تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سرگرمی > متن و پیامک خنده دار > تفاوت زن ایرانی قدیم با زن ایرانی جدید! (طنز)
تبلیغات اینترنتی

تفاوت زن ایرانی قدیم با زن ایرانی جدید! (طنز)

The old woman with a new woman Humor تفاوت زن ایرانی قدیم با زن ایرانی جدید! (طنز)

این مطلب فقط جنبه طنزگونه دارد ، و لا غیر !

لطفا به خانوما بر نخوره !

صبح ساعت ۵

زن ایرانی قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند

زن ایرانی جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..

صبح ساعت ۶

زن ایرانی قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول  بیدار کردن آقای شوهر است.

زن ایرانی جدید: باز هم خوابیده است

صبح ساعت ۷

زن ایرانی قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.

زن ایرانی جدید: هنوز خوابیده است.

صبح ساعت ۱۱

زن ایرانی قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.

زن ایرانی جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است

ظهر ساعت ۱۲

زن ایرانی قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.

زن ایرانی جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند

ظهر ساعت ۱۳

زن ایرانی قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد.

زن ایرانی جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…

ظهر ساعت ۱۴

زن ایرانی قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.

زن ایرانی جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون مایکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.

ظهر ساعت ۱۵

زن ایرانی قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.

زن ایرانی جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ برای خرید رفته است.

عصر ساعت ۱۶

زن ایرانی قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.

زن ایرانی جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت ۱۷

زن ایرانی قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.

زن ایرانی جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت ۱۸

زن ایرانی قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.

زن ایرانی جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت ۱۹

زن ایرانی قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.

 جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت ۲۰

زن ایرانی قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.

زن ایرانی جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت ۲۱

زن ایرانی قدیم: در حال آوردن چای برای آقای همسر میباشد.

زن ایرانی جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت ۲۲

زن ایرانی قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.

زن ایرانی جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=10973
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

funny-reflection-social-networks-change-the-rails-to-toman

بازتاب طنز فضای مجازی به تغییر ریال به تومان

دولت روز چهارشنبه 17 آذر 1395 تغییر واحد پول ملی از ریال به تومان را …

5 نظرات

  1. Mash Rostam khan

    مرد ایرانی قدیم و مرد ایرانی جدید

    صبح ساعت ۵:
    – مرد ایرانی بیدار شده هیزم به بخاری آورده و خانه را گرم میکند.
    – مرد ایرانی جدید معلوم کجاست زن تمام شب نخوابیده و تشویش دارد این بر هم دستگیر شده است ؟

    ساعت ۶:
    – مرد به طویله سر زده به حیوانات خانه میرسد
    – مرد هنوز ازش خبری نیست و این بارzan به فکره زنگ زدن به دوستانش هاست که شاید به مهمانی های ان چنانی رفته…..

    ساعت ۷:
    – مرد سماور را آماده کرده تا خانوم چایی دام کند و صبحانه آماده اما خود دوباره به حیات و باغ خانه رفته تا ببیند ترتیبه همه کار ها را داده است یا نه – خانومی را بیدار میکند الهی همتون قربونش برد!

    – خانوم به اکثر دوستان مرتیکه زنگ میزنه اما از دم اعلام بی خبری میکنند

    ساعت ۸:
    – مرد وارد منزل شده و دستی به سرو خانوم کشیده و چیزی در گوشش زمزمه میکنه , خانوم صورتش سرخ شده ی دونه ناز میزنه کپل آقا میگه برو گم شو بی حیا , برو بچه هارو بیدار کن – مرد میره اتاقه باقالی ۱۰ – ۲۰ تا بچه های قد و نیم قد رو بیدار کنه واسه نماز و صبحانه !

    – خانوم بلاخره تصمیم میگیره به پلیس محل زنگ بزنه دلهره داره دوا میکنه با اشکه چشم که شوهر قاتی آدم های نه باب نشده و الو ؟

    ساعت ۹:

    -همه ی خانواده در سفره و مادر چایی رو به تک تک عزیزان میده پدر هم سن و جین میکنه کا کار های که دیروز گفته را پسران انجام دادند یا نه ؟ و مسوولیته روز را هم اعلام میکند .

    – پلیس بعد قرار به منزل خانوم میاد و سی در آرام کردانش دارند – خانوم با گریه میگه به همه جا زنگ زدم معلوم نیست این چی شده ! میره سراغه بچه که بیدارش کنه , نمیدونه بهش بگه یا نه , میخاد اول پلیس بره چون میترسه بچه وحشت کنه …. مدرسه بچه داره در میشه .

    ساعت ۱۰:

    – مرد صبحانه را خورد و پیشانی خانوم رو بوس نکرده بوسی زاد و خانوم باز ی دستی به پشته کمره مرد که وی بی حیا , بچه ها میخندان پدر گردان فرو میکشه سینه سپابر و مغرور ازم رفتن سره کار است که ۱۰ – ۲۰ نون خور گرسنه نمونند !

    تلفن زنگ میزند و آقا از شهری دیگر تماس میگیرد و میگوید یک کاری پیش آمد میبایست میرفت – خانوم قانع نیست چونکه نمیفهمد چرا قبل رفتن خبر نداد ؟ اما خوشحال است که مرتیکه بی زانده هاست. پلیس را دست به سر میکنه بچه رو بیدار میکنه توی یخچال کوچیک نگاه میکنه تخم مرغ داره واسه بچه نیمرو درست کنه واسطه راه صبحانه بهش بده همزمان رفتن به مدرسه .

    ساعت ۱۱:

    – زن قدیم با خانوم های همراه سبد را پور از میوه و سبزی که از جالیز چیده است طرف خانه میاد و با هم آواز میخونند و داره گوشه هم چیز های زمزمه میکنند و قاه قاه خنده فضا را مملو از زندگی میکند … واست راه سرو صداشون مردانی را به زنان جالب میکند بیل و کلنگ را رها کرده هر کدام زیره درختی میشینند استراحت نهاری و قربون صدقه خانوم هاشون میران و خانوم ها هم ناز میکنند و بهشون میگن بی حیا !

    مرد جدید دوباره زنگ زاده در تلفن به زنش چیز های را دیکته میکنه که انگاری میخاد القای اینو به کسی بده که صاحبه یک شرکت بزرگیست و قالتاق بازی های که زن دچاره اضطراب شده و میزنه زیره گریه میگه من نمیتونم دروغ بگم !

    ساعت ۱۴:
    – مرد ناهار را نوش جان فرمود و به پسر بزرگش هم چند تا فرمان و …….

    زن جدید در به در در سوراخ سمبه های کمد دنبال پولی میگرده که شاید برای شام به بچه اش گوشت بدهد چون معلم گفت بچه کمبود ویتامین دارد و رو درس هایش دقیق نیست

    ساعت ۱۸:

    – مرد به منزل آمده است و بچه های قد و نیم قد هم از گوشه کنار میرسند زن مشغول پختن شام است خوشحال است که مشتی شا غلام هم برای شام میاایاد چونکه زن نیم چشمی به دختره شاغلام دارد که عروسش بشود.

    در زنگ میزند – زن در را باز میکند بچه گریه میکند که دفتره مشقش تموم شد و پوله خرید دفتره مشق تازه میخاد – زن میپرسد چی شد از فلان شهر به این زودی رسیدی اینجا ؟ مرد میگوید با هواپیما اومد. زن پول میخاد که گوشت بخرد مرد میگه صبر کن الان پول را میدم اما نمیده وارد منزل میشه دنبال چیز های همه چیز را زیر و رو میکند.

    ساعت ۲۰:

    – شام آمده و یک باره را در برنج و کلی میوه و سالاد که مبادا شاغلام اگه به خاستگاری دخترش رفتن بگه نه! خانوم با کمک دو دخترش چه همتی کرد آقا با شاغلام مشغول صحبت سر خرید چند تا گوسفند از ……

    مرد جدید چاپ و راست اسباب خانه را میبرد در وانتی میگذارد زن میپرسد اینها را کجا میبره میگه ی جای قرض میخوان پول خوبی میدان حتمن برمیگردونیم منزل دوباره – زن فریاد میزنه این تخته خوابه بچس مرد میگه خوب یک دو روزو زمین بخابه . نیمی از اسباب خانه چالااند توی وانت بار و طلب کار خسته میپرسه شام چی شد ؟

    ساعت ۲۲:

    شاغلام رازی از ضیافت هم معامله گوسفند ها را بله گفت و هم سیگنال داد که زود تر بیان خواستگاری زن در پوست خودش نمیگنجد چون پسرش گنج علی خان دیوانه ی دختره شاغلام است.

    در زنگ میزند و صاحب خانه با هتک و فحاشی زن را تهدید میکند که اگر اجاره خانه را یک ماه دیگه در کنند همه ی اسباد را بیرون ریخته و زن قاسم میخورد که کار خانه دو ماه حقوق شوهر را عقاب انداخت حتمن بزودی میپردازند – شوهر درون منزل جیکش در نمیاد.

    ساعت ۲۳:

    ۱۰ – ۲۰ تا بچه های قد و نیم قد مشتی شامرااد خور و پوفف در اتاق باقالی بخواب رفتن و شامرااد با هیکله قولش میره طرف ماه بانو خانم : زن سرخ میشه میگه وی بی حیا !

    زن بچه را خواب میکند خسته و پریشان طرف اتاق نشیمن میاد میبیند مرد با کسی حرف میزند :

    – عزیزم بابا مگه نگفتم دیگه تمومه ؟ اسبابامو کردم ماشین بزودی هم بهش میگم
    – اره بابا زمانی این ……شده را گردنم انداختن که اصلان بچه بودم
    – نه قول میدم فدات بشم من نازنین , دیشب خیلی بهم خوش گذشت به به چه شامی درست کردی به شما میگن خانومی !
    – خوب طلاق بگیره ! ,…. چی ؟ الو ؟ آهان اره بابا طلاق بگیره اصلان این بچه هم ماله من نیست من حس میکنم اینو ! بره با بچش گیر به گور بشه اما عزیزم از اینکه با تو باشم

    —- زن بیچاره پشتشو به دیوار میکند زانو هایش سست میشه با خودش میگه پس پول هارو واسه ازدواج با زنه دومش خارج میکرد و برای ……………. با اشک پشت به دیوار روی زانو هایش سست زمین میخورد.

  2. خیلی بی مزه و زن ستیزانه بود
    تن پروری مردای امروزا با سخت کوشیا ی مردای گذشته هم مقایسه کنید بد نیست

  3. واقعا یه واقعیت تلخی است!!
    اینقد توفامیل ماازاین خانوما زیاده.. 😡

  4. یک ماجرای واقعی و اما خنده دار ممنونم 😆

  5. یه بنده خدا

    بی مزه!!!!!!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.