تازه های آسمونی
خانه > سرگرمی > شعر طنز > شعر حسنی به روایت امروزی
  • ساحل گشت - تور کانادا
  • مشاورین املاک کوهک
  • طراحی سایت
  • تبلیغات در آسمونی
  • شعر حسنی به روایت امروزی

    شاید همه شعر کودکانه حسنی نگو بلا بگو رو یادشون باشه، اما خوب حسنی هم دیگه بزرگ شده و امروزی!

    تو این بخش آسمونی میخوایم بریم ببینیم حسنی الان داره چیکار میکنه…

    حسنی نگو جوون بگو

    علاف و چش چرون بگو

    موی ژلی ، ابرو کوتاه ، زبون دراز ، واه واه واه

    نه سیما جون ،نه رعنا جون

    نه نازی و پریسا جون

    هیچ کس باهاش رفیق نبود

    تنها توی کافی شاپ

    نگاه می کرد به بشقاب !

    باباش می گفت : حسنی می ری به سربازی ؟

    نه نمی رم نه نمی رم

    به دخترا دل می بازی ؟!

    نه نمی دم نه نمی دم

    گل پری جون با زانتیا

    ویبره می رفت تو کوچه ها

    گلیه چرا ویبره میری ؟

    دارم میرم به سلمونی

    که شب برم به مهمونی

    گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

    یه کمی به من سواری می دی ؟!

    نه که نمی دم

    چرا نمی دی ؟

    واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم و زرنگم

    اما تو چی ؟

    نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

    موی ژلی ، ابرو کوتاه ، زبون دراز ، واه واه واه

    در واشد و پریچه

    با ناز اومد توو کوچه

    پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟

    مامان پری ، از اون بالا

    نگاه می کرد توو کوچه را

    داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

    برو خونه تون تو را بخدا

    دختر ریزه میزه

    حسابی فرز و تیزه

    اما تو چی ؟

    نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

    موی ژلی ، ابرو کوتاه ، زبون دراز ، واه واه واه

    نازی اومد از استخر

    تو پوپکی یا نازی ؟

    من نازی جوانم

    میای بریم کافی شاپ؟

    نه جانم

    چرا نمی آی ؟

    واسه اینکه من صبح تا غروب ، پایین ، بالا ، شمال ، جنوب ، دنبال یک شوهر خوب

    اما تو چی ؟

    نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

    موی ژلی ، ابرو کوتاه ، زبون دراز ، واه واه واه

    حسنی یهو مثه جت

    رسید به یک کافی نت

    آن شد  ورفت تو چت رووم

    گپید با صد تا خانووم!

    هیشکی نگفت کی هستی ؟

    چی کاره ای چی هستی ؟

    تو دنیای مجازی

    علافی کرد و بازی

    خوشحال و شادمونه

    رفت و رسید به خونه

    باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟

    آره می خوام آره میخوام

    چاهارتا شرعن بگیرم ؟

    آره می خوام آره میخوام

    حسنی اومد موهاشو

    یه خورده ابروهاشو

    درست و راست و ریس کرد

    رفت و توو کوچه فیس کرد

    یه زن گرفت و شاد شد

    زی ذی شد و دوماد شد

    (:

    + سایر موضوعات در تلگرام، کلیک نمایید


    امتیاز شما به این صفحه:
    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
    Loading...

    < اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

    🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=65109
    loading...
  • تبلیغات در آسمونی
  • شبکه اشتراک ویدئو واو
  • ترنج - مجری دکوراسیون داخلی
  • کانال تلگرام آسمونی
  • اینم جالبه !

    شعرهای طنز نوروزی

    آسمونی در این بخش تعدادی از شعرهای طنز نوروزی را برای شما عزیزان تهیه کرده …

    4 دیدگاه

    1. عالی بود واقعا مرسیییییییی

    2. باحال بود خداییشششش…

    3. مسخره…..

    4. بلهههههههههههههههه دیگه…سردختر مردمو اینجوری گول زد و دوماد شد…

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.