تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دین و اندیشه > اسلام > روضه حضرت ابوالفضل
تبلیغات اینترنتی

روضه حضرت ابوالفضل

abolfazl4 روضه حضرت ابوالفضلعباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند. بسیاری از مداحان در روز تاسوعا برای شهادت مظلومانه حضرت ابوالفضل العباس (ع) روضه ها و نوحه های جانسوزی را می خوانند. سایت آسمونی در این مقاله نمونه هایی از روضه های حضرت ابوالفضل (ع) را برای شما عزیزان تهیه کرده است که در ادامه می خوانید.

روضه حضرت ابالفضل العباس علیه السلام حجت الاسلام والمسلمین سیدحسین مومنی

ابالفضل العباس علیه السلام وظیفش پاسبانی از حرمه واین کارو به زیباترین وجه ممکن انجام داد.اون علمو باید نگه داره چون این علم نباید بخوابه زمین،که اگر بیفته یعنی لشگر حسین متفرق شده.بچه ها هی از خیمه سرک میکشن میبینند هنوز علم بلنده خیالشون راحته.تموم یاران و جوونای بنی هاشم شهید شدن.

کی تو خیمه مونده؟حسین،عباس،عبدالله بن حسن،علی اصغر،امام سجاد که بیماره.صدای غربت اباعبدالله بلند شد:”هل من ناصر ینصرنی”تا صدا بلند شد و کسی نبود اجابت بکنه داره زن ها از تو خیمه ریختند بیرون،سلاح به دست آمدند درمقابل حضرت؛حسین جان اجازه بده ما بریم آقا،جونمون رو فدا بکنیم.عباس علیه الصلوه والسلام وقتی این غربت حسین و آمدن اهل و عیال اباعبدالله،عباس غیرتش به جوش آمد،امد خدمت اباعبدالله علیه السلام.امام حسین علیه السلام در حالیکه حواسش به دشمن بود یه وقت دید یه صدایی شنید:”یا اخی هل من رخصه؟!”حسین جان اجازه میدی برم؟تا این جمله رو امام حسین شنید،برگشت دید عباسه،دارد “فبکی الحسینُ بکائا شدیدا حتی  اِخضَلَّت لِحیَتُهُ بالدموع”شروع کرد بلند بلند گریه کردن؛انقدر حسین گریه کرد که این محاسنش تر شد از گریه.”ثم قال”امام حسین همینطور که باشدت گریه میکرد فرمود:”یا اخی  انت صاحب لوائی و علامه عسکری” تو علمدار منی،تو نشانه ی لشکر منی.” اذا مَضَیتَ تَفَرَّقَ عسگری” اگر تو بری کشته بشی که لشگر من از هم میپاشه،عباسم بچه هام دلخوشیشون به توئه عباس جانم.عرض کرد:حسین جان هر چی تو بگی آقا،من سر باز توام اما”قد ضاق صدری” اما سینم دیگه سنگینی میکنه ” و سَئِمتُ من الحیاه”بدم میاد دیگه از این زندگی؛آخه این چه زندگی دنیایی ایه که من غربت آقا و مولام رو ببینم؟هی بگه “هل من ناصر ینصرنی؟هل من ذاب یذب عن حرم الله و حرم رسوله” زن ها بیان کمکش کنند؟! یعنی یه مرد نیست؟!میخوام برم از اینا انتقام بگیرم.امام حسین فرمود:عباسم میخوای بری؟بیا،آوردش کنار خیمه ای که توش مشک نگه میداشتن،پرده ی خیمه رو زد بالا؛عباس دید این بچه ها شکم ها رو روی خاک گذاشتن.”ما تری  ماحلَّ من العطش اَشَدُّ الاشیاءِ علینا عطشَ الاطفال والحرم”میبینی تشنگی چه بلایی سر ما آورده؟و بدتر از همه چیز تشنگی این بچه هاست،تشنگی این بی بی هاست.

abolfazl3 1 روضه حضرت ابوالفضل“و امْض الی الْفرات و اْتنی بشی‌ء من الْماء”برو به سمت فرات و یه خورده آب برای این بچه ها بیار.عباس علیه السلام آمد،شروع کرد با آن ها صحبت کردن،گفت:از این آب میخورید و به بچه های حسین نمیدید؟گفتند:بین شما و آب فاصله میندازیم و نمیگذاریم از این آب بخورید.آمد محضر امام حسین،عرض کرد:آقا اینا نذاشتن من آب بیارم،بعد یه مرتبه یه صدایی به گوش عباس رسید” فسمع الْاطْفال ینادون: الْعطشْ الْعطشْ”با این صدا دیگه عباس از خود بیخود شد رگ غیرت ابالفضلی…حیدری وار زد به قلب دشمن؛ دید بچه ها یه صدایی میاد هی میگن العطش،العطش.. فلما سمع الْعباس ذلک …عباس این رو شنید رفت به سمت خیمه ای مشک برداشت ؛”رمق بطرْفه الی السماء”سر خود رو به سمت آسمون بلند کرد:” الهی و سیدی…”ای خدای مهربان من امیدوارم برگردم و وعده ای که به بچه ها دادم عملی بشه؛به بچه ها وعده ی آب دادم.”فرکب فرسه …” سوار مرکبش شد؛نیزه ش رو برداشت و به سمت فرات رفت.در همین حال در روایتیست که اسرارالشهاده آورده:عباس علیه السلام به اطفال گفت:میروم آب بیاورم؛اینقدر گریه نکنید؛دعا کنید من صحیح و سالم برگردم؛تا این حرفو عباس به بچه ها زد،دارد آن اطفال سر خود را از روی خاک برداشتند،دست ها را به سمت آسمان بلند کردند؛عرض کردند:ای خدای متعال عم بزرگوار ما رابه سلامت سوی ما برگردان تا برای ما آب بیاورد.

عباس روانه شد که آب بیاورد به این سبب با حسین وداع نکرد؛اما چند قدم که ابالفضل برداشت دید که از عقب سرش صدای گریه می آید؛کسی او را صدا میکند؛چون نگاه کرد دید امام مظلوم پشت سر ابالفضل داره میدوه؛صدا زد:عباسم صبر کن تا تو را سیر ببینم؛عباس علیه السلام چون این را شنید و گریه ی حسین را شنید عرض کرد:حسین جان یعنی من کشته میشم؟حضرت گریست،دست به گردن عباس،عباس دست به گردن حسین،اینقدر گریه کردند که نزدیک بود غش کنند؛عباس روانه شد؛ “فاحاطتْ به ارْبعه آلاف من الْموکلین بالْفرات”چهارهزار نفر در مقابلش قرار گرفتند؛عباس رو کرد به دشمن فرمود:”  انْتمْ کَفَرَه امْ مسْلمون”شما کافرید یا مسلمانید؟دینتون چیه؟” هلْ یجوز فی دینکمْ انْ تمْنعوا الْحسیْن و اطْفاله شرْب الْماء”آیا در دین شما اجازه میدن یه عده بچه ی تشنه این چنین جان بدن؟بچه های حسین رو از آب محروم میکنید؟

“الْحسیْن مع اطْفاله یموتون عطشا، اما تذْکرون عطش الْقیامه؟”بچه های حسین از تشنگی بمیرند؟!

abolfazl6 روضه حضرت ابوالفضلدر حالیکه از این آب خودتون میخورید،کفار میخورند،یهودی میخوره-ببخشید خاک به دهنم-مرکباتون رو سیراب میکنید! “والْکلاب و الْخنازیر یشْربون منْه”از این آب سگا و خوکا میخورند اما بچه های حسین”یموتون عطشا”عباس زد به شریعه ی فرات

مشک رو پر آب کرد،دستی به آب زد اما آب رو به روی

آب ریخت؛آمد به سمت خیمه برگرده؛سرشو به آسمان بلند کرد و عرض کرد “فبکی و قال: الهی اوْصلْنی الیْهمْ”خدایا منو به بچه ها برسون‌.لشگر در مقابل او جنگ کرد.محاربه ی عظیمی کرد؛جمع کثیری را به درک واصل کرد؛انقدر نیزه و تیر به این بدن خورد…چون بدنش رو حائل میکرد؛نیزه و تیر به بدنم بخوره،به مشک نخوره،بچه ها منتظرند؛انقدر تیر و نیزه زدند-تعبیر مقتل اینه-هر کی میدید فکر میکرد خارپشتی روی اسب سواره؛انقدر تیر زدند…یه ناجوانمردی آمد دست راست رو هدف قرار گرفت؛عباس مشک رو به دست چپ گرفت؛مشک رو که به دست چپ گرفت؛دست چپ رو زدند؛مشک رو به دندان گرفت؛زیر شکم قرار داد که مبادا تیر و شمشیر به مشک بخوره،اما عباس هی سرش رو بلند میکرد:” اللهم ان اطْفال الْحسیْن عطْشان”خدایا بچه های حسین تشنه اند؛خدایا منو به خیمه ها برسون؛اما یه تیر به مشک عباس خورد؛آب روی زمین ریخت…دیگه امید عباس ناامید شد؛دست که ندارم؛آب که ندارم؛سر مرکب رو برگردوند؛یه تیر به سینه ی عباس؛بعضیا هم گفتن به چشم عباس اصابت کرد؛میخواد این تیر رو خارج بکنه،هی سر رو تکون میده،دست که نداره؛هر چی سر رو این طرف و اون طرف کرد نتونست تیر رو خارج بکنه؛تیر رو میون دو کنده ی زانو گذاشت؛اومد تیر رو خارج بکنه کله خود از سر عباس افتاد؛سر ابالفضل برهنه شد،کله خود رو سر عباس نبود؛یه نامردی با عمودآهن آنچنان به فرق ابالفضل زد که این رگای گردن عباس متلاشی شد.‌..وقتی عباس از اسب به زمین افتاد این تیر رو درآورد یا تیر هنوز به سینه یا چشم عباس بود؟! یه ناله ای زد:”اخا ادرک اخاک”حسین منو دریاب…وقتی ابی عبدالله آمد دید این چه بدنیه!! همه دیدند حسین دست به کمر گذاشت” الان انکسر ظهری”

“اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه،فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

abolfazl1 1 روضه حضرت ابوالفضلروضه حضرت عباس علیه السلام حاج محمود کریمی

احساس عباس،انفاس آل الله و خیرالناس عباس

معیار ارباب در مکتب کرب وبلا مقیاس عباس

در دین ارباب،توحید،علی اکبرو اخلاص عباس

دراوج روضه تلفیق بوی سیب و بوی یاس،عباس

مثل رقیه ذکر تمام بچه ها عباس عباس

هم موکشیدن هم گوش رابا طره ی گیسو کشیدن

ابری شده شط، بس که کمان و تیر از هر سو کشیدن

از تیرهاشان بالای چشم ماه یک ابرو کشیدن

فواره زد اشک وقتی ک تیر از چشم این آهو کشیدن

لشکر نشسته تیری به مشک آب اور نشسته

یک جا به حنجر یک جا سه شعبه روی چشم تر نشسته

شش ماهه خواب است در انتظارش مادر اصغر نشسته

فعلا رقیه درخیمه ها بازیور و معجر نشسته

فعلا ندیده این سیلِ تیری را که بر پیکر نشسته

فعلا ندیده سر را که از پهلو روی خنجر نشسته

بازو جدا شد آخرسر، این ابرو از آن ابرو جدا شد

گیسو بلند است پس نیزه خیلی سخت از گیسوجداشد

*یه کاری کردن تو این یه خط حرفمو زدم دیگه لال میشم روضه نمیخونم*

تنها نه بازو انگار پاهایش هم از زانو جدا شد

* آخه بدن آب رفت” پاره پاره کردن بدن رو”

ای حسین…

امام زمان روحی فداه فرمود:هرجا روضه ی عمو جانم خونده بشه من سراسیمه میام…” آقا کجای روضه نشستی جانم فدات با گریه هات ” ای وای..*

دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد

چشم حرامی با حرم رو ب رو شد

بیا برگرد خیمه …

“السلام علیک ایها العبد الصالح”

علی العباس واویلا

حسین تنهاست واویلا

 ای حسین

abolfazl2 1 روضه حضرت ابوالفضلروضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام حاج میثم مطیعی

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

*روز تاسوعا رسید،دهه ی اول تموم شد*

یازده ماه از خدا این روزها را خواستم۲

دیده ی تر خواستم،حال بکا را خواستم

یازده ماه است که خواهم سلطانی کنم

پشت این در ماندن و لطف شما را خواستم

حسین جان…

*قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

قدیمیا چه صفایی داشتند! گنهکاراشونم محرم فیتیله رو میکشیدند پایین ،میگفتند محرمه،خوب نیست بی احترامیه،آقا ما خیلی بی حیا شدیم*

گاهی به سوی روضه و گاهی به سوی گناه

این پای بی ثبات به دردم نمیخورد

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

همت توبه به درگاه خدا را خواستم

همش منتظر بودم،با خودم گفتم:شبای قدر رو که از دست دادی! روز عرفه رو که از دست دادی! محرم برسه دستامو بلند کنم بگم به حق اون آقای غریبی که به حسینش گفت:منو خیمه ها نبر،به حق اون حالت انکسار ابی عبدالله کنار نهر فرات الهی العفو…*

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

همت توبه به درگاه خدا را خواستم

*قبل محرم با یه آقای دیگم کار داشتم،هر سال همینه:

از علی موسی الرضا رزق لباس مشکی

دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم…

*یا امام رضایی که فرمودی: “یابن الشبیب ان کنتَ باکیا لشئ فابک للحسین” ما برای حسین گریه کردیم،برای روضه ی جد غریبت…*

کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که

هر دعایی کردم اول کربلا خواستم…

*روز تاسوعا نیست مگه؟مگه فردا آقامون رو نمیکشن،مگه الان آب رو نبستن؟مگه بچه هاش تشنه نیستند؟*

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد…

سقای حسین،سید و سالار…

امشب حرم آل علی آب ندارد

*فرداشب که میشه میدونی که چی باید بگی!باید بگی امشب حرم آل علی آب داره ولی علمدار نداره…*

شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها

طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم

گرچه ناقابل تر از این حرف ها هستم ولی۲

یک زیارت اربعین،پایین پا را خواستم

از نجف تا کربلا پای پیاده،دست جمع

روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم

*این یه بیت خیلی بیچاره کرده منو*

خیلی گران تمام شد این آب خواستن۲

یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت…

بچه ها شرمنده شدند،برگرد! دیگه آب نمیخوان”

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده ای

)ابالفضل طلایه دار عالمینی

abolfazl7 روضه حضرت ابوالفضلپناه خیمه ی حسینی۲)۲

ای به کربلا تو ذوالفقارم

دو چشم مست تو قرارم۲

واای خدا گواهه من میمیرم

اگه بری تو از کنارم۲

ساقی کربلا ابالفضل۳

می آید صدای العطش دوباره

*”فَسَمِعَ الاطفال یَتَصارَخون من العطش” آی قربون اون بچه هات برم حسین که میگن دامن ها رو بالا زدند،روی خاک نمناک میخوابیدن،بمیرم برات…” قربون اون آقای تشنه ای برم که هم خودش تشنه بود،هم سقاش تشنه بود اما بیشتری از تشنگی از تشنگی،تشنگی بچه ها و اهل حرم آتیشش زده بود…

اما همین یه بند روضه ی من باشه:*

می آید صدای العطش دوباره

رفته عمو که آب بیاره۲

واای اگه که بارون سنگ بباره

اگه که مشکش بشه پاره

*قربون اون لحظه ای که ناامید شدی از بردن آب به خیمه ها…*

واای اگه که بارون سنگ بباره

اگه که مشکش بشه پاره

واای تموم بچه ها میدونند

قول عمو نشد نداره…

*حسین…” ابی عبدالله رسید کنار بدن عباس،اول تعجب کرد چی به سرت آوردن داداش؟!*

)مولا حسین،دیر اومدم منو ببخش

رفیق نیمه راه شدم منو ببخش)۲

شرمنده ی لبای خشک اصغرم

تو رو خدا به سوی خیمه نبرم]۲

*اخه سعی کرد بدنو جمع کنه نشد،خود عباسم صدا زد:”یا اخی ما تُرید منّی” میخوای با من چکار کنی؟*

از خواهرم نگو که مضطره‌

چشام هنوز غم تو رو داره

داداش ببین چشای حرمله

در انتظار اصغره

یا اخا ادرک اخاک یا حسین

*عباس؛ نگران اصغری؟حق داری

تیر سه شعبه ای که زد به چشم تو عدو

بعد از تو سهم طفل رباب شد

*حسین…*

*کمر امام حسین شکست،خبر انکسارش همه جا پیچید*

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم قدم خبر انکسار من پیچید…

صلی الله علیک یا اباعبدالله…

السلام علیک یا قمر العشیره یا ساقی العطاشا

با یه امیدی آمدیم تو این مجلس؛گرفتار مادی ومعنوی

یاکاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام

اکشف کربی بحق اخیک الحسین علیه السلام

ده بار صدا بزن یا حسین

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=204933
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

animal-halal-and-haram3

تقسیم بندی حیوانات حلال گوشت و حرام گوشت

گوشت، یکی از اجزای انواع مختلف غذاهاست که اتفاقا ما ایرانی‌ها هم علاقه زیادی به …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.