تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > داستان و حکایت > داستان کوتاه خواستگاری
تبلیغات اینترنتی

داستان کوتاه خواستگاری

matchmaking داستان کوتاه خواستگاری

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت.

پدر دختر رو به پسر کرد و گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم.

چندی بعد پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت ، پدر دختر با ازدواج موافقت کرد و در مورد اخلاق پسر گفت : انشاءالله خدا او را هدایت میکند.

دختر گفت: پدر، مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟

همچنین برای دیدن داستان های دیگر روی لینک زیر کلیک کنید:

داستان کوتاه

- اخبار حادثه ریزش ساختمان پلاسکو: کلیک نمایید

- همین حالا عضو کانال تلگرام شوید: کلیک نمایید

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=108398
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

old-mans-death

داستان کوتاه مرگ پیرمرد

پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات مورد علاقه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی