تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > تاریخ ایران و جهان > داستانی کوتاه درباره ی کوروش بزرگ
تبلیغات اینترنتی

داستانی کوتاه درباره ی کوروش بزرگ

great cyrus داستانی کوتاه درباره ی کوروش بزرگاز کوروش کبیر داستان ها و قصههای مختلفی نقل شده است که بسیار جالب و شنیدنی و البته بسیار پندآموز هستند. سایت آسمونی در این مقاله چند داستان کوتاه در مورد کوروش بزرگ که بسیار آموزنده هستند را برای شما عزیزان تهیه و تنظیم کرده است که در ادامه می خوانید

داستان کوتاه کوروش بزرگ : ثروت کوروش

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟

کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.

کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.

مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.

کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!

داستان کوتاه کوروش بزرگ : عشق کوروش

دختری هر روز به نزد کورش کبیرمی رفت و ادعا می کرد از عشق او خواب ندارد

و خواستار ازدواج با کوروش است تا پریشانی حالی اش از بین برود

روزی از روز ها دخترک عاشق پیشه دوباره به نزد  کوروش رسید و مانند قبل ادعای عشق سوزان خود را شرح داد

کورش لبخندی زد و به او گفت :

من نمی توانم با تو ازدواج کنم اما برادرم را برای تو در نظر گرفته ام که هم از من جوان تر است هم زیباتر !

بعد با دست به پشت سر دخترک اشاره کرد و گفت برادرم پشت سرت ایستاده است .

دخترک سریع برگشت و کسی‌ را پشت سر خود ندید …

کورش به او گفت اگر اینچنین که شرح می دادی عاشق من بودی هیچ گاه پشت سرت را نگاه نمی‌‌کردی !

داستان کوتاه کوروش بزرگ : دعای کوروش

روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند وایشان بعد از ایستادن در کنار آتش مقدس اینگونه دعا کردن …

خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین بزرگ

سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار

بعد از اتمام دعا عده ای در فکرفرو رفتند واز کوروش شاه پرسیدند

که چرا این گونه دعا نمودید؟

کوروش شاه فرمودند : چه باید می گفتم؟

یکی جواب داد : برای خشکسالی دعا می نمودید؟

کوروش بزرگ فرمودند : برای جلو گیری از خوشکسالی انبارهای آذوقه وغلات می سازیم

دیگری اینگونه سوال نمود : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟

ایشان جواب دادند : قوای نظامی را قوی می سازیم واز مرزها دفاع می کنیم

گفتند : برای جلوگیری از سیل های خروشان دعا می کردید ؟

پاسخ دادند : نیرو بسیج می کنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم

و همینگونه سوال کردند و به همین ترتیب جواب شنیدند

تا این که یکی پرسید : شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟

وکوروش تبسمی نمودند واین گونه جواب دادند :

من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد

من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=210443
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

martyrs1

شهدای 16 آذر سال 1332

روز 16 آذر سال 1332 روزی است که سه تن از دانشجویان به نام های …

% دیدگاه، نظر شما چیست؟

  1. با سلام
    با این داستان سرایی ها کوروش بزرگ را خییییلی به ته آمد
    یا داستان را اشتباه می گویید یا آفریده های ذهن دیگران را شنیده اید که چهل کلاغ شده است
    زندگی کوروش یه زندگی واقعی بوده است و این داستانهای فانتزی داستان کوتاه در آن جایی نداشته
    بهتر است قبل از درج این مطالب چندین بار این داستانک های رویایی را بخوانید واگر متوجه نشدید باز هم بارها بخوانید
    تلاشهای کوروش را بعد از n1000 سال اینگونه بی ارج و پوچ نگردانید خواهشا
    قدیمیان اگر اینترنت نداشته اند این کوروش را با این وسعت بدین گونه که هست نمی توانستند معرفی کنند حداقل او را کوچک و ضایع نمی کردند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.