در تلگرام منتظر شما هستیم
عضویت در کانال آسمونی
تازه های آسمونی
محل تبلیغات شما

داستان خواب قیامت

 

derakht داستان خواب قیامت

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»گفت :   می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند…» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

+ کلیک نمایید و عضو تلگرام آسمونی شوید


امتیاز شما به این صفحه:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=124764
loading...
تبلیغات اینترنتی
کانال تلگرام آسمونی

اینم جالبه !

داستان عشق خسرو و شیرین

خسرو و شیرین از عشاق ایرانی بودند که داستان عشق اساطیری آن ها را نظامی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی