تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > مرد اسب سوار…
تبلیغات اینترنتی

مرد اسب سوار…

man on horseback مرد اسب سوار...

 

اسب سواری ، مرد چلاق و افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست . مرد سوار دلش

به حال او سوخت . از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند .
مرد چاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : …

اسب را بردم ، و با اسب گریخت! اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو ، تنها اسب را

نبردی ، جوانمردی را هم بردی!

اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم! مرد چلاق اسب را نگه داشت . مرد سوار گفت :

هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی ؛ زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به

پیاده ای رحم نکند…

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=23677
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

poem-about-autumn1

شعری درباره پاییز

با توجه به اینکه در پایان فصل پاییز هستیم بر آن شدیم تا مقاله ای …

2 نظرات

  1. واقعا جوانمردی مونده ؟ زیاد فکر نکنید اگه مونده بود ک فکر کردن نداشت البته استثنا هم وجود داره اما بسیار بسیار بسیار کم و اندک است 😥 عالی بود ممنون آسمونی جون 😉

  2. عالیه آسمونی مرسی 😉

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.