تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > شعری خواندنی در وصف تاسوعا
تبلیغات اینترنتی

شعری خواندنی در وصف تاسوعا

tasua6 شعری خواندنی در وصف تاسوعابا توجه به اینکه در دهه اول محرم هستیم و روزهای عظیم الشأن تاسوعا و عاشورای حسینی را پیش رو داریم، بسیاری از افراد به دنیال متن ها و اشعاری در وصف این روزها هستند، سایت آسمونی هم در این مقاله اشعار زیبایی در وصف حضرت اباالفضل العباس (ع) و روز تاسوعای حسینی را برای شما عزیزان تهیه و تنظیم کرده است که در ادامه می خوانید.

ای علمدار

یا ابالفضل

دست کش قلب معشوق مرا

تا به تاراج نبرند جسمش را

دست کش قلب مملو، از رنجش را

قلب پر مهرش را

قلب او پر درد است

فکر او هم حیران

قلب او قلب من است

فکر اونیز،

به یک فکر پریشان ،دچاراست دچار

*

ای علمدار

یا ابالفضل

تو نخواستی،شوی شرمنده ی آب به طفلان رباب

من؛نمی خواهم که شوم شرمنده ی دل

که دچار است به عشق!

ای تو دوستدار حسین

دست های تو شفا می بخشد

قلب هر عاشق را

تو نخواه

تو نزار

که شوم شرمنده ی

این دل عاشق و آشفته و زار

tasua2 شعری خواندنی در وصف تاسوعا*

از عشق تو می نوشم

ناب ترین لحظه ها را

وسرشار می شوم از عطر تو

آن هنگام که عصاره ای از تو برمی گیرم

ومی نوشم این جام پر از مهر تو را

آه!

مسحور تو میشوم

وقتی تمام تو پر میشود از جام هستی

و چه گواراست نوشیدن این عشق

*

حقیقت را کجا دیــــدی؟

حقیقت را میان آه جانسوز ابالفضل علی (ع)

سقای لب تشنه

بریده دستهایش

با پیشانی زخمی

تیر در یک چشم

اشک در چشم دگر

ازضجه ی بی آبی طفلان

به هنگام سقوط از اسب

میان نخلهای نینوا دیدم.

*

حقیقت را

میان لاله ی حلقوم شش ماهه

علی اصغر (ع)

لب تشنــــه

میان دستهای مهربان باغبانش

خون فشان دیدم.

tasua3 شعری خواندنی در وصف تاسوعا*

حقیقت را بریده سر

گلـــــو پاره

میان بارش سنگ و سنان کوفیان

در قتل گاه کربلا دیدم.

*

حقیقت را کجا دیدی؟

حقیقت را به روی شانه های زینب کبری (س)

به روی چادر خاکی تر ازخاک بیابانها

درون تلی از زنجیر

به دشت کربلا دیدم.

حقیقت را کجا دیدی؟…

*

ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺗﺮﺍﻧﻪ ﻣیخوﺭﺩ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ ،

ﯾﺎﺩﻡ ﺁﺭﺩ ﮐﺮﺑﻼﺭﺍ، ﺩﺷﺖ پر ﺷﻮﺭ ﻭ ﺑﻼ ﺭﺍ،

قصه ﯾﮏ ﻇﻬﺮﻏﻤﮕﯿﻦ،ﮔﺮﻡ ﻭﺧﻮﻧﯿﻦ،

ﻟﺮﺯﺵ ﻃﻔﻼﻥ ﻧﺎﻻﻥ، ﺯﯾﺮ ﺗﯿﻎ ﻭﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ،

ﺑﺎﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﻧﺪﺭﯾﻦ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﺳﻮﺯﺍﻥ،

میدود ﻃﻔﻠﯽ ﺳﻪ ساله

ﺁﺥ “ﺑﺎﺭﺍﻥ … ﺁﺥ “ﺑﺎﺭﺍﻥ

*

تاسوعا

آغاز عطشناک نهضت حسینی است

و خط سرخ عاشورا با واژه های تاسوعا به حقیقت پیوست . . .

*tasua4 شعری خواندنی در وصف تاسوعابیایید در ماه محرم اگر زنجیر میزنیم

قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم

اگر که سینه میزنیم

قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم

خوب است اگر اشکی میریزیم

قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم

*

اى آب فرات ازکجا میایى؟

ناصاف ولى چه با صفا میایى،

خودرا نرساندى به لب خشکین حسین،

دیگربه چه رویى به کربلا میایى؟

*

راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده :

آب ، آتش ، خاک ، هوا …

آبی که از تو دریغ کردند

آتشی که در خیمه گاهت افتاد

خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها

و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها

ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا

*

آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی

مشکی نبود اگر که تو سقّا نمی شدی

حالا که  مثل نور شدی و قمر شدی

ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی

tasua5 شعری خواندنی در وصف تاسوعا*

ای آن که غمت مسئله آموز من است

شور غم تو در دل پرسوز من است

روزی که حسین! بر تو من گریه کنم

سوگند به تو که بهترین روز من است

عاشورای حسینی تسلیت باد

*

گر چه بی دستم ولی من دستگیر دست هایم

نام من عباس و  مفتاح در باب الشفایم

مادرم قنداقه ام را دور بیرق تاب داده 

من ابوالفضلم دوای درد های بی دوایم

(داروی درد تمام درد های بی دوایم)

*

دل من فدای دو دست ابوالفضل

به قربان چشمان مست ابوالفضل

ربود از همه ساقیان گوی سبقت

به چوگان دل ناز شصت ابوالفضل

*

عقل گفتش تشنه کامی، نوش کن

عشق گفتش بحر غیرت جوش کن

آب گفتش بر صفای من نگر

قلب گفتش در وفای من نگر

عافیت گفتش کف آبی بنوش

عاطفت گفتش که چشم از وی بپوش

تشنگی گفتش تو را سازم هلاک

رستگی گفتش که از مردن چه باک؟

*

چشمم از اشک پر و مشک من از آب، تهی است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهی است

به روی اسب، قیامم به روی خاک، سجود

این نماز ره عشق است، از آداب، تهی استtasua1 شعری خواندنی در وصف تاسوعا*

تو شیر شاه مردانی اباالفضل

در عالم میرو سلطانی اباالفضل

میون آسمون قلب زینب

تو شمس و ماه تابانی اباالفضل

*

شب آیینه داران را سپیده

حسین ابن علی را نور دیده

تمام عمر را یا ایهاالناس

تپش های دلم می گوید عباس

*

منم یک عمر پابست ابوالفضل

اسیر دیده مست ابوالفضل

بود کار دل من با ابوالفضل

نوشته روی قلبم یا ابوالفضل

*

ای زصهبای حسینی سرمست

دستگیر همه عالم بی دست

بشریت به تو گوید تحسین

آفرین ای پسر ام بنین

*

 افتاد اگر چه دست عباس

هرگز نبود شکست عباس

از پچم کربلا بلند است

آوازه ضرب شصت عباس

*

هزار بار اگر افتد به خاک پای تو دستم

هنوز از تو و از هدیه کم تو خجل هستم

به ساقی و می و جام و بهشت و حور چه حاجت

که من زصبح ولادت به یاد چشم تو مستم

*

کربلا کعبه عشق است و منم در احرام

شد در این قبله عشاق دو تا تقصیرم

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد

چشم من دید در آن آب روان تصویرم

باید این دیده و این دست دهم قربانی

تا که تکمیل شود حج من آنگه میرم

وصل شد حال قیامم به عمودی به سجود

بی رکوع ماند نماز من و این تکبیرم

جسدم را به سوی خیمه اصغر مبرید

که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=203710
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

poem-about-autumn1

شعری درباره پاییز

با توجه به اینکه در پایان فصل پاییز هستیم بر آن شدیم تا مقاله ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.