تازه های آسمونی
صفحه اصلی > چهره ها > بیوگرافی بازیگران > بیوگرافی کوسم سلطان، بازیگر سریال ماه پیکر
تبلیغات اینترنتی

بیوگرافی کوسم سلطان، بازیگر سریال ماه پیکر

ks1 بیوگرافی کوسم سلطان، بازیگر سریال ماه پیکرسریال ماه پیکر کوسم سلطان اخیرا ساخته و در حال پخش می باشد که این سریال داستان زندگی ماه پیکر یکی از زنان تاریخ ترکیه می باشد. سایت آسمونی در این مقاله بیوگرافی کوسم سلطان و همچنین مطالب جالبی در مورد سریال کوسم سلطان عنوان می کند که در ادامه می خوانید. همچنان آسمونی را همراهی کنید

کوسم سلطان (به ترکی استانبولی: Kösem Sultan) (تولد حدود ۱۵۹۰ – درگذشته ۳ سپتامبر ۱۶۵۱) به نام کامل (به ترکی استانبولی: Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri) همچنین معروف به ماه‌پیکر سلطان همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم، مراد چهارم، شاهزاده سلیمان، شاهزاده قاسم، عایشه سلطان، فاطمه سلطان، گوهرخان سلطان و خان‌زاده سلطان بود. وی خاصگی سلطان احمد یکم بود.

کوسم سلطان مانند خرم سلطان یکی از زنان بسیار با نفوذ عثمانی بود و به برادر احمد یکم، مصطفی یکم، کمک می‌کند به سلطنت برسد و زمانی که پسرانش مراد چهارم و ابراهیم یکم به سلطنت رسیدند چندین دوره والده سلطان بود.

کاروانسرای والده‌خان را در زمان سلطان مراد چهارم والده کوسم سلطان ساخته است. هدف کوسم سلطان این بوده که درآمد این کاروانسرا وقف مسجد چینی‌لی بشود که در اسکودار خود ساخته بود. در کتاب حدیقه الجوامع اثر ایوان سرایی حسین افندی نوشته شده که مسجد چینی‌لی که آن را والده‌خان ساخته است، درآمدش براساس وقف کاروانسرای والده‌خان بوده است.

در فرهنگ عامه

در سال ۲۰۱۵ سریالی به نام ماه‌پیکر, بر اساس زندگی کوسم سلطان ساخته شده که در آن برن ساعات نقش وی را ایفا می‌کند.

کوسم سلطان
Kösem Sultan
Mâh-Peyker Sultan

زاده

آناستازیا
Anastasia
۱۵۹۰
تینوس

مرگ

۳ سپتامبر ۱۶۵۱
استانبول، امپراتوری عثمانی

دلیل مرگ

کشته شد

آرامگاه

فاتح، ترکیه، در مقبره همسرش احمد یکم

محل سکونت

استانبول، امپراتوری عثمانی

قومیت

یونانی

شناخته‌شده برای

تأثیرگذاری بر سیاست‌های امپراتوری عثمانی در دوران نیابت از سلطنتش

دین

مسیحی ارتدوکس در هنگام تولد، متعاقباً گرویدن به اسلام پس از دستگیری اش

همسر(ها)

سلطان عثمانی احمد یکم

فرزندان

مراد چهارم
ابراهیم یکم
شاهزاده سلیمان
شاهزاده قاسم
عایشه سلطان
فاطمه سلطان
گوهرخان سلطان
خان‌زاده سلطان


ks3 بیوگرافی کوسم سلطان، بازیگر سریال ماه پیکرخلاصه قسمت آخر سریال کوسم سلطان

این قسمت با تصویری از شاهزاده مصطفی آغاز میشه…در حالیکه شاهزاده مصطفی خوابیده، یه چاقو به صورتش نزدیک میشه…برای بریدن یه قسمتی از موهاش، اون مادرشه و ظاهرا در حال انجام یه نوع طلسم و جادو است…از طرف دیگه، میبینیم که آناستازیا تو تختخواب کنار احمد دراز کشیده، بیدار میشه و اطرافشو نگاه میکنه……….حلیمه داره به کارش ادامه میده که خدمتکارش میاد تو و شوکه میشه و از دیدن اون که در حال انجام طلسم و جادوگریه خوشحال نمیشه‌‌.

حلیمه توضیح میده که نتونستم پسر بزرگترم (محمود) رو نجات بدم اما الان تصمیم دارم مصطفی رو نجات بدم….برگشت به آناستازیا: اون نقاشی رو پیدا میکنه و با دیدنش خیلی تعجب میکنه و بعدش، عصبانی میشه، احمد بیدار میشه و ازش میپرسه از اون خوشت اومد؟ از اینکه اینجا دیدیش خوشت اومد؟ اما آناستازیا محکم میزنه به بازوش و میگه ازش خوشم اومده!؟ احمد: نقاشی رو تو اتاق صفیه سلطان دیدم و بعدش- ، آناستازیا: و بعد تو دستور دادی و منو آوردن اینجا! من چی هستم؟ یه اسب؟ یه گوسفند؟ یه درخت زیتون؟ یه تخم مرغ؟ احمد: من دستور ندادم، من نمیدونستم، صفیه سلطان ترتیب این کارو داده، به عنوان یه هدیه برای من، آناستازیا: من یه هدیه نیستم، من یه آدمم، من یه خانواده دارم، درست شبیه تو، این شرم آوره!وقتی اولین بار دیدمت فکر کردم تو آدم خوبی هستی ولی الان میدونم که تو ظالمی، تو یه سلطان ظالمی، بعد تابلو رو از روی سه پایه میندازه، من از اینجا فرار میکنم و تو می بینی …

KS10 بیوگرافی کوسم سلطان، بازیگر سریال ماه پیکراحمد: کسی نمیتونه از اینجا فرار کنه، آناستازیا با عصبانیت اونجا رو ترک میکنه…احمد در حال نصب کردن تابلو روی سه پایه اس که مادرش (هندان) و درویش میان تو و بهش میگن که حلیمه سلطان و پسرش فرار کرده اند….جنت کالفا یه زنگو به صدا درمیاره تا دخترا رو بیدار کنه، فریاد میزنه همه بیدار شین، ریحان آقا با آناستازیا می یاد و به جنت میگه: هر کاری که لازمه رو باهاش انجام بده و بعدش میره که جنت ازش میپرسه:داری کجا میری؟ ریحان آقا: به ته جهنم میرم، میخوای بیای؟ سپس جنت به همه میگه که ماه پیکر (آناستازیا) الان یه سوگلیه و باید بره به اتاق خودش تو طبقه بالاتر، اون به ماه فیروز می گه کمکش کن تا جابه جا شه، هیچ کدام از دخترا (آناستازیا و ماه فیروز) خوشحال به نظر نمیان….
خوابگاه سلطان: هندان به خاطر فرار حلیمه نگرانه، به پسرش میگه اینو میدونستم…چون تو خیلی مهربون هستی، احمد: اونا کجا میتونن رفته باشن؟ درویش: همه محافظا در حال جستجواند و همه راه ها به بندر مسدود خواهند شد، هندان: اوه نه اگه اونا به دست دشمنامون بیفتن چی؟ اگه شورشیان Celati اونا رو پیدا کنن چی؟ احمد: کافیه، مادر! درویش اونا رو پیدا کن، برادرمو برام بیار یا سرتو از دست میدی. درویش: من تحت فرمان شما هستم، سرورم.بیرون اتاق سلطان: هندان از ترساش به درویش میگه و اینکه نمیخواد پسرشو از دست بده، درویش هم بهش اطمینان میده که تا پای جان از زندگی شما و پسرتون محافظت میکنم، هندانم بهش میگه من کاملا بهت اعتماد دارم…یکم بعد درویش با ریحان آقا و بلبل آقا تو راهرو روبه رو میشه، درویش به ریحان آقا میگه اینطوری از حرم سلطان محافظت میکنید؟KS11 بیوگرافی کوسم سلطان، بازیگر سریال ماه پیکر
بلبل آقا برمیگرده میگه: مراقب باشید که دارید چی میگید، شما فقط رییس محافظا هستی، اما اون یه خواجه حرمسراس، درویش حرفشو قطع میکنه و میگه این همه ی چیزی نیست که من هستم، من چشم و گوش سلطان هم هستم و من فرمان های اون رو انجام میدم، میخوام از همه تو حرمسرا سوال کنید، من میخوام بدونم که اونا چی دیدن و چی شنیدن…
خارج از شهر، مردهای سوار بر اسب: اینان شورشیان Celati هستند و در حال بررسی قلمرو آینده خودشان هستند، اولین نقشه اونا گرفتن شاهزاده مصطفی و سپس گرفتن سلطنت از سلطان احمد است…حرم: آناستازیا به اتاق شخصیش میاد، ماه فیروز هم اونجاست، در حال کمک و تا کردن لباسای آناست، ماه فیروز میپرسه چرا اینقدر ناراضی هستی؟ تو یه اتاق بزرگ داری، همچنین، از حالا بهترین پارچه ها برای دوختن بهترین لباسا رو داری، و بعدش هدیه ها، جواهرات و…

آناستازیا میگه من هیچ کدوم از اینا رو نمیخوام، تو میتونی اونا رو داشته باشی، من فقط یه کاغذ میخوام واسه نوشتن نامه به خانوادم، حداقل اونا بدونن که من خوبم،آناستازیا از ماه فیروز راجع به خانوادش میپرسه، ماه فیروزم میگه که پاشا و همسرش منو به عنوان یه هدیه به قصر آوردن و خیلیم از اونا سپاسگزاره، آنا میگه خانوادت، مادرت، پدرت، خواهر و برادر؟ ماه فیروز میگه که اونا رو نمیشناسه و خیلی کوچیک بوده و اصلا به یادشون نمیاره، خونش در حال حاضر حرمسراس و رویاش همبستر شدن با سلطان وبه دنیا آوردن یه پسر از سلطانه، و هر شب به خاطرش دعا میکنه، آناستازیا میگه تو به این خاطر دعا میکنی؟ اون اصلا سلطان ظالم رو نمیخواد، ماه فیروز میگه چرا اینجوری نقش بازی میکنی؟ فقط تو با اون بودی، شاید حامله هم باشی!آناستازیا وحشت میکنه و میگه: این غیرممکنه. چون…(اون مردده) و بعدش میگه: خلوت اتفاق نیفتاد، ماه فیروز با شنیدن این خبر خوشحال میشه… اتاق صفیه سلطان: صفیه سلطان: الان داری این خبر رو به من میگی؟ بلبل آقا: منو ببخشید، اما ما نمیخواستیم مزاحم خواب شما بشیم. ks4 بیوگرافی کوسم سلطان، بازیگر سریال ماه پیکرصفیه سلطان: شاهزاده از قصر رفته و تو داری درباره خواب حرف میزنی، او دستور میده ناسو آقا( همون کسی که او فرستاده بود برای پیدا کردن آناستازیا) فورا بیاد، که اعلام میکنن سلطان احمد اومده، احمد و مادرش میان تو.صفیه میگه شنیدم که شاهزاده و مادرش حلیمه از قصر خارج شدن در واقع حلیمه، شاهزاده جوان رو ربوده، احمد میپرسه به نظر شما چه کسی ممکنه به اونا کمک کرده باشه؟ صفیه سلطان یادآوری میکنه که اونا دشمنای زیادی دارن، احمد میگه چه اتفاقی افتاد؟ صفیه میگه شاید کسی در مورد دستور شما به شیخ الاسلام, در گوش او زمزمه کرده باشه، هندانم میگه پس کسی که کمکش کرده باید همونی باشه که مخالف اعدام شاهزاده اس…و بعدش به صفیه میگه اوه اما شما هم مخالف اعدام بودید…

صفیه سلطان: سلطان ما، سلطان هفت منطقه مخالف اعدام بودن، چطور جرائت میکنی اینو به من بگی؟حرمسرا: آناستازیا به اتاق عمومی، پیش دخترای دیگه برگردونده میشه، جنت کالفا (همون مقدس خانوم تو فاطماگله) به همه میگه که در حقیقت خلوت اتفاق نیفتاده و اون هنوز باکره است. بعدش میگه که اینو از ماه فیروز فهمیده، آناستازیا هم با عصبانیت به ماه فیروز نگاه میکنه، چون که از اعتمادش سوء استفاده کرده و به سرعت اونو لو داده، در همین وقت، رییسای حرم (بلبل آقا، دودو خاتون، و اون زن لال (Golge)که جز گروهی بود، که برای آوردن آناستازیا به یونان رفته بود) میان برای سوال کردن از دخترا راجع به فرار حلیمه سلطان…آناستازیا به یاد میاره که دیده کسی با دوتا بچه از طریق اون راه مخفی فرار کرده….بعد ما میبینیم که درویش و دیگر محافظان سلطنتی برای جستجو قصر رو ترک میکنن، مصطفی پاشا بیرون با دوتا دیگه از پاشاهاست و اون وانمود میکنه که نمیدونه مشکل چیه.

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=203629
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

ladan-mostofi (1)

20 سال اختلاف سنی لادن مستوفی و همسرش

  لادن مستوفی  (متولد ۲۶ آبان ۱۳۵۱ در تنکابن) بازیگر زن ایرانی است. او همسر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.