تازه های آسمونی
خانه > سبک زندگی > فرزندداری > پدر، مادر، دعوای شما روی اعصاب ماست!
  • ساحل گشت - تور کانادا
  • مشاورین املاک کوهک
  • طراحی سایت
  • تبلیغات در آسمونی
  • پدر، مادر، دعوای شما روی اعصاب ماست!

    a-parent-you-fight-on-our-nerves

    « یادش به خیر! کاش می شد دوباره به دوران بچگی برگردیم… » هنوز حرفم تمام نشده بود که همکارم پرید وسط حرفم و گفت: «من که حاضرم به سخت ترین روزهای دوره جوانی یا بی پولی های اوایل ازدواجم برگردم اما حتی یک سر به دوره کودکی ام نزنم…

    در کودکی من، پدر و مادرم مدام با هم دعوا داشتند و من وسط این دوتا می ماندم که طرفداری کدام را بکنم. بابام می گفت تو که تکلیفت معلومه، برو هوای مامان جونت رو داشته باش. مادرم هم مثل همیشه دلخور بود و می گفت بچه ام می بینه از دست تو و خانواده ات چی می کشم که طرفداری مو می کنه… آخرش هم من می زدم زیر گریه و می گفتم شما را به خدا بس کنید! خیلی کوچک بودم، حتی مدرسه نمی رفتم که خواب دعواهای آنها آرامش شبم را می گرفت. از خاطرات بچگی ام فراری ام. حتی بگوبخند آنها را آرامش قبل از توفان می دیدم و استرس داشتم که دوباره کی به هم می پرند…»

    من و دو، سه تا از بچه های دیگر هاج و واج به هم نگاه می کردیم و از اینکه چرا این بحث را پیش کشیده بودیم، به خودمان لعنت می فرستادیم. طفلکی همکارم داغ دلش تازه شده بود و ما از اینکه با این یادآوری حالش را گرفته بودیم، از او عذرخواهی کردیم. بعد از اینکه آرام تر شد، گفت: «فکر کنم دخالت دادن بچه ها در دعواهای زناشویی و اینکه بزرگ ترها بلد نیستند چطور با هم جروبحث کنند که بچه ها آسیب نبینند، سوژه خوبی برای صفحه (داستان یک زندگی) باشد. کودکی های من حتما نمونه های زیادی دارد.» راست می گفت. با هر یک از کارشناسان که صحبت کردم، می گفتند این قضیه، داستانی است که در خانواده های متعددی هر روز تکرار می شود. آنها با این روش به خودشان و بچه هایشان آسیب می رسانند. این بود که تصمیم گرفتیم در «داستان زندگی» این هفته، از این موضوع حرف بزنیم و آموزش های لازم را از زبان کارشناسان بیان کنیم.

    ● نظر روان شناس

    بچه ها از دعوای والدین وحشت دارند

    اصولا دعوا کردن، به هر شکلی و با هر فردی، در حضور بچه ها مجاز نیست. وقتی شما پدر و مادر، با یکدیگر، با فرزندتان یا حتی با شخص سومی در حال دعواکردن هستید، شکل و شمایل خودتان را نمی بینید و متوجه نیستید که چطور خشم و عصبانیت باعث برافروختگی صورت، باز شدن دهان، گشاد شدن چشم ها و سفت و برآمده شدن رگ های گردنتان شده است. اگر شما یک بار هم که شده، قیافه خودتان را هنگام دعوا کردن ببینید، به بچه ها حق می دهید که تا چند روز پس از دعوای شما ترس و وحشت داشته باشند و جرات نکنند که با شما به عنوان پدر یا مادر صحبت کنند و مشکلات شان را در میان بگذارند. حتی ممکن است آنها تا چند روز از ترس و وحشت فراوان شب ها کابوس ببینند. الگوبرداری از رفتار، حرکات و کلمات نادرست و زشت پدر و مادرها هنگام دعوا از جمله کارهایی است که بچه ها آن را انجام می دهند و وقتی که به این صورت، آموزش غلط و همراه با خشونت می بینند، غلط و غیراصولی هم تربیت می شوند. بچه ای که در سنین پایین، خشونت، رفتار تحقیرآمیز و کلمات زشت و توهین آمیز را یاد بگیرد، نمی داند که باید این ذخیره های ذهنی را کی و کجا مصرف کند و در نتیجه جلوی دوستان، همکلاسی ها، خواهر یا برادر کوچک تر و بزرگ تر، دایی، عمو، همسایه و حتی خود پدر و مادر به عنوان یک ابزار دفاعی از آنها بهره می گیرد و سعی می کند که هنگام عصبانیت عکس العمل هایش درست مانند پدر و مادرش هنگام دعوا کردن باشد.

    متاسفانه ما فکر می کنیم که بچه ها، به خصوص کوچک ترها، معنای کلمات زشت را نمی فهمند؛ در صورتی که آنها به خاطر کنجکاوی بیش از حدشان، هر طور که شده معنای حرف های رکیک را متوجه می شوند و آن را در ذهن خود نگه می دارند تا یک روز مناسب و در یک زمان مناسب به محیط بیرون و اطرافیان بروز بدهند. بگذارید موضوع را کمی ساده تر برایتان بگویم. به عنوان نمونه، اگر شما با همسرتان جلوی فرزند خود دعوا کنید و حین دعوا چند کلمه زشت هم بین شما رد و بدل شود و چند روز بعد، فرزندتان از همان کلمات هنگام دعوا با شما یا دیگران استفاده کند، چه عکس العملی نشان خواهید داد؟

    مسلما او را سرزنش می کنید و می گویید که این حرف ها بد است و دیگر آنها را تکرار نکند. در این صورت، فرزندتان هم به شما خواهد گفت که اگر این حرف ها بد است، پس چرا خودت آن را به مامان یا به بابا گفتی؟! اینجاست که دیگر شما جوابی برای او نخواهید داشت و این باعث از بین رفتن اعتماد فرزندتان به شما می شود. او دیگر نمی داند که کدام حرف شما خوب و درست است و کدام بد و در انتخاب تان به عنوان یک الگو، تردید پیدا می کند. من حتی پیشنهاد می کنم که اگر یک برنامه تلویزیونی صحنه دعوای بین افراد را نمایش می دهد به بچه هایتان اجازه تماشای آن صحنه ها را ندهید؛ چه برسد به اینکه خودتان جلویشان دعوا کنید. اصلا به طور کلی، دعوا کردن یک حالت تهاجمی است و جزو خصوصیات حیوانی محسوب می شود. چرا وقتی ۲ آدم عاقل و بالغ می توانند با صحبت کردن و منطق یا کمک خواستن از دیگران، مشکلشان را حل کنند، باید به رفتارهای حیوانی مانند دعوای لفظی یا حتی کتک کاری روی بیاورند؟ به هر جهت، ممکن است موقعیتی در زندگی هر فردی پیش بیاید که احساس کند گریز از دعوا برایش ممکن نیست. توصیه من به این گونه افراد آن است که وقتی فرزندشان منزل نیست یا حتی وقتی خودشان تنهایی بیرون از منزل هستند با هم دعوا کنند و اگر هیچ کدام از این ۲ حالت ممکن نبود، قبل از دعوا یا از فرزندشان بخواهند که به اتاقش برود یا خودشان به اتاق بروند و در را ببندند و در ضمن، به بچه هم نگویند که قصد دعوا دارند و موضوع اختلاف شان را به هیچ وجه با او در میان نگذارند تا او دچار استرس یا آسیب روانی نشود. در ضمن، پدر و مادر نباید اختلاف نظرهایشان را جلوی بچه ها مطرح کنند. با این کار، بچه ها از موقعیت پیش آمده، سوءاستفاده می کنند و از یک والد، جلوی والد دیگر به نفع خودشان بهره می برند.

    به عنوان نمونه، اگر بچه ای کار خطایی انجام دهد و پدرش این خطا را به او گوشزد کند، مادر نباید طرف بچه را بگیرد و به او حق بدهد؛ حتی اگر فکر کند که فرزندش هم کمی حق دارد. اگر شوهر شما در حال مطالعه است و فرزندتان دارد تلویزیون را با صدای بلند نگاه می کند و پدرش می گوید که تلویزیون را خاموش کن، شما به عنوان مادر حق ندارید که بگویید: «بگذار بچه برنامه اش را نگاه کند، چه کارش داری؟» در این صورت شما هم ارزش همسرتان را پیش فرزند خود پایین آورده اید و هم باعث شده اید که او دیگر به حرف های پدرش اعتنایی نکند و با این کار، احترام متقابل بین اعضای خانواده را از بین می برید. تذکر همسران به یکدیگر و یادآوری و اصلاح خطاهایشان باید دور از چشم فرزندان صورت بگیرد. نکته مهم دیگر اینکه، قبل یا بعد از دعوا جلوی بچه ها یک رفتار عادی با همسرتان داشته باشید و هیچ وقت سعی نکنید که با لحن بد، پشت سر همسر خود جلوی بچه ها صحبت کنید و وجهه و شخصیت او را نزد فرزندانتان از بین ببرید؛ حتی اگر همسر شما فرد خطاکاری باشد و مدام کارهای اشتباه انجام دهد. وقتی که ما پشت سر پدر یا مادر به بچه بد می گوییم (حتی اگر مطمئن باشیم که حرف هایمان درست هستند)، فرزندمان پشت سر دیگران حرف زدن و اعتماد و تکیه نکردن به والدین را یاد می گیرد و حتما یک روزی از آن علیه خودمان استفاده می کند. هیچ گاه یادمان نرود که غیبت، نفاق و فتنه از جمله رفتارهای مذمومی هستند که در دینمان هم به شدت از آنها نهی شده است.

    ● نظر روان پزشک

    حقوق روانی کودکان را جدی بگیریم

    طبیعتا اولین توصیه این است که تا حد امکان در حضور بچه ها از جروبحث با یکدیگر بپرهیزیم. اگر ما نتوانیم هیجانات خودمان را کنترل کنیم، اگر ما نتوانیم راجع به یک موضوع مورد اختلاف و ناراحت کننده مثل دو فرد بالغ و عاقل گفت وگو کنیم، پس بچه ها از کجا باید این مهارت مهم یعنی گفت وگو و مذاکره با یکدیگر را یاد بگیرند؟ مگر نه اینکه کودک باید این مهارت را در خانه و از الگوهای خود، یعنی والدینش، پیدا کند؟ مگر نه اینکه او باید بدون داد و فریاد در شرایط پرهیجان بتواند خشم خود را کنترل کند و راه حلی برای مسایل اش بیاموزد؟ اگر قرار باشد خشم غیرقابل کنترل خود را بر سر یکدیگر تخلیه کنیم و نتوانیم هیجانات خود را درست بروز دهیم و این جروبحث ها را در حضور بچه ها با دعوا و توهین کردن به یکدیگر و شاید خانواده و شخصیت طرف مقابل انجام دهیم، حاصلش می شود بچه هایی که امنیت و آرامشی را در خانه تجربه نمی کنند، دایم در هراس و اضطراب اند و سعی می کنند میانجی پدر و مادر شوند تا بحث خاتمه یابد.

    پس قدم اول، جروبحث نکردن در حضور بچه هاست اما اگر می دانیم همسرمان یا خودمان قادر به خویشتنداری نیستیم و همین الان در آستانه انفجار هیجانات هستیم باید به بچه ها بگوییم که مثلا: «من و بابا الان عصبانی هستیم. لطفا برو توی اتاق خودت و تا صدایت نکردیم، از آنجا خارج نشو.» البته این مساله و شیوه گفت وگو و انتقال این پیام به بچه ها آدابی دارد که کار هرکسی نیست.

    از این گذشته، شاید شما پختگی لازم برای گفتن این حرف را داشته باشید اما خصوصیات ذاتی فرزندتان طوری باشد که این راه حل جواب ندهد. بعضی وقت ها بچه ها حساس اند؛ آنقدر حساس که حتی به تغییر آهنگ صدای شما یا همسرتان واکنش نشان می دهند و ناراحت می شوند؛ چه رسد به چنین وضعی. گاهی حتی با گریه و خواهش از شما می خواهند که چنین درخواستی نکنید. آنها سعی می کنند نقش واسطه را ایفا کنند و خواهش کنند با هم دعوا نکنید. نکته مهم این است که اگر بچه ها به پدر یا مادر بگویند دعوا نکنید یا به یکی از آنها گوشزد کنند که نباید با مادر یا پدرم دعوا کنی (نقش وکیل مدافع یکی از والدین را ایفا کنند) حتما باید با رفتار و کلام خود متفق القول (شما و همسرتان هر دو) بگویید این بحث بین ماست و خودمان از پس یکدیگر برمی آییم و نیازی به جانبداری کسی نیست.

    بعد از اینکه جروبحث هایتان تمام شد، قدم بعدی این است که بچه ها را صدا بزنید و بگویید مشکلتان با هم حل شده و حالا همه چیز روبه راه است. حتی اگر با هم کدورت دارید یا دلخور هستید، یادتان باشد که بچه ها باید از شما بیاموزند که قهر کردن کار درستی نیست و این مشکل حل شده و به دست فراموشی سپرده می شود. اینکه قرار باشد مشکل امروز را بر درگیری های دیروز و ماه و سال قبل اضافه کنید بدترین کار ممکن است. هرگز نباید به همسرتان بگویید: «تو همیشه همین طوری بودی! یادته ماه قبل هم با من چنین و چنان کردی؟» چون کودک شما درمی یابد دعواهای قبلی هنوز ادامه دارند وهر بار دوره می شوند.

    مشکلات باید همین جا و همین حالا در مورد هر مساله ای که الان داریم، حل شود؛ مورد توافق قرار گیرد و تمام. اگر این کار را نکنید، کینه ها را وارد روابط خود کرده اید و به مرور در فازهای مختلف طلاق عاطفی قرار می گیرید. یادتان باشد که بچه ها خیلی دقیق و هوشمند در مورد نوع رابطه والدین خود کنکاش می کنند. آنها درک می کنند که پدر و مادرشان با اینکه رسما قهر نیستند اما نسبت به هم بی تفاوتند و هرکسی کار خودش را می کند بدون اینکه رابطه عاطفی مورد انتظار همیشگی را داشته باشد.

    اگر شما این قاعده و اصول مهم گفت وگو کردن در خانواده را رعایت نکنید و با دعوا کردن در حضور بچه ها و حتی بدتر از آن دخالت دادن آنها در این جروبحث ها به روابط خانوادگی ناسالم خود ادامه دهید، ۲ آسیب مهم را به بچه ها تحمیل می کنید؛ اگر فرزند شما که از او می خواهید اعلام موضع کند و طرفداری خود را از شما یا پدرش اعلام کند پسر باشد، این پرخاشگری ها را می آموزد و همه خشونت هایی که پدر در کلام خود به او آموزش داده (او از شما الگوبرداری می کند) را در آینده در برخورد با همسر و فرزندانش به اجرا درمی آورد؛ یعنی احتمال اینکه او هم پرخاشگر شود، بالاست.

    اما اگر فرزند شما دختر باشد و در این شرایط قرار بگیرد، در آینده سعی می کند نقش قربانی را بازی کند. او که شاهد خشونت های فیزیکی یا کلامی پدر و مادرش است، اعتماد به نفس واقعی و حتی عزت نفس لازم را به دست نخواهد آورد و همواره در زندگی نقش یک قربانی را می پذیرد. انگار او متهم است به همه اجازه دهد حقش را بخورند و او را آزار بدهند. پس در معرض انواع آزارهای جسمی، کلامی و حتی شاید جنسی خواهد بود. اجازه دهید در مورد رعایت حقوق روانی کودک، نکاتی را یادآور شوم.

    ● حقوق اولیه کودک را به رسمیت بشناسید!

    در کنار برخی حقوق اصلی مثل داشتن سرپناه، بهداشت کافی، غذای خوب و وسایل مناسب، کودکان حقوق اولیه دیگری نیز دارند که با وجود اهمیت فوق العاده آنها معمولا کمتر مورد توجه قرار می گیرند. اینکه فکر کنیم بچه ها آدم های کوچکی هستند که حقوق کمتری دارند، تفکر درستی نیست. نگاه ما باید به گونه ای باشد که بپذیریم، بچه ها آدم های کاملی هستند وحتی نسبت به بزرگسالان حقوق ویژه ای هم دارند زیرا هنوز کاملا رشد نکرده اند و توانایی های کمتری دارند. همکاران ما یعنی مشاوران و پزشکان بهترین افرادی هستند که می توانند از این دسته حقوق اولیه کودکان ارزیابی درستی داشته باشند و پدران و مادران را با آنها آشنا کنند. برخی از این حقوق را با هم مرور می کنیم:

    یکی از حقوق اولیه کودک، این است که والدین اش ارتباط هیجانی و عاطفی خوبی با او برقرار کنند. خیلی از خانواده ها با تحکم با کودکان خود صحبت می کنند. این خانواده ها روش های فرزندپروری را خوب نمی دانند. آنها با این شیوه های غلط به مرور مشکلاتی را به وجود می آورند که بچه ها را به سمت سرخورده شدن می کشاند. بچه هایی که والدین شان بر آنها تحکم می کنند، نمی توانند در آینده به خوبی از خود و خواسته هایشان دفاع کنند. این بچه ها همیشه به دیگران جواب مثبت می دهند و مجبورند همیشه با دیگران همکاری داشته باشند. این درحالی است که بچه ها باید «نه» گفتن را هم یاد بگیرند تا در شرایط لازم بتوانند مقاومت کنند. ما معمولا در اولین برخورد می توانیم این مورد را ارزیابی کنیم. بچه ها همچون آینه ای هستند که بازتاب رفتار خانواده ها را می توان در سلامت روان آنها دید.

    از دیگر مسایل دارای اهمیت برای کودکان این است که آنها باید بتوانند محیط آرامی را تجربه کنند. بچه ها باید خارج از درگیری های مداوم پدر و مادر و تضاد های آنها رشد کنند. اگر کودک ببیند که والدین اش با مذاکره می توانند مشکلات شان را حل کنند، یاد می گیرد که از زبان و فکرش برای حل و فصل مشکلات استفاده کند. اگر همسر شما که در حکم مادر یا پدر فرزندتان است، به دلیل بیماری جسمی یا روانی کنترل خود را از دست می دهد و با پرخاشگری محیط را ناامن می کند، باید برای درمان تشویق اش کنید. از اینکه انگ بیمار روانی به شما بزنند نترسید. مهم این است که سلامتی خود را به دست آورید و از بودن کنار خانواده ای شاد لذت ببرید. در مجموع باید بدانیم که این فکر باید تغییر کند که در خانواده ها، خواهر و برادرها و حتی همسران از داشتن مشکلات روانی به عنوان حربه یا توجیهی برای آزار یکدیگر استفاده می کنند. لازم است بدانیم قبل از اینکه در زندگی به بحران برسیم باید به فکر حل مشکلات روانی خود و کودکان مان باشیم.

    از حقوق دیگر کودکان، باید احترام گذاشتن به آنها را نام برد. وقتی از اعتماد به نفس در کودکان صحبت می کنیم، خانواده ها فکر می کنند با یک دارو یا به طور آنی و سریع می توانند اعتماد به نفس را در کودکان ایجاد کنند؛ در حالی که اعتماد به نفس به مرور زمان رشد می کند. در واقع، تصویری که بچه ها از خودشان دارند، چیزی است که ما به آنها ارایه می دهیم. وقتی ما به کودک احترام می گذاریم، کمک می کنیم که او خودش را به عنوان یک فرد موفق با توانایی های خودش بپذیرد. اما هشدار لازم اینکه باید توجه داشته باشیم به صورت واقع بینانه با کودک برخورد کنیم تا او با توانایی های خود به صورت اغراق آمیز مواجه نشود و از طرفی بتواند ناتوانایی های خود را هم ببیند. بهتر است ناتوانی ها را در قالب محدودیت برای کودک تشریح کنیم تا این حس در کودک ایجاد شود که با دست یا پای غیرسالم هم می تواند زندگی کند. کافی است آن را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرد و خودش را با دیگران مقایسه نکند.

    اگر به اطراف مان خوب نگاه کنیم، خانواده هایی را می بینیم که امکانات زیادی را بدون احساس نیاز در اختیار بچه ها می گذارند و معتقدند که نمی خواهند بچه هایی عقده ای داشته باشند؛ غافل از اینکه این کارهای آنها مساله عقده ای شدن را بیشتر می کند زیرا بچه ها در چنین شرایطی احساس می کنند که باید هر چیزی که در دنیا هست را داشته باشند. ممکن است تا زمانی که تحت حمایت پدر و مادر هستند، مشکلی به وجود نیاید ولی وقتی این بچه ها وارد جامعه شدند، متوجه می شوند که هر چیزی را نمی توانند داشته باشند و اینجاست که تازه مشکلات شان شروع می شود. برای جلوگیری از این حالت، بهتر است به کودکان یاد بدهیم که برای رسیدن به حقوقشان باید صبر داشته باشند و تلاش کنند و منتظر بمانند. پس باید یادمان باشد که خرید هرچه کودک می خواهد و حتی تغذیه اجباری او برخلاف حقوق او است و باعث می شود رشد هیجانی کودک به نوعی مختل شود.

    داشتن حریم نیز از حقوق بچه هاست. هیچ می دانید که بچه ها از کودکی حق دارند برای خودشان حریم داشته باشند؟! درست مثل ما بزرگ ترها که دلمان می خواهد مرزهایی را برای خود داشته باشیم و دیگران هم به آنها احترام بگذارند. اگر این حق را به آنها ندهیم، چه می شود؟ آنها از مرز سلامت فاصله می گیرند؛ چون انسان های سالم افرادی هستند که فردیت خود را حفظ می کنند. یک مادر برای اینکه به کودکش بیاموزد که: «دلم نمی خواهد کسی بدون اجازه به کیفم دست بزند» یا «قبل از اینکه وارد اتاق ما شوی باید در بزنی» و خودش هم باید وقتی می خواهد به حریم بچه ها وارد شود حقوق آنها را رعایت کند و الگوی درستی باشد؛ حتی اگر به ظاهر نمایش چنین کاری را اجرا می کند. در واقع، با این روش به بچه ها می گوییم که ما هم از همین قوانین تبعیت می کنیم.

    -اختصاصی سایت آسمونی
    – نوشته از: الهه رضائیان
    – دکتر نرگس طالقانی / دکترای مشاوره – روان‌‌شناس
    – دکتر میترا حکیم شوشتری / روان پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران

    + سایر موضوعات در تلگرام، کلیک نمایید


    امتیاز شما به این صفحه:
    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 3٫50 out of 5)
    Loading...

    < اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

    🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=7350
    loading...
  • تبلیغات در آسمونی
  • شبکه اشتراک ویدئو واو
  • ترنج - مجری دکوراسیون داخلی
  • کانال تلگرام آسمونی
  • اینم جالبه !

    نوع صحبت کردن با بچه

    به نام یگانه عالم باید توجه داشته باشید وقتی با فرزندتان صحبت می کنید از …

    133 دیدگاه

    1. سلام این همه جوونو کودک نظرو مشکلشونو گفتن ینی هیچ کسی نیس ب داد ما برسه راه حلی جوابی خسته شدیم از دعوای اینا ی راهی نشون بدین خدایی !!

    2. من خیلی خسته شدم خیلی روانی شدم مامان بابام سر مسءله های کوچیک دعوا میکنن من رونی شدم از دنیا خستم بعض اوقات می گم کاش من وجود نداشتم
      من بخواتر مادر پدرم معمولا میرم بیرون و با دوستام هستم هیچوقت دعواهاشون یادم نمیره?????? خیلی ناراحتم

    3. سلام من سیزده سالمه یه روز نشده که مامانو بابام باهم دعوا نکنن همش دعوا و کتک و جیغ و داد گناه من چیه این وسطه خسته شدم از این زندگی اخه چرا خدا من تو همچین زندگی قرار داده فقط دوست دارم بمیرم دیگه افسردگی گرفتم

    4. سلام، من 14 سال دارم.شاید بگم پدر و مادرم بیشتر از 7 یا 8 بار با هن دعوا و جر و بحث شدید داستند یادمه که یه بار پدرم یه جوری کله مادرم رو کوبید تو شیشه کمد که که شیشه شکست مادرمم به شدت خونی شد من هم یادم میاد کاری نمیتونستم براشون بکنم من در کمال ناباوری سر جام خشکم زده بود و میترسیدم تازه خیلی چیزهای دیگه هم هست که نمیتونم بگم ولی الآن اونا با هم بهتر از قبل هستند .حداقل تا چند ماه پیش باهام خوب بود مادرم ولی پدرم از من متنفره نمیدونم چرا ولی در حال حاضر اونا از من متنفرن به طوری که حتی من میتونم تبعیضی که اونا دارن نسبت به من میکنن رو ببینم زندگی برام عذاب شده یه بارم به فکر اومد خودکشی کنم ولی دیگه گفتم اشکال نداره و خلاصه کوتاه اومدم.امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم

      • اگه تو اینجور دعواها وارد نشی کارشون به خون خونریزی و پزشک قانونی میکشه معمولا مادرها میخان زندگی بهتری رو برای بچه هاشون فراهم کنن از پدر توقع دارن که اخرش دعوا میشه باید بینشون قرار بگیری و مانع درگیری فیزیکی بشی

    5. من بیست و سه سالمه و از زمانی که یادم میاد مادر و پدرم جلو در دادگاه بودن حتی دو بار طلاق گرفتن و دوباره رجوع کردن.زندگی رو برای من و برادرم کردن عذاب.هنوزم که پنجا ه چهار سالشون ول کن نیستن.ازدواج اشتباه اونا من رو فنا کرد.احساس میکنم دیگه مغزی ندارم که فکر کنم

      • من ۲۹ سالمه…و معادل سنم پدر و مادرم با هم قهر بودن، نمیدونم با این روانی که واسم مونده تا کی مجبورم ب زندگی ادامه بدم، ولی هرگز هرگز هرگز اونها رو نمیبخشم و ازشون نمیگذرم…ولی دردی بزرگتر از این نیست که آدم بفهمه آسیب روحی و روانی دیده و باید با این روان خراب ب زندگیش ادامه بده

    6. لطفا بخونید خواهش میکنم کمکم کنین

      سلام من اسمم رادین هست و ۱۴ سالمه اولین خاطره ای ک از دعوای پدر مادرم یادمه سه سالم بود و پدرم سر مادرمو میکوبید ب سنگ جلوی دستشویی و مامانم همش خون دماغ میشد من از پدرم متنفرم باور نمیکنید ولی من الان اعتماد به نفس اینو ندارم ک حتی خودمو تو آیینه نگاه کنم کلا از خودم بدم میاد همش آرزوی مرگ دارم این اخیرن هم پدرم الکلی شده از دست منم واقعا کاری بر نمیاد
      .
      .
      ی روز من با دوستم استخر بودم و ساعت ۱۱:۰۰ ما اومدیم بیرون قرار بود پدرم اونجا باشه ولی نبود.با چه خجالتی با پدر دوستم تا یه جایی رفتیم بعد بابام اومد دنبالم ک ای کاش نمیومد…شیشه ماشینو کشید پایین ک با پدر دوستم سلام علیک و تشکر کنه که…بوی الکل کل خیابونو برد.من از خجالت فقط سرمو انداختم پایین و اومدم بیرون و سوار ماشین شدم.ازش پرسیدم ک چرا نیومدی؟جواب نمیده دوباره میپرسم جواب نمیده بعدا فهمیدم پیش یه زن دیگه بوده من خیلی عذاب میکشم با این سنم همش دنبال شر و اینجور چیزام همش فکرم درگیره از لحاز درسی افت شدید پیدا کردم وقتی پدرای دوستامو میبینم واقعا از ته دلم حسرت میخورم ک واقعا چرا این پدر منه؟
      همش تو فکر سیگار و اینجور چیزام
      خواهشا کمکم کنین

      • رادین عزیز سلام. نوشته ت رو خوندم و از صمیم قلب متاسفم شدم.
        من هم چیز هایی شبیه به این رو کشیدم. میدونم اینکه پدرت با یه زن دیگه باشه یعنی چی. من تو سن ۱۴ سالگی یعنی وقتی هم سن تو بودم فهمیدم.
        اما رادین جان علت خیلی چیز ها برای ما مشخص نیست. اینکه چرا ما در چنین شرایطی هستیم و همینطور.
        خیلی اوقات مشکلات میتونن به ما کمک کنن. شاید فکر کنی این که نمی دونه من چی کشیدم ولی من هم تا حدودی مثل تو بودم.
        پیشنهاد من به تو اینه که حسابی روی درس هات تمرکز کنی. پدر و مادر من هم زمانهایی که دعوا میکردن نمی تونستم درس بخونم. ولی اگر بخوای مطمین باش خدا کمکت میکنه من اینو توی خیلی از لحظات زندگیم حس کردم
        حسابی درس بخون و وقتی به یاد این مشکلات میفتی بیشتر درس بخون. کتاب هایی درسی رو کتاب نبین اونها رو نردبونی ببین که تورو از این چاهی که الان هستی نجات میدن.
        خوب درس بخون تا بتونی توی یک دانشگاه عالی تحصیل کنی و حداقل در بزرگسالی زندگی خوبی داشته باشی.

    7. ناشناسنا

      سلام منم از بچگی پدرومادرم با هم دعوا داشتن من 26سالمه به خاطر دعواهاشون خیلی آسیب دیدم مریضی اظطراب الانم برا ازدواجم به مشکل خوردم دوست ندارم دیگه زندگی کنم با ارزوی روزی که هیچ دعوایی تو هیچ خانواده ای نباشه.سل

    8. سلام. مشکل من دعوا و قهر و آشتی پدر و مادرم نیست. مشکل من اینه که وقتی با هم دعوا می کنن پدرم کتک کاری و فحاشی می کنه. پدر دایره لغاتش الفاظ رکیک و زشتو زننده س حالا ببینین موقع دعوا چه حرفایی از دهنش در میاد! 30 سالمه، از وقتی یادمه به خاطر دعوای پدرم با مامانم استرس و اضطراب و تپش قلب دارم. تا یه صدایی می شنوم میرم ببینم دعوا کردن یا نه. 30 سالمه اما به خاطر ترس و اضطراب اصلا نتونستم درس بخونم، با وجود تیزهوشی و رتبه های خوب تو المپیاد و …می ترسم بیرون برم بیام ببینم پدرم زبونم لال یه بلایی سر مادرم آورده. پدرم مواد مخدر و الکل و سیگار مصرف می کنه اما پولداره ولی همه میدونن چه آدم آشغالیه هیشکی خونه ما نمیاد به جز برادراش که عین خر از این کار می کشن و حالیش نیس. پدرم انقد عصبانیه که دبیرستان که دو سه تا دوست داشتم بهم گفتن چون پدرت عصبانیه می ترسیم بیایم خونتون!!!! الانم که هیچ دوستی ندارم………کاش خدا خودش ما رو از دست این عوضی نجات بده اما خدام دیگه طرفدار آدممای آشغاله….

    9. کجاست گوش شنوا؟؟؟؟؟
      والدین (مثلا) من تنها به فکر خودشونن.جدیدا بعد۱۴ سال دعوا که دیدم میخوان طلاق بگیرن منم بینشون موندم که با کدوم مسخره زندگی کنم…
      هیچ دوستی ندارم،چون وقتی میبینم خانوادم اینه از بقیه توقعی نخواهم داشت.
      خستم و حالم از این خودخواه های از خودراضی بهم میخوره.فک میکنن چون فقط بچه دار شدن میتونن هرکاری بکنن.
      خستم خسته

    10. سلام کودکیه من خیلی تلخ بوده خییییلیاز وقتی یادم میاد 7ساله بودم که مامانم همیشه حتی تا الان که من18سالمه بایه مردی عاشقونه حرف میزدومن شبا وقتی صدای دعوای مامان بابام قطع میشدمیخوابیدمو خواب میدیدم مامانم با یه مردی ازدواج کرده و صبح هم با صدای لعنتیه دعوای اون دوتابیدارمیشدم حتی یادمه یه شب که خواستم مامانم نره بیرون بابام با درقابلمه محکم کوبیدتو سرم وخودش گوشه آشپزخونه موادمیکشید ما وضع مالیمون خوبه و من ازهمه لحاظ مادی تأمینم ولی اونا ارامشو ازم گرفتن من هنوزم با گریه می خوابم اونا منو نمیبینن حتی وقتی واسم خواستگارمیاد نمیتونم قبول کنم که یه مردو بدبخت کنم داییم میگه اون دوتا دارن شورشو درمیارن میگه بهشون خوبی نکن اما من نمیتونم واسشون وقت میذارم باهاشون صحبت میکنم میبرمشون روانشناسی (حتی روانشناس بهم پیشنهادداد که همکارش بشم بخاطراطلاعاتم )واسشون غذا درست میکنم به خواهرکوچیکم کمک میکنم هرکاری بتونم میکنم ولی اونا دعواهاشون تمومی نداره مامانم خودشو میزنه بابام بامن بداخلاقی میکنه میخوام دیگه زندگیمو تموم کنم چون نایی واسم نمونده??

    11. من هنوز هر شب با یادآوری دعوای پدرو مادرم گریه میکنم ، یه آدم منزوی و ساکت و پپه و گوشه گیر شدم .
      هیچوقت ازشون نمیگذرم ، هیچوقت…

    12. تورو خدا کمکم کنیدما سه تا بچه ایم من 16 سالمه دختر کوچیک خونوادم . پدرو مادرم از وقتی یادمه فقط دعوا میکنن یه روز خوش تو زندگی ندیدم.مهمون میریم دعوا.مهمون میاد دعوا.سر کوچکترین چیزی دعوا میکنن مادرم همیشه میگه از وقتی که با پدرم ازدواج کرده بدبخت شده دیگه از دستشون شون خسته شدم همیشه وقتی که با هم دعوا میکنن به هدفونم پناه میبرم تا صدا شونو نشنوم اگه این دو تا دیگه آدم نشن به بلایی سر خودم میارم تا از دستشون راحت شم تا اونا هم هر چقدر میخوان باهم دعوا کنن.

    13. سلام من یه نوجون ١۴ ساله هستم مامان بابام همش سر چیزا الکی دعوا میکنن منم همیشه تحت تأثیر دعواهاشون قرار میگیرم بین مامان بابام گیر میکنم وقتایی که دعواشون میشه از خدا میخوام از هم جدا شن یادمه پارسال تو دوران امتحانات ترم اول هر شب با بحث داشتم ازتون میخوام از ته دل برای من وخودتون دعا کنید که هیچوقت دچار این مشکلات نشید

    14. من که میخوام این متن را برای هردوشون بفرستم خودم که حوصله ی حرف زدن باهاشون را ندارم

    15. مبینا مالی پور

      من دختر 11 ساله هستم که برادر 6 ساله ای دارم ما با مادر پدرم زندگی میکنیم ما یه خونه دیگه هم داریم که مال خودمونه هر روز مادرم ساعت 2میاد منم منتظر مادرم بودم که بیاد ولی نیومد منم گفتم حتما بلد از ظهر میاد ولی تاشب نیومد بعد دیدم کلا قصد نداره شبم بیاد بهش زنگ زدم که بیاد ولی گفت که بر نمی گرده چیکار کنم؟؟؟

    16. مامان بابای من همیشه سر 3 تا موضوع خاص دعوا میکنن . دیگه حالم از هردوتاشون داره بهم میخوره . با خودم عهد بستم که هیچ وقت ازدواج نکنم . اگه بازم تو این چند روز دعوا کردن میخوام بهشون بگم که یه دانشگاه تو یه شهر دورو انتخاب میکنم . ارثمو بدین . میرم تا همیشه تو و بابا هم همه روزو با هم دعوا کنین. از بچگیم فقط دعوای این دوتا یادم میاد . هنوزم با 18 سال سنم تو جمع همیشه استرس دارم که با هم یه وقت دعوا نکنن آبرومو ببرن . حالم از بابام بهم میخوره منم باهاش بداخلاقی میکنم که انتقام بچگیامو بگیرم

    17. سلام…پدر و مادرم بخاطر چیزای خیلی ساده و مسخره باهم بحثشون میشه و تا مدتها دیگه بابام جواب مامانمو نمیده و حتا نگاشم نمیکنه…درحالیکه مردی بود که مادرم دستشو گرفت و از نظر مالی بالا اوردتش.از وقتی گوشیا هوشمند شد و بابام عضو شبکه ها شده نسبت به ما سرد شده الانم میخاد بازنشسته بشه میگه پول جهیزیه تورو میذارم کنار با بقیه ش میرم خونه جدا میخرم راحت شم ازتون.چشمو گوشش با زنای تنها و بیوه که تو شبکه اجتماعیا زیادن پرشده و هوس تنهایی کرده.ما خیلی عالی بودیم گرم و صمیمی تر بودیم منم حساسم و تک فرزندم و دلم رندگی قبلو میخاد.گاهی میخام بابام نباشه ولی بعدا فکر حرف مردم و خاستگارا میفتم.مشکلشون راحت حل میشه ولی لجبازی بابام کارو خراب میکنه.سر پیری فهمیده مارو نمیخاد.با مامانم تفاهم نداره.کارم به دکتر اعصاب کشیده قرص مصرف میکنم ولی دلش نمیتپه که تنها دخترم که بیست سالشه بخاطر رفتار من استرس داره.از اینده میترسم و حسرت میخورم به زندگی دوستام که با وجود مشکلاتشون حالشون خوبه و تفریح و مهمونی دارن.دعامون کنید

    18. من پدر و مادر از وقتی یادمه دعوا می کردن!من سعی می کن به این موضوع اهمیت ندم و زندگی خودم رو بکنم!می دونم سخته بی اهمیت باشی.ولی زندگی رو زندگی باید!بیخیال دنیا الان هر جایی که نشستین و هر جا که هستین به هرچیزی که نگاه کنید مطمئن باشید که فردا روزی نخواهد بود!فرض کنید شما در آینده آدم بزرگی.بعد از این همه مشکلات و سختی فقط می نویسن”او کودکی سختی داشت”!خوب داشت که داشت!مهم اینه که الان چی هستی.پس پاشین و هدفاتونو مشخص کنید و آیندتونو بسازید!
      خوب یا بد می گذره!
      زندگیتونو زندگی کنید!

    19. واقعا” دعوای پدر و مادرها خیلی تأثیر بدی روی بچه ها داره.. منم از وقتی که یادمه مامان و بابام دائم درحالِ دعوا کردن بودن
      حتی یه بار هم از هم طلاق گرفتن ولی دوباره برگشتن پیش هم و باز هم دعواهاشن ادامه داره
      من فقط 17 سالمه و دعواهاشون باعث شده خیلی کم حرف باشم و اصلا” اعتماد به نفس نداشته باشم
      انقدر سرِ چیزای مسخره بحث و دعواشون میشه که همین یک ساعت پیش دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بلند سرشون داد زدم میشه خفه شین؟
      خسته شدم دیگه.. پدر و مادرا خواهشا” انقدر دعوا نکنین.. باور کنین بچه ها زجر میکشن وقتی پدر مادرای بقیه رو با مال خودشون مقایسه میکنن و هی میگن آخه چرا باید زندگی من اینجوری باشه؟

      • منم با این که بیست ویک سالمه ودوسالی هم هست که ازدواج کردم هنوزم از دعوای پدرومادرم میترسم همین دیشب دعوا گرفتند وکارشون به کتک کاری رسید من هم اطلاعی نداشتم غروبش مامانم اومد خونمون وگفت که دعوا گرفتند شبش هم خونمون موند از دیشب تا خود الان خوابم نبرده مجبور شدم که آرامبخش بخورم همش استرس دارم میگه که میخواد طلاق بگیره

    20. بچه ها سعی کنیدبه دعواهای مامان بابا اهمیت ندین برین گوشه ای و سرگرم کاردیگه ای بشید. چون فقط با دعواهاشون اسیب میبینین. مامان باباهام بهتره بجای اینه مدام عین س و گ بهم بپرن یکم عمیق فک کنن و دیگران رو زجرکش نکنن اگه توانایی حل مشکلاتشون رو ندارن خواهشا برن جدا شن و برن پی کارشون تا بچه ها حداقل اینقدر مثل یخ اب نشن.. من خودم باهمسرم مشکل داشتم و بخاطر بچم جدا شدم تا حداقل بخاطر دعواهامون اذیت نشه الان شاید بچم بی پدر بزرگ میشه ولی هزار جور مشکل روحی روانی دیگه نداره. شاد باشین

    21. سلام، من یه دختر ۱۵ساله هستم چند روز پیش مثل شما ها بابا و مامانم باهم سر چیز مسخره دعوا کردن قبلا هم این اتفاق افتاده بود اما نه به این شدت مامانم کل خونه رو به هم ریخت بابام داد و بیداد میکرد مامانم نشت گریه کرد به همه فوش میداد خیلی بد بود من و خواهرم نشستیم گریه کردیم اصلا دیگه خوابم نبرد خیلی خیلی بد بود الان هم باهم قهرن هیچ وقت انقدر دعوا ها بالا نمیگرفت ولی الان شده ، تو رو خدا همتون دعا کنید برام تا این وضع تمام بشه و مثل قبل خوب باشه لطفا ، ممنون??:-(

    22. یه بدبخت

      هی از دست این روزگار
      مامان و بابای منم یکسره دعوا میکنن نه داد و بیدا سر یه چیز خیلی مسخره مامانم قهر میکنه و جواب بابامو نمیده بابامم هر کاری نیکنه که با مامانم حرف بزنه ایشون از سر لجبازی هیچی نمیگه م، بابام هیچی بهش نمیگه چون میترسه،خلاصه ارزومه اینا انقدر دعوا نکنن
      مثلا مامانم ضبطو زیاد میکنه بعد بابام که کمش میکنه مامانم باهاش قهر میکنه من خیلی بدم میاد و همش منتظرم برای دعوای بدیشون

    23. سلام منم مثل شما هام من12 سالمه و نزدیک یک ساله که مامان و بابام دعوا میکنن هر هفته
      اونم به خاطر اس ام اس بازی بابام با دخترا من خیلی دارم ادیت میشم و فکرا ی مختلفی هم به سرم زده ولی باز جلوی خودمو گرفتم من تک فرزندم و حتی کسیو ندارم باهاش درد و دل کنم باز شما ها خواهر برادر دارین ولی من چی
      من براتون دعا میکنم حتی برای اون بچه ی یک ماهه…….
      خواش میکنم شماهام برام دعا کنین من خیلی تنهام
      منم ارزوی مرگ بابامو داشتم ولی این اشتباه بود پشیمون شدم
      اصلا روی درسام تمرکز ندارم تو روز چیز زیادی به جز یه قاشق ناهار نمیخورم روزا تو دسشویی مدرسه میرم گریه میکتم ممنون اگه شماهام دعام کنین مرسی

      • من 11سالمه ولی مشکل من اینه که پدرم خیلی به مادرش وابسته است مادرش هم خیلی مادرم رو ازیت میکنه پدرم هم هیچی بهش نمی گه الان 1روزه که از حونه رفته

      • دنیا جان انشالله مشکلت حل میشه من ابجیتم غصه نخور ادرس تلگرامتو بده باهم چت کنیم اروم شی الانم مامانم بابای من دعوا کردن موقعی که دعوا میکنن احساس مرگ میکنم

    24. سلام .. من بیست و هشت سالمه… و الات وکیل هستم…. هنوز مجرد هستم.. و در کل این سالها دعوای پدر مادر به اصطلاح فرهنگی خودن رو مشاهده کردم…. بیشتر طرف مادرم رو میگرفتم .. و آسیب پذیر ترین فرزندشون بودم و هستم… با اینکه مشکل صدها نفر رو حل میکنم…. اما در خانواده خودم… با توجه به تلاشی که سالها کردم و نتیجه نداد… و حنایی که دیگه پیش هیچکدومشون رنگ نداره و به هیچ وجه میانجیگری من هم پیششون فایده ایی نداره… همچنان بحث همچنان قهر.. و نفهمیدن یکدیگر لج و لج بازی . قهرهایی که بعضا صرفا به دلیل دخالت ما فرزندان به اشتی تبدیل شد… و الان باز هم همین روال… گاهی دو تا آدم اصلا از نظر اخلاقی بهم نمیخورن… و فقط خودشون و فرزندانشون رو به صورت ادمای بدبخت و عصبی وارد اجتماع میکنن…. کاش آدمها فقط همدیگرو دوستداشتن همین…. کاش ابراز علاقه بلد بودن….

    25. سیدارتا

      از وقتی یادمه مامان بابام دارن با هم دعوا میکنن
      هر وقت دعوا میشه تا یه اتفاق خاصی نیفته با هم حرف نمیزنن
      بابام از 6 ماه پیش با مامانم حرف نمیزد تا اینکه امروز گفت قراره مهمون بیاره خونه و بعدش پرسید که چیزی احتیج نداره مامانم برگشت گفت که زمانی که به ما نیازنداشته باشی حرف نمیزنی دعوا بالا گرفت به خونواده همدیگه فحش میدادن ومن هیچ وقت این حس ترس بهم دست نداده بود پشت تختم قایم شدم همین که داشتم گریه میکردم صدای جیغ مامانم رو شنیدم اومدم بیرون دیدم بابام داره میزنتش با صدای بلند سرم داد زد که برو گمشو تو اتاقت بعد اومد در اتاقمو قفل کرد حدود نیم ساعتی که تو اتاق بودم چشام سیاهی میرفت و جایی رو نمیدیدم فکر کردم کور شدم فقط صدای جیغ مامانم رو میشنیدم هرثانیش مثل یه سال میگذشت هفته بعد سه تا امتحان دارم و هیچ کدومو نمیتونم بخونم واسه اینکه فکرم یه جای دیگس من 15 سالمه ولی دیگه امیدی واسه زندگی ندارم کاش طلاق بگیرن من دیگه تحمل ندارم حتی یه لحظه میخواستم با خط کش فلزی رگم رو بزنم قفط به خدا توکل میکنم هرکسی باشیم چه عین من مسیحی چه مسلمون چه یهودی هممون فقط یه خدا داریم لطفا دعا کنید

      • سلام عزیز دلم. به طور اتفاقی کامنت شمارا خواندم.دلیل اصلی اش کلافگی ام بود که باعث شد به سمت اینترنت بیام و سرچی در دعواهای مادرپدرها بکنم و کمی سبک بشم. عزیزم من مسلمانم و شیعه. ومعتقد به حضرت عیسی علیه السلام… حتماً نام مقدس حضرت مهدی( امام زمان علیه السلام) مارا شنیده ای… به نقل روایات ما، امام همچو پدر مهربان و مادر نیکوکار و دوست همدل هستند، من هم همیشه چون پدرم بسیار مرد ضعیف و کم مهری است و نسبت به خوبیهای مادرم کم لطف، به پدر مهربانم پناه میبرم…. و آرامشی که آن بزرگوار به من میدهد با هیچ چیز قابل مقایسه نیست… عزیز دلم میدونی چرا به سمت جواب دادن به شما کشیده شدم؟ اولا دلم خیلی برایت لرزید. دوما نوشته بودی مسیحی هستی، و به اعتقاد شیعیان،در زمان ظهور منجی عالم حضرت مهدی علیه السلام،بسیاری از مسیحیان به حضرت مهدی علیه السلام گرویده میشوند: چون حضرت مسیح علیه السلام را،در کنار امام زمان علیه السلام خواهند دید و از ایمان آورندگان میشوند…
        عزیز دلم شیطان دشمن قسم خورده بنی آدم است و همه را با هر مذهب و آیینی فریب میدهد. کاش پدران ما واقعا به شریعت مان که سعادت دنیا و آخرتمان در آن است توجه بیشتری کنند و آبروی دین شان باشند… خدای ما یکی است. دین خداوند هم یکی است. عزیزم اگر دلت خواست امام زمان مارا( که در اصل امام زمان تو هم هستند را صدا بزن) مادر ایشان، ملیکا( نرجس خاتون) از نواده های شمعون ( از حواریون حضرت مسیح علیه السلام) هستند… سرچ کن، با حضرت مهدی علیه السلام پدر مهربان مان آشنا شو، صدایشان بزن. در و دل کن، خیلییییییی مهربونن. من فداشون بشم… اگر هم دوست داشتی به سایت ما که هیچ گرایش سیاسی نداره سر بزن.
        Www.khetabehghadir.com
        میبوسمت عزیزم لحظاتت پر از آرامش
        ??
        من ایمیل خودم رو هم برات میفرستم
        Www.shamimeyar110@gmail.com
        نام من آمنه هست، افتخار دارم که هم نام مادر آخرین پیامبر خداوند،حضرت محمد صلی الله علیه وآله و سلم، همو که در انجیل اصیل بنام فارقلیتا است، میباشم.?

      • منم مثل توام

    26. دختر بد بخت 11 ساله

      کمکم کنید قبلا که گفتم چه بدبدختی هستم.((((((((((((

    27. دختر بد بخت 11 ساله

      باارض سلام من میخوام خودکوشی کنم میخوام از خونه فرار کنم یه بارم نزدیک بود این کار رو بکنم من دختری یازده ساله با یه خواهر شش ساله به خدا دارم دیوونه میشم دعوادعوادعوا هرهفته دعواهمش دعوا دارم افسردگی میگیرم الانم که دارم تایپ میکنم از گریه دارم میمیرم هرروز با صدای دعواهاشون بغضم میگیره وگریه میکنم کسی هم ندارم باهاش دردو دل کنم از فامیلام خجالت میکشم به دوستام هم نمیتونم بگم وقتی بابام از اداره میاد خونه از ترس میمیرم بعضی اوقات فکر میکنم ممکن کار به طلاق بکشه من بیچاره فلک زده فقط یه پنج شنبه ها میرم کانون کلاس یکم با دوستام شاد میشم اما همش اونجا دلم خونس که رفتم چیکار کنم یه کاغذ دکوری که روش شعر نوشته وروش نوشته همسر عزیزم مادرم کندفکر کنم انداخت دور ولی انقدر میترسم خدایی نکرده مامانم افسردگی بگیره امروزم از کلاس برگشتم به مامانم گفتم باهم آشتی کنید ولی گوش نکرد به خدا موندم چیکار کنم امروز صبح هم وقتی داشتم کلاس میرفتم به خودم تو دلم میگفتم یه ماشین بزنه به من از دست دعواهاشونم بمیرم آخه خواهر بزرگ ترم ندارم بذارم واسته اهههههههههههههههههههههههه تورو خدا یه مشاوره ای چیزی اصلا راه حلی به من بدین خواهش میکنم آخه خواهرم که شش سالشه چه گناهی کرده بیچاره تازه رفته کلاس اول من فقط یازدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددهههههههههههههههههههه سالمه کمکم کنید.

    28. دختره 11 ساله

      سلام من یازده سالمه مادر پدرم همش دعوا میکنند یه خواهر شش ساله هم دارم خواهش میکنم کمکم کنید گریه هام دیوونم کرده

    29. هرکی میخونه اینو شمارو به خدا زندگی بچه هاتونو خراب نکنید اگه لیاقت ندارین بچه دار نشین،تهش میشه یکی مثل من که هیشکی رو ندارم و همه ادعا دارن دوستم دارن و بهم محبت میکنن.بابا ها نرید پی هوستون به خدا خانوما هم هوس دارن ،مامانا شمارو به خدا نگید طلاق نمیگیرم بده زشته بچه هام چی میشن یا دوستش دارم کسی که تموم نکنه اشتباهاتشو واسه یه سال با موندن شما محاله آدم بشه بیشتر فکر میکنه کارش درسته که شما ترکش نکردین،اگه باهاش بمونین بچه تون میشه یکی مثل من که علاوه بر کابوسای خوابش،بیداریش هم مثل فلج خوابه میخواد و انقدر ذهنش پره از فکر که نتونه درس بخونه با اینکه از باهوش ترین و زرنگ ترین بچه های سمپاد بوده بمونه پشت کنکور،شمارو به خدا زندگی خودتونو بچه هاتونو تباه نکنید آدم باشید لطفا

    30. منم مثل شما

    31. سلام من 16سالمه وازوقتی که به دنیا اومدم این دعوا هارو دارم می بینم.من ازوقتی که به دنیا اومدم تو دردورنج بودم.90درصددعواها تغصیر پدرمه ولی بااین حال نمی تونم آرزوی مرگشو بکنم حتی نمی دونم باکی دردودل کنم من به جزخدا کسی روندارم.دستام میلرزن زودعصبانی می شم دیگه نمی تونم بخندم وشادباشم شادبودن اصلا برام معنی نداره دیگه اصلا میلی به زنده بودن ندارم.ولی خوب سروشت من اینه.هرروز به خودم میگم که چرا من باید این همه سختی بکشم؟ولی خوب حتما حکمتی داره

    32. 17 سالمه …فک کنن مادرم موقع بریده شدن بند نافمم داشت با پدر دعوا میکرد…چند ماهی به کنکورم نمونده …ولی اصلا منو درک نمی کنن و هر روز دعوا دعوا دعوا…به نظرم تنها راهش خلاص شدن از زندگیه…فقط امیدوارم خدا درکم کنه و منو ببخشه …ما که بریدیم ..امیدوارم پدر و مادرای شما زوتر متوجه اشتباهاتشون شن برای شادی روهم واسم دعا کنید

    33. من 14 سالم هست. نمیدونم از کی طرفداری کنم که دیگری ناراحت نشه. تازه تک هم هستم کاشکی یکی بود باهاش درد و دل میکردم.

    34. من دختری13 ساله هستم ک الان پدر مادرم می خواهند از هم جدا بشوند . تا حالا خیلی این بحث رو پیش کشیدند اما این دفعه جدیه
      نمی دونم ش

    35. من مثل شماها 20سالمه تو این 20سال همیشه مامان وبابام دعوا داشتن حتی آبجیم هم منو اذیت میکنه خیلی خسته شدم روحیه ام داغون شده میخوام بروم دانشگاه شهر دیگه اجازه نمی دهند میخوام بروم عروس بشم اجازه نمی دهند فقط میخوام خودکشی کنم تنها راهی هستش که برای من مونده

    36. الان ساعت 12 ظهر مامان و بابا دعوا کردن من موندم چیکار کنم مامان زده از خونه بیرون میگه قهوه درست نمیکنم الان نمیدونم کجا رفته بابا به من گیر داده قهوه درست کن ، یعنی هر روز روی یه چیز کوچیک منم این وسط شهید

    37. سلام لطفا کمکم کنید مشکلاتمو میگم که در عوضش راهنمایی بشم من 14سالمه مامانو و بابام قبلا دعوا های زیادی داشتن کمی بهتر شدن اما …الان مدتیه که سر پول و قرضو.. دعواهای بسیاری دارن فوش میدنو..وضع مالیمون بد نیست خیلی خوبم نیست من دیگه ارامشی ندارم خشته شدم موقع مدرسه سعی میکنم خودمو با درس مشغول کنم اما از سرو صداهاشون نمیتونم الانم که تابستونه همش میرم کلاس که از محیط خونه دور باشم وقتیم میام باز جنگ …دعوا یه موقع با هم عالین یه موقع تا چند روز حرف نمیزنن مادرم پیش من از اذیت هایی که پدرم میکنه و مامانمو ازار میده میگه دیگه نمیکشم خسته شدم…

    38. سلام من واقعا نمیدونم دیگه چیکار کنم
      از بچگی دعوای پدر مادرمو میدیدم ولی بعد یه مدت اشتی و فضای خونه عالی میشد. اما الان هر هفته دعوا میکنند و دعواهاشون بدتر شده برای مثال پدرم جلو مادر مامانم هیچ وقت داد نمیزد سر مامانم ولی تو یه ماه گذشته 3 بار اینکارو کرده و کوفتمون شده زندگی. این اخرین دعواشونم انقدر بدبود که مادرم برای اولین بار از دست این دعواها گریه کرد. من 17 سالمه و پدرم رو هم درک میکنم. مادرم اونجور که باید و شاید پدرمو دوست نداره و بهش نمیرسه، همش از خانواده خودشون دفاع میکنه و فامیلشو به پدرم ترجیح میده. بابام همه چی برامون فراهم میکنه بهترین خونه بهترین وسایل و هرچیزی بخوایم هست ولی مادرم بازم اونو دوست نداره و پدرمم اونو دوست نداره. کلا به صورت فیزیکی باهم زندگی میکنن و بابامم صدبار گفته شما( من و داداشم) صد بار طلاقش داده بودم. هرچی به مادرم التماس میکنم بابا یکم به شوهرت برس یکم دوستش داشته باش یه روز خوبه دوباره به بابام اهمیتی نمیده. مسافرت میریم بابام هی میخواد شوخی کنه و این حرفا ولی مادرم زیاد شوخ طبع نیست. ولی از اون طرف من مادرمو خیلی دوست دارم یعنی خیلی مادر خوبیه ولی همسر خوبی نیست.
      پدرم هم مرد خوبی نیست. همیشه بد خونه بوده ولی هرچن وقت یکبار خیلی خوب میشه و حس خوبی به من دست میده ولی میدونم این خوب بودنش دوام نداره. اصلا مادرمو دوست نداره و حتی میتونم بگم متنفره ازش و فقط بخاطر ما مونده. پدرم شدیدا بی منطقه و معلوم نیست حالش چجوریه یه روز خوبه یه روز بد اخلاقه و نمیشه باهاش حرف زد و حرف بزنی میتوپه بهت. خلاصه من هر لحظه منتظرم دعواشون شه و خیلی میترسم دلمم برای برادر کوچکترم میسوزه.
      حالا با این شرایط میخوام بهشون بگم طلاق بگیرن ولی دلم برای مادرم میسوزه چون نه شغلی داره و نه درامدی. نمیدونم بعد از طلاقشون میخواد چیکار کنه و خودمم نمیدونم پیش کدومشون باشم. جفتشونو خیلی دوست دارم و نمیتونم نبود یکیشونو تحمل کنم.
      ترو خدا کمکم کنید بگید که با طلاقشون موافقت کنم یا به همین زندگی داغون ادامه بدم؟

    39. منم عین همه بد بختم… یه خواهر یک ماهه دارم خواستم بچه دار شیم چون میخواستم دعوا هاشون تموم شه اما نه به تر که هیچ بد ترم شده… من فقط یازده سالمه.. دلم واسه خواهر کوچولوم میسوزه… واسم دعا کنین

    40. سلام
      من هم 14 سالمه و پدرو مادرم هر هفته باهم دعوامی کنند.آن هم سر چیز های بی ارزش
      من از دست دعوای پدر و مادرم خسته شدم لطفا کمکم کنید.

    41. من ۱۴ سالمه من تا شش سالگیم با پدر و مادرم زندگی خوبی داشتم تا اینکه پدر رفت به روستایمان انجا با یک زن رابطه داشت بعد چند سال مادرم به این رفت و امد ها شک کرد و هر وقت پدرم میخواست به روستا برود مادرم سرش غر میزد پدرم هم سر مادرم داد میزد و باهم دعوا میکردن پدرم سوار ماشین میشد و گازو میگرفت و میرفت این دعوا ها تا امروز ادامه داره … من الان به سن بلوغ رسیدم و نمیدونم چیکار کنم اگه کسی بتونه راه هلی جلوی پای من بذاره تا اخر امر ازش ممنونم

    42. بیست سالمه. دیگه داره به اینجام میرسه. نمیدونم واقعا دیگه چیکار باید بکنم. مادر و پدرم یه دفعه سر چیزای خیلی جزیی با هم دعوا میکنن. داد و بیداد و تا دو روز قهر. به هیچ وجه سمت مشاور هم نمیرن. دلم برای خواهر و برادرم میسوزه. واقعا چیکار میتونم کنم؟ کاش یکی یه راهی جلوم میزاشت.

      • منم بیست سالمه خیلی اوضام بده به مرگ هم فکرکردم. اتفاقا این روزا برام شده کابوس. دارم از گریه وناراحتی میمیرم. حتی میترسم برم دانشگاه. برام دعاکنید

    43. سلام من12 سال دارم مادر و پدرم باهم دعوا میکنن اول از یه حرف کوچیک شروع میشه بعد هی جواب همو میدن منم مجبورم خودمو بندازم اون وسط بعد دعوا هم نگرانم که دعوای بعدیشون کیه جایی نپیتونمم تنهاشون بزارم همش استرس دارم چیکار کنم

    44. سلام.من دختری هستم ۲۶ساله که از بچگی با صدای دعواهای بابا مامانم بزرگ شدم.کتک خوردنای مامانم داداشم و حتی خودم و داد زدناو فحشای بابام.همیشه تو خونمون رسم بود هر اتفاقی میفتاد مامانم میشد مقصر و ی بحث و ی دعوا و ی فصل کتک بود ک مامانم میخورد.من حتی ارزوی مرگ بابامم کردم یادمه.تا حرف از جداییشون میاوردیم مامان میگفتن زندگیتونا خراب نمیکنم تا خودم راحت بشم ولی بخدا اگ جدا شده بودن بهتر بود.الان که ۲۶سالمه تمام اثار منفی این رفتارا را تو زندگیم میبینم.ی ادم غمگین و ناراحت هستم که قدرت انتخاب صد درصد ندارم.معده دردا و سردردای عصبی امان از زندگیما برده و من نمیتونم به پسرا و اقایون دید خوبی داشته باشم و شدیدا شکاکم.ترجیح میدم تنها باشم و صدای بابامم نشنوم.با جای جای اون خونه مادری خاطرات بد یادم میاد و اعصابم خورد میشه.تو رو خدا مامان باباها زندگیه خودتون اگ واستون مهم نیست با بچه هاتون این کارا نکنید که اونا هم بشن یکی عین من

    45. از وقتی یادم میاد مامامن بابام دعوا میکردن بابام معتاد بود کلی بدهی بالا آورد طلبکارا ریختن سرمون ولی مامانم خم به ابرو نیاورد بعضی وقتا آرزو میکنم کاش بابام نبود ولی ب خودم لعنت میفرستم ک همچین حرفی زدم الان ک ۱۵سالمه هنوزم دعواهاشون ادامه داره

    46. کاش بابام میمرد و این دعواها میخوابید و ارامش برمیگشت
      خدایا من فقط همین خاسته رو ازت دارم بابامو بردار از رو زمین
      الهی امیییییین

      • این حرف و نزن بعدا پشیمون می شی من نمی دونم مشکل شما چیه اما انشالله بر طرف می شه واسم دعا کن چون مامان و بابای من دعوا کردن

      • من 18 سالمه کنکور دارم ولی دعواها به حدی زیاد شده ک از استرس نمیتونم درس بخونم.وقتی دعواشون میشه دستام به حدی میلرزه ک نمیتونم مداد بگیرم دستم.بااینکه پدرم مادرمو دوست داره ولی یه طور رفتارمیکنه ک انگار واقعا ازش بدش میاد.ولی با این کاراش تا اخر بهار مامانم کارو یه سره میکنه…اصلا نمیتونن 5 دیقه بدون اینکه جر و بحثی پیش بیاد باهم صحبت کنن.همشم تقصیر پدرمه.یکم میترسم راستش.از جدایی نمیترسم از اینکه با دعواهای شدیدتر تموم شه میترسم
        هرکی این پیام منو خوند یه دعای کوچیک واسه موفق شدنم تو کنکور بکنه ک حداقل ازاین راه بتونم مادرمو خوشحال کنم و ازاین زندگی جهنمی نجاتش بدم.خودمم دست از تلاش کردن بر نیمدارم

    47. من ۱۲ سالمه و خواهر بزرگ تری دارم که امسال کنکور داره پدر و مادرم بعضی وقتا انقدر خوبن که من فکر میکنم واقعا عاشق هم هستن بعضی وقتا هم انقدر با هم بدن که فکر میکنم از هم دیگه متنفرن خواهرم راحت خودشو خالی میکنه سرشون داد میزنه ولی من نمیتونم و می‌ریزم تو خودم کسی رو هم ندارم بهش بگم خجالت می‌کشم به دوستام بگم مادر و پدرم انقدر حرفای بدی به هم میزنن که من وقتی پدرم کلید میندازه تو در دلشوره میگیرم دلم به جای اینکه پر از شادی باشه پر از ترسه میترسم یه روز دلم بترکه چیکار کنم

      • من همین طور

      • میدونی؟
        منم عین تو ام.
        12 سالمه و خواهرم کنکور داد و خوشبختانه پزشکی قبول شد.
        من هیچ کاری نمیتونم انجام بدم تا مادر پدرم با هم خوب بشن.
        اصلا دلم نمیخواد همه چیز به عقب برگرده.
        فقط میخوام اینقدر طلاقشون عقب نیفته.
        هرچی زودتر بهتر.
        پدر من زن گرفته بود و صاف تو چشمای من و خواهر و مادر نگاه میکرد و میگفت : من زن دارم.
        خیلی هم به خودش افتخار میکرد.
        همین الانم دارن دعوا میکنن.
        ولی خونه نیستن.
        قلبم داره میاد تو دهنم.

      • مثل خودت

        باید برن پیش روانشناس
        اگر مداوم نباشه فایده نداره
        من هم همین مشکل رو دارم
        احساس میکنم رو اخلاقم این داد و بیدادا،اثر میذارن…

      • از اولین خاطره ایی که یادم میاد
        دعوا بود و دعوا…
        پدرم ارومه،نمیدونم چرا سکوت میکنه
        در جواب اینهمه توهین و فریادای مادرم…
        ازم یه خاطره ی خوب از بچگیم میخوان…
        یادم نیست…
        هرچی که بود
        دعوا بود…
        دعوا

      • دختره 11 ساله

        عزیزم درکت میکنم منم مثل تو هستم

    48. فقط قرآن بخوانید و ازخدا کمک بخواهید

    49. بچه ها بدون اینکه پدر و مادر تون برین تلفن را بردارید و با 118 تماس بگیرید و شماره یک روانشناس تلفنی را بگیرید اون به شما کمک می کنه

    50. از نظر من با هیچکدام از این حرف ها مشکل شما ها حل نمی شه باید به اونها بگویم که مگر ما چقدر زنده آیم که همه آن سرف دعوا شود اگه می خواهید دعوا کنید چرا مارا به دنیا آورده آید با دعوا کردن چیزی حل نمی شه بلکه اصاب خوردی می آورد توروخدا این حرفارو به اون ها بزنید من از سازندگان این سایت متشکرم برای اینکه بنظر بچه هان من که پدر مادرم دعوا نمی کنند هرکس این حرف هارا به پدر مادرش گفت جواب این کار را برای من بنویسد اگر اثری نداشت به فکر راه حل دیگری باشم

    51. مادر و پدر من که اصلا باهم دعوا نمی کنند فاطمه جان انشا الله درست می شه راستی چند سالته؟

    52. سلام….امروز دیدم بابام از دست مامانم گریش گرفت خیلی سخت بود ….مامانم ی زن خودپسنده ک داره زندگی هممونو خرای میکنه نمیتونه خودشو کنترل کنه…هرچیم بهش بگی بی فایدس ….ای خدا این وضع تاکی ادامه داره

      • محمد نگون بخت

        منم همین حس رودارم ومادرم فقط به فکر خودشه حتا شام ونهار هم درست نمیکنه البته پدرمم بی تغصیر نیست ولی مادرم منو خواهر دبیرستانیمو آسی کرده.امید وارم همه چی درستشه.

    53. منم حس میکنم اخر راهم دستم هیچ جا بند نیس
      یه دختر 21 ساله هستم
      هر روز دعوا هر روز جروبحث بعد دعواهم تا 6 ماه باهم قهرن و یک کلمه هم حرف نمیزنن 99 درصد تقصیر ها گردن بابامه
      دنبال فرصت میگرده که من یا داداشم تنها باشیم پیش ما از مادرم و خانوادش بد میگه
      مادرم خیلی خوبه بیش از حد
      من تحمل حرفای بابامو رفتاراشو ندارم
      هر روز صد بار ارزوی مرگ میکنم
      بابام راحت میگه که مامانتو دوس ندارم ازش بدم میاد
      بخدا دیگه نمیدونم چیکار کنم

    54. سلام من پسری دوازده ساله هستم پدر و مادرم همیشه دعوا مس کنند من نمی توانم درس بخوانم انها سر چیز های بی خود دعوا می کنند و من هیچ وقت ارامش نمی گیرم اگر میشود که کمکشان کنم به من بگویید چگونه اگر نمیشود که هیچ به منه بیچاره کمک کنید

    55. امیر بدبخت بیچاره هستم

      من دیگه خسته شدم اصلا می خوام خودکشی کنم همش دعوا همش گریه دیگه دارم دیونه میشم تا خودمو نکشتم ی کمکی کننین من از دست اینا روانی شدم ی بار. بابام دیروز دعوا میکرد چاقو برداشت و افتاد دونبال مامانم من میترسم کمکم کنین من فقط ۱۱سالمه:-( 🙁 🙁

    56. با سلام من 12 سال دارم و دخترم پدر و مادر من با هم بسیار دعوا می کنند و من کلا فه شدم من بیشتر به مادرم حق میدم زیرا پدر من زود عصبانی میشود و بسیار فحش می دهد مادرم تازگی ها شروع کرده به داد زدن مادر من یک مشکل بسیار بزرگ دارد که اشتباه خود را قبول نمی کند و سر چیز های کوچک سریع دعوا درست می شود مادر من قلق پدر مرا بلد نیست اما من خوب بلدم دیروز سر این که پدر من تازگی ها ماشین خریده و مدارک ان را مادرم گذاشته بوده در ماشین پدرم از مادرم پرسید که آن را در ماشین گذاشته یا نه مادرم قبول نکرد و پدرم هر چه قدر می پرسید قبول نمی کرد و آخر شروع کرد به داد و بیداد کردن و پدرم را زدن این دیوونه ها و من در اتاق بودم پدرم گفت بیا و مادرت را ببر در اتاقش من آمدم مادرم بیشتر فیلم هندی بازی می کند زمانی که درد یا… هر مشکل دیگری دارد و خودش را انداخت روی زمین من از عصبانیت جیغ زدم و داد زدم که از دست شما ها خسته شدم بس کنین دیگه *
      من دیگر نمیدانم اما مطمئن هستم روزی کارم به خود کشی خواهد کشید و به ولیل تک فرزند بودن کسی را ندارم که به من آرامش بدهد …

      • سلام منم دقیقا مشکل تو رو دارم…دیگه خسته شدم بعضی وقتا اروزوی مرگ دوتاشونو میکنم…اخرش کارم به خودکشی ختم میشه…..هی خدا کرمتو شکر

      • دختر بد بخت 11 ساله

        تک فرزند امیدوارم صبرو تخملت بره بالا من فکر میکنم مادر از دست پدرت یکم عصبی شده نگران نباش خدا پشت و پناهت

    57. سارا 16ساله

      سلام. من که دیگه نمیتونم تحمل کنم.وقتی بابام با برادرم دعوا میکنه یا حتی با من،سر مامانم خالی میکنه…خیلی بد با برادرم دعوا میکنه.الانم به خاطر من دعواشون شد..ای کاش لال میشدم و اون حرفا رو نمیزدم… داداشم خیلی اعصاب خورد کن. شده درست ولی الان از عذاب وجدان دارم میمیرم. خیلی هم به مادرم فکر میکنم که این زندگی حقش نیست.. پدرم هم عصبانیت واسش خوب نیست..یعنی سمه. از گریه خسته شدم. دلم میخوا. کاری بکنم ولی از دستم هیچی بر نمیا….

    58. سلام این سایت بهم ارامش میده و خودمو تنها حس نمیکنم…خیلی سخته که از بچگیت درداتو تو خودت بریزی و بخاطر غرورت گریه هم نکنی…خسته شدم از دوتاشون.دارن زندگیمو خراب میکنن

    59. سلام من 15سالمه اقای پدرام اما از روی تجربم شاید بتونم حداقل کمکی که میتونم رو بهتون کنم.
      راسش با تعریفی که شما از اخلاق پدر مادرتون کردید.نشون دهنده ی اینه که اونا حرف شمارو گوش نمیکنن و ممکنه حتی با مواجه شدن با اون ها باهات برخورد کنن.پس تنها کاری که میتونید کنید اینه که صحنه ی ناراحت کننده رو ترک و پس از دعوای مادر پدرتون بخونه برگرین چون این دعواها برای روحیه شما بده و اسیب جدی روی زندگی خودت میزاره .وجود شما در اون صحنه فایده ای نداره پس یا از خونه برو بیرون یا برو اتاق درو ببند و با هندزفری اهنگ شاد گوش بده .در صورت امکان میتونی خودت با مشاور صحبت کنی تا اسیبی به اخلاقت نزاره..امیدوارم زود تر از این روزای تلخ خارج شی

    60. سلام
      من دیگه واقعا نمیدونم چی کار کنم.هرشب قبل خواب یه ساعت گریه میکنم.
      15 سالمه و پسرم.
      پدرم سر مسایل بسیار کوچیک با مادرم دعوا میکنه و توهین های بزرگی به اون میکنه که من بغض میکنم همیشه با هم دعوا دارند. و مادرم هیچ وقت صداشو بلند نمیکنه و فقط وقتی تنها میشه کلی از دنیا وبابام گلگی میکنه دیگه خسته شدم.
      با خوندن این نظرات تصمیم گرفتم برم با پدرم صحبت کنم ولی چندین بار که این کارو کردم با به کار بردن عباراتی مثل این مامانت یا این زن …. بدتر اعصابمو خورد کرده! به خدا نمیتونم یه تفریح درس حسابی داشته باشم بیرون نمیرم که تنها نشن دعوا کنن هدفونم حتی تو گوشم نمیذارم که متوجه همه چی بشم که دعوا نشه!
      ترو خدا کمکم کنید بگید چه کار کنم. والا به نظرم نمونه ی من نایابه و فقط من اینجوریم که هیچ راهی واسش نیست.:((((((((((((((

      • اقا سلام به 7دا من از تو بدترم حتی جرات ندارم از خونه بزنم بیرون حتی میرم حموم اب رو میبندم که نکنهومامان بابام دعواشون بشه مامانم بزاره بره الان هم دارن دعوا می کنن اخوی هردومون یه بیچارگی داریم

      • دختر بد بخت 11 ساله

        نه منم نایابم یعنی خیلی ها مثل تو هستن حالا من نمیدونم تک فرزندی یا نه اگه تک فرزندی من بیچاره ی کار کنم که یه خواهر کوچیک دارم که تازه رفته کلاس اول میفهمی نصف ما یا بیشتر داریم این درد تورو میکشیم

    61. من حسین هستم پدرو مادرم هر هفته 3 4 بار دعوا میکنن بخدااا خسته شدم….یه بچه هستم نه برداری دارم نه خواهری دیگه از گریه خسته شدم…آرزوی مرگ دارم…برای اولین بار پدرم خونه رو ترک کرده نمیدونم کجا رفته…مامانمم زیاد ترک میکرد و میرف خونه باباش ولی دیگه از وقتی که فوت کرده نمیره…میخواد طلاق بگیره ولی من تا به حال رفتن بابام رو ندیده بودم…خیلی میترسم…خواهشا کمکم کنید

    62. یک آریایی

      پدر و مادرم هر روز باهم دعوا می کنند و پدرم میگه که باهاش حرف نزنم اگه بامادرم حرف بزنم پدر ناراحت میشه و اگه با پدرم حرف نزنم پدرم نارا حت میشه

    63. سلام من از بچگیم همش کتک و فحش و دعوای مامان بابامو دیدم همش مجبور بودم بینشون قرار بگیرم هنوزم این وضع ادامه داره..واقعا مسخرست..خواهش میکنم اگه میتونید به من کمک کنید چون دارم روانی میشم

    64. خورشد نینجا

      من ده سالمه و دعوا پدر و مادرم من را نگران می کند
      البته پدرم خیلی بیشتر دعوا را جدی می گیرد
      اما مادرم بعد از مکالمه در اتاق را می بندد و گریه می کند
      من هم اوایل گریه ام می گیرد و شروع به گریه می کنم
      ولی بعد به فکر می کنم که هر پدر و مادری با هم دعوا می کنند
      ولی باز هم ارامش پیدا نمی کنم
      لطفا کمکم کنید

    65. سلام، من 27 سالمه از موقعی که یادم میاد پدرو مادرم باهم دعوا میکردن هر چند وقت یکبار، ماهی یکبار، پدرم بشدت عصبی و غیر منطقی است، یعنی حتی وقتی تنها هستیم و باهاش صحبت میکنم، با اینکه پسرشم و حداقل یکم قبولم داره، تمام حرفارو گوش میکنه دوباره حرف غیر منطقی خودشو میزنه و میگه تو نمیفهمی، مادرم هم همینطور البته یکم از پدرم کمتر، راضی نمشند برند مشاور خانواده، و فقط من رو داغون میکنن، برادرم رفته خارج، من خیلی تنها شدم، به برادرم هیچ کدوم از مشکلات رو مطرح نمیکننئ، فقط من اینجا مشکلات رو میکشم، واقعا به ستوه اومدم، هرچقد با ارامش صحبت میکنم هرچقد مهربونی میکنم اصلا هیچ نتیجه ای نداره، اگر از فشار روم گریه ام بگیره بابا با مامان دعوا میکنه میگه ببین با بچه چیکار میکنی، داغونشون میکنی، مامان با لحن بدی میگه اگه میخوای اینجوری بکنی خودمو میزنم پاشو برو بیرون … من حالم از تو بدتره اینجوری نکن که بدترش میکنم، با منم دعوا میکنه…
      حالا باید چیکار کنم تورو قران کمکم کنید….

      • --> آسمونی

        مسئله را برادر یا شخصی که با شما نزدیک است در میان بگذارید ، که بتوانند با پدر و مادر صحبت کنند
        یا سعی کنید با نرمی متقاعدشان کنید که با شما به مشاور متخصص مراجعه نمایند

    66. سلام امید وارم که حال همتون خوب باشه من ناشکری نمی کنم ولی حالم زیاد خوب نیست من واقعا اینو حس می کنم که روانم حسابی به هم ریخته من از بچگیم تو دعواهای مامان و بابام بودم از فکر کردن به گذشته متنفرم و از فکر کردن به اینده می ترسم نمی تونم به مامانم بگم چیزی نگو چون می گه می خوای تو سری خور بشم و بابامم که تاثیری نداره من15 سالمه خلی اذیتم من هیچ وقت مامان و بابم و تنها نمی ذارم چون می ترسم یه بلایی سر هم بیارن خلاصه انقدر حالم بده که نمی دونم چه کار کنم
      تو رو خدا کمکم کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    67. به سایتم بیایید جمع خودمونی برای حل دعوای پدر ومادر
      خودم عمریه 20 سال دارم زجر میکشم …کمک کنید این مشکل حل بشه انشاالله

      tahghigh-e-man.blogfa.com

    68. سلام من یه پسر سیزده سالم از وقتی که چشم باز کردم بابام با مامانم و یا مامانم با بابام دعوا میکنن اخه من چیکار کنم هی گریه میکنم این خیالشون نیست منم تصمیم گرفتم عین خیالم نباشه اما هی بابام میگه به مامانت اینو بگو مامانم میگه به بابات اینو بگو بعد یا بابام داد میزنه یا مامانم جیغ میزنه اخه من بد بخت چه گناهی کردم مامان بابام فردا می خوان تلاق بگیرن حالا من چیکار کنم یکی کمکم کنه اووووف کمک کنید لطفا بگید چکار کنم جدا نشن

    69. من هم دقیقا پدرو مادرم یک بار دعوا میکنند و یکبار باهم خوب هستن خوب طلاق بگیرن خیال من و برادرم راحت بشه

    70. ۲۵سالمه.از وقتی یادم میاد پدرمادرم تو سر هم میزدند.اگه یه لحظه هم خوش بودیم باز احتمال دعوا بود.واقعا سهم یمی مثل من از این زندگی چی بوده.خودم که تصمیم گرفتم هیچوقت ازدواج نکنم.دعوای پدر مادر یه چیز ساده نیست که شما میگه باهاشون صحبت کن درست میشه.۲۵ ساله.میفهمی.یه عمره

    71. سلام ببخشید چند روزی نبودم آخه کامپیوترم خراب بود راستی راه حل دیگه ای ندارید آخه هنوز دعوا میکنند

    72. امیر حسین

      سلام ممنونم از مقاله خوبتون ولیی‌ کاش
      من خودم بدجوور اسیییب دیدم پدر مادرم بعد عمری جنگ دعوا جدا شدن منم به پیشنهاد یکیی واسه آروم شدن شروع کردم به قرص خوردن الان شدم یه قورسییی روتب ۱۰ کنکور بودم وووووا ………..
      چند ساله تنها زندگی‌ای می‌کنم و آرزو دارم، بیخیال
      جان مادرتون ازدواج میکنیین با چشم باز ازدواج کونیین

    73. ممممممممممن

      مشکل من اینه که پدر و مادرم با همدیگه خیلی خوبن و من احساس خوشبختی می کردم ولی چند وقته که خیلی دعوا می کنن البته قبلا هم اینطوری شده ولی اتیشش خوابیده و با هم اشتی کردن ولی این دفعه این طور نیست الان مامانم قهره و باب بابام حرف نمی زنه بابای منم ادم منتقی هستش برای همین زیاد دعوا نمی کنه و حتی منت کشی هم می ره اما مامانم این طور نیس من چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      • --> آسمونی

        ممکنه مدتی اینطور باشه ولی وقتی پدر خونه نیست، با مادر صبحت کن عزیزم
        کم کم به امید خدا وضعیت خوب میشه

    74. اصلا نمیدونم چی کار کنم

    75. من12سالمه و خیلی از دعوا های پدر و مادرم عذاب میکشم.مادرم عصبیه باهر چیز کوچیکی حتی عصبی میشه و باید حتما3،4تا آمپول بزنه تا خوب شه.خیلی هم ناراحتم.پدرمم خیلی بد اخلاقه و مدادم به مادرم گیر میده.و من خیلی ناراحتم خواهش میکنم کمکم کنین.هر شب3یا4بار از خواب میپرم.

      • --> آسمونی

        دختر عزیزم سعی کن با پدرت وقتی تنها هستی صحبت کنی، اینها رو بهش بگو ، از اینکه این وضع باعث ناراحتیته، امیدواریم وضعیت بهتر بشه

    76. اما دختر من کوچک است و همیشه در خانه است پس همیشه شاهد دعواها است .خدا شاهده که هر کاری میکنم نمیتونم جلوی خشم درونم و احساس تنفری که نسبت به زندگی و شوهرم رو دارم را سرکوب کنم .اما دلم برای دخترم آشوب است .
      این رو هم بگم هم خودم و هم شوهرم به طور جداگانه خیلی به دخترم محبت میکنم و او هم به هر دوی ما خیلی وابسته است .

    77. سلام .من یک مادر جوان هستم .و با شوهرم خیلی مشکل دارم تقریبا هفته ای نیست که با هم دعوا نکنیم .
      بشدت از اینکه فرزندم هم با دعوا های ما درگیر میشه و میترسه و غصه میخوره دلم میگیره و بشدت ناراحتم میکنه .
      هم خودم و هم شوهرم خیلی تلاش کردیم که حداقل به خاطر بچمون هم که شده با هم خوب بشیم ولی گذشت این همه سال ثابت کرده که غیر ممکنه آخه بین ما نه تفاهمی نه عشق و علاقه ای وجود نداره و مطمئنم به خاطر گذشته تلخمون هم هرگز به وجود نمیاد .
      حالا سوال من اینه که چیکار کنم تا این دعواها تاثیر کمتری رو بچم براره .طلاق بگیرم براش بهتره یا هفته ای یه بار شاهده دعوا باشه .البته این گزینه رو هم امتحان کردم که ماه ها با شوهرم حتی یه کلمه حرف نزدم که فکر میکنم آرامش خونه خیلی هم بهتر بود .ترو خدا فقط نگین باهاش خوب شو که غیر ممکنه فقط بگید چیکار کنم که بچم اسیب کمتری ببینه :'(

      • --> آسمونی

        1- مسلماً بهتره زمانی که میخواهید بحثی رو شروع کنید کودکتون خونه نباشه، این تنها موردی هستش که اون تحت تاثیر قرار نگیره و دور از تنش های شما باشه.

        2- مشاور خانواده، به پدر و مادرها به طور همزمان برای برطرف کردن اختلاف های روزمره شان در کنار تقویت مهارت های فرزند پروری در والدین تلاش میکنند که میتونید ازشون کمک بگیرید،
        یاد گرفتن مهارت‌های زندگی مثل مذاکره و ارتباط متقابل و مؤثر باعث می‌شود که والدین بتوانند تسلط بیشتری بر خود داشته باشند و روش‌های مسالمت‌آمیزی را برای حل مشکلاتشان انتخاب کنند.» اگر محیط خانوادگی دوستانه نباشه، کودکان (مخصوصا دخترها) در مواقع حساس که دچار بحران‌های روحی می‌شوند، دیگر نمی‌توانند مشکلا‌ت خود را با خانواده در میان بگذارند و از اینجاست که گرایش به بزهکاری از همان سنین کودکی آغاز می‌شود.

      • امیر حسین

        شما هر کار کنین اون بچه اسیب میبینه

    78. مادرم وسواس داره و تو خونه ما به خاطر این موضوع هی جر و بحث و دعواست دلیل هیچ کدومم منطقی نیست برادرم دانشجو و نمی تونه درس بخونه ازون بد تر برادر کوچیکم2سالشه و ……….. خودمم ازاونا بدتررررررررررررررررررررررر

    79. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      از مادر وپدر ها خواهش دارم دعوا نکنن

    80. سلام اسم من علیرضا و15سال دارم که فردا 16 سالم میشه وپدرومادرم شب قبل تولدم سر یه مساله جزعی دعواکردن من خیلی ناراحت شدم ای کاش میشد یک شبکه درمورد با این مساله میگذاشتید تا پدرو مادر ها بهتر شرایط فرزندانشان را درک میکردتد.:-(:-(:-(:-(:-(:-(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(

    81. من سارام ١٧ سالمه
      پدر مادرمن هر روز دعوا می کنند اونم چه دعوایی فحش کتک کاری و جیغ داد.
      از زمانی که من بچه بودم تا حالا همین وضع بوده من یه برادرم دارم که سه سال پیش از ایران رفت از اون موقع تنها تر شدم
      جالب اینه که مثلا از قشر تحصیل کرده هم هستند هر جفتشون به رفتارای هم ایراد می گیرند و به تنها چیزی که اهمیت نمی دن منم هر چه قدر هم که گریه کنم بگم جیغ نزنید فایده ای نداره
      ۶ ماه دیگم کنکور دارم اخه مگه میشه تو همچین وضعیتی درس خوند؟ ناراحتم

    82. من دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم. پدر و مادر من فکر میکنن وقتی دعوا میکنن فقط خودشونن که آسیب روحی میبینن. اصلا فکر نمیکنن یه نفر دیگه هم این وسط هست که ضربه میخوره. ای کاش یکم به فکر ما بودن. چرا ما باید تقاص کم سوادی پدر و مادرهامون رو پس بدیم؟ اگه پدر و مادر های اونا هم یکم به فکر آینده بچه هاشون بدون و محیط تحصیلی براشون فراهم میکردن الان وضع زندگی ما این نبود. پدر و مادر ها فکر میکنن لبسا و خورد و خوراک و جای بچه رو که فراهم کنن کافیه. به خودشو هم که بگی حتی یک درصد هم درک نمیکنن که ما به آرامش روانی احتیاج داریم. همش ترس, همش استرس, همش دلواپسی. ای کاش یه بار برای همیشه یه تصمیم درست میگرفتن.

      • --> آسمونی

        لطفا با پدر مادرتان با مهربانی درد و دل کنید، امیدواریم که اوضاع بهتر شود

    83. مادرم قرص خواب می خوره وهر وقط که این کاررا میکند من گریه میکنم ومیره روی اعصابم دیگه نمیدونم چی کار کنم

      • --> آسمونی

        با آرامش باهاشون صحبت کنید و بیان کنید اگه از این قضیه ناراحت می شید

        • ای ن کار هم کردم ولی بی فایده است

          چی کار کنم خواهششششششششششششششش میکنم کمکم کنید

          • --> آسمونی

            اگر به پدر یا مادر نزدیک هستید، باهاش دردودل کنید ، با عصبانیت نه ، با آرامش
            بعد از اینکه دعوای آنها تمام شد و پس از گذشت چند ساعت که آرام شوند، ترجیحا اگر تنها باشند بهتر است

          • اصلا عین خیالت نگیر برو و پشت سرت هم نگاه نکن

      • نا تاشاجان عزیزم شما میتونی از کسانی که به خانواده شما نزدیکترند و خانواده شما آنهارا قبول دارند کمک بگیرید یا به طور تنهایی وبا آرامش با مادرتان صحبت کنید انشا ءالله مشکلتون حل بشه البته من نمیدونم که شما چند سالته و وضع مالیتون چه جو.ریه که بیشتر راهنماییتون کنم بهرحال امیدوارم که موفق باشید

    84. سلام. از مقاله خوبتون ممنون.
      ای کاش میشد پدر و مادر ها رو وادار کرد تا این مقاله ها رو بخونن و متوجه بشن دعوا نمک زندگی نیست. دعوا فقط یه آتیشه که هر بار با روشن شدنش بیشتز و بیشتر ریشه زندگی رو میسوزونه. اگه پدر و مادر هامون دوران تحصیل رو کامل طی می کردن, یاد میگرفتن بعد از شروع زندگی مشترک و به خصوص بعد از بچهدار شدن و بزرگ شدن بچه و رسیدن به سن نوجوانی که دوران الگو برداری بچه هاست, انقدر سر مسائل جزئی و ساده که میشه با آرامش حلش کرد, جر و بحث راه نندازند و بدتر از همه هم زمان با صدای بلند صحبت نکنند. متاسفانه با اینکه اونا خودشون این احساس رو تجربه کردند, نمیدونند وقتی بحث ساده ای رو به سال ها پیش و حتی قبل از ازدواج میکشونند و بعد از اون نوبت به صدای بلند و آخر هم با گریه مادر ها دعوا ختم میشه, تو دل ما بچه ها چی میگذره و چطور بدنمون شروع به لرزیدن و قلبمون شروع به تند تپیدن میکنه.مخصوصا که خیلی ها مثل من تک بچه هم هستن و این جور وقتها هیچ هم دردی ندارن. ای کاش وقتی اونا بچه بودن پدر و مادرهاشون با هم درست برخورد میکردن تا اون هم یاد بگیرن. دعوای پدر مادر ها ریشش تو الگو برداری دوران بچگی خودشونه, یه زنجیر که حالا حالا ها سر دراز داره. فقط امیدوارم این مشکل تو جامعه حل بشه و آرزوی زندگی شیرین واقعیت پیدا کنه.

    85. با سلام و تشکر از مطالب خوبتون خواستم بپرسم وقتی پدر و مادر اصلا بچه ها رو در نظر نگرفته و به خاطر انتقام از همدیگه هر روز و هر شب با صدای بلند دعوا کردن!!! ما بچه ها که بالای 25 سالمونه چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟………

      • --> آسمونی

        به واقع شاید بشه با صحبت کردن با پدر یا مادر، یا یکی از آنها ، البته نه صورت جدی، بلکه آرام و مهربان؛ به آنها بگویید که واقعاً از این بابت اذیت میشوید،
        البته بله گذشته را نمی توان کاری کرد، اما برای آینده و همینطور برای خواهران و برادران کوچکتر باید به فکر باشید

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.