تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > داستانک > داستان پرواز شاهین
تبلیغات اینترنتی

داستان پرواز شاهین

hawk flying داستان پرواز شاهین

 پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.

یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.

پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند. درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز در آورد. پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز در آوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

کشاورز که ترسیده بود گفت: سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=12526
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

history-of-the-shrine-of-imam-reza

داستان امام رضا و گنجشک

از امام رضا (ع) داستان ها و روایات زیادی نقل شده است که همه آنها …

3 نظرات

  1. واقعا عالین 🙄

  2. مثل همه ی داستانهاتون این ماجرا هم جالب و خوندنی بود . کاش میشد همیشه با یه تلنگر به موقع ، آدم به خودش بیاد .

    • ناشناس

      ممنون از شما، ما انسانها کلی قابلیت داریم، کلی کارهای بزرگ میتونیم انجام بدیم، کافی اون لحظه ای که بهمون یادآوری میشه دست به کار بشیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.