تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ > عاشقانه > دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

***

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن!
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

***

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

***

مثل من آواره شو از چار دیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

***

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

***

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

شعر از مهدی فرجی

لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=1315

اینم جالبه !

ownership-mim

میم مالکیت…

چه کیفی دارد کسی باشد که وقتی نام کوچکت را از ته دل صدا میکند …

4 نظرات

  1. ممنون آقای فرجی واقعا عالی بود 😉 ممنون آسمونی جون راستی ی مدت نبودم انقد دلم واسه آسمونی و همه دوستان آسمونی تنگ شده بود امیدوارم ک همه خوب و سرخوش و سلامت باشید 😳

  2. دمتون گرم ، فکر کنم اینو واسش بخونم از خوشالی منفجر شه ، چون کاملا بهمون میخوره ، دوست دارم هزار تا آسمونی. 😉

  3. kheyli ziba bood faghat mikhastam bedoonam shaere aslish hamine chon shabihesho ziad khoondam!!!

  4. ناشناس

    با تشکر از خانم فیروزه اسدزاده بابت معرفی این شعر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.