تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سبک زندگی > کودکانه > خنده بارون (لطیفه کودکانه)
تبلیغات اینترنتی

خنده بارون (لطیفه کودکانه)

laughing baron خنده بارون (لطیفه کودکانه) 

*حیف نون می ره هتل. صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخوره

می بینه روی تابلو نوشته: از ساعت 7 الی 11 صبحانه… ا

ز ساعت 11 الی 5 ناهار و از ساعت 5 الی 11 شب شام سرو می شود…

پیش خودش می گه: پس من کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟

 

 

* غضنفر می ره رستوران می گه: جوجه دارین؟
گارسون:آره
می گه: دونش بدین نمیره!

 

 

 

*معلم: نام پدرت چیست؟
دانش آموز: پدرم نام های مختلفی دارد.

من به او می گویم بابا، مادرم می گوید پدر بچه ها،

نوکرمان می گوید آقا و بقال محلمان می گوید بدحساب!

 

 

*اولی: من هر وقت چیزی در کله ام فرو رود،

دیگر بیرون نمی آید و فراموش نمی کنم.

دومی: پس چرا پولی را که از من قرض گرفتی، یادت رفته و پس ندادی؟

اولی: برای این که پول در جیبم فرو رفت نه در کله ام!

 

 

*دو هندوانه فروش نزدیک به هم بساط کرده

و مشغول فروش هندوانه بودند.

اولی فریاد می زد: بیا که هندوانه دارم،

قند عسل، نبات، قرمز قرمز، بیا بیا به شرط چاقو

، هندوانه فروش دومی بدون این که فریاد بزند،

خطاب به عابران می گفت: هرچی اون می گه منم دارم!

 

*از خسیسی پرسیدند: تو در دنیا چه آرزویی داری؟

گفت: آرزو دارم کچل شوم و دیگر پول سلمانی ندهم!

 

 

*یکی از قبایل آدم خوار مرد کله تاسی را دستگیر می کنند و

نزد رئیس خود می برند و از رئیس می پرسند

با این مرد تاس چه کنیم؟

رئیس می گوید: از او تاس کباب درست کنید!

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=34977
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

prophet-muhammad1

زندگی حضرت محمد به زبان ساده برای کودکان

پدر و مادرها باید بدانند که از همان ابتدای کودکی باید زندگی پیامبران و امامان …

4 نظرات

  1. بی مزههههههههههه اه اه

  2. بد نبود 😐

  3. لطیفه های قشنگی بودممنونم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.