تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > اشعار ولادت حضرت ابوالفضل
تبلیغات اینترنتی

اشعار ولادت حضرت ابوالفضل

poetry nativity holiness abolfazl اشعار ولادت حضرت ابوالفضل

بر روی حسین نور داور صلوات
بر موی ابالفضل دلاور صلوات
میلاد حسین ا ست و ابالفضل رشید
بفرست تو بر این دو برادر صلوات

*********************

از بیت علی درشب عالم قمر آمد…..از بیشه ی حق…جلوه ی شیر دگر آمد
از قدرت شیر افکن آن شاه ولایت…….فرزند رشــــــــیدی به صفان پدر آمد
عباس علی جلوه ی تصویر خدایی است…..مجموعه ی ایمان ووفا وهنر آمد
پروانه ی شمع رخ سالار شهیدان……در راه وفا سوخته بـــــی بال وپر امد
جانباز ندیدم به وفاداری عبـــــاس……..سر در خط فرمان همان راهــــبر آمد
تا جلوه کند در نظر کرببـــــــلایان……از دامن دریای شجاعــــــت گهر آمد
پس مژده به سالار شهیدان برسانید……عباس علمــــدار رشید از سفر آمد
عباس به حق سر پر خون برادر……آن سر که زخورشـــید در خشنده تر آمد
سرخیل اسیران بلا زینب محزون……آن خواهر غمدیده که خون در جــگر آمد
ما را تو شفاعت به صف روز جزا کن…..زیرا که به عشقت همه عمرم به سر آمد

*********************

مژده مژده مژده
ماه مدنى آمد
عباس على آمد (2)
مژده مژده مژده
آمد ثمر حیدر
امید دل خواهر (2)
مژده مژده مژده
عیدى همه امشب
با خواهر او زینب (2)
فرزند دلبند شاه مردان است
همسنگر سالار شهیدان است
آمد آمد آمد
دریاى حیا عباس
دنیاى وفا عباس (2)
ام البنین را نور دیدگان است
همسنگر سالار شهیدان است
امشب امشب امشب
خورشید لقا تابید
شد محو رخش خورشید (2)
کى خورشید عالم چون او تابان است
همسنگر سالار شهیدان است
زهرا زهرا زهرا
نور دو عینت آمد یار حسینت آمد (2)
کربلا ساقى لب تشنگان است
همسنگر سالار شهیدان است
مولا مولا مولا
با عقده در گلو
زد بوسه بدست او (2)
دستش گره گشاى انس و جان است
همسنگر سالار شهیدان است
عباس عباس عباس
سردار سپاه دین
قربانى راه دین (2)
عم کرام صاحب الزمان است
همسنگر سالار شهیدان است

*********************

عباس که در عشق دلی یک دله داشت
در دشت جهاد پرچم غافله داشت
یک روز پس از برادر آمد به جهان
یعنی زحسین یک قدم فاصله داشت

بر روی حسین نور داور صلوات
بر موی ابو الفضل دلاور صلوات
میلاد حسین است و ابو الفضل رشید
بفرست تو بر این دو برادر صلوات

میلاد ابوالفضل رشید است امشب
بگشوده زحق باب امید است امشب
بفرست مدام بر محمد صلوات
تبریک بگو عید سعید است امشب

میلاد ابوالفضل دلاور آمد
از بهر حسین امر لشگر آمد
فرط ادبش همین که در چهارم ماه
از بعد ولادت برادر آمد

*********************

ای از همــه انبیــا درودت
ای روح ائمــه در وجـودت
عالـم همه بـر در تـو سائل
فرزنــد علــی!‌ ابوالفضائل!
شمشیر حسین و شیر حیدر
سر تا بـه قدم حسین دیگـر
رخسـار تـو مـاه آل هـاشم
خـود میـرسپـاه آل هـاشم
عشق از نفست وضو گرفته
خـون از رخـت آبرو گرفته
اوصـاف تو بهترین عبادت
هر روز تـو را شـب ولادت
پاینده ز توست تـا قیـامت
توحیـد و نبـوت و امـامت
ایثـار، چـراغ مکتـب تـو
دانش زده بوسه بر لب تو
شد علم ز دور شیرخواری
با شیر بـه سینۀ تو جاری
ای چــار ولـی معلـم تـو
ذات ازلـــی معلــم تــو
در پیش تجلّــی جمـالت
حـرفی نــزدند از کمـالت
تو علم پدر بـه سینه داری
تا عرش خـدا زمینه داری
ای دست علی در آستینت
آیینــۀ کبــریــا جبینـت
تـو تشنه و آب را حیـاتی
مصباح سفینه النجاتی
ای قلب حسین حـائر تـو
زهرا شب جمعه زائـر تـو
فرزند دو فاطمه اباالفضل
نازد به تو علقمه اباالفضل
تـــو آیــنۀ خـــدانمـــایی
تــو پشـت ولــی کبریایــی
عالــم همــه یــادوارۀ تــو
هــر روز بــود هــزارۀ تــو
مدح تو کنـد امام سجّاد
این قدر و شرف مبـارکت باد
پـرواز تـو در همــه زمان‌ها
با خیـل مـلک در آسمـان‌ها
توحیــد، تمــام سیــرت تو
سرمشـق همـه بصیـرت تو
وقتـی کـه میـان آب بودی
لبخند به تشنگـی گشـودی
دریـا بـه وفـات آفرین گفت
در وصف تو آب، این‌چنین گفت
حقـا کـه تـو نجــل بوترابی
لـب‌تشنـۀ تشنگــی در آبی
دریا ز غمت به پیچ و تاب است
داغ لب تـو به قلب آب است
تنهــا نــه ز آب درگـذشتی
یک لحظه ز جان و سر گذشتی
دست و سر و چشم تو فدا شد
تقـدیم بــه حجـت خـدا شد
ای ســورۀ آیــه‌آیــۀ نــور
وی صحن و سرات، قبلۀ طور
دست همگـان بـه دامـن تو
قــرآن ورق‌ورق تــن تــو
میراث شجاعتت زحیدر
ارث ادبـت بـــود ز مـــادر
دنیا بـه هـزار رنگ و نیرنگ
بگـرفت ز حیلـه راه تو تنگ
آورد خــط امـــان بــرایت
کز جان جهـان کنـد جدایت
او را ز درت بـه خشم راندی
در یاری دوست جان فشاندی
پیوستـه حسین را تـو دستی
تا حشـر بـر او بــرادر استی
هرچند که هستی‌ات فدا شد
دست و سرت از بدن جدا شد
روزی کـه امـام عصـر آیـد
بـر خلــق، ره فـرج گشـاید
می‌بینمت ای حسین را یـار
آن روز تویـی بر او علمـدار
آن روز تـو بـا لوای نصری
صاحب علم امـام عصـری
«میثم» به ثنات خو گرفته
از خــاک تـو آبـرو گرفته

*********************

آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره
مـاه، سرگرم تماشـا مهـر مبهوت نظاره
مرحبا! ای ماه شعبان، ماه آوردی دوباره
مـاه آوردی دوبـاره ماه، نه! یک ماه‌پاره
قلب آل‌الله خرم، چشم خیرالناس روشن
خانۀ مـولا شده از طلعت عباس، روشن
چشم دل بگشا که وجه خالق اکبر ببینی
شیـر ثـارالله را در دامـن حیـدر ببینی
بلکه در آغوش حیدر، حیدر دیگر ببینی
ساقـی عترت کنار ساقـی کوثـر ببینی
چشم شو تا بنگری آیینۀ حق‌الیقین را
شیـر ثارالله و شمشیر امیرالمؤمنین را
فاطمـه! ام‌البنین! شیرخـدا را شیر زادی
مرحبا! مادر! که بر دست خدا شمشیر زادی
سـورۀ انـا فتحنـا را بهیـن تفسیر زادی
لشکـر پیـروز دشت کربلا را میـر زادی
شیرِ شیر داور است این پای تا سر حیدر است این
فاش می‌گویم کـه زهرا را حسین دیگر است این
روی، داور دست، حیدر خصلت و خوی رسولش
سیر معراج الهی هم صعودش هم نزولش
کیست این ریحانه الحیدر کـه زهرای بتولش
کرده در اوج سرافرازی به فرزندی قبولش؟
نقش پیشانیش باشد این که این یار حسین است
حضرت عبـاس، سقـا و علمــدار حسین است
اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش
ناتمامش خوانـده‌ام خوانم اگـر ماه تمامش
لرزه‌ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش
از خـدا و انبیـا و اولیـا بــادا سلامش
شأن او شأن امامت دست او دست کرامت
سایۀ قـدش قیامت تا قیامت راست‌قامت
جز علی هرکس بگویـد مدح او باشـد شکستش
بوسه‌گاه مرتضی روی و جبین و چشم و دستش
گشت تقـدیم خـدا روز شهـادت بـود و هستش
دست از دست و سر و جان شست در عهد الستش
بر وفای عهد خـود تا پای جان استاد، آری!
هم شعار بذل جان سرداد هم سر داد، آری!
ای که با خون خدا ممزوجی و خون خدایی
دستگیـر عالم و سردار دست از تن جدایی
نور چشم فـاطمه، مصباح مصبـاح‌الهدایی
بلکه در روز قیـامت بـر شهیـدان مقتدایی
تو علمـدار حسینی تـا ابد یار حسینی
شیر عاشورای خون و مرد ایثار حسینی
بـازوی فرزنـد زهـرا دست از پیکـر جدایت
چارده معصوم را باشـد بـه لـب ذکر ثنایت
بلکه هنگام ولادت کـرده شیر حق دعایت
کیستی تو که امامت گفت جان من فدایت؟
ای همـه آزادمردان شاهد آقایی تو
خضر با آب حیاتش تشنۀ سقایی تو
آب دریـا نعـره زد تا جرعه‌ای از آن بنوشی
غیرتت می‌گفت باید چون دل دریا بجوشی
بیـن دریـا تشنـه بـاشی آب دریا را ننوشی
مرحبا! تا آخریـن خط عطش بایـد بکوشی
ای شـرار تشنگی نور چراغ مکتب تو
بحر سوزان تب تو آب عطشان لب تو
تــو دلـت آرام امـا آب دریــا بــی‌قرارت
بحر، رفع تشنگی کرده ز چشم اشک‌بارت
بلکـه دریـا قرن‌هـا گردیده بر گرد مزارت
آب شد خون جبین و گشت جاری بر عذارت
سوخت در آب روان بـر تشنگان پـا تا سر تو
شک ندارم اینکه زهرا خوانده خود را مادر تو
دل گرفتـار تـو امـا تـو گرفتـار حسینی
جـان جانانی و با جـانت خریدار حسینی
از ولادت تا شهادت محو دیدار حسینی
بلکه فردای قیـامت هم علمدار حسینی
کیستی تو؟ کیستی تو؟ ای عطش آب بقایت
وقت جـان دادن پیمبـر آب آورد از برایت
ای سلام آب بر لب‌های خشکت تا قیامت
ای پس از ایثار جان خویش هم یار امامت
یافته عشق و وفا از خون بازویت سلامت
سـائل درگـاه تـو آقایـی و جود و کرامت
این تویی مولا! که منت بر سر «میثم» نهادی
نخـل خشکش را ز بحـر بی‌کرامت آب دادی

*********************

چشم و دست و دل و بازوی علی داری تو
حیدری یا پسر حیدر کراری تو؟
گر چه ماهند به رخسار، همه هاشمیان
قرص ماه همه در قلب شب تاری تو
دستگیر همۀ عالمی و بی‌دستی
بلکه بازوی علی در صف پیکاری تو
ای فدای تو و آقایی و سقایی تو
کز عطش در دل دریا، شرر ناری تو
پای تا سر عطش استی و محال است محال
که به دریا سر تسلیم فرود آری تو
ای همه خلق به زیر علمت یا عباس
علمت سبز که عباس علمداری تو
نه فقط کرب و بلا و نه فقط عاشورا
تا قیامت به حسین‌بن‌علی یاری تو
پاسدار حرم و ساقی و سردار سپاه
شمع جمع شهدا کیست تویی آری تو
مادرت امّ‌بنین است و خدا می‌داند
که به فرزندی زهرا تو سزاواری تو
در ره دوسـت بریـده ز همـه هست شـدی
روز میلاد تو روزی است که بی‌دست شدی
با وجودی که ز تن در قدم دوست جداست
دست تو دست علی، دست علی دست خداست
هم علمداری و هم بین شهیدان علمی
روز محشر شرف و قدر تو فوق شهداست
من کی‌ام تا که کنم سجده به خاک حرمت
زائر تربت تو هر شب جمعه زهراست
بعد طوف حرم محترم ثارالله
انبیا را به مزار تو سلام است و دعاست
اثر سجده به پیشانی نورانی تو
سند مستند ارث پسر از باباست
پسر شیر خدایی و خدا می‌داند
که در آیینۀ روی تو محمّد پیداست
قرن‌ها آب به دور حرمت می‌گردد
تا صف حشر خجل از لب خشکت دریاست
هر چه گشتیم به دور حرمت می‌دیدیم
که مزار تو همان کرب و بلای دل ماست
گر ملک چهره به درگاه تو ساید چه عجب؟
به طـواف حـرمت کعبـه بیایـد چه عجب؟
آب آتش شده از داغ لب عطشانت
موج هم دست توسل زده بر دامانت
خوب‌تر از همه خوبان جهانی آقا
سر و جان همه خوبان جهان قربانت
تو یدالله حسینی به خدا نیست عجب
که یدالله ببوسد عوض قرآنت
ادب و صبر تو آتش به دل دریا زد
آب زانو زد و گردید عطش حیرانت
آب از دست پیمبر نگرفتی دم مرگ
ای فدای لب خشک و جگر عطشانت
حاجت خلق به دست تو روا می‌گردد
همه هستند رهین کرم و احسانت
در همان دم که سرت بود به دامان حسین
حضرت فاطمه در علقمه شد مهمانت
گر دو صد بار سر و دست و جبینت شکند
این محال است که یک دم شکند پیمانت
تا صف حشر کمند دل دیوانۀ ماست
بند مشکی که گرفتی به سر دندانت
از دل «میثم» و از سینۀ سوزان فرات
به وفا و ادب و حنجر خشکت صلوات

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=63887
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

text-on-the-snow2

متنی زیبا در مورد بارش برف

همانطور که می دانید فصل زمسنان و بارش برف و باران در راه است. به …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.