در تلگرام منتظر شما هستیم
عضویت در کانال آسمونی
تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سبک زندگی > فرزندداری > پدر، مادر، دعوای شما روی اعصاب ماست!
پیش بینی فوتبال

پدر، مادر، دعوای شما روی اعصاب ماست!

a parent you fight on our nerves پدر، مادر، دعوای شما روی اعصاب ماست!

« یادش به خیر! کاش می شد دوباره به دوران بچگی برگردیم… » هنوز حرفم تمام نشده بود که همکارم پرید وسط حرفم و گفت: «من که حاضرم به سخت ترین روزهای دوره جوانی یا بی پولی های اوایل ازدواجم برگردم اما حتی یک سر به دوره کودکی ام نزنم…

در کودکی من، پدر و مادرم مدام با هم دعوا داشتند و من وسط این دوتا می ماندم که طرفداری کدام را بکنم. بابام می گفت تو که تکلیفت معلومه، برو هوای مامان جونت رو داشته باش. مادرم هم مثل همیشه دلخور بود و می گفت بچه ام می بینه از دست تو و خانواده ات چی می کشم که طرفداری مو می کنه… آخرش هم من می زدم زیر گریه و می گفتم شما را به خدا بس کنید! خیلی کوچک بودم، حتی مدرسه نمی رفتم که خواب دعواهای آنها آرامش شبم را می گرفت. از خاطرات بچگی ام فراری ام. حتی بگوبخند آنها را آرامش قبل از توفان می دیدم و استرس داشتم که دوباره کی به هم می پرند…»

من و دو، سه تا از بچه های دیگر هاج و واج به هم نگاه می کردیم و از اینکه چرا این بحث را پیش کشیده بودیم، به خودمان لعنت می فرستادیم. طفلکی همکارم داغ دلش تازه شده بود و ما از اینکه با این یادآوری حالش را گرفته بودیم، از او عذرخواهی کردیم. بعد از اینکه آرام تر شد، گفت: «فکر کنم دخالت دادن بچه ها در دعواهای زناشویی و اینکه بزرگ ترها بلد نیستند چطور با هم جروبحث کنند که بچه ها آسیب نبینند، سوژه خوبی برای صفحه (داستان یک زندگی) باشد. کودکی های من حتما نمونه های زیادی دارد.» راست می گفت. با هر یک از کارشناسان که صحبت کردم، می گفتند این قضیه، داستانی است که در خانواده های متعددی هر روز تکرار می شود. آنها با این روش به خودشان و بچه هایشان آسیب می رسانند. این بود که تصمیم گرفتیم در «داستان زندگی» این هفته، از این موضوع حرف بزنیم و آموزش های لازم را از زبان کارشناسان بیان کنیم.

● نظر روان شناس

بچه ها از دعوای والدین وحشت دارند

اصولا دعوا کردن، به هر شکلی و با هر فردی، در حضور بچه ها مجاز نیست. وقتی شما پدر و مادر، با یکدیگر، با فرزندتان یا حتی با شخص سومی در حال دعواکردن هستید، شکل و شمایل خودتان را نمی بینید و متوجه نیستید که چطور خشم و عصبانیت باعث برافروختگی صورت، باز شدن دهان، گشاد شدن چشم ها و سفت و برآمده شدن رگ های گردنتان شده است. اگر شما یک بار هم که شده، قیافه خودتان را هنگام دعوا کردن ببینید، به بچه ها حق می دهید که تا چند روز پس از دعوای شما ترس و وحشت داشته باشند و جرات نکنند که با شما به عنوان پدر یا مادر صحبت کنند و مشکلات شان را در میان بگذارند. حتی ممکن است آنها تا چند روز از ترس و وحشت فراوان شب ها کابوس ببینند. الگوبرداری از رفتار، حرکات و کلمات نادرست و زشت پدر و مادرها هنگام دعوا از جمله کارهایی است که بچه ها آن را انجام می دهند و وقتی که به این صورت، آموزش غلط و همراه با خشونت می بینند، غلط و غیراصولی هم تربیت می شوند. بچه ای که در سنین پایین، خشونت، رفتار تحقیرآمیز و کلمات زشت و توهین آمیز را یاد بگیرد، نمی داند که باید این ذخیره های ذهنی را کی و کجا مصرف کند و در نتیجه جلوی دوستان، همکلاسی ها، خواهر یا برادر کوچک تر و بزرگ تر، دایی، عمو، همسایه و حتی خود پدر و مادر به عنوان یک ابزار دفاعی از آنها بهره می گیرد و سعی می کند که هنگام عصبانیت عکس العمل هایش درست مانند پدر و مادرش هنگام دعوا کردن باشد.

متاسفانه ما فکر می کنیم که بچه ها، به خصوص کوچک ترها، معنای کلمات زشت را نمی فهمند؛ در صورتی که آنها به خاطر کنجکاوی بیش از حدشان، هر طور که شده معنای حرف های رکیک را متوجه می شوند و آن را در ذهن خود نگه می دارند تا یک روز مناسب و در یک زمان مناسب به محیط بیرون و اطرافیان بروز بدهند. بگذارید موضوع را کمی ساده تر برایتان بگویم. به عنوان نمونه، اگر شما با همسرتان جلوی فرزند خود دعوا کنید و حین دعوا چند کلمه زشت هم بین شما رد و بدل شود و چند روز بعد، فرزندتان از همان کلمات هنگام دعوا با شما یا دیگران استفاده کند، چه عکس العملی نشان خواهید داد؟

مسلما او را سرزنش می کنید و می گویید که این حرف ها بد است و دیگر آنها را تکرار نکند. در این صورت، فرزندتان هم به شما خواهد گفت که اگر این حرف ها بد است، پس چرا خودت آن را به مامان یا به بابا گفتی؟! اینجاست که دیگر شما جوابی برای او نخواهید داشت و این باعث از بین رفتن اعتماد فرزندتان به شما می شود. او دیگر نمی داند که کدام حرف شما خوب و درست است و کدام بد و در انتخاب تان به عنوان یک الگو، تردید پیدا می کند. من حتی پیشنهاد می کنم که اگر یک برنامه تلویزیونی صحنه دعوای بین افراد را نمایش می دهد به بچه هایتان اجازه تماشای آن صحنه ها را ندهید؛ چه برسد به اینکه خودتان جلویشان دعوا کنید. اصلا به طور کلی، دعوا کردن یک حالت تهاجمی است و جزو خصوصیات حیوانی محسوب می شود. چرا وقتی ۲ آدم عاقل و بالغ می توانند با صحبت کردن و منطق یا کمک خواستن از دیگران، مشکلشان را حل کنند، باید به رفتارهای حیوانی مانند دعوای لفظی یا حتی کتک کاری روی بیاورند؟ به هر جهت، ممکن است موقعیتی در زندگی هر فردی پیش بیاید که احساس کند گریز از دعوا برایش ممکن نیست. توصیه من به این گونه افراد آن است که وقتی فرزندشان منزل نیست یا حتی وقتی خودشان تنهایی بیرون از منزل هستند با هم دعوا کنند و اگر هیچ کدام از این ۲ حالت ممکن نبود، قبل از دعوا یا از فرزندشان بخواهند که به اتاقش برود یا خودشان به اتاق بروند و در را ببندند و در ضمن، به بچه هم نگویند که قصد دعوا دارند و موضوع اختلاف شان را به هیچ وجه با او در میان نگذارند تا او دچار استرس یا آسیب روانی نشود. در ضمن، پدر و مادر نباید اختلاف نظرهایشان را جلوی بچه ها مطرح کنند. با این کار، بچه ها از موقعیت پیش آمده، سوءاستفاده می کنند و از یک والد، جلوی والد دیگر به نفع خودشان بهره می برند.

به عنوان نمونه، اگر بچه ای کار خطایی انجام دهد و پدرش این خطا را به او گوشزد کند، مادر نباید طرف بچه را بگیرد و به او حق بدهد؛ حتی اگر فکر کند که فرزندش هم کمی حق دارد. اگر شوهر شما در حال مطالعه است و فرزندتان دارد تلویزیون را با صدای بلند نگاه می کند و پدرش می گوید که تلویزیون را خاموش کن، شما به عنوان مادر حق ندارید که بگویید: «بگذار بچه برنامه اش را نگاه کند، چه کارش داری؟» در این صورت شما هم ارزش همسرتان را پیش فرزند خود پایین آورده اید و هم باعث شده اید که او دیگر به حرف های پدرش اعتنایی نکند و با این کار، احترام متقابل بین اعضای خانواده را از بین می برید. تذکر همسران به یکدیگر و یادآوری و اصلاح خطاهایشان باید دور از چشم فرزندان صورت بگیرد. نکته مهم دیگر اینکه، قبل یا بعد از دعوا جلوی بچه ها یک رفتار عادی با همسرتان داشته باشید و هیچ وقت سعی نکنید که با لحن بد، پشت سر همسر خود جلوی بچه ها صحبت کنید و وجهه و شخصیت او را نزد فرزندانتان از بین ببرید؛ حتی اگر همسر شما فرد خطاکاری باشد و مدام کارهای اشتباه انجام دهد. وقتی که ما پشت سر پدر یا مادر به بچه بد می گوییم (حتی اگر مطمئن باشیم که حرف هایمان درست هستند)، فرزندمان پشت سر دیگران حرف زدن و اعتماد و تکیه نکردن به والدین را یاد می گیرد و حتما یک روزی از آن علیه خودمان استفاده می کند. هیچ گاه یادمان نرود که غیبت، نفاق و فتنه از جمله رفتارهای مذمومی هستند که در دینمان هم به شدت از آنها نهی شده است.

● نظر روان پزشک

حقوق روانی کودکان را جدی بگیریم

طبیعتا اولین توصیه این است که تا حد امکان در حضور بچه ها از جروبحث با یکدیگر بپرهیزیم. اگر ما نتوانیم هیجانات خودمان را کنترل کنیم، اگر ما نتوانیم راجع به یک موضوع مورد اختلاف و ناراحت کننده مثل دو فرد بالغ و عاقل گفت وگو کنیم، پس بچه ها از کجا باید این مهارت مهم یعنی گفت وگو و مذاکره با یکدیگر را یاد بگیرند؟ مگر نه اینکه کودک باید این مهارت را در خانه و از الگوهای خود، یعنی والدینش، پیدا کند؟ مگر نه اینکه او باید بدون داد و فریاد در شرایط پرهیجان بتواند خشم خود را کنترل کند و راه حلی برای مسایل اش بیاموزد؟ اگر قرار باشد خشم غیرقابل کنترل خود را بر سر یکدیگر تخلیه کنیم و نتوانیم هیجانات خود را درست بروز دهیم و این جروبحث ها را در حضور بچه ها با دعوا و توهین کردن به یکدیگر و شاید خانواده و شخصیت طرف مقابل انجام دهیم، حاصلش می شود بچه هایی که امنیت و آرامشی را در خانه تجربه نمی کنند، دایم در هراس و اضطراب اند و سعی می کنند میانجی پدر و مادر شوند تا بحث خاتمه یابد.

پس قدم اول، جروبحث نکردن در حضور بچه هاست اما اگر می دانیم همسرمان یا خودمان قادر به خویشتنداری نیستیم و همین الان در آستانه انفجار هیجانات هستیم باید به بچه ها بگوییم که مثلا: «من و بابا الان عصبانی هستیم. لطفا برو توی اتاق خودت و تا صدایت نکردیم، از آنجا خارج نشو.» البته این مساله و شیوه گفت وگو و انتقال این پیام به بچه ها آدابی دارد که کار هرکسی نیست.

از این گذشته، شاید شما پختگی لازم برای گفتن این حرف را داشته باشید اما خصوصیات ذاتی فرزندتان طوری باشد که این راه حل جواب ندهد. بعضی وقت ها بچه ها حساس اند؛ آنقدر حساس که حتی به تغییر آهنگ صدای شما یا همسرتان واکنش نشان می دهند و ناراحت می شوند؛ چه رسد به چنین وضعی. گاهی حتی با گریه و خواهش از شما می خواهند که چنین درخواستی نکنید. آنها سعی می کنند نقش واسطه را ایفا کنند و خواهش کنند با هم دعوا نکنید. نکته مهم این است که اگر بچه ها به پدر یا مادر بگویند دعوا نکنید یا به یکی از آنها گوشزد کنند که نباید با مادر یا پدرم دعوا کنی (نقش وکیل مدافع یکی از والدین را ایفا کنند) حتما باید با رفتار و کلام خود متفق القول (شما و همسرتان هر دو) بگویید این بحث بین ماست و خودمان از پس یکدیگر برمی آییم و نیازی به جانبداری کسی نیست.

بعد از اینکه جروبحث هایتان تمام شد، قدم بعدی این است که بچه ها را صدا بزنید و بگویید مشکلتان با هم حل شده و حالا همه چیز روبه راه است. حتی اگر با هم کدورت دارید یا دلخور هستید، یادتان باشد که بچه ها باید از شما بیاموزند که قهر کردن کار درستی نیست و این مشکل حل شده و به دست فراموشی سپرده می شود. اینکه قرار باشد مشکل امروز را بر درگیری های دیروز و ماه و سال قبل اضافه کنید بدترین کار ممکن است. هرگز نباید به همسرتان بگویید: «تو همیشه همین طوری بودی! یادته ماه قبل هم با من چنین و چنان کردی؟» چون کودک شما درمی یابد دعواهای قبلی هنوز ادامه دارند وهر بار دوره می شوند.

مشکلات باید همین جا و همین حالا در مورد هر مساله ای که الان داریم، حل شود؛ مورد توافق قرار گیرد و تمام. اگر این کار را نکنید، کینه ها را وارد روابط خود کرده اید و به مرور در فازهای مختلف طلاق عاطفی قرار می گیرید. یادتان باشد که بچه ها خیلی دقیق و هوشمند در مورد نوع رابطه والدین خود کنکاش می کنند. آنها درک می کنند که پدر و مادرشان با اینکه رسما قهر نیستند اما نسبت به هم بی تفاوتند و هرکسی کار خودش را می کند بدون اینکه رابطه عاطفی مورد انتظار همیشگی را داشته باشد.

اگر شما این قاعده و اصول مهم گفت وگو کردن در خانواده را رعایت نکنید و با دعوا کردن در حضور بچه ها و حتی بدتر از آن دخالت دادن آنها در این جروبحث ها به روابط خانوادگی ناسالم خود ادامه دهید، ۲ آسیب مهم را به بچه ها تحمیل می کنید؛ اگر فرزند شما که از او می خواهید اعلام موضع کند و طرفداری خود را از شما یا پدرش اعلام کند پسر باشد، این پرخاشگری ها را می آموزد و همه خشونت هایی که پدر در کلام خود به او آموزش داده (او از شما الگوبرداری می کند) را در آینده در برخورد با همسر و فرزندانش به اجرا درمی آورد؛ یعنی احتمال اینکه او هم پرخاشگر شود، بالاست.

اما اگر فرزند شما دختر باشد و در این شرایط قرار بگیرد، در آینده سعی می کند نقش قربانی را بازی کند. او که شاهد خشونت های فیزیکی یا کلامی پدر و مادرش است، اعتماد به نفس واقعی و حتی عزت نفس لازم را به دست نخواهد آورد و همواره در زندگی نقش یک قربانی را می پذیرد. انگار او متهم است به همه اجازه دهد حقش را بخورند و او را آزار بدهند. پس در معرض انواع آزارهای جسمی، کلامی و حتی شاید جنسی خواهد بود. اجازه دهید در مورد رعایت حقوق روانی کودک، نکاتی را یادآور شوم.

● حقوق اولیه کودک را به رسمیت بشناسید!

در کنار برخی حقوق اصلی مثل داشتن سرپناه، بهداشت کافی، غذای خوب و وسایل مناسب، کودکان حقوق اولیه دیگری نیز دارند که با وجود اهمیت فوق العاده آنها معمولا کمتر مورد توجه قرار می گیرند. اینکه فکر کنیم بچه ها آدم های کوچکی هستند که حقوق کمتری دارند، تفکر درستی نیست. نگاه ما باید به گونه ای باشد که بپذیریم، بچه ها آدم های کاملی هستند وحتی نسبت به بزرگسالان حقوق ویژه ای هم دارند زیرا هنوز کاملا رشد نکرده اند و توانایی های کمتری دارند. همکاران ما یعنی مشاوران و پزشکان بهترین افرادی هستند که می توانند از این دسته حقوق اولیه کودکان ارزیابی درستی داشته باشند و پدران و مادران را با آنها آشنا کنند. برخی از این حقوق را با هم مرور می کنیم:

یکی از حقوق اولیه کودک، این است که والدین اش ارتباط هیجانی و عاطفی خوبی با او برقرار کنند. خیلی از خانواده ها با تحکم با کودکان خود صحبت می کنند. این خانواده ها روش های فرزندپروری را خوب نمی دانند. آنها با این شیوه های غلط به مرور مشکلاتی را به وجود می آورند که بچه ها را به سمت سرخورده شدن می کشاند. بچه هایی که والدین شان بر آنها تحکم می کنند، نمی توانند در آینده به خوبی از خود و خواسته هایشان دفاع کنند. این بچه ها همیشه به دیگران جواب مثبت می دهند و مجبورند همیشه با دیگران همکاری داشته باشند. این درحالی است که بچه ها باید «نه» گفتن را هم یاد بگیرند تا در شرایط لازم بتوانند مقاومت کنند. ما معمولا در اولین برخورد می توانیم این مورد را ارزیابی کنیم. بچه ها همچون آینه ای هستند که بازتاب رفتار خانواده ها را می توان در سلامت روان آنها دید.

از دیگر مسایل دارای اهمیت برای کودکان این است که آنها باید بتوانند محیط آرامی را تجربه کنند. بچه ها باید خارج از درگیری های مداوم پدر و مادر و تضاد های آنها رشد کنند. اگر کودک ببیند که والدین اش با مذاکره می توانند مشکلات شان را حل کنند، یاد می گیرد که از زبان و فکرش برای حل و فصل مشکلات استفاده کند. اگر همسر شما که در حکم مادر یا پدر فرزندتان است، به دلیل بیماری جسمی یا روانی کنترل خود را از دست می دهد و با پرخاشگری محیط را ناامن می کند، باید برای درمان تشویق اش کنید. از اینکه انگ بیمار روانی به شما بزنند نترسید. مهم این است که سلامتی خود را به دست آورید و از بودن کنار خانواده ای شاد لذت ببرید. در مجموع باید بدانیم که این فکر باید تغییر کند که در خانواده ها، خواهر و برادرها و حتی همسران از داشتن مشکلات روانی به عنوان حربه یا توجیهی برای آزار یکدیگر استفاده می کنند. لازم است بدانیم قبل از اینکه در زندگی به بحران برسیم باید به فکر حل مشکلات روانی خود و کودکان مان باشیم.

از حقوق دیگر کودکان، باید احترام گذاشتن به آنها را نام برد. وقتی از اعتماد به نفس در کودکان صحبت می کنیم، خانواده ها فکر می کنند با یک دارو یا به طور آنی و سریع می توانند اعتماد به نفس را در کودکان ایجاد کنند؛ در حالی که اعتماد به نفس به مرور زمان رشد می کند. در واقع، تصویری که بچه ها از خودشان دارند، چیزی است که ما به آنها ارایه می دهیم. وقتی ما به کودک احترام می گذاریم، کمک می کنیم که او خودش را به عنوان یک فرد موفق با توانایی های خودش بپذیرد. اما هشدار لازم اینکه باید توجه داشته باشیم به صورت واقع بینانه با کودک برخورد کنیم تا او با توانایی های خود به صورت اغراق آمیز مواجه نشود و از طرفی بتواند ناتوانایی های خود را هم ببیند. بهتر است ناتوانی ها را در قالب محدودیت برای کودک تشریح کنیم تا این حس در کودک ایجاد شود که با دست یا پای غیرسالم هم می تواند زندگی کند. کافی است آن را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرد و خودش را با دیگران مقایسه نکند.

اگر به اطراف مان خوب نگاه کنیم، خانواده هایی را می بینیم که امکانات زیادی را بدون احساس نیاز در اختیار بچه ها می گذارند و معتقدند که نمی خواهند بچه هایی عقده ای داشته باشند؛ غافل از اینکه این کارهای آنها مساله عقده ای شدن را بیشتر می کند زیرا بچه ها در چنین شرایطی احساس می کنند که باید هر چیزی که در دنیا هست را داشته باشند. ممکن است تا زمانی که تحت حمایت پدر و مادر هستند، مشکلی به وجود نیاید ولی وقتی این بچه ها وارد جامعه شدند، متوجه می شوند که هر چیزی را نمی توانند داشته باشند و اینجاست که تازه مشکلات شان شروع می شود. برای جلوگیری از این حالت، بهتر است به کودکان یاد بدهیم که برای رسیدن به حقوقشان باید صبر داشته باشند و تلاش کنند و منتظر بمانند. پس باید یادمان باشد که خرید هرچه کودک می خواهد و حتی تغذیه اجباری او برخلاف حقوق او است و باعث می شود رشد هیجانی کودک به نوعی مختل شود.

داشتن حریم نیز از حقوق بچه هاست. هیچ می دانید که بچه ها از کودکی حق دارند برای خودشان حریم داشته باشند؟! درست مثل ما بزرگ ترها که دلمان می خواهد مرزهایی را برای خود داشته باشیم و دیگران هم به آنها احترام بگذارند. اگر این حق را به آنها ندهیم، چه می شود؟ آنها از مرز سلامت فاصله می گیرند؛ چون انسان های سالم افرادی هستند که فردیت خود را حفظ می کنند. یک مادر برای اینکه به کودکش بیاموزد که: «دلم نمی خواهد کسی بدون اجازه به کیفم دست بزند» یا «قبل از اینکه وارد اتاق ما شوی باید در بزنی» و خودش هم باید وقتی می خواهد به حریم بچه ها وارد شود حقوق آنها را رعایت کند و الگوی درستی باشد؛ حتی اگر به ظاهر نمایش چنین کاری را اجرا می کند. در واقع، با این روش به بچه ها می گوییم که ما هم از همین قوانین تبعیت می کنیم.

-اختصاصی سایت آسمونی
– نوشته از: الهه رضائیان
– دکتر نرگس طالقانی / دکترای مشاوره – روان‌‌شناس
– دکتر میترا حکیم شوشتری / روان پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران

- عضو تلگرام آسمونی شوید: کانال تلگرام

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=7350
تبلیغات اینترنتی
کانال تلگرام آسمونی

اینم جالبه !

مدیریت خشم کودک

به نام یگانه عالم در این مطلب سعی می شود به طور اختصار در ارتباط …

125 نظرات

  1. لطفا بخونید خواهش میکنم کمکم کنین

    سلام من اسمم رادین هست و ۱۴ سالمه اولین خاطره ای ک از دعوای پدر مادرم یادمه سه سالم بود و پدرم سر مادرمو میکوبید ب سنگ جلوی دستشویی و مامانم همش خون دماغ میشد من از پدرم متنفرم باور نمیکنید ولی من الان اعتماد به نفس اینو ندارم ک حتی خودمو تو آیینه نگاه کنم کلا از خودم بدم میاد همش آرزوی مرگ دارم این اخیرن هم پدرم الکلی شده از دست منم واقعا کاری بر نمیاد
    .
    .
    ی روز من با دوستم استخر بودم و ساعت ۱۱:۰۰ ما اومدیم بیرون قرار بود پدرم اونجا باشه ولی نبود.با چه خجالتی با پدر دوستم تا یه جایی رفتیم بعد بابام اومد دنبالم ک ای کاش نمیومد…شیشه ماشینو کشید پایین ک با پدر دوستم سلام علیک و تشکر کنه که…بوی الکل کل خیابونو برد.من از خجالت فقط سرمو انداختم پایین و اومدم بیرون و سوار ماشین شدم.ازش پرسیدم ک چرا نیومدی؟جواب نمیده دوباره میپرسم جواب نمیده بعدا فهمیدم پیش یه زن دیگه بوده من خیلی عذاب میکشم با این سنم همش دنبال شر و اینجور چیزام همش فکرم درگیره از لحاز درسی افت شدید پیدا کردم وقتی پدرای دوستامو میبینم واقعا از ته دلم حسرت میخورم ک واقعا چرا این پدر منه؟
    همش تو فکر سیگار و اینجور چیزام
    خواهشا کمکم کنین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی