تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سرگرمی > متن و پیامک خنده دار > طنز پ ن پ سرشماری ایران
تبلیغات اینترنتی

طنز پ ن پ سرشماری ایران

About the Census figures in Iran have been طنز پ ن پ سرشماری ایران 

 

مأمور بنده خدا آمده دم در سوال‌هایی میکنه که جواب همشون میتونست یه «پ نه پ» توپ باشه. نمونه ای از سوال‌هایی که ازم پرسید رو براتون می‌نویسم که ببینید حق با من بود یا نه. بعد ببینید. 

 

من چه حرصی خوردم که نمیتونستم این «پ نه پ»ها رو بهش بگم و مجبور بودم جواب‌های احمقانه به این سوالها بدم. موقعیت خونه ام رو میگم که بتونین تصور کنین. طبقه پنجم یک برج 15 طبقه.

 

مامور سرشماری: منزل شما به آب لوله کشی مجهز هست؟

 

من: «پ نه پ»، چاه داریم توی زیرزمین با دلو آب میکشیم میاریم بالا.

 

مامور سرشماری: این که توی قسمت فرزند نوشتین دخترتونه؟

 

من: «پ نه پ»، دختر همسایمونه، من چون عقده بابا بودن دارم، روزا میاد اینجا من ادای باباشو در میارم.

 

مامور سرشماری: آیا شما شهرنشین هستین؟

 

من: «پ نه پ»، اینجا برره ست، ما تابلوش رو عوض کردیم گذاشتیم الهیه.

 

مامور سرشماری: سرویس بهداشتی داخل منزل هست؟

 

من: «پ نه پ» هر کی هرجا دلش خواست خودش رو ول میکنه

 

مامور سرشماری: پنجره نورگیر داخل منزل هست؟

 

من: «پ نه پ»، تمامش رو گل گرفتیم که خودمون رو آماده کنیم واسه خواب زمستانی

 

مامور سرشماری: سند منزلتون مسکونیه؟

 

من: «پ نه پ» تجاریه، منتها ما چون عقل نداریم، ازش مسکونی استفاده میکنیم.

 

مامور سرشماری: آیا منزل شما مجهز به سیستم سرمایشی، گرمایشی هست؟

 

من: «پ نه پ»، هم دیگر رو موقع گرما “فوت” میکنیم موقع سرما “ها” میکنیم

 

مامور سرشماری: منزل شما اتاق خواب دارد؟

 

من: «پ نه پ» ما از اونجایی که مرتاضیم، شبا روی نرده تراس میخوابیم.

 

مامور سرشماری: برای روشنایی منزلتان از نیروی برق استفاده میکنید؟

 

من: «پ نه پ»، دوتا مشعلدار استخدام کردیم، شبا میان خونمون رو روشنایی میبخشن

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=19798
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

new-jokes-telegram

جوک های جدید تلگرامی

میخوایم داخل آسمونی گل لبخند رو به لبهاتون بیارم، با جوک های خنده دار همراه …

2 نظرات

  1. علی علی اوغلو

    قدیمی ترین پ نه پ ایکه شنیدم اینستدرسالهای دور حاج اقائی شاگرد پادوحجره اش را صدامیزند پولی باومیدد که برود ازبازار مرغ فروشها یک عدد مرغ بخرد وببرد منزل وبه خام بگوید حاج اقا فرمودند این مرغ را بگیرید وسرببرید وپرهایش را هم بکنید وبرای شام که مهمون داریم به پزید خانم مرغ را ازشاگرد میگیرد وباو میگوید که بحاج اقا بگوید خانم فرمودندند پ ن پ اگرنگفته بودی مرغ را زنده زنده بدون تمیز کردن وپرکندن پخته و جلو مهمان میگذاشتم ( البته چون اوئل پ ن پ بود خیلی جا افتاده نیست اما برای درج درتاریخ مهم است )

  2. عالی بود کلی خندیدم 😆 :mrgreen: خیلی خوب بود ممنون آسمونی جون 😉

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.