تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > حرمت پیران را پاس داریم
تبلیغات اینترنتی

حرمت پیران را پاس داریم

jkhf حرمت پيران را پاس داريم

گفت جوانی به شوخی با پیر نحیفی
که عصای دستت نیز چون تو نحیف است

بهار عمر است و من چون سرو و صنوبر
تکیه بر عصایت گوید که خریف است

گفتا بازوی یلان یا دیوار کسان
تکیه گه اشخاص دون و ضعیف است

چه گوئی ای خیره سر با این پیر نحیف
که اندر مناعت طبع بر تو حریف است

تکیه بر بنیاد قوی از عاجزیست
عصای نحیف مونس پیر نحیف است

خفته ای در خواب جهالت, بیخبری
دل پیر و علیل چون جام ظریف است

طعنه زدن باب نصیحت بتو گویم
بر پیر و علیل کاری زشت و کثیف است

حفظ حرمت پیران یا شان علیلان
کار کریمان و اشخاص شریف است

اختصاصی سایت آسمونی

شعر از: حبیب شکوری

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=147396
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

poem-about-autumn1

شعری درباره پاییز

با توجه به اینکه در پایان فصل پاییز هستیم بر آن شدیم تا مقاله ای …

2 نظرات

  1. قبلا” بابت تایپ حرف پ اشتباه برای مطلب قبلی بود ببخشید . شاعر محترم شکوری حق مطلب را به زیبایی و سادگی
    بیان کرده فقط اینکه براستی قلب خیلی ظریف و شکننده است , دیگر آنکه هیچ چیزی برای آدمی ابدی نیست چه رسد
    به جوانی . پیران سر لوحه زندگی ما بوده هستند و خواهند بود , پیری نیمه راهی است که بقول خودشان بهترین دعا
    این بوده که : الهی جوون بری و پیر شوی . مثل مردن که در مطلب دیروز باید گفته می شد : مردن خوابی است که به
    بیداری در جهانی ناشناخته و تولدی دوباره می انجامد.
    مرسی از لطف شما برای قرار دادن نام و ایمیلم ” راستش اینکه هر بار زبان را تغییر بدم وقت میگیره ”
    تا فرصتی دیگر و دیداری بهتر

    • حبيب شكورى

      با سلام و ابراز تشکر از اظهار نظر مبتنى بر حقیقت شما ، در مرد وداع با جوانى که اشاره فرموده اید ذکر یکى از تک بیتى هایم را بى مناسبت نمى دانم :
      ( پیرى از ره رسید و عصا داد به دستم
      با عصا عهدم با جوانى ها شکستم )
      ( حبیب شکورى )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.