در تلگرام منتظر شما هستیم
عضویت در کانال آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > آخرین جرعه این جام
محل تبلیغات شما

آخرین جرعه این جام

last sip cup آخرین جرعه این جام

 

همه می‌پرسند:

چیست در زمزمۀ مبهم آب؟

چیست در همهمۀ دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید، 

روی این آبی آرام بلند،

که تو را می‌برد این‌گونه به ژرفای خیال؟

 

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

چیست در کوشش بی‌حاصل موج؟

چیست در خندۀ جام؟

که تو چندین ساعت، 

مات و مبهوت به آن می‌نگری!؟

 

ـ نه به ابر،

نه به آب،

نه به برگ،

نه به این آبی آرام بلند،

 

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،

من به این جمله نمی‌اندیشم.

من مناجات درختان را، هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد،

نفس پاک شقایق را در سینۀ کوه،

 

صحبت چلچله‌ها را با صبح،

نبض پایندۀ هستی را در گندم‌زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونۀ گل،

همه را می‌شنوم

می‌بینم.

 

من به این جمله نمی‌اندیشم!

به تو می‌اندیشم

ای سراپا همه خوبی،

تک و تنها به تو می‌اندیشم.

همه وقت

همه جا

 

من به هر حال که باشم به تو می‌اندیشم.

تو بدان این را، تنها تو بدان!

تو بیا

تو بمان با من، تنها تو بمان!

جای مهتاب به تاریکی شب‌ها تو بتاب

من فدای تو، به جای همه گل‌ها تو بخند.

 

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز،

تو بگیر،

تو ببند!

تو بخواه

پاسخ چلچله‌ها را، تو بگو!

قصۀ ابر هوا را، تو بخوان!

تو بمان با من، تنها تو بمان!

 

در دل ساغر هستی تو بجوش،

من همین یک نفس از جرعۀ جانم باقی‌ست،

آخرین جرعۀ این جام تهی را تو بنوش!

 

فریدون مشیری

از مجموعۀ «بهار را باور کن»

 

+ کلیک نمایید و عضو تلگرام آسمونی شوید


امتیاز شما به این صفحه:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=27204
loading...
کانال تلگرام آسمونی

اینم جالبه !

شعر ای که دستت می‌ رسد کاری بکن (سعدی » مواعظ » قصاید)

یکی از زیباترین اشعار سعدی شعر “ای که دستت می رسد کاری بکن” است. سعدی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی