در تلگرام منتظر شما هستیم
عضویت در کانال آسمونی
تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سرگرمی > داستان طنز > داستان بامزه و طنز کلاه فروش
پیش بینی فوتبال

داستان بامزه و طنز کلاه فروش

hatter داستان بامزه و طنز کلاه فروش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درختی مدتی استراحت کند، لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید.

وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست.

بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند !!

فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.

به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد، میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند، او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد…

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند.

یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.

او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت.

ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت:

فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟

- عضو تلگرام آسمونی شوید: کانال تلگرام

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=9119
تبلیغات اینترنتی
کانال تلگرام آسمونی

اینم جالبه !

داستان طنز سرکاری

یک داستان سرکاری بسیار جالب را می توانید در ادامه این مقاله آسمونی بخوانید. اتومبیل …

% دیدگاه، نظر شما چیست؟

  1. خیلی جالب بود ممنون. 😉

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی