تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > داستانک > داستان آرامش زیبا
تبلیغات اینترنتی

داستان آرامش زیبا

Beautiful serenity داستان آرامش زیبا

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آنها تابلوهایی تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک می دویدند، رنگین کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلوها را بررسی کرد اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد؛

اولی تصویر دریاچه آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.
می*شد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه می*کردی در گوشه چپ دریاچه خانه کوچکی قرار داشت که پنجره*اش باز بود و دود از دودکش آن بر می*خواست که نشان می*داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می*داد. اما کوهها ناهموار و قله*ها تیز و دندانه*ای شکل بود. آسمان بالای کوهها بطور بی*رحمانه*ای تاریک و ابرها آبستن آذرخش تگرگ و باران سیل آسا بود.این تابلو با تابلوهای دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند هیچ هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می*کرد در بریدگی صخره*ای شوم جوجه پرنده*ای را می*دید که در میان غرش وحشیانه طوفان آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش تابلو دوم است!

 

بعد توضیح داد:
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی*سر و صدا و بی*مشکل و بدون کار سخت یافت می*شود؛ چیزی است که می*گذارد در میان شرایط سخت در قلب ما ثبات حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=134437
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

history-of-the-shrine-of-imam-reza

داستان امام رضا و گنجشک

از امام رضا (ع) داستان ها و روایات زیادی نقل شده است که همه آنها …

2 نظرات

  1. در سطر 17 باید مشتی باشد که خب سایت در اختیار چیزی رو قرار نداده برای یکبار ارسال و نه تکرار برای اشتباه تایپی ..
    بهرحال ما هر کدوم داستان خودمونو داریم . سعی ام بر اینه که دیگه چون نمی بینم اشخاصی نظر حتی نا مساعد بدن و
    در طی این مدت کوتاه در مورد دیدگاه هام ارسال نمیکنم و مطالب رو می بینم .
    با احترام

  2. آرامش قبل از طوفان یادتون نره و اما داستانک :
    داستانک
    حرف از دوستی دو نفره که بقول خودشون یا حداقل اونکه همیشه صادق یا بهتره بگم خوش خیال , درک عمیق از هم یا یک روح در دو بدن بودن . وقتی سمیرا حرف میزد یا درد دل شادی می گفت کاملا” درکت میکنم !!! سالها به این صورت گذشت تا قرار شد هر دو در محفلی به سئوالاتیکه حضار داشتن جواب بدن . سمیرا شروع کرد به صحبت . اواسط حرفاش یهو شادی بلند شد رو به حضار که : من یکی هیچی از حرفاش نفهمیدم و خب بقیه هم یکی یکی همینو گفتن . جرو بحث و دعوا شد … به این صورت رشته رفاقت !!! جن ساله از هم گسست . در ذهن سمیرا ” نونو به نرخ روز خوردن یا نو که اومد به بازار ….طنین انداخت ورفت و نشست. اما انگار ول کن معامله نبود و گفت : ای بابا تو دعوا که حلوا پخش نمی کنن , تو گوش سمیرا طفلک هم با طعنه که : واعظان خلوت گزیده را بین … سمیرا دم نزد و رفت . بعد ها شادی رو در محافل دیگه به همین صورت می دید یا از این و اون می شنید , زیر لب میگفت : دلم میگییرد از باران پائیزی , گریه های بی وقفه برگهای زرد له شده چو خویش و نیست رهگذری ….داستانک میشد بشه یه رمان نه ورق پاره های خوش خیالی یکی یا بوم سفیدو سیاه با نقوش درهم و برهم . ما آدما به جای درس گرفتن یا عبرت مدام در حال درس یاد دادنیم که به هیچ کدومشون تمایل یا عمل کنیم نداریم. گلای قشنگو می چینیم , پشت سرهم دیگه صفحه هشتاد دور میزاریم , دروغ میگیم اینکه وای چقد این لباس یا… بهت میاد در حالیکه میدونیم بهش نمیاد , دوست دختر یا پسر همدیگه رو از چشم می اندازیم یا می قاپیم , انگار چشم نداریم از خودمون بهترو ببینیم , از شکست هم دیگه ذوق میکنیم , اینکه یکی مون بالا بره حسودی میکنیم , لبخند ها محو کم رنگ شدن یا اصن نیستن , فقط غم و ترس و بیم و مشتس معضلات بعنوان دهن کجی !!! برای اینا معیاری پیدا نکردم , یا تو این سر در گمی ها چقد دیگه باید تحمل کنیم و برای چی ؟برای بار چندمه کتاب دیل کارنگی ” آئین دوست یابی ” رو باز و بسته میکنم !خوشا به حال اونائی که همیشه معنی پر مفهوم ” دوست ” رو میدونن . از اینم بگذریم که نمونه این دانستانک رو همه دیده و شنیدیم ….
    خوشتون اومد فبها نیومد هیچ خیالی نیست . راحت باش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.