تازه های آسمونی
خانه > سرگرمی > داستان طنز > حکایت دو دیوانه
ثبت نام لاتاری
آی تک 24

حکایت دو دیوانه

 

دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.

اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟

دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می­ده

و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.

می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟

دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.

+ سایر موضوعات در تلگرام، کلیک نمایید


امتیاز شما به این صفحه:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=19114
loading...
  • تبلیغات اینترنتی
  • خدمات اینترنت پرسرعت بیسیم - شبکه رسانه
  • کانال تلگرام آسمونی
  • اینم جالبه !

    حکایت های طنز قدیمی

    داستان های کوتاه و به ویژه داستان های قدیمی و البته طنز طرفداران بسیار زیادی …

    ۵ دیدگاه

    1. خیلی باحال بودبادوستم کلی خندیدیم

    2. هه… خیلی باحال بود…
      خب اسمش روشه دیگه!!! دیوونه

    3. خیلی حکایت جالبی بود

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    تبلیغات اینترنتی