تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > شعر دختر و بهار از فروغ فرخزاد
تبلیغات اینترنتی

شعر دختر و بهار از فروغ فرخزاد

girl and spring poetry شعر دختر و بهار از فروغ فرخزاد

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
با ناز میگشود دو چشمان بسته را

میشست کاکلی به لب آب تقره فام
آن بالهای نازک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
ای بس بهارها که بهاری نداشتم

خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
گویی میان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=73866
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

poem-about-autumn1

شعری درباره پاییز

با توجه به اینکه در پایان فصل پاییز هستیم بر آن شدیم تا مقاله ای …

5 نظرات

  1. عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

  2. ناشناس

    سلام ، خوب بود ممنون

  3. اسمونی عاشقتمممممممممممممممممممم

  4. عاااااااااااااالی بود ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.