تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سرگرمی > داستان طنز > ماجرای گم شدن الاغ
تبلیغات اینترنتی

ماجرای گم شدن الاغ

donkey loss story ماجرای گم شدن الاغ

می گویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد.

هنگامی که کارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماری کرد. دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نیافت.
سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغ های گمشده را گرفت.

از قرار معلوم کسی الاغ ها را ندیده بود. نزدیک ظهر، در حالی که مرد روستایی خسته و ناامید شده بود، رهگذری به او پیشنهاد کرد، وقت نماز سری به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان کسب اطلاع کند.
مرد روستایی همین کار را کرد. امام جماعت از باب خیر و مهمان دوستی، نماز اول را که خواند بالای منبر رفت و از آن جا که مردی نکته دان و آگاه بود، رو به جماعت کرد و گفت:

– «آهای مردم در میان شما کسی هست که از مال دنیا بیزار باشد؟»

خشکه مقدسی از جا برخاست و گفت: «من!»

– امام جماعت بار دیگر بانگ بر آورد: «آهای مردم! در میان شما کسی هست که از صورت زیبا ناخشنود شود؟»

خشکه مقدس دیگر برخاست و گفت: «من!»

– امام جماعت بار سوم گفت: «آهای مردم! کسی در میان شما هست که از آوای خوش (صدای دلنشین) متنفر باشد؟»

خشکه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت: «من!»

سپس امام جماعت رو به مرد روستایی کرد و گفت: بفرما ! سه تا خرت پیدا شد. بردار و برو …….

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=7157
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

long-comic-story

یک داستان طنز طولانی!

خواندن داستان های کوتاه مخصوصا داستان های طنز برای بسیاری از افراد جالب و خواندنی …

4 نظرات

  1. مسخرس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  2. وا چه حرفا!!!

  3. اگه میشه بخش سرگرمی رو به روز کنید!!!!!!!!!!

    • ناشناس

      با توجه به تغییرات روزهای گذشته، این بخش از این پس بیشتر آپدیت میشود. با تشکر از شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.