تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > تابستان آمد…
تبلیغات اینترنتی

تابستان آمد…

Summer came تابستان آمد...

ظهر تابستان 

دشت هایی چه فراخ 
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ، ریگی ، لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه
چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست ،
سیب هست ،
ایمان هست…

“سهراب سپهری”

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=66164
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

poem-about-autumn1

شعری درباره پاییز

با توجه به اینکه در پایان فصل پاییز هستیم بر آن شدیم تا مقاله ای …

4 نظرات

  1. منفقط از عکس اول صفحه خوشم اومد.

  2. شعر هایش مفهوم خاصی دارند بعضی ها که معنی و مفهومشان را نمی فهمند بایدم چرت بداننشان.

  3. خیلی چرت میسراید
    البته نظر شخصی منه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.