تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > متن خواندنی > غروب پاییز لحظه ای زودتر
تبلیغات اینترنتی

غروب پاییز لحظه ای زودتر

پاییز 1 1 غروب پاییز لحظه ای زودتر

 

پاییز داره میرسه ..

شاید اولین چیزی که به یاد هر کسی بیاد بازگشایی مدرسه ها باشه ..

و اگه کمی نگاهت عمیق تر باشه برگ های رنگارنگ درخت ها بیادت میاد ..

زیبایی جنگل ، سرما و سوز پاییزی !!

صدای دریا کمی زودتر پاییز رو به یادتون آورده ..

صدای بارون .. و ..  صدای خش خش برگ های خشکیده زیر پاها !!

گفته شده پاییز و هوای پاییزی شاعران را در شعر گفتن سر ذوق می آورد ..

و حال گذری می کنیم به یکی از شعرهای سهراب سپهری :

 

 

غروب 1 غروب پاییز لحظه ای زودتر

 

 

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ !!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد،

قدر این خاطره را ، دریابیم

 

زنده یاد سهراب سپهری

 

 

 

 

 

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=9415
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

one-day-a-turkish

یه روز یه ترکه …

متاسفانه بعضی از افراد عادت دارند به واسطه جوک گفتن و خندیدن، اقوام هموطن ایرانی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.