تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سبک زندگی > کودکانه > داستان شتر دیدی ، ندیدی
تبلیغات اینترنتی

داستان شتر دیدی ، ندیدی

camel story داستان شتر ديدي ، نديدي

 

مردی در صحرا بدنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر با هوشی برخورد . سراغ شتر را از او گرفت .

پسر گفت : شترت یک چشمش کور بود؟

مرد گفت: بله .

پسر پرسید : آیا یک طرف بار شیرین و طرف دیگرش ترش بود ؟

مرد گفت : بله . حالا بگو شتر کجاست ؟‌

پسر گفت من شتری ندیدم .

مرد ناراحت شد و فکر کرد که شاید این پسر بلائی سر شتر او آورده و پسرک را نزد قاضی برد و ماجرا را برای قاضی تعریف کرد .

قاضی از پسر پرسید . اگر تو شتر را ندیدی چطور مشخصات او را درست داده ای ؟

پسرک گفت : در راه ، روی خاک اثر پای شتری دیدم که فقط سبزه های یک طرف را خورده بود . فهمیدم که شاید شتر یک چشمش کور بود .

بعد دیدم در یک طرف راه مگس بیشتر است و یک طرف دیگر پشه بیشتر است . و چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی را نتیجه گرفتم که شاید یک لنگه بار شتر شیرینی و یک لنگه دیگر ترشی بوده است .

قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت : درست است که تو بی گناهی ولی زبانت باعث دردسرت شد .

پس از این به بعد شتر دیدی ، ندیدی !!

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=36088
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

storytelling3

چند قصه کودکانه برای خواب

کودکان عادت دارند که قبل از خواب قصه هایی از پدر و مادرهای خود بشنوند …

2 نظرات

  1. چه جالب اینجوریشو دیگه نخونده بودم خیلی باحال بود ممنون آسمونی جون 😉

  2. داستان جالبی بودممنونم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.