تازه های آسمونی
خانه > سبک زندگی > کودکانه > قصه کودکانه روباه و خروس
  • ساحل گشت - تور کانادا
  • مشاورین املاک کوهک
  • طراحی سایت
  • تبلیغات در آسمونی
  • قصه کودکانه روباه و خروس

    fox-and-rooster

    آسمونی : مزرعه بزرگی در کنار جنگل قرار داشت . این مزرعه پر از مرغ و خروس بود .

    یک روز روباهی گرسنه تصمیم گرفت با حقه ای به مزرعه برود و مرغ و خروسی شکار کند .

    رفت و رفت تا به پشت نرده های مزرعه رسید .

    مرغها با دیدن روباه فرار کردند و خروس هم روی شاخه درختی پرید .

    روباه گفت : صدای قشنگ شما را شنیدم برای همین نزدیکتر آمدم تا بهتر بشنوم ، حالا چرا بالای درخت رفتی .

    خروس گفت : از تو می ترسم و بالای درخت احساس امنیت می کنم .

    روباه گفت : مگر نشنیده ای که سلطان حیوانات دستور داده که از امروز به بعد هیچ حیوانی نباید به حیوان دیگر آسیب برساند .

    خروس گردنش را دراز کرد و به دور نگاه کرد .

    روباه پرسید : به کجا نگاه می کنی .

    خروس گفت : از دور حیوانی به این سو می دود و گوشهای بزرگ و دم دراز دارد .

    نمی دانم سگ است یا گرگ .

    روباه گفت : با این نشانی ها که تو می دهی ، سگ بزرگی به اینجا می آید و من باید هر چه زودتر از اینجا بروم .

    خروس گفت : مگر تو نگفتی که سلطان حیوانات دستور داده که حیوانات همدیگر را اذیت نکنند ، پس چرا ناراحتی .

    روباه گفت : می ترسم که این سگه دستور را نشنیده باشد . ! و بعد پا به فرار گذاشت .

    و بدین ترتیب خروس از دست روباه خلاص شد.

    + سایر موضوعات در تلگرام، کلیک نمایید


    امتیاز شما به این صفحه:
    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 4٫00 out of 5)
    Loading...

    < اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

    🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=74967
    loading...
  • تبلیغات در آسمونی
  • شبکه اشتراک ویدئو واو
  • ترنج - مجری دکوراسیون داخلی
  • کانال تلگرام آسمونی
  • اینم جالبه !

    چگونگی تشکیل برف به زبان ساده برای کودکان

    وقتی هوای گرم به بالای آسمان صعود می‌کند، بخار آب را هم همراه خودش به …

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.