تازه های آسمونی
خانه > چهره ها > بیوگرافی سیاستمداران > زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران
ثبت نام لاتاری96

زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران

mohammadbagher ghalibaf2 زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران

مشخصات کلی محمدباقر قالیباف:

نام اصلی:  محمدباقر قالیباف

زمینه فعالیت: شهردار پیشین پایتخت ایران، تهران

متولد: 1 شهریور 1340

محل تولد: طرقبه، مشهد

ملیت: ایرانی

محمدباقر قالیباف برای دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۹۶ از سوی شورای نگهبان جهت ورود به انتخابات ریاست جمهوری تأیید صلاحیت شد

محمدباقر قالیباف در تاریخ ۲۶ فروردین ماه در آخرین دقایق قانونی ثبت نام با حضور در وزارت کشور در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد و همراه با پنج نامزد دیگر توسط شورای نگهبان تأیید صلاحیت شد. که البته در روزهای نزدیک به انتخابات انصراف را نفع سید ایراهیم رئیسی اعلام نمود.

شعار انتخاباتی

یکی از پوسترهای تبلیغاتی طراحی شده برای قالیباف. شعار انتخاباتی این دوره قالیباف «دولت مردم» و «به عمل کار برآید» است.
شعار انتخاباتی این دوره قالیباف «دولت مردم» و «به عمل کار برآید» است.

mohammadbagher ghalibaf زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران
دکتر قالیباف کاندیدای ریاست جمهوری 1396

بیانیه انتخاباتی دکتر محمدباقر قالیباف

بسم الله الرحمن الرحیم

مردمِ شریفِ ایران

روزهای سرنوشت سازِ اردیبهشتِ ۹۶، زمانی است برایِ یک انتخابِ تاریخی؛ چرا که قرار است  تصمیمی بس بزرگ برای امروزِ خود و آینده ی فرزندانمان بگیریم.
 یا رئیس جمهورِ فعلی مسیری که در پیش گرفته است را ادامه خواهد داد و یا در وضعِ موجود، تغییری بنیادین ایجاد خواهیم کرد.

وضعِ موجود، نتیجه حاکم شدنِ مدیریتی است که برداشت دقیقی از واقعیت های اجرایی کشور نداشته و ندارد، لذا برای کسبِ رای، وعده ۱۰۰ روزه می دهد و بعد از ۴سال حرف و بی عملی، مجبور به بی صداقتی می شود و آن وعده را انکار می کند. حال آیا می توان به دیگر وعده های او اعتماد کرد؟ «من نگفتم» نتیجه ی همین بی عملی و بی صداقتی است.

آقایِ روحانی از بهتر شدنِ وضعیتِ اقتصادی می گویند، اما اگر ایشان پای خود را از درون اتاق شان بیرون بگذارند و میانِ مردم بروند، از واقعیت های ملموسِ دَرونِ جامعه، تصویر دقیق تری  پیدا می کنند و برایشان روشن می شود که تنها ۴ درصدِ جامعه از وضعِ موجود رضایت دارند. واقعیت این است که اقشار مختلف از این که واحدهایِ تولیدیِ بزرگ و کوچک یکی پس از دیگری تعطیل می شوند یا کارگرانِ خود را به اجبار کاهش می دهند، بسیار ناراضی اند.

اگر آقایِ رییس جمهور میانِ مردم بودند، می دیدند خانواده ها چگونه از بیکاریِ فرزندانِ تحصیل کرده خود رنج می برند و پدران برای اینکه از عهده مخارجِ روزمره زندگی برآیند، هر روز ساعت ها کار می کنند.
اگر آقایِ روحانی میانِ مردم بودند، به جای اینکه با «آمارهایِ کاغذی» از وضعیتِ خوبِ اقتصادی سخن بگویند، با گوش های خود می شنیدند که مردم می پرسند: چقدر شعار!؟ چقدر وعده!؟ و چقدر حرف!؟

هم وطنانِ صبورم، من میانِ شما هستم و می بینم که از این همه وعده و حرف و شعار خسته شده اید؛ دادنِ یک فرصتِ چهارساله دیگر به دولتِ فعلی نیز، نخواهد توانست این اعتراضها و نارضایتی ها را برطرف کند و در صورتِ «تکرارِ» این تجربه، نباید انتظارِ فردایی بهتر از دیروز داشت؛ اگر فردا بدتر از امروز نگردد. حرف کافی است، ۴ سال کافی است.

اگر اینجا بودید، سوالی را صریح از من می پرسیدید که « قالیباف! قبلی ها هم همین حرف ها  را می زدند، روی چه حسابی باید به حرف های شما اعتماد کنیم؟». پاسخِ من به دغدغه به حقِ شما، یادآوری یک نکته است که این حرف ها را قالیباف می زند و شما او را کاملا می شناسید، با همه قوت ها و ضعف هایش.

شما می توانید به قالیباف اعتماد کنید، چون او هیچگاه از پشتِ میزها مدیریت نکرده است، بلکه با لباسِ کار میان شما، وسطِ میدانِ عمل بوده است. شما می توانید به او اعتماد کنید، چون مثل تمامِ مسئولیت های قبلی اش، برنامه ای عملیاتی و متکی به ظرفیت های بزرگِ داخلی دارد.
شما می توانید به او اعتماد کنید، چون تیمی توانمند و پرانرژی، با ترکیبی از جوانی و تجربه، و روحیه ای جهادی را مسئولِ امور اجرایی کشور خواهد کرد.

قالیباف هم،  کم خطایِ فردی و کاری ندارد، اما همیشه بر این باور تکیه داشته است: «حرفی بزن که بتوانی عمل کنی» و سابقه اش نشان داده که همیشه متعهد به وعده هایش بوده است.

و امروز یعنی ۲۶ فروردین ماهِ ۱۳۹۶من، محمدباقر قالیباف، به شما  تعهد می‌دهم، با توکل به خداوند منان و به پشتوانه شما، «دولتِ مردم» را تشکیل دهم و در یک دوره چهارساله با انقلابی اقتصادی:
درآمدِ کشور را دو و نیم برابر افزایش دهم، پنج میلیون شغل ایجاد کنم، نظامِ مالیاتی را به نفع ۹۶ درصدِ مردم تغییر دهم. و از همه مهم تر، برنامه ای مدون و دقیق برای حلِ مشکلاتِ فوریِ اقشارِ کم درآمد، اجرا کنم.

به عمل کار برآید به سخندانی نیست

بیوگرافی محمدباقر قالیباف

دکتر محمد باقر قالیباف درباره زندگینامه چنین آورده است:

“در سال 1340 در طرقبه به دنیا آمدم. روز اول شهریور. طرقبه شهر کوچکی است و ییلاق مشهد محسوب می‌شود. پول‌دار نبودیم. زندگی‌مان معمولی بود و چرخ آن بی هل‌دادن نمی‌چرخید. من بچه بودم. درآمدی نداشتم. اما هر وقت می‌توانستم کار کوچکی کنم و درآمد اندکی به دست بیاورم که کمک پدر و خانواده باشد این کار را می‌کردم.

روابط ما در خانواده‌مان روابط گرمی بود. همدیگر را دوست داشتیم و دوست داریم. چیز عجیبی هم نیست. مردم ایران معمولا همین‌طوراند. پدرم محور خانواده است. انسجام و پیوستگی خانه با او بود. در کنار او محبت میان باقی اعضای خانواده معنا پیدا می‌کرد.

mohammadbagher ghalibaf4 زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران

شانزده ساله که بودم، سال 1356، اوج بی‌قراریم بود. پر از انرژی بودم. عجیب بود. کشور هم انگار تازه شانزده سالش شده باشد، همین حال را داشت. پر از انرژی شده بود و از وضع موجود ناراضی بود. آرمان‌های امام این امکان را فراهم می‌کرد.

امام می‌خواست مردم اسلام را بشناسند و عمل کنند. می‌خواست مردم آقای خودشان و بنده‌ی خدا باشند. ما با امام نفس می‌کشیدیم و هر چه دستمان می‌رسید، هر چه که به انقلاب مربوط بود، می‌خواندیم. از یک سو تشنه‌ی خواندن و دانستن بودیم و از سوی دیگر، تشنه‌ی حرکت و عمل.

کتاب می‌خواندیم، اعلامیه می‌خواندیم، پای سخن‌رانی و منبر می‌رفتیم؛ مسجد کرامت، امام حسن مجتبی و موسی‌الرضا. منبر شهید هاشمی نژاد، شهید کامیاب، شهید دیالمه، آیت‌الله خامنه‌ای، حاج آقا قادری و شیخ علی تهرانی شده بود پاتوق‌مان.

همان‌قدر هم کار می‌کردیم و دنبال کار بودیم. دوست نداشتیم کنار بنشینیم و فقط حرف بزنیم. امروز دیگر همه‌ی این مجالس قابل تأیید نیستند اما آن روزها همه‌ی این‌ها مجلس مذهبی به حساب می‌آمدند. مثلاً پایگاه اصلی حجتیه هم مشهد بود. مردم وقتی فاصله‌شان با انقلاب روشن شد، ازشان جدا شدند.

mohammadbagher ghalibaf زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران
حضور دکتر محمدباقر قالیباف در حادثه ریزش ساختمان پلاسکو

همان سال در اوج خفقان با چند تا از هم‌مدرسه‌ای‌هام انجمن اسلامی دانش‌آموزان را راه انداختیم. این انجمن هسته‌ی اولیه‌ی انجمن اسلامی دانش‌آموزان خراسان و بعد کشور شد. یادشان به خیر، فاضل‌الحسینی و جامی که آن روزها از فعالان بودند شهید شدند.

انقلاب تازه پیروز شده بود، ضد انقلاب از چپ و راست و کمونیست و سلطنت‌طلب در مخالفت با انقلاب به یک نقطه‌ى توافق رسیده بودند؛ می‌خواستند مردم را از کارشان پشیمان کنند، شروع کرده بودند به ترور و خراب‌کاری.

مثلا مى‌رفتند در همین خیابان امام رضاى مشهد در عطارى یک پیرمرد ساده‌ى شهرستانى نارنجک مى‌انداختند چون پسرش در سپاه بود. مردم هم همه شدند یک صدا. احساس وظیفه مى‌کردند که بروند اسلحه دست گرفتن را یاد بگیرند تا از خودشان و انقلاب و کسانشان دفاع کنند.

اصلا کمیته‌ها و سپاه همین طور به وجود آمد. اسم سپاه را اگر دقت کنید نشان مى‌دهد در چه وضعى بوده است؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى. یعنى انقلاب اسلامى نیاز داشته تا کسانى ازش پاسدارى کنند.

حتى روزى در یک دیدار با امام – گمان کنم دیدار با روزنامه‌نگاران بود – پارچه‌اى نوشته بودند که «واى به روزى که قلم‌ها را زمین بگذاریم و مسلسل دست بگیریم.» که امام صحبتى کرد به این مضمون که خدا کند روزى مسلسل‌ها را هم زمین بگذاریم و آن‌ها هم که به ضرورت تفنگ دست گرفته‌اند قلم به دست بگیرند.

محمود کاوه و ولى‌الله چراغ‌چى و برونسى این‌طورى شد که رفتند پاسدار شدند. همت معلم بود. اگر هم جنگ و ضدانقلاب، هستى انقلاب را به خطر نینداخته بودند همان درسش را مى‌داد. عشق تفنگ که نداشت.

mohammadbagher ghalibaf زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران

باکری هم شهردار بود. شهردار ارومیه. غلام‌حسین افشردى هم که بعدها شد حسن باقرى، خبرنگار بود. خبرنگار روزنامه‌ى جمهورى اسلامى. کسى که از بزرگ‌ترین طراحان جنگ در قرن بیستم محسوب مى‌شود.

من هم هجده سالگیم در سال پنجاه و هشت بود. مى‌شد راحت بروم خدمت سربازیم را کنم و بروم دنبال درس و زندگیم یا در مغازه‌ى پدرم بایستم و یک لقمه نان حلال گیر بیاورم و بخورم.

خواستم دینم را به انقلاب ادا کنم. رفتم جبهه. این سال‌ها گاهى کسانى طورى برخورد مى‌کنند که انگار بگویند «یا تو یک دیکتاتور نظامى هستى یا باید از دوره‌اى که نظامى بوده‌اى ابراز ندامت کنى.» نه. ندامتى در من نیست. خوش‌حالم که از کشورم و انقلاب مردمم دفاع کردم.

خوش‌حالم که با دیوانه‌ى متجاوزى مثل صدام جنگیدم. خوش‌حالم که با شهدایى که اسم بردم نشستم و برخاستم. ایران که آمریکاى بعد از جنگ ویتنام نیست. ما که متجاوز نبوده‌ایم.

ما مردمى هستیم سرافراز. مردمى که تنها در حد دفاع از خودمان و حتى کم‌تر از آن از سلاح و امکان نظامیمان استفاده کرده‌ایم. من هنوز هم به پاسداریم افتخار می‌کنم. سال شصت و یک من را کردند فرمان‌ده تیپ امام رضا و یک سال بعد فرمان‌ده لشکر پنج نصر خراسان.

برادرم حسن هم غواص همان لشکر بود. من همان سال ازدواج هم کردم. بیست و دو سالم بود. آن‌ها که به من اعتماد کردند و وظیفه‌ى فرمان‌دهى را به گردن من گذاشتند چه شجاعتى داشتند و من که پذیرفتم هم چه شجاعتى داشتم و ببین که حالا بعضى از ما چه فراموش‌کار شده‌ایم که به مرد سى ساله و چهل ساله اعتماد نمى‌کنیم و کار نمى‌سپریم و مى‌گوییم هنوز جوان است.

برادرم حسن در کربلای چهار شهید شد. جنگ چنین چیزى بود. ما در جنگ داغ دیدیم و رنج کشیدیم و بزرگ شدیم. اگر کسى خیال مى‌کند این که گفته‌اند جنگ برکت بود یعنى ایام به کام بود و همه چیز جفت و جور، در اشتباه است.

ما در جنگ برادران تنی‌مان و برادران ایمانی‌مان را از دست دادیم. براى من از دست دادن حسن قالیباف شاید همان قدر سخت بود که از دست دادن ولی‌الله چراغ‌چی.

mohammadbagher ghalibaf1 زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران

ولی‌الله چراغ‌چی هم براى من مثل برادر بود. ولی به راهى پا گذاشته بود که همه مى‌دانستیم آخرش فراق این دنیا و سعادت آن دنیا است. او به کام خودش رسید و ما هم باید شکیبایى کنیم تا ببینیم خدا برای‌مان چه خواسته است.

این را که در این هشت سال و بعد از این هشت سال کجا بودم و چه کردم نه مى‌توانم بگویم و نه مى‌توانم بگذرم. گفتنش به خودستایى‌هاى اغراق‌آمیز و سرگیجه‌آور شبیه است و نگفتنش از سویى شبیه گریز و ندامت از گذشته است و از سویى شبیه کفران نعمت. نعمت بودن در شرایطى و در کنار و زیر دست کسانى که این تجربه‌ها را میسر کردند و گذاشتند تا باقر قالیباف جوان بشود آدمى که الان هست.

کوتاه مى‌گویم. بعد از جنگ هم باز مى‌توانستم بروم دنبال همان یک لقمه نان حلال بى‌دغدغه. اما نرفتم. هنوز غرب کشور کاملا امن نبود مدتی ماندم تا امنیت غرب کامل شود. نگذاشته بودیم ایران به چنگ مهاجم وحشى بیفتد اما در همین کش‌مکش او کم ویرانى پدید نیاورده بود.

هر کس خرمشهر را پس از جنگ دیده باشد مى‌داند که از چه ویرانى‌اى صحبت مى‌کنم. باز هم ساختن وظیفه بود. در سال 1373 من را فرمان‌ده قرارگاه سازندگى خاتم‌الانبیا کردند.

در این سمت در پروژه‌هایی شرکت داشتم. مثلا راه‌آهن مشهد سرخس، گازرسانی به پنج استان مرکزی و غربی، ساخت سازه‌های عظیم دریایی خلیج‌فارس و نیز سد بزرگ کرخه که یکی از افتخارات مهندسی کشور است.

mohammadbagher ghalibaf3 زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران

در همین سال‌ها برایم مسجل بود که بى‌دانستن و بى آموختن نمى‌شود کارها را درست انجام داد. دانشگاه هم دیگر یک وظیفه بود. کار مى‌کردم و درس مى‌خواندم. رفته بودم دانشگاه تهران و کارشناسى ارشد جغرافیاى سیاسى مى‌خواندم. مى‌شد بروم در یک دانشگاه نظامى درس بخوانم. اما ترجیح دادم بروم دانشگاه تهران.

در سال 1376 مقام معظم رهبرى فرمان‌دهى نیروى هوایى سپاه را به عهده‌ام گذاشتند. بدون تخصص که نمی‌شود کاری را پذیرفت. پس از ماه‌ها کار فشرده به فرانسه رفتم و امتحان خلبانى ایرباس را دادم تا مطمئن شوم که این مدرک را هم با تلاش گرفته‌ام نه مثلا با اسم قالیباف یا فرمانده نیرو. هنوز هم خلبان ایران ایر هستم و پرواز می‌کنم.

در نیروى هوایى سپاه سعى کردم خدمت کنم. پیش از من کارهاى بسیارى کرده بودند و لازم بود کارهاى دیگرى هم در ادامه انجام شود. سعى کردم اتفاق‌هاى خوبى در نیرو رخ بدهد. در زمینه‌های ترابری هوایی به دست‌آوردهای خوبی رسیدیم.

هم‌زمان در کنکور دکترى هم شرکت کردم و در دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته شدم. عنوان تز دکتریم «بررسی سیر تکوین نهادهای محلی ایران در دوره‌ی معاصر» بود.

در سال 1379، مقام معظم رهبرى فرمان‌دهى نیروى انتظامى را به عهده‌ام گذاشتند. نحوه‌ى حضورم در آن‌جا و نیز تغییراتى که در نیروى انتظامى در آن دوره ایجاد شد نیز نیاز به گفتن ندارد.

مردم خود شاهد بوده‌اند و دیده‌اند. من هم وقتی می‌دیدم پلیس با مردم دوست شده و منزلتی پیدا کرده و مردم اسمم را گذاشته‌اند پلیس مهربان، خوش‌حال می‌شدم. راه‌اندازی پلیس 110 هم در این دوستی بی‌تأثیر نبود. حالا پلیس مجهز و منظم، شایسته‌ی اعتماد مردم بود.

mohammadbagher ghalibaf6 زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران

در سال 1380 در همان زمان فرمان‌دهى نیروى انتظامى از تز دکتریم دفاع کردم و دکتریم را گرفتم، بعد از آن کار تدریس در دانشگاه هم به کارهاى دیگرم اضافه شد. این هم غنیمت بزرگى بود. هم در فضاى آکادمیک حضور داشتم و هم با نسل جوان دانش‌جو مستقیم سر و کاری داشتم.

سال 83 آقای خاتمی مرا نماینده‌ی خودش و رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز کرد. می‌شد مثل خیلی‌ها فقط هفته‌ای یک بار جلسه بروم و تمام. دلم نمی‌آمد ولی. دست به کار شدم. در فاصله‌ی اشتغالم در این سمت تا استعفا که زیاد طول نکشید، قاچاق سیگار را تقریبا از بین بردیم.

دادگاه ویژه‌ی جرایم قاچاق کالا و ارز را راه‌اندازی کردیم. پرونده‌های مهمی را در این دادگاه بررسی کردیم؛ فرودگاه پیام، قاچاق خودرو. عاملان چند قاچاق بزرگ را هم که به جاهای مقتدری وابسته بودند کشاندیم به همین دادگاه.

باید راه جدیدى براى بودن در خدمت مردم پیدا مى‌کردم. راستش همیشه معتقد بوده‌ام که مردم خدمت‌گذار تنبل و پرمدعا لازم ندارند و نمى‌خواهند. اگر بخواهى خدمت‌گذارشان باشى باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آن‌جا را در خودت فراهم کنى.

دیدم مردان بزرگ و خوبى در کارهاى نظامى و انتظامى هستند و دیگر نیازى به حضور من در این عرصه نیست. انتخابات ریاست جمهورى نیز نزدیک بود. رفتم و از کارهاى نظامى و انتظامى کناره گرفتم. مردم در نهایت خدمت‌گذار دیگرى را پذیرفتند و این براى من هم پیامى بود. گفتم که، باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آن‌جا را در خودت فراهم کنى.

فعلا در خدمت مردم شهر تهران – شهرداری تهران – هستم. اگر از من راضى باشند خدمت‌شان براى من افتخار است و اگر ناراضى باشند باز قالیباف است که باید برود و خودش را درست کند تا لایق خدمت به مردم باشد. مردمى که در طى ربع قرن گذشته بارها نشان داده‌اند که بهترین‌اند”

mohammadbagher ghalibaf5 زندگینامه محمدباقر قالیباف، شهردار پیشین تهران
به عمل کار برآید به سخندانی نیست

+ سایر موضوعات در تلگرام، کلیک نمایید


امتیاز شما به این صفحه:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 3٫00 out of 5)
Loading...

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=33961
loading...
  • تبلیغات اینترنتی
  • کانال تلگرام آسمونی
  • خدمات اینترنت پرسرعت بیسیم - شبکه رسانه
  • اینم جالبه !

    رئیسعلی دلواری که بود؟

    رئیس علی دلواری مبارز مشروطه‌خواه و رهبر قیام جنوب در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای …

    7 دیدگاه

    1. محمد جواد آقاخانی

      سلام
      خواهشمندم از آقای قالیباف بخواهید در مناظره بگوی اگر کارهایی که گفته ام چنانچه موفقیت نبودم دیگر در انتخابات بعدی شرکت نخواهم کرد و مانند این دولت نخواهم بود که کار نکند وبگوید که نگفتم

    2. سلام میخوام با آقای قالیباف تماس تلفنی داشته باشم باتشکر حسن از شهرداری رشت

    3. farah saeedaee

      aghaye ghalibaf agar be man kar dar shahdari bedahid miayam be iran va kar mikonam.
      man 40 sal ast ke dar paris hstam va doctore jameae shenas mibasham .
      merci .

    4. برای اقای قالی باف ارزوی موقیت میکنم

    5. رای ماهم اقای قالیباف

    6. دمت گرم رای ما دکتر قالیباف

    7. رای ما دکتر قالیباف و لا غیر.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    تبلیغات اینترنتی