تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سرگرمی > داستان طنز > حکایت دو دیوانه
تبلیغات اینترنتی

حکایت دو دیوانه

Tale of two crazy and rails حکایت دو دیوانه

 

دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.

اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟

دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می­ده

و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.

می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟

دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=19114
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

long-comic-story

یک داستان طنز طولانی!

خواندن داستان های کوتاه مخصوصا داستان های طنز برای بسیاری از افراد جالب و خواندنی …

5 نظرات

  1. خیلی باحال بودبادوستم کلی خندیدیم

  2. هه… خیلی باحال بود…
    خب اسمش روشه دیگه!!! دیوونه

  3. خیلی حکایت جالبی بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.