تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سبک زندگی > فرزندداری > پدر، مادر، دعوای شما روی اعصاب ماست!
تبلیغات اینترنتی

پدر، مادر، دعوای شما روی اعصاب ماست!

a parent you fight on our nerves پدر، مادر، دعوای شما روی اعصاب ماست!

 

« یادش به خیر! کاش می شد دوباره به دوران بچگی برگردیم… » هنوز حرفم تمام نشده بود که همکارم پرید وسط حرفم و گفت: «من که حاضرم به سخت ترین روزهای دوره جوانی یا بی پولی های اوایل ازدواجم برگردم اما حتی یک سر به دوره کودکی ام نزنم…

در کودکی من، پدر و مادرم مدام با هم دعوا داشتند و من وسط این دوتا می ماندم که طرفداری کدام را بکنم. بابام می گفت تو که تکلیفت معلومه، برو هوای مامان جونت رو داشته باش. مادرم هم مثل همیشه دلخور بود و می گفت بچه ام می بینه از دست تو و خانواده ات چی می کشم که طرفداری مو می کنه… آخرش هم من می زدم زیر گریه و می گفتم شما را به خدا بس کنید! خیلی کوچک بودم، حتی مدرسه نمی رفتم که خواب دعواهای آنها آرامش شبم را می گرفت. از خاطرات بچگی ام فراری ام. حتی بگوبخند آنها را آرامش قبل از توفان می دیدم و استرس داشتم که دوباره کی به هم می پرند…»

من و دو، سه تا از بچه های دیگر هاج و واج به هم نگاه می کردیم و از اینکه چرا این بحث را پیش کشیده بودیم، به خودمان لعنت می فرستادیم. طفلکی همکارم داغ دلش تازه شده بود و ما از اینکه با این یادآوری حالش را گرفته بودیم، از او عذرخواهی کردیم. بعد از اینکه آرام تر شد، گفت: «فکر کنم دخالت دادن بچه ها در دعواهای زناشویی و اینکه بزرگ ترها بلد نیستند چطور با هم جروبحث کنند که بچه ها آسیب نبینند، سوژه خوبی برای صفحه (داستان یک زندگی) باشد. کودکی های من حتما نمونه های زیادی دارد.» راست می گفت. با هر یک از کارشناسان که صحبت کردم، می گفتند این قضیه، داستانی است که در خانواده های متعددی هر روز تکرار می شود. آنها با این روش به خودشان و بچه هایشان آسیب می رسانند. این بود که تصمیم گرفتیم در «داستان زندگی» این هفته، از این موضوع حرف بزنیم و آموزش های لازم را از زبان کارشناسان بیان کنیم.

 

● نظر روان شناس

▪ بچه ها از دعوای والدین وحشت دارند

اصولا دعوا کردن، به هر شکلی و با هر فردی، در حضور بچه ها مجاز نیست. وقتی شما پدر و مادر، با یکدیگر، با فرزندتان یا حتی با شخص سومی در حال دعواکردن هستید، شکل و شمایل خودتان را نمی بینید و متوجه نیستید که چطور خشم و عصبانیت باعث برافروختگی صورت، باز شدن دهان، گشاد شدن چشم ها و سفت و برآمده شدن رگ های گردنتان شده است. اگر شما یک بار هم که شده، قیافه خودتان را هنگام دعوا کردن ببینید، به بچه ها حق می دهید که تا چند روز پس از دعوای شما ترس و وحشت داشته باشند و جرات نکنند که با شما به عنوان پدر یا مادر صحبت کنند و مشکلات شان را در میان بگذارند. حتی ممکن است آنها تا چند روز از ترس و وحشت فراوان شب ها کابوس ببینند. الگوبرداری از رفتار، حرکات و کلمات نادرست و زشت پدر و مادرها هنگام دعوا از جمله کارهایی است که بچه ها آن را انجام می دهند و وقتی که به این صورت، آموزش غلط و همراه با خشونت می بینند، غلط و غیراصولی هم تربیت می شوند. بچه ای که در سنین پایین، خشونت، رفتار تحقیرآمیز و کلمات زشت و توهین آمیز را یاد بگیرد، نمی داند که باید این ذخیره های ذهنی را کی و کجا مصرف کند و در نتیجه جلوی دوستان، همکلاسی ها، خواهر یا برادر کوچک تر و بزرگ تر، دایی، عمو، همسایه و حتی خود پدر و مادر به عنوان یک ابزار دفاعی از آنها بهره می گیرد و سعی می کند که هنگام عصبانیت عکس العمل هایش درست مانند پدر و مادرش هنگام دعوا کردن باشد.

متاسفانه ما فکر می کنیم که بچه ها، به خصوص کوچک ترها، معنای کلمات زشت را نمی فهمند؛ در صورتی که آنها به خاطر کنجکاوی بیش از حدشان، هر طور که شده معنای حرف های رکیک را متوجه می شوند و آن را در ذهن خود نگه می دارند تا یک روز مناسب و در یک زمان مناسب به محیط بیرون و اطرافیان بروز بدهند. بگذارید موضوع را کمی ساده تر برایتان بگویم. به عنوان نمونه، اگر شما با همسرتان جلوی فرزند خود دعوا کنید و حین دعوا چند کلمه زشت هم بین شما رد و بدل شود و چند روز بعد، فرزندتان از همان کلمات هنگام دعوا با شما یا دیگران استفاده کند، چه عکس العملی نشان خواهید داد؟

مسلما او را سرزنش می کنید و می گویید که این حرف ها بد است و دیگر آنها را تکرار نکند. در این صورت، فرزندتان هم به شما خواهد گفت که اگر این حرف ها بد است، پس چرا خودت آن را به مامان یا به بابا گفتی؟! اینجاست که دیگر شما جوابی برای او نخواهید داشت و این باعث از بین رفتن اعتماد فرزندتان به شما می شود. او دیگر نمی داند که کدام حرف شما خوب و درست است و کدام بد و در انتخاب تان به عنوان یک الگو، تردید پیدا می کند. من حتی پیشنهاد می کنم که اگر یک برنامه تلویزیونی صحنه دعوای بین افراد را نمایش می دهد به بچه هایتان اجازه تماشای آن صحنه ها را ندهید؛ چه برسد به اینکه خودتان جلویشان دعوا کنید. اصلا به طور کلی، دعوا کردن یک حالت تهاجمی است و جزو خصوصیات حیوانی محسوب می شود. چرا وقتی ۲ آدم عاقل و بالغ می توانند با صحبت کردن و منطق یا کمک خواستن از دیگران، مشکلشان را حل کنند، باید به رفتارهای حیوانی مانند دعوای لفظی یا حتی کتک کاری روی بیاورند؟ به هر جهت، ممکن است موقعیتی در زندگی هر فردی پیش بیاید که احساس کند گریز از دعوا برایش ممکن نیست. توصیه من به این گونه افراد آن است که وقتی فرزندشان منزل نیست یا حتی وقتی خودشان تنهایی بیرون از منزل هستند با هم دعوا کنند و اگر هیچ کدام از این ۲ حالت ممکن نبود، قبل از دعوا یا از فرزندشان بخواهند که به اتاقش برود یا خودشان به اتاق بروند و در را ببندند و در ضمن، به بچه هم نگویند که قصد دعوا دارند و موضوع اختلاف شان را به هیچ وجه با او در میان نگذارند تا او دچار استرس یا آسیب روانی نشود. در ضمن، پدر و مادر نباید اختلاف نظرهایشان را جلوی بچه ها مطرح کنند. با این کار، بچه ها از موقعیت پیش آمده، سوءاستفاده می کنند و از یک والد، جلوی والد دیگر به نفع خودشان بهره می برند.

به عنوان نمونه، اگر بچه ای کار خطایی انجام دهد و پدرش این خطا را به او گوشزد کند، مادر نباید طرف بچه را بگیرد و به او حق بدهد؛ حتی اگر فکر کند که فرزندش هم کمی حق دارد. اگر شوهر شما در حال مطالعه است و فرزندتان دارد تلویزیون را با صدای بلند نگاه می کند و پدرش می گوید که تلویزیون را خاموش کن، شما به عنوان مادر حق ندارید که بگویید: «بگذار بچه برنامه اش را نگاه کند، چه کارش داری؟» در این صورت شما هم ارزش همسرتان را پیش فرزند خود پایین آورده اید و هم باعث شده اید که او دیگر به حرف های پدرش اعتنایی نکند و با این کار، احترام متقابل بین اعضای خانواده را از بین می برید. تذکر همسران به یکدیگر و یادآوری و اصلاح خطاهایشان باید دور از چشم فرزندان صورت بگیرد. نکته مهم دیگر اینکه، قبل یا بعد از دعوا جلوی بچه ها یک رفتار عادی با همسرتان داشته باشید و هیچ وقت سعی نکنید که با لحن بد، پشت سر همسر خود جلوی بچه ها صحبت کنید و وجهه و شخصیت او را نزد فرزندانتان از بین ببرید؛ حتی اگر همسر شما فرد خطاکاری باشد و مدام کارهای اشتباه انجام دهد. وقتی که ما پشت سر پدر یا مادر به بچه بد می گوییم (حتی اگر مطمئن باشیم که حرف هایمان درست هستند)، فرزندمان پشت سر دیگران حرف زدن و اعتماد و تکیه نکردن به والدین را یاد می گیرد و حتما یک روزی از آن علیه خودمان استفاده می کند. هیچ گاه یادمان نرود که غیبت، نفاق و فتنه از جمله رفتارهای مذمومی هستند که در دینمان هم به شدت از آنها نهی شده است.

 

● نظر روان پزشک

▪ حقوق روانی کودکان را جدی بگیریم

طبیعتا اولین توصیه این است که تا حد امکان در حضور بچه ها از جروبحث با یکدیگر بپرهیزیم. اگر ما نتوانیم هیجانات خودمان را کنترل کنیم، اگر ما نتوانیم راجع به یک موضوع مورد اختلاف و ناراحت کننده مثل دو فرد بالغ و عاقل گفت وگو کنیم، پس بچه ها از کجا باید این مهارت مهم یعنی گفت وگو و مذاکره با یکدیگر را یاد بگیرند؟ مگر نه اینکه کودک باید این مهارت را در خانه و از الگوهای خود، یعنی والدینش، پیدا کند؟ مگر نه اینکه او باید بدون داد و فریاد در شرایط پرهیجان بتواند خشم خود را کنترل کند و راه حلی برای مسایل اش بیاموزد؟ اگر قرار باشد خشم غیرقابل کنترل خود را بر سر یکدیگر تخلیه کنیم و نتوانیم هیجانات خود را درست بروز دهیم و این جروبحث ها را در حضور بچه ها با دعوا و توهین کردن به یکدیگر و شاید خانواده و شخصیت طرف مقابل انجام دهیم، حاصلش می شود بچه هایی که امنیت و آرامشی را در خانه تجربه نمی کنند، دایم در هراس و اضطراب اند و سعی می کنند میانجی پدر و مادر شوند تا بحث خاتمه یابد.

پس قدم اول، جروبحث نکردن در حضور بچه هاست اما اگر می دانیم همسرمان یا خودمان قادر به خویشتنداری نیستیم و همین الان در آستانه انفجار هیجانات هستیم باید به بچه ها بگوییم که مثلا: «من و بابا الان عصبانی هستیم. لطفا برو توی اتاق خودت و تا صدایت نکردیم، از آنجا خارج نشو.» البته این مساله و شیوه گفت وگو و انتقال این پیام به بچه ها آدابی دارد که کار هرکسی نیست.

از این گذشته، شاید شما پختگی لازم برای گفتن این حرف را داشته باشید اما خصوصیات ذاتی فرزندتان طوری باشد که این راه حل جواب ندهد. بعضی وقت ها بچه ها حساس اند؛ آنقدر حساس که حتی به تغییر آهنگ صدای شما یا همسرتان واکنش نشان می دهند و ناراحت می شوند؛ چه رسد به چنین وضعی. گاهی حتی با گریه و خواهش از شما می خواهند که چنین درخواستی نکنید. آنها سعی می کنند نقش واسطه را ایفا کنند و خواهش کنند با هم دعوا نکنید. نکته مهم این است که اگر بچه ها به پدر یا مادر بگویند دعوا نکنید یا به یکی از آنها گوشزد کنند که نباید با مادر یا پدرم دعوا کنی (نقش وکیل مدافع یکی از والدین را ایفا کنند) حتما باید با رفتار و کلام خود متفق القول (شما و همسرتان هر دو) بگویید این بحث بین ماست و خودمان از پس یکدیگر برمی آییم و نیازی به جانبداری کسی نیست.

بعد از اینکه جروبحث هایتان تمام شد، قدم بعدی این است که بچه ها را صدا بزنید و بگویید مشکلتان با هم حل شده و حالا همه چیز روبه راه است. حتی اگر با هم کدورت دارید یا دلخور هستید، یادتان باشد که بچه ها باید از شما بیاموزند که قهر کردن کار درستی نیست و این مشکل حل شده و به دست فراموشی سپرده می شود. اینکه قرار باشد مشکل امروز را بر درگیری های دیروز و ماه و سال قبل اضافه کنید بدترین کار ممکن است. هرگز نباید به همسرتان بگویید: «تو همیشه همین طوری بودی! یادته ماه قبل هم با من چنین و چنان کردی؟» چون کودک شما درمی یابد دعواهای قبلی هنوز ادامه دارند وهر بار دوره می شوند.

مشکلات باید همین جا و همین حالا در مورد هر مساله ای که الان داریم، حل شود؛ مورد توافق قرار گیرد و تمام. اگر این کار را نکنید، کینه ها را وارد روابط خود کرده اید و به مرور در فازهای مختلف طلاق عاطفی قرار می گیرید. یادتان باشد که بچه ها خیلی دقیق و هوشمند در مورد نوع رابطه والدین خود کنکاش می کنند. آنها درک می کنند که پدر و مادرشان با اینکه رسما قهر نیستند اما نسبت به هم بی تفاوتند و هرکسی کار خودش را می کند بدون اینکه رابطه عاطفی مورد انتظار همیشگی را داشته باشد.

اگر شما این قاعده و اصول مهم گفت وگو کردن در خانواده را رعایت نکنید و با دعوا کردن در حضور بچه ها و حتی بدتر از آن دخالت دادن آنها در این جروبحث ها به روابط خانوادگی ناسالم خود ادامه دهید، ۲ آسیب مهم را به بچه ها تحمیل می کنید؛ اگر فرزند شما که از او می خواهید اعلام موضع کند و طرفداری خود را از شما یا پدرش اعلام کند پسر باشد، این پرخاشگری ها را می آموزد و همه خشونت هایی که پدر در کلام خود به او آموزش داده (او از شما الگوبرداری می کند) را در آینده در برخورد با همسر و فرزندانش به اجرا درمی آورد؛ یعنی احتمال اینکه او هم پرخاشگر شود، بالاست.

اما اگر فرزند شما دختر باشد و در این شرایط قرار بگیرد، در آینده سعی می کند نقش قربانی را بازی کند. او که شاهد خشونت های فیزیکی یا کلامی پدر و مادرش است، اعتماد به نفس واقعی و حتی عزت نفس لازم را به دست نخواهد آورد و همواره در زندگی نقش یک قربانی را می پذیرد. انگار او متهم است به همه اجازه دهد حقش را بخورند و او را آزار بدهند. پس در معرض انواع آزارهای جسمی، کلامی و حتی شاید جنسی خواهد بود. اجازه دهید در مورد رعایت حقوق روانی کودک، نکاتی را یادآور شوم.

 

● حقوق اولیه کودک را به رسمیت بشناسید!

در کنار برخی حقوق اصلی مثل داشتن سرپناه، بهداشت کافی، غذای خوب و وسایل مناسب، کودکان حقوق اولیه دیگری نیز دارند که با وجود اهمیت فوق العاده آنها معمولا کمتر مورد توجه قرار می گیرند. اینکه فکر کنیم بچه ها آدم های کوچکی هستند که حقوق کمتری دارند، تفکر درستی نیست. نگاه ما باید به گونه ای باشد که بپذیریم، بچه ها آدم های کاملی هستند وحتی نسبت به بزرگسالان حقوق ویژه ای هم دارند زیرا هنوز کاملا رشد نکرده اند و توانایی های کمتری دارند. همکاران ما یعنی مشاوران و پزشکان بهترین افرادی هستند که می توانند از این دسته حقوق اولیه کودکان ارزیابی درستی داشته باشند و پدران و مادران را با آنها آشنا کنند. برخی از این حقوق را با هم مرور می کنیم:

یکی از حقوق اولیه کودک، این است که والدین اش ارتباط هیجانی و عاطفی خوبی با او برقرار کنند. خیلی از خانواده ها با تحکم با کودکان خود صحبت می کنند. این خانواده ها روش های فرزندپروری را خوب نمی دانند. آنها با این شیوه های غلط به مرور مشکلاتی را به وجود می آورند که بچه ها را به سمت سرخورده شدن می کشاند. بچه هایی که والدین شان بر آنها تحکم می کنند، نمی توانند در آینده به خوبی از خود و خواسته هایشان دفاع کنند. این بچه ها همیشه به دیگران جواب مثبت می دهند و مجبورند همیشه با دیگران همکاری داشته باشند. این درحالی است که بچه ها باید «نه» گفتن را هم یاد بگیرند تا در شرایط لازم بتوانند مقاومت کنند. ما معمولا در اولین برخورد می توانیم این مورد را ارزیابی کنیم. بچه ها همچون آینه ای هستند که بازتاب رفتار خانواده ها را می توان در سلامت روان آنها دید.

از دیگر مسایل دارای اهمیت برای کودکان این است که آنها باید بتوانند محیط آرامی را تجربه کنند. بچه ها باید خارج از درگیری های مداوم پدر و مادر و تضاد های آنها رشد کنند. اگر کودک ببیند که والدین اش با مذاکره می توانند مشکلات شان را حل کنند، یاد می گیرد که از زبان و فکرش برای حل و فصل مشکلات استفاده کند. اگر همسر شما که در حکم مادر یا پدر فرزندتان است، به دلیل بیماری جسمی یا روانی کنترل خود را از دست می دهد و با پرخاشگری محیط را ناامن می کند، باید برای درمان تشویق اش کنید. از اینکه انگ بیمار روانی به شما بزنند نترسید. مهم این است که سلامتی خود را به دست آورید و از بودن کنار خانواده ای شاد لذت ببرید. در مجموع باید بدانیم که این فکر باید تغییر کند که در خانواده ها، خواهر و برادرها و حتی همسران از داشتن مشکلات روانی به عنوان حربه یا توجیهی برای آزار یکدیگر استفاده می کنند. لازم است بدانیم قبل از اینکه در زندگی به بحران برسیم باید به فکر حل مشکلات روانی خود و کودکان مان باشیم.

از حقوق دیگر کودکان، باید احترام گذاشتن به آنها را نام برد. وقتی از اعتماد به نفس در کودکان صحبت می کنیم، خانواده ها فکر می کنند با یک دارو یا به طور آنی و سریع می توانند اعتماد به نفس را در کودکان ایجاد کنند؛ در حالی که اعتماد به نفس به مرور زمان رشد می کند. در واقع، تصویری که بچه ها از خودشان دارند، چیزی است که ما به آنها ارایه می دهیم. وقتی ما به کودک احترام می گذاریم، کمک می کنیم که او خودش را به عنوان یک فرد موفق با توانایی های خودش بپذیرد. اما هشدار لازم اینکه باید توجه داشته باشیم به صورت واقع بینانه با کودک برخورد کنیم تا او با توانایی های خود به صورت اغراق آمیز مواجه نشود و از طرفی بتواند ناتوانایی های خود را هم ببیند. بهتر است ناتوانی ها را در قالب محدودیت برای کودک تشریح کنیم تا این حس در کودک ایجاد شود که با دست یا پای غیرسالم هم می تواند زندگی کند. کافی است آن را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرد و خودش را با دیگران مقایسه نکند.

اگر به اطراف مان خوب نگاه کنیم، خانواده هایی را می بینیم که امکانات زیادی را بدون احساس نیاز در اختیار بچه ها می گذارند و معتقدند که نمی خواهند بچه هایی عقده ای داشته باشند؛ غافل از اینکه این کارهای آنها مساله عقده ای شدن را بیشتر می کند زیرا بچه ها در چنین شرایطی احساس می کنند که باید هر چیزی که در دنیا هست را داشته باشند. ممکن است تا زمانی که تحت حمایت پدر و مادر هستند، مشکلی به وجود نیاید ولی وقتی این بچه ها وارد جامعه شدند، متوجه می شوند که هر چیزی را نمی توانند داشته باشند و اینجاست که تازه مشکلات شان شروع می شود. برای جلوگیری از این حالت، بهتر است به کودکان یاد بدهیم که برای رسیدن به حقوقشان باید صبر داشته باشند و تلاش کنند و منتظر بمانند. پس باید یادمان باشد که خرید هرچه کودک می خواهد و حتی تغذیه اجباری او برخلاف حقوق او است و باعث می شود رشد هیجانی کودک به نوعی مختل شود.

داشتن حریم نیز از حقوق بچه هاست. هیچ می دانید که بچه ها از کودکی حق دارند برای خودشان حریم داشته باشند؟! درست مثل ما بزرگ ترها که دلمان می خواهد مرزهایی را برای خود داشته باشیم و دیگران هم به آنها احترام بگذارند. اگر این حق را به آنها ندهیم، چه می شود؟ آنها از مرز سلامت فاصله می گیرند؛ چون انسان های سالم افرادی هستند که فردیت خود را حفظ می کنند. یک مادر برای اینکه به کودکش بیاموزد که: «دلم نمی خواهد کسی بدون اجازه به کیفم دست بزند» یا «قبل از اینکه وارد اتاق ما شوی باید در بزنی» و خودش هم باید وقتی می خواهد به حریم بچه ها وارد شود حقوق آنها را رعایت کند و الگوی درستی باشد؛ حتی اگر به ظاهر نمایش چنین کاری را اجرا می کند. در واقع، با این روش به بچه ها می گوییم که ما هم از همین قوانین تبعیت می کنیم.

 

– نوشته از: الهه رضائیان
– دکتر نرگس طالقانی / دکترای مشاوره – روان‌‌شناس
– دکتر میترا حکیم شوشتری / روان پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=7350
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

iq-baby

هوش کودک

به نام یگانه عالم هوش چیست؟ در اینجا یک تعریف برای هوش ارائه می دهیم. …

120 نظرات

  1. سلام کودکیه من خیلی تلخ بوده خییییلیاز وقتی یادم میاد 7ساله بودم که مامانم همیشه حتی تا الان که من18سالمه بایه مردی عاشقونه حرف میزدومن شبا وقتی صدای دعوای مامان بابام قطع میشدمیخوابیدمو خواب میدیدم مامانم با یه مردی ازدواج کرده و صبح هم با صدای لعنتیه دعوای اون دوتابیدارمیشدم حتی یادمه یه شب که خواستم مامانم نره بیرون بابام با درقابلمه محکم کوبیدتو سرم وخودش گوشه آشپزخونه موادمیکشید ما وضع مالیمون خوبه و من ازهمه لحاظ مادی تأمینم ولی اونا ارامشو ازم گرفتن من هنوزم با گریه می خوابم اونا منو نمیبینن حتی وقتی واسم خواستگارمیاد نمیتونم قبول کنم که یه مردو بدبخت کنم داییم میگه اون دوتا دارن شورشو درمیارن میگه بهشون خوبی نکن اما من نمیتونم واسشون وقت میذارم باهاشون صحبت میکنم میبرمشون روانشناسی (حتی روانشناس بهم پیشنهادداد که همکارش بشم بخاطراطلاعاتم )واسشون غذا درست میکنم به خواهرکوچیکم کمک میکنم هرکاری بتونم میکنم ولی اونا دعواهاشون تمومی نداره مامانم خودشو میزنه بابام بامن بداخلاقی میکنه میخوام دیگه زندگیمو تموم کنم چون نایی واسم نمونده😞😞

  2. من هنوز هر شب با یادآوری دعوای پدرو مادرم گریه میکنم ، یه آدم منزوی و ساکت و پپه و گوشه گیر شدم .
    هیچوقت ازشون نمیگذرم ، هیچوقت…

  3. تورو خدا کمکم کنیدما سه تا بچه ایم من 16 سالمه دختر کوچیک خونوادم . پدرو مادرم از وقتی یادمه فقط دعوا میکنن یه روز خوش تو زندگی ندیدم.مهمون میریم دعوا.مهمون میاد دعوا.سر کوچکترین چیزی دعوا میکنن مادرم همیشه میگه از وقتی که با پدرم ازدواج کرده بدبخت شده دیگه از دستشون شون خسته شدم همیشه وقتی که با هم دعوا میکنن به هدفونم پناه میبرم تا صدا شونو نشنوم اگه این دو تا دیگه آدم نشن به بلایی سر خودم میارم تا از دستشون راحت شم تا اونا هم هر چقدر میخوان باهم دعوا کنن.

  4. سلام من یه نوجون ١۴ ساله هستم مامان بابام همش سر چیزا الکی دعوا میکنن منم همیشه تحت تأثیر دعواهاشون قرار میگیرم بین مامان بابام گیر میکنم وقتایی که دعواشون میشه از خدا میخوام از هم جدا شن یادمه پارسال تو دوران امتحانات ترم اول هر شب با بحث داشتم ازتون میخوام از ته دل برای من وخودتون دعا کنید که هیچوقت دچار این مشکلات نشید

  5. من که میخوام این متن را برای هردوشون بفرستم خودم که حوصله ی حرف زدن باهاشون را ندارم

  6. مبینا مالی پور

    من دختر 11 ساله هستم که برادر 6 ساله ای دارم ما با مادر پدرم زندگی میکنیم ما یه خونه دیگه هم داریم که مال خودمونه هر روز مادرم ساعت 2میاد منم منتظر مادرم بودم که بیاد ولی نیومد منم گفتم حتما بلد از ظهر میاد ولی تاشب نیومد بعد دیدم کلا قصد نداره شبم بیاد بهش زنگ زدم که بیاد ولی گفت که بر نمی گرده چیکار کنم؟؟؟

  7. مامان بابای من همیشه سر 3 تا موضوع خاص دعوا میکنن . دیگه حالم از هردوتاشون داره بهم میخوره . با خودم عهد بستم که هیچ وقت ازدواج نکنم . اگه بازم تو این چند روز دعوا کردن میخوام بهشون بگم که یه دانشگاه تو یه شهر دورو انتخاب میکنم . ارثمو بدین . میرم تا همیشه تو و بابا هم همه روزو با هم دعوا کنین. از بچگیم فقط دعوای این دوتا یادم میاد . هنوزم با 18 سال سنم تو جمع همیشه استرس دارم که با هم یه وقت دعوا نکنن آبرومو ببرن . حالم از بابام بهم میخوره منم باهاش بداخلاقی میکنم که انتقام بچگیامو بگیرم

  8. سلام…پدر و مادرم بخاطر چیزای خیلی ساده و مسخره باهم بحثشون میشه و تا مدتها دیگه بابام جواب مامانمو نمیده و حتا نگاشم نمیکنه…درحالیکه مردی بود که مادرم دستشو گرفت و از نظر مالی بالا اوردتش.از وقتی گوشیا هوشمند شد و بابام عضو شبکه ها شده نسبت به ما سرد شده الانم میخاد بازنشسته بشه میگه پول جهیزیه تورو میذارم کنار با بقیه ش میرم خونه جدا میخرم راحت شم ازتون.چشمو گوشش با زنای تنها و بیوه که تو شبکه اجتماعیا زیادن پرشده و هوس تنهایی کرده.ما خیلی عالی بودیم گرم و صمیمی تر بودیم منم حساسم و تک فرزندم و دلم رندگی قبلو میخاد.گاهی میخام بابام نباشه ولی بعدا فکر حرف مردم و خاستگارا میفتم.مشکلشون راحت حل میشه ولی لجبازی بابام کارو خراب میکنه.سر پیری فهمیده مارو نمیخاد.با مامانم تفاهم نداره.کارم به دکتر اعصاب کشیده قرص مصرف میکنم ولی دلش نمیتپه که تنها دخترم که بیست سالشه بخاطر رفتار من استرس داره.از اینده میترسم و حسرت میخورم به زندگی دوستام که با وجود مشکلاتشون حالشون خوبه و تفریح و مهمونی دارن.دعامون کنید

  9. من پدر و مادر از وقتی یادمه دعوا می کردن!من سعی می کن به این موضوع اهمیت ندم و زندگی خودم رو بکنم!می دونم سخته بی اهمیت باشی.ولی زندگی رو زندگی باید!بیخیال دنیا الان هر جایی که نشستین و هر جا که هستین به هرچیزی که نگاه کنید مطمئن باشید که فردا روزی نخواهد بود!فرض کنید شما در آینده آدم بزرگی.بعد از این همه مشکلات و سختی فقط می نویسن”او کودکی سختی داشت”!خوب داشت که داشت!مهم اینه که الان چی هستی.پس پاشین و هدفاتونو مشخص کنید و آیندتونو بسازید!
    خوب یا بد می گذره!
    زندگیتونو زندگی کنید!

  10. واقعا” دعوای پدر و مادرها خیلی تأثیر بدی روی بچه ها داره.. منم از وقتی که یادمه مامان و بابام دائم درحالِ دعوا کردن بودن
    حتی یه بار هم از هم طلاق گرفتن ولی دوباره برگشتن پیش هم و باز هم دعواهاشن ادامه داره
    من فقط 17 سالمه و دعواهاشون باعث شده خیلی کم حرف باشم و اصلا” اعتماد به نفس نداشته باشم
    انقدر سرِ چیزای مسخره بحث و دعواشون میشه که همین یک ساعت پیش دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بلند سرشون داد زدم میشه خفه شین؟
    خسته شدم دیگه.. پدر و مادرا خواهشا” انقدر دعوا نکنین.. باور کنین بچه ها زجر میکشن وقتی پدر مادرای بقیه رو با مال خودشون مقایسه میکنن و هی میگن آخه چرا باید زندگی من اینجوری باشه؟

    • منم با این که بیست ویک سالمه ودوسالی هم هست که ازدواج کردم هنوزم از دعوای پدرومادرم میترسم همین دیشب دعوا گرفتند وکارشون به کتک کاری رسید من هم اطلاعی نداشتم غروبش مامانم اومد خونمون وگفت که دعوا گرفتند شبش هم خونمون موند از دیشب تا خود الان خوابم نبرده مجبور شدم که آرامبخش بخورم همش استرس دارم میگه که میخواد طلاق بگیره

  11. بچه ها سعی کنیدبه دعواهای مامان بابا اهمیت ندین برین گوشه ای و سرگرم کاردیگه ای بشید. چون فقط با دعواهاشون اسیب میبینین. مامان باباهام بهتره بجای اینه مدام عین س و گ بهم بپرن یکم عمیق فک کنن و دیگران رو زجرکش نکنن اگه توانایی حل مشکلاتشون رو ندارن خواهشا برن جدا شن و برن پی کارشون تا بچه ها حداقل اینقدر مثل یخ اب نشن.. من خودم باهمسرم مشکل داشتم و بخاطر بچم جدا شدم تا حداقل بخاطر دعواهامون اذیت نشه الان شاید بچم بی پدر بزرگ میشه ولی هزار جور مشکل روحی روانی دیگه نداره. شاد باشین

  12. سلام، من یه دختر ۱۵ساله هستم چند روز پیش مثل شما ها بابا و مامانم باهم سر چیز مسخره دعوا کردن قبلا هم این اتفاق افتاده بود اما نه به این شدت مامانم کل خونه رو به هم ریخت بابام داد و بیداد میکرد مامانم نشت گریه کرد به همه فوش میداد خیلی بد بود من و خواهرم نشستیم گریه کردیم اصلا دیگه خوابم نبرد خیلی خیلی بد بود الان هم باهم قهرن هیچ وقت انقدر دعوا ها بالا نمیگرفت ولی الان شده ، تو رو خدا همتون دعا کنید برام تا این وضع تمام بشه و مثل قبل خوب باشه لطفا ، ممنون😪😭:-(

  13. یه بدبخت

    هی از دست این روزگار
    مامان و بابای منم یکسره دعوا میکنن نه داد و بیدا سر یه چیز خیلی مسخره مامانم قهر میکنه و جواب بابامو نمیده بابامم هر کاری نیکنه که با مامانم حرف بزنه ایشون از سر لجبازی هیچی نمیگه م، بابام هیچی بهش نمیگه چون میترسه،خلاصه ارزومه اینا انقدر دعوا نکنن
    مثلا مامانم ضبطو زیاد میکنه بعد بابام که کمش میکنه مامانم باهاش قهر میکنه من خیلی بدم میاد و همش منتظرم برای دعوای بدیشون

  14. سلام منم مثل شما هام من12 سالمه و نزدیک یک ساله که مامان و بابام دعوا میکنن هر هفته
    اونم به خاطر اس ام اس بازی بابام با دخترا من خیلی دارم ادیت میشم و فکرا ی مختلفی هم به سرم زده ولی باز جلوی خودمو گرفتم من تک فرزندم و حتی کسیو ندارم باهاش درد و دل کنم باز شما ها خواهر برادر دارین ولی من چی
    من براتون دعا میکنم حتی برای اون بچه ی یک ماهه…….
    خواش میکنم شماهام برام دعا کنین من خیلی تنهام
    منم ارزوی مرگ بابامو داشتم ولی این اشتباه بود پشیمون شدم
    اصلا روی درسام تمرکز ندارم تو روز چیز زیادی به جز یه قاشق ناهار نمیخورم روزا تو دسشویی مدرسه میرم گریه میکتم ممنون اگه شماهام دعام کنین مرسی

    • ناشناس

      من 11سالمه ولی مشکل من اینه که پدرم خیلی به مادرش وابسته است مادرش هم خیلی مادرم رو ازیت میکنه پدرم هم هیچی بهش نمی گه الان 1روزه که از حونه رفته

  15. سلام .. من بیست و هشت سالمه… و الات وکیل هستم…. هنوز مجرد هستم.. و در کل این سالها دعوای پدر مادر به اصطلاح فرهنگی خودن رو مشاهده کردم…. بیشتر طرف مادرم رو میگرفتم .. و آسیب پذیر ترین فرزندشون بودم و هستم… با اینکه مشکل صدها نفر رو حل میکنم…. اما در خانواده خودم… با توجه به تلاشی که سالها کردم و نتیجه نداد… و حنایی که دیگه پیش هیچکدومشون رنگ نداره و به هیچ وجه میانجیگری من هم پیششون فایده ایی نداره… همچنان بحث همچنان قهر.. و نفهمیدن یکدیگر لج و لج بازی . قهرهایی که بعضا صرفا به دلیل دخالت ما فرزندان به اشتی تبدیل شد… و الان باز هم همین روال… گاهی دو تا آدم اصلا از نظر اخلاقی بهم نمیخورن… و فقط خودشون و فرزندانشون رو به صورت ادمای بدبخت و عصبی وارد اجتماع میکنن…. کاش آدمها فقط همدیگرو دوستداشتن همین…. کاش ابراز علاقه بلد بودن….

  16. سیدارتا

    از وقتی یادمه مامان بابام دارن با هم دعوا میکنن
    هر وقت دعوا میشه تا یه اتفاق خاصی نیفته با هم حرف نمیزنن
    بابام از 6 ماه پیش با مامانم حرف نمیزد تا اینکه امروز گفت قراره مهمون بیاره خونه و بعدش پرسید که چیزی احتیج نداره مامانم برگشت گفت که زمانی که به ما نیازنداشته باشی حرف نمیزنی دعوا بالا گرفت به خونواده همدیگه فحش میدادن ومن هیچ وقت این حس ترس بهم دست نداده بود پشت تختم قایم شدم همین که داشتم گریه میکردم صدای جیغ مامانم رو شنیدم اومدم بیرون دیدم بابام داره میزنتش با صدای بلند سرم داد زد که برو گمشو تو اتاقت بعد اومد در اتاقمو قفل کرد حدود نیم ساعتی که تو اتاق بودم چشام سیاهی میرفت و جایی رو نمیدیدم فکر کردم کور شدم فقط صدای جیغ مامانم رو میشنیدم هرثانیش مثل یه سال میگذشت هفته بعد سه تا امتحان دارم و هیچ کدومو نمیتونم بخونم واسه اینکه فکرم یه جای دیگس من 15 سالمه ولی دیگه امیدی واسه زندگی ندارم کاش طلاق بگیرن من دیگه تحمل ندارم حتی یه لحظه میخواستم با خط کش فلزی رگم رو بزنم قفط به خدا توکل میکنم هرکسی باشیم چه عین من مسیحی چه مسلمون چه یهودی هممون فقط یه خدا داریم لطفا دعا کنید

    • سلام عزیز دلم. به طور اتفاقی کامنت شمارا خواندم.دلیل اصلی اش کلافگی ام بود که باعث شد به سمت اینترنت بیام و سرچی در دعواهای مادرپدرها بکنم و کمی سبک بشم. عزیزم من مسلمانم و شیعه. ومعتقد به حضرت عیسی علیه السلام… حتماً نام مقدس حضرت مهدی( امام زمان علیه السلام) مارا شنیده ای… به نقل روایات ما، امام همچو پدر مهربان و مادر نیکوکار و دوست همدل هستند، من هم همیشه چون پدرم بسیار مرد ضعیف و کم مهری است و نسبت به خوبیهای مادرم کم لطف، به پدر مهربانم پناه میبرم…. و آرامشی که آن بزرگوار به من میدهد با هیچ چیز قابل مقایسه نیست… عزیز دلم میدونی چرا به سمت جواب دادن به شما کشیده شدم؟ اولا دلم خیلی برایت لرزید. دوما نوشته بودی مسیحی هستی، و به اعتقاد شیعیان،در زمان ظهور منجی عالم حضرت مهدی علیه السلام،بسیاری از مسیحیان به حضرت مهدی علیه السلام گرویده میشوند: چون حضرت مسیح علیه السلام را،در کنار امام زمان علیه السلام خواهند دید و از ایمان آورندگان میشوند…
      عزیز دلم شیطان دشمن قسم خورده بنی آدم است و همه را با هر مذهب و آیینی فریب میدهد. کاش پدران ما واقعا به شریعت مان که سعادت دنیا و آخرتمان در آن است توجه بیشتری کنند و آبروی دین شان باشند… خدای ما یکی است. دین خداوند هم یکی است. عزیزم اگر دلت خواست امام زمان مارا( که در اصل امام زمان تو هم هستند را صدا بزن) مادر ایشان، ملیکا( نرجس خاتون) از نواده های شمعون ( از حواریون حضرت مسیح علیه السلام) هستند… سرچ کن، با حضرت مهدی علیه السلام پدر مهربان مان آشنا شو، صدایشان بزن. در و دل کن، خیلییییییی مهربونن. من فداشون بشم… اگر هم دوست داشتی به سایت ما که هیچ گرایش سیاسی نداره سر بزن.
      Www.khetabehghadir.com
      میبوسمت عزیزم لحظاتت پر از آرامش
      😚💋
      من ایمیل خودم رو هم برات میفرستم
      [email protected]
      نام من آمنه هست، افتخار دارم که هم نام مادر آخرین پیامبر خداوند،حضرت محمد صلی الله علیه وآله و سلم، همو که در انجیل اصیل بنام فارقلیتا است، میباشم.💓

    • ناشناس

      منم مثل توام

  17. دختر بد بخت 11 ساله

    کمکم کنید قبلا که گفتم چه بدبدختی هستم.((((((((((((

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.