تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > اشعار عید فطر
تبلیغات اینترنتی

اشعار عید فطر

 

fitr eid poetry اشعار عید فطر

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

گریه ام صرف تهی بودن اشکم نیست

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت

باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز

یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

هر قدر این فتنه گری رنگ عوض کرد ولی

دل ما مست علی، شکر خدا مانده هنوز

تا که در خوف و رجائیم توسل باقی است

رفت امروز ولی روز جزا مانده هنوز

هر چه را خواسته بودیم، به احسان علی

همه را داد، ولی کرب و بلا مانده هنوز

*******************************

دارد بساط ماه خدا جمع می شود

از سفره نان و آب و غذا جمع می شود 

آن دامنی که دست کرم پهن کرده بود

دارد ز دست های گدا جمع می شود 

فرصت گذشت این رمضان هم تمام شد

زیباترین بهانه ما جمع می شود 

یک ماه شهر ما نفس راحتی کشید

اما چه زود حال و هوا جمع می شود 

نزد طبیب حال دلم خوب می شود

وقتی طبیب هست شفا جمع می شود 

من تازه انس تازه گرفتم به نام تو

ربّ کریم سفره چرا جمع می شود؟ 

دیگر ببخش هرچه نبخشیده ای زما

دیگر ببخش هرچه گدا جمع می شود 

مارا بخر ؛ بیا و معطل نکن مرا

لحظه های لطف و صفا جمع می شود 

امشب که رفت جز عرفه ،ای خدای من

دریای رحمت تو کجا جمع می شود 

این بار من که ریخته در راه آخرش

با رحمت امام رضا جمع می شود 

امشب که رفت وعده ما در محرم است

در صحن ارک اهل عزا جمع می شود 

آخر به لطف فاطمه این جمع بی ریا

در صحن شاه کرب و بلا جمع می شود

*******************************

دردا که ماه رحمت حق باز هم گذشت

با آن که لحظه لحظه او مغتنم گذشت

درهای مغفرت به روی ما گشوده بود

مهمانی خدا به وسعت جود وکرم گذشت

شب های قدر او چقدر باشکوه بود

ساعات غرق عفو گنه دمبدم گذشت

برخرمن گناه من آتش کشید دوست

با آن که دید معصیتم از رقم گذشت

دست مرا گرفت خدا و نجات داد

وقتی ز پا فتادم و آب از سرم گذشت

ایدل بهوش باش پس از ماه مغفرت

ماهی که میزدند گنه را قلم گذشت

هرکس نبُرد بهره از این چشمه زلال

باور کنید زندگیش در عدم گذشت

درعیدفطر خوان کرم چیده می شود

گرماه رحمت و کرم ذوالکرم گذشت

یارب به وصل دوست سروری به ما ببخش

این روزهای هجر که با درد و غم گذشت

همسایه رضاست «وفائی» ومی سرود

اوقات خوب ما همه دراین حرم گذشت

*******************************

باطن ترین من، نه خدا حافظی مکن

هرچند ظاهراً، نه خدا حافظی مکن

من نیمه توأم جلویت ایستاده ام

با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

یک اهل بیت را ته گودال میبری

ای خمس پنج تن، نه خدا حافظی مکن

اصلاً بدون من سفری رفته ای ؟ بگو …

…حالا بدون من، نه خدا حافظی مکن

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی

اینگونه نه نزن، نه خدا حافظی مکن

شاید کسی نبُرد خدا را چه دیدی

با کهنه پیرهن، نه خدا حافظی مکن

این سمت عزیز، محترم، با کفن ، ولی

آن سمت بی کفن، نه خدا حافظی مکن

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن

بعد از تو چند زن…. نه خدا حافظی مکن

*******************************

دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان
شب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!

اگر همسو نمی‌گردند با فریادهای تو
نمی‌گریند دل ریشان، نمی‌چرخند درویشان

هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی‌فهمند
فراوان‌اند بدخواهان و بسیارند بدکیشان

رها از خود شدم آن قدر این شب‌ها که پنداری
نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان

به مرگ زندگی!… من مرگ را هم زندگی کردم
جدا از زندگانی کردن این مرگ‌اندیشان

شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من
تبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان

*******************************

گل در بر و می در کف و معشوق بکام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلالست و لیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه ی چنگ است

چشم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را

هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ وز شکّر

ز آنرو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام زننگست

وز نام چه پرسی که مرا ننگ زنام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظر باز

وآنکس که چو ما نیست درین شهر کدام است

با محتسبم عیب مگوئید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

که ایام گل و یاسمن و عید صیام است

*******************************

سلام ما به کسی کز سوی خدای ودود

به بزم عرش علا ماه روزه مهمان بود

شد آنچنان سوی لاهو تیان سبک پرواز

که گرد عرصه ناسوت را زبال زدود

زخوان رحمت او شد هماره برخوردار

به روزی نه سزاوار خویش لب نگشود

ز عمر خویش غنیمت شمرد فرصت را

نشست هر دم با میزبان به گفت و شنود

چنان سپرد دل و جان خود به خلوت انس

که عاشقانه زدل راند فکر بود و نبود

خرید گوهر مقصود را به قیمت جان

زنقد اندک خود برد بیشماران سود

شبان قدر به خوبی شناخت ارزش عمر

فرشته اش به سلام آمد از فراز فرود

ملک گشود شبانگه بر او دریچه صیح

که راه امن بیابد به روزگار خلود

که را که دوست فراخواند و نا شنیده گرفت

چه بهره برد اگر دشمنش به یاوه ستود

ماه گذشت عزیران من, چه زود,چه زود

زمیزبان به تمنا هماره می طلبیم

که باز وعده بگیرد به یک چنین مو عود

هلا شما که پذیرفته گشته اید به ناز

همین بس است شمارا از این جهان وجود

به عید فطر بمانید خرم و پیروز

به روزگار سعید و به جسم و جان مسعود

قبول باد اطاعات و روزه داریتان

ز ناظمی به شما دم به دم درود درود

*******************************

بگذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد

معشوق توعاشق شد، شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گُهر آمد، شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکی رفت

هرچند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو

جان نیز چو واقف شد، او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته برسنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

*******************************

عید عبادت آمده الحمدلله

فصل سعادت آمده الحمدلله

حیف از شب و روزی که رفت از دست ما حیف

امّا حلاوت آمده الحمدلله

گاه خدایی بودن و پاکی رسیده

اوقات رحمت آمده الحمدلله

شرح حدیث عاشقی پیداست امروز

پاداش غیرت آمده الحمدلله

می بارد ابر مغفرت دنیا چه زیباست

نور حقیقت آمده الحمدلله

هر کس گرفته نمره از حق با جواز ِ …

شش دانگ جنـــّــت آمده الحمدلله

در سایه سار لطف رحمان جا بگیرید

حرف از شفاعت آمده الحمدلله

هر چند ماه فاطمه رویت نگردید

حتما ً به هیأت آمده الحمدلله

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=70305
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

poem-about-autumn1

شعری درباره پاییز

با توجه به اینکه در پایان فصل پاییز هستیم بر آن شدیم تا مقاله ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.