ثم شد شده لیث أغضب، فضرب عمر بن سعید بن نفیل بالسیف، فاتقاها بالساعد، فقطعها من لدن المرفق، فصاح صیحه سمعها أهل العسکر، ثم تنحی عنه الحسین علیه‏السلام، و حملت خیل الکوفه لتستنقذه ، فتوطأته بأرجلها حتی مات.

حسین علیه‏السلام مانند باز شکاری لشکر را شکافت. سپس همانند شیر خشمناک حمله افکند، شمشیری به عمر بن سعد بن نفیل بزد. عمر شانه را سپر آن شمشیر کرد. شمشیر دستش را از نزدیک مرفق جدا ساخت. چنان فریادی زد که لشکریان شنیدند. آن گاه حسین علیه‏السلام از او دور شد. سواران کوفه هجوم آوردند که او را از معرکه بیرون برند. پس بدن نحسش را اسبان لگدکوب کرده تا به دوزخ شتافت و دیده از این جهان بست.

 و انجلت الغبره، فرأیت الحسین علیه‏السلام قائما علی رأس الغلام و هو یفحص برجلیه ، و الحسین علیه‏السلام یقول: «بعدا لقوم قتلوک، و من خصمهم یوم القیامه فیک جدک». ثم قال علیه‏السلام: «عز والله علی عمک أن تدعوه فلا یجیبک، أو یجیبک فلا ینفعک، صوت و الله کثر واتره، و قل ناصره»

گرد و خاک که برطرف شد، دیدم حسین علیه‏السلام بالای سر آن پسر بچه ایستاده [است] و او پای بر زمین می‏سائید (و جان می‏داد) و حسین علیه‏السلام می‏فرمود: «دور باشند از رحمت خدا آنان که تو را کشتند و از دشمنان اینان در روز قیامت جدت (رسول خدا صلی الله علیه و آله) می‏باشد.»

سپس فرمود: «به خدا بر عمویت دشوار است که تو او را به آواز بخوانی و او پاسخت ندهد. یا پاسخت دهد، ولی به تو سودی ندهد. آوازی که به خدا ترساننده و ستمکارش بسیار و یار او اندک است.»

ثم حمله علی صدره، و کأنی أنظر الی رجلی الغلام تخطان الأرض، فجاء به حتی ألقاه مع ابنه علی بن الحسین علیهماالسلام و القتلی من أهل بیته، فسألت عنه؟ فقیل لی: هو القاسم بن الحسن بن علی بن أبی‏طالب علیهم‏السلام .

سپس حسین علیه‏السلام او را بر سینه‏ی خود گرفته، از خاک برداشت، و گویا من می‏نگرم به پاهای آن پسر که به زمین کشیده می‏شد. پس او را بیاورد تا در کنار فرزندش علی بن الحسین علیهماالسلام و کشته‏های دیگر از خاندان خود بر زمین نهاد. من پرسیدم: «این پسر که بود؟»

گفتند: «او قاسم بن حسن بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام بود.»

*************************qasem7 متن روضه حضرت قاسممتن روضه حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام ـ متن روضه ششم محرم ـ ناشناس

شب عاشوراء این آقا زاده ی سیزده ساله ای که امشب اومدی براش ناله بزنی،وقتی عمو بهش گفت:مرگ در نزد تو چگونه است،چه کرده من نمی دونم،این جمله چقدر زیبا می درخشه بر تارک تاریخ کربلا،

وقتی دید وجود قاسم لبالب از عشق شهادته،تا قاسم گفت:احلا من العسل، بعد گفت:عمو آیا من کشته میشم فردا،آیا اجازه میدان دارم خودم رو برات فدا کنم،عمو بهش قول داد،فردا تو رو می کشند، ابی عبدالله از شب عاشورا تکلیف قاسم رو روشن کرد،

فرمود:می کشنت،به بلای عظیمی دچارت می کنن،همه ی مقاتل نوشتند،من می خوام بگم این بلای عظیم چیه امشب،قول داد قاسمم خودت رو آماده کن،از موقعی که عمو بهش گفت تو رو می کشند،دیگه سر از پا نمی شناخت،اول رفت تو خیمه ،مادرم شمشیرم رو بده،خودش رو آماده کرد،جانم به این آقازاده،

چه کرده امام حسن علیه السلام،چه پسری،چه میوه ی دلی،چه اتفاقی است که یک جوون سیزده ساله این قدر جگردار می شه،این قدر نترس می شه،این قدر بی مهابا،وقتی مقتل رو ورق می زنی،می بینی این آقا زاده زده به قلب لشکر،ان تنکرونی فانابن الحسن، چند هزار نفر ،جلوی قاسم لال شدند، وقتی گفت:من پسر حسنم ،آیا این به خاطر اینه که پسر امام مجتبی است،یه دلیلش همینه،

آقا امام باقر علیه السلام فرمود:خوشبخت اون پدری است که پسرش رفتار و کردار و چهره اش به او بره، این پدر می تونه بگه من خوشبختم،

آقا امام حسن علیه السلام،شما چیکار کردید تو جمل،چه کردی تو اون جنگ ها که این پسر سیزده ساله ات،یه نفری بایسته بگه احلا من العسل، یه حرفی بزنم سادات ببخشند،درسته این پسر امام مجتبی است،اما نوه ی زهراست،این پسر ،نوه ی صدیقه ی کبری است،اصلاً شیر مادر تو وجودشه،مادر بزرگ وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها باشه،قربونش برم،این ها به مادربزرگشون رفتن،هم خودش و هم اون عبدالله،عبدالله هم همینه،اینها به مادر بزرگ رفتن،هم به امیر المؤمنین علیه السلام،هم به بی بی دوعالم،

اجازه بده من یه جمله بگم،اینها بی خود نبود اینهمه شجاع بودن یه تنه به قلب دشمن زدند،آخه مادر بزرگشون هم یه نفری جلو همه ایستاد،ببخشید مُحرمه، نمی تونم راحت روضه ی فاطمیه بخونم،اما یه جمله ،سادات گریه می کنن؟ اینها از مادر بزرگ یادگرفتن،یه نفری اومد کمر بند مولارو گرفت،برو مقتل رو بخون،

وقتی عمو بهش اجازه ی میدان داد،رفت،اومد از عمو جدا بشه،اون وداع و اون گریه ها و حتی غشی علیهما بماند، می دونی قاسم یه نگاه به عمو کرد چی گفت:دقیقاً همون جمله ای رو گفت،که مادرش تو مدینه گفت،وقتی از تو مسجد مولا رو آورد بیرون،یه نگاه کرد فرمود: روحی لروحک الفداه یا اباالحسن،نفسی بنفسک الوقاء یا اباالحسن،

qasem3 متن روضه حضرت قاسمقاسمم یه نگاه به عمو کرد، عمو قاسم فدات بشه،اجازه دادی من برم،رفت میدان،چه میدان رفتنی،شروع کرد رجز خوندن،الله اکبر،تا خودش رو معرفی نکرده، حواست هست قاسم چه جوری رفته میدان،قاسم تنها شهیدی است که به اندازه بدنش سپر و جوشن پیدا نشد،ابی عبدالله یه تیکه از آستینش رو کند،هم براش عمامه درست کرد،تحت حنکش رو مثل کفن تن قاسم پوشوند،حواست هست یا نه،اصلاً تصور میکنی یه نوجوان سیزده ساله،هر کاری کردن،پاش به رکاب اسب نرسید، لااله الا الله ،می خوام یه حرفی بزنم،شب شیشم دارم میگم،می دونی لشکر دشمن جوهرو وجود نداشتن این نانجیب ها،اصلاً از مبارزه تن به تن فراری بودن،شما برو تاریخ رو ورق بزن،اینها آدمی نبودن رو در رو با کسی مقابله کنند،نامرد بودند،همه کاراشون رو کوفیا با نامردی جلو بردن، می دونی رسمشون چی بود،رسمشون این بود،اول سنگ باران می کردند،خودت جلو تر از من برو،کربلا چهار نفر رو سنگ بارون کردند،

خیلی عجیبه،یه بار حُرّ رو سنگ بارون کردند،مقتل می گه یه بار عابس رو سنگ بارون کردن،یه بارم قاسم سیزده ساله رو،آخریشم که خود ارباب بی کفن ما حسین علیه السلام بود،

داشت حرف می زد،سنگ بارونش کردن،بگذرم، تا گفت: ان تنکرونی فانابن الحسن،لشکر دیدن حریف این نمی شن،داستان ازرق شامی رو شنیدید، هر کی رو فرستادن،تک به تک ،تن به تن با قاسم بجنگه دیدن نه، این معلوم جگر داره،فهمیدن این نوه ی علی است،دیدن فایده نداره،لشکر و باز کردن،قاسم و کشوندن وسط لشکر دشمن،وقتی قاسم اومد وسط میدان،هی پشت سرش لشکر جمع شد،قاسم رو محاصره کردن،شروع کردن سنگ باران کردن،ای وای… حسین….

شما باید نگاه کنید ببینید یه عالم بامحاسن سفید اشک می ریزه،آدم منقلب می شه،حالا تصور کن،امام زمان(عج)با این روضه ها چه میکنه ….

فقط یه جمله بگم،یه لحظه کار به جایی رسید ابی عبدالله دید صدای قاسم داره میآد،یکی از لابه لای اسب ها هی می گه عمو کجایی، حسین………قربونت برم آقا جان،من شک ندارم تو قاسم رو بیشتر از علی اکبر می خواستی،این جنس شما اهل بیته،آخه این یتیمه،این عزیز داداشته، یادگاری بود،ای وای،رسید به قاسم، بعضی مقاتل نوشتند،

ابی عبدالله تا رسید دید سر قاسم تو دست قاتله،الانه که سر از بدنش جدا کنه،آی حسین… می خوام یه جمله بگم،هر کی تاحالا ناله نزده،ای وای، ابی عبدالله چقدر قد داره،قد و بالای حضرت چقدره،یه نوجوان سیزده ساله ام چقدر قد داره،خودت دیگه بقیه روضه رو بخون،من میشینم گریه میکنم،لشکر دیدن ابی عبدالله قاسم رو بغل کرده،می خوای بدونی بلای عظیم یعنی چی؟دیدن قاسم رو حسین به سینه چسبونده،اما پاهاش رو زمین کشیده می شه، ای حسین…..

حالا دستت رو بیار بالا به نیت فرج امام زمان(عج)،سه مرتبه یا حسین،یاحسین،یاحسین

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=204415
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

rabiol-aval1

ماه ربیع الاول چه ماهی است

گرچه در تمام‌ها، ماه‌ها خداوند همواره برکاتش را برای انسان‌ها ارزانی داشته و تمام ایام …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.